برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



جمعه 10 مرداد 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی راجعون - قسمت دوازدهم
تمام بحث من این است که برگردیم چیزهایی که از دین بلد هستیم را تربیتی در وجود خودمان دوباره پیاده کنیم. چرا امام(ره) باید غیبت بشنود و تب بکند؟! چه چیزی در امام(ره) است که در ما نیست؟؟ چرا باید اسم مال حرام جلوی مرحوم آقای قمی بیاید و ایشان به خاطر اینکه در ذهنش احساس کرده است که این مال حرام شاید گره‌ای را باز کند، یک ماه برود روزه بگیرد؟! چرا من این شکلی نیستم؟؟

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: راجعون – قسمت دوازدهم
رمضان المبارک 1393

در ادامه موضوع راجعون یکی از چیزهایی که ما باید به آن رجعت داشته باشیم، بحث فطرت است و یکی از قسمت‌هایی که در فطرت بررسی می‌شود فرق تعلیم و تربیت یا بهتر بگوییم فرق علم و پرورش است یعنی وقتی ما می‌گوییم تعلیم یک کاری یا یک علمی است که زیاد می‌شود یک سطحی بالا می‌آید و آفات زیادی هم برای آن بر شمریم ولی وقتی به تربیت می‌پردازیم یعنی رساندن یک انسان از یک نقطه‌ای به یک نقطه بالاتر، از چه بُعد؟ از بُعد انسانی بودن آن، از بُعد دین داری  آن نه از بُعد مدارک و مآخذ آن که الان دیپلم است بعد فوق دیپلم، دکترا می‌دهد و تا مدارک بالاتر  می‌رود.

در بحث تربیت انسان قدم به قدم از نظر انسانی و دینی بالا می‌رود. این تعریف تربیت که خدمتتان عرض کردیم بعد عرض شد که در فطرت ما غیر از اینکه علم پذیر هستیم تربیت پذیر هم هستیم یعنی ما در فطرت خودمان می‌توانیم این مسیر رشد را در انسانیت ادامه بدهیم.

پلکان تربیت را عرض کردم، گفته شد که پله اول: حیوانیت است بعد از حیوانیت انسان با تربیت به پله انسانیت می‌رسد بعد از انسانیت با تربیت به پله دیانت، بعد از دیانت به پله ولایت ارتقا پیدا می کند، بعد از ولایت به پله اولوهیت می‌رسد. مسیر تربیت را پلکانی خدمتتان عرض کردیم.

گفتیم در تربیت نقش منفی که تحت عنوان چماق و پاسبان برای تعلیم خدمتتان عرض کردیم دیگر در تربیت وجود ندارد. اخبار تکه‌ای از صحبت های آقای ظریف وزیر امور خارجه را نشان داد، من یاد بحثی افتادم که دیشب کردم. ایشان ادامه دادند به خانم اشتون گفتم شما می‌دانید معنای فتوا چیست؟ گفت معنای فتوا چیست؟ گفت: یعنی اینکه چرا من مقابل دوربین، وسط جمعیت با شما دست نمی‌دهم؟ به خاطر قانون است، اگر به خاطر قانون است چرا الان که ما دو نفر در این اتاق هستیم من به شما دست نمی‌دهم؟ گفت: برای اینکه پشت این یک فتوا است، ما مقید به قانون وقتی هستیم که پلیس باشد اما مقید به فتوا یعنی تربیت. جناب ظریف می‌خواست جا بیندازد که بحث هسته‌ای، نرسیدن به بمب هسته‌ای یک فتوا است، ما یواشکی هم این کار را انجام نمی‌دهیم، می‌خواست این را جا بیندازد.

پس تربیت چیست؟ یعنی انسان بدون پاسبان به یک نقطه‌ای برسد، بدون ناظر در مراتب بالای تربیتی که اسمش را عرفان می‌گذارند، برسد. در مراتب بالای رسیدن به خدا و لقاء الله این قدر سطح تربیت یک عبد خدا بالا می‌رود که حتی بهشت و جهنم به عنوان پاداش و عقوبت هم نقشی در تربیت این انسان دیگر ندارد یعنی اگر به انسان بگویند به آقا امیرالمومنین(ع) بگویند شما خلق می‌شوید شصت سال زندگی می‌کنید می‌میرید، نه بهشت و نه جهنم داریم فقط بدان خالقت خدا است از شما بابت این خلقت یک توقعاتی دارد، امیرالمومنین(ع) دقیقاً همین گونه زندگی می‌کند که این بار زندگی کرد. یعنی بهشت و جهنم در متربی که به سطح بالا رسیده دیگر نقشی ندارد.


در فرق بین تعلیم و تربیت عرض کردیم که در تعلیم طغیان داریم یعنی علم که زیاد می‌شود طرف غرّه می‌شود، مغرور می‌شود، کبر می‌آید، طغیان می‌آید، عصیان می‌آید. علم زیادی برای انسان‌ها حجاب می‌شود. در جلسه قبل گفتیم که هیچ جای قرآن ناسزای گفته نشده است مگر در جایی که به عالمان بی‌تربیت ناسزا گفته است: "کَمَثَلِ الحمارِ یَحْمِلُ اسْفارا". تنها جایی که قرآن کلمه حمار و الاغ را بکار برده برای این هایی است که عالم هستند اما تربیت ندارند.

در خیلی از روایات ما توصیه‌های علمای ما و ... جلو که می‌روی می‌بینی نقشی که برای تربیت قائل هستند، برای علم قائل نیستند یعنی می‌گویند اگر زمانی شما دو مسیر داشتی، شما یک وقت داری یا علمت را بالا ببری یا وقت داری انسانیتت را ارتقا بدهی، می گویند سراغ انسانیت برو. در روایت دیگر این را داریم که حتی آن "طلبُ العلمِ فریضةٌ علی کلّ مُسْلم و مُسْلمة"، در روایت دیگری امام صادق(ع) می‌فرمایند: مقصود معرفت است، معرفت واجب است نه الزاماً شیمی! البته این باز می‌شود که حتی شیمی هم می‌تواند مقدمه معرفت باشد. معرفت یعنی چه؟ یعنی هدایت شما در مسیر تربیت. معرفت یک علم تربیتی است نه یک علم ذهنی و به معنای خود علم فی‌نفسه. گفتیم "إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى"؛ هرچقدر عالم، عالم‌تر می‌شود احتمال طغیان کردنش بیشتر می‌شود.

اولین چیزی که تربیت به عنوان یک معرفت برای ما توصیه می‌کند بحث هویت است.
اتفاقاً علم اصلاً به هویت افراد کاری ندارد یعنی از نظر علم ما یک تساوی داریم من‌جمله یک تساوی هویتی یعنی می‌گوید از نظر من این انسان باید بیاید این درس را بخواند، نمره را بگیرد و برود. پدر و مادرش چه کسی است؟ سفید یا سیاه است؟ بلند قد یا کوتاه قد است؟ اصلاً فرق ندارد این باید نمره را بگیرد، اگر این نمره‌اش بیست بشود از یک کسی که اصل و نسب و خاندان دارد و هیجده شده، دو نمره بالاتر است. دونمره، دو نمره و بیست و پنج هم نه دو نمره. علم به انسان‌ها با دیدگاه ریاضی نگاه می‌کند ولی تربیتی یکی از چیزهایی است که خیلی جدی بر روی آن کار می‌کند این است که اصلاً از نظر یک مربی، از نظر خداوند تبارک و تعالی، بدون هویت اصلاً شما ارزش نداری هر چقدر هم علم داشته باشی، اول می‌گوید هویت! هویتی که آقا امیرالمومنین(علیه‌السّلام) می‌فرمایند: "علم فی أین؟" بدانم کجا هستم؟ از کجا آمده‌ام؟ به کجا می‌روم؟ این در تربیت خیلی مهم است.

»» در تربیت هویت چند قسمت می‌شود:
اولش این است که هویت فطری شما چقدر قوی است؟ یعنی شما چقدر برای انسان بودنت ارزش قائل هستی. خیلی کم پیدا می‌شوند کسانی که در جامعه ما یک شکر مفصل داشته باشند راجع به اینکه چرا من انسان خلق شده ام؟ خدا را شکر من انسان خلق شده ام. اغلب در جامعه ما آن طرفش را نمی‌بینیم که خدایا چرا ما گربه خلق نشده ایم؟! چرا من سوسک خلق نشده ام؟ چرا کبوتر خلق نشده ام؟ چرا من لاک پشت خلق نشده ام هزار سال عمر کنم؟ خیلی از انسان‌ها دقیقاً همین را می‌گویند یعنی وقتی در هویت انسانی قرار می گیرند از انسان بودن خودشان راضی نیستند.

تربیت می‌گوید اول باید انسانیت، این عظمت یک انسان را برای این شخص جا بیندازیم که انسان یعنی چه!؟ شما چقدر ارزش داری اگر یک کسی قائل به ارزشمند بودن خودش نباشد، اصلاً نمی‌شود تربیتش کنی، اول بر روی هویت آن شخص کار کن. اگر کسی فکر کند سیستم زایمان مادر ما و خلقت ما با زایمان گوسفند و مرغ فرقی ندارد یعنی ما همین گونه خلق شده ایم این انسان اصلاً پازل خلقت را درک نکرده است که خداوند تبارک و تعالی حتی گوسفند و مرغ را هم برای انسان دارد خلق می‌کند. ابر باد و مه و خورشید و فلک هر چهار عنصر برای انسان در کار هستند.

زمانی در بحث‌های خانوادگی خدمتتان عرض کردم، پدر یا مادر می گویند که این بچه ناخواسته به دنیا آمده یا می‌گویند چرا به دنیا نمی‌آید؟ چرا بچه متولد نمی‌شود؟ چرا ما باردار نمی‌شویم؟ چرا باردار می‌شویم؟ چرا زایمان می‌شود؟ چرا نمی‌شود؟ این ها دقیقاً نگاهشان به انسان نگاه مرغ است، فکر می‌کنند خلقت انسان یک خلقت این شکلی است یعنی ماه عسل یک ارتباط است، نطفه تشکیل می‌شود بچه بیرون می‌آید! خدا می‌گوید نه هر یک انسانی را من برای کارگزاری یک قسمت از خلقتم خلق می‌کنم. نا خواسته یعنی چه؟! ناخواسته یعنی بنده برای این انسان وظیفه انسانی ندارم رهایش کرده ام و خلق شده است!

اول هویت انسانی. ارزش انسان بودن را درک می‌کنی؟ چقدر انسان‌هایی در خلقت ما هستند که الان آرزو می‌کنند انسان نباشند کاش من گاو بودم! کاش مرغ بودم! ای کاش پرنده بودم! این به چه معناست؟ یعنی این که انسان اول از هر کار باید برگرددو  بفهمد انسان یعنی چه؟ انسان شناسی اش ضعیف است.

بعد از هویت فطری سراغ هویت ملی این شخص می‌آید. ملی نه به معنای خاک به معنای اینکه هر انسانی وقتی خلق شده است یک قسمت از کره زمین را به عنوان وطن به او داده اند. در مرتبه بالاتر به هویت دینی و  هویت اجتماعی شخص می رسد یعنی در تربیت ما هویت شناسی ساخت هویت داریم و این انسان باید در آینده یک جایگاهی جدی و خیلی خوب از کره زمین مشغول باشد. این هم فرق علم و تربیت.

دو هزار نفر دکتر بیکار داریم این دو هزار دکتری که بیکار هستند ماه حصل چیست؟ ماحصل رشد علمی است ولی در تربیت وقتی یک انسان به نقطه اوجش برسد بیکار نیست برای اینکه برای یک جایی تربیت شده است. در برخی از سیستم‌های آموزشی مدارس هدفمند داریم، در این مدارس آدم‌ها را برای یک جایگاهی تربیت می‌کنند؛ مثلا این برای داخل کشور، این برای استانداری، این برای شهرداری، این برای علوم پزشکی تربیت می کنند. دقیقاً مشخص است این آدم وقتی تربیت شد باید برود فلان بیمارستان، فلان کار پزشکی را انجام بدهد ولی در مسیر علمی درها را باز می‌کنند در هر ده کوره‌ای یک دانشگاه می زنند، یک مدرک لیسانس به طرف می‌دهند و می‌گویند برو به سلامت! این سیستم دینی نیست در سیستم دینی می‌گوید کار، کار تربیتی است نه کار علمی.

اگر این ها درست شد بعد به هویت عقیدتی و الهی می‌رسیم. در تربیت باز خورد و رشد مدنظر است یعنی شما وقتی طرف را تربیت می‌کنی حتماً باید او را چک کنی، اگر شما فکر می‌کنی که در مسیر دین فرض می‌کنی دیشب یک چیزی یاد گرفته ای تا امشب عمل نکرده باز خورد ندیده، امشب چیز دیگری می‌خواهی یاد بگیرد و روی آن بگذاری این علم می‌شود، این تعلیم می‌شود ولی وقتی می‌گویند تربیت بازخورد دارد مثالی که دیشب زدم و الان یاد آوری می کنم؛ خدمت یکی از بزرگان که رسید گفتم بنده چه کار کنم؟ گفتند: برو نمازت را اول وقت بخوان. بعضی از عذرها پیش می‌آید، نماز اول وقتت دارد تأخیر می‌افتد. می‌گوید یک سال بعد رفتم خدمت ایشان و گفتم: آقا چه کار کنم؟ گفتند: شما در این یک سال هنوز کار پارسال را انجام نداده ی!! من چیز جدید نمی‌گویم!! همان قبلی.

وقتی خدمت حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) می‌رفتند می‌گفتند: آقا چه کار کنیم؟! می‌گفتند فلان کار را بکن. دوباره سال بعد می‌رفتیم، یک ماه می رفتیم، چه کار کنیم؟ همان کار را بکن. باز همان کار را بکن. نظریه اخلاقی امسال آقای بهجت(ره) این بود می‌گفتند: کسی که می‌گوید من چه کار کنم که آدم بشوم؟ این اصلاً در نوع نگاهش به دین مشکل دارد. برای چه نصیحت می‌خواهد؟ گفتند: برای اینکه سیستم خداوند اینگونه است، اگر شما یک مطلب عقیدتی و اخلاقی را گرفتی و عمل کردی خودش مطلب بعدی را می‌رساند، نمی‌خواهد دنبال بعدی بروی. امثال آقای بهجت(ره) این اعتقاد را داشتند، می‌گفتند این هایی که صبح تا شب این طرف و آن طرف می‌گردند و می گویند آقا چه کار کنیم آدم شویم؟ آقا نصیحت بفرمایید، این ها اصلاً سیستم‌شان مشکل دارد.

اگر اولی را عمل می‌کردند دومی را خودشان می یافتند، این پشتش یک روایت از امام صادق(ع) است که می فرمایند: به آنقدر که می‌دانی عمل کنی خداوند بابت ندانسته‌هایت خودش می فرستد. این می‌شود علم تربیتی، هیئت و جلسه و کانون و... این ها همه تبلیغ است، تربیت نیست. در تربیت باید بازخورد دیده شود تربیت یعنی بچه‌ات چون بازخوردش را می‌بینی. اگر یکی روزی یک روحانی و یک عالمی خواست شما را تربیت کند این آدم باید بازخورد را ببیند، ببیند چه شد؟ چه کار کردی؟ چه کار نکردی؟ چرا می‌گوییم وقتی روی منبر می‌نشینیم می‌گویید کار تبلیغی است ولی وقتی در حوزه می‌رویم می‌گویید کار تربیتی است؟ همین آیت الله بزرگوار روی منبر می‌نشیند تبلیغ است، در حوزه که می‌رود تربیت می‌شود.

یک وقتی یکی از دوستان گفت این آیت الله العظمی، آیت الله العظمی که می‌گویند سواد موادشان معمولی است، در تلویزیون می‌آید صحبت می‌کند، قبل از فوتبال، قبل از اذان صحبت هایشان را می‌گذارد می‌بینیم، آیت الله العظمی مکارم، آیت العظمی مظاهری، همین سطح‌های عادی است، چیزی نمی‌گویند! اتفاقاً بنده سی دی کلاس‌های خاص یکی از این مراجع را داشتم و گذاشتم. به طرف گفتم یک جمله‌اش را فقط بفهم؛ بسم الله الرحمن الرحیم از اول درس شروع کرد. مقداری که گوش داد گفت: چه می گوید؟! گفتم این مرجع دارد برای شما کار تبلیغی می‌کند، در کار تبلیغی عمق علم معلوم نمی‌شود. کار تربیتی کار خیلی عجیبی است یعنی در کار تبلیغی انسان اصلاً نمی‌داند این مستمع مقابلش کیست؟ چیست و کجاست؟ و مستمعی که فکر می‌کند این کار تبلیغی دارد تربیتش می‌کند این مستمع کلاً با دین بیگانه است.

هر کسی فکر می‌کند این منبرها، ماه رمضان، ده شب محرم و سی شب فلان و پای تلویزیون می‌نشینم و رادیو معارف گوش می‌دهم دارم تربیت می‌شوم اشتبه می کند شما دارید فقط اطلاعات دینیتان را اضافه می‌کنید. تربیت دفترچه لازم دارد، این را شنیدم؟ بله. اینقدر عمل کردم؟ بله. بعد که عمل کردم فردا چه اتفاقی افتاد؟ این سیستم لازم دارد والله بالله هیچ مردی، هیچ زنی در این جامعه خیلی کم، آنقدری که برای دو واحد جغرافیا در دانشگاه حساب و کتاب دارد، برای دین حساب و کتاب نمی‌گذارد!! می‌خواهد امتحان بدهد حتماً برمی‌گردد درس‌های یک سال پیش را نگاه می‌کند، نکند یادم رفته باشد! اما مباحث دینی چه؟ توحید را بلد هستی بله بلدیم کی یادگرفته ای؟ کجا یادگرفته ای و چگونه؟ چقدرش را به یاد داری؟ چقدر مرور کرده ای؟

مشکل ما این است که عقیده و دین را در مسیر تعلیم انداخته ایم. این یک مسیر تربیتی و قدم به قدم است. آقا امیرالمومنین(ع) امام معصوم دارای علم حضوری لدنی که هیچ چیزی یادش نمی‌رود و همیشه جلوی چشمانش است، این آقا در مباحث تربیتی می‌گفت: آن قسمتی که من یاد دارم با آن قسمتی که دارم برای مردم می‌گویم، دو قسمت از سه ضلع تربیت است، ضلع سوم وعظ است. حسن(ع) جان همین‌هایی که من برایت گفته ام بیا بنشین و برای من بگو! من اگر تحت موعظه قرار نگیرم تربیتم کامل نمی‌شود. چه عجیب است، ما چقدر دینداری را ساده گرفته ایم بعد می‌گوییم چرا مردم این گونه اند؟! چرا سطح دین باز شده، عمق دین کم شده است؟!

از وقتی تعداد و میزان صحبت‌های تبلیغی، رادیو و تلویزیون، منبر و سی شب ماه رمضان و ... زیاد شده است، برای مردم توهم ایجاد شده که دارند تحت تربیت دینی قرار می‌گیرند! زمانی که در شیراز، کل ماه رمضان سه شب مردم به مسجد می‌رفتند بیشتر دیندار بودند تا الان که سی شب، سی روز، نصف شب هم به این تعداد جمعیت دارد می آید! چرا؟ چون این توهم ایجاد شده که داریم تربیت می‌شویم! یک جلسه می‌آید، دو جلسه نمی‌آید فکر می‌کند دارد تربیت می‌شود! بعد هم چهار قطره اشک می‌ریزد این هم امضایش و تمام! اتفاقی در روح و روان این انسان نیفتاد، در سبک زندگی اش تغییری ایجاد نشد، نمازش فرق نکرد، نگاهش فرق نکرد، شنیدن و گفتنش فرقی نکرد، در ارتباطاتش تغییری ایجاد نشد، چطور فکر می‌کنی که داری تربیت می‌شوی؟!!

کدام دَرست را اینگونه ادامه می‌دهی که برای دین اینگونه برنامه ریزی می‌کنی؟!! یک درس عادی، همین درس عادی عادی دوره راهنمایی، کدام یک از ما اینطوری کار می‌کرد که راجع به دین اینقدر خط در میان، اینقدر غیر متصل، اینقدر منقطع، اینقدر با فاصله، اینقدر پراکنده و بی سر و ته داریم جلو می رویم که نفهمیدیم سر این جمله چه بود، آخرش  چه بود؟

باید به دین جدی‌تر نگاه کنیم. بعد می‌گویند عمق دینداری در آخر زمان کم و سطحش زیاد می‌شود مگر غیر از این است؟؟ در ایران اگر زمانی می‌گفتی مثلاً شب دهم ماه رمضان، فرض می‌کنیم ساعت دوازده شب، یک شب، چند نفر برای خدا بیرون هستند؟ صد نفر نبودند. آقای حائری می‌فرمود: در کل استان فارس یک اعتکاف بود پنج نفر بودیم، یک سال شش نفر شد، گفتیم خیلی شلوغ شده است! ولی دین تربیتی بود نه تعلیمی نه تبلیغی که الان آمار اعتکاف استان فارس بالای صد هزار نفر می‌زند. چرا در جامعه اتفاق عمیقی نمی‌افتد؟ برای اینکه مردم توهم دارند! خواهری که الان نشسته  و حرف‌های خانه‌اش را اینجا می‌زند، توهم این را دارد که امشب دارم می‌روم تربیت می‌شوم. فکر می‌کند من که صحبت می‌کنم از نظر لدنی یک اتفاقی در روحش می‌افتد. تربیت یعنی روی مطالبی که یاد گرفته ای باید کار کنی. اگر یاد بگیریم باید کار کنیم.

برای هیچ کلاس درجه سه دانشگاهی و دبیرستانی اینقدر با تأخیر و تقدم و فاصله از درس استفاده نمی‌کنیم اما داریم از دین اینگونه استفاده می‌کنیم. باید دفتر داشته باشم بدانم چه کارام؟ بدانم چه کار نکرده ام؟ مدام می‌گویند چفیه می اندازیم یاد شهدا، زمان جنگ، مسیر شهدا و... خوب این ها حساب و کتاب ، دفترچه ، مراقبه، محاسبه داشتند. در زمانی که زمینه گناه نبود، نفس کشیدن عبادت بود، یادداشت می‌کردند، کار می‌کردند، قبل از خواب حساب و کتاب می‌کردند. چه شد؟ چه نشد؟ کم شدم، زیاد شدم؟ نمره ام کم یا زیاد شد؟ در حاشیه‌اش عرض می کنم که این مسائل تربیتی را نرم افزار کنیم، که بتوانیم خودمان را مقید کنیم، چهار طرف بدنمان را ببندد، یک کسی از ما حساب و کتاب کند. "مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ"؛ دو نفر دقیق دارند حساب و کتاب می‌کنند، چرا من حساب و کتاب نمی‌کنم؟!

چرا امام صادق(ع) می‌فرمایند: یک عده‌ای روز قیامت وقتی پرونده‌هایشان را می‌بینند در جا در قیامت سکته قیامتی می‌کنند؟! از بُهت اینکه این من هستم؟! به خدا من اینطوری نیستم، این مال من است؟! می‌گویند مال خودت است.

دقت کنید، اختلاف نظر معلم من که می‌گوید شما در دبیرستان یا در دانشگاه پانزده، شانزده بیشتر نمی‌شوی اما من می‌گویم نه، من چهارده یا هفده می‌شوم. چرا اختلاف نمره من با معلمم در دروس مادی اینقدر کم است که ما یکی دو نمره با هم اختلاف نظر داریم اما اختلاف نمره که رقیب و عتید به من می‌دهند با آنی که خودم به خودم می‌دهم، اینقدر زیاد است که این ها منفی شصت و پنج هزار داده اند بنده به خودم مثبت شصت و پنج هزار داده ام! چرا اینقدر زیاد است؟؟ برای اینکه من اصلاً حواسم به دینم نیست! حواسم به درسم هست! چرا حدس اقتصادی من راجع به دخل مغازه و درآمدم با حسابدار اینقدر تفاوتش کم است اما حدس رتبه‌ای من از نظر دینی با آنچه که در پرونده من در عالم ذر است اینقدر فاصله‌اش زیاد است برای اینکه اصلاً حواسم به خودم نیست!

همه هم خوشحالند! الحمدلله خدا توفیق داد سی شب ماه رمضان احیاء شاهچراغ رفتیم، الحمدلله خدا توفیق داده یک عمر نوکر امام حسین(ع) هستیم. بس دیگر اینقدر شعار نده، یک عمر نوکر امام حسین(ع) هستیم! این چرت و پرت ها را فقط خودت باور می‌کنی. برو بابا دلت خوش است، حضرت امام(ره) جرأت نداشت همچین حرفی بزند! هر بچه‌ای کف هر هیئتی دارد این ادعا را می‌کند، مقداری حواسمان به دینمان باشد.

امام سجاد(علیه‌السّلام) بابت قیامتش می‌لرزید ما دائم داریم شکر می‌کنیم و می گوییم الحمدلله ما که خوب هستیم، الحمدلله بچه‌ام که خوب است، الحمدلله دخترم خوب است، الحمدلله پدرم خوب است، الحمدلله وضع خوب است، الحمدلله دین خوب است، همه در حال شکر هستیم، شکر راجع به توهم دینداری، که بنده خیلی انسان متدینی هستم! بنده دارم با خودم صحبت می‌کنم فرافکنی نمی کنم. الحمدلله سید هستیم، الحمدلله لباس روحانیت، این حرف ها را رها کن، حساب و کتاب ها که اینگونه نیست!!
"خلّص العَمَل فانّ الناقده بَصیرٌ بَصیرٌ"؛ پرونده شما را مو به مو در می‌آوریم حساب و کتاب می‌کنیم، با یک ان شاء الله، ما شاء الله جمعش نمی‌کنیم!

تمام بحث من این است که برگردیم چیزهایی که از دین بلد هستیم را تربیتی در وجود خودمان دوباره پیاده کنیم. چرا امام(ره) باید غیبت بشنود و تب بکند؟! چه چیزی در امام(ره) است که در ما نیست؟؟ چرا باید اسم مال حرام جلوی مرحوم آقای قمی بیاید و ایشان به خاطر اینکه در ذهنش احساس کرده است که این مال حرام شاید گره‌ای را باز کند، یک ماه برود روزه بگیرد؟! چرا من این شکلی نیستم؟؟

چه اتفاقی برای فطرت پاک نوجوانی و کودکی من افتاده که اینگونه شده است؟! یکی همین است که احساس می‌کنیم داریم دینداری می‌کنیم. خدا توفیق داده است می‌رویم، با بچه‌ها و دوست‌ها خوش می‌گذرد، سخنرانی هم شیرین است، حالمان را می بریم، لبخند می‌زنیم بعد هم مداحی گوش می کنیم، همه چیز ردیف است. گریه می‌کنیم، غم و غصه‌های دنیاییمان را پای امام حسین(ع)می‌گذاریم، سبک می‌شویم، بیرون می رویم و می‌گوییم برای امام حسین(ع) گریه کردیم. برای بختش، برای بدبختی و خوشبختی و حاجات دنیایی و ... گریه مان را کرده ایم، سبک شده ایم. ما به گریه نیاز داریم، اگر مصطفی نخواند می‌روم فیلم هندی نگاه می‌کنم گریه می‌کنم، من نیاز به گریه دارم می‌خواهم سبک بشوم. در تعلیم بین خواندن مصطفی و فیلم هندی فرقی نیست، در تربیت فرق است یعنی اشکی که پای فیلم هندی می‌ریزی که راج‌کُمار به عشقش نرسید با اشک روضه امام حسین(ع)دقیقاً مثل هم است اگر شما تربیت نشویة هر دو سبکت کرده است، فقط سبک شده ای.

رمضان می‌آید و می‌گذرد، آه و ناله این رمضان هم آمد قدر ندانستیم، غلط کردی قدر ندانستی، قدر بدان خوب!! روز قیامت می‌خواهد پرونده شصت ماه رمضان را بیاورد که آه و افسوس خورده است که قدر ندانستیم، در سومین پرونده جبرئیل می‌گوید غلط کردی قدر ندانستی!! برای شما آوردیم برای چه قدر ندانستی؟! شصت سال است می‌گوید قدر ندانستیم، بس است دیگر! امسال را بیاییم قدر بدانیم، امسال را بیاییم جدی تر بگیریم. تمام شد پس فردا شب قدر است، به شب قدر رسیدیم، باز دوباره بعدش می گوید قدر شب‌های قدر را ندانستم، بایستیم تا عرفه!

برادر من بیست سال است از ماه رمضان بیرون می‌رویم و می‌گوییم ان شاء الله عرفه، از عرفه هم  بیرون می‌رویم می گوییم دارد بوی محرم می‌آید! بیست سال است داریم مثل توپ دینداری خودمان را بین محرم‌ها و رمضان‌ها دست رشته می‌کنیم. ان شاء الله این کربلا، ان شاء الله این مشهد، ان شاء الله اعتکاف بعدی، ان شاء الله ازدواج کنم، ان شاء الله بچه‌دار شوم، همینجوری با ان شاء الله، ما شاء الله سی سال است این دین بدبخت را مثل توپ داریم دست رشته می کنیم.

به قرآن تمام امیدم این است که بگویم هر چقدر بنده، شما هر که دارد کار می‌کند، چهار نفر در این مملکت بلند بشوند و بفهمند که مقداری دینداری را مشکل بگیرید. در سطح عمیق حوزه‌اش دارد قحط الرجال اتفاق می‌افتد! مردم چه فکری دارید می‌کنید؟؟ این نسل از عرفا و علما که دارند می‌روند دیگر پشت سرشان کسی نیست! حالا کف مردم ببینیم چه خبر است! یک زمانی در مشهد، در قم، در تهران، درشیراز می‌گفتند پانصد بقال و کاسب حاشیه نویس بر عروه داریم! می‌گفتند جزء تفریحات سوهان فروش‌های قم شرح لمعه بوده است. یک زمانی اینطوری می‌گفتند الان باید بیاییم بگوییم متدین واقعی عامل زاهد به درد بخور اهل تربیتِ تربیت شده، دیگر در روحانیت هم دارد قحطی می‌آید!!

مردم تکان بخورید. یک زمان در شیراز می‌گفتند سی مجتهدِ سیم وصلِ با بصیرت داریم، خدمتشان می‌رفتیم می‌گفتم بنده مشکلم چیست؟ یک نگاه می‌کرد و می‌گفت: چرا با خواهرت قهری؟! برو کارت را ردیف کن. الان به بنده حقیر مراجعه می‌کنند می‌گویند در کشور کسی هست؟ به قرآن نمی‌دانم ! اگر بود خودم می‌رفتم.

عمق دینداری دارد کم می‌شود در عوض سطحش زیاد می‌شود. آخرش همه ما دیندارهای کاملاً سکولار می‌شویم، سکولاریته مگر غیر از این است؟؟ سکولار کسی نیست که دین و نمازش را بخواند و راهپیمایی 22 بهمن نیاید، می‌گوید این سکولار است! باید 22 بهمن هم بیایی و مرگ بر آمریکا هم بگویی، مرگ بر آمریکا هم می‌گوید. سکولار کسی است که مرگ بر آمریکا می‌گوید، درود بر امام(ره) می‌گوید، مرگ بر یزید هم می‌گوید، همه این کارها را می‌کند اما در زندگی اش مثل معاویه و آمریکا دارد زندگی می‌کند! شعارش هم سر جایش است، هیچ مشکلی ندارد. سکولاریزه یعنی دینی که در دنیا و در زندگی ما اثر ندارد، این آخرش می‌شود.



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات