برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



یکشنبه 15 تیر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی راجعون - قسمت سوم
برای اینکه تخلیه عصبی بشوی الزاماً نباید به معاصی متکی باشی، برای تخلیه عصبی انسان می‌تواند به محسنات، به کارها و اخلاقیات نیکو متکی بشود. الزاماً نباید هر کسی به شما ناسزا گفت شما با ناسزا بتوانی خودت را تخلیه کنی. چرا فکر می‌کنی ناسزا گفتن شما در مقابل ناسزا شنیدن، تنها راه تخلیه عصبی است و برای ذکر و یاد خدا آنقدر ارزش قائل نیستی که شما را تخلیه عصبی کند؟!

یالطیف
سخنرانی‌ حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: راجعون - قسمت 3
رمضان المبارک 1393


در قسمت قبل راجع به بحث خاکریزهای دفاعی و اینکه انسان در عین هجوم باید در رابطه با دفاع خودش حتماً برنامه ریزی داشته باشد صحبت کردیم و عرض شد که خیلی وقت‌ها بهترین دفاع، خود دفاع است نه حمله و بهترین، در دسترس ترین و بالاترین عبادتی که می‌توانیم انجام بدهیم خود گناه نکردن است.

قدم بعدی فرصتی است که ما در ماه رمضان داریم، راجع به سبک زندگی در ماه رمضان یک سری نکات را عرض کردیم؛
در ماه رمضان به دلیل اینکه ما در یک شرایط زمانی و مکانی خاص قرار داریم هدایت تکوینی قدرت بیشتری دارد و وقتی هدایت تکوینی قدرتش بیشتر باشد هدایت تشریعی هم قابلیت و نفوذ بیشتری دارد یعنی وقتی فطرت و محیطمان میل به خوبی، سفیدی و نورانیت داشته باشد حتماً قوانین الهی یعنی تشریع هم، راه خودش را خیلی بهتر باز خواهد کرد.

یکی از خوبی‌های ماه رمضان همین است و یکی از دلایل مهمی که در ماه رمضان فطرت‌ها قوی تر می‌شود، خود روزه است. دلایل دیگر هم داریم که در ماه رمضان نوع نگاه خدا به کره زمین، میزان ملائکه ای که در کره زمین هستند، به دلیل اینکه نفوس مردم کمتر گناه می‌کنند و محیط نورانی‌تر، این ها همه سر جای خود، اما خود روزه هم، در بازگرداندن ما به تکوین اثر خیلی زیادی دارد.
 
به عنوان مثال خدمتتان عرض می‌کنم، شما یک پسر بچه یا دختر بچه را در نظر بگیرید که دارد در یک محیطی بازی می‌کند، هنگام بازی کردن و خوش گذرانی ممکن است اصلاً یاد مادر و پدرش که الان روی یک نیمکتی نشسته و از دور هوایش را دارند نیفتد، اما به محض اینکه زمین می‌خورد، درد ایجاد می‌شود مثلاً زانویش زخم می‌شود یا با بچه ی دیگری دعوایش می‌شود، به محض اینکه ضعف ایجاد می‌شود انسان‌ها تکویناً به سمت پشتیبانشان برمی‌گردند. حالا بچه است ضعف ایجاد شده، در خلقتش نهادینه شده به سمت مادرش برمی‌گردد. ما بزرگ هستیم، پدر و مادر دیگر آن نقش را برایمان ندارند بلکه ما در مواقع ضعف به سمت خدا برمی‌گردیم و روزه یکی از مبانی ضعف است یعنی انسان وقتی روزه می‌گیرد ضعف می‌کند و این ضعف خیلی مهم است. ضعف، سکوت، گرسنگی سه تا از نکاتی هستند که انسان را به نقطه بازگشت به تکوین می‌رسانند.

بنابراین در قشنگترین ایام سال و بهترین ساعتی که شما بخواهید دعا کنید، مستجاب الدعوة اید و هزار روایت داریم و حتی آیه ی قرآن که شما دعا کنید خداوند به شما نگاه می‌کند، در ایام سال چه زمانی است؟ بعد از نماز صبح؛ بین الطلوعین. در ماه رمضان چه موقع است؟ قبل از غروب یا قبل از افطار یعنی اینقدر قدرت ضعف، از این نظر که فطرت شما را آماده کند بالا است که این ساعتی که در بقیه ی ایام سال یعنی قبل از افطار و قبل از غروب را ساعت شیطان می‌گویند، در روایتش می‌گویند در روز مراقب ساعت قبل از غروب باشید زیرا که در این زمان شیاطین به کره زمین سرازیر می‌شوند، در ماه رمضان اینقدر ضعف قدرت دارد که بهترین ساعت ارتباط با خدا را از بین الطلوعین یعنی سر صبح به دم غروب وسط بازار مکارم شیطان آورده، می‌خواهد چه به ما بگوید؟ می‌خواهد بگوید که ضعف چقدر در تکوین شما دخالت دارد، یعنی انسان به فطرتش باز می‌گردد.

پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند: علیکم بدین العجائز. بر شما باد دین عجوزه‌ها. عجایز، عجوزه‌ها یک معنایش زنان و مردان پیر و فرطوط  است اما معنای درست ترش عاجزها است. ممکن است یک آدم دوازده ساله مریضی داشته باشد، در نتیجه عاجز باشد یا ممکن است یک ولی خدا در اوج طراوت از نظر جسمی باشد اما احساس عجزش اینقدر قوی باشد که بتواند او را به نقطه تکوینی فطرت برساند.  بنابراین در بحث رجعت، ضعف می‌تواند ما را  به آنجا برساند.

من روایت‌هایش را خدمتتان می‌گویم؛
- دعاهایی که مستجاب است: می‌گویند دعای مریض مستجاب است، دعای کسی که حکم اعدامش را داده اند مستجاب است، آدمی می‌خواهند اعدامش کنند، اسلام حکم داده که اعدامش کنید، امام صادق(علیه‌السّلام) نزد شخص رفت و گفت: قبل از اینکه طناب را بکشند من را یک دعایی بکن، چرا؟ چون عجز دارد. دعای غریق؛ کسی که دارد غرق می‌شود مستجاب است، اگر زمانی در کارت گیر داشتی به او التماس دعا بگو بعد هم بگذار غرق بشود، این دعا مستجاب است. البته اینکه می‌گویند دعای غریق مستجاب است برای من و شما نگفته اند که می خواهیم نجاتش بدهیم، بلکه برای خودش می‌گویند، الان که داری غرق می‌شوی و می‌دانی دیگر چاره‌ای نیست، می‌توانی کل عمرت را با یک دعا جبران کنی. هرجایی در روایت می‌بینیم که انسان به نقطه ضعف و عجز رسیده است، می‌گویند در آنجا فطرت به شدت قوی و دعا مستجاب است پس "علیکم بدین العجائز" این را می‌گوید.

یکی از قدرت های ماه رمضان در سبک زندگی ما این است. البته فقط این نیست که چون ضعف داری و غذا نخوردی، شهوات قدرت بالا آمدن ندارند، نه، بلکه به این برمی‌گردد که وقتی انسان ضعف دارد و مریض است، با خداتر است. خیلی از ما لحظات خیلی خوب اخلاقیمان را در بستر، زیر پتو و در حالی که از تب می‌سوختیم، مزه کرده ایم یعنی احساس می‌کنیم وقتی ضعف داریم، این ضعف چقدر در غلبه دادن فطرت بر حیوانیت تأثیر دارد.

این شرط اول از شرایطی که داریم می‌گوییم، بود. بحث به زنجیر کشیدن شیاطین در ماه رمضان سر جای خود ولی اصل ضعف و عجز است لذا بیماری، زخم خوردن، ناراحتی‌های سنگین روحی که انسان تکیه گاه‌هایش را از دست می‌دهد، در بیانات شهید چمران آنجا که می‌فرماید: خدایا تو را شکر می‌کنم که همه را از من بُراندی، من تنها شدم و من و تو ماندیم، یعنی چه؟ یعنی برخی اوقات خداوند تبارک و تعالی برای اینکه انسان‌ها را به نقطه‌ای که بتوانند مستقیم با او صحبت کنند برساند، تمام تکیه گاهایشان و هر چیزی که به آن امید داشته باشند را خراب می‌کند. وقتی تیکه گاه‌ها خراب می‌شود ضعف ایجاد می‌شود، در نتیجه قدرت ارتباطی با خدا خیلی جدی تر می‌شود. بارها تجربه کرده ایم زمان‌هایی را که فقط چهار، پنج ثانیه وقت داریم که خدا را پیدا کنیم، در آن زمان که اتفاق می‌افتد، به عجز این برمی‌گردد.

در احوالات نادر شاه که هم خیلی خوب و هم خیلی بد نقل می شود و اصلا مهم نیست این آدم خوب یا بد بوده، مهم این است که این اتفاق افتاده، شنیده اید که می‌گویند رفت حرم علی بن موسی الرضا(علیه‌السّلام)، آنجا کوری داشت گدایی می‌کرد، نادر شاه به او گفت: چند سال است اینجا گدایی می‌کنی؟ گفت ده سال. گفت ده سال داری در خانه اباالحسن علی بن موسی الرضا(علیه‌السّلام) گدایی می‌کنی اما نتوانستی چشمهایت را بگیری؟ گفت: نه، نشده است. نادرشاه گفت: نشده؟ الان به شما می گویم؛ دو پاسبان اینجا بایستید، من می روم زیارت می‌کنم و برمی‌گردم، این باید چشم هایش را از امام رضا(علیه‌السّلام) گرفته باشد، نگرفته باشد همین جا سرش را می‌بُریم، آدم اینقدر شقی؟ نادر شاه داخل رفت، این آدم کور گفت دیگر تمام است یعنی تمام تکیه گاه ها ریخت. می‌گویند در همین مدتی که نادر شاه رفت و برگشت، امام رضا(علیه‌السّلام) چشم های این شخص را شفا داد چون به نقطه عجز رسید، شفا داد. وقتی اومد بیرون، به نادر شاه گفتن شفا گرفت، گفت: باید بگیرد چرا تا الان نگرفته است؟! نخواسته است دیگر!

پس این نقطه ضعف هم، نقطه خیلی خوبی برای نورانیت و تکوین است. دلیل روایتی که می‌گویند شقی است کسی که رمضان را تمام شده ببیند اما هنوز رحمت خدا را جلب و جذب نکرده باشد همین است، نه اینکه بگوییم روز اول شوال دیگر انسان نمی‌تواند توبه کند، نه، یک آدمی ممکن است دو روز بعد از ماه رمضان خیلی جدی توبه نصوح بکند، اصلاً این آدم ممکن است ماه رمضان در بساط گناه بوده باشد، مسلمان نبوده، اعتقاد نداشته، دو روز بعد از ماه رمضان جدی توبه می‌کند ولی این ها استثنائات تاریخ است، عمومیت این است که اگر کسی نتوانست در فضای خوب به خدا برسد دیگر بعدش خیلی بد و خیلی سخت می‌شود، نه اینکه نمی‌شود اما خیلی سخت می‌شود. به دلیل اینکه نورانیت ما در ماه رمضان خیلی مستعد است برای اینکه بتوانیم تصمیم‌های درست بگیریم، روایت شقی را هم گفته اند.

»»» قسمت بعد قسمت عادات و فطرت است.
یک بخش از فطرت و یک بخش از آداب و سبک زندگی ما بر مبنای عادات ما چیده می‌شود یعنی به این معنا نیست که مثلاً شما بگویی خداوند تبارک و تعالی یک سری چیزهای خوب در کره زمین خلق کرده به قول حضرت آیت الله العظمی بهجت(رحمة الله علیه) که این ها را باید با شلاق به خورد خودمان بدهیم به نام عبادات و یک سری چیزهای خیلی شیرین را هم خداوند در کره زمین خلق کرده که این ها را باید با شلاق ازش دوری کنیم به نام گناهان و معاصی، می گویند نه اینطوری‌ها هم نیست، خیلی از اوقات بسیاری از حسنات به خاطر فضای محیط، اینقدر معروف بعضی‌هایش خیلی منکر است، محیط آن را می‌سازد. به عنوان مثال عرض می‌کنم؛ شما در این جمعی که الان هستید خیلی از منکرات را اصلاً رغبت ندارید چون این منکر در این جمع، منکر است، جمع دارد کمک می‌کند و به خیلی از حسنات را رغبت دارید.

این که می‌گویند شب‌های قدرتان و توسلاتتان را در محیط‌های خوب، فضای خوب، بین نفوس مستعد بروید و آنجا کار کنید یکی از دلایلش همین است؛ تعداد نفوس که بالا می‌رود ضریب اطمینان ما بالا می‌رود. خیلی وقت‌ها ممکن است ده، بیست نفر آدم کنار همدیگر باشیم، خیلی خوب بتوانیم توسل کنیم، یک اتاق پیدا می‌کنیم کنار همدیگر توسل پیدا می‌کنیم، عموم مردم را می‌گویم، در کار اولیاء خدا ما اصلاً نباید دخالت کنیم، عموم مردم ده، بیست آدم هستیم و می توانی در اتاقی خیلی خوب توسل کنیم، بعد می‌گوئیم آیا از نظر عقلی و منطقی باید این ده، بیست نفر را انتخاب کنی یا ده، بیست هزار نفری که تعداد نفوس بالاتر است و احتمال اینکه شما در فضای نورانی بر روی فطرتت فشار بیاید، بیشتر است؟ گرچه ممکن است آنجا چون راحت تری، راحت تر حال کنی اما به مقامی هم می‌رسی یا فقط حال است؟؟
 
خودم یکی از شب‌های قدر بسیار خوب که اصلاً آن را فراموش نمی‌کنم و خیلی روی من تأثیر گذاشت، یک شب قدر در حرم علی بن موسی الرضا(علیه‌السّلام) که در یک وضعیت بدی، در سرما وسط صحن ایستادم، سر و ته مجلس معلوم نبود، یک سرش بست پایین بود یک سرش بست بالا بود، یک سر مجلس بست این طرف و سر دیگر آن طرف، اصلاً معلوم نبود چه کسی رو به قبله ایستاده چه کسی نایستاده، اصلاً نمی‌دانستیم منبر کجا است، مداح از کجا دارد می‌خواند، این صدا از کجا دارد می‌آید، ولی فضا اینقدر قوی و نفوس زیاد، در نتیجه استعداد بالا می‌رود. این که ما می‌گوییم بین حال و مقام فرق است؛ چون حال یک کار تبلیغی است و مقام یک کار ملکوتی است یعنی یک تحولی در من ایجاد می‌شود. بنده باید ضریب احتمال این تحول را مدام بالا ببرم، مخصوصاً در ایام خوب سال.

»»» این ضریب احتمال چند چیز دارد:
یک قسمتش این است که مثلا آدم بخواهد مجالس شرکت کند روی اینکه مجلس چگونه اجرا می‌شود حساب می‌کند ولی یک قسمتش هم این است که آدم بر روی فضا، مکان و تعدد نفوس حساب کند. مثلا فرض می‌کنیم بنده شب قدر حرم آقا امیرالمومنین(علیه‌السّلام) بروم، خوب آنجا فضا خیلی مستعد است ولی بعد که نگاه می‌کنم می‌بینم مثلاً صحبت را نمی‌فهمم، مداحی را نمی‌فهمم اما همدیگر را می‌تواند جبران کند چون آن فضا خیلی سنگین است، بعد حساب می‌کنم اگر آنجا بروم، هیچ چیزی هم نفهمم، دعا بخوانند و ما نفهمیم، مداحی اش را نفهمیم، سخنرانش هم عربی می‌گوید و ما چیزی نفهمیم، فضای حرم امیرالمومنین(علیه‌السّلام)  و نفوس مستعد آنجا می‌تواند غلبه کند؟ حساب می‌کنم بله می‌تواند غلبه کند، شب قدر آنجا را انتخاب می‌کنم. دارم مثال می‌زنم‌، این ها همه اش مثال است، ما خیلی از اوقات‌ مثال‌ها را به گونه ای می‌زنیم که مبتلا به این جامعه روبرویمان نباشد، یک مثال کلی که هیچ کس هیچ برداشتی نکند.

این یعنی چه؟ یعنی تأثیر، داریم تأثیر ماه رمضان را می گوییم. اگر قرار باشد من یک توبه ی نصوح درست و حسابی و یک تغییر خیلی جدی در سبک زندگی ام بدهم، در فضای رمضان احتمالش چقدر است؟ می‌بینیم خیلی بالا است، بنابراین من اصلاً اجازه ندارم عقب بیندازم و بگویم باشد برای بعد ماه رمضان! احتمال اینجا خیلی بیشتر است، برای اینکه من بتوانم سبک زندگی ام را تغییر بدهم، فضا، زمان و مکان و همه چیز جور است، همین جا باید تغییر بدهم. به همین دلیل می‌فرمایند شقی یعنی بدبخت است کسی که اینقدر عقل ندارد بفهمد که از این فضای ماه رمضان باید چه استفاده‌ ی بهینه‌ای بکند.

»»» سراغ عادات می‌آییم، تغییر عادات در ماه رمضان:
در بحث خود فطرت عرض کردیم که بعضی از چیزها عادت برای ما می‌شود. یک زمان هایی ما معرفت لازم داریم مثلاً مرحوم شهید مطهری(رحمته الله علیه) فرموده بودند که اگر ذکری را بعد نماز می گویی و احساس می‌کنی که دیگر برایت معرفت افزا نیست، این ذکر را عوض کن، لقه لقه ی زبان شده و دیگر هیچ تأثیری در من ندارد ولی یک زمان هایی یک عاداتی، عادات بازدارنده یا تحریک کننده است یعنی انسان را به سمت یک خوبی محرک است یا از یک بدی باز می دارد. وقتی اینگونه است انسان باید عادت‌های خوب را در سبک زندگی اش وارد کند. مثالی که می زنم ابداً مربوط به الان نیست، زمانه خیلی فرق کرده است، زمان ناصرالدین شاه قاجار که ما جوان بودیم اگر به من صدهزار تومان می‌دادند پیراهنم را در شلوار نمی‌کردم، پیراهن بچه حزب اللهی باید روی شلوارش باشد. صد هزار تومان هم می‌دادند اصلاً غیر ممکن بود این کار را بکنم، چون عادت بود و این عادت باعث شده بود بنده در خیابان که راه می‌رفتم همه می‌گفتند این حزب اللهی است. مثلا بنده اول یا دوم دبیرستان هستم، عادت بود، هیچ حسنه‌ای برای اینکه پیراهن در شلوار یا بیرون شلوار باشد نیست، اما عادت خوبی است یا مثلاً نماز جماعت برای خیلی‌ها عادت است یعنی این ها عادتاً قبل از اذان به سمت مسجد حرکت می‌کنند یا نماز اول وقت برای خیلی‌ها عادت است، عادت خیلی خوبی هم هست.

ما راجع به عادات خوب، روی قدرت بازدارنگیشان حساب باز می‌کنیم نه راجع به اینکه عادت، چون عادت است ارزش معنوی ندارد، ارزش معنوی ندارد قدرت بازدارندگی که دارد. یکی از برادرها حرف خوبی پریشب زد گفت کتاب نوشته اند، وبلاگ و سایت زده اند، چی شد چادری شدم؟ ما هم بزنیم چی شد ریشی شدیم؟ گفتم بزنیم، چه اشکال دارد؟ ببینید ما اصلاً به این کار نداریم که چادر، ریش و این چیزها اساس است یا نیست؟ بحث ما بر سر این چیزها نیست، بحث ما بر سر این است که در سبک زندگی ما، ما باید به عادات خوب رجوع پیدا کنیم.

به زبان و کلام برمی‌گردیم؛ وقتی بچه بودیم، وقتی چهار، پنج سال‌مان بود، آیا در فطرت ما میل به کلام زشت بود؟؟ این فطرت پاک است. غیر از ماه رمضان وقت دیگری هست که من این کلمات زشت را از دایره لغاتم حذف کنم؟؟ امشب بنشینم و بنویسم این کلمات را می‌گویم، مثلاً می گویم فلان، فلان شده ها چه اشکال دارد؟ خر، الاغ، گاو، گوسفند این ها کلمات زشت پاستوریزه‌هایش است، بنده این ها را می‌گویم. می‌خواهم عادت کنم در ماه رمضان دیگر این ها را نگویم. بنده این ها را گوش می‌دهم، غیر از ماه رمضان راه دیگری داریم برای این که گوشمان را از عادات ناپسند تطهیر کنیم؟ چرا تمام زندگیمان را سرِ دو سه گناه گذاشته ایم و خودمان را به آن ها مشغول کرده ایم؟! وقتی خوب نگاه می‌کنیم می‌بینیم همه ی زندگی ما پر از سیاهی است باید شروع کنیم به کار کردن؛ گوش، چشم، زبان، دست، پا و از همه مهم تر زبان. برخی روی نیش داشتن زبانشان حساب می‌کنند! منم نظرم این است که حتماً حساب کنند چون با همان زبان نیش دار در جهنم آویزانش می‌کنند. می‌گوید هنوز زبان من را نچشیده ای! می گویم خیلی ممنون، ان شاء الله بعد با عزرائیل که صحبت کردیم آن وقت چشیدن معلوم می‌شود.

خیلی چیزهایی که شما الان مثل اخلاقیات و خلقیات دارید، برادرها و خواهرها این حرف‌ها را که می‌گویم ممکن است فراموش بشود ولی اگر جای شما بودم یادداشت می‌کردم، در یک دفترچه می نوشتم بنده این عادات ناپسند را دارم، الان سوم ماه رمضان است، بیست و هفت روز وقت دارم. اگر این عادات را برای بعد ماه رمضان بگذارید، برای ترک هر یک عادت باید یک چله بگیرید، چون فضا مستعد نیست. مثلا امشب از زبان شروع می‌کنم؛ این کلمات رکیک زبان من است، تا الان وقتی می‌گفتم شاید ناراحت می‌شدم اما از حالا به بعد برایش کفاره قرار می‌دهم یعنی حق نداری بگویی. همین کلمه خر که یک حیوان است حق نداری بگویی. نه اینکه مثلا در تلویزیون نشان می‌دهد بعد به جای کلمه خر بگویی این نقطه چین است، نه، تحت عنوان فحش و ناسزا نباید بگویی. برایش کفاره قرار می‌دهم یا اگر گفتم این اتفاق باید بیفتد. من باید بتوانم در ماه رمضان زبان خودم را جمع کنم.

نعوذاً بالله، به خدا پناه می‌بریم این دنیایش است، قیامت چه خبر است؟! برخی از کسانی که سال‌ها؛ سی سال، چهل سال، پنجاه سال به آراستگی، ایمان، ادب، ظاهر الصلاحی، ذکر، نماز، هیئت، موعظه و به مدح می‌شناختیم، بعد می‌بینی آخر کار که بیماری پیش می‌آید در مغز مقداری خلل ایجاد می‌شود و شخص به آلزایمرهای متفاوت دچار می شود، بعد می‌بینی این آدم عاداتش را با زبانش بروز می‌دهد، عرق شرم روی پیشانی اطرافیان می‌نشیند که آقا این چه دارد می‌گوید؟! یک عمر در دل و زبانش چه می‌گذشته که الان دارد بیرون می‌ریزد؟! خیلی خیلی خطرناک است. تازه این دنیا است ما می‌بینیم عرق می‌کنیم، ببین در قیامت چگونه است؟؟ "قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوبا فِي الدُّنْيَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَى سَتْرِهَا عَلَيَّ مِنْكَ فِي الْأُخْرَى" آنجا وضع خیلی خراب تر است، می‌گوید کسانی که عادات زشتی دارند بیرون می‌ریزند، همه می‌بینند. امروز با کت و شلوار و چادر و مقنعه و مانتو بوده همه فکر می‌کردند خیلی پسر و دختر خوبی است ولی وقتی که قلب وارونه می‌شود و محتویاتش را بیرون می‌ریزد، در روایت داریم هر چه از چشم و زبان و گوش مخفی کرده بودی ولی جزء عاداتت بوده است، بیرون می‌ریزد. به خدا پناه می‌بریم.

»»» جایگزین کردن عادات خوب:
چند سال قبل خدمتتان عرض کردم؛ مثلاً من در جاده بعضی وقت‌ها یک راننده‌ای که جلوی ماشین می‌پیچید و ناشی گری در می‌آورد، خوب من یک کلمه‌ای می‌گفتم یا کسی کنار دستم بود یا نبود، مثلا می‌گفتم گاری چی. از هفت، هشت سال قبل گفتم از این به بعد نذر می‌کنم هر کسی در جاده هر بلایی بر سر من آورد، بد رانندگی ‌کرد، می‌گویم بر پدرت صلوات. می‌گفتم بعد هم، صلوات می‌فرستادم. الان دیگر عادتم است، آدم عادت می‌کند. برای اینکه تخلیه عصبی بشوی الزاماً نباید به معاصی متکی باشی، برای تخلیه عصبی انسان می‌تواند به محسنات، به کارها و اخلاقیات نیکو متکی بشود. الزاماً نباید هر کسی به شما ناسزا گفت شما با ناسزا بتوانی خودت را تخلیه کنی. چرا فکر می‌کنی ناسزا گفتن شما در مقابل ناسزا شنیدن، تنها راه تخلیه عصبی است و برای ذکر و یاد خدا آنقدر ارزش قائل نیستی که شما را تخلیه عصبی کند؟!

در جایگزین کردن عادات خوب می‌گوید این ها عادات بد من هستند می‌خواهم ترک کنم و این ها را هم می‌خواهم به جایش بگذارم. خیلی وقت‌ها ما سختش می‌کنیم مثلاً می‌گوید وقتی عصبانی شدی وضو بگیر دو رکعت نماز بخوان، به گونه ای به مردم نسخه بدهیم که سریع در دسترسشان باشد، این شخص می تواند در جواب یک فحش بدهد، تمام بشود برود، حالا دو ساعت کفش و جورابش را در بیاورد،آب پیدا کند و وضو بگیرد و بعد دو رکعت نماز بخواند! یک راه ساده‌ترش را بگذار، الزاماً نباید راه‌های خیلی سخت را برای جایگزین کردن عادات بگذاریم. در عادات خوب داریم که شخصی عادت دارد هفته‌ای دو جلسه امام حسین(علیه‌السّلام) می‌رود چه عادت خوبی است؟ چقدر مؤثر است؟ چند صد هزار بار من و شمایی که این کاره هستیم این داستان را چشیده ایم که چقدر در آرامش بخشی به زندگی ما تأثیر دارد. ایشان عادت دارد سالی دو بار مشهد می‌رود، سالی یک بار کربلا می‌رود، ایشان عادت دارد نماز جمعه را حتما شرکت می کند، ایشان عادت دارد نماز جماعت می‌ خواند و چقدر خوب  است اگر مقید باشد نماز جماعت صبح را هم شرکت کند. ان شاء الله خانه‌هایتان نزدیک مسجد باشد. بعد آرام آرام عادت‌های دیگر هم می‌آید، صبح ورزش هم می‌کند هوای صبح خیلی خوب است. نمی خواهیم در مصادیق برویم. در جایگزین کردن عادات داریم می‌گوییم که اگر قرار باشد انسان به فطرت پاک خودش برگردد، فرصتی از رمضان بهتر، برای جایگزین کردن عادات نداریم.

»»» مراحلی که در پروژه رجعت اتفاق می افتد:
1- قرار.
قراری می‌گذاریم که این کار را باید بکنیم. برنامه ریزی می‌کنم یک سیئه‌ای که می‌خواستم ترک کنم یا یک حسنه‌ای که می‌خواستم به آن عادت کنم، در غیر ماه رمضان باید برایش یک چله می‌گرفتم، به برکت ماه رمضان می‌توانم خیلی سریع همه‌اش را با هم در دامنه ترک، قرار بدهم.

2- تبدیل عادات.
عادات بدی را که نوشته ام را یک عادت خوب به جایش می‌گذارم.

3- ثبات.
بعد از مدتی انسان‌ها نسبت به عاداتی که دارند یک حالت ملکه و ثبات پیش می‌آید یعنی آرام آرام که صدای اذان را می‌شنود ناخودآگاه برای نماز می رود. من دیده ام کسانی که مقید به نماز اول وقت بوده اند، یک نماز اول وقتشان به یک دلیلی گذشته، کلاً یادش رفته نمازش را بخواند! نماز مغرب و عشاء را همیشه اول وقت می‌خوانده، یک اتفاقی افتاده نخوانده است، اینقدر به اول وقت خواندن نماز عادت دارد که یازده شب یادش می‌افتد نماز نخوانده یعنی این عادت اینقدر قوی است که ثباتی را ایجاد کرده که در غیر آن ساعت طرف یادش می‌رود. دلیل اینکه یادش رفته چیست؟ برای اینکه خدا مقداری نگران و دلخور است و می‌گوید حالا که بنده‌ام این عادتش را دارد ترک می‌کند بگذار تا آخر بکشانمش، قضا هم شد بشود، گوشش پیچیده بشود تا عادات خوبش را ترک نکند. این هم هست نه اینکه آدم بدی است، گوش پیچاندن، گوش پیچاندنِ محبتی است.

4- مراقبه، معاتبه و معاقبه.
مثلاً در سبک زندگی ام در ماه رمضان تغییری داده ام، مراقبه هم دارم می‌کنم، یک دفعه یک مشکلی پیش می آید، بلافاصله رجعت فوری باید انجام گیرد. معاتبه و معاقبه هم دارد. یعنی اگر زمانی نتوانستم این کار را انجام دهم، برای خودم یک کفاره‌ای قرار بدهم، یک جریمه‌ای در نظر بگیرم که وضعیت فرق کند. در ماه‌های دیگر انسان شاید با یک یا دو عادت باید شروع کند ولی الان اگر با سی عادت هم شروع کنید بعید نیست بتوانید هر سی تا را به یک انجامی برسانید. در صورت خلف وعده، معاقبه می‌کند.

5- ارتقاء.
آخرین قدمش این است که بعد از مدتی وقتی عادات خوب در انسان ایجاد شد، شروع به ترقی کردن می‌کند. می گوید این ها برایم عادت شده، توانسته ام انجام بدهم، توانسته ام زبانم را از عصبیت و فحش حفظ کنم، توانسته ام چشمم را حفظ کنم، توانسته ام گوشم را حفظ کنم، توانسته ام جلوی غیبت و تهمت و دروغ را بگیرم. یک ماه، دو ماه کار کردیم و توانستیم به این مقام برسیم، اینجا نباید در جا بزنیم، حالا باید مقداری فیتیله ی نورانیت را شعله ورتر کنم، بالاتر بکشم، بالاتر بروم و سراغ قدم ها بعدی که بعد از بحث عادات است برویم، ان شاء الله.    


کانال تلگرام رهپویان
 کنعان: سلام ..و سپاس

عالی بود...
دوشنبه 16 تیر 1393
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات