برنامه آينده
جلسه امشب مورخ 3 اسفند ماه جهت جلوگیری از آسیب های احتمالی در حوزه سلامت عزیزان برگزار نمی گردد!

رهپويان



شنبه 28 تیر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی راجعون - قسمت هفتم
به حال قبل از عادی شدنمان برگردیم. به آن روزی که وقتی یک گناه می کردیم برای امام زمان(عج) نامه می نوشتیم، برگردیم. چقدر گریه میکردیم، چقدر بر سر خودمان میزدیم، چقدر برای خودمان ارزش قائل بودیم! ما مثل کسانی شده ایم که یک پیراهن نو به ما داده اند، آن را خیلی تحویل گرفتیم الان دیگر کهنه شده، محلّش نمیگذاریم. پیراهن را دوباره نو کنیم و این از رمضان بر می آید، که در رمضان اثر گناه هم خواهد سوخت.

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: راجعون – قسمت هفتم
رمضان المبارک 1393

امشب بحث رجعت به پاکی، که در اثر گناه آلوده شده است را ان شاءالله بررسی می کنیم.
توبه به معنای پاک شدن یک گناه نیست؛ بلکه به معنای بازگشت به پاکی قبل از گناه است. توبه حقیقی، توبه نصوح به معنای بازگشت به پاکی قبل از گناه است. مثل اینکه یک برنامه ای روی رایانه شما نصب است و در خود ویندوز تعبیه شده که مثلا شما اگر برنامه نا مناسبی را نصب کنید و ساختار کامپیوتر شما را به هم می ریزد، یک زمانی را انتخاب می کنید که این زمان مروبط به قبل از نصب این برنامه است. شما کامپیوترت را آن زمان ری استارت می کنی، این برنامه اثراتش از بین می رود.

توبه یعنی برگرداندن روح به لحظه قبل از گناه؛ این معنای حقیقی توبه است.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) می فرمایند: با توبه گناهان شما پاک می شود اما نور به ودیعه داده شده به شما در اول خلقت باز نمی گردد. این نوری که باز نمی گردد در میزان بصیرت مادی و معنوی بعدی شما تاثیر دارد و این نور که باز نمی گردد در شوق شما نسبت به عبادت و نفرت شما نسبت به گناه هم تاثیر دارد. مثلاً کسی در خیابون می بیند یک جایی یک گربه ای را سر بریدند، به شدت اذیت می شود. همین آدم در عروسی جلوی پایش گوسفند سر می برند و این نگاه می کند. بنده یک بار در جاده به یک راسوی بزرگ زدم، کلی گریه کردم. چون اولین بار بود که راسو می کشتیم. ولی چرا ما نسبت به گوسفند این احساس را نداریم؟ برای اینکه تکرارش باعث شقاوت شده است.

شقاوت یعنی سیاهی؛ شقاوت همه جا سیاهی است و هیچ جا سفیدی نیست. حضرت آیت الله فاطمی نیا در تلوزیون چند بار گفتند: این رسم گوسفند سر بریدن وسط مردم را بردارید. نه دین تایید میکند، نه اخلاق تایید میکند، نه عرفان تایید میکند. این چه رسمی است آخر!! موجود زنده را جلوی پای آدم سر می برید برای چه؟! بعد گفته بودند حالا بر  نمیدارید حداقل بچه هایتان را از جلوی این صحنه دور کنید چون قساوت و شقاوت یعنی سیاهی، این سیاهی بقیه زندگی را هم سیاه کرده؛ یعنی این آدم دیگر بصیرت دینی هم ندارد، این آدم دیگر راه را هم خوب نخواهد دید.

انسان شقی یعنی انسانی که از خدا دور است. یکی از شغل های مکروه قصابی است. یعنی در حد کفایت آدم ها باید قصاب بشوند، برای اینکه شغل قصابی در زندگی اش تاثیر میگذارد. چرا این اتفاق می افتد؟! چون برای ما تکرار میشود دیگر آن حالت قبلی را ندارد، چون ما شقی شده ایم، اینجا قساوت ایجاد شده است.

بحث را به گناه وصل می کنیم؛ وقتی میگوید گناه نور را کم می کند یعنی درجه حساسیت شما را نسبت به این یکی گناه پایین می آورد. مثلاً فرض کنید در یک قبیله ای، یک کشوری، یک طایفه ای، گوجه فرنگی خوردن خیلی کار زشتی باشد. نسل اندر نسل این را شنیده اند. در احوالات زمان ناصر الدین شاه داشتیم که گوجه را چون از فرنگ آورده بودند، مومنان آن را تحریم کرده بودند. اسمش را گذاشتند گوجه فرنگی یعنی ما نمیخوریم. به دلایل پزشکی اش کار نداریم.

تعریف میکرد پسر نیم کیلو گوجه فرنگی خریده بود، پدرش او را بیرون انداخته بود. گفت عرق خوردی چیزی نگفتم، فحشا کردی چیزی نگفتم، دزدی کردی چیزی نگفتم، کارت به جایی رسیده است که گوجه فرنگی میخری و به خانه می آوری؟! درجه حساسیت این آدم نسبت به گوجه فرنگی هنوز بالاست. نسبت به عرق و دزدی و فحشا درجه اش پایین آمده است یعنی به آن میزان قساوت پیدا کرده. بنابراین وقتی ما توبه می کنیم چون نور بر نمیگردد لطافت ما نسبت به گناه تبدیل به قساوت شده و ما باید این را برگردانیم. باید به زمان قبل از گناه برگردانیم.
 
آدم داریم که یک جمله غیبت میشنود عرق میکند. مثل حضرت امام(ره) که وقتی جلوی ایشان یک جمله غیبت میکنند سه روز تب میکند. آدم داریم که تهمت میزند عرق هم نمیکند! این آدم کدام آدم است؟! این همان آدمی است که قبلاً اولین غیبت را که کرد ستون فقراتش لرزید. دومین غیبت لرز کم شد، سه، چهار، پنج. به تهمت تبدیل شده؛ اشدُ من القتل! پس این آدم میتواند قاتل هم بشود.

یکی از کسانی که یک زمانی در نزد من خیلی عزیز بود، یک جایی آخر خطی او را دیدم. آخر آخر خط؛ گفتم چه شد؟! اینجا چه کار می کنی؟! گفت: من اولین گناه را مرتکب شدم، خواستم با یک گناه دیگر بپوشانمش، خراب تر شد. خواستم با گناه سوم جمعش کنم، خراب تر شد. گناه چهارم را که انجام دادم گفتم دیگر من سرم زیر آب رفته است، این آدم را بکشم، دیگر بروم! میروم یک جایی یک فکری می کنیم، کشتم من را گرفتند، الان هم منتظر اعدام هستم. این آدم همان آدمی بود که اگر یک شبی برای نماز شب دیر بلند میشد گریه می کرد! پس الان مشکل ما زیاد راجع به بخشش گناهان نیست، مشکل ما راجع به قساوت ایجاد شده در اثر گناه است. این قساوت را باید یک جوری بر طرف کنیم. حالا راه کارهایش را با یک نگاه کلی به مناجات تائبین خدمتتان میگویم، نگاه کلی نقل به مضمون.

»» اول: زنده کردن همان حال قبل از گناه است.
اوایلی که شیراز آمده بودم، خدمت آقا احمد ابن موسی(علیه السلام) عرض کردم که من هیچ چیزی نمی خواهم، فقط من یک هیئت می خواهم تو که هفتگی سینه بزنم. بعد دو هفته قهر هم کردم چون هیئت گیر نمی آمد! شما یادتان نمی آید آن زمان صبر می کردیم مثلا فاطمیه بشود دو شب، سه شب مسجد مراسم بود. از آن آرزویی که به آقا گفتم تا الان، در این فاصله من چقدر تغییر کرده ام؟! باید به خودم نگاه کنم. چرا من آن آدم نیستم؟! میگوید باید به آن حال خودت برگردی.

یعنی سعی کنی خودت را به همون جا برسانی، گناه پاک شده یا نشده مهم نیست. خدا بخشیده یا نبخشیده را رها کن. من خود سابقم را می خواهم، همان من نورانی را می خواهم. لذا اولیاء خدا دلیل اینکه معاتبه و معاقبه می کردند یعنی خودشان را در برابر گناه عقوبت میدادند و سخت گیریشان راجع به بخشش خدا نبود که بگویند ما یک عقوبتی راجع به گناه میدهیم که خداوند تبارک و تعالی گناه ما را ببخشد، این که خیلی سوء ظن به خداست! سختگیریشان برای نورانیت از دست رفته بود که امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: برای به دست آوردن آن نورانیت باید به سجده بروی، باید روزه بگیری، باید عقوبت بکشی تا خداوند تبارک و تعالی لطف کند به تو برگرداند.

هیچ روایتی نداریم که بگوید نمیشود این نور را برگرداند. روایت داریم که این نور میپرد ولی روایت نداریم که بر نمی گردد. مشکل بزرگ مومنان ما این است که وقتی گناه می کنند بعد توبه می کنند، توبه که می کنند خیالشان راحت میشود. خوش به حال کسانی که بعد از توبه خداوند اذیتشان میکند یعنی به آن ها عقوبت میدهد. این جایی که امام سجاد(علیه السلام) با این جمله شروع می کنند: «أَلْبَسَتْنِي الْخَطَايَا ثَوْبَ مَذَلَّتِي» یعنی وقتی خطیئه مرتکب شدم، بعد از این که من را بخشیدی رهایم نمی کنی و میگویی می خواهم نورت را برگردانم. لباس مسکنتی بده بپوشم، یک فقری، یک عارضه ای، یک بیماری؛ که امام صادق(علیه السلام)  می فرمایند: اگر مومنان ما میدانستند که این سر درد و بیماری و تب چقدر در تقربشان تاثیر دارد، نه در بخشش گناه.

اشکالی دارد مثلا خدا ما را ببخشد ولی نورانیت بر نگردد؟ می دانی اشکالش چیست؟! اشکالش این است که بعد از اینکه خدا شما را بخشید، شما فوت نکرده ای، اگر مرده بودی اشکالی نداشت بهشت می رفتی. اشکال این است که آن قساوت به جا مانده از گناه ضمانت می دهد که شما بعد از این هم، گناه می کنی. چرا این قساوت را از بین نبردی؟!

آقا امیر المومنین(علیه السلام)  وقتی که در اثر استغفار به خاک می افتد و غش میکند به این دلیل نیست که خدا را نعوذاً بالله قهّارِ جبّارِ ستم کاری می داند که باید خودت را بکشی تا خداوند تو را ببخشد. بخشش سر جایش است. مثلا شما به من بدی کرده ایی می گویی ببخشید؛ می گویم خواهش می کنم، بفرمایید، تمام شد بنده کریمم. اما چرکی که در دل من ایجاد شده را میخواهی چه کار کنی؟ فاصله ای که با تو گرفتم را چطور؟ خدا می گوید بخشیدم اما یادت باشه کجا سرت را پایین انداختی، خوشحال خوشحال آقای انجوی گفت هر کسی شب جمعه اول ماه بیاید خدا همه اش را میبخشد. خوشحال رفت دنبال کارش، خیلی با من فاصله داری. این فاصله ضمانت میدهد باز هم گناه خواهی کرد.

پس اول باید به آن حالت قبل برگردی، به تاریخ قبل از گناه برسانی و همچنین یک سری مشقات را باید تحمل کنی. پدر بنده همیشه وقتی کسی را میبیند که دردی، ناراحتی، چیزی دارد می گوید خوش به حالت، چقدر خدا دوستت دارد. یعنی دلیل این که برخی از عرفای ما درد را از خداوند می طلبیدند مخالفت با امام صادق (علیه السلام) نبود که می فرمایند: ما عافیت را می طلبیم، شما هم بروید عافیت را بطلبید. دلیلش این بود که بر خودشان میدیدند که یا این درد را خدا باید به ما بدهد یا خودمان جورش می کنیم. وقتی حضرت آیت الله بروجردی تعهد می کند من دیگر عصبانی نمیشوم و آن طلبه آنقدر گیر میدهد ببیند آقا سر تعهدش میماند یا نه؟ مدام گیر میدهد. آقا جواب میدهند، باز گیر میدهد. آخر سر آقا عصایش را بلند میکند میگوید بس است دیگر؛ بعد طلبه میگوید آقا ناراحت شدید، آقا عصبانی شدید. ایشان در هفتاد، هشتاد سالگی نذر کرده بود که اگر یک بار عصبانی شد یک سال غیر از روزهایی مثل عید فطر، روزه بگیرد. گفت: راست می گویی عصبانی شدم، یک سال روزه می گیرم. طلبه گفت: آقا شوخی کردیم، بازی بود، می خواستیم شما را به این نقطه برسانیم. آیت الله بروجردی گفتند بازی بود که بود من عصبانی شدم، نباید عصبانی می شدم! ببینید یک پیر مرد هفتاد، هشتاد ساله چقدر برای خودش عقوبت تعیین میکند؟!

اشکال ما این است که بعد از توبه سرمان را پایین می اندازیم و با خیال راحت به خانه میرویم! سفیدی، نورانیت و عقوبتت کجاست؟ اگر یک برادری خواهری است که پنج سال پیش توبه کرده اما عقوبتش را نچشیده، نسبت به خودش هراسناک باشد. هراسناک باشد که چرا عقوبت نکشیده! میگویند فلانی یک عمر گناه کرد یک هفته توبه کرد، بعد هم شهید شد، این ها استثنائات تاریخ است، ما به استثنائات کار نداریم. ما موظفیم عموم را نگاه کنیم. إن شاء الله خدا ما را جزء آن استثنائات قرار بدهد ولی واقعا در همه زندگی ات اینقدر ریسک پذیریت بالاست که به امید این که خدا من را جزء آن استثنائات قرار بدهد با خیال راحت بروی؟! واقعاً بقیه زندگی ات هم اینطوری است؟ واقعاً میخواهی یک جایی پول هم بگذاری، اینقدر ریسک پذیری ات بالاست که الان روح و روان و بهشت را یک جایی گذاشته ای و روی آن داری ریسک می کنی؟!
 

برای خودم یک عقوبتی می گذارم، حتی در سنین پایین اشکال ندارد. عقوبت های کوچک، سنت کم است عقوبت کوچک باشد. تلوزیون نگاه نکن، بازی نکن، خیلی از کسانی که در سنین نوجوانی برای خودشان عقوبت میگذارند و می گویند اگر بنده این گناه را ترک کردم توبه می کنم، برای عقوبتش هم این کار را انجام میدهم. حد اقل میتوانم اینقدر ذکر بگویم که دهنم کَف کند، این که دیگر خیلی سخت نیست، کمترین عقوبت این است. صلوات در بازگشت نورانیت خیلی تأثیر دارد.

بعد از این که عقوبت آمد در ادامه مطلب ما نیاز به یک لامپ اضافی هم داریم؛ یعنی بعد از این که خداوند شما را بخشید، نیاز داریم به این که مقداری نور دیگر هم از فضائل کسب کنیم. به یک توسلی نیاز داریم، به یک نمازی نیاز داریم، به یک زیارتی نیاز داریم، به یک عبادتی نیاز داریم. حضرت امام(ره) در یک جایی به خودشان می گویند ولی منظورشان با ماست، چون خودشان این کار را گذرانده اند، می فرمایند: خجالت نمیکشی نود سالت شده است، در زندگی ات یک عبادت سنگین نداشته ای؟!

آدم داریم که در دوازده سالگی اسم نماز جعفر تیار را شنیده، الان  هم که هشتاد سالش است، هنوز هم فقط اسمش را شنیده! یعنی عبادت های سنگین برای ما فقط ضرب المثل است. یک عبادت سنگین نداشته ایم. خجالت نمی کشی نود سالت است، یک کنترل سنگین نداشته ای؟! یک مبارزه با نفس سنگین، خیلی سنگین. این جزء چیزهایی است که باید در برنامه هایمان باشد. اگر من و شما در ماه رمضان نتوانیم این برنامه ها را برای خودمان کاربردی کنیم و وارد زندگیمان بکنیم دیگر معلوم نیست بعد ها این توفیقات داده بشود.

بحث را جمع کنیم؛
گفتیم رجعت به زمان قبل از گناه برای به دست آوردن نورانیت بعد از این که توبه اتفاق افتاد. انسان باید عقوبتی را برای خودش در نظر بگیرد و بعد از این که عقوبت را در نظر گرفت باید یک عبادتی را هم اضافه کند. این دو اتفاق وقتی بیفتد انسان می تواند نورانیت قبل از گناه را برگرداند.

»» یک نکته تکمیلی:
خیلی خوب است که ما به ایام قبل از گناهمان یک رجوع روحانی هم داشته باشیم، مثلا من آن جا چگونه  بودم الان چه شده ام؟ اینگونه بودم و الان چونه ام؟ خیلی مهم است که من و شما چه حالی بوده ایم و الان در چه حالی هستم. چه آرزوهایی داشتیم، الان چه آرزوهایی داریم. طرف می آمد به جبهه، خاک و خون و... باز هم گناه می کرد! یکی از دوستان می گفت فلان اتفاق تو سوریه افتاده، عجب آدمی است که آنجا هم ول کن نیست! گفتم چیز عجیب غریبی نیست. جبهه هم برای آدم عادی میشود بعد بر میگردد و سراغ گناه میرود.

مثلا هیئت، کانون، تشکیلات، می آید یک دفعه به هم میریزد. یک هفته، دو هفته، سه هفته، چهار هفته، دو ماه، سه ماه عادی میشود بعد همین کانون و هیئت بستر گناه میشود. گناهانش را عادی اینجا انجام میدهد. اگر که مراقبت نداشته باشید برایتان عادی میشود. میخواستی به جبهه بروی یادت است آن شب چه اتفاقی افتاد؟ غسل شهادت کردی، در پادگان آموزشی نشستی، تا صبح گریه کردی، نذر کردی خدایا من را اینجا ببر، مثل الان که میخواهی کربلا یا سوریه بروی، نذر می کنی که خدایا من را ببر.

دفعه اول رفتی کربلا چقدر خوب بود، دفعه دوم عادی با گناه، دفعه سوم دیگر برای گناه میرویم به همین سادگی! من باید آدم بشوم وگرنه برا آدم ها محیط ها عادی میشود، خون عادی میشود، خطر مرگ عادی میشود. زمان جنگ پدر بنده اجازه نمیدادند من مجتمع رزمندگان بروم می گفتند باید دبیرستان عادی بروی. در اهواز پشت فلکه ساعت یک دبیرستان شهدا بود که ما آنجا می رفتیم. بعضی از روزهایی که خبری نبود کلاس های آنجا را شرکت می کردم. همان دبیرستان دیپلمم را گرفتم.

آژیر خطر که میزد ملت از کلاس تو پناهگاه میرفتند، بچه های دبیرستانی تو پناهگاه گناه می کردند؛ عادی میشود. اگر امشب بگویند هواپیمای اسرائیل میخواهد شیراز را بمب باران کند شما تا صبح نماز شب میخوانی. باید آدم باشی وگرنه عادی میشود. به حال قبل از عادی شدنمان برگردیم. به آن روزی که وقتی یک گناه می کردیم برای امام زمان(عج) نامه می نوشتیم، برگردیم. چقدر گریه میکردیم، چقدر بر سر خودمان میزدیم، چقدر برای خودمان ارزش قائل بودیم! ما مثل کسانی شده ایم که یک پیراهن نو به ما داده اند، آن را خیلی تحویل گرفتیم الان دیگر کهنه شده، محلّش نمیگذاریم. پیراهن را دوباره نو کنیم و این از رمضان بر می آید، که در رمضان اثر گناه هم خواهد سوخت. إن شاء الله خداوند روز به روز حساسیت ما را نسبت به نافرمانی خداوند تبارک و تعالی قوی تر کند. إن شاء الله خداوند تبارک و تعالی روز به روز  ما را نسبت به رضایت امام زمان(عج) حساس تر کند.


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات