برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



جمعه 7 آذر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی پدافند غیر عامل - قسمت دهم
چه زمانی ناامیدی ایجاد می‌شود؟ وقتی آدم احساس شکست می‌کند. چه زمانی شکست ایجاد می‌شود؟ وقتی آدم برای خدا کار نمی‌کند. اگر برای خدا کار کند اصلاً شکست معنا ندارد. برای خدا کار کردن خودش هدف است، وسیله ی رسیدن به هدف نیست.

یالطیف
سخنرانی‌ حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: پدافند غیر عامل – قسمت دهم
محرم الحرام 1393


بحث در قدرت نرم، جنگ نرم یا پدافند غیر عامل بود. عرض کردیم که در برابر جنگ نرم دشمن، ما باید به قدرت نرم متوسل شویم. قدرت نرم را دو قسمت دانستیم: یک قسمت پدافند عامل یعنی نیروی بازدارنده. یک قسمت پدافند غیر عامل یعنی نیروی فرهنگی، که فرهنگ سازی هم در دامنه ی همین پدافند غیر عامل اتفاق می‌افتد.

عرض کردیم برای مقابله ی با جنگ نرم، قدرت نرم یک سرمایه‌ای دارد که اولش سرمایه ی اجتماعی بود؛ تک تک نفرات و آحاد مردم. اعتماد، وفاداری و اشراف امنیتی و اطلاعاتی را هم عرض کردیم.

+ سرمایه ی بعدی:
- امید.

خیلی قابل تأمل و تفکر است که خداوند تبارک و تعالی ناامیدی از رحمت خودش را بعد از شرک، بزرگترین گناه کبیره می‌داند. رحمت به معنای این نیست که فقط ما بگوییم گناهی کرده ایم و خدا نمی‌بخشد. این را خیلی دقت کنید چون بیشتر اینگونه معنا می‌کنند که رحمت یعنی ما گناه کرده ایم، ناامید باشیم خدا می‌بخشد، این خیلی گناه بزرگی است. نه، رحمت یعنی مدیریت الهی در جهان با رنگ و بوی رحمت است. رحمت یعنی اینکه مثلاً من گناه هم نکرده ام، اگر باران نمی‌آید هم دلیلش رحمت است، باران می‌آید هم رحمت است. اتفاقاتی که در جهان می‌افتد رحمت است. سیستم ارضی و سماوی زمین و سماوات بر مبنای رحمت است. خلقت موجودات بر مبنای رحمت است. ارتباطات بر مبنای رحمت است. رحمت یعنی مدیر جهان ما بر مبنای رحمت خودش مدیریت می‌کند و هر جا ما شک کنیم همان جا داریم گناه می‌کنیم، خیلی هم عقلی است.

مثلاً بعضی وقت‌ها مقداری جوش می‌آوریم و حرف‌های غیر عقلی می‌زنیم، خودمان هم این حرف‌ها را باور نداریم. عقلی اش این است که اصلاً خودِ رحمت، مخلوق خداست. مهربانی، غرایض ما، روح ما، بیرون ما، همه ی این ها، مهربانی، خودش مخلوق خداست. وقتی مهربانی مخلوق خداست و خداوند خالق مهربانی است پس کل مهربانی‌های عالم بنده ی خدا هستند. مهربانیِ عالم وقتی مخلوق و بنده ی خداست، این یعنی من نمی‌توانم از خدا مهربان تر باشم حتی به خودم، برای اینکه مخلوقِ خداست.

اگر من نسبت به خودم، نسبت به اطرافیانم، خانواده‌ام، دوستانم محبتی دارم، نسبت به حیوانات، نسبت به هر چیزی محبتی دارم، این محبت یک قسمتی از آن مخلوقی است که خدا دارد. بنابراین من اصلاً نمی‌توانم مهربان تر از خدا باشم. به عنوان مثال یک کسی مجنون است، عقلش کار نمی‌کند، مهربانی هم ندارد یعنی خداوند تبارک و تعالی به او نداده است. کسی که مهربانی دارد خداوند به او داده است. به این مغز نداده، مهربانی هم نداده. مرکز مهرش را از او گرفته. همین الانش هم اینطوری است یعنی اگر یک جراح مغز و اعصاب در مغزتان دستکاری کند خیلی از غرایضتان را می‌تواند تعطیل کند، مِن جمله مهربانی. یعنی قسمتی در مغز وظیفه‌اش ایجاد مهر و محبت است، آن را کنسلش کنند شما دیگر مهربانی ندارید. یعنی شما با این قسمت از مغزت که مخلوق خداوندست این غریضه ات زنده شده. پس یک کسی فکر کند که خدا چگونه دلش می‌آید؟ این جمله ی "خدا چگونه دلش می‌آید" را ما می‌گوییم اما حقیقتش این است که خودمان می‌دانیم این جمله غیر عقلانی است.

 از اینکه مهربانی مخلوق خدا است به این نتیجه می‌رسیم که برای چه خداوند اینقدر روی ناامیدی نهی گذاشته است. در همه چیز، در سیستم مدیریت. می گویند جهان درست نمی‌شود، یعنی چه؟ یعنی خداوند نمی‌تواند درست بکند! این می‌شود ناامیدی. این کار درست می‌شود، این کار درست نمی‌شود، هر چیزی که ما در مدیریت و اداره ی جهان اِن قلت بیاوریم، ناامیدی می‌شود.

قسمت خیلی کوچکش این است که من یک گناهی کرده ام و به خاطر این گناه ناامید باشم که خداوند تبارک و تعالی می‌بخشد. ناامیدی از رحمت یعنی بنده به نقطه‌ای برسم که در یکی از قسمت‌های مدیریتی جهان بگویم رحمت نیست. خدا چگونه دلش می‌آید مثلاً فلان شهر را قتل عام کرده اند! "خدا چگونه دلش می‌خواهد" نیست. این بحث، بحث مدیریت جهان است. در مدیریت جهانی اتفاقات زیبا و زشت طی سیستم مصلحت خدا، بر مبنای مهربانی و محبت خدا می‌افتد. یعنی خداوند تبارک و تعالی مهربانی اش جاری است که توانسته اینگونه مدیریت کند وگرنه خداوند تبارک و تعالی اگر مهربانی را خرج نمی‌کرد به قول آقا امام باقر(ع): «یک نفرمان نمی‌توانستیم از دست انتقام خدا در برویم».

یا مثلا خداوند به دشمنان اسلام، صهیونیست‌ها مهربانی نکند. مهربانی کردن یک قانون است. یا قانون باید اجرا شود یا نباید اجرا شود. اگر قانون نباید اجرا بشود به شما هم دیگر مهربانی نمی‌کند و آن وقت وضع یک مقداری خراب می‌شود. یک نفرمان نمی‌توانیم در برویم. قانون مهر در همه حاکم است. به قول آقا ابا عبدالله(ع): «بر همه یکسان می‌بارد»، هر کسی جنبه داشت، از مهربانی، سود دنیا و آخرت را می‌برد، جنبه نداشت در دنیا شاید سود ببرد شاید هم نبرد، اما یقیناً آخرت نخواهد داشت.

امید جزء عناصر قدرت نرم است. انسان‌هایی که امیدوار هستند به اینکه می‌شود. امید به اینکه اگر من در مسیر خدا و برای خدا کار کنم خداوند به ذهنم، به صدرم، به قدرتم، به توانایی ام، روز افزون انرژی می‌دهد. امید به اینکه اگر من و دشمن خدا کنار همدیگر به یک میزان کار کنیم، من از او خیلی جلوتر هستم ولی اگر من کار نکنم او کار کند، جلو می‌زند. من نشسته ام او دارد راه می‌رود، هر چقدر هم آرام راه برود، هر چقدر هم خدا دست انداز بیاندازد و زمین بخورد ولی دارد راه می‌رود و من نشسته ام. «وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ»: کسانی که کوشش می‌کنند. این "مجاهدین" الزاماً فعلاً فی سبیل الله نیست، به عنوان یک قاعده است. خداوند بر مجاهدین نسبت به قاعدین فضل داده است، نسبت به کسانی که نشسته اند؛ «أَجْرًا عَظِيمًا». وقتی که برای خدا کار می‌کنند دیگر حتمی است.

ولی قاعده ی عقلی اش این است، کسی که تلاش و کوشش می‌کند، به نتیجه می‌رسد. کسی در راه خدا تلاش و کوشش کند امید دارد که مدیریت جهان برای یاری رسانی به مسیر و سبیل خودش به ما یک انرژی مضاعف و اضافه خواهد داد. کسی که برای خدا درس می‌خواند با کسی که برای خدا درس نمی‌خواند اگر به یک اندازه درس بخوانند کسی که در مسیر خداست، می‌تواند سال ها جلو بزند و ما این را دیده ایم. بعضی از کسانی که دشمن خدا بوده اند در چهل سال، پنجاه سال رسیده اند، کسانی که در مسیر خدا بوده اند طی پنج سال، ده سال رسیده اند، توانسته اند این کار را بکنند. نشستن، ذکر گفتن و دعا کردن دردی را دوا نمی‌کند. اول باید تلاش کنیم.

از جنگ نرم چه استفاده‌ای می‌کنیم؟ دو، سه شب قبل گفتم "شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل، کجا دانند حال ما سبک بالان ساحل‌ها". این همه موج و شبکه و تشکیلات و ماهواره و شبکه اجتماعی و بگیر و ببند و روزنامه و چند میلیارد آدم تحت پوشش، اگر بتوانیم تلاش کنیم نباید ناامید بشویم. ما این قدرت را داریم که هم مقاومت کنیم، هم پیروز شویم. این را دقت کردید؟ هیچ پیغمبری با اکثریت شروع نکرده است. همه پیغمبرها با اقلیت شروع کرده اند. یعنی یک پیغمبری با صد نفر در مکه شروع کرده، بعد الان نزدیک به دو میلیارد پیرو دارد. حضرت عیسی با شش نفر شروع کرده، حضرت موسی با چهل نفر، حضرت ابراهیم با بیست نفر، با ده نفر شروع کرده است. قرآن کریم چه می‌فرماید؟ می‌فرماید: کثرت دشمن شما را ناامید نکند، فریب هم ندهد. «كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ»؛ در طول تاریخ چقدر گروه‌های کوچکی بودند که چون برای خدا کار کردند ما به آن ها توان دادیم، توانستند غلبه کنند و بر گروه‌های بزرگ پیروز شوند. عِده و عُده ی دشمن از نظر ما و در بیان دشمن خیلی بزرگ نمایی شده است و خیلی برای ما ابهت و عظمت دارد. این آگراندیسمان که دشمن می‌کند، جزء ابزار جنگ نرم است. یعنی یک چیز کوچک را آنقدر بزرگ نمایی می‌کند که ما جرأت نکنیم جلوی آن بایستیم. ولی ما چه می‌گوییم؟ می‌گوییم به فضل خدا اگر ما باشیم، می‌توانیم این کار را بکنیم. اگر تمام جهان به قول خودشان ائتلاف کنند، ما با خدا، از آن ها قوی‌تر هستیم ولو کم باشیم.

پیامبر(ص) روزی که لشکر سنگین ایران و روم را دید، روزی که تسلط قریش بر کل عربستان را دید، روزی که این همه کشورهای متنوع عرب را با فرهنگ‌های مختلف دینی دید، نگفت من با ده نفر چگونه قیام کنم؟ گفت: ده نفر باشند، صد نفر باشند راه می‌افتیم و کار را راه می‌اندازیم، خدا کمک می‌کند. در جنگ خیبر زمانی که پیامبر(ص) در مدینه محاصره بود و احزاب همه جمع شده بودند، داشتند کانال می‌کندند یک سنگی مانع شد، هر کاری کردند نتوانستند سنگ را در بیاورند، پیامبر(ص) گفتند: من خودم می‌آیم با تیشه این را خردش می‌کنم. اولین ضربه را زد یک جرقه بلند شد، پیامبر(ص) فرمودند: ایوان کسری و ایوان مدائن را می‌بینم، مرزهای ایران را می‌بینم که اسلام آن را در نوردیده. یک عده از اصحاب لبخند می‌زدند. دومی را زد و گفت: دیدم که روم را فتح کرده ایم. سومی، چهارمی. این ها معجزات و پیش بینی پیامبر(ص) بود. اصحاب لبخند می‌زدند! بعد پچ پچ می‌کردند و می‌گفتند ما میان شش نفر عرب گیر کرده ایم، نمی‌توانیم جانمان را نجات بدهیم، آقا دارد می‌بیند ما ایوان مدائن را گرفته ایم، راجع به طاق کسری دارد خواب می‌بیند! این یعنی چه؟ یعنی مؤمن می‌گوید من چون خدا را دارم اصلاً احساس حقارت نمی‌کنم، من می‌توانم.

در آیات شریفه ی قرآن می‌فرماید وقتی که شما پیروز نشدید «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ»، بدانید که تَنصُرُوا اللَّهَ تان درست نبوده است. یعنی اینجا در مسیر خدا یاری گری نمی‌کردید لذا پیروزی هم پشت سرش نیست. اگر تَنصُرُوا اللَّهَ باشد هر نتیجه ای بدست بیاوری، باید احساس پیروزی کنی، این مهم است. امام حسین(علیه‌السّلام) با هفتاد و دو نفر قلع و قمع شدند، تکه پاره شدند، سرها بر نی رفت، احساس پیروزی یعنی حضرت زینب(سلام الله علیها) وقتی در بارگاه شام وارد شد، مثل یک فرمانده لشکر فاتح وارد بارگاه یزید شد! لذا یک جاهایی هست که ما پیروز هم می‌شویم ولی احساس پیروزی نداریم، این از ضعف ما است! باید مسیر را چک کنید ببینید برای خدا بوده یا نبوده است.

چه زمانی ناامیدی ایجاد می‌شود؟ وقتی آدم احساس شکست می‌کند. چه زمانی شکست ایجاد می‌شود؟ وقتی آدم برای خدا کار نمی‌کند. اگر برای خدا کار کند اصلاً شکست معنا ندارد. برای خدا کار کردن خودش هدف است، وسیله ی رسیدن به هدف نیست. من برای خدا کار می‌کنم تا به این مکان برسم، این که برای خدا نیست! "برای خدا کار کردن" یعنی "برای خدا کار کردن، نقطه تمام". رسیدن یا نرسیدن و نتیجه، وسیله است. این ها اصلاً هدف نیست. هدف برای خدا کار کردن است با نهایت مجاهدت، با نهایت عقلانیت، با نهایت تلاش، با همه ی ابزاری که در مدیریت جهادی است ولی آخرش چه می‌شود؟ آخرش این می‌شود که شکست اصلاً معنا ندارد.

اگر برای خدا درس خواندی، هیچ شکستی نداری. اگر برای غیر خدا درس خواندی، این ناراحتی ای که از شکست درسی در دل مؤمن ایجاد شده را کفاره ی گناهِ برای خدا درس نخواندن حساب کن. هر وقت مؤمن از یک شکستی ناراحت می‌شود، خدا دارد به او کفاره می‌دهد که چرا برای من کار نکردی، حالا برو غم و غصه‌ات را ببین، شکستت را هم، بخور.

در جزیره ی مجنون می‌خواستیم یک کاری انجام بدهیم که خیلی سنگین بود. می‌خواستیم یک جاده‌ای را کلاً محو کنیم. یک کار انفجاری خیلی پیچیده ی سختِ به شدت خطرناک. بعد گفتیم این کار خیلی خطرناک است، صد و چهل هزار صلوات نذر کنیم بچه‌ها تقسیم کنند و بفرستند. فرمانده‌مان گفت: چرا همیشه وقتی کار را انجام می‌دهیم بعد اگر به نتیجه رسیدیم می‌رویم آن صد و چهل هزار صلوات را می فرستیم؟! ما الان داریم برای خدا انجام می‌دهیم. خوب؟ توفیق این کار را خدا به ما بدهد، الان صد و چهل هزار صلوات می خواهیم بفرستیم. قبل از کار شروع کردیم به صلوات فرستادن. همه صد و چهل هزار صلوات فرستادند. کار هم با توفیق انجام شد. البته بعداً روحانی آمد و گفت: نذری که قبل از انجام کار بوده باطل است، صد و چهل هزار صلوات دیگر هم بفرستید، اشکال ندارد.

 موضوع این نیست که از نظر فقهی چه اتفاقی افتاده است، موضوع این است که از نظر عقلی و ایمانی یک جماعتی به این نتیجه رسیدند که انجام دادن کار یعنی پیروزی. انجام دادنش یعنی پیروزی، نه به نتیجه رسیدنش. یک جمعی که نوجوان و جوانند به این نتیجه برسند که انجام دادن کار یعنی پیروزی، نتیجه ی کار اصلاً لحاظ نمی‌شود.

انتظار برای قدردانی یعنی چه؟ یعنی من منتظرم پیروزی ام را مردم ببینند، اینجا کار خراب شده است! قدردانی یک پشت پرده دارد. پشت پرده‌اش مردمی هستند که می‌بینند. چه چیز را؟ مردم وقتی پیروزی را می‌بینند قدردانی می‌کنند، برای شکست که نمی گویند بارک الله! این چه می‌شود؟ بی‌اخلاصی می‌شود. اخلاص خیلی پیچیده است. خدا هم خیلی انتظار ندارد که ما مخلص دقیق باشیم ولی در این مواقع خیالمان راحت می‌شود که وظیفه‌مان را انجام داده ایم. مثلاً شما تمام تلاشت را کرده ای که یک سفره ی میلیاردی برای مستمندان بیندازی، در آخرین لحظه تیرت به سنگ خورده! یک تعدادی گرسنه مانده اند، شما هم دلت خوش بوده که می‌خواهی برای این ها سفره بیندازی.

دو اتفاق می‌افتد، دو تا اتفاقش را دقت کنید، چون بعضی‌ها یک اتفاقش را می‌گویند:
- اتفاق اولی که همه می‌گویند این است که شما به آن ثواب رسیده ای.
- اتفاق دومی که می افتد این است که روزی آن ها را از همان سفره، خدا می‌دهد.

یعنی شما غصه ی شکم گرسنه ی آن ها را نمی‌خواهد بخوری. اگر شما تلاش می‌کنی از یک مسیری به یک جایی برسی ولی نمی توانی برسانی، خداوند تبارک و تعالی خودش می‌رساند. تلاش یعنی مأجور هست، مؤثر هم هست. شما نتوانستی این نان را به دهانش برسانی، خداوند نانی را که شما برایش زحمت کشیده ای، با دست دیگر به دهانش می‌رساند. احتمال دارد اگر نان را می‌رساندی، یک مقداری کارت مشکل پیدا می‌کرد و خراب می‌شد. خیلی چیزها احتمال دارد چون احتمال دارد، خدا گفت بگذار از یک مسیر دیگر بروم، بنده‌ام هم اجرش محفوظ بماند. محفوظ ماندنش به این است که آنجا بگویی الحمدلله رب العالمین، خدایا شکرت.

مثلاً بنده تلاش می‌کنم برای اینکه به مردم خدمت کنم، به یک پست اجرائیِ سیاسی- اجتماعی برسم. می‌خواهد رئیس جمهور، نماینده، شورای شهر بشود. همه که این را می‌گویند: ما برای خدمت آمده ایم، ان شاءالله مردم اگر قابل دانستند، می‌آییم خدمت می‌کنیم. ندانستند هم خدا را شکر، این بار از روی دوش ما برداشته شده است. ولی نمی‌دانم چرا آن شبی که بار را از روی دوششان برمی‌دارند، یک عده سکته می‌کنند، یک عده افسردگی می‌گیرند، یک عده معتاد می‌شوند، نمی‌فهمم!

حقیقت خدمت این است؛ یعنی بنده آماده شده ام که بیایم یک منبری برای شما بروم، این منبر بار است. اگر این بار روی دوش من باشد الان صد خلل روی آن است. آیا می‌توانم آن چیزی که خدا می‌خواهد را به انجام برسانم؟ آیا می‌توانم اخلاصم را بالای منبر حفظ کنم؟ آیا واقعاً این منبر تأثیر آنچنانی خواهد داشت؟ نخواهد داشت؟ ممکن است الان این منبر را با اخلاص کامل بروم، چهار سال بعد خراب بشود! اگر بارش را همین الان پنج دقیقه پیش از دوش من بردارند، یک اجر بزرگ بیمه شده دست من است.

می‌خواستم در مجلس، در شورای شهر خدمت کنم، رئیس جمهور بشوم، که چه کار کنم؟ به مردم خدمت برسانم. حالا اگر می‌شدم هزار آفت می‌خورد. امشب مردم این بار را روی دوش من، نگذاشتند باید تا صبح خوشحالی کنم. افسردگی، دعوا، شکایت، خوردن، بردن، چرا حقم را ندادند، تخریب، توهین، حسادت، این ها مال چیست؟ مال این است که برادر و خواهر؛ خالی می‌بستی، بحث بحثِ خدمت نبود! و واقعاً کسانی که این مدلی هستند را داریم؛ کسانی که واقعاً دوست دارند خدمت کنند، وقتی بار روی دوششان نمی‌آید می‌گویند خدا را شکر ما به هدفمان رسیدیم، بار هم روی دوش ما نیامد، راحت، این سری خیلی خوب با بنده‌اش تا کرد، من اگر به این قسمت می‌رسیدم که برای حفظش کلی بدبختی داشتم!

این جمله ی "دنیا چهار روزست، می‌گذرد" را همه می‌گویند. ولی واقعاً به اینکه "دنیا چهار روزست، می‌گذرد" چند نفر اعتقاد داریم؟ می‌گذرد یعنی چه؟ یعنی من دنبال این هستم که یک نتیجه‌ای برای آخرتم داشته باشم. شد شد، نشد نشد. به این امید می‌گویند. با این سیستم انسان‌ها به شدت موفق خواهند بود و هیچ لشکری نیست که پرچم امید را نسبت به مدیریتِ مهربان جهانی بلند کند و شکست بخورد. ابداً این اتفاق نمی‌افتد، ابداً. یزیدی‌ها هم گمان می‌کردند که اصلاً سیستم ابا عبدالله(ع) را دفن کردند، واقعاً نابود شد، طومار ابا عبدالله(ع) در هم پیچیده شد، آقا با فامیل و ناموس و همه چیز آمد، فکر کردند که دفن کرده اند! غافل از اینکه نتیجه ی این حرکت را الان هزار سال است داریم می‌بینیم و خواهیم دید. یعنی روزی که ان شاءالله ببینیم امام زمان(عج) بر بام کعبه فریاد "اَنَا المهدی" سر بدهند، عَلَم لشکرشان به نام ابا عبدالله(ع) است؛ یا سید الشهداء(ع). از این نتیجه بیشتر می‌خواستیم؟

برادرها و خواهرها، متأسفانه صحبت کردن خیلی راحت است و صحبت شنیدن راحت‌تر ولی اگر ما بتوانیم خودمان را به این نقطه برسانیم که اصل، کار برای خداست، خیلی راحت می‌شویم، غصه‌ها و ناراحتی‌ها می‌رود. چقدر الان دردسرهای مختلف داریم؛ چرا خدا این را داد؟ چرا خدا این را نداد؟ چرا این کار شد؟ چرا این کار نشد؟ می‌توانیم؟ نمی‌توانیم؟ حریف می‌شویم؟ نمی‌شویم؟ چقدر ما انفعال داریم! چقدر ما ارعاب داریم! چقدر ما ترس داریم! چقدر گوشه گیری و انزوا داریم! نسبت به عظمت و ابهت پوشالی شیطان و دشمنانی که ما را زمین زده اند. حتی امشب که شب عاشوراست آمده و می‌گوید که آقا امام حسین(ع) هم نگاه کند، من آدم نمی‌شوم! همه این داستان را می‌دانید، همه هم شنیده اید.

به این متنی که الان برایتان گفتم، محکم وصلش کنید؛ کنار خانه ی کعبه دیدم پرده ی خانه ی کعبه را گرفته و می‌گوید: خدایا من را ببخش گرچه می‌دانم نمی‌بخشی! به او گفتم این چه حرف چرتی است تو می‌زنی؟ گفت: تو می‌دانی من چه کار کرده ام؟ گفت: چه کار؟ گفت: من جزء قاتلان حسین بن علی(علیه‌السّلام) هستم. بعد به امام سجاد(ع) گفت یکی از قاتل‌های پدرت را دیدم که این حرف را زد. آقا فرمودند: این که گفت "ولی مرا نمی‌بخشی"، گناهش از قتل پدرم بیشتر بود! رحمت خدا را زیر سؤال می‌بری؟

خداوند تبارک و تعالی می‌گوید اگر بنده‌ای با این نگاه بار بیاید و بزرگ بشود، این بنده در سیستم جنگ نرم حتماً و حتماً یک عنصر خیلی موفقی از قدرت نرم در خودش دارد. امید! بد است؟ بد نداریم. برای چه بد باشد؟ مدیریت جهان مدیریت رحمت است، اگر من ناله می‌کنم مال بی ظرفیتی من است، خودم هم می‌دانم، اشکالی ندارد، خدا هم می‌داند مال بی‌ظرفیتی ام است. بنده ظرفیت و جنبه ندارد، وقتی ناله می‌کند، غر می‌زند و حتی به بخت و دنیایش فحش می‌دهد، خدا دوست دارد که این بنده در عقلش همان جا بگوید، بگوید این ها مال بی‌ظرفیتی من است. چون بالاخره ما بنده‌ها یک جایی کم می‌آوریم. عقلش همان جا بگوید: این مال بی‌ظرفیتی من است که دارم این کار را می‌کنم، مدیریت جهان نقص ندارد.

ـ مکاتب فکری.
مکاتب فکری یعنی چه؟ یعنی نحله ها و جریان‌های فکری ای که در شرایط مختلف برای افراد مختلف ایجاد یک مکتب فکری می‌کنند که  می‌توانند مقاومت کنند. مکتب فکری شیعی گرایش کودک دارد، گرایش نوجوان دارد، گرایش دبیرستانی دارد، گرایش دانشجویی دارد، گرایش فوق لیسانسی دارد، گرایش دکترا، گرایش صنعت گرها، گرایش کاسب‌ها، گرایش خدمتکارها، همه مدلش را دارد، منتهای مراتب آیا ما کتابی داریم که بیاید بگوید یک کاسب برای دیندار بودن و مقابله ی با وسوسه‌های شیطان چه کارهایی باید انجام بدهد؟ کتاب مخصوص کاسب‌ها. اخلاق، روابط اجتماعی مخصوص نوجوانان، مخصوص دانشجوها.

معمولاً خود ما باید برویم پیدا کنیم. مثلاً بنده باید بروم ببینم اخلاق آخوندی چیست. باید اخلاق طلبگی را در بیاورم، قاعده این است. این مکتب فکری می‌شود. مکتب فکری یعنی بتواند برای عوام نورانیت و کاربرد دین را توجیه کند. برای خواص بتواند توجیه کند، از نظر اقناعی دلیل عقلی کافی داشته باشد، از نظر فقهی دلیل نقلی کافی داشته باشد، یک مکتب این مدلی و همه ی این ها در صراط مستقیم باشد. یک عده از مسیر فلسفه قانع می‌شوند، یک عده از مسیر فقه قانع می‌شوند. نباید اصراری داشته باشیم که چرا شما از مسیر فقهی قانع هستی، چرا تقلید می‌کنی؟ برو از مسیر فلسفه یاد بگیر. یک عده هستند از مسیر مهر، محبت و مسیرهای مختلف قانع می‌شوند. این مسیرهای مختلف همه در یک مسیر هستند. این یک مسیر، مسیر اهل بیت(ع) است. یعنی اهل بیت(ع) مسیرهای مختلف را مشخص کرده اند و گفته اند این راه‌ها و روش‌ها برای صراط مستقیم، مورد تأیید ما است. اینکه بنده به عنوان متکلم وحده اینجا صحبت کنم و فکر کنم مسیری که خودم را توانسته در این چهار چوب نگه دارد برای یک دانش آموز هم مناسب است، این اشتباه است.

در بحث قدرت نرم باید بتوانیم مکاتیب فکری متفاوت را ایجاد کنیم، هر کسی بتواند مکتبی را که دوست دارد از بطن شیعه در بیاورد، مورد تأیید مراجع، علما، بزرگان باشد، دنبالش برود و کارش را انجام بدهد. سال هاست از طرف خیلی از بزرگان پیشنهاد می‌شود که مثلاً کتب شهید مطهری(ره) را سن بندی کنند و بگویند این مطالب از کتب ایشان که اینقدر مورد تأیید است، برای مقطع نوجوانان، این مطالب برای کسانی که دکترا دارند، این مطالب برای کسانی که دانشجو هستند، این مطالب برای زنان.

وقتی می‌گوییم مکاتب فکری در بحث قدرت نرم، یک عده به اشتباه فکر می‌کنند منظورمان این است که از شیعگی بیرون بزنیم! نه، طبقه بندی، آرام آرام تزریق کردن، مال هر طبقه علم خودش، اخلاق خودش، بساط خودش. مثلا برای چه بنده برای دانش آموزها و دانشجوها از اخلاق کسب بگویم؟ آیا به نقطه ی کسب رسیده؟ اخلاق صنعت، اخلاق ارتباطات، همه ی این ها جداگانه باید در آورده شود. به این مکاتب فکری می‌گوییم که از عناصر قدرت نرم است.

 - اسطوره‌ها.

همان کاری که دشمن در جنگ نرم می‌کرد یعنی الگوهایی را معرفی می‌کند. این الگو فعلاً چیست؟ مثلاً ورزشی. بعد به صورت پنهانی به شما نشان می‌دهد که این الگوی ورزشی مثلاً فلان جا می رود. قبلاً محبت این الگوی ورزشی یا سینمایی در دل شما کاملاً قرار گرفته، حالا پنهانی به شما زندگی اش را نشان می دهد که این محبوبت است. محبت مشاکلة می‌آورد. وقتی یک الگویی محبوب شما شد، سعی می‌کنی شکل او باشی. ماشینش این است، زن و بچه‌اش این هستند، زندگی اش این است، بساطش این است، یک دفعه مشخص می‌شود. بعد می‌بینی قبح یک مسئله در محبتی که قبلاً در دل شما ایجاد شده، ذوب می‌شود.

در مقابل چه کار کنیم؟ باید بر روی اسطوره‌هایی که داریم کار کنیم.
»» کار کردن روی اسطوره‌ها:
این خاطره را چند سال قبل خدمتتان عرض کردم، دوباره می‌گویم. قائم مقام سپاه قدس، ایشان نقل می‌کرد. دو، سه نفر بودیم نقل می‌کرد. می‌گفت: ما رفتیم کره ی شمالی که از صنایع نظامی بازدید کنیم، بعد رفتیم یک جایی، یک اتاقک شیشه‌ای مثل آکواریوم که یک تنه ی درخت داخلش است. دانش آموز، دانشجو، مردم، توریست‌ها، هرکس می‌آید - کره شمالی زیاد توریست هم نمی‌گیرد - مردمش می‌آیند، آنجا یک راهنما بیست دقیقه، نیم ساعت با زبان کره‌ای توضیح می‌دهد، این ها همه دور این آکواریوم جمع می‌شوند، احترام می‌گذارند، سلام می‌دهند، بعضی‌ها اشک می‌ریزند، می‌روند! پرسیدیم این تنه ی درخته چیست؟ گفتند این تنه ی درخت مال جنگ بین دو کره است، به آن ترکش خورده، ترکش جنگ مقدس است. این درخت، به خاطره کره ترکش خورده. یک داستان و یک افسانه و یک اسطوره به آن می‌چسبانند، چهل دقیقه راجع به آن صحبت می‌کنند، یک تأثیر فرهنگی روی دانش آموزهایش می‌گذارد.

بعد سردار قاآنی می‌فرمود: با خودم فکر ‌کردم الان دویست هزار آدم داریم که در بدنشان ترکش است! چرا نمی‌توانیم از این ها استفاده کنیم؟! برای اینکه به همین چهار حسینیه ی که شبی با شهدا بگیرند محدود شده است، هفته ی جنگ و هفته ی بسیجی بشود، اینقدر تلویزیون پخش کند که دیگر به آدم حالت تهوع دست بدهد!

اگر می‌خواهید یک خوبی را به جایی برسانید که مردم حالت تهوع بگیرند، اینقدر خوبی را تکرار کن که مردم حالشان بهم بخورد! الان تا دوازده و نیم نصف شب داریم سینه می‌زنیم، برویم خانه تلویزیون را باز کنیم- البته الان الحمدالله خیلی بهتر است بعضی از شبکه‌ها عادی دارند کارشان را انجام می‌دهند بنده هم کاملاً تأیید می‌کنم- کانال یک روضه، دو روضه، سه روضه. من خودم آخوندم، صبح تا شب دارم خودم را می‌بینم، باز تلویزیون را روشن کنم، کانال یک آخوند، دو آخوند، سه آخوند، چهار آخوند، پنج آخوند، شش آخوند، هفت آخوند! الحمدالله الان خیلی بهتر شده است.

نباید اسطوره‌ها را مثل دستمال اینقدر نشان داد و به سر و صورت مردم کشید! اسطوره‌ها باید در جایش استفاده بشوند.
این تنه را در آکواریوم گذاشته، اردو می‌آورد، راهنما گذاشته توضیح می‌دهد، ملت را از نظر ملّی تهییج می‌کنند.

در طول تاریخ همه مدل اسطوره داشته ایم؛ اسطوره‌های ورزشی، اسطوره‌های جهادی، اسطوره‌های علمی. از خصوصیات آخرالزمان این است که ارزشمندی‌ها و ارزشمندها در سایه‌های انزوا قرار دارند و بی‌ارزشی‌ها و بی‌ارزشمندی‌ها به عنوان الگو در اوج، در همه ی رشته‌ها!

اسطوره سازی چه می‌گوید؟ در یک دبیرستان تیز هوشان تهران که مثلاً به من گفته اند اینجا بیایی پشیمان نمی‌شوی، هفتاد درصدشان فکر می‌کنند همت یعنی یک اتوبان! می‌گویی همت یعنی چه؟ می‌گوید اتوبان است، می‌گویم نه! خوب اتوبان همت یعنی اتوبان تلاش، اتوبان همت، حرکت، یک عده همت کرده اند اتوبان درست کرده اند! همین‌ها شماره شناسنامه ی مادر بزرگ مسی را هم می دانند!! این ها نخبه‌هایمان هستند!

در جنگ نرم نه تنها اسطوره‌ها را به فراموشی می‌برند، بلکه اسطوره‌ها را با روش‌هایی که جلسات قبل خدمتتان گفتم تخریب می‌کنند. یکی از دوستانم تعریف می کرد یک هنرپیشه‌ای مثلاً فرض کنیم نقش مقدسی بازی کرده بود، فکر می‌کرد همان است، مظهر مبارزه با ظلم شده است، در حالی که وقتی نگاه می‌کنی و به او نزدیک می‌شوی می‌بینی وضعیت خیلی خراب است.

- تبلیغات و روشنگری.
سیستمی که ما فریب می‌خوریم چیست؟ سیستمی که آن ها به کار می‌برند چیست؟ ما چگونه می‌توانیم مقابله کنیم؟ اول باید روشنگری کنیم.

دشمن از یک مسیر سه طبقه جلو می‌آید:
» پله اول: اخبار سپید.
یعنی خبرهایی می‌دهد که شما هم می‌دانی راست است و خیلی هم خوشحال می‌شوی، می گویی این همه می‌گفتند بی بی سی، سی ان ان و فاکس نیوز، ببین دارد راست می‌گوید! اخبار سپید یعنی اخباری که اولاً صد در صد راست است، ثانیاً شما نمی‌دانی، این مهم است! چون اگر بدانی و در خبرهای خودمان گفته شده باشد که دیگر برایت جذابیت ندارد. اخبارِ صد در صد راست، شما نمی‌دانی، در مملکت نمی‌گویند، سانسور می‌شود، صلاح نیست، نمی‌آیند در مملکت بگویند که فلان قسمت سوریه نجات پیدا نکرد و دوباره آن را گرفته اند، مثلاً این را نگفته اند. شما از آنجا می شنوی. می گویی: انگار همه اش در سوریه پیروز نمی‌شویم، آن ها هم دارند می‌گیرند.

بررسی می‌کنی می‌بینی دو، سه روز بعد اخبار خودمان گفت: فلان منطقه را گرفتند. می‌گویی نگاه کن پس من زودتر از خودمان می‌توانم به آن ها برسم.

» پله دوم: اخبار خاکستری.
یعنی یک سری خبرهایی که نه سیاه است نه سپید. یک چیزهایی که مشکوک است. یعنی به جایی که به شما خبر بدهد، در شما ایجاد تردید می‌کند. خوبی و زشتی، راست و دروغ را قاطی می‌کند به طوری که نشود تکذیب هم، کرد. شنیده شده است فلان، احتمال دارد فلان، قاطی! خیلی قشنگ! بعد اینگونه صداقت آن شبکه خبری را به شما القاء می‌کند. ببین آن که سپید بود، اینجا هم که یک چیزی هست، مدعی اینجوری گفته، ادعا می شود فلان، شنیده شده است فلان، قشنگ برای شما زمینه سازی ذهنی می‌شود.

» پله سوم: اخبار سیاه.

و بعد اخبار سیاه را می‌گوید؛ دروغ صد در صدی اما قاطعانه با توجه به اعتماد ذهنی ای که برای شما ایجاد کرده است. قاطعانه و شما باور می‌کنی.

+ روشنگری قدرت نرم چه می‌گوید؟ می‌گوید ما دقیقاً باید:
- روشنگری کنیم.
بگوییم سیستم دشمن این است، مردم ما ببینند و بفهمند. این که صبح تا شب مدام دروغ هایش را پخش کنیم، جواب نمی‌دهد. باید راست هایشان را هم پخش کنیم، بعد خاکستری ها و بعد دروغ هایشان را. مردم پروژه سازی جنگ نرم را احساس کنند که از این به بعد اگر خواستند یک خبری را بشنوند، بفهمند سفید، خاکستری یا سیاه است. ما باید چه کار کنیم؟ ما هم باید دقیقاً همین گونه بر روی تبلیغات خودمان مانور بدهیم.

الحمدالله رب العالمین در بحث رسانه‌ شبکه هایی مانند پرس تی وی و شبکه‌های عربی که داریم، هم جا باز کرده، هم خیلی خوب است. واقعاً بعضی از مردم جهان ‌نمی‌دانند این بساط در ایران است. به یکی از دوستانی که در غرب است گفتم این خبرهایی که مثلاً راجع به ایران می‌دهند، با یک سرچ ساده در اینترنت می‌شود فهمید اینطوری نیست. مثلا بعضی هایشان فکر می‌کنند ما در ایران داریم با شتر رفت و آمد می‌کنیم!! فکر می‌کنند در ایران مثلاً ساعت نه شب به بعد کلاً شهرها حکومت نظامی است، کسی جرأت نمی‌کند، به خیابان برود، چاقو خورده است!

جواب داد: اینقدر قدرت تبلیغات بالاست که مستمعینشان احتمال دروغ نمی دهند تا بروند تحقیقات کنند! می‌گویم در این شبکه‌ای که به اصطلاح قمه زنی ایام محرم را نشان داده، خودم دیده ام هزار و پانصد، ششصد کامنت بچه مسلمان کشورهای عربی است که یک عده‌شان شیعه را نصیحت کرده اند که این کارها را نکنید، دارید اسلام را خراب می‌کنید، شما شیعه ها چرا اینگونه اید؟! یک عده‌شان هم به شیعه توهین کرده اند. اگر یک سرچ بکنند می بینند که قمه زنان در شیعه چقدر اقلیت هستند! می‌گوید اینقدر قدرت تبلیغات بر علیه شیعه بالاست که تمام جهان گمان قطعی دارند شیعه‌ها یعنی کسانی که در عزاداری امام حسین(ع) این کثیف کاری ها را راه می‌اندازند، احتمال دروغ بودنش را نمی‌دهند که بروند تحقیقات کنند.

هزار و ششصد کامنت، زن و مرد، عرب، مسلمان، بعضی‌ها علاقمند به شیعه و ایران. یکی نوشته بود من از رهبر ایران توقع دارم که اینقدر مواضع خوبی راجع به فلسطین گرفته اند، راجع به عراق گرفته اند، اینجوری عزاداری نکنند! یکی هم نیست برای این توضیح بدهد اصلاً اینطوری نیست!!

» ما باید چه کار کنیم؟
ما باید تبلیغاتمان خیلی جدی، روشنگرانه با شفافیت و طبقه بندی شده باشد. اسلام این است، شیعه این است، در شیعه ما این نحله ها را داریم، بعضی هاش را قبول داریم، بعضی هاش را قبول نداریم، اهل سنت این است.

چه کسانی حاضر هستند وهابیت را لعنت کنند؟ دست ها را بالا بیاورید. این هم ماحصل تبلیغات غلط ماست! وهابیت خوش خیم داریم، وهابیت بد خیم هم داریم. وهابیت مقدس داریم، دارد ذکرش را می‌گوید کاری به کار هیچ کسی ندارد. وهابیتی داریم که دارد تکفیری بار می‌آورد. یک نیش هم باید به خودمان بزنیم، عدم تمیز بین اهل سنت و وهابی ها و حتی تمیز بین خود وهابی ها و حتی نحله‌های مختلف سلفی‌گری، این ها باعث شده که ما چون همه را به یک چوب می‌رانیم، آن ها هم شیعه را به یک چوب می‌رانند. باید بگوییم اینگونه نیست، اهل سنت چهار، پنج فرقه ی جدی دارند. این چهار، پنج فذقه با وهابیت مخالف هستند. فاصله ی حنفی‌ها و شافعی‌ها و فلان و فلان با وهابیت، بیشتر از فاصله ی آن ها با ما شیعه‌هاست. همه این ها را توضیح بدهیم.

بعد بگوییم وهابی‌ها دو مدل هستند: یک مدل خوش خیم، یک مدل بدخیم داریم. خوش خیم‌ها در این منطقه اند، بدخیم‌ها در این منطقه. اگر مثلا یک مرجع وهابیت می‌گوید: زن نباید به کولر تکیه بدهد چون کولر مذکر مجازی است یا کنار دیوار نباید بشیند چون دیوار مذکر مجازی است، از آنطرف هم مرجع هایی دارند که از این حرف‌ها نمی‌زنند. بتوانیم انصاف خودمان را نشان بدهیم تا آن ها هم اینگونه شیعه را یک دست لعنت نکنند. شیعه‌ای که آن ها دارند لعنت می‌کنند، شیعه ی قمه زنِ در پازل انگلیس و آمریکاست که ما هم داریم لعنت می‌کنیم.

حضرت آقا(حفظه الله) فرمودند: تکفیریون نتیجه ی نامشروع دو تا جریان هستند: یکی شیعه ی تکفیری یکی سنی تکفیری. یعنی ما همان قدر که سنی تکفیری را لعنت می‌کنیم، شیعه ی تکفیری را هم لعنت می‌کنیم. تمیز قائل بشویم. لذا مثلاً برادر و خواهر ما به عربستان می‌رود و برمی‌گردد، می‌گوید اینطوری که می‌گفتند نبود، اشتباه می‌گفتند! چه کسی گفته همه عربستان دارند تکفیری بار می‌آورند و همه آن ها هم قرار است شیعه بکشند و به بهشت بروند؟ یک فرقه شان اینگونه فکر می‌کنند.                         


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات