برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



چهارشنبه 18 تیر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی راجعون - قسمت چهارم
بر سر درِ حکمت سراهای ایران و شیعه آن زمان نوشته بوده است: نانش بدهید و از نام و دینش مپرسید. اول نان بده، بعد بگو اگر دوست داری خودت را معرفی کن. اگر این نوع نگاه در اجتماعی وجود داشته باشد، این اجتماع صد در صد متحد می‌شود.

یالطیف
سخنرانی‌ حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: راجعون - قسمت چهارم
رمضان المبارک 1393

در ادامه بحث راجعون رسیدیم به مراحل قرار، عادت ، ثبات، مراقبه، در صورت خُلف وعده رجعت فوری و بعد ارتقاء. راجع به بحث ارتقاء چند جمله عرض کنم بعد ادامه بحث، اگر شما از بالا رفتن معنویتتان به صورت عقلی احساس لذت نکنید، این معنویت بعد از مدتی برای شما تبدیل به یک عادت خیلی ناگوار می‌شود. یعنی شخص در حقیقت نمازش را همیشه اول وقت می‌خواند اما یک عادت ناگواری است برای اینکه در مسیر رشد دینش بر روی معرفتش کار نکرده است.

مثلا در بحث‌های علمی، درسی را که می‌خوانیم خصوصاً اگر علاقه داشته باشیم می‌بینیم جدید بودن مطالب درسی چقدر برای ما شیرین است، فرض می‌کنیم در رشته فیزیک دانشجوی رشته فوق لیسانس باشی و به این رشته علاقه داشته باشی، تا رسیدن به دکترا غیر از اینکه بالا می‌روی خیلی هم لذت می‌بری چون جدید است. بعد از گرفتن مدرک دکترا به دانشگاه رفته و آن ها را تدریس می کنی، یک هفته، دو هفته، یک سال، دو سال بعد از دو سال با اینکه شما کاملاً مسلط هستی، مسلط‌تر از قبل هم هستی و خوب درس می‌دهی و دیگر کسی نمی‌تواند به شما ایرادی بگیرد که شما زیر جواب دادنش بمانی، ولی دیگر لذتی از این درس دادن نمی‌بری.

ارتقاء یعنی هر معرفتی، چه معرفت زمینی چه معرفت آسمانی، اگر در یک سطحی بماند دیگر گوارا نیست، این معنای ارتقاء ست. هر معرفتی چه معرفت دینی، آسمانی، الهی، چه همین علومی که الان ما داریم؛ بسیاری از اساتید دانشگاه ما دکترا گرفته اند، چهار، شش، ده سال است ولی آرام آرام به افسردگی علمی دچار شده اند! کاری به زمینه‌هایش نداریم که چرا یک استاد دانشگاه ده سال مطالعه نمی‌کند یا مطالعه‌اش در آن حدی نیست که اسمش را ارتقاء بگذاریم، می‌خواهیم بگوییم فرض را بر این می‌گیریم که بنده یک آدمی در خانه‌ باشم، هیچ مطالبه علمی هم از من نشود، من اگر به آن علمی که الان دارم اکتفا کنم، دیگر برای من این معرفت گوارا نیست.

مثال دیگر را اخلاقی بزنیم؛ شما در محیطی هستی که دائم از نظر اخلاقی و از نظر جهادی درگیری، امروز سی گناه سراغت می‌آید، پنج گناه را زمین می زنی یا بیست و پنج گناه را زمین می زنی، می‌گویی ان شاء الله فردا بیست و شش می‌شود، معارف درجه به درجه بالا می‌رود، شما در این محیط جلو می‌روی، احساس لذت هم می‌کنی، حالا به شما بگویند به خانه‌ات برو، در خانه نشسته ای، زمینه گناه هم اصلاً نداری آیا شما می‌توانی با معنویتی که الان لازم نداری ارتقائش بدهی لذت ببری؟ می‌گویند نه. بعضی وقت ها خودم دچار این آسیب شده ام ولی خیلی زود می‌فهمم، مثلاً در همان سی، چهل ثانیه اول می‌فهمم، مثلا دارم یک بحث علمی مذهبی را گوش می‌دهم بعد یک لحظه احساس می‌کنم که این را بگویم، همان سی، چهل ثانیه اول می‌فهمم که اگر برای اینکه بعداً بگویم گوش بدهم، اصلاً ارزش ندارد، من باید برای ارتقاء خودم گوش بدهم چون شاید یک روز بگویند بعداً نباید بگویی.

ارتقاء فی نفسه در مسائل معنوی لذت بخش است ولو اینکه شما تنها در یک جزیره نشسته باشی و این کار را بکنی. خیلی از اولیاء خدا را داریم یا اینکه خیلی از انبیاء را داریم که رسول نبودند، نبی بودند. پیغمبر بودند اما رسول نبودند یعنی به سوی امتی فرستاده نشده بودند بعد برخی از این ها سه هزار، دو هزار، هزار و پانصد سال هم عمر کرده اند. نبی داریم که دو هزار و پانصد سال عمر کرده خودش بوده و خدا. رسول نبودند یعنی حتی یک نفر هم نبوده که این بخواهد صحبت کند، کار فرهنگی کند و دینش را بالا ببرد. یکی از مشکلات بزرگ جامعه دینی ما این است که برای دین فقط ارزش تبلیغی قائل اند، نه ارزش تصعیدی؛ یعنی می‌گویند دین برای این خوب است که یاد بگیریم تبلیغ کنیم، برای اینکه بالا بروم سراغ دین و معرفت نمی‌روم لذا امثال بنده که می‌خواهیم صحبت بکنیم می‌گویند مبتلا به صحبت کن، مبتلا به یعنی چه؟ یعنی چیزی که من بتوانم همین الان بروم و آن را نشر بدهم.

اصلاً من در یک جزیره ای تنها هستم، من و خدا. آیا خداوند تبارک و تعالی ما را به عنوان رسول خلق کرده یا به عنوان عبد؟ ما رسولیم یا عبد هستیم؟ رسالت یک حاشیه است، اصل عبودیت است عبودیت یعنی بنده وظیفه دارم تنهای تنها، هیچ نیازی به معارف دینی برای تبلیغ ندارم اما از نظر دینی وظیفه دارم روی خودم کار کنم نه اینکه خودم را کنترل کنم، گناه نکنم، نماز بخوانم، نه، من وظیفه دارم شخصاً در خانه یا در جزیره، به تنهایی سطح معرفت دینی ام را بالا ببرم، می‌خواهد قابل استفاده باشد می‌خواهد نباشد، چه برای خودم چه برای بقیه، وظیفه دارم لذا حدیث "اطلبوا العلم من المهد الی اللحد" که می‌گویند همین است! علم لب گور به چه درد آدم می‌خورد؟! می‌گویند یکی از وظایف عبودیت این است که شما سطح دینی خود را ارتقاء بدهی.

قدم آخر که مهم ترین قدم در این پنج مرحله‌ است، بعد از اینکه به ثبات رسیدی، تازه به ارتقاء می‌رسی!
به ثبات که رسیدی یعنی وقتی نمره این کلاس را آوردی و قبول شدی، بعد به کلاس بعدی می رسیم. زمانی در تلوزیون داشت سخنرانی پخش می‌کرد، غالب جلسه سن‌هایشان خیلی بالا بود. منبری که صحبت می‌کرد این ها هم سر تکان می‌دادند بعد یکی از دوستان می‌گفت این دیگر برای چه گوش می‌دهد؟ توهمی در ذهن این آدم است که فکر می کند اگر کسی چیزی گوش می‌دهد باید به یک دردی بخورد! فی نفسه برای معرفت ارزش قائل نیستند، این برای چه دارد گوش می‌دهد؟ برای اینکه چه بیست ساله باشی و اول دوره تبلیغیت باشد، چه هشتاد ساله باشی و آخر عمرت باشد، معرفت فی نفسه جزء وظایف عبودیت است. یا می گوید این شخص هر کار که می‌خواسته انجام داده! دارد سطحش را بالا می برد چه اشکال دارد؟!
 

پس از این توهم بیرون بیاییم، نباید نگاهمان به معرفت نگاه تبلیغی باشد، باید نگاه تصعیدی باشد. یعنی من دنبال دین و معارف می گردم برای اینکه خودم را بالا ببرم. ممکن است درصدی از این را خداوند به ما توفیق رسالت بدهد یعنی بگوید شما ضمن اینکه نبی خودت هستی(می‌دانید که نبی اول نبی خودش است) یعنی خودت را حتی الامکان به خدا نزدیک کنی، جزء انبیائی هستی که یک درصدی هم برایت رسالت قائل شدیم لذا پیامبراکرم(ص) و اهل بیت و معصومین(ع) نیم درصد از معارفشان را هم تبلیغ نمی‌کردند!جابر ابن عبدالله انصاری که به چهار، پنج درصد آقا امام صادق(علیه‌السّلام) رسیده بود، گفته بود امام صادق(علیه‌السّلام) صد و بیست هزار روایت به من گفت که حق نداری یکی از آن ها را به بقیه بگویی. این تازه به پنج درصد امام صادق(علیه‌السّلام) رسیده بوده هنوز آن نود و پنج درصد مانده است!

ارتباط ما با خداوند تبارک و تعالی فی نفسه یک ارتباط خیلی جدی است فارغ از این که کس دیگری باشد یا نباشد!
و اصلاً امثال ما وقتی این مباحث را گوش می‌دهیم یکی از ایرادهایمان این است که با این دید گوش می دهیم که نشر بدهیم، در حالیکه خیلی از این ها برای ماست قرار نیست نشر بدهیم و خیلی از ما فکر می‌کنیم هر چه هم یاد داریم را باید نشر بدهیم، یاد هم گرفته فکر می کند باید نشر بدهد چه کسی  گفته؟ مگر امام صادق(علیه‌السّلام) این کار را کردند، مگر پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) این کار را کردند؟ و مگر از صد و بیست و چهار هزار نبی چند درصدشان رسول بودند که ما فکر می‌کنیم همه ما باید هر چه داریم بیرون بریزیم؟! می‌گوید نه اینطوری نیست یک فرصت دنیایی داریم باید بیرون بریزیم، این حرف ها چیست؟ اصلاً دنیا فرصت نیست، دنیا دو روز است چشم به هم بزنید تمام می‌شود، اصلش آنجا است.

چه کسی می‌گوید زندگی ما تمام می‌شود؟ چه کسی می‌گوید این معارفی که الان داریم یاد می گیریم با مرگ ما به نقطه انتها می‌رسد؟ نه! شما یک سیر تکاملی در قیامت خواهید داشت که اگر بمیریم، که بعید می‌دانم الان کسی در ذهنش هم بگنجد امسال سال آخر زندگیش است و می‌میرد، خیلی بعید است و از لطف خداست ولی یک عده از ما ماه رمضان آینده نیستیم، اگر فوت شدیم تازه آنجا می‌فهمیم که در سیر الی اللهی که آنجا باید ادامه بدهیم، در دنیا چقدرش را رفته ایم و چقدرش را نرفته ایم. یک دفعه می‌بینی از بغل دستی ات هشتاد سال عقب تر هستی. می‌گوید چرا؟ برای اینکه معارف در دنیا با معارف در آخرت فرق دارد، در دنیا به آن برکت می‌دهیم چون در دنیا اختیاری بود اما در آخرت جزء مراتب است، باید آن را طی کنیم مثل آب خوردن، مثل نفس کشیدن است، در آخرت که رهایمان نمی‌کنند.

از لحظه‌ای که شما وارد بهشت می‌شوید مثل نفس کشیدن برنامه ارتقاء دارید. اینجا چون اختیاری است یک دفعه می‌بینی بغل دستی ات به خاطر چهار صفحه معارفی که بیشتر از شما داشته هشتاد سال از شما جلوتر است!
شاید بعضی‌ها در دلشان بگویند حالا ما به بهشت برویم، بگذار صد و پنجاه سال عقب باشیم! نگاه کنید چقدر مؤمنان در این آخرالزمان حقیر و کوچک و خودکم بین اند!! واقعاً حیف است خدا نگاه می‌کند و می‌بیند اشرف مخلوقاتی خلق کرده می‌گوید حالا به بهشت برویم ببینیم چه می‌شود! این نگاه را عوض کنیم؛ ما هنوز در گناهان گیر کرده ایم، حالا دری به تخته بخورد ما بهشت برویم! دلیلی که شما در گنا‌هان گیر کرده اید این است که معارف را جدی نمی‌گیرید، اگر انسان معارف را جدی بگیرد زیاد وقت ندارد بخواهد گیر کند.

»»»‌ قسمت بعدی بحث بازگشت، رجعت به جمع؛
راجع به معرفت در تنهایی و خلوت گفتیم به شرط اینکه ایجاد بشود و دست ما هم نباشد اما خداوند تبارک و تعالی اثراتی را در جمع و اجتماع قرار داده است و توقعش این است که مسلمین و مؤمنین جمع و جماعت را جدی بگیرند.
دوستانی که به خارج از کشور می روند و برمی‌گردند، زیاد با آن ها صحبت می‌کنم، چه خبر؟ چه بود؟ چه نبود؟ یک قائده جهانی را خدمتتان عرض کنم، یکی از دلایل اختلافات انسان‌ها در کره زمین دور بودن از همدیگر است. وقتی آدم‌ها به هم نزدیک می‌شوند می‌بینند آنقدری که فکر می‌کردند اختلاف ندارند، یکی از دلایلشان این است.
تأکیدی که همیشه استاد بزرگوارمان جناب حضرت آیت الله حائری به من داشتند، ده سال است ایشان دارند می‌گویند که ما هنوز گوش نداده ایم. فرمودند سه ماه، شش ماه به اروپا برو. گوش ندادیم تا اینکه وقت هم تمام شد و دیگر فرصت این کارها نیست. دو، سه کشور هم آمادگی دارد که به آنجا بروی. ایشان می فرمودند وقتی می‌روید و برمی‌گردید جهان بینی شما عوض می‌شود. فعلاً ما با این جهان بینی داخلی خوش هستیم.

دوری باعث می‌شود که انسان‌ها نسبت به همدیگر حالت انسانیشان تحریک نشود، وقتی دور هستند گمان‌های مختلف می‌کنند. این که اینقدر به مسجد، نماز جمعه، جماعت و مباحث این شکلی تأکید می‌کند به همین بر می گردد یعنی وقتی من بچه شیعه امامی کنار یک مسیحی و حتی کنار یک یهودی و حتی کنار یک زردتشتی بنشینم و یا کنار برادر اهل سنتم بنشینم، می‌فهمم اینقدر که ما فکر می‌کردیم با هم مشکل نداریم. اصلاً دار التقریب یعنی چه؟ باید یک خانه‌ای باشد تا تقریب ایجاد بشود، تا دار نباشد، نزدیکی نباشد، با اینکه من کتاب بنویسم، شخص دیگری کتاب بنویسد، من مناظره کنم، او مناظره کند، تقریب ایجاد نمی‌شود. ما باید در خانه باشیم دار یعنی چه؟ یعنی یک جایی با هم ناهار را خورده باشیم، بعدازظهر استراحت کرده و چایی را خورده باشیم، اول گپ‌های عادی را بزنیم، با هم همسفر بشویم.

یکی از بزرگ ترین مشکل امروز جهان همین است که دشمنان جهان نسبت به همدیگر زیادتر از آنچه که باید، دشمن هستند. در حالیکه اینطور نیست، بعد چه می‌شود؟ وقتی یک نفر از شما می‌روید و به آن ها نزدیک می‌شوید، باز از آن طرف می‌افتد و می‌گوید: این ها خیلی از ما بهترند! می‌گوییم نه از ما بهترند نه از ما بدترند؛ فعلاً به همدیگر نزدیک بشویم. به همین دلیل این اتفاقات می‌افتد بعد می‌بینی در خصوصیات آخرالزمان می‌گویند که بیشتر اختلافات هم اختلافات عقیدتی است یعنی اصلاً بحث بر سر این نیست که من از چهره شخصی خوشم نمی‌آید، اختلاف عقیدتی است یعنی اگر کنار یکدیگر بنشینیم و صحبت کنیم این اختلاف برطرف می‌شود، حالا به شیاطین و بحث‌هایی که وجود دارد کار نداریم، عموم جهان را داریم می‌گوییم، عموم مردم جهان اینگونه هستند.

وقتی شما در جمعی می‌روی و با کسی چشم در چشم می‌شوی، مسجد است با هم نشسته اید، نماز خوانده اید، با هم سینه زده اید، بیرون رفته اید. هر چه بیشتر فاصله می‌گیرید سوء تفاهم بیشتر است بعد که در خیابان به هم می‌رسید یک سری آداب را رعایت می‌کنید. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند آنقدری که جبرئیل راجع به همسایه به من سفارش کرد من احساس کردم که همسایه اصلاً جزء رحم است. برای چه سفارش می‌کند؟ برای  اینکه می‌داند شما و همسایه‌ات یک جایی در این جامعه برای بالا بردن سطح اجتماع با یکدیگر قرار است یک همکاری داشته باشید.

می‌بیند اگر شما در اینجا با هم رفیق نباشید آنجا نمی‌توانید هم
کاری کنید، هر چه دورتر می‌شوید بدتر می‌شود. جلوتر که می رویم می‌گوید واحد اصلی اجتماع، خانواده است. جامعه سالم جامعه‌ای است که انسان‌ها در تعدادی خانواده سالم قرار دارند یعنی بیشترین تأکید معرفتی این است که فضای خانه و خانواده یک فضای آرامش بخش با تفاهمی باشد که بتواند به همسایه‌ها، به شهر و غیره سرایت کند.
"یدالله مع الجماعة"، اگر زمانی یاری خداوند را خواستید؛ "انْ تَنْصُروا اللهَ یَنْصُرکم". اگر شما با همدیگر خدا را یاری کنید، یَنْصُرکم. خداوند سراغ شما می‌آید و این کار را انجام می‌دهد.
 
یکی از مشکلات بزرگ جامعه اسلامی این است که به دستورات قرآن عمل نمی‌کند. در حال حاضر در هر گوشه‌ای یک عَلَمی است. خدا رو شکر می‌کنیم که در ایران، به برکت نظام و امام(ره) و رهبری(حفظه الله) و بحث ولایت، اختلافات این شکلی نداریم.
 

سفر قبل که عراق بودیم، یکی از دوستان که از مسئولین عراق بود فضا و مکان های مختلف را به ما نشان داد و صحبت می کرد. یک مجتمع عظیمی به نام مجتمع الامام الحسن المجتبی(علیه‌السّلام) مجتمع عقیدتی ـ فرهنگی ـ مذهبی امام حسن مجتبی(علیه‌السّلام) را به ما نشان دادند. مسجد بزرگ، دانشگاه، دانش سرا و... پرسیدم این مال چه کسی است؟ گفت: مال شخصی به نام شیخ الصرخی است. گفتم چه شخصیتی است؟ گفت شما می‌گویید ساواکی. یعنی مال صدام است. گفتم: چرا اینجاست؟ گفتن فعالیت می‌کند. جرأت هم نمی‌کنند چیزی به او بگویند. مُرید و هوادار دارد، جرأت ندارند چیزی بگویند.
همان جا یادم به ایران افتاد که در ایران خیلی راحت‌تر می‌شود با انحرافات برخورد کرد. اینقدر مُریدهایشان احمقند که اگر حرف بزنند شهر را آتش می‌زنند. شیعه 12 امامی هم هستند!!

گفت: این آدم اصلاً سید نیست، از فلوجه آمد، عربستان و امریکا و صدام روی این حساب کردند و او را بزرگ کردند که در سطح مراجع شیعه بشود و اختلاف بیندازند. همان الصرخی که گفتم این چه بساطی است کنار حرم امام حسین(علیه‌السّلام)! در شهرهای مختلف دفتر دارد، نه روحانی است، نه سواد دارد، نه شیعه است، نه سید!!

گفتم چرا نمی‌گیرنش؟ گفت: نمی‌شود، زورشان نمی‌رسد. پریشب هم از این اختلافات مسخره راه افتاده، 50 نفر در کربلا کشته شده اند! درگیری خونین در شهر با مُریدانش.
این به چه بر می گردد؟ به این بر می گردد که بچه شیعه‌های عراق اینقدر مرزبندیشان با همدیگر پر رنگ است که اصلاً با هم سلام علیک هم ندارند! این چه بساطی است دیگر؟!
یعنی آخر آن به این می رسیم که وسط کربلا، کنار قبر امام حسین(علیه‌السّلام)  شیعه‌ها به جان همدیگر می‌افتند و همدیگر را می‌کشند!
الحمدلله آخرین خبر این است که فتنه الصرخی، کاملاً جمع شده اما خبرها متفاوت است. العراقیه می‌گوید الصرخی را گرفتند، بی بی سی می‌گوید نگرفتند.
 
ما نباید در ایران این مرزبندی‌ها را داشته باشیم. جمع یعنی جمع، یعنی در باز باشد، ارتباطات آزاد باشد. خیلی از بچه حزب اللهی‌ها، اینقدر در حزب اللهی جماعت خشک و خالص، خودشان را محدود کرده اند که احساس می‌کنند بقیه دین ندارند، به خدا بقیه هم آدمند. خیلی‌هایشان از ما بهتر هستند.
می‌گویی دانشگاه، می‌گوید نه کثافت خانه است. می‌گویی حوزه، می‌گوید نه ریا خانه است. پس کجا خوب است؟! فکری به حال خودت کن.

صد هزار بار خدمتتان گفته ام که یک جلسه داریم، اسمش کانون است، چه کسی می‌گوید که خارج از مرز کانون دیگر هیچ کاری نمی‌شود کرد؟! کانون نباشد، ما مُرده ایم. بیخود کرده ای! همین الان بمیر! چرا خودتان را اینقدر محدود می‌کنید؟؟ به خدا قسم اینقدر آدم‌های خوبی در جاهای مختلف هستند. در خانه نشسته، در را به روی خودش بسته، شعور ندارد که بفهمد آدم خوب در جامعه خیلی زیاد است، برو ارتباط برقرار کن.
اگر شما واقعاً مُرید ولی‌یتان هستید، تنوع دیدارهای رهبری و نوع برخورد رهبری با این ها را ببینید. هر گروهی سراغشان می‌روند می‌گویند ایشان از ماست. نویسنده‌ای که حد وسط است در دیدارش با حضرت آقا(حفظه الله)، ایشان می فرمایند: چه خبر؟ من کتاب جدید شما را خوانده ام، فلان صفحه اینطوری بوده است. می‌گفت من خودم هنوز کتاب را بعد از چاپ نخوانده بودم، حضرت آقا(حفظه الله)خوانده بودند! ارتباط دارند، می‌شناسند بعد می تواند رهبری کند. اجتماع، جامعه، آحاد، کلمه‌ای که می‌تواند کمک کند یعنی همه گروه‌ها در یک وحدت.

آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) چقدر زیبا به مالک اشتر توصیه کردند، فرمودند: مالک! یا مسلمان است که برادر دینی توست یا مسلمان نیست که هم جنس توست، انسان است. همین طوری باز کردند، که باید ارتباط داشته باشید.
وسط جامعه بیایید، همه را آدم حساب کنید. در جامعه یک عده از ما بهترند، یک عده از ما بدترند و یک عده هم مثل خود ما هستند. ما باید بتوانیم با هر سه گروه ارتباط برقرار کنیم. ارتباط الفتی، ارتباط وحدتی، این خیلی مهم است.

یکی از دلایلی که ایران خیلی سریع در مقابل دشمن یک پارچه می‌شود، به این بر می گردد که ما اینقدر خط مرزی نداریم. همین الان به همین جمعیت نگاه کنید می‌بینید همه جور قیافه داریم، برای اینکه روح انسانی در جامعه ایران غالب است. وقتی مردم به همدیگر نگاه می‌کنند، به چشم انسان به هم نگاه می‌کنند بعد سراغ دینش می‌روند. این منش در تعالیم پیغمبر و عرفا و فلاسفه ماست. بر سر درِ حکمت سراهای ایران و شیعه آن زمان نوشته بوده است: نانش بدهید و از نام و دینش مپرسید. اول نان بده، بعد بگو اگر دوست داری خودت را معرفی کن.
اگر این نوع نگاه در اجتماعی وجود داشته باشد، این اجتماع صد در صد متحد می‌شود.


تمام تلاش استعمار این است که نگاه ما را به نگاه قومیتی تبدیل کند. اگر نگاه قومیتی باشد، وضع خراب می‌شود. مطلب زده بود که شیران پارس در جام جهانی می خواهند بدرخشند، دو هزار کامنت خورده بود که مگر ترک ها آدم نیستند؟ پس شیران لر چه می‌شوند؟! ما در دین این چیزها را نداریم! سیاه و سفید و ترک و لر و عرب نداریم. اصلاً هر جا "ایسم" در کار آمد یعنی تعصب یعنی انگلیس یعنی تفرقه.
نگاه دین و نگاه انبیای ما، نگاه انسانیست. هیچ رنگی، هیچ قدی، هیچ جنسی، هیچ لهجه‌ای با هم فرق ندارد. بهترین انسان‌ها ممکن است در پست‌ترین مکان‌ها و زمان‌ها و شهرها و لهجه‌ها باشند و بدترینشان در متمدن‌ترین مکان ها.

خیلی نمی‌شود باز کرد اما ما از شیعیان عراق گله داریم!
یکی از دلایلی که در موصل کار گیر کرده است این است که شیعه‌ها می‌گویند ما برای سنی‌ها نمی‌جنگیم! اما ما کسانی هستیم که ثبت نام کرده ایم برویم غزه بجنگیم با اینکه می‌دانیم چه کسانی هستند، تا به حال ده بار تقاضا فرستاده ایم، اما آخرش باز جواب نگرفته ایم. کاری نداریم، می‌گوییم انسان هستند. بنده حاضرم برای زن و بچه یهودی که تحت ظلمند بجنگم. این حرف‌ها کدام است؟! حاضرم جانم را برای بچه یتیم بورکینافاسویی بدهم و بجنگم.


این مرام امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. بعد می‌گویند ما برای سنی‌ها نمی‌جنگیم! فقط دور کربلاییم. مدافع حرم یعنی چه؟ من صد بار گفتم این حرم حرم گفتن ها را رها کنید، ما مدافع حُرمت هستیم. علوی یعنی کسی که مرام علی(علیه السلام) را دارد، مرام علی(علیه السلام) می‌فرماید زن یهودیه، نمی‌گوید حرم ما! مدافع حرم رسم شده این ایرادی ندارد، اصطلاحی است. به این اعتقاد نداریم که فقط حرم مهم است. اصلاً کربلا را با خاک یکسان کنند، مگر چه می‌شود؟! تا به حال ده بار خراب کرده اند، هیچ اتفاقی نمی‌افتد، دوباره درست می‌کنند. حرمت انسان دارد شکسته می‌شود؟ چه اطراف حرم و کربلا باشد، چه در بورکینافاسو باشد، چه در خود آمریکا باشد. شیعه امیرالمؤمنین(علیه السلام) مرز می‌شناسد، اول انسان را می‌بیند.

این چیزها اصلاً برای ما مهم نیست. این مرزکشی را در اهل سنت انگلیس راه انداخته است. ما نباید در این دام‌ها بیفتیم. خیلی از براردان اهل سنت الان توجیه شده اند و پای کار هستند. شیعه، سنی، بلوچ و فارس نداریم، همه انسانیم. از نظر دین، انسان ارزش دارد. داستان کربلا این است که ما از شیعیان عراق گله داریم، مرزبندی دارند، جدی و قوی هم مرزبندی دارند. حکیمی دارند، صدری دارند، مالکی دارند، دولت قانون دارند، صرخی دارند، زردی دارند! همه مدل دارند و اصلاً هم با هم کنار نمی‌آیند، مگر اینکه اوضاع خیلی خراب بشود و خوشحالیم از اینکه ولی داریم، یک ولی با نگاه انسانی. حرف که می زند همه چشم می گویند. یادتان باشد که نگاه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، نگاه انسانی بود.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات