برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



دوشنبه 26 آبان 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی پدافند غیر عامل - قسمت پنجم
قرآن کریم می فرماید: نشانه ورود حزب شیطان، در جمع مؤمنین، اختلاف بین مؤمنین است!

یالطیف
سخنرانی‌ حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: پدافند غیر عامل - قسمت پنجم
محرم الحرام 1393

در ادامه بحث استفاده از قدرت نرم در برابر جنگ نرم، به کلمه دشمن رسیدیم. همان طور که قبلاً هم خدمتتان عرض کردم، دشمن در جنگ نرم سه قسمت است:
» اول دشمن جن یعنی شیطان و ایادی اش.
» دوم دشمن انس یعنی انسان‌هایی که ایادی شیطان در زمین می‌شوند.
» سوم دشمن نفس که نفس اماره‌ از درون خودمان، ما را به خطا و گناه‌کاری، میل و رغبت می‌دهد.


 از این دیدگاه که به پدافند غیر عامل نگاه می‌کنیم، آن قسمت‌های جنگ سخت دیگر وجود ندارد. وقتی می‌گوییم دشمن انس، یعنی دشمنی که در پی تسخیر اذهان ما است، و در پی نابود کردن جسم ما و حذف فیزیکی و کشتن ما نیست! و بدی اش این است که وقتی ما را می‌کُشند، احتمال دارد این خون خودش باعث یک سری تحولات بشود و بعد هم یک نفر را کشته اند. ولی وقتی ما را تسخیر می‌کنند، اولاً اثرات آن خون و خون خواهان آن خون دیگر وجود ندارند و ثانیاً یک نفر از ما حذف می‌شود و یک نفر به آن ها اضافه می‌شود. یعنی در حقیقت در تسخیر اذهان، یک بُرد چند جانبه وجود دارد لذا اگر دشمن بتواند به ذهن ما غلبه کند به شدت پیروزمندتر از دشمنی است که بتواند ما را بکُشد. بنابراین از این منظر به آن نگاه می‌کنیم.

قبل از این که به بحث نوع دشمن و کارهایی که دشمن می‌کند ورود پیدا کنیم، اولین چیز این است که: اصلاً ما ذاتاً نسبت به دوستان خودمان حسن‌ ظن و نسبت به دشمنان هم، سوءظن داریم. این در ذات ما است. آیا این ذات در خیلی از مواقع فراموش نمی‌شود؟ مثلاً می‌بینید، دوست ما است اما به او سوءظن داریم! در حالی که ذات ما می‌گوید باید نسبت به  دوست، حسن ظن داشته باشیم. یا دشمن ماست اما به او حسن ظن داریم! در حالی که ذات می‌گوید نسبت به دشمن باید سوء ظن مطلق داشته باشیم! برای هر سه دشمن می‌گوییم. یعنی چه شیطان، چه آدم‌هایی که با ما دشمن هستند، و چه خودمان، نفس ما! در اقوال مرحوم آیت الله شاه آبادی قبلاً در یکی دیگر از بحث‌ها خدمتتان عرض کرده ام، که ایشان فرموده بودند، اگر به شما بگویند: صبح که از خواب بیدار می‌شوی، از صبح تا شب، فلانی و فلانی و فلانی، یک شب فکر کرده اند و دسیسه چیده اند، که آن روز، شما را چطور اذیت کنند، چقدر حواست به خودت هست؟ حتی اگر بگویند یک آدم! بگویند یک آدمی هست، صبح تا شب در فکر  این است که چطور به شما ضربه بزند. خیلی از ما اینطور هستیم که اگر بدانیم، یک آدم، دو نفر آدم، چهار نفر آدم، ده نفر آدم، یک گروه، صبح تا شب نشسته اند، فکر می‌کنند چطور به ما ضربه بزنند، چقدر حواست جمع است؟؟

بعد ایشان می فرمودند که صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، چهارده معصوم، آمده اند و گفته اند: شیطان، نفس و دشمنِ انس، اصلاً شغلشان این است که به شما ضربه بزنند! اصلاً شیطان فلسفه وجودی اش، دلیل این که خدا به او اجازه داد بماند و دلیل این که اجازه گرفت از خداوند تبارک و تعالی که بماند، این بود که به ما ضربه بزند! اصلاً کارش این است، از صبح تا شب نشسته فکر می‌کند که چگونه شما را خراب کند و چطور به شما ضربه بزند. شغل دیگری ندارد! صبحانه، ناهار، شام، استراحت، بساط ، تفریحات، آن مدتی که کار می‌کند، کارش بر علیه بنی آدم است. شغل شیطان، جهاد بر علیه بنی آدم است. چطور ما نسبت به شیطان و نسبت به نفس، متنبه و هوشیار نیستیم، که انقدر خیال مان راحت است؟ خیلی راحت می‌گوید مثلاً رفتم در یک اتاقی، یک خانه امنی است، صبح که بیدار بشوم کسی دستش به من نمی‌رسد. آن هایی که باید دستشان برسد، یکی شیطان است، یکی نفس! همین الان در اتاق هستند، دیشب که شما خواب بودی تا صبح داشتند نقشه می‌کشیدند، این که بیدار شد، با او چه کار کنیم؟

 بعد، در شرحش دارم عرض می‌کنم، ایشان قائل به این بودند که هر چقدر وجودت ارزشمندتر باشد و هر چقدر دامنت از گوهرهای اخلاقی و الهی بیشتر باشد، احتمال این که شیطان حمله کند، به همان نسبت بیشتر است! یعنی اگر شما الان از کاباره بیرون بروی، آنقدری که شیطان و نفس، برای تو برنامه ریزی می‌کنند، یک صدم و حتی یک میلیونیوم، الانی است که از حسینیه بیرون می روی! چون آنجا اگر چیزی هم داشته ای، داده ای رفته است، اینجا گوهر جمع کرده ای! آن جمله‌ای که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ) به آن مجاهدی که خوشحال و خرامان داشت از جهاد برمی‌گشت، فرمودند که: "عَلَیکُم بِالجَهادِ الاَکبر". فرمودند تا الان جمع کرده ای، از الان به بعد باید مواظب باشیکه آن ها را از تو  ندزدند! این می‌شود جهاد اکبر! جمع کردن جهاد اصغر، برای اینکه یک چیزی دست انسان را می‌گیرد دیگر! امشب آمده ام برای امام حسین(علیه‌السّلام)، الان دارم جهاد می‌کنم، دارم خیرات می‌کنم! سود داری می‌کنی و داری می‌بینی، احساس می‌کنی! اما وقتی احساس نمی‌کنی، وقتی است  که این داشته تو، در معرض دستبرد سه مدل از شیاطین است و ما حواسمان نیست! این نکته اول، سوءظن دائمیِ دائمیِ مطلق!

در کتاب استعاذه مرحوم بزرگوار شهید حضرت آیت الله دستغیب، زیبا می‌فرمود، بروید استعاذه را بخوانید، خیلی کتاب نوجوان فهمی است، حتی نوجوانان هم قشنگ می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. ایشان دویست، دویست و پنجاه صفحه مطلب می‌نویسد، فقط راجع به این که در طول زندگی ات باید دائم در حال پناه جویی نسبت به خدا باشی! آیه و حدیث و روایت و داستان و متن و توضیح و شرح فقط برای این که همیشه باید مراقب باشیم! این همیشه مترصّد است که یک لحظه غفلت ببیند.

اگر انسان به دشمن سوءظن داشته باشد، دو اتفاق در وجود ما می‌افتد:

1- درجات و لحظات و ساعات و کیفیت و کمیتِ غفلت کم می‌شود.
2- وقتی انسان نسبت به دشمن حساس باشد، از دستبرد هم محفوظ می‌ماند.

یعنی داشته هایش می‌ماند. به قول مرحوم آمیرزاجواد آقا که فرموده بودند، فلانی چرا انقدر به درجه بالا رسیده؟ گفته بودند: داشته هایش را نگه می‌دارد، همین! کار شق القمری نمی‌کند! او به نسبت شما، مراسم محرمش کوتاهتر است، نماز شبش هم از شما کوتاه تر است ولی اگر یک چیزی به او بدهند، داشته‌هایش را نگه می‌دارد. شما می‌روی، ماه محرم، ماه رمضان، ده کوه خرید می‌کنی، تا یک ماه همه اش را دزد می‌برد!!

ولی آن آدم اگر ذکری می‌گوید، نگهش می‌دارد. می‌گوید این را دیگر نگه می‌دارم، مواظب هستم دستبرد نخورد. حالا راه های دستبرد را هم می‌گوییم که شیطان چطور دستبرد می‌زند. ما در آموزش مبارزه با جنگ نرم، یکی از چیزهای که خیلی جدی داریم، این است که از داشته‌ها و محفوظاتمان مراقبت کنیم. چیزهایی که ما الان داریم. امشب آمده ام یک چیزی گرفته ام، اگر نگه داریم این در وجودش اثر می‌کند ولو اینکه خیلی کم باشد. تداوم بر یک خیر، وَلو قَلَّ! امام علی(علیه‌السّلام) می‌فرمایند ولو خیلی کم باشد، این باعث اثرات می‌شود.
این مقدمه  بحث شیطان برای ورود به بحث بود!

شیطان را به سه قسمت کرده اند که خیلی قسمت‌های مهمی است. هر کدام روش خودش را دارد. شما با روش مبارزه با نفس نمی‌توانید با شیطان مبارزه کنید و با روش مبارزه با نفس و جن نمی‌توانید با دشمن انس مبارزه کنید. دشمن شناسی یک قاعده کلی نیست که در همه ی دشمنان جاری باشد. هر کدام نوع خودش را دارد! چرا؟ برای این که روش هایشان فرق می‌کند. اصلاً فلسفه این که سه مدل شیطان به ما حمله می‌کند، این است که سه روش باشد! چون یک عده ممکن است در مقابل دشمن انس هیچ وقت فریب نخورند، اما در مقابل دشمن نفس فریب می‌خورند! یک عده ممکن است بیست سال شلاق خورده باشند، یک کلمه به نفع دشمن انس نگویند، اما در سه ماه نفسشان فریب بدهد که برای شیطان کتاب بنویسند! ممکن است این اتفاق بیفتد. یک عده ممکن است در مقابل جن و نفس بتوانند خودشان را حفظ کنند، در مقابل دشمن انس نتوانند و راه‌های مختلف...
این ها سه روش دارند، یعنی روش دشمنان انسانی و روش نفس و روش دشمنان شیطانی، روش‌هایی مانند هم  نیست! اگر اولی جواب داد، اولی! نشد دومی! دومی نشد، سومی! از سه روش جلو می‌آیند! لذا:
1- "قُل أعوذُ بربِّ النّاس، مَلکِ النّاس، إلهِ النّاس، مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاس.
2 و 3- ألّذی یُوَسوِسُ فی صدورِ النّاس، مِن الجنَّةِ وَ النّاس".
2- جِنّة.
3- وَ النّاس!

وسواس نفسانی، جن و ناس، یعنی انسان در قرآن کریم، نسبت به این سه جداگانه پناه جویی می‌کند.
سراغ خود متن بحث می رویم؛ اول نظر قرآن راجع به خصوصیات شیاطین سه گانه:
می‌گوید این شیطان، این جن، دشمن قسم خورده انسان است هیچ گاه با انسان کنار نخواهد آمد. یعنی حتی آن هایی که اصطلاحاً می‌گویند شیطان پرست، اگر شیطان را هم بپرستند، حتماً در خود دنیا آن ها را به یک نقطه‌ای از ذلت و خواری خواهد کشاند، بعد به جهنم می‌برد! شخص شیطان پرست خودکشی می‌کند! واقعاً اگر شیطان به تو می‌رسید برای چه تو را به نقطه‌ای رساند که خودکشی کنی؟ برای این که او بغض دارد، اصلاً بنا نبود به این رسیدگی کند. شیطان می‌خواست همین شیطان پرست را هم خوارش کند، ذلیلش کند، زمینش بزند. جایی که یک لحظه احساس کنیم شیطان یاری گر ماست، همان لحظه‌ای است که در حقیقت دارد شما را یک کم بالاتر می‌برد که اگر بعد خوردی زمین، با سر به زمین بخوری! یاری گری شیطان، برای این نیست که شما احساس لذت بیشتری بکنی، یا برای این نیست که در زندگی به شما خوش بگذرد! نه، پروژه می‌گذارد که بتواند به شدت و بیشتر ذلیلت کند! لذا بنده که شیطان پرست نیستم، خیلی کمتر از آن که شیطان را می‌پرستد و حاضر است هر چه شیطان می‌گوید، گوش کند، در دنیا لطمه می‌خورم.

برای این که به او بیشتر لطمه می‌زند! او را روانی می‌کند، اعصابش را به هم می‌ریزد، آخر هم او را به نقطه ی پوچگرایی و خودکشی می‌رساند و تمام می‌شود. این اولین نکته، آیاتش را دیگر نمی‌خوانم، فقط برداشت هایی از این آیات را عرض می‌کنم. هیچ گاه با انسان کنار نمی‌آید، ظاهری فریبنده دارد، با ظاهری فریبنده در شکل خیرخواه و با وعده‌های زیبا! اگر یک شیطانی بیاید بگوید: می‌خواهم شما را ذلیل کنم که شما زیر بار نمی‌روی. بسیاری از مجرمینی که تا پای چوبه دار و بر بالای طناب دار رفتند، کسانی بودند که گمان نمی‌کردند پایان ماجرا این باشد! یعنی به او نگفته بودند، که اگر قتل کنی، این قتل باعث می‌شود تو اعدام بشوی، نه. اگر قتل کنی به این قسمت از دنیا می‌رسی! بعد خودش رفت، او را لو داد، اعدامش کرد. در قرآن کریم، در بحث شرح داستان برصیصای عابد که آن وسوسه شدید را کرد و آن اتفاق خیلی زشت برای برصیصا افتاد، کسی که برصیصا را لو می‌دهد خود شیطان است. یعنی اول برصیصای عابد را از هفتاد سال عبادت به زنا کشاند، بعد هم که زنا اتفاق افتاد او را به قتل کشاند که دیگر راه برگشت نداشته باشد! گفت آبروی هفتاد ساله‌ات می‌رود، دختر را همین جا خاک کن، سجاده را روی همین بینداز و نماز بخوان! زیر پایت خاکش کن نماز بخوان که چه؟ که دیگر مطمئن باشد راه برگشت ندارد.

او را به قتل کشاند و برصیصا با این که مثلاً می‌توانست توبه کند، فوقش شلاق می‌خوردی و توبه می‌کردی. او را به نقطه قتل و عدم اعتراف کشاند، بعد خودِ این شیطان، به شکل پیرمردی پیش برادرهای آن دختر رفت و گفت: خواهرتان را کشت و زیر پایش هم، دفن کرده! این ماحصل پروژه شیطان است. یعنی وقتی شما یک گناهی را می‌کنید، خودِ شیطان، آبروی شما را هم بابت آن گناه، به یک واسطه‌ای می‌برد، مگر به نقطه اعتراف برسد. کسانی که به نقطه اعتراف می‌رسند و به گناهشان در برابر خدا معترف می‌شوند، یعنی نقطه توبه، بلافاصه آبروی خودشان را حفظ می‌کنند. ولی کسانی که برای حفظ آبرو، به باقی دستورات شیطان گوش می‌دهند، به آنجا می‌رسند!

یک وقتی این مثال را خدمتتان گفته ام، جلسه کوچک‌تر بود! در یکی از شهرهای آن طرف تر، دوست مذهبی هیئتی درجه یک خیلی خاص ما داشتیم، این بدبخت یک گناه کوچک احتمالاً در روایات و در فقه بخواهیم بگردیم، تعزیر این گناه کوچک، سی ضربه پشت دست است. یعنی باید سی ضربه پشت دست بزنند که سرخ بشود. اگر توبه نکند این تعزیرش می شود، اگر توبه کند که هیچ! برای این نگه داشتن و پوشاندن این گناه کوچک به جای توبه، یک گناه کوچک تر انجام داده بود! برای این که این دو گناه را بپوشاند، یک گناه بزرگ تر، برای پوشاندن این سه، یک گناه بزرگ تر، در یک پروژه سه ماهه، رسید به مرز اعدام!! سه ماه پیش داشت در هیئت سینه می‌زد! سه ماه! جوان حزب الهیِ پایِ کارِ هیئتیِ بسیجیِ اشکیِ آرزوی کربلا به دل را، در عرض سه ماه به خط اعدام رساند!
شیطان این می‌شود! اول فکر می‌کرد شیطان که پیشنهاد این لذت دقیقه‌ای را به او داده، خیرش را خواسته! گفت: انجام می‌دهی تمام می‌شود می‌رود، بعد آن را جمع می‌کنیم! آقا تمام می‌شود، ردیف می‌شود می‌رود. بعد دید نه نشد! خودِ شیطان یک گوشه ی پرده را کنار زد که این مرتکب دومی بشود! من با خودم فکر می‌کنم، آخر تو به چه عقلی به نقطه قتل رسیدی؟! به عقل شیطان! اصلاً در گمانت هم نبود که بگویی یک روزی قاتل بشوم! این چه حرفیست؟ این ادامه ی همراهی با شیطان است.

قرآن می گوید شیطان حزب دارد. وقتی می‌گوید حزب الشیطان، یعنی چه؟ یعنی شیطان مرام نامه دارد، تشکیلات دارد. حزب، یعنی شیطان منسجم عمل می‌کند. حزب یعنی شیطان مهندسی ضد فرهنگی دارد. یعنی اگر قرار است شیطان شما را در این جلسه وسوسه کند، این یک قسمت از پازل کل وسوسه‌ای است که برای شما طراحی کرده. مهندسی دارد! ادامه‌اش زمان خروج از مجلس می‌شود! ادامه‌اش می‌شود در ماشین که داری می‌روی! ادامه‌اش وقتی به خانه رسیدی! بقیه‌اش را تلویزیون انجام می‌دهد! بقیه‌اش را آن شب یک خواب هم می‌بینی! بقیه‌اش، صبح که بلند می شوی فلان اتفاق هم برایت می افتد! این پازل را کنار هم می‌چیند. پازل سیاهی را بر سفیدی شما تکمیل می‌کند، مهندسی دارد.

مهندسی فرهنگی که ما باید داشته باشیم، مهندسی ضد فرهنگی اش را شیطان دارد. مهندسی فرهنگی یعنی من این جا یک حرفی را باید بزنم، یک دوستی دمِ در، باید با عمل به این حرف تو را بیشتر ترغیب کند، در تاکسی باید یک عمل دیگر ببینی، خانه رفتی باید تلویزیون یک سریال پخش کند که این حرف من را تائید کند، شب که می‌خوابی باید امام حسین(علیه‌السّلام) کمکت کند خوابش را ببینی، صبح هم که بیدار می شوی همه این ها باید جور بشود، این مهندسی می‌شود! ما مهندسی نداریم، ولی شیطان چون هم استاد است و هم کاملاً مُلّا و مسلط، پازلش تکمیل تکمیل است. یعنی اینطور نیست که بگوید مثلاً از صحبت من یا از دیدن من و رفتار من، تو را به نقطه سیاهی و کفر بکشاند، نه. این را یک قسمت می‌گذارد. می‌گوید با این، به تنهایی نمی‌توانم او را کافر کنم. موقع خروج هم بگذار یک ضربه به او بزنم، در تاکسی هم یک ضربه دیگر می‌زنم، در خانه یک خواب ببیند، فردا صبح هم یک اتفاق برایش بیفتد، یک پروژه سه ماهه می‌چیند، این را کامل سیاه می‌کند، بعد این خودش هم نمی‌فهمد! چون اول از این طرف او را سیاه کرده، بعد از آن طرف، می‌بیند نور کم شده، اما گمان نمی‌کند نور قطع بشود! یک تکه از پازل مانده، می‌چسباند کل نور قطع می‌شود!

پازل که می‌گوییم، بازی ها را در نظر بگیرید، بعضی وقت ها شکل را نمی فهمید چطور شده، همینطور که این طرف و آن طرف را می چینی، آخری را که می گذاری، می بینی بینی بود، این آدم بوده، ما فکر کردیم منظره است! طوری پازل طراحی می‌شود که شما تصویر انتهایی را تا آخرین قطعات پازل نمی توانی تشخیص بدهی.

سراغ شیطان انس برویم! دشمنانی که ما داریم؛ دشمنانی که نه ملیت ما را دوست دارند، نه ایرانیت ما را دوست دارند، نه آریایی بودن ما را، نه مسلمان بودن ما را، نه شیعه بودن ما را، نه انسان بودن ما را هیچ کدامش را دوست  ندارند. این ها که نمی توانند یک دفعه بیایند، بگویند دوستت ندارم! پازل می چینند. می گوید شروع کنید: رسانه ها، این درصد از پازل به عهده شما! وقایع جهانی، این درصد به عهده شما! سخنرانان، این درصد به عهده شما! از این طرف چیزی که در پازل های شیطانی خیلی مهم است، یعنی نقش خیلی جدی را در پازل های شیطانی بازی می‌کنند، آلترناتیو ها هستند! یعنی چه؟ یعنی کسانی که در جبهه مخالف، پازل ما را دارند تائید می کنند. این را خیلی دقت کنید.

یعنی اگر بتوانید برای کوبیدن یک شخص، از جبهه  خودش شاهد بیاورید، این خیلی دلیل متقن و محکمی است.
مثلا فلان عضو ارتش آمریکا، راجع به حضرت امام(ره) این را گفته است. این یعنی چه؟ یعنی شاهد آوردن برای پازل ما، راجع به عظمت حضرت امام(ره)، از جبهه مقابل! از آن جبهه یک کسی را بیاورید. لذا شیطان چه کار می کند؟ یک درصد از پازل را خودش می چیند یک در صد را در اختیار اعوان و انصارش قرار می‌دهد، یک درصد هم در اختیار خود ما قرار می دهد. من می دانم این رفتارم باعث زدگی این آدم از دین می شود! می دانم، اما گمان نمی کنم که این رفتار من، چقدر تاثیر دارد!

برادرها و خواهرها، دقت کنید؛ یک بار دیگر می گویم، من می دانم این رفتارم باعث زدگی این آدم از دین می شود، اما دقت ندارم که این رفتار من در تکمیل کردن پازل سیاه شیطان، نقش کلیدی دارد! مگر چه کار کردیم؟ همه کارهایش تکمیل بود، همین "چه کار کردیمِ" شما جایش خالی بود! این را که زد، سیاهی تکمیل شد. همه چیز تکمیل بود، همین را که زد، سیاهی تکمیل شد. لذا مرحوم کاشف الغطاء که اشک می ریختند و گریه می کردند بابت رفتارهای خودشان که دین زدایی می کرد، برای این بود وگرنه کاشف الغطاء نمی تواند انسان را از دین زده کند. احساس می کرد در پازل شیطان یک نقشی را بر عهده گرفته است که کلیدیست، این خیلی مهم است.

بنابراین در جنگ نرم، یکی از قسمت های کارِ جنگ نرم، کار کردن روی ماست. به چه عنوان؟ به عنوان این که ما کار ضد دین بکنیم، که اصلا این کار را نمی کنیم! به عنوان این که ما بیاییم در پازل شیطان نقش بازی کنیم نه! یک نقش فرعی، اما کلیدی به ما می دهد. من اگر بیایم بگویم امام حسین(علیه‌السّلام) به درد نمی خورد، خیلی مردم بهتر قبول می کنند، تا یک مستشرق بیاید بگوید امام حسین(علیه‌السّلام) به درد نمیخورد، زبانم لال! برای این که می گوید: این خودش این کاره است، وقتی می گوید، یعنی دیگر حل است! خیلی نقش این جمله ی من کلیدی تر است.

یک مسلمانی که اسلام را رعایت نمی کند، در زده کردن مردم به شدت نقشش قوی تر از یک مشرکیست که صد جلد کتاب نوشته است! برای این که از جبهه خودی دارد پازل را تکمیل می کند. لذا وقتی مثلا نگاه می کنی می بینی که در بدنه حوزه های ما، در بدنه کارگزاران ما، در بدنه مجریان ما، صد سال این ها سرمایه گذاری می کنند، کار می کنند! صد سال!! که بتوانند، بعداً از خود ما شاهد بگیرند! می بینید، طرف که از بیست سالگی رفته خودش را وقف کرده، به درجات بالای روحانیت رسیده، از همان اول نیروی شیطان بوده است! صد سال کار می کنند!! در بحثی که ما الان در محرم و صفر داریم این است که حسین(علیه‌السّلام) می تواند منشاء وحدت بین امت اسلامی باشد، در این بحث، حضرت آقا(حفظه الله) فرمودند: نقش تکفیریون شیعه در تکمیل پازل تکفیریون اهل سنت، ارهابیون، کمتر از خودِ آن تکفیریون و القاعده و داعش نیست! برای این که ما از پازل خودی هستیم. گفتند: کمتر از آن ها نیست! دلیل این که الان علوی و شیعه و زیدی و ایزدی و همه را دارند سر می برند، برای این سر بریدن، یک لبه قیچی در اختیار داعش است، یک لبه اش در اختیار ما شیعیان است. ما باید تکمیلش کنیم. بعد به او می گوییم، تو هم نقش داری، باورش نمی شود! می گوید: حرف هایی می زنی! ما رفته ایم هیئت، فلانی آمده و می گوید که تو در کشتار شیعیان عراق نقش داری! مگر چه کار کرده ام؟ راست می گوید، نمی فهمد! نمی فهمد که می گوید مگر من چه کار کرده ام! این خیلی مهم است.

به این نتیجه برسیم که ما در آخر الزمان، در اول زمان هم همین طور بود، اما توصیه امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) این است، می گوید: در آخرالزمان، جاهایی که احساس می کنی شبهه ناک است، خودت را کنار بکش، این حرف را نگو! یک جایی که فکر می کنی، شاید شیطان از این جمله من برداشت بد کند، نگو! "شاید" شیطان از این رفتار من برداشت بد کند، پس نگو، این کار را نکن! اگر شاید در کار آمد، دیگر نکن، تمام شد. به همین سادگی! چرا؟ چون ممکن است نقش کلیدی داشته باشد.

شیطان روی این پسر و دختر، سه ماه کار کرده بود، نتوانسته بود مطلقاً سیاهش کند. فقط محتاج این بود که این پسر، این دختر، کانون بیایند، هیئت، بسیج، تا شمای بچه هیئتی، بچه بسیجی، بچه مسجدی، یک کار خیلی ساده و کوچک اما غیر شرعی، غیر اخلاقی، غیر انسانی، انجام بدهی، زدگی این آدم تکمیل بشود، دنبال زندگی اش برود! اصلاً امشب وقتی شیطان دید که شما کانون آمده ای، فلانی را از آن طرف شهر راه انداخت، گفت امشب برو فلان جلسه، برو برای امام حسین(علیه‌السّلام)، خجالت بکش، شب پنجم محرم است، برای این که شما را ببیند، یک رفتار بد از شما ببیند، کلاً پازل سیاهی اش تکمیل بشود! یک کم نقش تان را جدی بگیرید.

پناه می بریم به خدا، امثال بنده که سال هاست در جبهه فرهنگی انقلاب داریم کار می کنیم، خدا پرونده هایمان را به خیر کند! وضعم از شما خیلی خراب تر است. یک دعا بکنیم؛ خدایا ما قصد اصلاح داشتیم، قصد داشتیم دیندار باشیم، قصد داشتیم برای دین به قول امام صادق(علیه‌السّلام) زینت باشیم، "کونوا لَنا زِینا ". قصد داشتیم برای امام حسین(علیه‌السّلام) نوکر خوبی باشیم، اما در ده، دوازده، پانزده، بیست، سی، چهل، پنجاه سالی که در این درگاه بودیم، اشتباهاتی کردیم که در پازل شیطان بوده است، خیلی از ما، سیاهیِ یک انسان را، برای شیطانی شدن، با رفتار و اعمال و گفتارمان، تکمیل کرده ایم! اصلاً حواس مان هم نیست! وقتی هم که می گویی، چرا رفت؟ می دانی چرا بُرید؟ به خاطر شما بُرید!

خدایا ما همچین قصدی نداشتیم، غلط کردیم در تشکیلات امام حسین(علیه‌السّلام) آمدیم؟ اشتباه کردیم؟ آمدیم دیگر، تو می توانی اصلاح کنی. خدایا قبلِ ما را اصلاح، و برای بعدِ ما، بیمه نامه ای از اشتباهات، به برکت حضرت زینب(س) همین امشب اعمال بفرما.

شهید نشویم، وضع مان خراب است، با هم تعارف نداریم! برای شهادت دعا کنیم، خیلی سخت است! آدم که فکر می کند می بیند سخت است. مخصوصاً در آخرالزمان که می گویند ایمان مثل آتش کف دست، روی لبه تیز دارد راه می رود! چه می دانیم چه کار کرده ایم! فردا در بیاورند، ببینند هیچ چیزی از ما قبول نبوده، صد نفر هم از دین زده کرده ایم، ده قاتل ماحصل این جلسه ما بوده، ده نفر بُریده اند، همه این ها هرچه که کرده اند، در پرونده ماست!

آن جا منتظریم امام حسین(علیه‌السّلام) منتظرمان باشد، می بینیم سی کانتینر گناه آماده است!! می گویند به گردنش ببندید، "حاملاً ثِقلی علی ظهری" بفرستید برود! حالا جواب بده! خدا کمک کند. اینگونه است که سلمان یک دفعه وسط منبر پیغمبر، بلند می شود، نعره می زند و می گوید کاش منِ سلمان به دنیا نیامده بودم! نماز و عبادت های شخصی، نه خیلی بد می شود، نه خیلی خوب می شود! اصل ضررها و سودها، در ارتباطات است. ارتباطات هم، سخت است، خیلی سخت است. خدا حفظمان کند.

شیطان اعوان و انصار دارد. کسانی دارد که یاری اش می کنند، او را کمک می کنند، برایش برنامه ریزی می کنند! بعضی از اعوان و انصار شیطان، به قول قرآن کریم، استاد شیطان می شوند! "فَأتبَعُهَ الشّیطان"! شیطان جلوی بلعم باعورا آمد، دو زانو نشست و یاد گرفت!! گفت: این دیگر کارش خیلی درست است، این دارد می رود موسی را، در خانه خدا نفرین کند!! می گفت، منِ شیطان، با همه شیطانی بودنم، به این نقطه از سیاهی نرسیدم که بروم پیغمبر خدا را در خانه خدا نفرین کنم! ببینید این از مسیر تقدس، به کجا رسیده!!

همین الان در عراق و سوریه، شاید بعضی جاها شیطان زانو زده باشد! می گوید آمریکا و اسرائیل را که خودمان راه انداخته ایم، این ها دیگر خیلی عتیقه هستند! از مسیر تقدس به این جا رسیده! آدم جگرش له می شود. دیشب در خبرگزاری السومریه، مربوط به عراق است، دویست بچه عراقی وسط صحرا، از گرسنگی و تشنگی یکی یکی افتاده بودند، انگار حیوان های قحطی زده در صحرای آفریقا هستند که ردیف می افتند، این بچه ها افتاده بودند و مادرها هم بالای سرشان نشسته بودند!! شیطان یقیناً این کارها را نمی کند. آن وقتی که دختر بچه چهار، پنج ساله را خواباندند، مثل گوسفند سرش بریدند، در طول تاریخ شیطان این کار را نمی کند. از مسیر تقدس!!

دقت کنید که اصلاً سر بریدن از کجا شروع شد؟ چه کسانی یاد دادند؟ عکس های جنگ صلیبی را بروید نگاه کنید، که اصل سربریدن را غربی ها یاد دادند! دقیقاً این تصویرهایی که در سوریه و داعش دیده می شود، عین این ها، در سال 1947 و 1972 است، بروید نگاه کنید، عکس هایشان هست! غربی ها، پرتقالی ها، انگلیسی ها در هند و سر بریدن آمریکایی ها در ویتنام! شیطان این است. ولی از مسیر تقدس خیلی شیطانی است که می گویند این کار مقدس است، سر این دختر چهار، پنج ساله را بریدن، مقدس است!!

این قسمت را خیلی دقت کنید، خانواده ها، برادرها، خواهرها، پدر و مادرها، پدر بزرگ و مادر بزرگ ها، هرجا! در خانه، در محله، در اداره، محل کار، در جلسه، بسیج، هیئت، کانون، هرجایی که اجتماع است، آیه قرآن می گوید: نشانه ورود شیطان نه، بلکه حزب شیطان، در جمع مؤمنین، حزب یعنی تشکیلات، تشکیلات یعنی اعوان و انصار، چارت دارد، با پازل دارد می آید، با مهندسی ضد فرهنگی دارد می آید. قرآن کریم می فرماید: نشانه ورود حزب شیطان، در جمع مؤمنین، اختلاف بین مؤمنین است! این مختار می توانست تا آخر اسلام را برود. قسمت اولش آدم هر چه نگاه می کند کیف می کند. قسمت های آخرش هم نه آن موقع وقت کردم و نه الان دلش را دارم ببینم! مختار می توانست پرچم شیعه را تا آخر کره زمین ببرد. از وقتی حزب شیطان وارد شد، اختلاف بین مؤمنین ایجاد شد!

ایران می تواند پرچم دار عدالت جهانی باشد، اگر حزب شیطان با اختلاف اندازی بین مؤمنین کار را خراب نکند. هر جا دیدید در یک خانواده ایمانی، در یک جمع، در مکان های این شکلی، که نشسته ایم برای امام حسین(علیه‌السّلام) می خواهیم سینه بزنیم، اختلاف بین چرخانندگان، به نظر شما اصلاً عقلانی است؟ اختلافِ کاری هم نیست، اختلافِ ایجاد کینه، مهم است! اختلاف کاری که پیش می آید، بنده یک حرفی می زنم، ایشان دوست ندارد، قبول نمی کند، بحث می کنیم! کینه ای که باعث دشمنی شود، مهم است! بنده برای ارتقاء اسلام، در انتخابات می خواهم به یکی رأی بدهم، یکی هم می خواهد به دیگری رأی بدهد، بحث می کنیم، دعوا هم می کنیم، سر و صدا هم می کنیم، من دلایل می آورم، او هم دلایلش را می گوید، تمام شد و رفت! انتخابات که تمام شود، این هم تمام می شود! کینه بعد از انتخابات، نشان دهنده ورود حزب شیطان، به تشکیلات مؤمنین است.

حضرت امام(ره) فرمودند: هیچ اشکالی ندارد، اصلاً اختلاف باعث برکت، باعث ترقی، باعث رشد، باعث رحمت می شود! اختلاف نباشد که همه گوسفند هستیم! اختلاف در عقل باید خلاصه شود و بعد باید درش تخته شود، به قلب نباید تأثیر بگذارد. از وقتی که اختلافات جنگ آوری، بین ابن مالک و مختار و عراقیون و کوفی ها و ایرانی ها به اختلافات قلبی تبدیل شد، لشکر از هم پاشید! یعنی چه؟ یعنی آن وقتی که فرمانده سپاه مختار، به خاطر عقده شخصی، سردارِ ایرانی را به مهلکه فرستاد! خودش هم فهمید، بعد هم شهید شد! این شهادت فایده ندارد! اگر اشتباه تاکتیکی بود هیچ اتفاقی نمی افتاد. یعنی اگر آن لحظه، بر اساس اشتباه تاکتیکی می گفت کیان را بفرستید خط مقدم برود، مطمئنم پیروز می شد. یقیناً می دانید، خدا کمک می کرد، شاید پیروز هم می شد!

اما وقتی خدا دید حزب شیطان رخنه پیدا کرده، یک سردار لشکر دارد به خاطر اختلافات شخصی و به خاطر مسائل احساسی و درونی و غیر عقلی و قلبی، یک کسی را یک جایی می فرستد، دیگر تمام شد! لشکر همان جا  شکست خورد. تمام فریادی که امام(ره) می زد، وحدت کلمه بود. تمام فریادی که امروز رهبری(مد ظله) می زند این است که من اصلاً با اختلافات شما مخالف نیستم! من با کینه ورزی های شما مخالف هستم. من با تبدیل شدن اختلافات عقیدتی و سیاسی به اختلافات قلبی، مخالف هستم. من با فاصله گرفتن اذهان شما از همدیگر اصلاً مخالفتی ندارم، با فاصله گرفتن قلب های شما از همدیگر ناراحت هستم.

آیه بعدی؛ خصوصیت یاران شیطان در هنگامی که در زیر سایه شیطان هستند: شیطان یاران خود را در ترس، ابهام، وحشت و ناامیدی نگه می دارد. یعنی هر جا که نترسی، از زیر سایه شیطان بیرون می روی! یاران شیطان همیشه در زیر سایه ترس، وحشت و ناامیدی هستند! ما در میان یاران انسان، نه حتی یاران ایمان! یک فرماندهی، یک رئیس جمهوری، یک رجلی، یک آدمی که انسان است، مثلا طرف کمونیست بوده، مثلاً طرف چگوارا بوده، خسرو گل سرخی بوده، در میان یاران انسان و ایمان خیلی کسانی را داریم که نمی ترسیدند، نمی هراسیدند و پای آن می ایستادند. مثلا رئیس یک قبیله سرخ پوستی بوده اما می ایستاده.

در میان طرفداران انسانیت و طرفداران دیانت، ما خیلی آدم داریم که شجاع هستند! اما قرآن کریم دارد به ما می گوید، در میان یاران شیطان، این ها بز دل هستند، می ترسند! چرا؟ چون اصلاً اگر این ها شجاع بشوند، از زیر دست شیطان بیرون می روند! شیطان فقط می تواند این ترسوها را با ترس نگه دارد. ترس های مختلف، مثل ترس از اعتبارم دارم که گناه می کنم. ترس از بی پولی دارم که گناه می کنم. ترس از فقر، گناه می آورد. ترس از بی محبتی دارم و گناه می کنم! منشاء تمام گناهان، یکی ترس است، ترس یعنی، خدانشناسی! ترس یعنی راه های جامعه را فقط مستقیم دیدن! خوشبختی کجاست؟ آن جاست. تنها مسیر؟ پول! تمام شد! این ترس می شود! یعنی در تمام زندگی ات با خودت می گویی که چون پول ندارم، خوشبخت نیستم!!

ترس، ابهام، دقیقاً نمی داند چیست! همیشه مشکوک است. کلاً یک چشمی راه می رود. ان شاالله خدا قسمتتان بکند به پست سربازان دشمن بخورید، این هایی که واقعا بُزدلند، ترسو هستند. شدت جنگ آوریِ بعضی از سربازان دشمن، مربوط به شدت ترسشان، از کشته شدن است یعنی چون می دانند که کشته می شوند دارند می جنگند!

ببینند کشته نمی شوند، اصلا جنگ هم نمی کنند. چهار خمپاره در یکی از شهرک های اسرائیل می زنند، به هیچ کس هم نمی خورد، مردم انقدر به نتانیاهو(لعنة الله علیه) فشار می آورند،که این آدم کلا فیتیله جنگ را پایین می آورد! ترس! مقام معظم رهبری(حفظه الله) یک جا فرموده بودند که خصوصیت یاران شیطان دو چیز است، روی دو مطلب خیلی حساسند! یکی پولشان و یکی هم جانشان!

ترس، وحشت، ابهام! ابهام، یعنی همیشه مشکوکند، نمی دانند چه خبر است، می ترسند! خدا قسمت کند به پست این ها بخورید! این خاطره را دوباره می گویم! می گویند، خاطراتی که از زمان جنگ می گویید تکراری اند، آخر نمی شود که دوباره اختراع کنیم! مثل داستان امام حسین(علیه السلام) است، امام حسین(علیه السلام) را یک جور شهید کردند، نمی توانیم که امسال یک تنوع در روضه بیاوریم، بگوییم مثلا با تریلی در اتوبان چپ کرد! نه، همان جوری شهید شد! خاطرات زمان جنگ هم، همینطور است!

پسر بچه چهارده ساله، پانزده، شانزده نفر بعثی با قد بالای یک و نود را برداشته و آورده بود،با یک کلاش! عکسش هست، می توانید بروید ببینید! بعد در مسیر خسته شده بود! اول گفته بود، قِف! همه ایستاده بودند! حالا این قِف هم داستان دارد، یک رفیق داشتیم، داشت یک اسیر بدبخت عراقی را همینطور می زد و می آورد، ما خیلی ناراحت شدیم، گفتیم چرا با این، اینطوری رفتار می کنی؟! نمی دانم این رفیق مان زنده هست یا نه؟ خدا حفظش کند. خیلی از شما او را می شناسید. گفت: زبان متوجه نمی شود، دو ساعت هست می گویم،" قِف"، راه نمی رود! هر چه می گویم، قِف، می ایستد، راه نمی رود! گفتیم قِف یعنی، بایست! تو که این بدبخت را کشتی! پسر بچه یک کلام به نفر آخر گفته بود قِف، بشین، بعد رو شانه های او نشسته بود و از بالا  هوای چهارده نفر را داشته بود! یعنی فقط کافی بود، آن بعثی بتواند، یک جوری سر اسلحه را بچرخاند و پشت گردن او را بگیرد و پایین بیاورد! یک درصد احتمال داشت، نتواند! برای همان یک درصد، جرأت نمی کرد!

شهید کرابی در کربلا 4، روبروی جزیره ی ماهی، صد در صد می دانست اگر بایستد و آرپی چی بزند، چهار لول دشمن او را می زند و سرش را می برد! بلند شد، آرپی چی اول را زد، دومی را هم زد، چهارلول زدند، از نیم تنه اش جدا کرد و بُرد. صد در صد می دانست این اتفاق می افتد! بین جنگ آوری ایمانی و جنگ آوری شیطانی فرق است!


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات