برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



جمعه 7 آذر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی پدافند غیر عامل - قسمت نهم
وفاداری را دبیرستانی تعریف نکنید! جامعه دینی با تبادل احساسات به نقطه انسجام نمی‌رسد، جامعه دینی با ترقی و ارتقاء عقلانیتی که شما حاضر باشی برای یک انسان از خودت بگذری به جایی می‌رسد، هر کسی می‌خواهد باشد!

یالطیف
سخنرانی‌ حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: پدافند غیر عامل - قسمت نهم
محرم الحرام 1393


در بحث پدافند غیرعامل اگر بخواهیم مروری کوتاه بر مباحث گفته شده داشته باشیم می توان گفت: در مقابله با شبیخون دشمن ما دو پدافند داریم؛ یکی عامل و دیگری غیر عامل. عامل یعنی ایجاد محدودیت و مبارزه با ابزارها، غیر عامل یعنی کار رو به رو، کار دفاعی و کار فرهنگی. بررسی روش‌های دشمن در جنگ نرم و در پایان هدف اصلی دشمن از جنگ نرم ایجاد یک هژمونی است، هژمونی به این معنا است:

1- رخوت و انفعال فرهنگی، مذهبی، سیاسی.
مردم در صحنه‌های فرهنگی، مذهبی، سیاسی نباشند. برایشان فرق نکند که بقیه دین دارند یا ندارند، خوب هستند یا بد، بالا هستند یا پایین، ثروت دارند یا فقیرند، در عالم سیاسی و در مسائل دیگر به این رخوت برسند.

2- سلطه نسبیت انگاری اخلاقی ولو اباهه‌گری مذهبی.

یعنی مردم نسبت به خوبی‌ها تعصب نداشته باشند و نسبت به بدی ها هم، تعصب نداشته باشند. مثلاً برخی از افراد به عنوان یک حُسن می‌گویند: به فلان کشور رفتم، برای مردم اصلاً فرق نمی‌کند شما چگونه آدمی هستی، چه مدل می‌گردی، عریان یا با پالتو می‌گردی! یعنی رساندن مردم به اینکه نسبت به ظاهر و باطن جامعه‌ خود بی‌تفاوت باشند. این را بعضی‌ها حُسن می‌دانند! می‌گویند فلان کشور خیلی خوب است، کسی کاری به کار کسی ندارد! کسی کاری به کار کسی ندارد، هم می‌تواند حُسن و هم می‌تواند قُبح باشد!

اصلاً ایدئو‌لوژی نداشتن از نظر تمام عاقلان جهان یک کلمه بسیار بد و بی‌ارزش است. ایدئو‌لوژی تشکیل شده است از حُسن به علاوه قُبح. بعد افراد را به نسبیت انگاری و اباهه‌گری می‌رسانند که حُسن و قُبح برایشان مهم نیست!
نمی‌گویند ما ایدئو‌لوژی را از شما گرفته ایم و گرنه مارکسیست‌هایی که به خدا اعتقاد ندارند، وقتی می‌خواستند وارد میدان بشوند، ابتدا ایدئو‌لوژی خود را بیان می‌کردند، مثلا می گفتند: من چهار اصل دارم؛ اصول دیالکتیگ دارم، به تغییر، انقلاب و به برهه‌های قائل تاریخی هستم. برای خودش یک منطق سیاسی، عقیدتی داشت. به گذر تاریخ قائل هستم، الان می‌گویند اصلاً لازم نیست فکر کنید، لازم نیست راجع به این مباحث خودتان را اذیت کنید!

»»» هدف بعدی جنگ نرم بحث سکولاریزم است.

بحثی که در سکولاریزم مطرح می شود این است: اگر کسانی که از دین صحبت می‌کنند فقط به آخرت بپردازند، دامنشان مقدس‌تر می‌ماند! این کاملاً عقلی است یعنی شخص یا نهادی که راجع به دین کار می‌کند، بگوید من فقط به آخرت کار دارم، تا لحظه مرگ و شب اول قبر هر کاری می‌خواهید انجام دهید، به من ربطی ندارد! حرف‌هایی که من می‌زنم و کتاب‌هایی که من می‌گویم از مرگ به بعد را به شما آموزش می‌دهد! این آدم یک مخالف هم نخواهد داشت. چرا؟ برای اینکه این آدم دامنش را مقدس نگه داشته است یعنی در حقیقت همان کلمه روحانی که می‌گویند یعنی این آدم فقط برای روح تخصص دارد.

در غرب کلمه "پدر روحانی" را به کار می برند که ما هم اصطلاحاً به آخوندها، روحانی می‌گوییم، ولی آن ها منظورشان این است که این شخص تخصصش روح است یعنی از لحظه‌ای که شما روح شدی برای شما حرف دارد! لذا اگر در یک محله یک کشیش سالم باشد که فقط از روح صحبت کند و روحانی باشد تمام افراد محله به این احترام می‌گذارند و کسی با او کاری ندارد.

گاهی اوقات در تظاهرات مشتمان را بلند می‌کنیم و مرگ بر سکولار می گوییم، بعضی از آن ها آدم‌های خیلی خوبی هستند. چرا؟ سکولاریزم چه می‌گوید؟ سکولاریزم به این بهانه می‌گوید ما برای حفظ قداست دین نباید اجازه دهیم دین در این دنیای مسخره ما وارد شود! شعار اصلی سکولاریزم این است.

مرگ بر سکولار، مرگ بر چه چیز سکولار؟ عقیده خودش را بیان می کند، شما هم عقیده‌اش را رفع کن. به آدم سکولار که نباید بگویی مرگ بر سکولار! سکولار یک تفکر است. بدون کارشناسی و به صورت حدسی می‌گویم؛ در هفتاد درصد علمای دینی همه ادیان کره زمین این تفکر وجود دارد. هفتاد درصد همه ادیان، علمایشان سکولار هستند. برای چه؟ برای اینکه راحت‌تر می‌شود دینداری کرد! وقتی انسان کاری به دنیای مردم نداشته باشد، قداستش بیشتر حفظ می‌شود، محبت و دوستی اش سر جای خودش است. برخی اوقات مسائل اقتصادی هم سرجایش است!

اگر شخصی بخواهد نذری کند یا بخواهد پولی بدهد می‌گوید به این آدم بدهید، به دنیای ما کاری ندارد تا به حال یک جمله هم نگفته است که من اذیت شوم، زمانی که راجع به مسائل دنیا نزد او می‌روم می‌گوید: در دنیا اگر مشکلی داری بیا اعتراف کن! در مسیحیت یک اتاقک اعتراف زده اند، در اسلام، ما مسجد و حسنیه اعتراف زده ایم. بنده وقتی روی منبر صحبت می‌کنم، در پایان منبر می‌گویم دست‌هایتان را بالا بیاورید، شب تاسوعا است، شب فلان است، الهی العفو بگویید، خدا می بخشد.

آنجا پول می‌گیرند می‌بخشند، اینجا رایگان می‌بخشند! شخص با خودش می گوید می‌روم منبرم را گوش می‌دهم، هیچ ایرادی به دنیای من نمی‌گیرد، بعد هم که می‌گوید دست‌هایت را بالا بیاور، گنهکار و بی گناه همه کنار هم دست‌هایتان را بالا بیاورید، اباالفضل عباس(علیه‌السّلام) همه را می‌بخشد، آرامش هم می‌گیرم. این آدم، آدم خوبی است. این حسینیه، حسینیه خوبی است، در حالی که این حسینیه یک اتاقک اعتراف بزرگ است، الزاماً سکولارها در کلیساها ننشسته اند خیلی‌ از آنها در مساجد یا درحسینیه‌ها نشسته اند، به دنیای شما کاری ندارند! نقش اجتماعی شما در دنیا چیست؟ چرا در جبهه فرهنگی نیستی؟ چرا کار نمی‌کنی؟ چرا امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنی؟ چرا در خانه‌ات ماهواره داری؟ اصلاً به این چیزها کاری ندارد چون اگر ایراد بگیرد، دهه محرم این حسینیه خلوت می‌شود! مردم با کسی که ایراد نگیرد، آرامش بدهد، راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند!

یک بنده خدایی هیچ سوادی نداشت، بعضی‌هایتان می‌شناسید. ایشان نمی‌توانست قرآن را از رو بخواند. جزء اولین کتاب‌هایی که یک آخوند باید یاد بگیرد مثلاً لمعه است، همان خط اولش را نمی‌توانست یک خط درست بخواند، جلسه گرفته بود رسیده بود به هزار، هزار و پانصد، دو هزار نفر، این هزار، دو هزار برای بعضی‌ها خیلی زیاد است. برای این آدم هم خیلی زیاد بود! وقتی او را گرفتند، گفتیم: رمز موفقیت شما چه بود؟ ‌گفت: گیر نمی‌دادم!

می گفتم همه با هم این دعا را بخوانیم بخشش می‌دهد، همه با هم می‌خواندند. دختر، پسر، زن، مرد، کاری نداشتم. عذاب وجدان پیدا نمی‌کردم که شب تاسوعا چهل دقیقه، پنجاه دقیقه وقت دارم برای صحبت کردن، آن چیزی را بگویم که امام زمان(عج) برای آن دلش خون است، رهبر مملکت برای آن دلش خون است، یک چیزی می‌گویم مردم خوششان بیاید و فردا شب هم بیایند. گیر نمی‌دهم، دغدغه‌های امام و ولیم را مطرح نمی‌کنم! طوری جلسه را جلو می‌برم که همه بگویند خیلی خوب بود، رفتیم اصلاً ما را با خودمان درگیر نکرد!

وظیفه دین القاء درگیری است، برای اینکه ما در مبارزه بین خودمان و خود خودمان یعنی نفسمان و شیطان و شیطان انس، نیاز داریم دین ما را یاری‌گر باشد.

القاء آرامش کاذب و آرامش تخدیری وظیفه دین نیست! مثلا اگر بنده به یک برادر، خواهری روی منبر گیر بدهم و این ها بگویند یک جا می‌رویم آرامش پیدا کنیم گیر ندهند این گیر داد، خیلی خوب می‌رود فردا هم می‌آید، پس فردا هم می‌آید، ضمن اینکه این ها نمی‌آیند یعنی همین بازار هم شلوغ نخواهد ماند بعد در قیامت به من می‌گویند به شما میکروفون دادیم این همه جمعیت هم نشاندیم که دغدغه‌های امام زمانت را بگویی، مشکلات را بگویی نه جلسه‌ات را شلوغ کنی! دهه محرم، پدافند غیر عامل، جنگ نرم و غیره را کنار بگذار، مدح و خصوصیات امام حسین(علیه‌السّلام) بخوان همه گریه کنند. دو ساعت و ربع مداحی می‌کنیم، همه گریه کنند. اگر تو گریه کنی گریه کن، دو ساعت و ربع مداحی داریم. این شب‌های محرم اینطوری است، ده برابر جاهایی که مداحی می‌کنند وقت مداحیمان است، وقت گریه‌مان است، اگر گریه کنی، در همین زمان گریه کن.

بحث سر این است فرصت‌هایی مثل محرم را امام حسین(علیه‌السّلام) در اختیار ما قرار داده و ملت را بسیج کرده تا اینجا بیایند که دغدغه‌های امام زمانمان را مطرح کنیم. الان امام ما بابت چه چیزی نگران است؟ آیا امام ما بابت محیط خانواده‌های ما نگران است یا نه؟!

برخی از نهادها مثل دبیرستان و حتی دانشگاه وقتی می گویند سکولار یعنی بی دینی! نه اینگونه نیست، بعضی از سکولارها به شدت متدین هستند! سکولار چه می‌گوید؟ می‌گوید نهادهای دینی را از نهادهای اجرایی، حکومتی، سیاسی و اقتصادی جدا کنید یعنی پای دین را از اقتصاد و سیاست و حکومت و اجرا و خانواده بیرون بکشیم تا دامن دین به دنیا آلوده نشود و بروند کارهایشان را بکنند! مسجد جای این است که انسان برود توبه بکند و نمازش را بخواند!

چهارده معصوم(علیهم السلام) ما آمدند گفتند دین این نیست! زشت است در تفکر شیعه کسی بگوید دین این است، چون چهارده معصوم(علیهم السلام) ما پشت سر هم گفتند دین این چیزی که این ها می‌گویند نیست! بعد از چهارده معصوم(علیهم السلام)، هزار عالم و مرجع تقلید گفتند دین این چیزی که این ها می‌گویند نیست! چهارده هزار بلندگو هم به اسم دفاع از دین، کار را به جایی می‌رسانند که دین را از سیاست جدا می‌کنند. لذا مثلاً آن شبکه به اصطلاح شیعی که قبلا ایراد می گرفت مشکل بزرگ شیعیان این است که به مسئله فلسطینی‌ها نگاه می‌کنند، به شما چه ربطی دارد، بزنند همدیگر را بکشند، چرا امیرالمؤمنین و حسین(علیهما‌السّلام) را پای سنی‌ها خرج می‌کنید؟! آن شبکه وقتی یک عده‌ گفتند بد هم نمی‌گوید! بروید ببینید دیشب چه موضوعی را مطرح کرده است؟! دیشب گفته اصلاً در شیعه حسین(علیه‌السّلام) اضافه است!! این هم آخرش!!

با امام شیعی نمی‌شود این تفکر را رواج داد. گفتند: حسین(علیه‌السّلام) اضافه است، بیخودی شلوغش کرده اند، این بساط‌ها نیست و اضافه است، بروید متنش را بخوانید! ماحصل این به اصطلاح تفکر شیعی در شب هشتم محرم، این می شود! هیئت یعنی چه؟ امام حسین(علیه‌السّلام) یعنی چه؟ عزاداری، سینه رنی یعنی چه؟!


برای چه؟ برای اینکه می‌بینند وقتی اسم امام برای شیعه مطرح می‌شود، دخالت دین در دنیا هم مطرح می‌شود. اگر بخواهیم دین را در پستو، در مسجد و در حسینیه‌ها پنهان کنیم، باید امام را پنهان کنیم!
یک عده ممکن است جمع شده باشند، سوادش را نداشته باشند و فکر کنند می توانند حسین(علیه‌السّلام) را همینطوری مطرح کنند! یک آدمی بیاورند که کمی سواد داشته باشد، در همان جلسه و هیئت بگوید ببخشید شما حسینی‌ها این فرمایشات ابا عبدالله(علیه‌السّلام) را کجای دینتان می‌خواهید پنهان کنید؟! اصلاً می‌توانید پنهان کنید؟!

انگیزه امام، انگیزه ضد سکولاری بوده است. در توضیح ورود به کربلا می فرمایند: اراده کردم، "لطلب الاصلاح فی امت جدی محمد(ص)". تمام این بساط‌ها به خاطر این بوده است که من امت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را اصلاح کنم. اصلاحات عقیدتی، اصلاحات اجتماعی، اصلاحات سیاسی وگرنه مردم خیلی متدین هستند. خیلی از این کوفیان اگر امام حسین(علیه‌السّلام) کار به کارشان نداشت داشتند، نمازشان را می‌خواندند.

»»» هدف بعدی جنگ نرم، مصرف زدگی.
انگیزه‌ آن کاملاً اقتصادی و اجتماعی است. یعنی زمانی که شما دغدغه‌ی مادیات داری نه می‌توانی انسان خوبی باشی، نه می‌توانی ایمان خوبی داشته باشی!

دغدغه مادیات یعنی چه؟ به این معنا نیست که دغدغه نان بخور نمیر دارید؛ به این معنا است که آنقدر الگوی مصرف را بالا می‌برند که شما دائم به فکر جور کردن یک زندگی دیگری هستید! یک سطح بالاتر، یک قدم بالاتر.

مصرف زدگی یعنی شما را به جایی برسانند که مهمترین کار برای شما مصرف باشد!

مثلاً شخصی می گوید: به فلان شهر رفتیم. رفتید چه کار کردید؟ (شهر مورد نظر مناظر طبیعی، قوم و خویش، بنای تاریخی، مسجد و مکان های دیدنی زیادی دارد) می‌گوید: رفتم بازار! هزار کیلومتر می‌رود تا به یک شهر دیگر برسد که به بازار برود! که چه کار کند؟! خرید کند! برای مایحتاج؟ نه، برای خرید!

بین مردان و مخصوصاً زنان ما خرید یکی از ملزومات زندگی است. خود خرید موضوعیت دارد! خرید وسیله نیست، هدف است. یعنی من چیزی لازم ندارم و نمی‌خواهم بخرم، می‌روم ببینم چیزی می‌خواهم یا نمی‌خواهم، می‌روم در خودم خواستن را ایجاد کنم!!

مثلا زمانی است که تخم مرغ منزل تمام شده است، می‌روم تخم مرغ می خرم، این خرید نیست. زمانی که در منزل تخم مرغ دارم، همه چیز دارم، می‌روم ببینم چیزی می‌توانم بخرم و اضافه کنم! ما به این خرید می‌گوییم! این خرید یعنی مصرف زدگی! این خرید یعنی فروشگاه‌ها را طوری تعبیه می‌کنند و می‌سازند که شما اگر بخواهی یک خلال دندان بخری، باید از وسط فروشگاه رد شوی تا به غرفه خلال دندان برسی! در هایپر مارکت‌ها نگاه کنید سیستمش این مدلی است، نمی‌توانی برگردی، باید از یک سمت که در ورودی است وارد شوی و  از سمت دیگر که در خروجی است خارج شوی، باید یک کیلومتر در این فروشگاه راه بروی که خلال دندانی که می‌خواستی را بخریی و چشمت به بقیه لوازم هم بیفتد، اینگونه حس مصرف در تو تقویت شود!

به خودش می‌گوید این خلال دندان را اگر سر راه مشتری بگذارم می‌خرد و می‌رود، باید از این در فروشگاه داخل بیاید، از آن در بیرون برود. غیر از خلال دندان پنج چیز دیگر هم بپسندد، چیزهایی که اصلاً در ذهنش نبوده است. مصرف یعنی برایش ایجاد می‌کنم، مصرف یعنی تبلیغات.

تلویزیون خود ما هم دقیقاً دارد مصرف زدگی را ترویج می‌کند. دولت بودجه تلویزیون را کم کرده است، این ها تبلیغاتشان را بالا برده اند. لطف کنید این بودجه را به اقتصاد مملکت بدهید.

تبلیغات فریبنده است! بنده زمانی فریب این تبلیغات را خورده ام. برای رانندگی یک ماساژور گردن خریدم. در تبلیغ دیدم وقتی از آن استفاده می کنند خیلی آرام بخش است و انگار فرد در فضا می رود! یکی دوبار که استفاده کردم، دیدم اتفاقی نمی‌افتد، هیچ فرقی نکرده است!

تبلیغات فریبنده است، این ها غش در معامله است، پولش حرام می‌شود! چیزی که می‌گویید نیست.
پرانتز سیاسی: کفش تن تاک را میلیاردی می‌فروشند بعد دانشگاه علوم پزشکی اعلام می‌کند زیاد تأثیر ندارد. برای بعضی‌ها هم بد است، بستگی به نوع پا دارد، الگوی عامی برای همه نیست! از همان اول می‌گفتید، مگر در این سود میلیاردی شریک هستید؟! تلریاردی کرم حلزون می‌فروشند! زن‌های شاسکول ما هم می‌روند می‌خرند! بعد یادشان می‌آید این تبلیغات دورغ است، حتماً شخصی که بعد یادش می‌آید در پول فروش، شریک است که اینقدر دیر صدایش در می‌آید. این می‌شود ماحصل تبلیغات مصرف گرایی.
تبلیغات، مصرف گرایی راه می‌اندازد. ما هم قبول می‌کنیم، پوست تمساح و کرم حلزون و تخم لاک پشت و همه چیز را به ما غالب می‌کنند! صد تومان می‌خرند، صد هزار تومان می‌فروشند، این می‌شود پایان پروژه جنگ نرم.

◄ قدرت نرم.
در مقابله با جنگ نرم، سرمایه‌های قدرت نرم چیست؟
+ سرمایه اجتماعی:
- آدم‌ها، انسان‌ها.

دین به تک تک انسان‌ها به عنوان یک سرمایه جدی و اجتماعی نگاه می‌کند. از چه زمانی؟ از کودکی برنامه‌ریزی می‌کند. از نظر دین در بحث قدرت نرم، انسان‌ها از داخل رحم نه، از قبل از تشکیل و انعقاد نطفه روی آن ها برنامه‌ریزی فرهنگی می‌کند. برای مادر و پدر، برای بچه بعدی، انعقاد نطفه، برنامه‌ریزی ذهنی می‌دهد. برنامه نه ماهه فیزیکی، جسمی، تغذیه‌ای، روحی و روانی  برای رحم می‌دهد. می‌گوید اینکه در رحم توست از نظر ما یک سرمایه اجتماعی است، باید جدی به او نگاه کنیم.

مرحله بعد، تاکیدی که دین بر تربیت انسان‌ها دارد برای چیست؟ برای اینکه می‌گوید یک انسان می‌تواند موجب تحول یک جامعه شود. بر خلاف جمادات و نباتات که می‌گویند با یک گل بهار نمی‌شود و با یک دایناسور نمی‌شود نسل دایناسورها را از انقراض نجات داد، در دین یک انسان موضوعیت دارد. یک انسان می‌تواند کره زمین را متحول کند و تأکیدش این است که تو هم این نقش را برای خودت قائل باشی. انسانی که خودش برای خودش نقش قائل باشد، من می‌توانم این کار را انجام دهم!

در قدرت نرم می‌آیند اول روی تک تک انسان‌ها کار می‌کنند. شما چه چیزی کم داری؟! زمانی بر سر ما می‌کوبیدند که کوروش، داریوش، ایران باستان، ابو علی سینا، ابو ریحان و زکریای رازی را رها کنید، در حال حاضر ما ایرانی‌ها هیچ چیزی نیستیم! هر کس موهایش بور است، چشمانش آبی است، غربی است، پشت سر او اقتدا کنید، والسلام! اینقدر به باستانتان ننازید، امروز ایرانی‌ها هیچ چیزی نیستند، نه مغزتان کار می‌کند، نه ذهنتان کار می‌کند و نه سلیقه‌تان!

دین تمام تأکیدش این است که در قدرت نرم سرمایه‌های اجتماعی را باسازی کند، روحیه‌ها و انگیزه‌های افراد را دوباره بازسازی کند و آن ها را به صحنه اجتماع برگرداند. من می‌توانم، من چیزی کم ندارم. بعضی از حاشیه‌های زندگی مثل ورزش، قهرمانی افراد را به صحنه اجتماع برمی گرداند.

یکی از بزرگترین سودهای ورزش قهرمانی این است که به ما می‌گوید از نظر ژنتیک و ماهیچه و فکر و انگیزه چیزی از هیچ کس در کره زمین کم نداریم! برو در رشته خودت گُل کن.

»» سرمایه اجتماعی؛
1- تقویت خود انسان، که ما می‌توانیم.
2- اعتماد.

ایجاد اعتماد در جامعه  یکی از بحث‌های خیلی جدی قدرت نرم است.
جامعه‌ای که بین کف، تنه و سطوح بالای جامعه، اعتماد متقابل برقرار باشد. جامعه‌ای که فرزندانش مطمئن باشند پدر و مادرشان دوره کودک یاری و تربیت کودک و روش برخورد با نوجوان و جوان را بهتر از آنها می دانند. جامعه‌ای که پسران و دخترانش به پدر و مادر خودشان بیشتر از هر کسی اعتماد دارند. جامعه‌ای که بدنه جامعه به مسئولین خودشان اعتماد متقابل دارند، تا اینکه سیستم کل جامعه به نقطه اعتماد به رهبر جامعه می رسد، دو طرف به هم اعتماد دارند، یکی از بزرگترین سرمایه‌های ملی اعتماد متقابل است.
هیچ کشوری در جهان نمی‌تواند موفق شود الا اینکه اعتماد را از کف تا بالای جامعه شروع کند. همه هم متقابل، رفت و برگشتی. در جامعه جنگ نرم چه کار می‌کند؟ اعتماد را تبدیل به بی‌اعتمادی می‌کند.

در خانواده‌ها ایجاد بی‌اعتمادی می کند. به بچه‌ها می‌گوید پدر و مادرها شما را درک نمی‌کنند، به پدر و مادرها می‌گوید بچه‌ها فاسد هستند! این سریال‌ها و تبلیغات و جک و داستان، غیر از این است؟! به زن ها می‌گوید مردهایتان خائن هستند، به مردها می‌گوید زن هایتان هرزه هستند! دائم بی‌اعتمادی و فریب را رواج می دهند، دائم نسل مرد را در چشم زن و نسل زن را در چشم مرد بدگمان می‌کند، برادر را نسبت به خواهر، خواهر نسبت به برادر!

صد هزار ملیارد تومان خرج می‌کنند، فیلم و سریال و داستان و بازی می‌سازند، فقط برای اینکه اعتماد خانوده‌ها را نسبت به هم، به شک تبدیل کنند. مسئولین را در چشم مردم بد می‌کند، مردم را در چشم مسئولین، بزرگ‌ها و الگوها را در چشم مردم خراب می‌کند، مردم را در چشم الگوها! زدگی متقابل است. الگو را با یک تهمت خراب می‌کند، بعد در اینستاگرام مردم به او فحش می‌دهند با این کار مردم را هم در چشم الگو خراب می‌کنند!

در حقیقت اینستاگرام را برای همین خلق کرد. یکی از اهداف این است، شبکه اجتماعی راه انداخت برای اینکه مردم دستشان به الگوها برسد. ارتباطات را بالاتر برد برای اینکه بتواند اعتمادها را پایین بیاورد! هدف از فناوری اطلاعات و فناوری ارتباطات، بردن خط اعتماد به پایین‌ترین نقطه است! اعتماد مردم نسبت به مسئولین، مسئولین نسبت به مردم را خراب می کند. زمانی در شهری کسی به رهبرش عشق می‌ورزید، در شهر دیگر صد سال یک بار هم او را نمی‌دید.

امروز اینگونه نیست که به شخص بگویند در شهر فلان محمد بن فلان که مثلاً نواده امام کاظم(علیه السلام) است فلان چیز را فرموده است، بگوید چشم سمعاً و طاعتاً، جان می‌دهم. برای اینکه در گذشته دست دشمن به محمد بن فلان نمی‌رسید تا او را در شهر نزد این آدم عامی تخریب کند.

»»» در مقابل قدرت نرم چه می کند؟ اعتمادها را  بالا می آورد، با:
1- علم.
2- شفافیت.

باید علم داشته باشیم، علم ارتباطات داشته باشیم. پدر باید بتواند علمش، اشرافش و خودش را برای فرزندش ثابت کند. فرزند باید بودن و شناختش را به پدر و مادر ثابت کند. استاد به دانشجو، دانشجو به استاد، مسئولین به بدنه جامعه، بدنه جامعه به مسئولین، باید بتوانند خود را به یکدیگر ثابت کنند، شفافیت و ایجاد اعتماد داشته باشند.

در بحث قدرت نرم بیشتر از آنچه که کار می‌کنید، اعتماد سازی ‌کنید! مثلاً در کلاس‌های خطابه، بیان، برخی اوقات به طلبه‌ها می‌گویم اگر جای جدیدی می‌روید با بنده که مثلاً پانزده سال است در این کانون سخنرانی می کنم فرق می‌کند. در جای جدید نباید از همان ابتدای کار، مطلب را شروع کنیم، باید از روش‌های اعتماد سازی شروع کنیم، یک ربع اول فقط باید اعتماد سازی کرد. بدون اعتماد اصلاً معارف منتقل نمی‌شود! ایجاد اعتماد در بحث قدرت نرم، وظیفه تک تک آحاد جامعه است.

در حاشیه اعتماد، چرا بی‌اعتمادی‌ها ایجاد می‌شود؟
1- حُسن ظن یک دستور دینی است و دقیقاً سوءظن هم یک نهی دینی است!

ما اصلا سوء ظن را گناه نمی‌دانیم. مثلا شخصی می‌گوید من بدبین هستم مثل اینکه کسی بگوید من خیلی بی‌شعور هستم، فکر می‌کند بدبینی با بی‌شعوری خیلی فرق دارد! مثلا شخصی می گوید ما با هم خیلی ارتباط داریم و من هم خیلی بدبین هستم، اصلاً نمی‌فهمد دارد به خودش فحش می‌دهد!
حُسن ظن، را در شب تاسوعا از ابوالفضل عباس(علیه‌السّلام) بخواهیم. با نوری که بر قلب ما می‌تاباند. حُسن ظن یعنی چه؟ دیدن خوبی‌ها و در صورت دیدن بدی‌ها در جامعه دینی، فراموش کردن بدی‌ها.

2- سطح آموزش را بالا ببریم.
خیلی از بی‌اعتمادی‌ها حقیقت دارد، مجاز نیست. دلیلش این است که ما آموزش ندیده ایم. روش برخورد با زیر دست، روش برخورد با بالا دست، روش برخورد با نیرویی که تحت ولایت ما است، نه! نیرویی که مثل خود ما است! روش رفاقت با رقیب، روش رقابت با رفیق، این ها همه روش است.

در دانشگاه باید واحدهایی ایجاد شود بر اساس تقویت و قدرت نرم. این واحدها به شدت ضروری‌تر از از واحدهای عمومی است. طبق همین سرمایه‌هایی که داریم، چگونه سرمایه اجتماعی خود را قدر بدانیم؟ چگونه اعتماد را در جامعه ایجاد کنیم؟ این ها سرمایه‌های قدرت نرم است.

+ سرمایه اجتماعی بعدی:
 - وفاداری.

وفاداری یک کلمه عقلانی است. وفاداری و بی‌وفایی با این چیزهایی که در ادبیات‌های شبکه‌های اجتماعی داریم خیلی فرق دارد، نه اینکه شما از روی بی‌عقلی به کسی دل بسته اید و او، شما را رها کرده است. وفاداری یک کلمه از سرمایه‌های اجتماعی است و به اینکه کسی به شما گفته دوستت دارم ولی شما به او نگفته اید، برنمی‌گردد. وفاداری به این نمی‌گویند که روزی چند بار همدیگر را می‌بینید، چند پیام بدهید و ثابت کنید چقدر وفادار هستید، وفاداری به این برمی‌گردد که اگر روزی قرار شد به خاطر دوستت، برادرت، رفیقت، خانواده‌ات، همشهری ات، هم دینی‌ات، هم انسانی ات از خودت بزنی، حاضر هستی یا نه؟؟ این  وفاداری است، تمام!

این که به شخصی بگویی دوستت دارم، او هم بگوید دوستت دارم، این وفاداری نیست! خوشش می‌آید به شما بگوید دوستت دارم. هزار تومان برایش خرج کردم، هزار تومان برای من خرج کرد، این معامله است. اسم معاملات تجاری و اقتصادی و انسانی و قلبی و عاطفی خودمان را وفاداری نگذاریم! وفاداری یعنی جامعه را به جایی برسانی برای اینکه شیعیان عراق بخواهند بروند و از موصل دفاع کنند، بتوانی آن ها را راه بیندازی.

قسمت های دور افتاده سیستان و بلوچستان، کردستان، هر جا که شما بگویید طایفه اهل حق هستند؛ اصلاً در ایران طایفه داریم که شیطان پرست هستند و اسم نمی‌آورم؛ وفاداری یعنی جامعه دینی، جامعه شیعی، و شما به اینجا برسید که اگر آن ها کمک خواستند با سر بروید! انشقاق در کشورهای همسایه به خاطر چیست؟ این ها متدین هستند، برخی از ما هم  متدین‌تر هستند اما از نظر انسانی، وفاداری انسانی در این ها نهادینه نشده است!

خیلی طول می‌کشد این ها را به نقطه ای برسانیم که از بعضی فجایع انسانی جلوگیری کنند. مثلا کوبانی، داعشی‌ها دشمن ما هستند خود مردم کوبانی هم دشمن ما هستند، هر دو دشمنان خونی ایران هستند اما ما صبح تا شب داریم تظاهرات می‌کنیم که مردم کوبانی را نجات دهید؛ در حالی که در آمریکا کارشناسانشان می‌گوید در عراق، داعش و حزب بعث دارند دشمنان ما را می‌کشند، خودشان دشمنان ما هستند بزنند همدیگر را بکشند! ولی بچه شیعه هیئتی امام حسینی شیراز حاضر است برای دفاع از ناموس و انسانیت و کودکان شهر کوبانی برود جان خود را بدهد، من حاضر هستم!

آقا امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) وفاداری را که اینگونه تعریف می‌کند: اگر بچه شیعه‌ای بشنود خلخال از پای زن یهودی که آنطرف جهان است کشیده اند، باید دق کند و بمیرد!

وفاداری را دبیرستانی تعریف نکنید! جامعه دینی با تبادل احساسات به نقطه انسجام نمی‌رسد، جامعه دینی با ترقی و ارتقاء عقلانیتی که شما حاضر باشی برای یک انسان از خودت بگذری به جایی می‌رسد، هر کسی می‌خواهد باشد!

در مرحله بعد حیوان محبوب خدا داریم؛ در فرمایشات امام سجاد(علیه‌السّلام) ما احترام به مخلوقات عادی خدا را داریم، حتی درخت! در رساله امام سجاد(علیه‌السّلام) یک قسمت دستورات دینی روش ارتباط با نباتات است. ما نسبت به سرنوشت کوبانی بی‌تفاوت باشیم که ارتشی آنجاست  که سر جوان‌های ما را بریدند؟! الان زن و بچه وسط ماجرا است! الان جنگ بین بد و بدتر است انتخاب بین خوب و بد اصلاً حُسنی نیست، انتخاب بین خوب و خوب‌تر و بد و بدتر خیلی حُسن است.

کیاست و فهم انسان‌ها در جایی مشخص نمی‌شود که بد و زشت را تشخیص بدهند، جایی مشخص می شود که بین بد و بدتر بین خوب و خوب‌تر تشخیص بدهند، این کیاست انسان است! بچه شیعه به نقطه‌ای برسد که برای حفظ حرمت، ارزش، رفاه انسانیت، نه به خاطر شیعگی، به خاطر اسلام؟ نه! حاضر باشد از خودش بگذرد، از جانش بگذرد، ناراحتی تحمل کند تا یک نفر دیگر راحت باشد. ما به این می‌گوییم وفاداری! این مکتب امام حسین(علیه‌السّلام) است.

کاری که چهارده معصوم(علیهم السلام) ما انجام دادند، یک معصوم ما و همه بزرگان را شما پیدا کنید که غیر از این، وفاداریشان را نشان داده باشند. ادبیات فیس بوکی وفاداری ما را ثابت نمی‌کند، ما ادبیات دینی داریم؛ ایثار، جهاد، شهادت.

+ مورد بعدی در سرمایه‌ها:
- اشراف امنیتی و اطلاعاتی.

یکی از چیزهایی که روز قیامت ممکن است ما را گیر بیندازد این است که شما وفاداری و معرفت خودت را در ایران خودمان به عرصه  ظهور نرساندی! حداقلش این بود که باید دعا می‌کردیم!

حداقل و کف وفاداری برای آن درصد گمنامی از جامعه، که برای امنیت و رفاه شما زندگی نداشته اند و شما آن ها را نمی شناختید. شما با امنیت، با ماشین خودت، تا مشهد رفتی و برگشتی، در ایام عید و تعطیلات در لحظه‌ای که تمام بچه‌ها آرزویشان است پدرشان کنارشان باشد، پدرها آرزویشان این است فرزندانشان روی زانوهایشان باشد، پلیس راهنمایی و رانندگی، تمام ارگان ها برای اینکه شما سالم‌تر، ایمن‌تر، در سرما و بوران جاده و گردنه حیران، گردنه بوجنورد، مشهد، تهران در چالوس و غیره حرکت کنی، ایستادند و شما حداقل یک دعا هم نکردی!

فراتر برویم، اصلاً حواست نبود که مرزها دست کیست! جلوتر برویم آرزوی ناامنی در سیستم‌های اطلاعاتی جهان برای اینکه در کشور ما کسی پیدا شود، بمبی بگذارد چهار نفر یا کشته شوند یا نشوند و آن ها بتوانند در صد ماهواره‌ داد بزنند ایران امنیت ندارد! این آرزو قطعاً وجود دارد! دلیل که این اتفاق تلخ نمی‌افتد چیست؟ یک عده‌ای زندگیشان را گذاشته اند، خارج از مرزها رصد می‌کنند، آدم گذاشته اند، تا زمانیکه لب مرز می‌خواهند رد کنند و شما راحت اینجا نشسته ای و نمی‌دانی شش، هفت نفر آدم دو ماه است وقت گذاشته اند تا بمب را در جاده استهبان بگیرند! از انگلیس دارند رصدش می‌کنند! هیچ کس در اشراف امنیتی تشکیلاتی مثل ارتش، اداره اطلاعات، سپاه شک ندارد و زحمتی که این ها برای امنیت می‌کشند.

یک جا ممکن است بگویند مثلا حرف سیاسی زده ایم و با ما بد برخورد کرده اند، آن ها را جداگانه بحث می‌کنیم، ناامنی یعنی برهم زدن اعتماد، برهم زدن وفا داری، برهم زدن اقتصاد، به هم زدن روابط خانواده و غیره. صد هزار نیرو در عراق کار می‌کنند نمی‌توانند این بساط را جمع کنند.

دلیل اینکه در ایران به لطف حضرت آقا(حفظه الله) و امام زمان (عج) در جاده و کوچه پس کوچه ها جلوی یک اتوبوس را نمی‌توانند بگیرند، این نیست که بیست و چهار ساعت کنار جاده‌ها مأمور چیده ایم، دلیلش اشراف امنیتی و اطاعاتی نهادهای امنیتی ما بر سیستم‌های جنگی دشمن است.

ما نمی‌توانیم مثل عراق بیست و پنج هزار سرباز کنار جاده بگذاریم مثلاً بگوییم در این قسمت امنیت زائرها را حفظ کن، چون اشراف اطلاعاتی امنیتی ندارند، چون درونشان دشمن شناسایی نشده است، مجبورند اینگونه برخورد کنند.
وقتی شما پلیس را در جامعه نمی‌بینید اما امنیت را می‌بینید یعنی اطلاعات دارد کار می‌کند!

مثلا می گویند: فلان کشور غربی یک پلیس هم ندیدم! از صبح تا شب یک دور بزن، شب گزارش کامل دور زدنت را با فیلم و عکس برایت می‌فرستند چون اشراف امنیتی دارند.

وقتی شما حضور فیزیکی نیروی نظامی را احساس نمی‌کنی باید بدانی پشت پرده، نیروی اطلاعاتی دارد کار می‌کند. از سرمایه‌های جنگ نرم برای مملکت کسانی هستند که صبح تا شب گمنام دارند کار می کنند و از جان مایه می گذارند. ان شاءالله که مأجورند.    



کانال تلگرام رهپویان
 خیلی دورخیلی نزدیک: بسیار عالی. بابت تمام زحماتتون ممنون.
جمعه 7 آذر 1393
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات