برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



سه‌شنبه 27 آبان 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی پدافند غیر عامل - قسمت ششم
الحمدالله ما ایرانی ها برای قانع شدن نسبت به خوبی افراد به شدت شکاک هستیم و برای قانع شدن نسبت به بدی افراد، به شدت حسن ظن داریم! جنگ نرم چیزکی را به تواتر در بین جامعه پخش می کند تا مردم چیزها را بگویند! و هدف، فتنه و اختلاف بین مردم است.

یالطیف
سخنرانی‌ حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: پدافند غیر عامل قسمت ششم
محرم الحرام 1393

روش‌هایی که شیطان از آن‌ها استفاده می‌کند، شیطان جن و نفس و انس برای اینکه این روش‌ها را در ما پیاده کند و ما را منحرف کند، را بیان کردیم.

»»» مرحله بعد؛ ابزار شیطان برای پیاده کردن روش‌ها در میان انسان‌ها چیست؟

اسمش را آدم‌هایی به نام منافقین می‌گذاریم. یکی از غلط‌های مصطلحی که در جامعه ما وجود دارد این است که مثلا به گروهک رجوی منافقین می گویند! در حالی که گروهک رجوی سال پنجاه و هفت، پنجاه و نه منافق بود در حال حاضر دیگر منافق نیست بلکه یک گروه به صورت آشکارا دارد کار می کند. آن زمانی که اسم این مجاهدین خلق را منافقین گذاشتند، دهه شصت، قبل از قیام مسلحانه بود. آن زمانی که مدعی بودند پشت سر امام(ره) حرکت می‌کنند و طرفدار انقلاب، طرفدار خلق و طرفدار اسلام هستند، این ها دیگر منافق نیستند بلکه کافر، مرتد، حربی، فاسق، فاجر، ظالم، دور از وطن بیخودی خوش هستند. این ها دیگر در تعریف منافق نمی گنجند.

شیطان برای پیاده کردن مطامع جنگ نرم در بین ما نیاز به منافق واقعی دارد، منافق واقعی آن است که شما وقتی به اعمال و رفتارش نگاه می‌کنی اصلاً درک نمی‌کنی که این منافق است اگر منافق، منافق بودنش مشخص باشد که نمی‌تواند کارش را پیش ببرد! ممکن است عده‌ای بسم الله الرحمن الرحیم هم بگویند، داعش هم می‌گوید ولی مشخص است این ها جزء منافقین نیستند، این ها بی عقل هستند، منافق بی عقل نیست منافق خیلی عاقل است، منافق خیلی فریبکار و دغلکار است.

◄ خصوصیات منافقین در قرآن کریم:

1- در ظاهر بسیار خوش برخورد و بسیار خوش صحبت اما در باطن به شدت خبیث هستند.
مثلاً مجاهدین خلق خوش برخورد و خوش صحبت هستند؟!! یا مثلاً داعش الان خوش برخورد است؟!!  یعنی این ها یک کینه‌ای نسبت به شما دارند که با لبخند و تعظیم و کرنش و با اسامی فریب دهنده می‌آیند آن کینه را به حاصل برسانند.
2- هر جا شایعه‌ای است، این آدم هم وجود دارد.
هر جا فتنه‌ای است این هم است یا وسط یا جلو یا یک گوشه‌ای نشسته، یک جایی بالاخره دیده می‌شود. هر جا آبرویی هتک شده، افشاء گری اتفاق افتاده، پرده‌ای کنار رفته است، این ادم هم وجود دارد اما با چه قیافه‌ای؟؟ مثلا شخصی خیلی رو بازی می‌کند؛ بعنوان مثال در فتنه خط اول می‌ایستد، مشتش را گره می‌کند سنگ می‌زند. در شایعه، شایعه را می پراکند. در دروغگویی خط مقدم است. در آبروریزی او پرده را کنار می‌زند، اما منافق چه کار می‌کند؟ تشییع می کند یعنی در آبرو ریزی نمی گوید چه آدم کثیفی است، می گوید: عجب زمانه‌ای شده "استغفرالله ربی و اتوب الیه". خدا ان شاء الله ما را از بلاهای آخرالزمان حفظ کند! این روش منافقانه است که مردم در تعریف او بگویند آدم خوبی است، هر زمان که موضوع ناپسندی می شنود استغفار می‌کند!

حضرت امام(ره) در اواخر کتاب اربعین حدیثشان می‌فرمایند: این گونه مؤمنان از کفار خطرناک‌تر هستند! کسانی که با ظاهر اسلامی و با ظاهر عارفانه ی زاهدانه تشییع فواحش می‌کنند. عجب بساطی شده، واقعاً آدم مانده این دین ناقص را حفظ می کند یا نه؟! حالا چه شده؟ چه بگویم!! این منافق است، منافق  ارزش‌های شما را نمی زند، ارزش های شما را وارونه جلوه می‌دهد!

یعنی از نظر شما قداست و زهد و نورانیت این است! منافق در لشکر علی بن ابیطالب(علیه‌السّلام) شمشیرش را بر علیه علی(علیه‌السّلام) نمی کشد، وسط لشکر ذکر می‌گوید، اگر بپرسند چه شده است؟ می گوید نگاه کن آن طرف مسلمان این طرف هم مسلمان انسان گیج می‌شود! این منافق است. این قداست ها و ارزش های لشکر که مقابله با خوارج است را اینگونه زیرش را می زند!

هنر اصلی که منافق در پروژه شیطان بازی می کند و به همین دلیل منافقین خط اول و خط شکن های شیطان هستند این است که منافق اصلاً نشان نمی دهد دشمن است!

اصطلاح منافقین روی رجبی ماند وگرنه این ها خیلی وقت است که منافق نیستند، وقتی به من می‌گویند: آقای انجوی شما در بعضی جاها منافق هستی می گویم: چرا منافق هستم؟ اگر رجوی منافق است من هم منافق هستم! چرا اینجوری می گویید؟!

دومین غلطی که در کلمه منافق است چیست؟ این است که انجوی یک حرف خوب می زند خودش عمل نمی کند این هم منافق است! در صورتی که این هم منافق نیست منافق از ایادی شیطان است نه یک انسانی که مؤمن است ولی گنهگار است. مثلا می گوید نماز اول وقت بخوانید اما خودش نمی خواند نمی رسد بخواند دوست دارد بخواند نمی شود یا می گوید دزدی نکنید اما خودش اگر جایی دستش رسید مقداری پول هم برمی دارد این منافق نیست این ضعف ایمان است.

منافق در پروژه شیطان به منافق بودن شناخته می شود! یعنی کسی که در این پروژه عمداً تعمداً برای خراب کردن ارزش ها وارد کار می شود و سعی می کند از طریق روش های دینی ارزش ها را خراب کند! این منافق می شود.

کسی که اعتقاد به اسلام ندارد با مباحث اسلامی می خواهد ریشه های اسلام را بزند. کسی که اعتقاد به انقلاب ندارد با مباحث انقلابی می خواهد ریشه انقلاب را بزند. کسی که اعتقاد به امام حسین(علیه‌السّلام) ندارد با مباحث حسینی می خواهد ریشه امام حسین(علیه‌السّلام) را بزند. مثلا تا محرم می شود یک عده یاد فقرا می افتند و می گویند: چرا اینقدر برای امام حسین(علیه‌السّلام) پول خرج می کنید بروید یاد فقرا کنید؟! آیا قبل از این هم شما یاد فقرا بودید؟! الان درد اصلی شما فقرا نیستند درد اصلی شما حسین(علیه‌السّلام) است! که خیلی بزرگ شده است وگرنه فقرا قبل از این هم بودند، بعد از این هم هستند.

3- اهل پناه بردن به اردوگاه دشمن در لحظات حساس.
مثلاً مخالفت شخصی با نظام ما علنی است، می ایستد، مخالفت می کند، داد و فریاد می کند اگر هم او را زندان بیندازند سرش را بالا می گیرد و می گوید چوب اعتقاداتم را می خورم! باید دست این مدل مخالف را بوسید!

مرحوم بازرگان که امام(ره) فرمودند انسان خوبی است با خط امام(ره) مخالفت هایی داشت و مخالفت هایش را هم علنی می‌گفت، آخر هم نتوانست کنار امام(ره) کار کند و رفت در حاشیه نشست، بعد هم فوت کرد. ایشان برای عمل قلب به پاریس رفته بود. منافق آن زمان که مسعود رجوی بود به دیدار بازرگان آمده بود و گفته بود پدر مهربان حال که شما اینجا هستید ما در خدمتتان باشیم!
رجوی و بنی صدر که فرار کرده بودند بنی صدر دختر را رجوی عقد کرد. بعد مرحوم بازرگان گفته بود:
 + چرا برای احوالپرسی آمده ای؟
- پدر جان آمده ایم در خدمتتان باشیم، زیر سایه تان باشیم!
+ من دختر ندارم سن زنم هم به تو نمی خورد، برو بیرون!

 این منظور آقای بازرگان منافق نیست، این مخالف است. باید دست مخالف ارزشمند را بوسید! منافق در لحظات حساس به اردوگاه دشمن پناه می برد یعنی چه؟ فرض می گیریم من و شما بحثمان شده است هر دو هم در این مملکت هستیم، هر دو هم می دانیم که مثلا بی بی سی خیر ایران و ایرانی را نمی خواهد به اسلام و انقلاب اسلامی هم زیاد کار نداریم. طرف دعوای من همه جا تریبون دارد، من ندارم، بی بی سی بگوید بیا ما به شما تریبون می دهیم! می گویم: برو گم شو! من به اردوگاه دشمن پناه نمی برم، فریادم را کف خیابان می زنم کتک می خورم اما به تو پناه نمی برم! این مخالف می شود.

بنده در تابستان هشتاد و هشت، در تفسیر سوره محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ده آیه را با دلیل برای شما در پنج جلسه باز کردم که اگر حرف حقی دارید که نمی توانید آن را پخش کنید، فریاد بزنید، با دست بنویسید، کپی بگیرید اما از تریبون دشمن پخش نکنید!

4- از صحبت های دین عمداً آن قسمت را که به نفع اوست می گیرد ولی آن قسمتی که به نفعش نیست را نمی گیرد.

دین که می گوییم یعنی صحبت های خدا، صحبت های پیامبر(ص)، صحبت های اهل بیت(ع)، صحبت های مراجع، صحبت های رهبری(مد ظله) و غیره؛ یعنی ممکن است خیلی از ما این نفاق پنهان را داشته باشیم، گاهی اوقات ما خودمان نمی فهمیم! نفس ما کاری می کند بعضی از صحبت های دین را مسکوت می گذاریم و بعضی دیگر را فریاد می زنیم، بزرگ می کنیم، بعد فکر می کنیم آن قسمتی که فریاد می زنیم به اماممان، به ولیمان کمک می کنیم در حالی که این فریاد به این دلیل است که این جمله را پسندیده ام و به پسند خودم کمک می کنم!

منافق چه کار می کند؟ قسمت هایی از دین را که به نفعش است بزرگ می کند و قسمتی که به نفع او نیست را مسکوت می گذارد، "یؤمنون ببعض" هستند به یک چیزهایی ایمان دارند.
زمانی که این خصوصیات در انسانی جمع شد این انسان ابزار مناسبی است برای اینکه در لشکر شیطانی شروع به انجام وظیفه کند.
◄ کارهایی که این انسان انجام می دهد:
1- برچسب زدن.
برچسب زدن در جنگ نرم یعنی چیزی که بچسبد. الحمدالله دوره و زمانه ما دوره و زمانه خوبی است همه چیز می چسبد! یک زمانی اگر می گفتند مثلاً فلان آیت الله نماز شب نمی خواند یک عده می گفتند: نماز شب؟! مگر می شود آیت الله نماز شب نخواند؟! یا مثلاً می گفتند فلان آیت الله نماز اول وقتش گاهی اوقات به تأخیر می افتد، می گفتند: مگر می شود؟! اما اگر امروز بگوییم فلان عابد زاهد مرجع تقلید نعوذاً بالله فحشاء می کند، مردم باور می کنند! خیلی عجیب است! یعنی در زمانه ای قرار گرفته ایم که آنقدر روی ذهنیت مردم کار کرده اند که مردم قبول می کنند یک پیرمرد هشتاد ساله نورانی که در عمرش یک مکروه هم نکرده، اگر بگویند فحشاء کرده است مردم زیاد انکار نمی کنند! این تأثیر جنگ نرم بر اذهان مردم است! برچسب راحت می چسبد، این تاثیری است که اتفاق افتاده است.

2- توسل به ترس.
یعنی ارعابی که باعث انفعال ما می شود؛ اعم از ترس اقتصادی، اگر فلان کنیم بیچاره ایم هیچ چیز گیر نمی آوریم بخوریم! اعم از ترس نظامی، مثلا می بینیم یک دولت مرد ما حواسش نیست بعد از سی سال شعار "هیهات من الذلة"، سینه های سپر فولادی جوانانمان در مقابل شرق بعلاوه غرب به علاوه صدام با دست خالی، با ام یک، برنو، در هشت سال دفاع مقدس حداقل سه سال اول را که اینگونه ایستاده اند، می گوید: آمریکا اگر بخواهد خیلی سریع می تواند ایران را خراب کند!!

این از درون برخواسته است؟! حواسش نبوده است، حتما حواسش نبوده است! وگرنه اسرائیل هر چه جان می کَند نمی تواند یک متر از غزه را بگیرد، اصلاً نمی توانند طرف ایران بیایند! این هایی که ویتنام، افغانستان، عراق، سوریه، بحرین، تونس را نتوانستند بگیرند، هیچ جا را نمی توانند بگیرند. یک کشور مثال بزنید که توانسته باشند با قدرت نظامی بگیرند. ترس یعنی این که ما به قدرت انفعال از نیروی نداشته برسیم و ابهت و عظمت موجود نبوده ما در موضع انفعال قرار بگیریم، نکند این ها یک زمانی عصبانی شوند!

3- کلی گویی.
کلی گویی یعنی وارد جزئیات نمی شوند، کلیات را بگوید و مردم را از قانع شدن به کلیات بدون تفاصیل و جزئیات دیگر راضی کند. مردم کلاً با کلیات حال می کنند. وقتی حرف ها کلی گفته می شود آدم وارد جزئیات نمی شود، حرف دقیق نیست، حرف ها غیر دقیق می شود و این امکان پیش می آید که مابین آن، چیزی رد شود.

4- تکرار تواتر.
آنقدر می گویند که باورت می شود. در مورد بحث تکرار تواتر در ادبیات داستانی حکایتی بدین شرح داریم؛ به ملا رسیدند رفت در صف نان دید شلوغ است. گفت: ملت، کوچه پشتی آش مجانی می دهند. همه رفتند پشت کوچه، خودش ایستاد در صف نان که پنج دقیقه بعد دید زن و بچه اش در حال دویدن هستند، گفت: کجا؟ گفتند: کوچه پشتی آش مجانی می دهند مگر خبر نداری؟! گفت: نه، خودش هم رفت!!

تکرار تواتر این است یعنی آنقدر می گویند که انسان باور می کند. اصلاً تواتر یکی از احکام اصولی فقهی ما است، می گویند: اگر در بین مسلمین چیزی متواتر باشد دیگر قبول است همه علما عمل کرده اند. چندین سال قبل خدمت حضرت آقای انجوی امیری که امشب درس پس می دهیم رسیدم گفتم یک نامه آمده است در مورد امام جمعه یک شهرستان استان فارس که ایشان بعد از ظهرها با موتور می رود دور دانشگاه آزاد آنجا چرخ می زند، خوب نیست بالاخره دختر جوان هست و غیره وجهه ی خوبی ندارد! ایشان گفتند: این بنده خدا هفتاد ساله است و پارکینسون دارد با موتور چگونه دور دانشگاه آزاد می رود!

یعنی آنقدر گفت شده که شهرستان کوچکی که همه می توانند بروند دفتر امام جمعه و ببینند ایشان چه کسی است، دانشجوهای آنجا چندین نفر برای من نامه نوشتند که این چه امام جمعه ای است ما داریم؟! بعدازظهرها با موتور تریل می آید دور دخترهای دانشگاه آزاد دور می زند!!

تواتر اثرش همین است، تواتر یعنی تکرار. دشمن می گوید از سی بوق نه، از سه هزار بوق تکرار کنید! آنقدر بگویید تا همه بگویند. از این طرف گفته شود، فرانسه بگوید، انگلیس بگوید، داخل بگوید روزنامه بنویسد، این طرف آن طرف، در تاکسی و  اتوبوس بگویند، همه بگویند. الحمدالله ما ایرانی ها برای قانع شدن نسبت به خوبی افراد به شدت شکاک هستیم و برای قانع شدن نسبت به بدی افراد، به شدت حسن ظن داریم!!

مثلا می گویند: اصلا به این آدم نمی خورد! می گوید: تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها! برای خوبی هم همین نظر را می دهید؟! تا می گویم فلانی آدم خوبی است می گوید حالا معلوم نیست باید تحقیق کنیم، تا می گویم بد است می گویند: بله، شنیده ایم!! می گویم معلوم نیست اینگونه باشد می گویند: تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!!

 این نیرو نیروی شیطانی است. جنگ نرم این کار را می کند، جنگ نرم چیزکی را به تواتر در بین جامعه پخش می کند تا مردم چیزها را بگویند! و هدف، فتنه و اختلاف بین مردم است. یکی از بچه ها در والفجر هشت تعریف می کرد، در فاو کارخانه نمک یکی از بچه ها مجروح شده بود پایش تا زانو قطع شده بود، خیلی خون می آمد روحیه نداشت عقب برگردد، ناله می کرد امداد گر بیاید امدادگر هم نمی آمد. گفت رفتم به او گفتم: بلندشو برو عقب ببین این یکی سرش قطع شده است هیچ نمی گوید تو چرا ناله می کنی؟ گفت: یک نگاهی کرد، قانع شد، پایش را برداشت و عقب رفت!

مردم اگر بخواهند قانع شوند با دلایل بیخود هم قانع می شوند، این ماحصل تواتر است. وقتی انسان قانع می شود به اینکه راجع به چیزهایی که دلش می پسندد زود قانع شود، زود هم قانع می شود!

5- دروغ های بزرگ.

این جمله مشهوری که به روانشناس فاشیست نسبت می دهند که: دروغ را آنقدر بزرگ بگویید که مردم باورشان شود. این خیلی مهم است، مثلاً بگویند فلانی صد هزار تومان دزدید می گویند: به خاطر صد هزار تومان دینش را نمی فروشد، ولی وقتی می گویند صد میلیارد دزدید می گویند: بالاخره فروخت!

در جنگ رسانه ای که داعش راه می اندازد دروغ های بزرگی می گوید، مثلاً می گوید: بغداد در خطر سقوط! اکثر شما بغداد را دیده اید، بغداد یک عظمتی است، دست کمی از تهران ندارد!

این ها کوبانی را باید محله به محله، کوچه به کوچه بروند بگیرند، بغداد در حال سقوط یعنی چه؟! بغدادی که هفتاد درصد شیعه نشین هستند آن سی درصد هم اهل سنت و مثلاً مسیحی هستند که با شیعه ارتباط تنگاتنگ فامیلی خوب دارند، این که موصل نیست در بست در اختیار خودشان باشد، شما چرا باور می کنید؟! اگر می گفت حمله داعش به سمت قسمت شرقی بغداد اینقدر تحت تأثیر قرار نمی گرفتیم که بگویند بغداد در حال سقوط! صد هزار داعشی در حال حمله به بغداد!

اصلاً صد هزار داعشی نمی توانند کنار همدیگر قرار بگیرند! در جنگ پارتیزانی گروه بیشتر از دویست، سیصد نفر یعنی خودکشی! سیستم داعش پارتیزانی است مگر می تواند صد هزار نیرو کنار یکدیگر باشد؟! کاروان های صد و پنجاه نفره و دویست نفره راه می اندازند، حمله می کنند. گازانبری یک جا را محاصره می کنند. اصلا نمی توانند این مدلی کار کنند، صد هزار نیرو را می شود با موشک از پا در آورد. کسانی که اطلاعات ندارند دروغ های بزرگ را قبول می کنند.


6- مبالغه.

مبالغه در خوبی دشمن و مبالغه در بدی ما. این جمله را راجع به بدی خودمان و خوبی دشمنان از خودمان زیاد شنیده ایم؛ مثلا در کشور دیگر یک نماز می بیند می گوید نماز هم اگر هست نماز آن طرف! مترو می بیند می گوید: مترو هم اگر هست مترو آن ها! ما هم خوبی و بدی های خودمان را داریم، آن ها هم خوبی ها و بدی های خودشان را دارند.

فرق آن ها با ما چیست؟ فرقشان این است که چهار مورد اسید پاشی در اصفهان طی دو سال که اتفاق می افتد، سه مورد سرپایی درمان شدند، یک مورد به هفت هشت درصد سوختگی رسیده، ما این را یک میلیارد برابر می کنیم، از آن طرف در ایالات متحده سال دو هزار و چهارده، صد و سه مورد اسید پاشی را ما اصلاً نمی شنویم!!

سیستم دشمن این است، که بدی خودش را مخفی می کند، خوبی ما را هم مخفی می کند. ما چه کار می کنیم؟ جنگ نرم کاری می کند که خودمان بدی خودمان را بزرگ کنیم، خودمان هم خوبی خودمان را کوچک کنیم!!

مثلا گاهی اوقات از بنده سؤال می کنند: عذر خواهی می کنم، چرا از اول اخبار جمهوری اسلامی می گوید: ما در فلان صنعت پیروز شده ایم. ما فلان تکنولوژی را اختراع کرده ایم. در اخبار خارجه می گویند: در آمریکا فلان جا ملت به خیابان ها آمدند، ایتالیا بیچاره شده، این چه وضع اخبار است؟! یعنی واقعاً در آمریکا هیچ اتفاق دیگری نمی افتد؟! می گویم: حتما اتفاق خوب هم می افتد، داریم می جنگیم! مگر رادیو فردا اتفاقات خوب ما را می گوید؟! مثلا در روز دوشنبه صد هزار اتفاق خوب افتاده است ولی می گویند چهار کارگر در شرکت دنا زیر لاستیک رفتند، بعد لاستیک یک دفعه حرکت کرد پای یکی از آن ها زخمی شد. مگر آن ها غیر از این هستند؟! جنگ است! آن ها تمام خوبی های ما را مخفی می کنند و بدی های ما را از صد هزار شبکه می گویند. شما توقع داری ما چهار شبکه داریم در آن هم محاسن آمریکا را بگوییم؟! چرا نمی فهمید داریم می جنگیم؟! جنگ نرم است، جنگ سرد است. در این میان مردم آنجا بعضاً به اخبارشان کمک می کنند ما به اخبارمان کمک نمی کنیم! زیر سؤال می بریم، درک نمی کینم جنگ یعنی چه؟!

7- پاره حقیقت گویی.

یعنی یک قسمت هایی از حقیقت را گفتن برای مطمع بزرگتری که دروغ بزرگی را غالب کردن.
به قول آقای رحیم پور می فرمودند: مثلاً در ایران می پرسند نظرتان راجع به فلانی چیست؟ می گوید آدم خوبی است، مردمدار، زاهد، خوش بیان و خوش ارتباط، خانواده دار، خیلی انسان فرهیخته ای است "اما"، ایشان می گوید بعد از "اما" یک کاری می کند که شما قبل از "اما" را کلاً فراموش کنی! این پاره حقیقت گویی است یعنی شما یکی سری از محاسن را می گویی، اعتماد طرف که جذب می شود، می گویی: عجب مشاور خوبی بود معلوم است منصف است. از خوبی ها شروع کرد دستور دین این است که از خوبی ها شروع کنیم بعد انتقادات را بگوییم ولی دستور دین این نیست از خوبی ها شروع کنیم بعد او را به لجن بکشیم!

شخصی رفته بود خواستگاری، بعد گفته بود خانواده دختر عالی، وضع مالیشان الحمدلله خوب، جمال دختر عالی، تحصیل کرده، برادرهای خوب، خواهرهای خوب، خوش لباس، خوش تیپ، خوش فکر، همه چیز ردیف است "اما"، فقط چند دوست پسر دارد!! یعنی این چیزهایی که دیده است درست می گوید ماهم دیده ایم منصفانه می گوید، بعد بررسی می کند این چند دوست پسر را از کجا می گویی؟ جواب می دهد: گاهی اوقات دیده ام پنهانی با موبایل صحبت می کند! ببینید چقدر بی اساس!!

سیستم دشمن این است؛ پاره حقیقت گویی یعنی یک مقداری منصفانه جلو می آید تا شما را به نقطه "اما" می رساند، "اما" را که گفت دیگر کار تمام است تا می گوید "اما"، بحث لجنزار شروع می شود! شما دقت کنید، ما هم دقت کنیم و مراقب باشیم، ممکن است در پازل دشمن نباشیم ولی تفرقه بین خودی ها درست نیست!

8- الگو سازی.
الگو دادن به جامعه. ما در جامعه هم الگوهای مفید داریم هم الگوهای مضر. گاهی اوقات الگوی مفید و مضر با هم هستند مردم باید قدرت تشخیص داشته باشند. به عنوان مثال شما می خواهی از یک ورزشکار الگو بگیری، قسمت مفید قضیه چیست؟ شما ببینی چگونه این ورزشکار به این نقطه  رسیده است الگو بگیری ورزشکار خوبی شوی.

قسمت مضر آن چیست؟ در قسمت هایی که این ورزشکار برای شما الگو نیست، تشخیص بدهی این قسمت به من ربطی ندارد و به درد من هم نمی خورد! الگو باید تفصیل شود، باید فصل فصل شود، هیچ کس الگوی معصوم تمام و کمال برای ما نیست. اگر این هنرپیشه خوبی است الزاماً آرایش خوبی ندارد، الزاماً لباس خوبی نمی پوشد.

سیستم غرب خمیر دندان را با یک هنرپیشه برای شما تبلیغ می کند یعنی چون این هنرپیشه خوبی است پس خمیر داندان خوبی هم انتخاب می کند؟ چه ربطی دارد! خارش کف پا چه ربطی به استامینوفن دارد؟ فرض می کنم اگر منبر رفتن را می خواهی یاد بگیری و خوشت آمده، بیا یاد بگیر تمام! لباس هم باید مثل من بپوشد، اخلاقش هم باید مثل من باشد، شاید بنده بالای منبر خوب صحبت کنم اما اخلاقم خوب نباشد، چه ربطی دارد؟! منبرت را یاد بگیر و برو. حق نداریم الگوهایمان را بکوبیم! باید به مردم یاد بدهیم این هنرمند خوبی است، هنر را از او یاد بگیر. برای چه او را می کوبی و می گویی این آشغال ها معلوم نیست در خلوت چه کار می کنند؟! به شما ربطی ندارد که در خلوت چه کار می کنند! فعلاً جَلْوتش را ببین که دارد خوب بازی می کند.

پسرت یا دخترت می‌خواهد یاد بگیرد، به او یاد بده که هنرمندی اش را یاد بگیرد نه زندگی اش را. سیستم غربی یک الگو را با یک گزینه بزرگ می کند و اینگونه معرفی می کند که ایشان ورزشکار خوبی است، بعد با این گزینه کلی جنس به شما غالب می‌کند! در مدرسه پسر و دختری که بهتر از شما درس می خواند، الگوی درسی شما است، نه الگوی خانوادگی و نه الگو اخلاقی ات. کسی که اخلاق خوبی دارد الگوی اخلاقی شما است نه الگوی درسی ات. کسی که حسینی است، الگوی حسینی خوبی است نه الزاما الگوی هنرمندی و فوتبالیستی. توانایی ها تقسیم شده است.

ببینید کار به کجا می رسد؟ کار به جایی می رسد که مثلاً یک فوتبالیست ما توهم می زند و می گوید چون در خیابان همه مردم به من سلام می کنند، اگر انتخابات کاندیدا بشوم طرفدارهایم بیشتر از جناب دکتر روحانی است! توهم دارد! برای چه؟ برای اینکه شاید ما به مردم نگفته ایم که فوتبالیست خوب و مشهوری که دوستش داریم، معلوم نیست رئیس جمهور خوبی باشد. چه ربطی به هم دارد؟! و اگر به رئیس جمهوری رأی داده ایم، معلوم نیست که فوتبال خوبی بازی کند! پس در الگوها چه کار می کنیم؟ الگو سازی را فصل به فصل می کنیم.

9- مستند نمایی به جای تحلیل واقعیت.

مستند نمایی یعنی استناد به بزرگی ها و بزرگان و تاریخ و چیزهای بدیهی به جای اینکه بیاییم واقعیات را تحلیل کنیم. این قسمت جنگ نرم را امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) در نهج البلاغه خطاب به یارانشان گفتند: حق را بسنج نه طرفدارن یک نظریه را. همه می گویند این خوب است، بیا ببین خوب است یا نه؟ غرب چه کار می کند؟ استناد می زند. پرفسور فلانی، دکتر فلانی، فلان رئیس جمهور بعد می بینید شصت کارشناس راجع به نفی موضوع می آورد! خود نظریه هنوز معلوم نیست چیست! خودش را هنوز باز نکرده ایم، مدام با نیویورک، واشنگتن و... تماس می گیرند! خود واقعه را تحلیل کن.

10
- تظاهرات وارونه.

تظاهرات وارونه یعنی چه؟ یعنی استفاده از احساسات جمع شده و یک موج ایجاد شده برای یک هدفی که اصلا منظور این موج نیست. مثلا می گویند برای اعتراض به فلان مطلب در نظام یازده محرم همه در خیابان ها شمع روشن کنند. یا مثلا در رشت همه برف پاکن هایشان را به نشانه اعتراض تکان بدهند، رشت معمولاً باران می آید! در اهواز برنامه داشتم، همزمان داشتم به یکی از رادیوهای غیر محترم گوش می دادم که می گفت در تجمع فلان آتش زدند و بغداد سقوط کرد!
بعد گفت الان با شاهد عینی صحبت می کنیم!
- سلام علیکم. چه خبر؟
- گفت: ملت جمع شده اند.
- می خواهند چه کار کنند؟
- جمع شده اند می خواهند اعتراض کنند.
-  کجا هستید؟
- خیابان فلان، سر کوچه فلان!
داشتم با خودم فکر می کردم تجمع سر کوچه فلان چطوری جا شده اند؟!
- چند نفر هستند؟
- خیلی زیاد!
- چقدر؟
- بالای پانزده، شانزده نفر الان اینجا هستیم!

»» مطلب آخر که به بحث فردا شب وصل می شود:
صد هزار شبکه، سه هزار کانال ماهواره ای، قریب به یک میلیون و پانصد هزار نشریه و مجله، قریب به پانزده هزار هنرپیشه ی الگو شده با پول های کلان در سطح جهان، قریب به بیست الی سی هزار ورزشکار الگو شده، قریب به دویست، سیصد مملکت استعمار شده، فقط مال لشکر انس شیطان است! تا در مملکت خودمان می آییم، این جمله ای که دارم می گویم به این معنا است که فردا شب می خواهیم راجع به آن صحب کنیم، نتیجه بحث نیست. این همه جوان بیکار که خیلی اگر فکرشان باشند به فکر درسشان هستند، نه پدر و مادرشان، نه مدیر مدرسه شان، نه رئیس دانشگاهشان، نه استادشان یعنی اگر یک زمانی ما پانصد جوان داشتیم، دویست آدم داشتیم که به فکر این ها بودند و به هر کدام دو سه نفر می رسید.

 الان فرض می کنیم پنجاه میلیون جوان داریم اما دویست آدم نداریم! برای اینکه اینقدر مطامع و کرسی هایی وجود دارد که وقتی به مدیر مدرسه می گوییم چرا به فکر اخلاق بچه هایت نیستی؟ می گوید از من خروجی کنکور را می خواهند. والدین آدم شدن بچه هایشان را نمی خواهند! با این همه امکانات و فناوری که در زیر پتو دو و نیم نصف شب با تمام جهان همه رقم می توانی در ارتباط باشی، با این همه تحقیر ارزش ها در آمریکا نه، در کف جامعه شیعه ایرانی، با این همه موج جنگ نرم، با این ذهنیت عجیب و غریب ایجاد شده؛ در پرانتز خدمتتان عرض می کنم، اول محرم که می شود همه به خانه امام حسین(علیه‌السّلام) می آیند و همه عالم متعجب هستند که یک سال کار کردیم!

با این وضعیت؛ شب تاریک و موج و گردابی چنین حائل، کجا دانند حال ما سبکبالان ساحل ها؟ ما همین الان جنگ نرم را باخته ایم. دشمنی که دویست سال است دارد زحمت می کشد و ما که فقط و فقط در بساط جنگ نرم داریم سیمینار برگزار می کنیم، سخنرانی می کنیم، کاری نمی کنیم!! در توصیه که امروز حضرت آقا(حفظه الله) به هیئت های دهه محرم داشتند گفته بودند: منبر به گونه ای باشد که آخر قضیه کسانی که پای منبر هستند، یک تغییراتی، یک تصمیمات جدیدی برایشان وجود داشته باشد. با این بساط جنگ نرم را باخته ایم، باید چه کار بکنیم؟ توسل سر جا خودش.

این منبر و این جلسه، با دویست یا پانصد جلسه دیگر که در هر شهری وجود دارد، ابداً نمی توانند حریف تشکیلاتی بشوند که بیست و چهار ساعت دارد کار می کند! ما جنگ نرم را باخته ایم برای اینکه هر دولتی که می آید برایش فرقی نمی کند، داریم داد می زنیم آموزش و پرورش را دریابید. کدام مدرسه دارد روی جنگ نرم کار می‌کند؟! کدام مدرسه دارد بیمه ایجاد می کند؟! داد می زنیم دانشگاه ها را دریابید. دولت دست هر کسی باشد به این چیزها کاری ندارد!!

اتاق فکر جنگ نرمتان کجا است؟؟ مسئولین محترم استان به بنده حقیر بفرمایند اتاق فکر جنگ نرم سومین کلان شهر کشور و سومین حرم اهل بیت(ع) در شیراز، کجاست؟! چه کسی است؟! چند روز یک بار، چند سالی یک بار، چند قرن یک بار تشکیل می شود؟ چه کار می کند؟ دستورالعمل هایش برای ادارات و آموزش و پرورش چیست؟! ما می توانیم آموزش های اتاق فکر "سی آی ای" را پیدا کنیم، اتاق فکر ما کجا است؟! پنتاگون اتاق فکر دارد. منبر بنده روشن گری است، نه تربیت. ما داریم ذهن مردم را باز می کنیم که داستان چیست.

شخصاً کار کن، معلوماتت بالا برود تا فریب نخوری! خیلی از شما ده، پانزده سال است پای منبر من هستید، حداقل از این پانزده سال دوازده سال است دارم داد می زنم و می گویم در کشور فرهنگی نداریم یعنی چه؟ مهندسی فرهنگی در کشور نداریم یعنی اتاق فکر جنگ نرم نداریم! الحمدلله رب العالمین هیچ تأثیری هم ندارد! مسئول آموزش و پرورش آمده و رفته، این جناح آمده، آن جناح آمده، یکی با تسبیح، یکی بدون تسبیح، فقط می آیند و می روند! هیچ اتفاق مثبتی در بدنه دانش آموزی ما ایجاد نمی شود!! آن وضع دانشگاه؛ مدام جزوه و کتاب چاپ می کنند! اتاق فکر لازم است اصلاً معلوم نیست مسئول آموزش و پرورش متخصص فرهنگی خوبی باشد، ممکن است مدیر خوبی باشد.

اتاق فکر جنگ نرم، پشت پرده پنتاگون، پشت پرده "ام آی شش" برای ما خیلی مهم است نه کارگزاران "ام آی شش" و پنتاگون. یک اتاق فکر قوی کارشناس گذاشته اند فکر می کنند، برنامه ریزی می کنند، تحلیل می کنند و دارند کار می کنند. بی عدالتی است اگر ما در جنگ نرم از غرب ببریم، خیلی دارند زحمت می کشند، خدا خیرشان بدهد. آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) می فرمایند برای هدف باطلشان چقدر دارند می دوند، شما برای هدف چقدر حقتان ساکت هستید! یک بزرگی در این شهر پیدا بشود و بگوید می خواهیم برای جنگ نرم اتاق فکر راه بیندازیم. پنج، شش نفر که هیچ کاری نداشته باشند، نه آدم های تشریفاتی که از بیست جا حقوق می گیرند و بخواهیم تا محبت کنند از این فکر و اندیشه والا و گوهربارشان نیم ساعت استفاده کنیم! نه برادر من، شش نفر متخصص، روانشناس، استاد کار کرده و اجرائیات دیده را جمع کن، صبح تا شب فقط فکر کنند، حقوقشان را هم بده.

با اندیشه های عاریه ایِ موقتیِ اجاره ای نمی توانیم جنگ نرم را بچرخانیم! ما اندیشه کامل می خواهیم که در اختیار باشد. فرار مغزها برای چه اتفاق می افتد؟ برای اینکه اصلاً فایده ندارد اینجا بمانند، اینجا مغز را بیشتر با کله پاچه و این چیزها می شناسند! مغز، مغزی است که از مغز کار گیری بشود، استخدامش کنی و به او بگویی حقوقت را بگیر فقط فکر کن.

این طرف و آن طرف مدام انتقاد به بدحجابی و چیزهای دیگر، همه سخنرانی ها مانند بنده که؛ باید فلان کار را بکنیم، برادر من چه کسی باید فلان کار را بکند؟؟ در کدام جزوه یا کتاب جنگ نرم، قدرت نرم، تهدید نرمِ ایرانی - خارجی، تحلیل و مقاله مهمترین قسمت جنگ نرم را اتاق فکر معرفی نکرده است. یعنی مک دونالد می خواهد همبرگرش را جا بیندازد، اول اتاق فکر همبرگر مک دونالد موضوعیت دارد. چهار نفر را نشانده گفته تمام شعبه های ما را در جهان باید بررسی کنید، هر جا دیدید فروش کم یا زیاد شد، شما باید تحلیل و بررسی کنید. آن ها دارند کار می کنند، واقعاً تقبل الله!

بعد ما تعطیل و کارهای جزیره ای! چند جوان بلند می شوند و نشریه ای راه می اندازند، اگر این ها کار نکنند پس چه کسی کار کند؟! مدام هم می گویند افراط می کنند، تند می روند یا کند می روند! عزیز من این تند یا کند می رود، آن اتاق فکری که باید این را قانع کند که تند د یا کند می رود، کجاست؟؟ از کجا باید یاد بگیرد؟؟ می خواهید کلاً تعطیل کنیم؟! اتاق فکر جنگ نرم سازمان تبلیغات استان فارس چه کسی و کجاست؟!اتاق فکر سازمان ارشاد استان فارس کجاست؟! اتاق فکر شورای مساجد، هیئت های مذهبی، دفتر نماینده ولی فقیه، ستاد نماز جمعه کجاست؟!

ما می خواهیم استفاده کنیم، یک اتاق فکر کامل و جامع، آدم حرفه ای نشسته دارد طرح و پروژه می دهد و بررسی می کند. مثلا می خواهیم فلان کار را انجام بدهیم، کارشناس بررسی می کند، آن ها که کارش را انجام دادند به ما می گویند این کار شما کجایش مشکل دارد کجایش مناسب است، اصلاً وجود ندارد! اتاق فکر حرفه ای و پای کار نه تشریفاتی و عاریه ای! شبکه روحانیت استان فارس اتاق فکرش کجاست؟! بعد می گویند چرا فلانی غلط کار می کند، فلانی درست کار می کند، این جوان ها تند یا کند می روند؟ به نظر من به این گروه های جوان باید اختیار مطلق بدهی که تخت گاز تا هر جا دوست دارند، بروند. تا بالاخره به این نتیجه برسیم که به اتاق فکر نیازمندیم. سی مدل جنبش عدالت خواهی راه بیندازید؛ عدالت خواهی در پزشکی، عدالت خواهی در ریاضی، عدالت خواهی در علوم عالی، اصلاً این کلمه عدالت خواهی همه را تکان می دهد، یک عده تا اسم عدالت می آید آلرژی دارند. آلرژی ها را تحریک کنید تا بالاخره کسی یک فکری به حال جنگ نرم مملکت بکند و گرنه بساط همین است!

ما در کانون همانی که سلیقه مان است عمل می کنیم، شما یک اتاق فکر راه بیندازید تا با شما چک کنیم و الا همین سلیقه مان است. بقیه کارها هم همه اش همینگونه خواهد بود! تا ناامیدی و دعوا را گفتیم که مقداری برای فردا تحریک بشوید، اگر هم توانستیم چند راه کار هم بدهیم.  

لینک صوتی                     


کانال تلگرام رهپویان
 کوچک ترین بنده خدا: سلام
تشکر بسیار زیاد بابت متن سخنرانی.

سلام بنده رو به حاج اقا انجوی برسانید و خدمتشان بفرمایید انتشار متن سخنرانی ها واقعا لازم است. بالاخره افراد در فضای مجازی گاهی موضوعی را جستجو میکنند که وجود متن سخنرانی دسترسی به محتوا و بهره برداری از سخنان ایشان را میسر میکند.

ان شاءالله شما و تمام جهادگران راه حق عاقبت به خیر و سعاتمند شوند.
چهارشنبه 28 آبان 1393
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات