برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



یکشنبه 29 تیر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی راجعون - قسمت هشتم
پیغمبر(ص) فرمودند: بعضی از مردم یک بار میمیرند ولی مجاهدین فی سبیل الله روزی هفتاد بار می میرند، برای اینکه مجاهدت فی سبیل الله به شدت سخت است، کنترل نفس، کنترل شهوت، کنترل عصبیت، کنترل هوای نفس، مجاهده ی با نفس به شدت سخت است.

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: راجعون – قسمت هشتم
رمضان المبارک 1393

امشب بحث فطرت، رجعت و بازگشت به فطرت را شروع می کنیم.
فطرت یعنی آن چیزی که مبنا قرار داده شده و بر آن مبنا انسان خلق شده است. به عنوان مثال وقتی خداوند میخواست ببر را خلق کند یک سری خصوصیات در ببر گذاشت، وقتی میخواست گاو را خلق کند یک سری خصوصیات گذاشت، وقتی میخواست جن را خلق کند یک سری خصوصیات را در نظر گرفت، بر مبنای این خصوصیاتی که پایه و مبنای این خلقت است، آن موجود را خلق کرد.

مثلا جن بر این مبنا خلق شد که جن باشد یعنی ناپیدا باشد. شیر بر این مبنا خلق شد که قدرتمند و درنده خو باشد. انسان هم یک سری مبناها دارد منتهای مراتب بین جن و انس با سایر مخلوقات فرق است. آن فرق هم این است که مخلوقات بر همان مبنائی که خلق شده اند مسیر را ادامه میدهند، قدرت تخطی هم ندارند مثلا فرض می کنیم شیر گوشت خوار خلق شده، نمی تواند بگوید بنده میخواهم مِن بعد رژیم گیاه خواری بگیرم،نه، این گوشت خوار خلق شده ولی جن و انس میتوانند از یک درصدی از این مبناها عدول کنند یعنی اختیار دارند.

فرق جن و انس و سایر موجودات در اختیارشان هست. انسان هم بر همین مبناها خلق شده است، مبناهایی که ما اسمشان را فطرت میگذاریم، آیه ی قرآن ما را به بازگشت به فطرت توصیه میکند. این فطرت دو قسمت دارد؛ یک قسمت بیرونی از فطرت که با چشم دیده میشود و یک قسمت درونی که دیده نمیشود.
اسم قسمت بیرونی فطرت را با تساهل و تسامح اصطلاحا میتوانیم غریزه بگذاریم، با تساهل و تسامح برای اینکه حتی غریزه هم در انسان ها اختیاری است.

یکی از مستند های دنیای حیوانات نگاه میکردم قشنگ بود، میگفت فلان شیر از بچگی در باغ وحش متولد شده، از وقتی متولد شده مادرش این آقا بوده، شیر میداده و شیر این را به عنوان مادر میشناسد، بعد از اینکه مثلا این شیره بالغ شده، پنج سالش شده حمله کرده بود به این آقا و پایش را در حدی زده بود که قطع کند، این پا آسیب دیده بود، داشت بازخوانی میکرد چرا این اتفاق افتاده؟ خودش داشت توضیح میداد گفت اتفاقش فقط مربوط به یک قضیه بود، من یه اشتباه کردم، اشتباه من این بود که پشت کردم به شیر، به شیر پشت کنی حمله میکند یعنی شیر نمیتواند فطرتش را عوض کند.

میگوید این بچه من است بزرگش کردم، این فقط از دست من گوشت میخورد، اگر ببیند کسی به من حمله میکند این در مقابلش می ایستد ولی شیر خصوصیتش این است، بعد صحنه را نشان داد. این شخص که داشت کار میکرد یک لحظه یک اتفاقی افتاد برگشت نگاه کند شیره پرید یعنی همانجا سر شیر مشخص بود تا دید کسی به او پشت کرده، حمله کرد. ما به این فطرتِ غیرقابل تغییر میگوییم اما در انسان اینگونه نیست یعنی انسان حتی غرایض خودش را هم، میتواند کنترل کند و هم میتواند تشدید کند.

شیر قدرت شدت بخشیدن به درندگی اش را ندارد اما انسان میتواند. لذا ما و جنّیان در این قضیه مختاریم. پس قسمت بیرونی فطرت که با چشم دیده می شود، ما اسمش را اصطلاحاً، تسامحاً غریزه میگذاریم برای اینکه غریزه فطرت بیرونی را کامل پوشش نمیدهد. فطرت بیرونی عبارت است از همین خصوصیاتی که ما داریم یعنی خور و خواب و خشم و شهوت.

در بحث بازگشت به ما میگویند باید به حالت متعادل غریزه باز گردی، اگر یک جائی، یک دینی، مکتبی آمد و گفت این قسمت غریزه را شما باید حذف کنی، این در حقیقت برای شما آمده کار را سخت کرده است برای اینکه اصلا نیاز نیست اینقدر این کار اتفاق بیفتد. مثلا کسی غریزه اش را حذف میکند، او را جهنم نمیبرند و به او نمیگویند کار غلطی کرده ای که از غریزه ات استفاده نکردی، نه، این شخص یک سختی مضاعفی به خودش داده است ولی لازم نیست برای داشتن دینی فطرتی اینقدر سخت بگیری.

قسمت دوم فطرت درونی است. فطرت درونی جزء مبانی ای است که انسان بر آن خلق شده و عبارت است از معنویت خواهی ها، نورانیت طلبی ها، بصیرت ها، انسانیت ها و غیره یعنی صفات متعالی، صفات الهی، صفات انسانی، این قسمت درونی میشود که بر روی آن خیلی تأکید شده که اگر آن قسمت [بیرونی] را سخت نگرفتیم و گفتیم اگر کنترل کردی ما به شما سخت نمیگیریم، اینجا میگوییم هر چقدر این را رهایش کنی جا دارد. رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند، بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت، این مربوط به آزاد سازی فطرت درونی است.
 
آنجا که آدمی از حیوانات پائین تر می آید، اصلا قابل مقایسه با حیوانات نیست، مربوط به آزاد سازی فطرت بیرونی است. فطرت بیرونی باید کنترل بشود و فطرت درونی باید آزاد بشود.
انتخاب درست یعنی چه؟ انتخاب درستِ متعادل یعنی شما فطرت بیرونی را مدیریت و فطرت درونی را تقویت کنی.
اصلا فطرت بیرونی ما نیاز به تقویت ندارد، مگر مریض باشد. یکی از مشکلات امروز غرائض در جامعه ی ما تقویت غرائض است یعنی مردم برای خوردن، خوابیدن و شهوت رانی کردن دوپینگ میکنند، چه هزینه هائی برای بیشتر خوردن، بیشتر خوابیدن، بیشتر شهوت رانی کردن خرج میکنند!! میزان فروش داروهای غیرمجاز در فضای سایبر، در خریدهای اینترنتی رتبه ی اول این داروهاست یعنی مردم نه تنها غرائض را که همینطوری در حال سرازیری است مدیریت و کنترل نمیکنند بلکه تقویت هم میکنند!!

قبلا مثالش را برایتان زده ام، یکی از اساتیدمان در مشهد میفرمود، طرف مثلا ساعت دو و نیم نصف شب به من زنگ زده. حاج آقا به دادم برس، چه شده؟ بیچاره شدم، مثلا شهوت اذیت میکند. چرا؟ ساعت دو و نیم نصف شب من برای شما چه کار کنم؟! چه خورده ای؟ مثلا سر شب نیمرو خوردیم، بعد از نیمرو هم یک پرس خرما خوردیم، بعد رفتیم معجون زدیم، بعد... مگر دیوانه ای؟! نصف شب برای شما چه کار کنم؟!
ببینید ما خیلی از اوقات این کار را میکنیم یعنی تهییج خور، تهییج خواب، تهییج شهوت، بعد هم میگوییم دین چه راهکاری برای ما دارد؟ اولین راهکار دین این است؛ در فطرتِ شما این ها باید مدیریت بشوند نه تهییج.

قرار نیست شما این ها را تهییج کنی. صبح تا شب سر و فکرش در این مباحث است بعد فکر میکند چه اتفاقی می افتد؟ شما اگر روزه دار باشی از ظهر به این طرف نباید عکس غذا و بوی غذا و اینها را ببینی، اذیت میشوی. دوستی بانی شده بود برای افطاری در سوریه عرق فرستادیم، برای سفره های افطاری که در زینبیه می اندازند. بنده خدایی گفت چه کار کردید؟ گفتم هزینه را برای عرق دادیم، گفت جان؟؟؟ بعد گفتم حاج آقا شاطره کاسنی و ... طرف فکر کرد مثلا ما تو سوریه بانی ویسکی شده ایم!!
اگر شما روزه داری نباید بوی طعام را مدام جلوی دماغت بیاوری، باید از این ها فاصله بگیری، آدم نباید حب دنیای خودش را تحریک کند. بارها گفته ام اصلا کلمه ی مُد یک کلمه ی حب دنیایی است. کلمه اش غربی است، لائیک است، کلمه اش ضد دین است، مُد دیگر چیست؟ مُد یعنی چه؟ یعنی تحریک شما به یک قسمت جدیدتری از دنیا خارج از چیزی که نیاز داری. تعریف دقیق مد؛ همین جمله ای که گفتم.
تعریف انگلیسی مُد این است: رغبت دادن مردم به چیزهائی که رغبت شان در وجود مردم وجود ندارد. برایش میل جدید ایجاد کنی و بگویی سراغش برو. این یعنی چه؟ یعنی تحریک فطرت بیرونی، یعنی تهییج حب دنیا. شما همینطوری اش هم در چارچوب زدن به نفست گیر کرده اید، اینقدر ذهنت، خیالت، چشمت، هوشت، حواست را به این داستان ها نده.

یاد مثالی افتادم بعضا هم شنیده اید بنده خدایی سنش هم زیاد بود، در زمان جنگ برا ما تعریف میکرد، آن زمان تلویزیون سریال اوشین میگذاشت، ملت خیلی نگاه میکردند، میگفت اوشین میگذارد، بعد پسره فلان، بعد سریال و فیلم فلان میگذارد، هر جایی از فیلم و سریال ها مرد خوش تیپِ خوشکلِ خوش قیافه ای میبینم جلوی تلویزیون می ایستم، همسرم میگوید چرا اینجوری میکنی؟ میگویم شما این ها را میبینی دیگر من از چشمت می افتم، نمیگذارم، غیرتم اجازه نمیدهد! ببینید عقل بی سواد هم میفهمد که اصلا نباید خودمان را تهییج کنیم. این مربوط به ارتقاء بیرونی است.

ارتقاء درونی؛ وقتی سراغ فطرت درونی میرویم یعنی ارتقاء دادن حس معنویت طلبی و حس الهیات وجودی خودمان. این خیلی سخت است. کلمه ی مجاهدت دقیقا همین است. اتفاقا از نظر دین ما، دینداری واقعی وقتی چارچوب می گیرد و خودش را نشان میدهد که شما نمازت را اول وقت بخوانی، روزه بگیری، زکات بدهی؟ نه، بلکه در وقتی که شما بتوانی فطرت درونی و بیرونی ات را مدیریت کنی یعنی مجاهدت کنی.

روایتش را از امیرالمؤمنین(ع) دقت بفرمائید: نظام الدین؛ نظام دین یعنی نظم دین، یعنی میتوانیم بگوئیم این آدم دیندار است، ما پنج اصل دین داریم؛ سه اصل دین و دو اصل مذهب: احکام، فروع، واجبات را داریم، نظام یعنی چیزی که به این ها نظم میدهد، نظام الدین یک حالت است که باید اول در وجودت باشد. تمام نماز و روزه و زیارت و غیره. هر چه شما از واجبات و محرمات را در نظر بگیرید، این ها فی نفسه هیچ ارزشی نخواهند داشت مگر اینکه با یک مدیریت و مهندسی نظمشان بدهی که ما را به سمت خدا بالا ببرند، خوب؟ این می شود نظام الدین.

نظام الدین یک حالت روحانی است، یک حالت روحی است نه یک حالت ذهنی که بگوئیم یک سیر مطالعاتی در نظر بگیرم. آقا امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: "نظامُ الدّینِ مخالفةُ الهَوی".  نظام دین این است؛ یک آدم متدین واقعی کسی است که هواهای نفسانی خودش را بشناسد و با آن ها مخالفت کند، اصل این است.

یعنی آدمی که تمام مدت دین داری اش هیچ مجاهدتی ندارد، هیچ فشاری به او نمی آید، اصلا معلوم نیست دیندار باشد، این باید فشار را درک کند. فرض میکنیم این آدم در امتحانات سنگینی قرار نگیرد، امتحان سبک را چرا پیروز نشد؟ قرار نیست حتما در تاکسی شما پنج میلیارد تومان چک پول جا بماند تا مثلا شما مخالفت با هوی را نشان بدهی، برخی اوقات پانصد تا تک تومانی جا میماند. حتما و حتما قرار نیست که شما مثل حضرت یوسف برایتان اتفاق بیفتد بلکه بعضی وقت ها خیلی کوچک تر، در مقیاس های کوچک تر، بعضی وقت ها یک لغزش امتحان شماست. حتما قرار نیست که شما قتل کنی، بعضی وقت ها یک سیلیِ سه انگشتی امتحان شماست، این را نباید میزدی.

"نظامُ الدّینِ مخالفةُ الهَوی"؛ یک شناخت هوی، هوای نفسانی کجاست؟ بشناسم. برخی اوقات شناخت هوای نفسانی در جلسه است، برخی اوقات خاطره ی مرحوم حضرت آیت الله العظمی قمی(ره) در مسجد گوهرشاد است، به چهره ها که نگاه میکنم میخواهم تکراری صحبت نکنم، باز چهره هایی را میبینم و ترجیح میدهم مثال را بگویم، برای آن هایی که تکراری است، تأمل کنند. بعضی وقت ها مخالفت با هوی در این است که مرحوم حضرت آیت الله قمی(ره) در مسجد گوهرشاد رکعت اول نماز جماعت را میخواند به رکوع که میرود، یا الله میگویند، احساس میکند از فاصله زیادی یا الله میگویند. با خودش می گوید پس جمعیت نماز جماعت من خیلی بیشتر شده، من آدم مهمی هستم، همانجا نماز را قطع میکند و میرود، به بقیه هم میگوید نمازتان باطل است، من هوای نفس دارم!

الزاما نباید آیت الله العظمی قمی(ره) در معرض امتحان مثلا برصیصای عابد قرار بگیرد، در معرض امتحان نماز جماعت قرار میگیرد. این الان هوای من است یا نه؟ بعضی وقت ها مخالفت هوی در اهم فی الاهم، در واجبات، مستحبات، مکروهات و محرمات اتفاق می افتد، مثلا برادری امشب مجلس آمده، همسرش نتوانسته بیاید، الان در خانه دارد می ترسد چون تنهاست، این مخالفة الهوی بوده، یعنی این جلسه در چارچوب هوای نفس بوده است. بعضی وقت ها نظام دین، این است. هیچ عارفی، هیچ پیغمبری، هیچ امامی به هیچ جائی نرسیده است مگر از مخالفة الهوی، نه از تعداد رکعات، نه از زیارت ها، نه از صدقات، با این ها اصلا به اینجا نرسیده است.

یکی از خیرین میگفت صد تا مسجد ساخته، قریب به سی، چهل بیمارستان و تعدادی هم مدرسه. چطوری ساخته؟ پول خودش که نیست بلکه گدائی میکند، جمع میکند، مردم را راضی میکند، پول ها را جمع میکند و میسازد. این آدم را در کشور خیلی نمیشناسند که دارد این کارها را میکند، خودش هم مایل است که کسی نشناسدش، بعضی وقتها به این آدم میگویند که متمولی، نعوذاً بالله خرپولی، مرفه بی دردی، اینجوری هم میگویند؛ این همه پول را میخواهد چه کار؟! می گفت: یک بار کسی خیلی بد و بیراه گفت، این آدم جامه ی علم هم به تنش بود، آخوند بود، معمم بود، من خواستم یک کمی تکانش بدهم، گفتم آقای فلانی این پول ها را من دادم برای همان بیمارستان شهر شما، برو سوال کن. میگفت: شش ماه اشک چشمم خشک شد! خدا گفت چرا اینجا نتوانستی؟؟ آدم اشک داری است، میگفت شش ماه اشک چشمم خشک شد، نمی توانستم گریه کنم. می گفت همان شب فهمیدم. شب جمعه بود دعای کمیل که میخواستیم بخوانیم دیدم اصلا حال ندارم، گفتم حتما مریضم، تب دارم، رفتم جلوتر رفتم جلوتر، تو ظلمتُ نفسی من احساس کردم آن صحبتی که ظهر من نتوانستم خودم را کنترل کنم به اسم آبروداری یک تکه هوای نفسم را بروز داده ام. میگفت همان جا اشکم را شش ماه گرفتند. زیاد به من و شما ربط ندار، ممکن است ما خروار خروار اشک بریزیم کسی هم کارمان نداشته باشد، هر کسی امتحانش مال خودش است.

می گفت دقیقاً شش ماه من اشک چشمم خشک شد، باز نشد نشد نشد نشد، گفتم نمیشود چه کار کنم؟ به محرم خورد باز نشد، ماه رمضان باز نشد، همینجور گذشت، گفتم خدایا چه کار کنیم؟ گفتم بریم کربلا، رفتیم کربلا کنار حرم امام حسین(ع). میگفت فارسی گفتیم آقا شکر خوردیم، حل است؟؟ چه کار کنیم؟ نتوانستم، الزاما هر کسی اطراف شماست که معصوم نیست. آنان که نزدیکترند به آن ها حساس ترند.

پس نظام الدین چیست؟ حالت مخالفة الهوی. یک حالت است، یک وجودی است در وجود ما که تقویت میشود، آدم راجع به اینکه با هوای نفس خودش مخالفت کند و در خیلی از جاها فشارها را تحمل کند، اسمش را مجاهدت میگذاریم، خوشحال هم میشود. ان شاء الله شما به آن نقطه ای برسید و من هم ان شاء الله برسم که بعضی از بزرگان ما، خیلی ها بزرگ هم نیستند، منظور که به این نقطه رسیده اند، این ها غیبتشان را بکنی، بهشان تهمت بزنی خوشحال میشوند، حقیقت ماجرا را میبیند. نمیگویند غیبت من را کرد، یقه اش را بگیر و بیاور، بلکه خوشحال میشوند، واقعا خوشحال میشوند. امام صادق(ع) می فرمایند: آن هایی که خوشحال نمیشوید از جهالتتان است، بعدا می فهمید خوشحال می شوید، بعدا می فهمید و چقدر ناراحت میشوید که اینجا چرا من اینقدر دویدم، برای چه اینقدر حرص و جوش خوردم؟ چه حالی داد!

یک کسی کار زشتی کرده بود شخص دیگری سه سال داشت زیرآبش را می زد. هر جا می رسید میگفت. بعد یک روز گفتم فرض کنیم این سه سالی که تو این جنایت ها را کردی، اصلا هیچ، خوب؟ آن کار زشتی که او کرد همین الان در پرونده ی توست، الان سه سال داری زیرآب خودت را میزنی. با اولین غیبت منتقل شده. تو یا دین داری یا نداری، اگر دین داری دین میگوید با اولین غیبت منتقل شده، زیرآب خودت را داری میزنی. یک کمی دقت کنیم.

قرآن کریم همان اول که نازل شد گفت نمیشود، خصوصیت منافقین این است بعضی هایش را قبول دارند بعضی هایش را قبول ندارند، دین یک مجموعه است، در این مجموعه یک درصدش چه می گوید؟ میگوید مجاهدت. یک درصدش چه میگوید؟ میگوید این اثر غیبت است، این اثر تهمت است. بعد وقتی جلوتر می آید میبینیم اصلا مجاهدت برا شما لذت بخش است برای اینکه اصلا در مجاهدت ضرر نیست. فردا شب در مورد اینکه چه سود و ضرری در این کنترل است صحبت می کنیم.

پس نظام الدین این است، سخت است ولی می ارزد؛ "یموتُ النّاس مرةً و یموتُ أحدهم فی كلّ یومٍ سَبْعینَ مَرةً من مُجاهدة أنْفسهم و مُخالفة هواهم". پیغمبر(ص) فرمودند سخت است ولی می ارزد، بعضی از مردم یک بار میمیرند ولی مجاهدین فی سبیل الله روزی هفتاد بار می میرند، برای اینکه مجاهدت فی سبیل الله به شدت سخت است، کنترل نفس، کنترل شهوت، کنترل عصبیت، کنترل هوای نفس، مجاهده ی با نفس به شدت سخت است.


کانال تلگرام رهپویان
 کنعان: سلام

همه ی مباحث رو دنبال میکنیم

جای تشکر دارد این زحمات شما.......
دوشنبه 30 تیر 1393
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات