برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



دوشنبه 7 مرداد 1392 نسخه چاپی
خلاصه سخنرانی | نگاهی به قرآن «29» [سوره نساء «قسمت سوم»]
مواهب، تقسیم شده اند، نقص‌ها هم.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی‌نژاد
05 / 05 / 1392
موضوع : : نگاهی به قرآن «29» [سوره نساء «قسمت سوم»]



آیه 32 سوره نساء :
وَ لا تَتَمَنَّوا ما فَضَّلَ اللَّهُ بهِ بَعضَکم عَلی بَعضٍ لَلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبوّا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبْنَ وَ اسْئَلوُا اللَهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ اللَّهَ کانَ بکلِّ شَیءٍ عَلیماً.
آنچه را که خدا به وسیله آن برخی از شما را بر برخی برتری داده آرزو مکنید؛ در حالی که برای زنان نصیبی است که بهره مند شوند و برای مردان هم نصیبی است. همچنین بعد از اینکه تلاش کردند، از فضل خدا بخواهند و خدا به آن چه می کنند آگاه است.

شأن نزول آیه برمی گردد به صحبتی که ام سلمه با رسول خدا داشت. به پیامبر عرض کردند چرا مردان می توانند توفیق رفتن به جهاد را پیدا کنند ولی ما زن ها نمی توانیم و چگونه است که ارث ما زن ها، نصف ارث مرد هاست. کاش ما مرد بودیم و می توانستیم از این توفیقات بهره ببریم!
یک قسمت از این بحث، توفیقات معنوی بود، یه قسمت هم بحث مادی (ارث). ام سلمه - که یکی از زنان بسیار خوب و با فضیلت پیامبر بود - نگاه دین را به مادیات و معنویات نسبت به زن و مرد، تبعیض آمیز برداشت کرده بود و اعتراض کرد. این آیه نازل شد و این توضیحات را داد.

+ آیه به تفاوت ظاهری زن و مرد اشاره می کند. زن و مرد هر کدام بر اساس جنسیت خود از دنیا بهره ای دارند. آیه می فرماید ما برای مردها یک بهره مادی و یک بهره معنوی قرار دادیم و برای زن ها هم همینطور. زن اگر بخواهد رشد کند، می تواند در مسائل مادی تا سرحد رشد مادی یک زن رشد کند و مرد هم تا بالاترین نقطه رشد یک مرد. در مسائل معنوی هم همینطور؛ زن می تواند تا نقطه بالا و ماکسیمم رشد معنوی یک زن بالا برود و مرد هم تا بالاترین نقطه یک مرد. برای زن این نقاط با همدیگر کاملا متفاوت هستند. مثلا فرض می کنیم اگر جنگیدن در خط مقدم برای یک مرد اوج فضائل باشد و نقطه پایانی این جهاد، شهادت باشد، اگر زنی در خط مقدم بجنگد و شهید بشود، این زن به نقطه پایانی معنوی یک مرد رسیده. روز قیامت مرد شهید و زن مجاهدِ شهید را که با هم مقایسه می کنند، مرد، در مسیر خودش شهید شده و زن در غیر مسیر خودش. 

قصد بیان تفاوت ها را نداریم؛ می خواهیم بگوییم نقطه اوج فضایل معنوی برای زن، مال خود زن هاست و برای مرد مال خود مرد. اگر زنی از مسیر زنانه به مقام شهادت برسد، از نظر معنوی به مراتب بهتر است از اینکه از مسیر مردانه شهید شود. از نظر مادی هم آیه می فرماید «ما شما را متفاوت آفریدیم»؛ یعنی نقطه اوج مادی و ترقی یک مرد در دنیا در مردانگی است و زن در زنانگی.

+ آیه به بحث تفاوت انسان ها اشاره می کند. می فرماید ضمن اینکه ما زن و مرد را مثال می زنیم که بعضا زن ها نسبت به مردها غبطه می خورند و بعضی مردها نسبت به زن ها؛ اما این غبطه خوردن در تمام اصناف انسان ها هم هست : بسیاری از کوتاه قدها به بلندقدها، سیاه ها به سفیدها و ...
علامه طباطبایی ذیل این آیه، بحث عدالت را مطرح می کند که چگونه عدالت با این آیه جور در می آید. می فرماید دومین تفاوت بین انسان ها، تفاوت در خلقت هاست. اولین دعوا، دعوای خلقتی بین زن و مرد است و دومین دعوا، دعوای خلقتی بین انسان ها. نمونه آن، چراهایی‌ست که مردم در طول زندگی نسبت به همدیگر با آن روبرو می شوند. ما اگر با آگاهی نسبت به این مسئله به ایامی مثل شب های قدر ورود پیدا کنیم، حتماً دعاهای درست تری خواهیم داشت.

+ لَلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبوّا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکتَسَبْنَ
درصدی از تفاوت ها اکتسابی است. به این معنی که اگر زنی بخواهد به نقطه اوج مادی یک مرد برسد، آخرالامر می تواند؛ مرد هم اگر بخواهد به نقطه اوج یک زن برسد، می تواند. اکتسابی است. دستور نمی دهد این کار را انجام دهید؛ چون این کار با خلقت ما جور در نمی آید.
مثلا می گوید فلان شخص خیلی ثروتمند است؛ چون خیلی هنرمند است. بعد که توجه می کنیم، می بینم ما هم می توانستیم خیلی هنرمند باشیم! بسیاری از این ها کاملا قابل دسترسی اند. قرآن به کسانی که تنبلی ها و اهمال ها و خمودی های خود را به پای بی عدالتی خلقت و خدا می گذارند، کنایه می زند.

تا این جا  3 شبهه بوجود آمده :
+ زنانی که فکر می کنند مرد بودن بهتر است.
+ مردانی که فکر می کنند زن بودن بهتر است.
+ کسانی که تلاش نمی کنند و دنبال اکتساب نمی روند؛ اما توقع دارند عدالت هر چه که به شخص کوشا داد، به او هم بدهد.

قرآن این 3 شبهه را روشن می کند.
+ بر اساس قرآن، در صدی از تفاوت ها طبیعی و ذاتی و مربوط به خلقت است.
در ذیل این آیه به بحث تفاوت ها می رسیم. تفاوت ها به چند گروه تقسیم می شوند :
گروه اول، تفاوت های ساختگی است. تفاوت هایی که خود بشر پدید می آورد. اگر بی عدالتی ها و ظلم هایی که حاکمان و قدرتمندان، بی دلیل و فقط از سر زیاده خواهی و هَلوع بودن خود انجام می دهند نبود، بسیاری از مستضعفان الان جهان، درگیر این همه فقر و مظلومیت نبودند.
قرآن می فرماید ما رزق شما را به اندازه ای قرار دادیم که برای گذران دنیا، بهره و روزی خوبی داشته باشید. برخی از انسان های حریص که نمی توانند با رزق خودشان قانع باشند؛ در حالی که این رزق برایشان کفایت می کند، با ظلم، تعدی، زیاده خواهی، تنوع طلبی و حرص حق بقیه را می خورند. این ها تفاوت های ساختگی هستند.

در مراحل بعد، تفاوت های ساختگی باعث ایجاد طبقات ساختگی می شوند. اگر کمی دقت کنیم متوجه می شویم تفاوت های طبقاتی جهان، کار خلقت نیست.
به عنوان مثال بچه ای با ضعف ها و نقص ها و مشکلات مختلف در مقابل کودکی کاملا نرمال و سالم و زیبا متولد می شود. آیا تفاوت این دو کودک خلقتی است؟
اگر بررسی کنیم، متوجه می شویم طبقه ای حق طبقه دیگر را خورده و مرفه شده و طبقه دیگر مستضعف و فقیر شده. در جامعه 2 طبقه وجود دارد. در زمان ازدواج، طبقه مرفه از زیباترین ها استفاده می کند و طبقه مستضعف بالاجبار انتخاب می کند. طبقه مرفه بهترین دوران بارداری را برای زن ایجاد می کند و طبقه فقیر حداقل امکانات را. طبقه مرفه برای نرمال و سالم به دنیا آمدن بچه هزینه زیاد می کند و ... در نتیجه طبقه فقیر از نظر فیزیکی - ظاهر و اندام و قوت - از طبقه مرفه عقب می افتد.

آیا این تفاوتِ خلقت خداست یا ظلمی است که ما انسان ها در تاریخ به هم کرده ایم و الان داریم عقوبتش را پس می دهیم؟ این حق‌کشی در طول تاریخ به نسل های بعدی هم رسیده. حق‌خورده ها، سالم تر و کسانی که حق‌شان خورده شده بدبخت ترند.

این جزء اختلافات نیست. قرآن کریم این اختلافات را ساختگی به دست بشر می داند به گونه ای که اصلا در دامنه عدالت خداوند قابل طرح نیست. با روی کار آمدن اسلام، اولین حرفی که پیامبر زد این بود که «نظام طبقاتی را حذف می کنیم.» لذا وقتی یک غلام سیه چرده فقیر به خواستگاری دختر زیبای ثروتمندی رفت و با مخالفت پدر روبرو شد، پیامبر فرمودند باید اساس ِ این سازمان پر از استعمار طبقاتی را بهم بزنیم. پیامبر واسطه ازدواج آن ها شدند و به این ترتیب نژاد قوی شده - نه قوی خلق شده - در طول تاریخ با نژاد مستضعف شده ی در طول تاریخ، با هم ارتباط برقرار کردند.

اسلام یکی از مدافعین سرسخت برهم زدن نظام های طبقاتی است. یکی از مدافعین سرسخت برهم زدن فرهنگ بالا و پایین نشینی است. در کلام امیرالمؤمنین (ع) هم این را می بینیم. امیرالمؤمنین (ع) (نقل به مضمون) می فرمایند : تا وقتی استعمار و استثمار در جهان حاکم است، روز به روز فقرا فقیرتر و اغنیاء غنی تر؛ مستضعفان مریض تر و و اغنیاء سالم تر و شاداب تر می شوند.

این سیستمی که در بعضی از تعالیم مارکسیسم تحت عنوان نظام طبقاتی یا التقاط فئودالیته وجود دارد و مباحثی که مارکسیست ها آن را "جبر تاریخ" می نامیدند، همین است. اعتقاد داشتند بر اساس جبر تاریخ، جهان آخرالامر در اختیار قدرتمندان قرار می گیرد. فلسفه "جبر تاریخ" مارکسیسم در فلسفه فاشیست هم وجود داشته؛ هیتلر معتقد بود نژاد برتر باید حاکم شود و نژاد مستضعف و پایین را نابود کند و قدرتمندان باید از زمین بهره ببرند.
این سیستم در نظام صهیونیسم و آموزه های یهود هم هست. جلوتر، در نئوصهیونیسم ها و آمریکایی های امروزی هم کاملا حاکم است. این ها اعتقاد دارند که "پایان دوران" در اختیار کسانی است که توانسته اند قدرتمندی خود را به جهان حاکم کنند. پس این به بی عدالتی خدا کار ندارد.

دومین بحث، اختلاف های ذاتی و تفاوت های ذاتی و طبیعی است. ما در تفاوت های طبیعی روی نسبیت ها و تقسیم مواهب حساب کرده ایم. تفاوت ها نسبی است؛ مانند تفاوت های بلند و کوتاه و چاق و لاغر و ... که در چشم مردم نسبی است.
مطلب دیگر، تقسیم مواهب است. هیچ انسانی نمونه کاملی برای خلقت نیست، ولی چون از دور نگاه می کنیم و مواهبی را می بینیم که چشم ما را گرفته، گمان می کنیم دیگری از ما بالاتر یا خوشبخت تر است؛ اما اگر از نزدیک نگاه کنیم، می بینیم غیر از مواهب، نواقصی دارد که ما نمی توانیم تحمل کنیم؛ حاضریم آن مواهب را نداشته باشیم این نواقص را هم نداشته باشیم.

هیچ انسانی نمونه تامّ و کامل خلقتِ متعالی مادی خدا نیست؛ معنوی چرا. ممکن است انسانی از نظر معنوی به بالاترین درجه برسد و بشود پیامبر اکرم؛ ولی خود پیامبر هم از نظر مادی نمونه تامّ خلقت نیست. فکر نکنید پیغمبر هیچ نقصی از نظر مادی در روحیه، اخلاق، حالات و رفتار نداشتند. چرا؟ چون این ها اصلا نقص نیستند؛ تقسیم مواهب اند.
هر کسی نقصی دارد؛ مواهب، تقسیم شده اند، نقص ها هم. دلیل اینکه ما فکر می کنیم کسی از موهبت بیشتری نسبت به ما برخوردار است، این است که دید ما کامل و با اشراف نیست؛ نمی توانیم ببینیم.

سوم، تقسیم اجتماعی :
قرآن می فرماید جامعه مثل یک پیکره است. در پیکره جامعه اگر افراد و آحاد جامعه مانند هم بودند، جامعه دقیقاً جامعه گوسفندی می شد. در جامعه گوسفندی با هم به دنیا می آیند، یک جور می خورند، یک جور پروار می شوند و یک جور هم می میرند؛ ولی انسان ها اینگونه نیستند. بر جامعه گوسفندی، جبر حاکم است - جبر گوشت شدن و خورده شدن - ولی در جامعه انسانی، انسان ها قرار است اجتماع را بچرخانند. کار یکی آسان تر است، کمتر درد می کشد، ولی نواقص بیشتری دارد. کار دیگری سخت تر است، مواهب بیشتری دارد. ما اطلاع نداریم. دردها، مواهب و نقص ها به صورت عادی تقسیم شده اند.

در جامعه، برخی دردها چون ناگهانی است، دیده نمی شود؛ برخی چون ناگهانی است، دیده می شود. برخی چون طولانی است، دیده می شود؛ برخی چون طولانی است، دیده نمی شود! ما به این چهار مدل فریب می خوریم؛ در حالی که توزیع درد یکسان است.

ابهامات :
افرادی در جامعه هستند که استثناءاند. این افراد جزء هیچ کدام از گروه هایی که گفتیم، نیستند؛ اما دو اتفاق پیش می آید که یک ظاهر دارد و یک باطن. استثناءها جزء مصلحت های خداوندی هستند. عدالت خدا با استثناءها زیر سؤال نمی رود. باطنی هم دارد : اینکه ما پشت پرده را نمی بینیم. این از مصلحت های خداوندی است. ما وارد دایره مصلحت ها نمی شویم.

قرار نیست ما حکمت خلقت را بفهمیم. قرار نیست در برابر مصلحت، چاره عقلانی پیدا کنیم. طبق فرموده خدا برخی از مباحث دنیا برای عقل ما بزرگ است. عقل ما برای درک این مبحث خلق نشده. بدانید میزان تسلیمی که ما داریم، کمتر از میزان اختیار است. چون بعضی وقت ها شیطان همین را برای ما مغلطه می کند و شک و شبهه ایجاد می کند؛ در نتیجه نسبت به کل مصلحت و عدالت و حکمت خداوند، بدبین می شویم.
چند درصد زندگی ما استثناء و مصلحت است؟ باید به این همه قوانین عادی و قابل توجیه که داریم، توجه کنیم و مصلحت ها را رها کنیم. درک مصلحت ها عقل کلی می خواهد که ما نمی فهمیم.



دانلود صوت سخنرانی


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات