برنامه آينده
جلسه امشب مورخ 3 اسفند ماه جهت جلوگیری از آسیب های احتمالی در حوزه سلامت عزیزان برگزار نمی گردد!

رهپويان



چهارشنبه 8 مرداد 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی راجعون - قسمت یازدهم
امام(ره) خطر حجاب در اثر علم را از فحشاء بیشتر می داند. خیلی هم خطرناک است. یکی از مهم ترین چیزهایی که خداوند تبارک و تعالی، در رأس گناهان می داند، شرک است. یکی از مظهرهای شرک هم، کبر است. یعنی انسان احساس کند که کسی است، احساس کند که درشت شده است.

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: راجعون – قسمت یازدهم
رمضان المبارک 1393

در بحث رجعت ان شاالله به معرفت حقیقی که در وجود ما است بازگشت داریم.
در مقدمه ضرورت بحث راجعون را عرض کردم. گفتم یکی از دلایلی که این بحث انتخاب شده، آیه شریفه قرآن است که می فرماید: «یا ایّتُها النّفْسُ المُطمئنّه ارجِعی الی ربّکِ راضیهً مَرضیهً» خداوند تبارک و تعالی نفسی را مطمئنه می داند و عبدی را عبد می داند و برایش یک مقام راضیه و مرضیه ذکر می کند که برگردد، «راجعون الی ربّک» به مربی خودش. می دانید که شما وقتی در مقابل خداوند زانو می زنید و نماز می خوانید عبادت محسوب می شود ولی وقتی توحید را آموزش می بینید این دیگر تربیت است.

تربیت و تعلیم با هم فرق دارد. این جلسه می خواهیم بحث رجعت به تربیت را بررسی کنیم که ضرورت تربیت و تفاوتش با تعلیم مشخص شود. مثلا وزارتی داریم تحت عنوان آموزش، یعنی تعلیم و پرورش، یعنی تربیت یا وقتی سراغ قرآن کریم می آییم خیلی جاها می گوید ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید. ایمان اول ایمان تعلیمی است «یا ایها الذین آمَنوا»، ایمانی که آوردید تعلیمی بود، اما «آمِنوا» تربیتی است.
آن چیزی که در فطرت ما است یک قسمت ظاهری دارد یعنی اینکه انسان تعلیم پذیر است. یک قسمت باطنی هم دارد یعنی اینکه انسان تربیت پذیر است.
 
تعلیم یعنی یک سری آگاهی ها که این آگاهی ها در مغز ذخیره می شود.
تربیت یعنی یک سری تغییرات در رفتار.
تعلیم ذخیره شده در مغز وقتی که به اعضاء و جوارح فرمان می دهد و یک اجرایی اتفاق می افتد آن وقت تربیت می شود.
«ارجعی الی ربّکِ» یعنی خداوند تعلیم دهنده نیست، تربیت کننده است. فطرت ما هم اینگونه آفریده شده است.

تعلیم برای اهداف غیر متعالی است؛ یعنی اصلاً علم به تنهایی نمی تواند تعالی بیاورد. ممکن است کسی علم داشته باشد و بتواند از علمش برای دنیا خیلی خوب استفاده کند اما متعالی نیست. تا اسم تعالی یعنی عرش، قیامت، عاقبت، خدا و لقاء می آید، تعلیم کلاً اثر خودش را از دست می دهد، اینجا فقط تربیت جواب می دهد.

»» ما در تعلیم دو ابزار لازم داریم:
1. چماق.
یکی از ابزار های تعلیم این است که باید با یک نظم و ترتیب خاصی و با یک فشاری این علم تزریق شود.

2. نظارت.
مثل کلمه قانون. قانون یک تعلیم است. در یک برنامه تلوزیونی نشان داد که میدان هفت تیر تهران حدود چهل ثانیه چهار چراغ راهنمایی رانندگی خاموش شد. که ببینند مردم می توانند با انصاف و برادری به همدیگر راه بدهند. چهل ثانیه خاموش شد، چهار ساعت طول کشید توانستند گره را باز کنند. یعنی کسی که آزمایش کرد، پشیمان شد. فکر می کرد بیست دقیقه، یک ربع ممکن است مشکل پیش بیاید. چهار ساعت طول کشید تا توانستند گره را باز کنند!!

اگر قانون و پلیس نباشد یعنی بدون نظارت، رعایت نمی شود. بسیاری از قانون مندی هایی که می بینید در اثر تعلیم اتفاق می افتد، دلیل اجرایش ناظر و پلیس است، غیر از این باشد اصلاً اتفاق نمی افتد. به نظر شما یک عبد خدا برای رعایت قوانین نیاز به پلیس دارد؟ پس معلوم است تربیت و تعلیم با هم فرق دارند. عبد خدا کسی است که تعلیم می گیرد.

گاهی اوقات تعلیم کاری تبلیغی است؛ یعنی وقتی ما تعلیم می دهیم داریم تبلیغ یک علم را می کنیم؛ یک ذهنیت را توزیع می کنیم. مثلا در این توزیع می گویند خورشید گرما دارد، این در ذهن ها پخش می شود، یک جور کار تبلیغی هم هست. یعنی به تنهایی اثر تربیتی ندارد. فیزیک علم خوبی است، در فیزیک این ها را می خوانیم مثلاً شکست نور تعریفش فلان است. این ها را پخش می کنند. این هم باز معنای تربیتی دارد. اما وقتی به روایات نگاه می کنیم می بینیم که در روایات و حتی آیات ما به شدت تعلیم تقبیح می شود یعنی علم بد هم، خیلی داریم. جزء محدود جاهایی که قرآن کریم فحش می دهد بحث تعلیم است.

چه فحشی؟ "کَمَثَلِ الحمارِ یَحْمِلُ اسْفارا". می فرماید: این هایی که علم به تنهایی ذخیره می کنند مثل الاغی می مانند که بارش کرده اند. این بار هیچ نتیجه ای برای این الاغ ندارد. علم به تنهایی اصلاً کاربرد ندارد. در سیره بزرگان خیلی جاها می بینیم که علم در ادبیات، در اشعار، در آثار عرفانی و فلسفی مسخره می کنند، کدام علم مسخره می شود؟! آن علمی که فقط در ذهن قرار می گیرد و به مرحله تربیت نمی رسد. ما در علم مبنا را بررسی نمی کنیم. مثلا نمی شود بگوییم یک کلاس دینی گذاشته ایم مثل کلاس توحید، در علم نمی گویند در کلاس توحید شما در چه قسمتی قرار دارید؟ آیا شما ارزش این را دارید که الان توحید به شما درس داده شود؟! اینطور نیست. می گویند توحید درس می دهیم. کتاب اصول اعتقادات و جزوه معارف یک را بخوان بیا امتحان بده، بیست شدی قبولی، زیر ده شدی قبول نیستی.

در علم مبنا بررسی نمی شود!! در حالی که تربیت کاملاً پله کانی است. یعنی مسیر تربیت از یک جایی شروع می شود و به سمت یک جایی حرکت می کند. "الی الله" چون به خود الله که ما نمی توانیم برسیم. لقاء الله به معنای واقعی.

پله کان تربیت اینگونه است: اول بررسی می کند که طرف مقابل من در کدام پله کان قرار دارد:

پله کان یک: حیوان (حیوانیت).
پله کان دو: انسان (انسانیت).
پله کان سه: متدین (دیانت).
پله کان چهار: ولایت.
پله کان پنج: الوهیت.


یعنی یک مسیری را دارد. برای پله کان حوانیت مباحث الهی مطرح نمی شود. برای اینکه هنوز تربیت نشده است. در سیستم تربیتی، بر مبنای آن کسی که در مقابل شماست بر همان مبنا علمی برای تربیت او علمی برای دیدن بازخورد و تغییر در رفتار او تزریق می شود. مشکل بعضی افراد این است که حیوانیتشان هنوز سر جای خودش است و نتوانسته اند به مرحله انسانیت برسند. انسان فی نفسه حیوان ناطق است، یک حیوانی که می تواند حرف بزند و حیوان مختار است، یک حیوانی که اختیار دارد.

»» حالا ما می خواهیم روی صفات انسانی کار کنیم:

- اولین چیزی که یک آدم عادی از پیامبر(ص) می دید خصوصیات انسانی خیلی قوی بود؛ مثلا از کسی که تازه مسلمان شده می پرسند شما چطور جذب اسلام شده اید؟ می گوید دنبال پیامبر(ص) می گشتم، آدرس می خواستم بگیرم فکر می کردم آدرس یک کاخ را به من می دهند، گفتند آقا در مسجد هستند. مسجد جای مردم عوام؟! گفتند: بله. گفت من یک درجه نرم شدم. وقتی به مسجد آمدم فکر می کردم بالا و پایینی دارد. دیدم یک عده ای حلقه نشسته اند. گفتم پیغمبر کدام است؟ دیدم یکی از اعضای این حلقه است. یعنی تفاوتی ندارد و بالا و پایین ندارد. دوباره یک درجه نرم تر شدم و بعد دیدم لباسی که پوشیده است با اطرافیان فاصله ای ندارد. پس فهمیدم این فرد شرافت را در ظاهر نمی بیند. یک درجه دیگر جذب شدم. بعد رفتم صحبت کردم دیدم چقدر مودب و مهربان هستند. بعد از آن دیدم که چقدر عالم هستند. یعنی اول پیامبر(ص) انسانیتش را نشان می دهد بعد سراغ قرآن می آید و علمش را نشان می دهد.

اولیاء و پیغمبران ما در اولین مرحله انسانیت مردم را تحریک می کردند و برخی از اوقات انسانیت های کفار را می ستودند. مثل ستایشی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)  راجع به حاتم طائی کرد در حالی که حاتم طائی یک انسان مشرک بود. می فرمودند این قدر سخاوت داشت که محال است خداوند تبارک و تعالی در روز قیامت بقیه ی جوانب زندگی حاتم را ببیند. یعنی اینقدر انسانیت حاتم را درشت کرد که دیگر محال است خداوند بگوید چرا من را نمی پرستید. خیلی سخی بود، خیلی با گذشت بود.

یا مثلا در قضیه عمرو بن عبدود و این که آقا امیر المومنین(علیه السلام) زره را به طبق روالی که در جنگ های عرب بود از تنش در نیاوردند و کلاه خود را در نیاوردند. گفتند چرا این کار را کردید؟ فرمودند: پهلوان بود. گفتند: در عرب یلی بود و این یل نباید با خفت و خاری بر زمین بیفتد. باید با زره و شمشیر و کلاه خود روی زمین بماند. این توجهی که به این داستان های انسانی و روابط انسانی می کردند چقدر برای اولیای خداوند مهم بوده است.

در روایتی که می فرمایند یک نفر کثیف ترین و بی لذت ترین گناه ممکن را در مهم ترین و مقدس ترین شهر ممکن یعنی مدینه انجام داده بود. در حضور امام صادق(علیه السلام) عرق خورده بود و خودش را شیعه این امام می دانست. از این بی کلاس تر دیگر گناه نداریم. وقتی رسید به امام و پشت کرد به امام که امام رد شود و بو را نشنود و نفهمد که خجالت نکشد. امام روی شانه اش دست گذاشتند و گفتند: در هیچ حالتی از ما روی بر نگردان؛ یعنی روابط انسانی.

تو اگر در اوج گناهکاری باشی، انسانیتت را زیر پا نگذار.

- قدم سوم: وقتی این شخص به اصول و صفات عالیه انسانی رسید، تربیت این شخص را با دین آشنا می کند.
خدمت امام باقر(علیه السلام) آمد و عرض کرد: یابن رسول الله یک نصیحتی بفرمایید. آقا فرمودند: برای تو نصیحت ندارم. خیلی عجیب است! یعنی یک کسی به یک امام معصوم مراجعه می کند؛ «و امّا سائلَ فلا تَنْهَر»، اگر کسی مراجعه کرد و چیزی پرسید، چیزی خواست، ردش نکن، دستور قرآن است. چه اتفاقی افتاده که امام باقر(علیه السلام) می فرمایند من برای تو حرفی ندارم؟ برای اینکه امام می خواهد تربیت کند، نمی خواهد علم توزیع کند.

خب الان منبر نیست که من بخواهم شخصی نصیحت کنم چه باید برای شما بگویم؟! پای منبر که نمی توانم بگویم شما و شما بیرون بروید! ولی اینجا می توانم بگویم. امام باقر(علیه السلام)  می فرمایند من برای تو حرفی ندارم. وقتی سئوال می کنند یابن رسول الله چرا؟ می فرمایند: برای اینکه به درجه نصیحت نرسیده است، بارها گفته ایم حیوانیتت را زیر پایت بگذار و انسان باش، این هنوز انسان نیست. من چه نصیحتی برای این شخص بکنم؟! این فرق تعلیم با تربیت. یعنی امام می بیند.

و امام صادق(علیه السلام) در جای دیگر می فرمایند: با مردم اندازه عقولشان صحبت کنید. بنده خدایی راجع به یکی از علمای بزرگی که اهل باطن بودند می گفتند منبرشان را در تلوزیون گذاشته. که بنده هم مخالف بودم منبرهای این مدلی در تلوزیون پخش بشود. ملت می خندیدند! این عالم اهل بار معنوی، اهل سلوک، اهل باطن چه دارد می گوید؟! مثلا جزء صحبت هایش این بود که می فرمودند: خانم هایی که باردار هستید سیب بخورید بچه هایتان زیبا بشوند! می گفت عالم معنا و باطن این بود؟! برای همین است که نباید این آقایان را پای منبرهای تلوزیونی بکشانی. نمیتوانند حرف بزنند برای اینکه این ها اهل تعلیم و اهل ابراز وجود و اینکه من چقدر بارم است، نیستند. این ها اهل تربیت هستند و سخن را در جایی به کار می برند که ببینند طرف تربیت می شود، متربی می خواهند.

جای بعضی از حرف ها در تلوزیون نیست. مثل چند وقت پیش که گفته بودند یهود برای جاسوسی از جن ها استفاده می کند. خوب مرد حسابی مگر این حرف جایش در تلوزیون بود؟! برو ببین روزنامه های اسرائیلی برای ما چه نوشته اند. ما که نباید علوم غریبه را در جایی مثل تلوزیون بروز بدهیم که می دانیم این ها اهلش نیستند و اهلیتش را ندارند. یکی از دوستان می گفت ماه رمضون یک مسجدی در تهران رفته بودیم، گفتیم اهل دل و اهل باطن هستند و ما هم استفاده می کنیم. بعد طرف سه جلسه ازدواج جنیان را توضیح می دهد. هر چه ما فکر کردیم خوب حالا این یعنی چه؟! اینکه شما از پشت پرده خلقت خبر داری به من مستمع در مسجد ماه رمضان چه ربطی دارد؟! این ها ابراز فضل است و حق این آدم اهل باطن این است که وقتی تلوزیون می آید بگوید سیب بخورید بچه هایتان زیبا شوند!! درستش این است وگرنه اهل بیت(ع) ما تربیت را در بازار خرج نمی کردند. تربیت جایگاه دارد، متربی می خواهد.

برای همین است که بنده پیش فلان عارف جلیل القدر می روم می گویم حاج آقا یک نصیحت بفرمایید. می فرمایند: به پدر و مادرت احترام کن، درس هایت را خوب بخوان و مثلا فلان کار را انجام بده. خوب چه بگوید؟! آیا من جنبه اش را دارم؟ بنده در نوجوانی دو سه بار خدمت آقای مروارید رسیدم. دو سه بارش همین ها را گفت، پدر جان درست را خوانده ای؟ می گفتم این را که آخوند منبری روضه زنانه خانه مان هم می گفت! شما آقای مروارید هستید و باید از پشت پرده خلقت بگویید. گفتند: شما چهارده پانزده سالت است، ما که برای شما از پشت پرده نمی گوییم!

چه توقعی دارید؟! ما باید جنبه تربیت را داشته باشیم یعنی باید به درجه متربی برسیم نه به درجه دانش آموز. ما پای منبر معرفت دانشجو نیستیم، ما متربی هستیم. یعنی کسی که آمادگی تربیت را برای خودش ایجاد می کند یعنی بنده اگر می خواهم یک مبحث سنگین عرفانی گوش بدهم باید قبلش کاملا روی خودم کار کرده باشم و گرنه مبحث اصلا سر جایش نمی نشیند، ظرف کوچک است. حالا بنده یک استکان دارم زیر شیر سماور بگیرم دو دقیقه ای پر می شود، کنار دریا هم بروم دو دقیقه ای پر می شود چون همین قدر می گیرد.
 
حالا این آدم یک آدم عادی معلم بینش اسلامی مدرسه ام باشد یا یک مرجع تقلید باشد، من اینقدر جا دارم. باید سمت انسانیت بیاییم. چه می شود که انسان جا باز می کند؟! می گوید: باید خصوصیات انسانی تقویت شود. مثلا عده ای ده سال کنار پیامبر(ص) نشستند و هیچ نشدند. یعنی وقتی پیامبر(ص) می خواستند از دنیا بروند، نگران بودند که این ها نه تنها هیچ نشدند بلکه به شدت هم گمراهند!

من و شما آرزو می کنیم یک نماز پشت سر مقام معظم رهبری(مد ظله) بخوانیم چون برای ما خیلی تأثیر دارد. حالا حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «انا عبدٌ من عبید محمّد» من یک بنده از بندگان رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم)  هستم. رحمتٌ للعامین چند سوره برای او نازل شده است. ده سال، سیزده سال، بیست و سه سال پشت سر پیامبر(ص) نماز خواندند. پیامبر با نگرانی از دنیا رفت! این مسیر را خراب می کند. نزدیکی و تقرب اصلا دلیل بر تربیت نیست. از این طرف یک عرب بدوی بیابانی داخل می شود و از رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) یک سئوال می پرسد. رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) جواب می دهد. و این عرب سه بشکن می زند و بیرون می رود. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) می فرمایند: فقیه به سمت خانه رفت. این عرب جنبه اش را داشته. با همان سوسمارهای بیابان و چوپانی و آب از چاه بیرون کشیدن، روی انسانیت خودش کار کرده و جنبه اش را دارد لذا با یک جمله پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) سه بشکن می زند و فقیه می شود. بشکن اول، توحید. بشکن دوم، نبوت. بشکن سوم، معاد. هر سه را گرفت و رفت. هر چقدر انسان تر باشیم حتما با معرفت تر هستیم و حتما تحت تربیت بیشتری قرار می گیریم.

یک درصد زیادی از تربیت مثل معلم ورزش است. معلم ورزش یک بار می گوید خم شو. وقتی می خواهد به شما بگوید کمرتان خوب شود، مدام خم شو را تکرار نمی کند. یک بار می گوید خم شو و بالا بیا. چندبار؟ برو و بیا تا کمرت ردیف شود. تربیت یعنی این. یعنی یک خط سرمشق می دهند و می گویند خودت کار کن. رفتیم خدمت آقای مروارید، آقای مدبری گفتند حاج آقا یک نصیحت بفرمایید. به آقای مدبری یک نگاهی کردند و گفتند نماز اول وقتت را به هیچ بهانه به تأخیر نینداز. ایشان معلم بود گاهی اوقات نماز اول وقت تأخیر می افتاد. سال بعد رفتیم. دوباره آقای مدبری گفت بروم یک نصیحت دیگر بگیرم. یک سال بعد، روزی صد نفر سئوال می پرسند و نصیحت می خواهند. آقای مروارید یک نگاهی به آقای مدبری انداختند و گفتند همان که پارسال گفتم را هنوز اجرا نکردی! یک مسیر هم هست که آقای مروارید هر هفته، ده شب، سی شب، منبر می روند، این تعلیم است. منبر برای این است که از هر هزار نفری ده متربی از آن در بیاید منبر یعنی تبلیغ. منبر یعنی سر مشق که خم شو و بالا بیا، یک بار می گویند. سه هزار بارش را تا قسمت بعدی خودم باید انجام بدهم.

مرحوم آقا شیخ رجبعلی جمله قشنگی را فرمودند: چیز جدیدی در دین نداریم، همین است. یک جمله است یک بار فعلش را اول می برند، یک بار فعلش را آخر می آورند. همه اش یکی است. یکی با داد می گوید، یکی آرام بیان می کند، یکی ادبی تر عنوان می کند، یکی عامیانه می گوید. دین همین دو سه کلمه است. بقیه اش این است که آدم ها باید بروند و تمرین کنند. باید کار کنند. ما به این تربیت می گوییم.

پس تربیت یعنی تکرار آن چیزی که تعلیم داده شده است تا از علم به مقام تبدیل شود. یعنی از علم به یک رفتار برسد. دروغ بد است، تمام شد. این بد بودن دروغ برای من مقام بشود، این تربیت و دست خودم است. خودم باید بروم  انجام بدهم.

در تعلیم نقش منفی طغیان و عصیان دیده می شود. اصلا یکی از مشکلات علم این است که آدم عاصی می شود، آدم طغیان گر می شود. علم زیادی برای انسان کبر می آورد، غرور می آورد، علم متفاوت، علم بدون مبنا انسان را خراب می کند. این مثال را چندی بار خدمتتان زده ام اما باز هم می گویم؛ اوایل انقلاب امام(ره) به آشیخ علی تهرانی در مشهد، خیلی اعتماد داشت. همزمان دادستان کل استان خراسان و استان کردستان بود؛ یعنی سه روز در هفته می به کردستان می رفت، کردستان آن زمان که چقدر درگیری داشت، و سه روز خراسان، علمش هم خوب بود. بعد این آدم فرار کرد، به صدام پناهنده شد و به امام(ره) فحش می داد! بعد از جنگ هم یک کم آلزامیر گرفت و در مشهد هم فوت کرد.
 
پدر ما تعریف می کردند که ما برای دانشگاه از روحانیان برای سخنرانی دعوت می کردیم. می گفتند ما یک دانشجوی اصفهانی داشتیم که مسئول انجمن اسلامی بود و دعوت ها را انجام می داد. این دانشجو تعریف می کند که رفتم در خانه شیخ علی تهرانی زنگ زدم، خانمش آمد. گفتم به حاج آقا بگویید که از دانشگاه خدمتتان آمدند. رفت و برگشت، گفت حاج آقا می گوید چه می گویید؟ گفتم می خواستیم برای سخنرانی دانشگاه دعوتتان کنیم. رفت و برگشت گفت حاج آقا می گویند وقت ندارم بگو برود. گفتم حالا ما این همه راه آمده ایم به حاج آقا بگویید حداقل اجازه بدهند زیارتشان کنیم و دستشان را ببوسیم. که حالا مثلا به یک بهانه ای اصراری بکنیم و قبول کنند به دانشگاه بیایند. یک دفعه دیدم پنجره بالا باز شد و با عصبانیت گفت هی! گفتم جانم؟ گفتند: دارم جلد سه اخلاق اسلامی می نویسم، شعور نداری مزاحم نشوی؟! منم گفتم حاج آقا بیا جلد یکش را عمل کن نمی خواهد جلد سه را بنویسی!!

ببینید این فرق تعلیم و تربیت است. خیلی از اوقات علم ها برای انسان ها حجاب می آورد. اینقدری که حضرت امام(ره) بر این که مراقب باشید علم برای شما حجاب نیاورد تأکید می کنند بر فحشاء تأکید نمی کنند. یعنی امام(ره) خطر حجاب در اثر علم را از فحشاء بیشتر می داند. خیلی هم خطرناک است. یکی از مهم ترین چیزهایی که خداوند تبارک و تعالی، در رأس گناهان می داند، شرک است. یکی از مظهرهای شرک هم، کبر است. یعنی انسان احساس کند که کسی است، احساس کند که درشت شده است.

در خصوصیات عباد الله می نویسند به راه رفتنش که نگاه می کنی  احساس نمی کنی که این سنگین است. راه رفتنش مشخص است که این فرد چقدر آدم متواضعی است. بعضی وقت ها در قم یا مشهد که بعضا از این آدم ها البته نادر دیده می شوند سلام که می کنم، جواب سلام یک پروژه است. اول می ایستد، بعد یک نگاه می کند، بعد از دو ثانیه که نگاه کرد و تأمل که حالا تا باطن من را دیده، یک دست به ریش دارد و  "و علیکم السلام". دو ثانیه هم بعد از سلام علیکم دست باید به ریش باشد! که بنده خوب جا بزنم چه اشتباهی کردم به این آدم سلام کردم! به این عظمت، به این آدم سلام کردن واقعا لیاقت می خواست!

حیف که بنده آدم پر رویی نیستم وگرنه می گفتم چه قیافه ای؟! سلام کردم، جواب بده برو دیگر! اشتباه کردیم سلام کردیم؟! روایت داریم که از خصوصیات مؤمن این است که با متکبر، متکبر برخورد می کند. متأسفانه بنده عُرضه اش را ندارم، از تواضع نیست. بعضی از اساتید خودم هستند که دو ماهی یک بار باید خودم را به آن ها معرفی کنم! شک ندارم که می شناسد. در دلم می گویم شما که تا هفت جد من را می شناسی چه لذتی می بری از اینکه من را انکار می کنی؟!!

گاهی کسی است که مثلا پانزده سال پیش ما را دیده، الان اینقدر تحویل می گیرند. به ما بابت این کبرها چه می دهند؟! چه چیزی دست ما را می گیرد؟! و چقدر بزرگ می شویم؟ یکی از دوستان خیلی پررو به یکی از اساتید گفته بود چطوری است که ما باید هفته ای یک بار خودمان را معرفی کنیم؟! آلزایمر دارید؟ گفته بود نه. اگر من زیاد تحویل بگیرم آقایان احساس می کنند بزرگ شده اند. مرد حسابی در بزرگی خودت شک است! تحویل گرفتن شما آدم را بزرگ می کند؟! این خیلی زشت است، ببینید به کجاها می کشیم! آقا امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: از خصوصیات مومن این است که کبر را مختص خدا می داند. یعنی و لا غیر.

در روایت داریم که می گوید خدمت رسول خدا(ص) می رسیدیم و تعجب می کردیم که ما را می شناخت. حتی قبلش که می خواستیم بیاییم تحقیقات می کرد که این کیست و پدر و مادرش چه کسی هستند؟ که وقتی خواستم سلام کنم و احوال پرسی کنم بتوانم کامل بگویم.
 
»» عصیان و طغیان در تربیت چه می شود؟

در تربیت روز به روز فقیرتر می شود. " يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ." ای خاک ها، یکی از معنای ناس کف خاک است. هر چه به سمت خدا می روید باید فقیرتر شوید، مضمون کلام این است. غنی فقط مخصوص خداوند است.
"إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى"، اگر شما احساس غنی بکنید طغیان می کنید. تربیت انسان را پودر می کند؛ "وَعَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ". دیگر آخر کار هیچ چیزی از او نمی ماند. از این طرف تعلیم چه کار می کند؟! تعلیم انسان را درشت می کند. تعلیم انسان را بزرگ می کند. چه خوانده ای؟ فلان علم. چه مدرکی داری؟ فلان مدرک. مدام این ها روی آدم فشار می آورد. آرام آرام احساس می کند کسی است، احساس می کند عددی است و دارد بزرگ می شود. 
   


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات