برنامه آينده
جلسه امشب مورخ 3 اسفند ماه جهت جلوگیری از آسیب های احتمالی در حوزه سلامت عزیزان برگزار نمی گردد!

رهپويان



جمعه 3 مرداد 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی راجعون - قسمت دهم
درد بزرگ برای انسان الهی، دردهای معنوی است. اولیاء خدا، ولیّ خدا شدند چون بزرگترین همّ و غمشان رضایت خدا و قیامت بود. به اندازه‌ای که دردهای قلبمان با دردهای امام زمان(عج) مشترک است، به همان اندازه قلبمان بزرگ است.

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: راجعون – قسمت دهم
رمضان المبارک 1393

در ادامه ی بحث راجعون به قسمت ناگوار زندگی ما تحت عنوان رنج‌ها، دردها و بلاها می‌رسیم. همانطوری که قبلاً هم خدمتتان عرض کردم و در بحث درد و رنج و عقل خیلی کامل سعی کردیم که زوایای مختلف رنج کشیدن بشریت را چه از نظر انسانی یعنی خلقتی و چه از نظر دینی بررسی کنیم این بحث امشب می‌شود تکمیل آن بحث و آن هم این است که یک قسمتی از خلقت تحت عنوان رنج، درد و بلا به عنوان روزی، قسمت ما است.

یک قسمت از خلقت کاملاً این است اما در کودکی یعنی فطرت ما اینگونه بود که کودکان رنج و غم و درد را خیلی زود فراموش می‌کنند و شادی‌های خودشان را دائماً یادآور می‌شوند. به عنوان مثال شما بچه‌ات را به یک جایی می بری که به او خوش می‌گذرد. تا سه ماه که به او بگویی فلان جا هم یک ذوقی می‌کند، می‌خندد و هم می‌گوید من را دوباره ببر. ولی اگر همین بچه ی شما یک جا یک لطمه‌ای خورده مثلا یک جایی سرش به دیوار خورده، خیلی هم درد داشته، یک مشکلی برایش پیش آمده، فطرت ما طوری خلق شده است که رنج‌ها را از یاد می‌بریم، شادی‌ها در وجود ما می‌ماند و این فطرت بعد از مدتی مخصوصاً با آموزه‌هایی که والدین و اطرافیان به بچه می‌دهند کج و معوج می‌شود، دقیقاً برعکس می شود، برای چه؟ برای اینکه می‌بیند مادرش، پدرش اینطوری هستند؛ شادی‌ها را در ذهنشان تکرار نمی‌کنند و با شادی‌های گذشته شادمان نمی‌شوند، عجیب است ولی با غم‌های گذشته ناراحت می‌شوند.

وقتی می‌بیند محیطش اینطوری است، تلویزیون این را می‌گوید، معلم همین را می‌گوید، شعر همین را می‌گوید؛ اگر نگاه کنیم در اشعارمان اشعاری که تشدید کننده ی غم هستند حتی در آثار شعرای خوبمان قریب به نود درصد اشعارشان این مدلی است و اشعاری که تجدید کننده بحث‌های شادابی هستند خیلی کم هستند. کودک می‌بیند هنر این را می‌گوید، معلم این را می‌گوید، والدین این را می‌گویند، محیط این را می‌گوید بعد این کودک آرام آرام یاد می‌گیرد که شادی‌ها را فراموش کند، غم‌ها را تجدید کند. پس فطرت اصلی ما این است، قاعده این است که هر وقت اصل خودتان را خواستید، اصل زلال خودتان را بشناسید، باید به کودکان مراجعه کنید. پیامبر راجع به کودکان خیلی توصیه داشتند، می  گفتند زلالی این است. ببین چقدر زود غم را فراموش می‌کند، غم را تبدیل به ناراحتی و کینه نمی‌کند، چقدر زود یادش می‌رود.

راجع به شادی؛ یک بار شادش می‌کنی بیست بار با یاد شادی می‌توانی دوباره شادش کنی. مثال: یادت است فلان روز برایت بستنی خریدم؟ دوباره ذوق می‌کند. بستنیِ نخریده ی ندیده ذوق می‌کند. کودک در فطرتش اینگونه تعبیه شده است که با یادآوری شادی به همان میزان شاد می‌شود. ولی راجع به غم اینگونه نیست وقتی هم می‌گویی یا سرسری می‌گذراند، هیچ کودکی نیست که مثلا بهش بگویی یادت است پریروز سرت خورد به دیوار باز ناراحت بشود و بگوید: آره من سرم به دیوار خورد، چه بساطی است؟ عجب دنیایی است که ما داریم؟ شکست عشقی بخورد، نه، از این بساط ها ندارند.

این بحثی که دارم می‌گویم که تتمیم بحث غم و درد و عقل است، ان شاء الله این را در این مسیر هم با هم بررسی می‌کنیم. حال این رنج و درد اگر بیاید، فی ‌نفسه برای انسان‌ها باعث تعالی یا آمرزش می‌شود؟ این را یقیناً روایت‌های ما می‌گویند نه. یعنی یک انسانی که دارد رنج می کشد، درد می‌کشد حتماً این باعث آمرزش گناهان و تعالی نیست لذا در روایات ما دردها و غم‌های بشریت را دو قسمت کرده اند: دردهای الهی، دردهای شیطانی.

امام صادق(علیه‌السّلام) در روایتی قریب به این مضمون می‌فرمایند: یکی از بزرگترین انگشتِ حسرت به دندان بِگَزهای روز قیامت کسانی هستند که دنیای پر از رنج و درد و غصه‌ای را گذراندند و فکر می‌کردند چون دنیایشان پر از درد و رنج است اینجا دیگر کارشان مشکل ندارد، اینجا هم صاف در جهنم پیاده شان کرده اند و گفته اند: بفرمایید داخل. در معنای "خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ" همین را می‌گویند. اصلاً "خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ"، در روایات ما یک باب است. چرا کسی به این دقت نمی‌کند؟ می‌گویند: "خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ" چه کسی است؟ می‌گویند صدام حسین است که در دنیا اعدامش کردند، آنجا هم به جهنم می‌رود. می‌گوید صدام در دنیا کلی خوش گذراند کجا "خَسِرَ الدُّنْیا" است؟ در هفتاد سالگی اعدام شده کجا "خَسِرَ الدُّنْیا" است؟ یا مثلا قذافی "خَسِرَ الدُّنْیا" است، کجا "خَسِرَ الدُّنْیا" است؟ می‌گوییم "خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ" اتفاقاً مؤمنانی هستند، مؤمن، عمر سعد چرا "خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ"؟ چون مؤمن است. عمر سعد چون مؤمن بود قابلیت این را داشت که "خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ" بشود. به هیچ شادمانی در دنیا نرسید آخرتش هم آنگونه شد!

اتفاقاً مؤمنانی هستند کهبعضی‌هایشان در دنیا رنج کشیده اند، خیلی هم رنج کشیدند یعنی اگر حساب و کتاب بکنید می‌بینید رنج‌ها و دردهای این‌ها کفه‌اش سنگین‌تر از شادابی‌هایشان است. پس ما یک درد الهی و یک درد شیطانی داریم.

ماحصل و نتیجه‌ درد شیطانی چیست؟
نا امیدی، عصبیت، عصبانیت، ناراحتی‌های جسمی و خیلی از اتفاق‌های این شکلی که در این قضایا است و می‌افتد که این ها را قبلاً باز کرده ایم. اما وقتی به الهی می‌رسیم یعنی درد و رنج الهی می‌آید این را زیر مجموعه ی یکی از زیر مجموعه‌های باب مجاهده ی با نفس قرار می‌دهند. اگر دقت فرموده باشید در فرمایشات بزرگان ما من‌جمله حضرت امام(ره) این فرمایش را راجع به جانبازان دارند، می‌گویند غصه نخورید که ده سال، شش سال، هشت سال است که جانباز شده اید، برخی از شما هر یک نفسی که می‌کشید اندازه یک شهید اجر دارید. من این مثال را برای این زدم که برایتان جا بیندازم؛ اگر درد الهی باشد اجرش اصلاً قابل تصور نیست.

می‌گوید جانباز هر نفسش اندازه ی یک شهید است. درست است که رنج‌های شیطانی مثلاً بعضی‌هایشان خیلی عاقبت آدم را خراب می‌کند ولی تأثیری که دردهای الی در بهشتِ ما، در رضوان الهی و در تعالی ما دارد، اصلاً قابل مقایسه با تأثیر منفی دردهای شیطانی نیست. یعنی در بحث دردها تأثیر منفیِ دردِ شیطانی کم است، اما تأثیرِ مثبت دردهای الهی اصلاً قابل تصور نیست. همین یک قسمت را شما دقت کنید امام(ره) چه فرمودند، می‌فرمایند: شمای جانباز هر نفسی که می‌کشید، به خاطر اینکه درد است و درد جسمی دارد، هر نفسی که می‌کشد هر یک نفس ثواب یک شهید را دارد. دیشب عرض کردم این ها برای کسانی خوب است که حساب و کتاب قیامت را باور دارند. پس این هم جزء جهاد با نفس می‌شود. اصلاً دلیل روزی شدنِ رنج برای ما که گفتند رنج الهی و درد الهی داریم، درد شیطانی هم داریم، روزی است، شما باید یکی از آن ها را انتخاب کنید. اگر از دردهای الهی انتخاب کردید روزی درد را گرفته ای و رفته ای. اگر انتخاب نکردی، شیطان روزی اش را به شما می‌دهد. دقیقاً مثل روزیِ خوردنی؛ اگر از صبح بلند شدی و از جهت وظیفه‌ات کار کردی، نان حلال نوش جانت، بلند نشدی و کار نکردی، بالاخره نان را به شما می‌دهند ولی حرام است.

بعدازظهر می‌روی می‌دزدی. در روایت داریم می‌گوید می‌رود یک پولی می‌دزدد در حالی که ما حلالِ این را برایش روزی کرده بودیم، خودش تبدیل به حرام کرد. بعدازظهر می‌روی می‌دزدی، همین روزی، می‌شود روزی شیطانی. رنج و درد هم، همین است. انتخاب گرِ اینکه از میان دردهایِ روزی در عالم، ما انتخاب کنیم کدام نمونه از درد را بکشیم، این به اختیار خودمان است، آیا درد الهی را انتخاب می کنی یا درد شیطانی؟

دلیل روزی بودنش چیست؟ برای اینکه خصوصیت انسان و خصوصیت خلقت این است که اگر رنج و درد و بلا و امتحان نباشد ما مست می‌شویم، مغرور می‌شویم، از همه بدتر؛ آخرت را فراموش می‌کنیم. جملاتی که شب جمعه از حضرت امام (ره) از کتاب اربعین حدیث برایتان نقل کردم، دو، سه جمله ی آخرش مناسبت نداشت برای بحثی که کرده بودیم، اینجا مناسبت دارد، می‌گوید ای فلانی به کدام قسمت عبادتت می‌نازی در حالی که اگر شادمانی و شادابی دنیا را قسمت تو می‌کردند و عذاب را برمی‌داشتند، تو یقیناً اهل لقاء خدا و قیامت و معاد و کنار رسول الله و این بساط‌ ها اصلاً نبودی. بنابراین یکی از دلایلش این است که ما به دنیا خو نگیریم. بحث هم داریم، اخلاقی داریم صحبت می‌کنیم، در فلسفه بحث می‌شود که حالا چه اشکال داشت خداوند ما را برای دنیا خلق کرده، ضمن اینکه در دنیا بودیم دنیا را هم مکانی قرار می‌داد ما رنج و درد نکشیم قیامت هم، به ما رسیدگی می کرد؟ این بحث فلسفی است. مرحوم علامه طباطبایی کامل بحث را شرح می‌دهد، منبری نیست که بخواهیم بحث کنیم. دنیا جایی است که ما باید در این دنیا انتخاب کنیم.

حال معنای رنج را چه می‌گوییم؟ اگر قرار باشد ما انتخاب کنیم، معنای رنج چیست؟ اگر قرار باشد انتخاب نکنیم معنای رنج همین رنج‌های عامیانه‌ای است که در عوام تحت عنوان مریضی، بلا، ناراحتی، بیچارگی، مُفلِسی و ...، دارد توزیع می‌شود است. اگر قرار است انتخاب کنیم چیست؟ می‌گوید مبنایی انتخاب این است؛ عده‌ای چیزها، کارها، مسائل، عده‌ای جذابیت‌ها در دنیا خلق شده است که شما دوستش داشته باشی اما به آن نرسی و عده‌ای غیرجذابیت‌ها که شما نمی‌پسندی؛ ناپسندهایی در دنیا آماده شده است که دوستش نداشته باشی ولی باید به آن برسی. دنیا صددرصدی نیست چه در آن چیزی که می‌خواهی، چه در آن چیزی که نمی‌خواهی. یک درصدی از آن چیزی که می‌خواهی به تو نخواهد رسید، این جزء  مجاهده ات حساب می‌شود.

همین الان در ذهنت ردیفش کن و یک درصد از آن چیزی را که نمی‌خواهی به شما خواهد رسید. سعی کن چشمت را از آن درصدی که به آن نمی‌رسی و از آن درصد ناپسندی که باید به آن برسی منحرف کنی به سمت آن درصدی که داری و راضی هستی.

 یکی از دوستان است که من در بحث‌های مختلف زیاد از او مثال زده ام. پسر خیلی پاکی است. گرچه به شدت ساده است ولی خیلی پاک است. یک وقت خدمتتان گفتم که این بنده خدا جزء مناجاتش در زمان جنگ که خیلی دیگر حال پیدا می‌کرد، این بود که راجع به بینی اش به خدا ایراد می‌گرفت که حالا این همه گوشت سر بینی ما چه کار می کند؟ این چه جوری است؟ خیلی، خیلی عادی هم می گفت. یک جای دیگر می‌زدی، این همه بدن داریم همه را اینجا چپانده! قدّ بلندی دارد و همیشه وقتی می‌خواست خیلی ابراز وجود کند می‌گفت قدّ را داری؟
- به او می‌گفتیم بینی ات بزرگ است.
- می‌گفت قدّ را داری؟
- می گفتیم دست و پایت کج و معوج است.
- می‌گفت قدّ را داری؟
- کچلی.
- قدّ را داری؟
هرچه می‌گفتیم، می گفت قدّ را داری؟ قد را ببین.

یادم است در منطقه بوارین بیست عراقی به سمتش آمدند، با یک تیر بار بلند شد جلوی این ها یک رگبار بست. دو،سه نفرشان زمین خوردند و بقیه هم فرار کردند. بعد آمد و گفت قد را داشتند ها، نگاه کن بلند شدم فرار کردند. اینقدر متوجه آن قسمت از داشته‌هایش است که چشمش نداشته‌هایش را نمی‌بیند، این خیلی مهم است. این وسط جنگ، در بوارین، جلوی آتیش دشمن که دیگر اهل فکر کردن برای گفتن یک جمله طنز نیست، از دلش دارد بلند می‌شود. به محض اینکه فرار کردند گفت حاجی تا بلند شدم فرار کردند، قد را داری؟ مثلاً عظمت قد. این چه می‌شود؟ مدیریت این قسمت از رنج که گفتیم تکمیل بحث قبلی است.

تنها راه فرار از رنج‌های شیطانی انتخاب رنج‌های الهی است. آقا چه خبر از غزه؟ می گوید بیخیال بابا، اینقدر بدبختی داریم، حالا بیاییم غصه غزه را هم بخوریم! دقیقاً چون شما غصه ی غزه را نمی‌خوری انقدر بدبختی داری. اگر غصه ی غزه را می‌خوردی بدبختی نداشتی. دقیقاً به دلیل اینکه چشمت را بر رنج‌های الهی می‌بندی رنج‌های شیطانی سراغت می‌آید. ای آقا حالا من خودم کلی بدبختی دارم برم غصه ی کودکان سرطانی را بخورم؟ غصه جوان مُرده‌ها را بخورم؟ چه چیزهایی اسلام به ما می‌گوید؟ یک پنج شنبه بعدازظهر که وقت تعطیلی است، یک شب تعطیلی داریم، به ما گفته اند پنج‌شنبه، جمعه در تعطیلات به قبرستان برو، به بیمارستان یک سری بزن! دقیقاً اسلام می‌خواهد این را بگوید که سیستم توزیع رنج تحت عنوان روزی طوری است که اگر دردهای الهی را انتخاب نکنی یقیناً دردهای شیطانی سراغت می‌آید. من خودم هزار بدبختی دارم. چرا؟ برای اینکه غصه بدبختی مردم را نخورده ای، خودخواهی تو مایه ی رنج توست.
 
»»» دردهای شیطانی:
خصوصیت‌هایش چیست؟
- یکی از آن همین است؛ انسانی که دارای دردهای شیطانی است اینقدر به خودش نگاه می‌کند که نمی‌تواند دردهای الهی، دردهای اجتماعی را به عنوان اولین و مهم ترین گزینه ی دردمندیِ خودش انتخاب کند. این را خیلی دقت کنید یعنی این آدم اگر یک وقتی به این نتیجه برسد که فردا صبح شما مخیر هستی بین برطرف شدن درد خودت یا ظهور امام زمان(عج)، دردت سرجایش می‌ماند، ظهور امام زمان(عج) و بر طرف شدن درد کره ی زمین و جهان، کدام را انتخاب می کنی؟ این گزینه ی یک را انتخاب می‌کند و این آدم حقش نیست این درد را بکشد؟؟

از امام صادق(ع) درباره ی رنج‌های بی‌دلیل سؤال کردند، امام صادق(ع) چند گزینه را اسم بردند: یکی از گزینه‌هایش راجع به خواص و مؤمنین، این ها را حتماً شنیده اید. یکی از گزینه‌هایش این بود؛ کسانی که خودشان برای خودشان درد ایجاد می‌کنند. گفتند: چگونه؟ فرمود: دروغ می‌گوید، دروغ که می‌گوید دردِ دروغ درد شیطانی می‌شود، حسود است دردِ حسادت درد شیطانی می‌شود، این می‌شود "خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ" یعنی در دنیا در آتشِ حسد و در قیامت در آتشِ حسود می‌سوزد. امام صادق(ع)  می‌فرمایند: خدا در حق این آدم ظلم کرده؟ این آدم خودش دارد در آتش خودش می‌سوزد.

- گزینه ی بعدی می‌گوید درد را بیشتر می‌کند. در بعضی از دردهای شیطانی، شیطان هم کمکشان درد را بیشتر می‌کند. شما مشکلت چیست عزیزم؟ می‌گوید مشکل من این است که خانواده‌ام اینطوریست، زنم اینطوریست، شوهرم اینطوریست، بچه‌ام اینطوریست، مشکل اقتصادی داشته ام و از نظر اقتصادی من ورشکست شده ام، ورشکست یعنی چه؟ یعنی آدم پولداری که یک عمر راحت خورده و خوابیده، الان خدا به او گفته لیاقت این پول‌ها را دیگر نداری، خدا از او گرفته، چه کار می‌کند؟ سکته می‌کند، خودکشی می‌کند. یا مثلا آقا پسر خواستگاری رفته و قسمتش نشده، بیرون می‌آید ناراحت است دیگر، دَرسش را هم رها می‌کند، خوب دَرست را برای چه رها کردی؟ انزوا هم می‌گزیند، سراغ مواد مخدر هم می‌رود! در زندان‌ها این هایی که می‌بینید معتاد هستند، می‌دانید یکی از دلایل اعتیاد و زندان چیست؟ لج بازی با خودش؛ برای دردی که به جای اینکه رد و تحملش کند، با خودش لجبازی می‌کند دوبله اش می‌کند، سوبله اش می کند. حالا که اینطوری شد یکی هم به سر خودم می‌زنم، رگم را هم می‌زنم، بیمارستان هم می‌روم. سؤال منصفانه‌ای است؛ واقعاً خدا دارد این را اذیت می‌کند یا کم عقلی خودش؟ خدا دارد به سرش می‌آورد؟

در خصوصیات دردهای شیطانی این را می‌گویند: 1- دردالهی را انتخاب نمی‌کند، به درد شیطانی دچار می‌شود. 2- درد شیطانی را خودش تمدید می‌کند، خودش توزیع و تکثیر هم می‌کند، لج بازی هم می‌کند، کار را خراب تر می‌کند.
آخرش کجا می‌شود؟ یا گوشه ی تیمارستان یا گوشه ی زندان یا گوشه ی قبرستان، سه گزینه بیشتر ندارد. وقتی اولش را نگاه می‌کنی یک جوان خیلی خوبِ شادابی بوده که این جوان شاداب یک مشکلی داشته و می‌توانسته فراموشش کند، به همین سادگی. می‌توانسته به آن قسمتی که مشکل ندارد، نگاه کند. خدایا چه روزی ای است که من گرفتار شده ام؟ چیزی روزی ات نکرده. این چه زنی است؟ این چه شوهری است؟ این بچه‌ام چرا اینجوری است؟ واقعاً بعضی‌ها عبرت نمی‌گیریم.

برنامه‌ای بود نشان می‌داد بچه‌دار نمی‌شدند، با هزار بدبختی رفتند نشد، با هزار بدبختی بیشتری یک بچه را از پرورشگاه گرفتند و آوردند، به بچه دل بستند؛ قشنگ، مامانی. محبت کن، تفریح ببر، لباس بپوش، خوب که دل بستند در چهارسالگی بچه فلج شد! بعد پدر و مادر را با بچه آورده بودند، بچه الان بیست سالش است، گفت خوب چرا رهایش نکردید؟ گفت روزیمان بود، دوستش دارم همین بیست ساله، همین پسر بیست ساله را می‌بینی من عاشقشم، فلج است، دوستش دارم. یعنی چه؟ یعنی من ندیدم، آن قسمت بلا را ندیدم و اینقدر در دردهای الهی مشغول بودم که اصلاً این را احساس نکردم.

وقتی آقا امیرالمومنین(علیه‌السّلام) خدمت رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آمد و دردِ جسمیِ چشمی داشت یعنی ضربه به چشمش خورده بود، آن هایی که به چشمشان ضربه خورده می‌دانند چشم چقدر مرکز عصب است، چقدر درد دارد و صدای ناله ی حیدر یعنی شیر بیشه ی نبرد بلند شده بود. پیامبر(ص) دو جمله از قیامت گفتند، امیرالمؤمنین(ع) فرمودند درد را فراموش کردم. درد الهی که بیاید درد دنیایی فراموش می‌شود. اتفاق اینطوری باید درست بشود. غیر از این هیچ راهی نداریم.

البته اگر خواستید راجع به این قضایا بیشتر بدانید، که ان شاء الله بخواهید، برای خودتان خوب است، به بحث درد و رنج که در دو جلسه اول سال گذشته گفتیم می‌توانید مراجعه کنید. عقل و درد و رنج، مدیریت درد را به شما آموزش می‌دهد.

- آخرش این است؛ به این نقطه‌ برسیم که واقعاً دردهای زمینی، دردهای بزرگی برای انسان الهی نیست. درد بزرگ برای انسان الهی، دردهای معنوی است. اولیاء خدا، ولیّ خدا شدند چون بزرگترین همّ و غمشان رضایت خدا و قیامت بود. به همین دلیل ولیّ خدا شدند. به اندازه‌ای که دردهای قلبمان با دردهای امام زمان(عج) مشترک است، به همان اندازه قلبمان بزرگ است. هر جا یک مشکلی داشتی همان جا بنشین و فکر کن، بگو اگر الان آقا باشد، این مشکل من را داشته باشد چگونه با آن برخورد می‌کند؟

بعدا به بحث شادمانی می‌رسیم، در شادمانی هم همین است؛ فرق بهجت شیطانی و بهجت الهی هم همین است. می‌گوید من واقعاً باید اینجا شادمان بشوم یا ناراحت بشوم؟ چه کار باید بکنم؟ چه اتفاقی باید بیفتد؟ الان بحثمان بحث نیمه شبی و سحر و این هاست وگرنه اگر می‌خواستیم بحث عامیانه باز کنیم که مردم چه دردهایی مضحکی دارند که دیگر هیچ! مثلا جوان سی و پنج، شش ساله برای باخت تیم فوتبال نیکاراگوئه هق هق دارد گریه می‌کند!! اصلاً به شما چه ربطی دارد؟؟ و دقت کنید که میزان شادمانی و درد خود را با امام زمان(عج) تطبیق بدهیم. ان شاء الله یک روزی باشد رسانه‌های مملکت امام زمان(عج)، درد و شادی مردم را با امام زمان(عج) تطبیق بدهند. که یک وقتی نگاه نکنیم ببینیم یک عده ی زیادی از بچه شیعه‌های ایران، این ها شیعه هستند، غیرت دارند، شیعه هم نباشند مسلمان هستند، مسلمان هم نباشند آدم هستند، آدم غیرت دارد، با این همه ادعایشان که لشکر امام زمان(عج) هستیم، صبح تا شب ناله کنند که مهره ی کمر نِیمار جابه جا شده و همزمان بچه مسلمان را در غزه و عراق و سوریه و ... دارند تکه تکه می‌کنند و این نه تنها ناراحت نیست بلکه اصلاً نمی‌داند!!

بعد که نگاه می‌کنی می‌بینی در آرژانتین تجمع راه انداخته اند که شما دارید از بساط جام جهانی سوء استفاده می‌کنید. در آرژانتین!! جمعیت راه افتاده بروید ببینید، مقابل سفارت اسرائیل که شما دارید چه کار می‌کنید؟! فکر نکنید پرده ی تلویزیون چشممان را کور کرده است. چرا دارید به غزه حمله می‌کنید؟! این سوء استفاده از سر و صدا می‌پیچد. بعد به جای اینکه ببینیم در تهران یا شیراز یک چنین اتفاقی بیفتد، بشنویم که بوینس آیرس علمدارِ مبارزه با ظلم شده و ما نگران هستیم که بالاخره نیمار امشب می‌رسد یا نمی‌رسد! یک کمی دقت کنید.

درد و شادمانی ما باید با درد و شادمانی امام زمان(عج) سنخیت داشته باشد، تطابق نداشته باشد، سنخیت باید داشته باشد یا نه؟ ما به اندازه ی امام زمان(عج) دردهای الهی نداریم. به اندازه ی امام(عج) زمان شادمانی های الهی نداریم ولی درد و شادمانی ما با درد و شادمانی امام زمان(عج) باید سنخیت داشته باشد یا نه؟ تفریح؟ تفریح اشکال ندارد، هیچ اشکالی ندارد. برای تفریح فوتبال نگاه کنید ولی درد و شادمانی ما باید سنخیت داشته باشد یا نه؟ از یک نوع باید باشد یا نه؟ به غفلت داریم می‌گذرانیم.

باور کنید شبی نیست من از در ورودی شاهچراغ تا اینجا می‌آیم، زیر پنج نفر نیستند که بیایند و بگویند ما چه کار باید بکنیم؟ عراق برویم؟ سوریه برویم؟ در همین سه، چهار دقیقه حتماً زیر پنج نفر می آید. از هر کسی می‌آید پنج تایشان این گونه اند. می‌گویم دعا و کمک مالی کنید، فعلاً وظیفه همین است. خیلی خوب است که به فکر هستید فعلاً نیروی انسانی لازم نیست ولی این خیلی ارزشمند است در این بحبوحه هایی که دارد اتفاق می‌افتد، یک عده‌ای درد و ناراحتی و محبت و شادیشان با امام زمانشان سنخیت دارد و این نزدیکی قلوب را می‌رساند. که امام صادق(ع) فرمود: "شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینَتِنا" که صبح تا شب در هیئت‌ها این را می‌زنند، فکر می‌کنند فقط برای سینه زنی و کف زدن است که دقیقاً برای این دو تا احتمالاً نیست؛ دقیقاً این روایت برای سینه زنی و کف زدن احتمالاً نیست. "شِیعَتُنا خُلِقُوا مِنْ فاضِلِ طِینَتِنا" قلب‌هایشان به قلب‌های ما گره خورده "یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا" ما که خوشحال می‌شویم آن ها هم خوشحال می‌شوند، یعنی چه؟ یعنی یک چیزی که ما را خوشحال می‌کند آن ها را هم خوشحال می‌کند "وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا" و چیزی که ما را ناراحت می‌کند آن ها را هم ناراحت می‌کند.

حالا امشب برنامه ریزی کنید، مثلا چون شب وفات حضرت خدیجه(س) است ناراحت هستند پس ما هم امشب باید بیائیم سینه بزنیم، می‌گوید ربطی ندارد این کع تعظیم شعائر است. قلبت باید با قلب امام زمان(عج) میزان باشد یعنی الان قلب امام زمان(عج) برای کجا غمناک است و برای کجا شادمان است؟ به قول امیرالمومنین(ع) حداقل برویم خودمان را از نظر سنخیت شبیه کنیم. می‌گوید اگر نمی‌توانی بکاء داشته باشی تباکی کن. تباکی یعنی چه؟ یعنی سنخیتت را ثابت کن. الان شما برای پدر این بنده خدا که فوت کرده اندازه ی این بنده خدا که گریان نیستی ولی می‌توانی مشکی بپوشی، سرت را پایین بیندازی و دستت را روی سرت بگذاری. این سنخیت می‌شود، می‌شود تباکی. می‌بینیم همین هم نیست! نه کف جامعه این دیده می‌شود، نه در رسانه ی جمهوری اسلامی دیده می‌شود، هیچ جا دیده نمی‌شود! باید سنخیت داشته باشد. نه اینکه این کانال که پانزده میلیون بیننده دارد آن را پخش کند، یک کانالی که معلوم نیست صد و بیست هزار نفر هم بیننده داشته باشد آن را پخش کنیم. نه، باید سنخیتش جور بشود، باید با همدیگر به گونه ای هنرمندانه هماهنگ بشود.

فرض می‌کنیم شب فینال جام جهانی به شب عاشورا بخورد، تلویزیون چقدر هنرمندانه می تواند هر دو را مدیریت کند؟ مگر نمی‌تواند. واقعاً شب عاشورا مهم تر است یا این شب‌ها؟ یعنی واقعاً سینه‌زنی مهم تر است یا جهاد؟ مشکی می‌پوشند می‌آیند می‌نشینند، هر کسی هم دارد فوتبال نگاه می‌کند می‌فهمد امشب شب عاشورا است. بِینش یک سلام هم به امام حسین(ع) می‌دهند، تسلیت می‌گویند، مشخص است دیگر، می‌تواند.

پس چرا نمی‌تواند انقلاب و جهاد را در این چیزها هنرمندانه مطرح کند؟ بنا نیست بیاییم تعطیل کنیم، کرکره را پایین بکشیم و بگوییم نگاه نکن، برو بمیر ولی می‌توانیم یک اشاره داشته باشیم، روی این باید دقت کنید.

* ما باید چه کار کنیم؟
باید حواسمان باشد، روز قیامت از ما نخواهند پرسید که در رسانه‌ات چه بود؟ سؤال می‌کنند رسالتت چه بود؟ "رَحِمَ اللَّه إمرء عَرَفَ نَفسِه وَ عَلِمَ مِن‏ أينَ‏ََ و في‏ أينَ‏َ الی أینَ"؛ رسالتت و "إلى أين"، به رسانه کاری ندارند. از رساله ی ما سؤال می‌کنند. چقدر خودت را به عنوان کسی که فکر می‌کردی تهِ پیاله ی پیروان امام زمان(عج) هستی، تطبیق دادی؟؟ دردها و شادمانی‌هایت را چقدر با امام زمان(عج) تطبیق داده ای؟؟ واقعاً امروز یکی از دردهایت این بوده که یک اتفاقاتی دارد می‌افتد و پیگیری کرده ای ببینی چه شد یا چه نشد؟؟ پسرعمه ی دخترخاله ی همسایه ی پایینی مادربزرگ دایی ات وقتی یک اتفاقی برایش می‌افتد دوبار زنگ می‌زنی ببینی چه شد!!

دغدغه ای که الان امام زمان(عج) برای حفظ جان و ناموس مسلمین و مؤمنین نه، برای انسان‌ها دارد در گوشه نقاط مملکت، اصلاً پیگیری می‌کنی؟؟ لحظه به لحظه. چه شد؟ کجا رفت؟ چه اتفاقی افتاد؟ دارم فیلم بازی می‌کنم ولی می‌خواهم سنخیتم را به امام زمان(عج) نشان بدهم. والله من اندازه ی تو که مادرت در بیمارستان بستری است دغدغه ی سلامت مادرت را ندارم ولی چون می‌خواهم سنخیتم را با تو نشان بدهم دو ساعتی یک بار زنگ می‌زنم چک می‌کنم، مادر خوب شدند؟ خوب نشدند؟ بمیرد هم، من شاید زیاد ناراحت نشوم ولی دارم سنخیتم را با شما نشان می‌دهم. شما هم درک می‌کنی که من اندازه ی خودت نمی‌توانم مادرت را دوست داشته باشم ولی بابت اینکه اینقدر دارم شما را همراهی می‌کنم و سنخیت خودم را دارم نشان می‌دهم، رسماً تشکر می‌کنی. بیائیم سنخیت دردها و شادابی‌های خودمان را با امام زمان(عج) تطبیق بدهیم.              



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات