برنامه آينده
جلسه امشب مورخ 3 اسفند ماه جهت جلوگیری از آسیب های احتمالی در حوزه سلامت عزیزان برگزار نمی گردد!

رهپويان



دوشنبه 30 تیر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی راجعون - قسمت نهم
بالاخره که دنیا کمر ما را خم می‌کند، همین الان خودمان خم بشویم و بگوییم: سُبْحانَ رَبِّی الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ، یک سود آخرتی داشته باشیم. شمایی که بالاخره دنیا جبینت را به خاک می‌کشاند، بالاخره شما را اگر خیلی هم گردن فراز باشی می‌کِشاند و پیشانی ات را روی خاک می‌گذارد، همین الان خودت داوطلبانه پیشانی ات را روی خاک بگذار و بگو: سُبْحانَ رَبِّی الاعْلى وَ بِحَمْدِهِ.

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: راجعون – قسمت نهم
رمضان المبارک 1393

در ادامه ی بحث راجعون دیشب بحث فطرت بیرونی و درونی را آغاز کردیم که ادامه‌اش امشب است. خدمتتان عرض کردیم بازگشتی که به فطرت می‌فرمایند دو قسمت دارد:

◄ قسمت اول بازگشت به فطرت بیرونی ما است که اسم دیگرش را با تساهل و تسامح می‌توانیم غرایض بگوییم و هدف از این بازگشت محدود کردن و مدیریت کردن غرایض است نه کور کردن و فراموش کردنش و این ها می‌تواند خودش وسیله ی بسیار مناسبی برای آرامش دنیا و آخرت باشد.

◄ دوم جنبه ی درونی یا پنهان فطرت بود که میل به معنویت، میل به انسانیت، میل به برتری‌خواهی، حتی میل به قیامت، جزء قسمت درونی بود.

بعد عرض کردیم که طاعات و عبادات گرچه نقش بسیار مؤثری دارند اما قالب اصلی و نظام دین طبق فرمایشات امیرالمومنین(علیه‌السّلام): "نظامُ الدّین مخالفةُ الهوی"، آن قسمت‌هایی که شما می‌توانید نفس خود را کنترل کنید، از نگفتن چیزی که دوست دارید بگویید، از ندیدن چیزی که نفس می‌گوید ببین، از گفتن چیزی که نفس می‌گوید نگو، از دیدن چیزی که نفس می‌گوید نبین، از شنیدن چیزی که نفس می‌گوید بشنو و ...، مخالفةُ الهَوی یعنی کسی که چهارچوب اخلاقی اش بر مبنای مخالفت با نفس بسته نشده است، دینش نظم و نظام ندارد و وقتی نظم و نظام نباشد توقع از ارتقاء و اینکه از نظر دینی بالا برود وجود ندارد لذا برخی از علما و بزرگان ما وقتی کسی خدمتشان می‌رسد و تقاضای شاگردی می‌کرد یا مثلاً حوزه‌ای یا بیتی داشتند شاگرد می‌پذیرفتند، یکی از ملاک‌هایشان برای اینکه بگویند این آدم به درد کار ما می‌خورد یا نمی‌خورد قدرت تسلط این آدم بر هوای نفسش بود.

یک وقتی برایتان خاطره اش را گفته ام، یکی از فرمانده‌های زمان جنگ خط شکن‌ها را از عملیات مشابه و صبحگاه و میدان تیر انتخاب نمی‌کرد، خط شکن‌ها را سر سفره انتخاب می‌کرد! از نوع نگاه بچه رزمنده‌ها به غذایی که دارد می‌آید، نوع خوردنشان و اینکه بعد از اینکه غذا تمام شد چه کار می‌کنند، چقدر حرص دارند، چقدر کمک می‌کنند، چقدر دوست دارند تشخیص می‌داد این آدم به درد خط شکنی می‌خورد یا نه. به همین خاطر بعضی وقت‌ها می دیدی برای یک گروه خط شکنِ به شدت خطریِ خیلیِ حساس یک نوجوانی انتخاب می‌شد که نه هیکلی داشت، نه تجربه‌ای داشت، نه چیزی،بلکه بر نفسش خیلی مسلط است و خیلی از کسانی که ممکن بود مثل کماندوها هیکل داشته باشند رأی نمی‌آوردند، بعضاً هم وقتی رأی می‌آوردند، می‌بردنشان، این ها خراب می‌کردند.

پس نظام دین در چیست؟ مخالفةُ الهَوی. در اطراف پیامبر(ص) انسان‌های عالم و رشید خیلی زیاد بودند ولی پیامبر(ص) غیر از آقا امیرالمؤمنین و معصومین(ع) و این هایی که پیامبر(ص)  پیش بینی کرده است یا تعاریف داشته، مثل جملاتی که برای اویس قرنی گفتند را برای هیچ کدام از مجاهدین کنار دستش نگفته است، برای چه؟ برای اینکه اویس آمد، احساس کرد ماندنش برای چیست؟ برای دیدن پیغمبر(ص)، نه برای اینکه حالا یک مشهد می‌خواهد برود زیارت امام رضا(ع) بکند، نه، برای دیدن خود پیغمبر(ص)، احساس کرد ماندنش هوای نفس است و خدا دوست دارد پیش مادرش برگردد لذا پیامبر(ص) اویس را بر کسانی که بعضی‌هایشان با شمشیرشان غم را از چهره ی پیغمبر(ص) می‌زدودند خیلی ارجح دانست یعنی پیامبر(ص) این کسی که مخالفة الهوایش قوی است را بر مجاهد کنار دستش ترجیح داد. پس اصل دینداری این است.

در برنامه‌های ماه رمضانتان حساب کنید روی اینکه خداوند تبارک و تعالی قرار است نفس شما را خودش قلقلک بدهد یا نفس، خودش احساس خطر کند قلقلک بدهد. ببینیم چقدر شما می‌توانید با آن مخالفت کنید. لذا حضرت امام(ره) توصیه‌هایشان این است که در خیلی از مباحثِ عادی، مخالفت با نفس کن که در بحران‌ها بتوانی خودت را کنترل کنی. مثل قضیه ای که حضرت امام(ره) هندوانه را با نمک می‌خورده است، یک بار این بوده، قرار نیست که کلاً هندوانه را با نمک بخوری. یک بار ممکن است امام(ره) احساس کرده باشد این هندوانه ی سرد در هوای گرم نجف خیلی مطلوبِ نفسش است، خواسته نفسش را اذیت کند یک نمکی زده است، یک بار، نه در کل عمر. یعنی چه؟ یعنی امام اصلاً دستور نمی‌دهد که ما حلال را برای خودمان حرام کنیم. امام می‌گوید کنترل می‌خواهید داشته باشید؛ برخی از اوقات در حلال کنترل را تمرین کن تا در حرام و در بحران برای کنترل کردن نفس کمتر مشکل داشته باشی. این تتمیم بحث دیشب بود.

دقت کنید نفس را در دستورات الهی امتحان نکنید، مثالش چیست؟ مثلا الان برای رفتن به زیارت هیچ مانعی هم ندارید، می گوید نه، من چون دلم می خواهد زیارت بروم نمیروم! نه، اینجا دستور داریم، مثلا برای صلوات دستور داریم یا مثلا به طرف میگویی چرا میخوری؟ میگوید نفسم میگوید نخور میخواهم مخالفت کنم پس میخورم‍! ما برای نخوردن دستور داریم، برای خوردن که نداریم!

راجع به سختی کنترل صحبت کردیم حال راجع به آسانی اش هم صحبت می‌کنیم. روایتی که دیشب عرض کردم؛ یموت النّاس مرةً؛ مردم عموماً در زندگیشان یک بار می‌میرند و اما المجاهدین؛ کسانی که با نفس مبارزه می‌کنند، یموت أحدهم فی كل یوم سبعین مرة من مجاهدة أنفسهم و مخالفة هواهم. می‌گوید که این ها؛ مجاهد با نفس، بعضی‌هایشان روزی هفتاد مرتبه می‌میرند یعنی با همان ناراحتی و همان درد سر، روزی هفتاد مرتبه می میرند. برای چه؟ برای مخالفة هواهم؛ برای اینکه بتوانند مخالفت با نفسشان را به خودشان ثابت کنند. این سختی اش بود آسانی اش را هم خدمتتان عرض می‌کنم.

مخالفت با نفس آسان است اگر بفهمیم که چه می‌کنیم. یک عده مخالفت با نفس می‌کنند بدون اینکه به عواقب مثبتش نگاه کنند، فقط مخالفت می‌کنند، می‌گویند چرا مخالفت می‌کنید؟ می‌گوید برای اینکه خدا فرموده است می‌خواهم مخالفت کنم، پدر خودم را در بیاورم، دارم مجاهدت می‌کنم. می‌گوید نه، اتفاقاً اگر اهل فکر باشی، آسان است. ما یک دنیایی داریم که در آن، ما مختارِ مجبوریم، یعنی چه؟ یعنی در دنیا پدر شما این است، مجبوری. مادرت هم این است، مجبوری. در این منطقه ی کره ی زمین به دنیا آمدی، مجبوری. خصوصیات ژنتیکی شما این است، مجبوری. یک محیطی برایت خلق کردند که شما مجبوری در این محیط با این خانواده بسازی یا نسازی، یا همراهت باشند یا همراهت نباشند، مجبوری. شما مجبوری در این دنیا غذا بخوری، مجبوری در این دنیا ساعاتی را بخوابی، نمی‌توانی بگویی من خیلی کار دارم می‌خواهم سه روز نخوابم، مجبوری.

این جمله خیلی مهم است برای اینکه برخی اوقات در بعضی جاها شما را راجع به بحث اختیار در منگنه قرار می‌دهند؛ ما میزان اجبارمان در خلقت حتماً بالای هفتاد درصد است، میزان اختیارمان در کره ی زمین زیر سی درصد است. همین هم خیلی است برای اینکه خیلی از موجودات پنج درصد هم اختیار ندارند، بعضی هایشان دو در صد هم اختیار ندارند. میزان اختیارات ما در زمین زیر سی درصد است، اینقدر مختار هستیم، هفتاد درصدش را ما مجبوریم با شرایط خلقت کنار بیاییم؛ قواعد زندگی در کره ی زمین و خیلی چیزهای دیگر که وجود دارد.

این دنیایمان است اما این دنیا چند سال است؟ مثلا می‌گوییم از وقتی که شما می‌فهمید چه خبر است یعنی ده سالگی تا وقتی که هنوز می‌فهمید چه خبر است یعنی شصت، هفتاد سالگی، شصت سال شما عمر مفید دارید. آیا خداوند به ما ظلم کرده که اینقدر ما را مجبور کرده است؟ خداوند می‌گوید در عوض این هفتاد درصد اجبار دنیایی برای شصت سال، من صد در صد اختیار آخرتی به شما می‌دهم برای میلیاردها سال. یعنی شما تک تکِ سنگ بنای خانه ی آخرتت را خودت می‌توانی بسازی. هر چه که شما فکر کنید برای آخرت، دست خودت است، هیچ چیزش را دیگر مجبور نیستید.

یعنی اگر در دنیا هفتاد درصد را برایمان ساختند و ما باید سی درصد آن را بسازیم، آخرت را که از ما نگرفته اند، صد در صدش دست خودمان است. از اول تا آخر قرآن و روایات را نگاه کنید برای تک تک مراحل زندگی اخروی ما، در دنیا برنامه داده اند. اگر می‌خواهید اینگونه باشید، اینگونه است لذا کسانی که در دنیا دچار خمودی می‌شوند نسبت به اینکه دنیا را نمی‌پسندند و اگر یک روزی به همه ی آرزوهایشان هم برسند، آن هفتاد درصد اجبار انقدر بر این ها فشار می‌آورد که باز هم به درجه رضایتمندی از دنیا نرسند، به این فکر بکنند که قیامت کلاً دست خودشان است.

بعد این را در افعال و گفتار و رفتارشان پیاده کنند:
الان من این تو گوشی را زدم چه چیزی گیرم آمد؟ در این کفه ی ترازو می‌گذاریم، نزدم چه چیزی گیرم آمد؟ این را هم در کفه ی دیگر ترازو می‌گذاریم. مجاهده ی با نفس واقعاً کار سختی است؟ یا آدم اگر عقوبتش را ببیند خیلی کار ساده‌ای است؟ الان خدمتتان یک مقایسه می‌کنم، مثلا نگاه حرام که الزاماً وقتی راجع به نگاه به حرام می‌خواهیم صحبت کنیم، نگاه جنسی نیست. نگاه طمع از نگاه جنسی حرام‌تر است، یعنی نگاهی که حُب دنیا را در انسان تقویت کند.

اگر چشمت به حرامی افتاد و به آسمان‌ها نگاه کردی، که البته این معنای ظاهری کلام است، به آسمان‌ها نگاه کردی یعنی اگر عظمت خدا تو را متنبه کرد و چشم پوشاندی، اندازه ی ستارگان آسمان برای قیامتت می‌نویسند. برای یک بارش دارد می‌گوید نه صدبار! اگر به زمین نگاه کردی، به زمین نگاه کردی یعنی چه؟ باز ظاهرِ کار به زمین است، یعنی به اینکه به خاک برمی‌گردی فکر کردی، اگر به زمین نگاه کردی به یاد مرگت افتادی و از این نگاه حرام انصراف دادی، به اندازه ی تمام شن ریزه‌ها و سنگ‌های زمین برایت می‌نویسند. اگر چشمت را بستی، چشمت را بستی دلالت بر این ندارد که چشم‌هایت را ببندی. چشمت را بستی یعنی کریمانه گذشتیو  گفتی به درد نمی‌خورد این دنیا نیست که، به اندازه آنچه در زمین و آسمان تعداد دارد، برای همین یک بار به شما چیزی می‌دهند.

حالا واقعاً من بخواهم چشمم را از یک حرامی چند ثانیه ببندم، مگر چقدر سختی دارد؟ اینکه چشمم را ببندم، یک مثالش چیست؟ مثلا به من پیشنهاد می‌کنند می‌گویند اینجای دنیا مال تو، می‌گویم من ظرفیت و جنبه اش را ندارم. چقدر طول می‌کشد این حرف را بزنم؟ ده ثانیه طول می‌کشد. خیلی سخت است؟ اگر بدانیم چه می‌کنیم و آن طرف قضیه هم هست، مثلا به شما می‌گویند این جمله غیبت است نگو، قبلا گفتم بالاترین عبادت ترک حرام است، می‌گوید کسی که غیبت مؤمنی به دلش می‌آید، شیرین جلوه می‌کند اما نمی‌گوید، خداوند تبارک و تعالی n هزار فرشته را می‌گذارد می گوید برایش دعا کنید. بعد غیبت را می‌شنود رد می‌کند خداوند تبارک و تعالی n تعداد فرشته - چون متن روایت تو ذهنم نیست نمی خواهم عددش را بگویم - می‌گذارد و می گوید از این شخص در دنیا و قیامت دفاع کنید. حال اگر من غیبت را کردم چقدر لذت دارد؟ واقعاً مبارزه با نفس سخت است؟ دلیل اینکه سخت جلوه می‌کند این است که ما نمی‌فهمیم چه می‌کنیم، نمی‌فهمیم در اثر این مجاهدت چه اتفاقی می‌افتد.

دوم اینکه ما اینقدر برای آن سی درصد اختیار در دنیا داریم زحمت می‌کشیم و غصه می‌خوریم و ناراحتی و بدبختی داریم، اینقدر داریم خودمان را به زمین و آسمان می‌کوبیم که در آن سی درصد اختیار به آن چیزی که دوست داریم برسیم، در آن هفتاد درصد که ما عقل داریم، من و شما دخالت نمی‌کنیم! مثلا می‌گوید طرف بسکتبال بازی کند قدش بلند می‌شود. از نظر پزشکی این یک جمله ی خیلی اشتباه است. اگر شما را بگیرند و بِکِشند هم قدت بلند نمی‌شود، ژنتیک است، من که نمی‌توانم بروم در این هفتاد درصد دخالت کنم. قد بلندها می‌روند بسکتبال بازی می‌کنند نه که آن هایی که می‌روند بسکتبال بازی می‌کنند قدشان بلند می‌شود. ژنتیک است، شما که در ژن نمی‌توانید دخالت کنید. من چقدر دارم زحمت می‌کشم در این سی درصد اختیار بتوانم خودم را به آن چیزی که می خواهم برسانم؟

چه طور است که یک انسانی عقلش نمی‌کشد که در این سی درصد اختیار انقدر مشقت می‌کشد، آخرش هم شما از همین سی درصد به چند درصد آرزوهایت مگر می‌رسی؟ مگر ما به چند درصد خواسته‌هایمان می‌رسیم؟ از آن طرف چه گذشته؟ قطعی، صددرصدی، خیلی هم سهل الوصول، راحت، قطعیِ صددرصدی، می‌گوید حال شما برای آن صددرصد چرا تلاش نمی‌کنید؟ آدم هستیم، در دنیا خلق شده ایم، مشکلات داریم. خیلی خوب، برای همین سی درصد همین تلاش نافرجامت را بکن، یک درصدش را در ماه رمضان کم کن، بگذار تلاش برای عاقبتت. در نهج البلاغه امیرالمومنین(ع)  چه می‌فرمایند؟ می‌فرمایند: آن هایی که مجاهده ی با نفس می‌کنند، یکی از دلایلی که خیلی راحت دارند مجاهده می‌کنند و آسان انجام می دهند این است که می‌بینند. یعنی می‌فهمند چه کار می‌کنند. الان این قضیه را رد کرد، می‌فهمد چقدر سود کرده است. این را نشنید، این را نگفت، این را نزد، این را نخورد، این کار را کرد، می‌فهمد چه کار کرده است، قشنگ برایش مشخص است.

صد هزار نفر در روز از جلوی حرم احمد بن موسی(ع) رد می‌شوند سلام می‌دهند، چند نفرشان می‌فهمند این سلام چه تأثیری دارد؟ حال ببینیم امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه چه می‌گوید؟ می‌گوید خصوصیات واقعی: "فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ" این ها وقتی ثواب می‌کنند انگار خودشان را در بهشت می‌بینند یعنی دقیقاً خنکای رحمت بهشت را با یک دانه حسنه احساس می‌کنند.

انگار خودشان را در بهشت می‌بینند دقیقاً می‌داند دارد چه کار می‌کند. اینقدر فکر کرده، اینقدر ذکر گفته که خداوند پرده را از جلوی چشم هایش کنار زده است، دقیقاً می‌فهمد؛ چه کار کردم. اصلاً در بحث ثواب ما نمی‌توانیم بشماریم. حضرت مرحوم آقای دولابی می‌فرمود که خیلی فاصله است بین بیست و هفت بار یا الله گفتن و بیست و هشت بار یا الله گفتن. می‌خواهد بگوید که یک یا الله، الان می گویم: یا الله. چند ثانیه شد؟ یک ثانیه. می‌گوید این یک دانه اضافه از نظر معنوی خیلی فاصله ایجاد می‌کند. السلام علیک یا ابا عبدالله(ع)، دوباره؛ السلام علیک یا اباعبدالله(ع). این یکی تا دو فاصله اش با هم خیلی زیاد است. در قیامت برای ما خرواری دارند می‌دهند. حال برویم در دنیا؛ دویست بار به این بشر سلام کردی یک درجه به تو نزدیک نشده است. دویست بار ما در مقابل دنیا تعظیم کرده ایم نیم درجه به ما محل گذاشته است. خودت را برای دنیا به هزار خفّت انداخته ای، آخر هم یک گوشه چشمی به شما نگاه کرده است، خیلی خفّت کشیده ای.

از اینطرف می‌گوید بین بیست و هفت تا یا الله و بیست و هشت یا الله زمین تا آسمان فاصله است. "فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ"، احساس می‌کنند در بهشت غرق در نعمت هستند. یعنی همین هم الان نعمت بهشت را احساس می‌کند، می‌گوید چقدر خوب شد، چقدر عالی شد. یک اَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ می‌گوید، می‌گوید استغفار غم را از دل می‌برد. غم در دلش است دویست بار استغفار می‌گوید هیچ اتفاقی نمی‌افتد، چرا اتفاق نمی‌افتد؟ برای اینکه "فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ" نیست. یکی یک دانه استغفار می‌گوید احساس می‌کند خدا از او راضی شده است، کلی کِیف می‌کند. همه عالم بر سر ما می ریزند، غم به دل ما ببارند، بعد خدا از ما راضی بشود تأثیری در زدودن این غم‌ها ندارد؟ دو رکعت نماز می‌خواند کِیف می‌کند می‌گوید خدا الحمدالله راضی شد.

از این طرفش را هم دقت کنید، ادامه ی همین فرمایش امیرالمومنین(ع) است: "هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ"؛ می‌گوید از اینطرف وقتی می‌خواهد سیئه و معصیت مرتکب شود دقیقاً آتشش را احساس می‌کند، خسرانش را می‌بیند. یک هفته زحمت کشیدی یک دانه غیبت کردی همه اش را سوزانده، نمی‌فهمد، خسرانش را نمی‌بیند، یک هفته زحمت کشیده خودش را حفظ کرده، یک غیبت کرده همه اش سوخت. نه، یک هفته رفته زیارت، ثواب جمع کرده، رفته مکه، مدینه، برگشته یک غیبت کرده در فرودگاه همه اش را به همان کسی که غیبتش کرده است، منتقل کرد. نمی‌فهمد، شوخی می‌گیرد، حرف قرآن را شوخی می‌گیرد، حرف اولیاء خدا را شوخی می‌گیرد، فکر می‌کند این ها شوخی کرده اند و گفته اند منتقل می‌شود. یک نگاه چپ به مادرش، به پدرش کرده یک سال آتش را خریده و اصلاً نمی‌فهمد! یک دل را شکسته، یک ضربه زده، یک کاری کرده، نمی‌فهمد. طرف نماز شبش قضا می‌شود تمام روز تب می‌کند در بستر می افتد. این نماز صبحش، اصلاً سیستمش قضا است! سیستم ایشان این است که نماز صبح نمی‌خواند، قضا می‌شود، بعداً می‌خواند. اصلاً احساس نمی‌کند!

یک روایت تکراری بگویم برای اینکه "فِيهَا مُنَعَّمُونَ و فِيهَا مُعَذَّبُونَ" را قشنگ درک کنید. آمد خدمت امام صادق علیه‌السّلام(ع)، گفت یابن رسول الله(ص) ما می‌خواهیم برویم سفر یک استخاره بفرمایید، همه بلد هستیم دیگر، به این  قسمت می‌خورد. بلد بودن زیاد هنر نیست تطبیق دادن هنر است. آقا استخاره کردند و گفتند: خیلی بد است، گفت چشم. رفت آنطرف تر فکر کرد گفت خوب است می‌رویم. رفت و برگشت. اتفاقاً می‌گوید دو الی سه برابر در این سفر اقتصادی سود کرد. خدمت امام صادق(ع) آمد و گفت: ما رفتیم. فقط برای ما یک شبهه‌ای پیش آمد، شما فرمودید خیلی بد است ما دو سه برابر سود کردیم. آقا فرمودند: فلان منزل فلان جا در بین راه دیر رسیدید به منزل یادت است؟
- بله، خوابیدی یادت است؟ - بله، بیدار شدی دیدی نماز صبحت قضا شد، یادت است؟ گفت: بله. گفت من برای این گفتم خیلی بد است. خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت یا رسول الله(ص): من امروز یک کم دیر شد به نماز جماعت برسم نرسیدم، قبلش معمولاً می‌آمدم می‌نشستم اذان و اقامه را گوش می‌دادم. کار پیش آمد در مغازه گیر کردیم، مشتری داشتیم ببخشید. آمدم الله اکبر را گفتم شما گفته بودی بسم الله الرحمن الرحیم، به بسم الله شما نرسیدم، بعد برای این پیشنهادش خیلی هم خوشحال بود.، گفت: با اجازه تان می‌خواهم بروم یک گوسفند قربانی کنم برای اینکه این فضلی که از دستم رفته، برگردد. فرمودند: نمی‌شود. گفت: یک شتر سرخ؟ فرمود: نمی‌شود. گفت: ده شتر؟ فرمود: نمی‌شود. گفت: چه کار کنم؟ فرمود: اگر تمام شتران عربستان را قربانی کنی برای محرومین و مستضعفان خیرات بدهی و تقسیم کنی، فضل این یک دانه بسم الله نماز جماعت که نرسیدی جبران نمی‌شود.

طرف خودش را برساند به رکوع، بگو یا الله برو رکوع، چون نمی‌بینی! البته آن نماز جماعت، بسم اللهی که من امام جماعت باشم نبوده است رسول الله(ص) امام جماعت بوده است، ولی بهر حال می‌شود مقیاس کرد. ٱن رسول الله(ص) بوده است، صدر اسلام فرق می‌کند. ان شاء الله پشت سر امام زمان(عج) برسیم به همچنین نماز جماعت‌هایی بفهمیم نماز جماعت یعنی چه. پس این چه می‌شود؟ "فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ" خودش را آنجا احساس می‌کند. از اینطرف آتش عذاب را می‌بینند. دو سه شب پیش یک خاطره‌ ی خیلی زیبایی برای من اتفاق افتاد، البته خاطره ی خوابی بود و در خواب یک جمله‌ای را گفتم و همزمان که داشتم جمله را می‌گفتم در آینه داشتم خودم را می‌دیدم. جمله را معمولاً من نمی‌گویم، حال شاید یک وقت گفته باشم ولی معمولاً نمی گویم. همزمان داشتم خودم را در آینه می‌دیدم، بعد دیدم صورتم به شدت سرخ سرخ، سفیدی چشمام معلوم بود، مردمک سرخ سرخ، ابرو و صورت همه سرخ سرخ، این جمله را که می‌گفتم کلمات و حروف این جمله به صورت آتش سرخ داشت از دهانم بیرون می‌زد، در خواب عرق کردم، بیدار شدم خدا را شکر کردم گفتم خیلی باید حواسمان به حرف زدنمان باشد.

امام صادق(ع) فرمودند: ما آتش را می‌بینیم، وقتی که به گناه نزدیک می‌شویم آتش را می‌بینیم. فلذا این مدل مجاهدت وقتی اینجوری نگاه می‌کنید ساده می‌شود.
برای آخرت تلاش کنیم که تقدیرش کامل دست ما است. از این طرف برای دنیابه تقدیر تمکین کنیم که چاره‌ای غیر از تمکین نداریم. در دنیا مقدرات، قضا و قدر حتمی است ما باید تمکین کنیم، باید قبول کنیم، چاره‌ای نداریم. اما در آخرت قضا و قدر، کلاً مقدّرات دست ما است. جایی که مقدرات صد در صد دست ما است، خودمان بسازیم. اینجا که در دنیا ما مجبوریم تمکین کنیم، چاره‌ای غیر از این نیست و اگر هم تمکین نکنیم چه اتفاقی می‌افتد؟ اولاً عرض می‌کنم بالاخره دنیا ما را با آن چیزی که روی سرمان خراب می‌کند به نقطه سازگاری می‌رساند، بالاخره سازگار می‌شویم. حال مثلا بچه است زبانش می‌گیرد، پایش معلول است، دستش مشکل دارد، خیلی خوب، مسخره می‌شود یک سال، دوسال توی دبستان اذیت می‌شود، راهنمایی، بعد دیگه سازگار می‌شود، بالاخره سازگار می‌شود. بنده فلان چیز را می‌خواهم یک سال می‌گویم، دوسال می‌گویم، سه سال، پانزده، بیست سال، بالاخره سازگار می‌شوم. بیست سال است دارم جان می‌کنم برای چیزی که همان اول باید می‌گفتم چشم.

این پدرش مُرد، مادرش مُرد، بچه اش مُرد، مُرد دیگر بالاخره از دنیا رفت، اذیت می‌شود، با خودش فکر می‌کرد که اگر این بمیرد من دیگر حتماً مُردم، قرص می‌خورم اصلاً می‌میرم، می‌روم عراق شهید می‌شوم، جدیداً آرزوی مرگ اینطوری شده؛ ما را بفرست برویم تا شهید شویم! می‌گویم اسم شهادت را اینقدر مبتذلش نکن شهادت مفرّ از دنیایی که نمی‌توانی بسازی نیست، عرضه داشته باش. شهادت مال باعرضه ‌هاست نه مال فراری‌ها. می‌روم شهید می‌شوم، شهید هم نمی‌شود چون مقدرات است دیگر، یک سال، دو سال، پانزده سال، تمکین می‌کند. بالاخره چاق‌ها و لاغرها و قدرتمندها و زشت‌ها و زیبا‌ها و... با شرایط خودشان سازگار می‌شوند.
بالاخره معلول و قوی همه ی این ها با شرایطشان سازگار می‌شوند. از دست داده و از دست نداده، به آرزو رسیده و به آرزو نرسیده، بالاخره در دنیا خودشان را سازگار می‌کنند. بالاخره عادت می‌کنند، یک معتاد چه گونه خودش را سازگار می‌کند؟ اول فحشش می‌دهند، خیلی اذیت می‌شود بعد آرام آرام فحشِ خونش به یک تعادلی می‌رسد که دیگر اذیت نمی‌شود، اصلاً تفاوتی برایش نمی‌کند، هر چه به او فحش و ناسزا می گویی همین طوری نگاهت می کند. دفعه اول تأثیر داشت، بعد سازگار می‌شود. وقتی زشتی‌ها می‌تواند ما را با خودش سازگار کند، مثل پیرمردی که در فسا جهانی شد؛ کثیف‌ترین آدم جهان در فسای خودمان، الحمدالله رکورد داریم در این قضیه در کتاب رکوردها کثیف‌ترین آدم جهان، ثبت شد. شهرداری زحمت کشید برای این یک اتاقک ساخت، وقتی داخل رفته بود حالش بد شده، حالت تهوع به او دست داده! چون تمیز بوده و فرش شده بوده حالش بد شده بالا آورده! یک موجود است، یک موجود مثل من و شما است، انسان است رسماً مردار می‌خورد یعنی غذایی که بو ندهد مردار نباشد گند نگرفته باشد، نمی‌تواند بخورد، حالش بد می‌شود، سازگار شده است.

بیاییم سازگاری خودمان را یک جوری تطبیق بدهیم، بالاخره که دنیا کمر ما را خم می‌کند همین الان خودمان خم بشویم و بگوییم: سُبْحانَ رَبِّی الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ، یک سود آخرتی داشته باشیم. شمایی که بالاخره دنیا جبینت را به خاک می‌کشاند، بالاخره شما را اگر خیلی هم گردن فراز باشید می‌کِشاند و پیشانی ات را روی خاک می‌گذارد همین الان خودت داوطلبانه پیشانی ات را روی خاک بگذار و بگو: سُبْحانَ رَبِّی الاعْلى وَ بِحَمْدِهِ.              


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات