برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



جمعه 28 تیر 1392 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | نگاهی به قرآن «19» [سوره آل عمران «قسمت دوم»]
اطاعت تعبدی نشانه‌ی محبت است.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
26 / 04 / 1392

موضوع : نگاهی به قرآن «19» [سوره آل عمران «قسمت دوم»]



آیات 31 و 32 سوره آل عمران :
قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ
قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْکافِرينَ.

بگو ای پیغمبر، اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید، تا خداوند شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را ببخشاید.
اطاعت کنید از خدا و رسول، که اگر روی برگردانید خداوند شما را دوست نخواهد داشت.

اولین پیام آیه دلالت بر این دارد که محبت در اطاعت است، نه فقط یک ابراز عاطفه ی قلبی. محبت در اطاعت خودش را نشان می دهد.

طاعات دو مدل است :
1. اطاعت های تعقلی
2. اطاعت های تعبدی


در اطاعت تعقلی عقل ما هم تایید می کند که انجام این کار خوب است یا بد است. بنابراین ضمن این که اطاعت می کنیم، توجیه هم هستیم. اطاعت می کنیم چون می دانیم این کار بد است، یا بالعکس. با عقل‌مان به آن رسیده ایم.
مثلا در بحث محرمات، از مسکرات و مشروبات الکلی اجتناب می کنید، و چندین دلیل عقلی برای این اجتناب دارید. یا برای دستور احترام به پدر و مادر، اطاعت می کنی چون دوستشان هم داری.
در طاعات تعقلی نسبت به اطاعت توجیه هستید.
اما در طاعات تعبدی شما دلیلش را نمی دانید. ما دلیلی بسیاری از بایدها و نبایدهای دینی را نمی دانیم.
مشخصا اطاعت تعبدی نشانه ی محبت است.

قبلا بحثی داشتیم تحت عنوان سبب‌دانی در آثار مولوی، که مولوی سبب‌دانی را یکی از مشکلات ارتباطی خلق با خالق می داند.
اولیاء خدا وقتی سبب یک اطاعتی را می فهمند، دیگر مزه ی محبت آن اطاعت را نمی چشند. لذا سبب‌دانی را یک ضعف می دانند. معتقدند وقتی خدا گفته انجام بده، باید انجام بدهی و وقتی گفته انجام نده، نباید انجام بدهی. چرا گفتن و دنبال علت رفتن را یک ضعف می دانند.
کاری به این نداریم که در بحث های کلامی و فلسفی ما باید برای محاجات عقلی خودمان، سبب خیلی از مسائل را بدانیم. اما اگر از ولی ات، پدرت، کسی که ادعای دوست داشتن‌اش را داری، سبب بخواهی، حداقلش این است که در بحث دوست داشتن، اهل اطاعت بدون چون و چرا نیستی. در حالی که در سیستم اولیاء خدا :
گفت و گو آئین درویشان نبود / ورنه با تو ماجراها داشتیم

می توانیم با خدا بحث کنیم، حداقل در مقابل اطاعت کردن مقاومت کنیم، ولی اولیاء خدا این سبب‌دانی را نفی کرده اند و امثال مولوی هم کلا آن را زیر سوال می برند و می گویند وقتی انسان سبب کاری را می داند، دیگر با محبت آن کار را انجام نمی دهد. با دلیل عقلانی کار را انجام می دهد ولی ما دوست داریم با قلب‌مان انجام دهیم.

در این آیه،
+ قل ان کنتم تحبون الله فاتّبعونی
منظور پیغمبر این نیست که اگر خدا را دوست دارید از من اطاعت کنید، می گوید از من پیروی کنید چون حرف خدا را می زنم. در قرآن کریم داریم هیچ قولی از اقوال پیامبر نیست، مگر حرفی که خدا زده. چه قرآن باشد و چه روایت : ما ینطقُ عن الهوی إن هو الا وحی یوحی؛ هرچه می گوید از طرف خداست.
برخی علمای اهل سنت و گاها شیعه، با اسناد ضعیف، بعضی از صحبت های پیامبر (ص) را زیر سوال می برند و با روایت های جعلی سعی در اثبات این موضوع دارند که همه ی صحبت های پیامبر، حرف خدا نیست و بعضی از آن ها حرف خود پیامبر است. بعضا به قرآن هم می کشانند که قسمت هایی از قرآن حرف خود پیغمبر است!

مثلا در صحیح بخاری از کتب اهل سنت آمده عده ای برای مشورت خدمت پیامبر (ص) آمدند و عرض کردند که در زمین می خواهیم فلان بذر را بکاریم، پیامبر فرمودند خیلی خوب است، بکارید و ان‌شاءالله خدا برکت می دهد! آن بذر را کاشتند و ضرر کردند. زمین برای کشت آن بذر آماده نبود، آن سال هم آب مناسب نبود و کلا محصولی بدست نیامد!
خدمت پیامبر آمدند و نتیجه را گفتند. پاسخ پیامبر (ص) در این روایت جعلی این است که ما پیامبران بیشتر راه آسمان را بلدیم، راه زمین با خودتان است!!!
از این اتفاق چند نتیجه هم گرفته اند : 1. دین برای دنیای ما برنامه ندارد، 2. دین از حکومت جداست، 3. رسیدن به مبانی سکولار، 4. زیر سوال بردن عصمت پیامبر در اشتباه و ... . غافل از اینکه دروغ را به پیغمبر (ص) نسبت داده اند. غیر از بحث اشتباه، آیا پیغمبر در چیزی که نمی داند اظهار نظر می کند !؟ پیغمبر صحبتی کرده که به آن علمی نداشته !؟
کل این روایت جعلی است.

ضمن اینکه ما ده ها و صدها دستور دنیایی در قرآن و روایات راجع به چیدمان دنیا و سبک زندگی داریم؛ از مباحث طبی و بهداشتی گرفته تا ارتباطات، خانواده، و .. .
فاتّبعونی می گوید هرچه هست حرف خداست، اطمینان کنید.

یک زمان جامعه بدوی بود، سواد و فرهنگی نبود. پیامبر در چنین جامعه بی سوادی مبعوث شد. و طبیعتا باید 90 درصد احکام اسلام را تعبدی قبول می کردند. ولی الان بعد از 1400 سال، باز هم 50 - 60 درصد از احکام اسلام تعبدی است.
مسیر حرکت و رشد عقلانیت و علم و فرهنگ در طول تاریخ به این سمت خواهد رفت که وقتی به فرج امام زمان (عج) رسید، علم و دین با هم تطبیق پیدا می کنند. وقتی آقا می آید، تمام مباحث دینی را fبصورت علمی باز می کند.
آن درصد کمی که در ابتدا تعقلی بود، الان به حدود 35 درصد رسیده. هنوز 60 تا 70 درصد باقی مانده. لذا بحث اطاعت اینجا خیلی جدی خودش را نشان می دهد.

در وصل اطاعت به محبت، خدا می گوید اگر مرا قبول دارید باید دوستم داشته باشید، و وقتی دوستم دارید باید اعتماد کنید.
برای زندگی ات آنقدرها فرصت نداری که سبب تمام احکام را بفهمی. درصدی را برای اطاعت بگذار.
و می فرماید یُحببکم الله؛ وقتی این کار را کردید خدا هم شما را دوست خواهد داشت.

و یغفر لکم ذنوبکم؛ و به دلیل این اطاعتی که عقلانی است ولی تو دلیلش را نمی دانی، و بخاطر اینکه با محبت، چیزی را که به سود خودت است اطاعت کردی، خداوند گناهان گذشته ات را هم می بخشد.
در سبب‌دانی و اعمال تعقلی، چون می دانی برای چه انجام می دهی، خیلی محبوب خدا نمی شوی. چون برای حب خودت انجام داده ای.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیه 64 سوره آل عمران :
قُلْ يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ.

خطاب به اهل کتاب - مسیحیان، زرتشتی ها، اغلب یهودی ها و کسانی که کتاب دینی دارند، احتمالا مانوی ها - می فرماید : بیایید به سوی کلمه ای که بین ما و شما هست، اجتماع و وحدت کنیم و قول بدهیم که شرک نورزیم و توحید را سرلوحه کار خویش قرار دهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا، ارباب و ربّ در نظر نگیریم و اگر کسانی از ما، از حق روی گرداندند شما گواه دهید که ما به آنچه که می گوییم، تسلیم هستیم.
این آیه که از آیات بسیار مهم است، راجع به مبانی وحدت است؛ مخصوصا برای وضعیت امروز جهان ما که بسیار به داشتن وحدت ایمانی و انسانی نیازمندیم، بسیار مفید است.

خود شیعه چندین فرقه دارد. شیعه اثنی عشری درجه یک ایرانی، ما هستیم. خاص تر هم که بشویم، شیعه اثنی عشری درجه یک ایرانی ِ حزب اللهی هستیم. قرآن کریم، علَم وحدت جهانیان را بلند کرده؛ از انسانیت شروع می کند. وحدت انسانی یعنی اگر در جهان خصوصیات انسانی حاکم باشد، تعداد زیادی از مشکلات حل می شود.
به عنوان مثال در خبرها بود که در زمان وقوع زلزله بم، اولین گروهی که وارد شد و در مرکز زلزله شناسی مطلع شده بودند، ایرانی نبودند.

وحدت انسانی بسیاری از مشکلات جهان را خود بخود حل می کند. اگر بتوانیم در جهان، انسانیت را به عنوان علَم بلند کنیم، بسیاری از مشکلات حل می شود. سعدی با این مبنای وحدت انسانی می گوید :
بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
اشاره به جوهر انسانیت است.

ما به هم متصلیم :
چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار

درد آن طرف کره زمین بدون شک باید به این طرف منتقل بشود.
پس اولین بحث، بحث انسانیت است؛ عین رفتار رسول خدا؛ مثلا در بعضی ازجنگ ها سرداری را می آوردند که چندین نفر از سپاهیان اسلام را به شهادت رسانده بود. پیامبر نسبت به این سردار هم کرامت به خرج میدادند، هم بزرگواری، هم بخشش. این موضوع برای مردم جا نمی افتاد. می گفتند شما طرفدار فئودالیته هستید! پیامبر می فرمود این سردار بزرگی‌ست، با ما هم خوب جنگیده؛ ولی دو خصوصیت دارد که باعث شده من نگاهم به او انسانی باشد : بسیار شجاع است و نسبت به مردمش بسیار مهربان و بخشنده بوده است.

یکی از دلایلی که پیامبر (ص) در بدو ورود به مکه دوباره ابوسفیان را بزرگ قریش معرفی کرد و گفت خانه ابوسفیان پناه‌گاه کسانی باشد که میخواهند پناه ببرند، این بود که می فرمود بزرگ ِ یک قوم را، در مقابل قومش کوچک نکنید. این مبنا، مبنای انسانی است. در صورتی که همان ابوسفیان اگر شمشیر می کشید، پیامبر سه بار اعدامش می کرد! می گوید حالا که شمشیرش را زمین گذاشت، اولین مبنای من انسانیت است.

اولین علَمی که قرآن بعد از انسانیت برمی دارد، بحث دیانت است. 
مبانی وحدت و اتحاد در قرآن کریم، از نقطه 20 شروع نمی شود؛ از نقطه 1 شروع میشود. اول از بین نمره یکی ها یک اجتماع 4 میلیاردی راه می اندازد. بعد بررسی می کند بین نمره یکی ها یک اجتماع 3 میلیارد و هفتصد میلیونی نمره 2یی تشکیل می دهد. تا اینکه در مراحل نهایی می رسد به خواص؛ که ممکن است 200 میلیون نفر بماند. ولی شما قبل از اینکه خواص را جمع کنید، 17- 18 گروه وحدت ایجاد کرده اید. از وحدت نمره یکی ها یک سری خروجی دارید؛ از وحدت نمره دو یی ها یک سری و از وحدت نمره 3 یک سری. ما چقدر می توانیم از این وحدت و اتحاد بهره برداری کنیم؟

مثلا کمیته ای به سرپرستی کسانی  که پیرو قرآن کریم اند - ما - و کسانی که ادعا می کنند علَم حکومت مهدوی را می خواهند به دست بگیرند و جزء یاران هستند، در جهان تشکیل بشود و مأمور باشد برای وحدت انسانی کار تبلیغاتی کند. فقط هم این کار را بکند. این کمیته در روزنامه ها و سایت ها و شبکه ها فعال باشد فقط برای ایجاد وحدت انسانی؛ که بتوانیم از انسان هایی که از نظر دینی با ما یکسان نیستند، برای بهره برداری انسانی به نفع بقیه انسان ها استفاده کنیم. یک عده مشرک و کمونیست و کسانی که اعتقاد به قیامت ندارند در کره جنوبی و چین و جاهایی که اصلا دین ندارند، اگر بفهمند مثلا می توانند با یک دلار لبخندی بر لبان یک کودک آفریقایی بنشانند، کمک می کنند. حالا ببینید ما چقدر می توانیم از این علَم وحدت انسانی بهره برداری های اجتماعی و اقتصادی کنیم.

خصوصیات انسانی فقط رحم نیست؛ غیرت، مبارزه با ظلم، تقبیح فساد، نسل و خیلی موارد دیگر خصوصیت انسانی است. بسیاری از مردم جهان با تبلیغات وحدت آفرین انسانی کاملا بیگانه هستند. یعنی گمان می برند چون با ما اختلاف دینی دارند، اختلاف انسانی هم دارند؛ ولی وقتی ما به این جماعت نزدیک شویم، می فهمند جدا از اینکه دین و ملیت‌مان با هم فرق دارد، بحث اصلی این است که ما بنی آدم و اعضاء یکدیگریم. این بهره برداری ها را می شود کرد ولی متأسفانه تولی این مدل بهره برداری در اختیار مسلمان ها نیست، در اختیار سازمان ملل است. یعنی علَم وحدت انسانی را الان مسیحی ها و بعضی از کارتل های اقصادی صهیونیسم برداشته اند.

حقوق بشر یعنی وحدت انسانی. در حقیقت رساله اولیه حقوق بشر، رساله حقوق امام سجاد (ع) است که در آن حتی وحدت حیوانی را هم مطرح می کند. امام سجاد (ع) وحدت نباتی - حقوق درختان و گیاهان - را هم مطرح می کند.
 
آحاد یعنی وحدت، بر مبنای انسانیت. اول باید روی وحدت انسانی کار کنیم. شما به محض اینکه دین‌تان را حذف کنید، - نگویی مسلمانم - علَمی بلند می کنید که فقط انسانی‌ست، طرفداران زیادی پیدا می کنید که می توانید از آن ها به نفع مبانی انسانی بهره برداری کنید. اول وظیفه انسانی.

این مبانی راجع به وحدت انسانی، در قرآن با چهار آیه بصورت دقیق، و 72 روایت (و شایدبیشتر) آمده؛  که شما موظفید وحدت انسانی را ایجادکنید. چون اعتقاد اسلام این است که شما در صورتی می توانید به «وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلی الّذینَ استُضعِفوُا فی الاَرضِ...» برسید و پرچم اسلام را بر کره زمین بزنید که قبل از آن متولی وحدت انسانی، خود شما بوده باشید.

Globalization [جهانی سازی] بر مبنای حقوق بشر است. یعنی آمریکا و صهیونیسم به این نتیجه رسیدند که اگر قرار است وحدت سیاسی را در جهان اجرا کنند که ارباب آن صهیونیست ها یا نئو مسیحی ها باشند، اول باید وحدت انسانی را ایجاد کنند. مبنای اصلی جهانی سازی این بود که گفتند ما اول از هر چیز انسانیم. متأسفانه اولین کسانی که این حرف را در مجامع مطرح کردند آن ها بودند. ما باید مطرح می کردیم! حالا این توپ باید برگردد به زمین بازی ما.

اولین مبنای اشتراکات ما، انسانی است.
جهانی سازی، بدون اینکه در اول کار راجع به وحدت انسانی کار کرده باشیم، اصلا جواب نمی دهد. یعنی انسان ها اول باید بفهمند ما آن ها را به عنوان یک انسان، فارغ از هر دینی محترم می شماریم و بنا هم نداریم از این احترام سوءاستفاده کنیم. این برای خودش موضوعیت دارد.

امیرالمؤمنین (ع) فرمود : «مَن سَمعَ رَجلُاً مُنادیاً یا لَلمُسلمینَ فَلَم یجِبهُ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ» می فرماید «رجلاً»، نه مُسلما - اگر کسی در جایی فریاد کمک خواهی شخصی را بشنود و جواب ندهد مسلمان نیست. این برای ما موضوعیت دارد.
مثلا اگر در یک کشور بودایی به فقرا کمک کنیم، این کمک برای ما موضوعیت دارد؛ ولو اینکه بعدا وقت داشته باشی آن ها را شیعه کنی یا نه! خود این از نظر ما عبادت است.
مبانی وحدت 10 قسمت است که فقط قسمت اول را گفتیم.
 

دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات