برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



یکشنبه 18 آبان 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی پدافند غیر عامل - قسمت سوم
متأسفانه جوانان تا اسم جرأت و جری بودن و تهور می آید به سمت خودی ها برمی گردند! دیواری کوتاه تر از ما و اسلام و دین ندارند! یک بار هم جرأتت را به سمت استادهای غربی خودت برگردان! یک بار مرور کن ببین، چه می‌خوری؟ چه می‌پوشی؟ چرا می‌پوشی؟ چرا می‌بینی؟ فقط برده اسلام شدن بد است یا برده مد شدن، برده غرب شدن، برده آرایش شدن و برده هوای نفس شدن هم، بد است؟!

یالطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: پدافند غیر عامل - قسمت سوم
محرم الحرام 1393


مبحث پدافند غیر عامل را با نگاهی اجمالی به جلسه قبل ادامه می دهیم.
در جنگ با دشمن سه مدل شیطان داریم: شیطان جن، شیطان نفس و شیطان انس. با این سه مدل شیطان، سه نمونه جنگ داریم: جنگ سخت، جنگ نیمه سخت و جنگ نرم.

بحث ما در جنگ نرم سه قسمت دارد: قسمت اول پدافند عامل در جنگ نرم، قسمت دوم پدافند غیر عامل در جنگ نرم، قسمت سوم فرهنگ سازی در جنگ نرم که مجموعه این سه گزینه را قدرت نرم می نامیم.

مرکز هجوم جنگ نرم کجا است یعنی به کجا هجوم می‌آورد؟

در جنگ سخت هدف حذف فیزیکی ما است. در جنگ نرم هدف تسخیر اندیشه است، مرکزی که این سه مدل دشمن به آن هجوم می آورد عبارتند از:
1- عقل
2- احساس


اصطلاحاً اگر بخواهیم عقل و احساس را در یک جا جمع کنیم آن را اصطلاحاً قلب می نامیم؛ یعنی تسخیر قلوب، مرکزش این است. وقتی وارد می‌شود شش نوع تردید ایجاد می کند: تردید در حقانیت، تردید در عقلانیت، تردید در الهیت و... که قبلا بیان شد.

◄ قلب و حمله به قلب:
قلب یا احساس چگونه می‌تواند اسیر دشمن شود؟ احساس تعریف و آمیزه‌ای از محبت تا نفرت است. یعنی از حداقل یا از منفی بی‌نهایت نفرت تا مثبت بی‌نهایت محبت شروع می‌شود، بین این دو قسمت را ما احساس می‌گوییم. احساس یعنی هر گونه عملی که این عمل یا انگیزه مبغضانه دارد یا انگیزه مهربانانه. هر عملی که به خاطر محبت و مهر یا به خاطر بغض انجام شود احساس می‌گوییم. لذا احساس بر دو قسمت احساس مثبت و منفی است یعنی ما غضب و دعوا، محبت و ایثار و اینگونه صفات را هم احساس می‌دانیم.  دشمن چه کار می‌کند؟

امام صادق(علیه‌السّلام) می‌فرمایند: "هل الدّین الا الحُب والبُغض" دین یعنی درست انتخاب کردن محبت و درست انتخاب کردن بغض.
در جای دیگر می‌فرمایند: "حبّ الشیء یُعمی و یُصم" و مفهوم موافقش این است که "بغضُ الشَیء یُعمی و یُصم" احساس می‌تواند کور و کر کند.

از طرفی احساس را تکمیل کننده کل دین معرفی می‌کنند، از طرف دیگر نقطه ضعف احساس را بیان می کنند: می تواند کور و کر کند.
وظیفه جنگ نرم در حمله ی به مرکز احساس ما چیست؟ اینکه آنقدر محبت را زیاد کند که کور یا کر شویم یا آنقدر نفرت را زیاد کند تا کور یا کر شویم؛ این وظیفه اول اوست.

یعنی یک جاهایی در محبت من به یک ارزش آنقدر زیاده روی می‌کند که اصل مطلب دیده نمی شود مثل هیئت، مثل امام حسین(علیه‌السّلام). جدیداً بی بی سی از قمه زنی دفاع کرده است! چرا نمی‌گذارند شیعیان احساسات حسینی خود را نشان دهند؟!! این شبکه تا دیروز ظهر عاشورا فیلم اهانت آمیز پخش می‌کرد الان یک دفعه یادش آمده جمهوری اسلامی نمی‌گذارد مردم احساسات دینیشان را نشان دهند! دفاع دشمن از این عمل به چه معناست؟ یعنی دشمن از هر گونه حبّ افراطی استقبال می‌کند!! در جنگ نرم آنقدر حبّ من را نسبت به یک ارزش، ارزشی مثل امام حسین(علیه‌السّلام) بالا می‌برد که من کور شوم. نور زیاد انسان را کور می‌کند، تاریکی زیاد هم انسان را کور می‌کند! غفلت ما این است که گمان می‌کنیم فقط در تاریکی نمی‌شود دید استفاده می کند! در نور زیاد هم، نمی‌شود دید! یک جاهایی دشمن نور را کم می‌کند تا نبینید، یک جاهایی نور را زیاد می‌کند که نبینید!

آتش محبت را دمیدن برای چیست؟ برای رساندن انسان به نقطه کوری! کور و کر می‌شود.

مثلا هر چه به طرف می گوییم در تشکیلات امام حسین(علیه‌السّلام) این کار وَهن مذهب است، توجهی نمی کند. پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) که صحبت می‌فرمودند: عده ای از اعراب می‌گفتند: "راعنا"؛ ما را رعایت کن یعنی کمی شمرده تر صحبت کن، مُغلَغ صحبت نکن ما عرب بیابانی بدوی هستیم، سواد نداریم رعایت کن؛ خداوند آیه نازل کرد: به این مؤمنین بگو نگویند"راعنا"، "ما را رعایت کن"، گفت چرا؟ فرمودند: برای اینکه "راعنا" در ادبیات عرب یک معنای دیگر هم دارد یعنی "ما را خر کن" شما درست می‌گویید اما دشمن برداشت بد می‌کند.

"حبّ الشیء" من را به جایی می‌رساند که هر چه بگویند این کار در تشکیلات امام حسین(علیه‌السّلام) وَهن مذهب است یعنی باعث سوءاستفاده دشمن می‌شود نمی فهمد، متوجه نمی شود؛ می گوید: نه. این کار، کار عشق است، ربطی به دین ندارد یعنی از دین هم، حذفش می‌کنند! یعنی آنقدر عشق بالا می‌رود، آنقدر فیتیله عشق شعله ور می‌شود که شعر می گوید ربطی به دین ندارد، همین دینی که می‌گوید: "هل الدّین الا الحب والبغض"،  دین یعنی حبّ مدیریت شده به علاوه بغض مدیریت شده. این شخص می گوید ربطی به دین ندارد یعنی چه؟ پس شما برای چه کسی داری عاشقی می‌کنی؟!

دشمن یک جا آنقدر عشق را افراطی می‌کند؛ همین الان دهه محرم راه افتاده اند به اسم عشق امام حسین(علیه‌السّلام) فیتیله حب این ها را بالا می‌کشند؛ یک زمانی روی هیئت‌های بزرگ تر کار می‌کردند اما حالا در کوچه پس کوچه‌های شهرهای کوچک روی هیئت های کوچک‌تر کار می کنند که کسی متوجه نشود! می گویند برای امام حسین(علیه‌السّلام) باید هر کاری کرد، ماهم قبول داریم هر کاری باید کرد، ولی چه کاری؟! کاری که دشمن بتواند سوءاستفاده کند؟! ما اولین دستور دین را قبل از عزاداری، قبل از محبت، قبل از "هل الدّین الا الحب والبغض" چه چیزی می‌دانیم؟ آیه رسمی قرآن "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" دستور دین را رعایت کنید، این را اطاعت کنید.

شاید زمانی دین به شما بگوید کانون یا هیئتت را تعطیل کن؛ دین و ولایتی که تا این حد قدرت دارد که به ما بگوید نمازت را تعطیل کن، دینی که به امام معصوم قدرت می‌دهد که به علی بن یقطین می‌گوید وضو و نمازت را مثل اهل سنت بگیر، امام معصوم می‌گوید شما وظیفه داری وضو و نمازت را به فتوای اهل سنت انجام بدهی، دینی که مراجع تقلیدش همه با هم می‌گویند اگر به مناطق سنی نشین رفتید خیلی راحت به امام جماعت سنی اقتدا کنید، این دین نشان دهنده این است که اصل را بر وحدت اسلامی می‌داند نه بر محبت اسلامی!

»» قدم بعد: ایجاد محبت نسبت به برخی از افراد با نقشه قبلی.

یک زمانی با بازی، عکس، پوستر، تصویر، فیلم، سریال، کارتون، انیمیشن و غیره یک هنرپیشه را معرفی می‌کردند، این شخص آرام آرام در قلوب جا باز می‌کرد، مردم به او علاقمند می‌شدند، دلت برایش تنگ می‌شد، به نقطه محبت که می‌رسیدی یک دفعه پرچم را کنار می‌زدند، طرف صهیونیست از آب درمی آمد!

الان از سنین پایین شروع کرده اند یعنی برای کودک بازی می‌آورند! بازی که آخرش معلوم می‌شود قرار است با صهیونیست‌ها همراهی کنید. تا الگو برای نوجوان که جدیداً خواننده روی بورس است، خواننده‌های غربی نوجوان را بزرگ می‌کنند. بعد دنبال این ها که می‌روی می‌بینی در کل جهان دو یا یک و نیم میلیارد طرفدار پیدا کرده است! یکی از خواننده‌های نوجوان غربی در دنیا یک و نیم میلیارد طرفدار دارد!! وقتی که نوجوان با این خواننده بالا آمد، محبتش که جا پیدا کرد، شروع می‌کنند به فرهنگ دادن! ارتباطش با پدر و مادرش اینگونه است، یاد بگیرید. ارتباطش با جنس مخالفش اینگونه است، یاد بگیرید. ازدواجش اینگونه است، یاد بگیرید. بچه داریش اینگونه است، یاد بگیرید. بر همین منوال نوجوان ما با آن نوجوان از مسیر محبت بزرگ می‌شود و آخرش معلوم می‌شود این هم صهیونیست است!

از طرفی این را هم داریم که؛ خداوند تبارک و تعالی می فرماید: "یریدون لیطفئوا نور الله بافوائهم"، این ها تمام نقشه‌هایشان را می‌کشند، سی سال کار می‌کنند، اسرائیل یک حماقتی می‌کند کودکان غزه را می‌کشد کل جهان از او برمی‌گردند به این موارد کار نداریم؛ می‌خواهم بگویم روش دشمن این است.

- "و البغض"؛ و نفرت بیش از حد.

وظیفه ی 1-دشمن انس، 2- دشمن جن: شیطان،3 - دشمن وجود: نفس، این است که در طول زندگی شما سال به سال نفرت دشمنان خدا یعنی افراد را در دل شما کمرنگ‌تر و محبت دوستان خدا را هم، کمرنگ‌تر ‌کنند!

مثلا در سال نود هزار نفر را می‌شناخت از این هزار نفر، پانصد نفر بچه‌های غیر مذهبی بودند پانصد نفر مذهبی؛ نود و دو از این پانصد نفر غیر مذهبی که ده درجه نفرت داشت، هشت درجه شده و از آن پانصد نفر مذهبی هم که ده درجه خوشش می‌آمد، هشت درجه شده؛ وظیفه شیطان این است!

یک قسمت هایی با نفس می‌آید، یک قسمت هایی هم دشمن صحنه سازی می‌کند، یک قسمت هایی را نه، شیطان خودش کار می‌کند. محبت کاذب به علاوه نفرت کاذب با هم جمع می‌شود، عقل کاذب را تشکیل می دهد، وقتی عقل کاذب آمد دوباره پروژه جنگ نرم به اتمام می رسد.

◄ برداشت هایی که شیطان از تحت تأثیر قرار دادن احساسات و تحریک محبت و نفرت شما به نفع خودش انجام می‌دهد، یعنی آسیب هایی که شما می‌بینید:
1- ننگ زدایی از ارتباط با دشمن.
یک زمانی من حرف نفسم را که گوش می‌کردم دو روز روزه می‌گرفتم اینقدر برای من ننگ داشت. یک زمانی من حرف شیطان را که گوش می‌کردم هزار بار استغفرالله می‌گفتم، اینقدر برای من ننگ داشت. یک زمانی وقتی می‌فهمیدم در کوچه‌مان کسی پرچم آمریکا به دیوار زده کلی خفّت می‌کشیدم! ننگ زدایی یعنی شیطان نفس آرام آرام شما را به جایی می‌رساند که نفست وقتی تحریکت می‌کند، دیگر خیلی عصبی نمی‌شوی. شیطان جن آرام آرام وقتی فریبت می‌دهد دیگر خیلی متأثر نمی‌شوی. شیطان انس کاری می کند که آرام آرام اگر پرچم آمریکا روی جیبت افتاد، برایت زیاد فرقی نمی‌کند!

2- عادی سازی انفعال.
وقتی دشمن مرکز احساس شما را تحریک می‌کند، انفعال را برای شما عادی می‌کند. کسی که در مقابل نفسش زمین می‌خورد، زمین خوردن در مقابل شیطان و جلوتر از آن زمین خوردن در مقابل شیطان انس، برایش عادی می‌شود. کسی که مشتش را محکم گره کرده و سینه‌اش را سپر کرده است جلوی دشمن انس، جلوی آمریکا و صهیونیست و انگلیس یک تنه جلوی تانک‌ها ایستاده است این انسان قبل از آن، آنقدر نفس و شیطان را زمین زده است که اینقدر قلدر شده است. اگر من دوبار، سه بار، چهار بار نفسم زمینم بزند، شیطان زمین بزند، انفعال برای من عادی می‌شود، با تو سری خوردن احساس خیلی بدی به من دست نمی‌دهد! به همه نفوس انسانی، به همه مظلومین عالم احترام می‌گذاریم اما برخی از این مظلومین عالم که در عراق و سوریه و فلسطین و ... دارند کشته می شوند، پانزده داعشی، پانصد نفر از این مظلومین را ‌گرفته اند، با طناب به هم بسته اند و دارند می‌برند که اعدام کنند، چرا این ها تکان نمی‌خورند؟! اینقدر جُبن و انفعال بر این غلبه کرده است که نمی‌تواند تکان بخورد! پانصد نفر را مثل گوسفند در کامیون سوار کرده اند و می خواهند اعدام کنند، می‌توانند راننده را خفه کنند و یک تکانی بخورند! دلیل اینکه تکان نمی‌خورند این نیست که بی‌عُرضه اند، دلیلش این است که انفعال اینقدر روی این ها فشار آورده که نمی‌توانند حرکت کنند، این اهل مبارزه بار نیامده است!!

زمان جنگ خودم دیدم دو نفر بچه رزمنده زخمی وسط جنازه‌ها، دویست عراقی نمی‌توانستند این ها را اسیر بگیرند! مقاومت می‌کردند! اسارت پایان ماجرای یک جُبن و یک انفعال است، یعنی انسان به نقطه‌ای می‌رسد که منفعل می‌شود.

اگرچه نود و نه و نود و نه صدم درصد ما هزار نفر را، این پانزده نفر می‌کشند اما آن یک هزارم درصد شاید اتفاقی افتاد! ما آن را صد درصدی نکنیم چون اگر حمله کنیم صد در صد می‌کشند، این معنای جُبن می شود.

من از بعضی از رزمنده‌های جبهه اسلام تعجب می‌کنم! خودمان اینکاره بوده ایم و دیده ایم. تعجب می‌کنم سه هزار دانشجوی دانشگاه نیروی هوایی جوان و نوجوان را چند نفر داعشی دوره کردند که توانستند بخوابانند یکی یکی تیر خلاص بزنند؟! سه هزار جوان! شما بلند می‌شدید فوت می‌کردید حداقل یکی از آن ها کور می‌شد!

این رساندن یک ملت به نقطه خفّت است. متأسفانه یا خوشبختانه نباید ملت‌ها را تحقیر کرد، نباید ملت‌ها را تقبیح کرد، نباید ملت‌ها را سرزنش کرد، اما ملت ایران خودمان را باید بتوانیم تحضیر کنیم. دلیل اینکه ما ایرانی‌ها وقتی دو زن جامعه‌مان را به سفارت شوروی می‌برند، انقلاب قتل گریبایدف راه می‌افتد و مردم می‌خواهند نصف تهران را آتش بزنند، اما یک کشور دیگر وقتی عکس زن‌های اسیرش را در اینترنت پخش می‌کنند که در حال تجاوز گروهی به آن ها هستند، مردهایشان دم برنمی‌آورند، علتش خفتی است که در طول تاریخ این ها را به موضع انفعال کشانده است! یعنی بیست و چهار ساعت به آن ها گفته اند شما نمی‌توانی حریف آمریکا شوی! شصت کشور عرب دست به دست هم دادند حریف اسرائیل نشدند، در عرض شش روز همه را خفه کرد! و علت اینکه در غزه آن جماعت محدود و در جنوب لبنان آن جماعت محدودتر و در کوبانی هزار کُرد مقابل لشکر تمام مکانیزه و به قول خودشان چهارمین لشکر و ارتش برتر جهان می‌ایستند و به خفت بیرونشان می‌کنند، این است که در طول تاریخ یاد نگرفته اند که منفعل باشند! "هیهات منَّ الذِّلة" مال کدام امت است؟ با شعار و سینه زنی که نمی‌شود! در طول تاریخ سرمدارانشان بیست و چهار ساعت به آن ها گفتند آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، در طول تاریخ فرماندهان ارتش سپاهشان وقتی برای سربازان سخنرانی می‌کردند می‌گفتند در چند ثانیه آن ها را سوراخ سوراخ می کنیم، از آن طرف فرماندهان این ها می‌گفتند آمریکائی ها خیلی قوی هستند.

ما از نفس شروع کردیم تا به نقطه مقاومت رسیدیم. می‌دانید در لشکر ابن سعد چند درصد این لشکریان شیعیان خالص امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) بودند؟! کوفه مرکز شیعه بود! می‌دانید دلیل اینکه این ها حتی اگر تیر هم نینداخته باشند، در لشکر آمدند و جماعت را سی هزار نفر کردند، چه بود؟ احتمال خطر! ملتی که منفعل بار آمده است.

ادبیات سرمداران یک مملکت غیور باید ادبیات غیرتمندانه باشد، هر چند این مملکت دین نداشته باشد، مثلا کره شمالی باشد. ادبیات غیرتمندانه، ادبیات تهاجمی در مقابل دشمن، ملت را غیور بار می‌آورد. اگر بگویند ملت نمی‌خواهند غیور باشند؟ یا باید غیور شوند یا باید زن هایشان را بدهند برود بنشینند و نگاه کنند، راه سومی نداریم!

ملت باید غیور باشند تا امنیت داشته باشند. غیرت امنیت می‌آورد، غیرت رفاه می‌آورد. مردان مرد جامعه ما هستند که امنیت خیابان و بیابان و دانشگاه و مدارس ما را تأمین می‌کنند. مردانگی شما است که اجازه نمی‌دهد دشمن پایش را اینجا بگذارد. دیده است که شما مثلاً در محله‌ات برای ناموست عربده کشیده ای. برای اینکه طرف نگاه کرده است! برای اینکه می‌دانند شما غیرتمند بار آمده ای. البته این دستورالعمل نیست که از فردا در خیابان عربده بکشی! می‌خواهم بگویم روحیه جماعت ایرانی این است، نه فقط ایران هر جا که روی مملکتش کار کرده باشد، هر جا کار کنی جواب می‌دهد. ایران و آمریکا و یمن و بحرین و لبنان و عراق ندارد، به این بستگی دارد که سردمداران یک حکومت چه ادبیاتی برای خودشان انتخاب کنند.

من سایت تلویزیون اسرائیل را زمان جنگ غزه خیلی نگاه کردم، هرچه فیلم می‌گذاشت نگاه می‌کردم مال ارتشی‌های خودشان را می‌گذاشت، مثلا یک خمپاره می‌خورد این طرف ارتشی‌ها با سر در لجن و اینطرف و آنطرف پناه می‌گرفتند! لشکر چهارم جهان این بود؟! زمان جنگ اوایلی که رفته بودیم 15 متری ما خمپاره می خورد ترکش‌هایش از کنار گوش ما رد می‌شد همه روی زمین خیز می رفتیم فرمانده صاف ایستاده بود! می‌گفتیم: چرا ایستادی؟ می‌گفت: من اگر خم شوم نیرو زیر خاک می‌رود. من باید صاف بایستم تا نیرو فقط خیز برود بعد بتواند بلند شود! خطر دارد، داشته باشد، من باید نیرویم را غیور بار بیاورم!

اگر سردمداران یک مملکت عظمت و غیرت خودشان را نشان دهند آنجا است که "الناس علی دین ملوکهم" مردم نشان می‌دهند پای کار هستند. مردم نگاه می‌کنند ببینند آن بالا چه خبر است، وقتی می‌بینند فرمانده زانوهایش می‌لرزد این هم زانویش می‌لرزد. مثالی که خیلی از دوستانی که زیاد هواپیما سوار می‌شوند می‌زنند مثلاً می گویند وقتی هواپیما تکان می‌خورد ما به مهماندار نگاه می‌کنیم اگر دیدیم مهماندار خیلی عادی کارش را می‌کند، نشسته فکر می‌کند، آدامس می‌خورد، خلال دندان می‌کند، می‌فهمیم این عادی است، اگر ببینیم این هم رنگش پریده می‌فهمیم اوضاع وخیم است.

وظیفه جنگ نرم چیست؟ وظیفه دشمن این است که ما را به نقطه انفعال برساند و منفعل باشیم. در زمان رژیم پهلوی در خاطرات بزرگان آن زمان است که: آن زمان جوان های ایرانی نسبت به موی بور و چشم آبی غش بودند یعنی زمانی که موی بور و چشم آبی می‌آمد انگار یک نژاد برتر دیده بودند! هرچه می‌گفت حق است، هر کاری می کرد خوب است، آخر زیبایی، آخر کمال، آخر جمال، آخر فرهنگ، آخر مرام و همه چیز تمام بود! ملت را اینگونه ساخته بودند!

موضع انفعال باعث می‌شود من و شما نسبت به هر کس دیگری، تعصب نداریم چه شرق، چه غرب، چه برادر خود من، احساس کمبود کنیم. من یک انسان هستم با توانایی هایی که خدا برای من آفریده و با این توانایی ها من نسبت به هیچ موجودی هیچ کمبودی ندارم اگر کمبودی است در استقامت و کوشش من است، همین! بقیه اش را من می‌توانم، چرا نتوانم؟! چرا نمی‌توانم مثل این فکر کنم؟ چرا در دانشگاه وقتی استاد می‌خواهد از یک دانشمند یا یک پرفسور غربی صحبت کند گویا وحی می‌خواند؟ چرا برخی از اساتید به خودشون جرأت نمی‌دهند در کلام یک غربی ان قلت بیاورند؟! چون موهایش بور است یا چون تکنولوژی دانشگاهش بالا است یا من از نظر ژنتیک کم دارم؟!

در اسلام انسان‌ها همه ی قابلیت ها را دارند منتهای مراتب آن کسی که کوشش بیشتر می‌کند و آن کسی که غیرت بیشتر به خرج می‌دهد و آن کسی که حمیّت و خود باوری بیشتری دارد، موفق تر است.

3- مصرف گرایی.

مصرف گرایی یعنی شما به نقطه‌ای از انفعال برسی که هر چیزی مال آن دنیا را برتر بدانی. تلویزیونش برتر است، پس باید ماهواره بخرم. لباسش برتر است، پس باید لباس مارک دار خارجی بخرم. ماشینش برتر است، نمی‌گویم نیست، موضوع این است به نقطه انفعال که برسی چون ماشینش برتر است، پس دینش هم برتر است، فکرش هم برتر است، غیرتش هم برتر است به آن نقطه نباید برسی.

با ماشین برتر تو را به نقطه انفعالی می رساند که فکر کنی  فکر او هم برتر است!
پس من باید مثل او بپوشم! یعنی در پوشاک هم قدرت تشخیص ندارم، مد را باید او به من بدهد؟! یعنی من اینقدر بدبختم که نمی‌توانم فکر کنم چه بپوشم زیباتر می‌شوم؟! باید بروم مجله مد نگاه کنم؟! این واقعاً اوج انفعال نیست؟!

در غذا خوردن هم نمی‌توانم انتخاب کنم چه غذایی برای من خوشمزه تر است؟! اگر آبگوشت خوشمزه تر هم است مهم نیست، من باید لازانیا بخورم چون مال غرب است، لابد خوشمزه تر است!! آن ها یک چیزی می‌فهمند که لازانیا می‌خورند! رسیدن به این نقطه بد است!

ما جوانی را دوست داریم که نسبت به همه چیز جری باشد. متأسفانه جوانان تا اسم جرأت و جری بودن و تهور می آید به سمت خودی ها برمی گردند! دیواری کوتاه تر از ما و اسلام و دین ندارند! یک بار هم جرأتت را به سمت استادهای غربی خودت برگردان!
سمت غرب، سمت دشمن هایی که دشمن هستند! یک بار مرور کن ببین، چه می‌خوری؟ چه می‌پوشی؟ چرا می‌پوشی؟ چرا می‌بینی؟ فقط برده اسلام شدن بد است یا برده مد شدن، برده غرب شدن، برده آرایش شدن و برده هوای نفس شدن هم، بد است؟! اگر بردگی بد است کلاً بد است، برده هیچکس نشو. اگر واقعاً اینقدر مردانگی داری می‌خواهی روی پای خودت بایستی تا آخر بایست.  مشکل اینجاست که می بینم شما روی پای خودت نیستی روی پای من هم نیستی روی پای همه هستی، غیر از من!

4- تکنولوژی.

وقتی شما منفعل شدی هرچیزی را می‌شود به شما غالب کرد. هر چقدر ما تلاش کنیم، تکنولوژی خود را بالا ببریم، بالاخره در مواردی تکنولوژی ما بالاتر است، چون شما منفعل هستی سراغ این هم نمی‌روی! جهان سوم در یک قسمت هایی از صنعت، حرف اول جهان را می‌زند! مثلا در بحث تولید پوشاک و پارچه، بهترین پوشاک جهان مال خاورمیانه است! یعنی پارچه ما را می‌برند روی آن کار می‌کنند! زیر بار این هم نمی‌روی؟!

یکی از دلایلی که ما را در موضع  انفعال می برند این است که به نقطه مصرف گرایی برسیم! مصرف غربی!

فرهنگ مال غرب است، زبان مال غرب است، کلاس مال غرب است، لباس مال غرب است، پرستیژ مال غرب است، تکنولوژی مال غرب است، خونه مال غرب است، معماری مال غرب است! معماری هم ما باید از آنها یاد می‌گرفتیم؟! یعنی واقعاً آشپزخانه اُپن(open) بهداشتی تر از آشپزخانه های ایرانی است؟! می‌گویند علما با این نوع آشپزخانه مخالفند چون مثلاً زن ها در آشپزخانه اُپن موهایشان دیده می‌شود! اصلاً فرض کنیم در این خانه کلاً زن زندگی می‌کند، یک پزشک بیاورید بگوید از نظر بهداشتی، از نظر علم تغذیه، آشپزخانه اُپن از این آشپزخانه های ایرانی بهتر است؟! که الان انبوه سازهای ما غیر اُپن نمی‌سازند! این حسن است؟ این انفعال نیست؟!

ضرر پیچیدن بوی غذا در خانه از نظر علم پزشکی، درست است؟ آشپزخانه در خانه باشد قبول اما سرویس بهداشتی چه؟! این که دیگر درست نیست! یقیناً درست نیست. قبل تر ها گوشه حیاط بود. سرویس بهداشتی در حیاط بی کلاسی است! باید کنار آشپزخانه یا میز ناهار خوری باشد!! رساندن به این نقطه باعث می شود شما مصرف گرا ‌شوید. مصرف گرا یعنی هر چه آن ها تولید کنند، شما آن را اول می‌دانید.

بعد از تولیدات اقتصادی، تولیدات فرهنگی روی کار می آید. هنرپیشه ما منفعل است هر چه  می‌گوییم شما از این هالیوودی و بالیوودی ها چیزی کم نداری، قبول نمی کند. هند با خود باوری خودش، بالیوود را تاسیس کرد. یکی از بالاترین راه های اقتصادی که هندی ها به پول می‌رسند بالیوود است با فیلم نامه های کلیشه ای و سطح پایین!

این از رسانه مان، این از هنرمان، این از ورزشمان، هرجا نگاه می‌کنیم فقط جایی ‌توانستیم سرمان را بالا بگیریم که غیرت داشتیم و منفعل نبودیم!  به ما یاده اند که شما کم ندارید. بنده ده سال پیش والیبال لهستان یا روسیه را می دیدم، می گفتم این ها از مریخ آمده اند! این ها دیگر چه هستند؟! خدا به جای آدم ساختمان ساخته است.

خود باوری ما را به جایی رساند که همین ها را زمین زدیم، این فقط در یک میدان بود. موضوع این است که ما وقتی در جبهه های نبرد به انفعال رسیدیم نمی توانیم بازی خودمان را بکنیم! وقتی من سه شب در این رویا می‌خوابم که پیراهن مسی گیر چه کسی می‌آید، خوب معلوم است نمی توانم جلوی آرژانتین بازی کنم، من منفعل هستم!! والیبالیستی که در این فکر است وقتی بردم پیراهنم را به چه کسی بدهم، او می تواند ببرد. زمین بازی یک جبهه جهانی مجازی است ما چون منفعل نیستیم، می‌توانیم ببریم.

مصرف گرایی می‌گوید همه چیز آن ها بهتر است. پس شما منفعل هستی، پس شما باخته ای، وقتی یک ملتی قبول ‌کند همیشه بازنده است، بنابراین همیشه هم بازنده است!
وقتی یک ملتی به خود بباوراند که من کم ندارم، می توانم ببرم، می‌توانم بالا بیایم، این یک پیچ و مهره است می‌توانم بسازم. ملتی که در سال هزار و سیصد و پنجاه و شش نماینده مجلس تهران در مجلس شورای ملی افتخار می‌کرد و می‌گفت: آن عوضی‌هایی که در خیابان ها شعار می دهند مرگ بر آمریکا، نمی‌دانند که ما یک آفتابه نمی‌توانیم بسازیم! راست هم می‌گفت، عین جملاتش در مرکز اسناد جمهوری اسلامی است، صوت آن هم موجود است. خودمان این ملت را به این نقطه رساندیم خودمان خرابش نکنیم!

همه کار می‌شود کرد، هزار سال روی سر نسل کوروش و داریوش کوبیدند، کسانی که نصف جهان دستشان بود، هزار سال ایرانی ها را کوبیدند رساندن به نقطه نسل پهلوی که نماینده مجلسش با افتخار پشت تریبون برود و بگوید: ما یک آفتابه نمی‌توانیم بسازیم!! از شاه تا پایین هم برایش کف بزنند! سی سال است داریم می کوبیم دوباره بالا بیاوریم. خودمان را باور کنیم، باور کنیم از هیچ کس چیزی کم نداریم، هیچکس هیچ چیز از کسی کم ندارد.

ملتی که افتخارش مرجع عالی حوزه اش وقتی می‌خواست حوزه علمیه ایران را کنار نجف راه بیندازد، حضرت آیت الله العظمی بروجردی(ره) گفت: اصلا سیستمی که ما به طلبه‌ها درس می‌دهیم این است تا بزرگی بزرگان باشد، پویایی، اجتهاد و رشد معنا ندارد. هیچ بزرگی بزرگ نیست شما می توانی مثل همه بزرگان باشی! این تعلیم دین ما است.

ما از هیچ کس هیچ چیزی کم نداریم، اگر پنجاه سال از فلان کشور عقب هستیم می دویم و تلاش می کنیم، سی ساله می‌رسیم! نگفتم فردا می‌رسیم، پنجاه سال را در بیست سال می‌رسیم. این همه ورزشی که سی سال، چهل سال و پنجاه سال عقب بود در شش سال خودشان را رساندند. این همه نقاط صنعتی و هسته‌ای و غیره و غیره شصت سال و صد سال عقب بودند، در ده سال و پانزده سال رساندند. بنده و شما هم در رشته خودمان ده سال و پانزده سال می‌دویم می‌رسیم. این روش مقابله قدرت نرم در مقابل جنگ نرم است. این سیستم "هیهات من الذلة" اباعبدالله(علیه‌السّلام ) است.

◄ قدم های قدرت نرم:
» اولین قدم قدرت نرم، پدافند عامل است.
یعنی چه؟ ما یک قانونی در فقه‌مان داریم که احکام دینی است. "کتب ضالّه حرام است"، کتب ضالّه یعنی چه؟ کتب ضالّه، معنای امروزی آن یعنی معلومات و معرفت هایی که به افرادی که قدرت تشخیص ندارند داده می شود و باعث اشتباه و انحراف آن ها می‌شود!

مثلاً فرض می کنیم کتاب ضالّه فلان انسان خبیث را حضرت امام(ره) می‌خواند و برای آن رَدّیه می‌نویسد، آیا بر امام حرام است؟ نه.
یک قانون دیگر در فقه داریم که می‌گوید غَش هم حرام است، یعنی چه؟ یعنی قورباغه را رنگ کنیم به جای فلوکس بفروشی، حرام است یعنی کسی که در صحبت هایش بد و خوب را طوری قاطی می کند که شما اشتباه می کنی، گوش دادن صحبت های این فرد حرام است. غَش یعنی چه؟ یعنی در صحبت‌هایش زیبایی‌ها را آنقدر بزرگ می‌کند که شما زشتی‌ها را نمی‌بینی گوش دادن به این صحبت حرام است. برای کسی که نمی‌تواند تشخیص بدهد، حرام است. بر نابینا راه رفتن در خیابانی که چاه دارد، حرام است. دفع خطر محتمل، واجب است. شما حق نداری اینجا راه بروی، چاه است شما هم نابینا هستی، محل عبور نابینایان آنطرف است.

سیستمی که در این سیستم اینگونه بگوید: "ملت باید قدرت انتخاب داشته باشد و ما نباید جلوگیری کنیم" این سیستم یعنی دقیقاً آن بلایی که جنگ نرم سر مغز آورده است که بیشتر از توانایی‌ خودش، می‌خواهد تدبیر بکند.

در همین سیستم و همین آقایی که سخنرانی کرده است و گفته با محدودیت نمی‌شود کنترل کرد و لازم است ما بتوانیم سطح آگاهی‌های مردم را بالا ببریم که حرف خیلی درستی است اما حرف ناقصی است، باید به او بگوییم: آیا برای دختر دبستانی و برای پسر راهنمایی خانه‌تان اصلاً محدودیت نگذاشته ای؟؟ می‌گوید: نه، این که بچه است! به نظر شما اگر پسر دبستانی شما برای از خیابان رد شدن بچه است، پسر دبیرستانی شما برای رفتن از شیراز به بندرعباس بچه است یا نیست؟ می‌گوید: هست. به نظر شما اگر پسر دبیرستانی از شیراز بخواهد به بندرعباس برود بچه است پسر دانشگاهی شما بخواهد از ایران به مالزی برود بچه است یا نیست؟ می‌گوید: هست.

هر چقدر که بچه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند وقایع مقابل هم بزرگ‌تر می‌شوند بنابراین ممکن است یک انسانی در چهل سالگی هم، که اوج بلوغ فکری است قدرت انتخاب درست را نداشته باشد، درست است یا نه؟ شما می‌توانی بگویی نه؟؟ مگر عقل می‌تواند بگوید یک انسان در چهل سالگی همیشه قدرت انتخاب درست دارد؟! چهل سالگی عقل به بلوغ کامل رسیده است و تکمیل است، درست است یا نه؟ می‌گوید: بله. چرا می‌گویی برو خودت انتخاب کن؟

یک درصدی از قدرت نرم پدافند عامل است یعنی میزان انتخاب‌های بد افراد را از آن ها بگیریم. همه جای جهان اینگونه است، در مهد تمدن که اسمش آزادی می‌گذارند، در پاریس هم اینگونه است در لندن هم اینگونه است، میزان انتخاب‌هایی که نمی‌پسندند را کم می‌کنند.

یک محوطه درست کرده اند و مثلا می‌گویند اینجا می خواهی فحش دهی فحش بده، به هر کسی، به ملکه انگلیس هم  خواستی فحش بده. تمام شد، خالی شو برو. این روانشناسی است. می‌تواند برود در دانشگاه یک مقاله درست و درمان بر علیه ملکه گری انگلیس بنویسد یا در دانشگاه یک مقاله خیلی کامل بر علیه تسلط صهیونیست بگوید و از آن دفاع کند؟ اصلاً نمی‌تواند! این انتخاب را از او گرفته اند، ما هم گرفته ایم. این که بگوییم ملت خودشان آگاهی دارند، عزیز من شعار است برای اینکه به شما رأی بدهند، بعد هم که رأی ندادند می گویی: "العوام کلانعام" جامعه گوسفندی لیاقتش گرگ بوده به ما رأی نداد. اینکه الان می‌گویی ملت ما الحمدالله آگاه هستند، خودشان می‌توانند انتخاب کنند، شعار است. همه هم می‌دانیم، هم من می‌دانم هم شما می‌دانید؛ حقیقت جریان این است که ما باید در تربیت، گزینه‌های انتخاب منفی را هرچه که می‌توانیم کم کنیم. کما اینکه شما در خانه‌ات این کار را می‌کنی، کما اینکه در جامعه این کار را می‌کنی، همه جا این کار را می‌کنیم، باید اینکار را بکنیم.

برای جامعه‌ای که درصدی تشنگی دارد، ضرب المثلی داریم که می گوید: "هوای جیبت را داشته باش در خانه‌ات را قفل کن، همسایه‌ات را دزد نکن"، حجابت را هم درست کن چون بقیه دزد می‌شوند! این چه ربطی به آزادی دارد؟! ماشینت را که قفل می‌کنی، روی ارزش‌هایت هم قفل بگذار. دزدها را که زندان می‌کنی، قاچاقچی‌های مواد مخدر را مگر زندان نمی‌کنی؟ الکل فروش‌ها را مگر زندان نمی‌کنی؟ منافقین را هم باید زندان کنی؟ آن هایی که تخریب روحی می‌کنند هم باید زندان کنی، آن هایی که شایعه می‌سازند، آن هایی که روی اعصاب مردم راه می‌روند، این ها هم عین هم هستند، فرقی نمی‌کنند!

نه، باید آزادی بیان باشد، آزادی بیان برای اینکه مملکت را به هم بریزی، برای اینکه روی اعصاب مردم راه بروی، برای اینکه شایعه درست کنی، آزادی بیان برای تخریب، آزادی بیان برای سرزنش، آزادی بیان برای هتک حرمت، پرده دری، آبروریزی؟! چه کسی اجازه چنین آزادی بیانی را در جهان می‌دهد؟! سر حکم فقهی برگردیم، کتاب ضالّه حرام است، غش در معامله، غش در فروش، غش در هر چیزی حرام است، ما اجازه این را نداریم.

محدودیت یعنی پدافند عامل، باید یک سری از ابزارها را برداشت. حتی الامکان باید تکنولوژی که نمی‌توانیم جمعش کنیم، خودمان کلش را جمع کنیم الان این تکنولوژی آمده است با این تکنولوژی نمی‌توانیم استفاده مثبت کنیم، باید کلش را جمع کنیم!

الان بعضی از شما گوشی آیفون شش و هفت و هشت خریده اید، این نوع گوشی ها هفتاد درصد کارایی اش اصلاً در مملکت ما نیست با این گوشی من زیاد فرقی ندارد! اگر تکنولوژی ای را نمی‌توانیم جمع کنیم باید کل تکنولوژی اش را جمع کنیم، برای اینکه غیر از ضرر چیزی نیست چون نمی‌توانیم از آن حسن استفاده را ببریم. باز سراغ فقه برمی‌گردیم اگر یک وسیله و ابزاری استفاده مفید از آن در اقلّیت است استفاده از آن ابزار، حرام است. شما برای زن و بچه‌ات می خری و به خانه می بری؟ یک ابزاری که از آن استفاده مفید نکنید، در اقلیت است، می‌خرید این حرام می‌شود. ما به این پدافند عامل می‌گوییم یعنی برخورد و مبارزه با ابزارها.  


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات