برنامه آينده
شنبه های پاک

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
بیداری اجتماعی - قسمت پنجم
مداح :
حجت الاسلام احمدی
قاری :
محمدرضا کرم نژاد


زمان : شنبه، 23 آذر ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
ساعت 19
رهپويان



پنجشنبه 29 اسفند 1392 نسخه چاپی
انابه
"أنیبوا" یعنی بازگشت به صورتی که این بازگشت با بازگشت های دیگر خیلی فرق دارد. وقتی به خیابان عنصری می روی بعد می گویند به حرم برگرد، به میزان 500 متری که رفته ای، باید 500 متر برگردی. اما بازگشت به سمت خداوند تبارک و تعالی بنا به آیه ی "نحن اقرب الیه من حبل الورید"؛ ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم، اگر شما 1000 کیلومتر رفته باشی فقط کافیست سرت را برگردانی...

یا لطیف

سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

1392/12/29

مشهدمقدس – رواق دارالهدایه

موضوع: انابه


فرق ذاتی و مبنایی دین تشیع با سایر ادیان در این است که بهانه جو است. بهانه جو بودن به این معنا که خداوند تبارک و تعالی بساط ارتباط ما و خودش را خیلی فراهم می کند. فرمایش شهید بهشتی که بهشت را به بها دهند نه بهانه، این فرمایش اجتماعی است اما اخلاقی آن، این است که بهشت را به بهانه می دهند چون ما بهای گرفتن بهشت را نمی توانیم داشته باشیم. حتی از رسول(ص) پرسیدند: بهشت چگونه به ما می رسد؟ خطاب رسید: "قل بفضل الله". پیامبر(ص) فرمودند من هم به فضل خداوند داخل می شوم. وقتی فضل در کار می آید، یعنی بهانه.


در روایت داریم که امام صادق(ع) می فرماید: اگر یکی از شما محبان و شیعیان بمیرد و برگردد، بساط عبادت خداوند جمع می شود.


پیامبر(ص) فرمودند: آیه 53 سوره زمر، امید بخش ترین آیه است. شأن نزول این آیه به "وحشی" قاتل عموی پیامبر(ص) بر می گردد. به پیامبر(ص) نامه نوشت و گفت می خواهم توبه کنم. هر گناهی که فکر کنید من انجام داده ام، کوچک ترین آن کشتن عموی شما و مُثله کردن جگر او بود. آیا می توانم توبه کنم؟ آیه برای "وحشی" نازل شد؛ "یا ایها الذین آمنوا و عملوا الصالحات... " که خداوند قبول کرده است کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند را می بخشیم. چقدر یک "وحشی" خدا شناس است که به پیامبر(ص) نامه نوشت می خواهم ایمان بیاورم و عمل صالح انجام بدهم ولی حوصله انجام این کار را ندارم. به خداوند بگو راه دیگری وجود دارد؟ این آیه نازل شد: "قل یا عبادی"؛ بگو ای بندگانم، کاملا کلام عاطفی است. "أسرفوا علی انفسهم"؛ گناه نکرده اند، در گناه اسراف کرده اند. از سر شکم سیری گناه کرده اند، نه از سر نیاز یا از سر درد. "لا تقنطوا من رحمة الله، انّ الله یغفر الذنوب جمیعاً، انه هو الغفور الرحیم"؛ سه تاکید دارد. از رحمت خداوند نا امید نباش.


یک دقیقه مایه بگذارید و به خدا بگویید غلط کردیم و می خواهیم با تو دوست باشیم. نامه بعدی "وحشی" این بود: اسلام آوردم، ایمان می آورم و عمل صالح هم انجام می دهم. این خدا دیگر کیست؟! یک کلام به روی من نیاورد!!


پیامبر(ص) وقتی اسرای جنگ بدر را با زنجیر می بردند، به آنها لبخند می زدند. می گفتند: یتیم قریش بودی، حالا به جایی رسیدی و دست و پای سران قریش را بسته ای، باید هم لبخند بزنی! پیامبر(ص) فرمودند: من به این نمی خندم، به این می خندم که چرا شما با زبان خوش نمی  آیید، شما را باید با طناب بکشم و به بهشت ببرم؟! "وأنیبوا الی ربکم"؛ برگردید به سمت خدا و "أسلموا"؛ تسلیم باشید.


+ در افواه شنیده اید قدم اول اسلام، شهادتین است. قدم دوم، ایمان که رفتار اسلامی است. در حالیکه قدم سوم را معمولا نمی گویند.

یک اسلام ابتدایی داریم به این معنا که هرکس شهادتین بگوید مسلمان است به شرط آنکه  راست بگوید، ولی اگر منافق باشد، نه. در عمرش هم نماز نخواند، مسلمان است و طهارت بدنی دارد ولی مسلمان گنه کار است. قدم بعدی ، ایمان است یعنی به کارهای اسلام که به آنها باید و نباید می گویند اعتقاد داشته باشد و انجام دهد. اما "أسلموا" چیست؟ این "أسلموا" یعنی مسلمانان واقعی تسلیم هستند که مقام تسلیم بالاتر از ایمان است. یا امام رضا(ع) آنقدر گردنمان کلفت نیست که در مقابل خدا گردن کشی کنیم، ما انسان های ضعیفی هستیم. آقا امیر المومنین(ع) در دعای کمیل می لرزیدند. وقتی از آقا پرسیدند لرزیدن برای چیست؟ فرمودند: وقتی میگویم "یا رب ارحم ضعف بدنی" ، عظمت خداوند را می بینم که این عظمت خرد کننده است. با عمق وجودم می گویم: "یا رب ارحم ضعف بدنی و رقة جلدی و دقة عظمی "، استخوان هایم خیلی شکننده و پوستم خیلی نازک است، این پوست نمی تواند طاقت بیاورد.


و بعد می فرمایند: "مِن قبل ان یأتیک العذاب" قبل از اینکه این عذاب برسد، خداوند می گوید: من توصیه می کنم؛ "أسلموا"؛ تسلیم باشید. در روایت داریم بالاترین مقامی که انسان ها می توانند به آن برسند تسلیم است. رئوف ترین امام را به ما معرفی کرده اند چون در مقام تسلیم است، امامِ رضاست. دیشب عرض کردم مقام کرامت مقامی ست که هیچ گونه عوض نمی خواهد و علی بن موسی الرضا(ع) توقعش را صفر می کند. اینکه  امام رضا(ع) توقعش را صفر می کند و نسبت به اتفاقات تسلیم است، برایش لذت بخش است. چون توقع لذت ارتباط را می گیرد، لذا وقتی به اینجا می آیی چون امام رضا(ع) از شما توقعی ندارد، شب آخر وقتی می گویی: "اگر بار گران بودیم و رفتیم"، امام رضا(ع) گریه می کند، ولو اینکه در این چند روز از تو ناراضی باشد! امام(ع) می گوید: من بدی های این را ندیده ام. این بنده فکر کرده که من را آزار داده است، خودت را آزار داده ای و اذیت کرده ای. اتفاقا یکی از نگرانی های من این است که چرا به خودش فشار می آورد؟؟ می فرمایند گناه ضربه به خود است؛ "ظلمت نفسی". اگر فکر می کنی که فردا امام زمان(عج) برای شما گریه می کند، این طور نیست گریه امام زمان(عج) برای گناه من و شما نیست، گریه برای خود من و شماست. چون توقع عبادت از ما ندارد. امام فقط و فقط توقع دارد ما خوب باشیم.


"أنیبوا" یعنی بازگشت به صورتی که این بازگشت با بازگشت های دیگر خیلی فرق دارد. وقتی به خیابان عنصری می روی بعد می گویند به حرم برگرد، به میزان 500 متر که رفته ای، باید 500 متر برگردی. اما بازگشت به سمت خداوند تبارک و تعالی بنا به آیه ی "نحن اقرب الیه من حبل الورید"؛ ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم، اگر شما 1000 کیلومتر رفته باشی فقط کافیست سرت را برگردانی.


شخصی 4 سال با امام(ع) قهر بود! چقدر می خواهد آدم شقی و بی معرفت باشد که 4 سال با امامش قهر کند. امام بارها گفته بودند که ادبش می کنم، باید ادب شود. یک روز فهمید چه اشتباهی کرده. امام می فهمد، می خواهد ما بفهمیم. از قهر خود برگشت و رسید خدمت امام. امام تمام قد بلند شدند: علیکم السلام یا أخی! او را در آغوش گرفتند و پرسید: آقا نباید ادب شوم؟؟ فرمودند: ادب شدی. ادب یعنی برگردی؛ "أنیبوا". ما توقع جبران نداریم،  نسبت به حق الله. خدا می گوید: توقع ندارم که جبران کنی، در مسیر جبران باشی کافی است. خدا و امام رضا(ع) از ما فقط توقع برگشت دارند. وقتی برگشتی و توسل کردی، امام رضا(ع) نمی گوید تا حالا کجا بودی؟!


پیامبر(ص) فرمودند: فلانی را پیدا کنید، باید او را زندانی کنم و بگویید از مدینه فرار کند و در تیر رس من نباشد، چون جنایت بزرگی کرده بود. در منزل خواهرش در پستویی پنهان شد. یکی دو روز گذشت و گفت: دلم برای آفتاب تنگ شده، از پشت پنجره حسین بن علی(ع) را دید که دارد به مسجد می رود. آقا امام حسین(ع) فقط 4سالش بود. پیامبر(ص) روی منبر نشسته بودند و این شخص را دیدند که دارد وارد مسجد می شود و حسین(ع) بر روی شانه هایش است. گفتند عجب آدم زرنگی است! تا آمد حرف بزند، فرمودند: تو را به حسین(ع)  بخشیدم.


 غرق گناهیم ، یک حسین(ع) داریم....
کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات