برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



شنبه 22 تیر 1392 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | نگاهی به قرآن «15» [سوره بقره «قسمت سیزدهم»]
وقتی به دفاع از مرزهای اسلام می‌رسد، انفاق واجب است.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
22 / 04 / 1392
موضوع : نگاهی به قرآن «15» [سوره بقره «قسمت سیزدهم»]



آیه 195 سوره بقره :
وَ أَنْفِقُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ.
و در راه خداوند انفاق کنید و با دست خود، خود را به هلاکت نیندازید. و احسان کنید، که خداوند تبارک و تعالی احسان‌کنندگان را دوست دارد.

آیه کوتاهی‌ست ولی بار سنگینی دارد.
سیاق آیه و شأن نزول آن، بحث کسانی بوده که در مسیر جهاد انفاق می کردند. گرچه هیچ اشکالی ندارد که کلا در این آیه انفاق را مد نظر بدانیم.
اصل آیه مبتنی بر این دستور است که واجب است انسان به کسانی که در مسیر خداوند تبارک و تعالی از اموال و زندگی و خانواده و همسر و فرزندان‌ و شهر و دیارشان گذشته اند و در مسیر جهاد فی سبیل الله کار می کنند، رسیدگی کند.
ولی در جاهای دیگر هم عمومیت پیدا می کند.

+ أَنفِقُوا في‏ سَبيل الله

شرط انفاق در راه خداوند این است که با دست خودتان، خودتان را به هلاکت نیندازید. در انفاق عمومی، منظور این است که اگر می خواهید به مستضعفین و محرومین کمک کنید، به گونه ای نباشد که خودتان و خانواده‌تان در مضیقه قرار بگیرید، به طوری که از امکانات اولیه زندگی هم محروم بشوید. این شرطش است.

صائب شعر زیبایی دارد با این مضمون :
وقتی می خواهی انفاق کنی، مثل تبر نباش که کل مالت را آن طرف بیندازی [وقتی درخت را می بُرد]، بلکه مثل ارّه باش که یک مقدار را آن طرف می ریزد و یک مقدار را سمت خودت می ریزد.
طوری انفاق کنید که یک مقدار به خودتان برسد، یک مقدار به بقیه؛ تقسیم اموال.

در روایت داریم آقا امام حسن مجتبی (ع) سه بار اموال‌شان را نصف کردند، نه اینکه همه اموال را بخشیدند. نصف کردند؛ نصفی برای مستضعفین و نصفی برای خودشان.

قسمت دوم، انفاق ِ مقدمه ی جهاد است. انفقوا دستور است. دستور اگر قرینه ای نباشد، دلالت بر امر می کند. یعنی واجب است. در قرآن هرجا فعل امر دیدید، اولین برداشت‌تان این باشد که واجب است. بعضی جاها که قرینه در آیه هست، این امر می شود مستحب. پس حداقلش این است که مستحب است، اگر واجب نباشد.

دستور، دستور دینی است، نه دستور ملی. برای همه افراد کره زمین است، نه ایران. دعایی که امام سجاد (ع) در صحیفه ی سجادیه برای رزمندگان دارد، برای رزمندگان مرزهای اسلام دارد، نه مرزهای عربستان یا عراق! یعنی در هرجای کره زمین بین مسلمین و کفار، جنگی درگرفته، بر شما واجب است از نظر مالی به آن ها انفاق کنید.

ممکن است در جنگ، طرف مظلوم مسلمانان نباشند، اینجا هم انفاق خیلی خوب است ولی وقتی به دفاع از مرزهای اسلام می رسد [فرموده في سبیل الله]، واجب است. ممکن است ظالمی به خاک مملکتی تجاوز کند و مردم آن مملکت برای دفاع از وطن و ناموس دفاع کنند و بجنگند، في سبیل الله بودنش معلوم نیست. اینجا انفاق کار بسیار اخلاقی و انسانی است. ولی وقتی به اسلام می رسد، واجب است. در غزه دارد اتفاقی می افتد، که دلیلش مسلمان بودن مسلمانان فلسطین است! بر ما واجب است انفاق کنیم.

+ وَ لا تُلقوا بِأَيديکُم إِلى التَّهلُکَة.
واو معیّت و همراهی است. یعنی اگر گوشه ای از کره زمین به مسلمین حمله شد، و شما آن گوشه را به این علت که جزء ملیت شما نبوده نادیده گرفتید و کمک نکردید، بدانید هدف بعدی شمایید!

یکی از پارازیت ها و شانتاژهایی که الان در لبنان، سوریه، مصر و بعضا فلسطین، علیه ایران می شود، این است که بعضا مردم‌شان می گویند ما اینجا سپر بلای ایران شده ایم در مقابل اسرائیل! و یک عده از مردم این ممالک که به ایران علاقه ای ندارند، به این دلیل بشدت از ما عصبانی اند.
این به همین آیه بر می گردد؛ که اگر جایی به مرزهای اسلام تعدی و تجاوز صورت گرفت، اگر شما انفاق و کمک نکردید، وَ لا تُلقوا بِأَيديکُم إِلى التَّهلُکَة، با دست خودتان، مملکت خودتان را به عذاب انداخته اید.

دقیقا هم همین گونه است. الان آمریکا و اسرائیل سرشان آنجا گرم است، به محض اینکه فراغت پیدا کنند، هدف بعدی ماییم.
این شبهه ای که وارد می کنند که «ما خودمان گرسنه ایم، می روند به غزه کمک می کنند!» اولا در بحث روزی و انفاق در آیات و روایات داریم که اگر انفاق کنید، خداوند هفتاد برابرش را به شما می دهد. اگر گفتمان اسلامی است، این شبهه اسلامی نیست. اسلام می گوید اگر به یهودی، کافر، گبر در هرجای عالم، صدقه بدهید و انفاق کنید، هفتاد برابرش به خودت می رسد.
حالا فرض کنیم گفتمان شما اسلامی نیست، ملی گفتمان می کنیم. الان حکومت ایران، اسلامی است. اگر به کسانی که در جاهای دیگر با دشمنان مسلمین درگیر هستند کمک نکنید، یقینا هدف بعدی شما خواهید بود.

وَ لا تُلقوا بِأَيديکُم إِلى التَّهلُکَة، خودش به تنهایی بدون قبل و بعدش، موضوعیت دارد. یعنی انسان ها برای هرکاری که می خواهند در زندگی‌شان انجام بدهند، باید استدلال عقلی داشته باشند.
ما برای هر کاری دینی، باید استدلال عقلی برای اینکه این کار نتیجه بخش هست یا نه، داشته باشیم. مثلا حق نداری بگویی من لباس نظامی نمی پوشم، قوانین نظامی را هم رعایت نمی کنم، آیه وجعلنا را می خوانم و می زنم به خط !! شما حق نداری خودکشی کنی. یا مثلا اگر بخواهی در یک کشور دیگر بجنگی. جهاد علیه مشرکین، نیاز به حکم دارد. شما بدون حکم ولایت اجازه ی جهاد نداری. اگر حکم تخییری باشد می توانی بروی و می توانی نروی. اگر حکم جهاد عینی باشد، باید بروی. اگر حکم نباشد، اجازه باید باشد. باید ولی ات اجازه بدهد که بروی.
سوال پیش می آید که حکم جهاد در اختیار ولی است یا مرجع؟ حکم در اختیار ولی است. مراجع نه می توانند حکم بدهند، نه می توانند در برابر حکم مقاومت کنند. ولی، امام معصوم است یا جانشین امام. پس 1. حکم 2. اذن.

الان برای جنگیدن در لبنان، حکم نداریم، ولی ممکن است اذن باشد. در زمان امیرالمؤمنین (ع) یک وقت امام حکم جهاد می دهند و باید بجنگند. یک وقت حکم نمی دهند و نباید بجنگند! یک وقت در زمان امام حسن (ع) حکم نمی دهند و نباید بجنگند. نمی شود عده ای بگویند شما گفتید صلح، ما جمع می شویم و می رویم می جنگیم! این بحث در ممالک غیر دینی عادی است؛ که فرمانده دستوری بدهد ولی شخص خودش تشخیص بدهد و حمله کند! ولی در اسلام، حکم یا اذن واجب است.

+ نکته دیگر در این آیه : اقتصاد مقدمه ی خیلی چیزهاست. آیه قرآن با اقتصاد شروع می شود، بعد به جهاد می رسد و سپس به اخلاق.
اگر بخواهیم کاری در مسیر اسلام انجام بدهیم، مثلا اگر جمهوری اسلامی بخواهد در جهان نمود داشته باشد، باید دو بال داشته باشد؛ جهاد و اقتصاد.
مفهوم موافقی که از این آیه قرآن کریم برداشت می شود این است که اگر مجاهدین در خط باشند و اقتصادشان از طریق آحاد ملت تأمین نشود، جهاد شکست خورده است.

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آیه می فرماید اقتصاد مقدمه است. اول پایگاه های اقتصادی را مشخص کنید.
سیستم یهود اینگونه است که اول زمین اقتصاد را مشخص می کند، بعد در زمین اقتصاد، زمینه ی اقتصادی را مشخص می کند، سپس بازی اقتصادی را آغاز می کند. وقتی که بازی را برد و کارتل اقتصادی دستش آمد، آن وقت اعلام جهاد می کند و می جنگد. یهود بدون پول وارد جنگ نمی شود. این هم از آموزه های تورات است و حتما تورات آموزه هایی دارد که با قرآن یکی‌ست.

اگر خواستیم در جایی جهاد کنیم، باید عده ای باشند که قطب های اقتصادی را بچرخانند و برنامه ریزی اقتصادی داشته باشند. که یک بخش آن هم به مردم بر می گردد. در زمان جنگ تحمیلی زنان مملکت ما روزی چند ساعت برای جبهه کار می کردند؛ آماده کردن غذا و دارو، جمع آوری کمک، تهیه کردن پوشاک و .. . یک عده باید بجنگند و عده ای باید پشت جبهه اقتصاد را بچرخانند.

+ نکته ی دیگر در این آیه این است که اصلا انفاق بیمه است. اگر در مسیر رضایت خداوند تبارک و تعالی انفاق نکنید، خیلی از بلاهای روزگار گریبان شما را خواهد گرفت. انفاق کنید تا از بلاها و ناراحتی های دنیا بیمه شوید.
انفاقی که فی سبیل الله باشد بیمه می کند، فی سبیل الله نباشد سودی برای شما ندارد و حتی ممکن است برکت زندگی شما را بگیرد.

+ وَ أَحسِنوا إِنَّ الله يُحبّ المُحسِنين.
چقدر برای ما مهم است خداوند کار ما را دوست داشته باشد؟ چون اغلب وقتی کاری را انجام می دهیم دو مورد مد نظرمان است : چقدر خودمان کار را دوست داریم و چه چیزی گیرمان می آید!
یکی از چیزهایی که خیلی باید برای ما مهم باشد این است که مالک هستی چقدر ما را دوست دارد. این کاری که می کنم، چقدر باعث می شود محبت من در دل مالک هستی جای بگیرد؟ جالب اینجاست که اگر محبت ما در دل مالک قرار بگیرد، هم کارمان راه می افتد، هم آن کار محبوب ما می شود.

چقدر روی «ان الله یحب» های قرآن تمرکز داریم؟ یحب التوابین، یحب المتطهرین، یحب المحسنین، یحب الشاکرین و .. این ها را بررسی کنیم. رغبتی که برای افزایش محبت‌مان در دل مالک ایجاد می شود، خود به خود باعث می شود ما نسبت به این کار تداوم داشته باشیم.
فرضا من خوبی می کنم و بدی جواب می گیرم. چرا؟ برای اینکه منتظر خوبی دیدن از کسی بودم که به او خوبی کرده ام. مثلا بچه اش را بزرگ می کند و این بچه بعدا به دردش نمی خورد. چون بچه را بزرگ کرد که به دردش بخورد! در صورتی که اگر نیت این بود که احسان به فرزند از بهترین کارهایی‌ست که محبت خداوند را جلب می کند، هم در دنیا ضربه نمی خورد و هم در دنیا و آخرت خدا او را دوست داشت.

یکی از مبانی احسان این است که احسان کن، چون ان الله یحب المحسنین. و بقیه «یحب» ها.
اگر حتی دنیا طلب و دنیا مدار باشیم، کاری را که مالک دنیا دوست دارد انجام بدهیم، حتما برای دنیایمان هم خوب است. و کاری که مالک دنیا نمی پسندد را انجام بدهیم، حتما برای دنیایمان هم بد است.

احسان چند معنی دارد،
- گذشت [پایه ی اصلی احسان است]. گذشت یعنی خودت هم کمی احساس لطمه کنی؛ در جان، مال، عِرض و آبرو، نفس. اینجا می شود احسان؛ جایی که انسان بخاطر خدا یک ناملایمتی را تحمل کند. وگرنه کار خوبی که خودت از آن لذت می بری احسان نیست. کسی که دوست نداری را چقدر تحویل می گیری؟ کسی که وقتی به او کمک می کنی احساس لطمه می کنی را چقدر تحویل می گیری؟ این می شود احسان. مراودات و معاملات عاطفی، پدر فرزندی، مادر فرزندی، دوست با دوست و ..، این ها معامله است، احسان نیست. محبت می کنی که محبت ببینی. پول می دهی که پول بگیری، بچه بزرگ می کنی که برای آینده ات سرمایه گذاری کنی. ولی اگر در برخوردی یک ناملایمتی را تحمل کردی، این معنای احسان است.

و ان الله یحب المحسنین؛ کسی که بخاطر خداوند یک ناملایمتی را تحمل می کند، خدا او را دوست دارد.
گاهی اوقات ما در مسیر عبادت هم احسان نمی کنیم. اگر زیارت و دعا و مناجات و نماز را دوست داری، هنوز ناملایمتی را تحمل نکرده ای. إنّ أفضل الاعمال أحمزُها. بالاترین عبادت ها آن است که یک سختی و ناملایمتی را تحمل کنی.
عبادت غیر از اینکه باید برای ما سبکی بیاورد، باید مقداری هم سوهان بکشد. امام سجاد (ع) به این سجده های طولانی نیازی نداشت، امام محبوب خداست. امام سجاد بعضا به عبادت به دید ِ سوهان‌کش نگاه می کرد.

می تواند با ماشین به کربلا برود، ولی می گوید می خواهم پیاده بروم. چون سختی خودش اثر دارد.
در عبادات و زندگی‌تان اسم تحمل بر ناملایمات را بگذارید احسان. بعد بگویید ان الله یحب المحسنین؛ خدا ما را دوست خواهد داشت. و این دوستی خدا هم دنیا دارد، هم آخرت.
 

دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات