برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



دوشنبه 17 آذر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی پدافند غیر عامل - قسمت چهاردهم
هزار و چهار صد سال است داریم سینه می زنیم که بگوییم: اگر عادت کنی فقط حکم ولی را رعایت کنی، هیچ وقت نمی توانی کنار ولی بمانی باید میل ولی را رعایت کنی.

یا لطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: پدافند غیر عامل - قسمت چهاردهم
1393/9/15

یکی از چیزهایی که در عالم خلقت جزء ذات و فطریات بدیهی است، این مورد است که انسان ها متوجه و نیازمند به یک وسیله هستند که اگر بخواهیم کلمه ای محیط بر این وسیله معرفی کنیم، نامش را بهانه می گذاریم. بهانه برای چه؟ برای اینکه وسیله ممکن است شیء یا یک چیز ملموس باشد اما بهانه فقط یک ذهنیت است.

بهانه یعنی چیزی که می تواند انسان را به سمت خدا ببرد یا از خدا دور کند و یکی از ملزومات زندگی بشر است یعنی در زندگی یک سری از کارهای خوب را به بهانه ای انجام می دهیم، یک سری از کارهای بد را هم به بهانه ای انجام می دهیم. بهانه یعنی یک ذهنیتی که از این ذهنیت برای رسیدن به هدفی، حسن یا سوء استفاده می کنیم.


قسمت مثبت آن را در نظر می گیریم. هدف ما در زندگی کمال، معرفت و در یک کلام یعنی خداست. هدف ما در زندگی رسیدن به حقیقت توحید است. در این مسیر بهانه های مختلف داریم. خداوند در آیات، تمام نشانه های خلق شده را آیه و بهانه ای برای رسیدن به خودش می داند، به قول سعدی؛ "برگ درختان سبز در نظر هوشیار، هر ورقش دفتریست معرفت کردگار".

یعنی خداوند حتی یک برگ، کوه، سنگ، خس و خاشاک را در قرآن کریم به عنوان یک آیه، نشانه و این کلامی که امشب عرض کردم، یک بهانه می داند برای اینکه وقتی آن ها را می بینی به یاد خداوند بیفتی. خداوند تبارک و تعالی کل عالم خلقت را خلق کرده که ما با دیدنش به وحدانیت و توحید برسیم.

این قسمت اول مقدمه است برای اینکه مسیر حمله دشمن را بشناسیم و همچنین خودمان را باز خوانی بکنیم.
اگر خداوند به من یک لیوان آب داده و ضمن استفاده از آن خنک می شوم و لذت هم می برم، با این لیوان به خدا هم می رسم، بنده می توانم در این مخلوق متوقف هم بشوم یعنی با نگاه به آب به خدا برسم اما می توانم انقدر در آب مات بشوم و یادم برود که اصلا برای چه به آب نگاه می کردم! چرا نگاه کردن به دریا عبادت است؟ چون دریا عظمتی را در ذهن ما متصور می کند که این عظمت را هیچ کسی نمی تواند مدیریت کند الا وجود اعظم که این یعنی توحید.

ممکن است به دریا بروم، ماهی گیری کنم و مبارزه با موج های دریا، لذت بردن از نسیم دریا، شنا کردن، انقدر من را به خود مشغول کند که فراموش کنم قرار بود این دریا من را به خدا برساند! بنابراین بهانه های خوب هم ممکن است ما را به حقیقت وحدانیت و توحید نرساند. در خاطرات آقای مخدومی آمده که عملیات به نماز صبح خورد، در ستون که می رفتیم گفتند نمازتان را بخوانید، هر کس هم وضو ندارد سریع تیمم کند. یک نفر به این نتیجه رسید که من رزمنده ام و اینجا آمده ام که برای نماز بجنگم. حالا باید در راه رفتن نماز بخوانم؟! ایستاده نماز خواند.

در ستون به گونه ای بود که مثلا نفر پشت سر به نفر جلوی خود می گفت: نمازت را بخوان و برو. نفر پشت سر این رزمنده وقتی که ایستاد، او هم گمان کرد دستور این است که ایستاده نماز بخوانند. یک گردان قیجی شد، بیش از صد نفر مجروح و زخمی دادیم برای اینکه این شخص نفهمید نماز بهانه است، نماز هدف نیست. نماز بهانه ای برای قیام و توحید است یعنی می شود که انسان با یک بهانه خوب، به جهنم برود.

چه زمانی این اتفاق می افتد؟ وقتی انسان در بهانه یا به تعبیر قرآن در وسیله متوقف شود. یعنی کار به جایی می رسد که این انسان فراموش می کند نماز را برای رسیدن به خدا می خواند. فراموش کند به این دلیل سراغ اهل بیت(ع) رفتیم که به معرفت برسیم، سراغشان نرفتیم که عزا داری کنیم! برای این عزاداری می کنیم که به معرفت برسیم. سراغ اهل بیت(ع) رفته ایم برای اینکه به ولایت برسیم. به این دلیل نرفته ایم که بهتر سینه بزنیم، بهتر گریه کنیم، هیئت و راهپیمایی اربعینمان شلوغ تر باشد. راهپیمایی اربعین را برای این برگزار کردیم که خاری در چشم دشمن شود و بگوییم ما به ولایت رسیده ایم. اگر مرد هستید پای صحنه بیایید! نه به این دلیل که زیارتمان را کرده ایم، غذایمان را خورده ایم، به خانه خود برگشته ایم و همان آدم قبلی هستیم!

اهل بیت(ع) تمام دستورشان بر بکاء و تباکی و ابکاء و اقامه عزا و جشن، فقط برای رساندن ما به خدا و توحید است یعنی در اثر این عزا باید معرفت ما زیاد شود. معرفت یعنی چه؟ یعنی ولایت ما زیاد شود. معنای معرفت در سبک امت و امام، یعنی ولایت. ولایت یعنی چه؟ یعنی در مسیری حرکت کنم که این مسیر به مسیر امام حسین(ع) نزدیک تر باشد.

◄ انواع توقف در بهانه:

یکی از مسیرهایی که ابداً نتوانستند از شیعه بگیرند؛ همان دو سری است که صهیونیست ها گفتند در شیعه وجود دارد و تا این دو سر را از بین نبری نمی توانی شیعه را از بین ببری، سر سبز که حضرت مهدی فاطمه(س) و سر سرخ که عاشورا و حسین بن علی(ع) است. چه کار کردند؟ سعی کردند شیعه را در حسین(ع) متوقف کنند. وقتی متوقف کردند می توانند هر بلایی که دلشان بخواهد، بر سرش بیاورند چون متوقف است! قیام توابین در کوفه راه می افتد و عده ای با لشکر امیه، زیدیان و آل زبیر جهاد می کنند، عده ای هم به روستایی می روند که در کل سال به بدنشان گِل بمالند، قمه بزنند و حسین حسین(ع) بگویند!

1- این ها را در یکی از جوانب توسل به اهل بیت(ع) متوقف کنیم. اولین بلایی که بر سر این مکتب پر از قیام، طراوت، شادابی و جهاد می آورند، توقف در آن است.
آیا زندگی شما حسینی است یا نه؟ اگر زندگی ات حسینی است و بابت اینکه نتوانستی اربعین پیاده بروی، سه روز عزا گرفته ای، این سه روز را به امام حسین(ع) خیانت کرده ای! اگر زندگی ات حسینی نیست، برای چه به راهپیمایی می روی؟! بمان و زندگی ات را حسینی کن. اگر زندگی من بر مبنای خواسته های ابا عبد الله(ع) است، اگر از نرفتن ناراحت باشم ایرادی ندارد اما مسیر مسیر ابا عبد الله(ع) است، برای چه من متوقف می شوم؟!

اگر مسیر مسیر ابا عبد الله(ع) نیست، اول مسیرم را مشخص کنم و ببینم که به کجا دارم می روم؟! این یعنی توقف در کلمه زیارت و زیارت انقدر موضوعیت پیدا می کند که زندگی یک انسان حسینی را تعطیل می کند. قرار است زیارت برود تا برای ادامه راهش انگیزه بیشتری پیدا کند، اگر تند راه می رفتی الان بدوی.

خیلی از ما بر این بلندگوها به صورت افراطی می دمیم! زیارت یک توفیق است اما به این معنا نیست که هر کس زیارت نرفت، بی توفیق است. بودن کنار علی(ع) یک توفیق عُظمیˈ است، اما به این معنا نیست که وقتی امیرالمومنین(ع) به مالک گفت: از من دور شو و به مصر برو، مالک بی توفیق شده. نه، مالک خودش را به جایی رسانده که امیرالمومنین(ع) خیالش راحت شده که او علوی است. زیارت امام رضا(ع) توفیق است اما به این معنا نیست که حضرت امام(ره) در ده سالی که در ایران بودند و به زیارت نرفتند، بی توفیق بوده اند! امام(ره) دارند رضوی زندگی می کنند.

نمی توانیم بی توفیقی هایمان را در امر حسینی و زینبی زندگی کردن، با زیارت جبران کنیم. این روزها همه رفته اند، هم بر روی ما فشار است، هم بر روی شما. این فشار یک امتحان است که امام حسین(ع) ببیند شما در زیارت و مقبره و شهری متوقف هستی یا در حسین(ع) و مرامش متوقفی؟؟ همه دوستانم به زیارت رفته اند و من سر کار نمی روم! برای چه و برای چه کسی کار می کرده ای؟! به عنوان عبد کار می کردی؟ اگر در مسیر عبودیت به عنوان حسینی زندگی می کردی، بیخود می کنی راه حسینی را متوقف می کنی ولو نیم ساعت! زندگی نمی کردی، بیخود می کنی بروی، بمان و زندگی ات را درست کن.

2- آنقدر در کلمه ای به نام عزا متوقف می شود که فراموش می کند اگر عزا در سال هر چند روز است، بخاطر یک صبح تا ظهر از زندگی امام حسین(ع) است، پنجاه و هفت سال و سیصد و شصت و چهار روز دیگرش، مغفول و مسکوت است!
برای یک صبح تا ظهر ما باید چند روز از سال وقت صرف کنیم و انرژی بگذاریم؟ برای آن پنجاه و هفت سال دیگر، چقدر باید وقت بگذاریم؟ متوقف شدن در عزا آفت می آورد. اصلا نمی خواستم به این بحث ورود پیدا کنم اما به ذهنم آمد، می گویم؛ هزار و چهار صد سال است شیعه، سنی، مسیحی، یهودی، بی دین، برای امام حسین(ع) بر سر می زنیم و گریه می کنیم، چرا؟ چون هزار و چهار صد سال پیش، چهار هزار نفر در خیمه ابا عبد الله(ع) آمدند و از این تعداد، سه هزار و نهصد و سی نفر، برگشتند! به چه بهانه ای؟ به این بهانه که امام(ع) برای ماندن ما حکم نداده، میل دارد که بمانیم!

امام(ع) فرمود بیعت را برداشته ام، خودش گفته که بروید! از حسین(ع) نپرسیدید که دوست داری بمانیم؟ دوست داشتنش برای ما مهم نیست، حکم شرعی اش مهم است! هزار و چهار صد سال است داریم سینه می زنیم که بگوییم: اگر عادت کنی فقط حکم ولی را رعایت کنی، هیچ وقت نمی توانی کنار ولی بمانی باید میل ولی را رعایت کنی.

هزار و چهار صد سال است داریم عزا می گیریم که عده ای آن زمان حکم امام حسین(ع) را گوش دادند، با برداشتن بیعت از راهی که آمده بودند برگشتند. شیعه ای که عادت کرده حکم امامش را گوش می کند، نه میل امامش را! نگاه حسرت بار ابا عبد الله(ع) که نروید، کاش می ماندید، ضربان قلب ابا عبد الله(ع) به این خاطر است که شما حسین(ع) را رها کرده اید، خیر نمی بینید!

سه هزار و نهصد و سی نفر به یکدیگر گفتند از میل حسین(ع) سوال نکنید، حکم داده که برویم و خلاص می شویم!! بعد هزار و چهار صد سال که برای این نوع عادت شیعه پای کار امام حسین(ع) که گفت: من حکم ولی برایم مهم است نه میلش، سینه می زنیم تا یاد بگیریم حکم ولی برایمان مهم نباشد، میل ولی مهم باشد. وگرنه برای چه سینه می زدیم و برای چه کسی عزا می گرفتیم؟! چه چیزی را دوست دارد؟ آیا همچین حرفی داریم که بگویند: "اطاعَ الله مَن اطاعَ حُسینا"؟! نه. درستش چیست؟ "احَبّ الله مَن احَبّ حُسینا". باید میل امام و ولی ات برایت مهم باشد و خودت را با خواسته قلبی اش، تطبیق بدهی نه با خواسته فقهی اش!

هزار و چهار صد سال است داریم سینه می زنیم که اهالی کربلا حکم ارشادی امام حسین(ع) را رعایت نکردند و اگر می خواستند سوال کنند، بغل دستی اش می گفت: مگر مریضی که بروی سوال کنی؟! حکمش را گفت، دیگر چه کار داری در قلبش چه می گذرد؟! بروم سوال کنم پسر فاطمه(س) دوست دارد بمانم یا نه؟ چه کار به دوست داشتنش داری؟! این سیلقه امام است. حکمش را بگیر، چون شما شرعا و به صورت قانونی مجاز به رفتن هستی.

عده ای میل امام را حدس می زنند، این اشتباه است! باید از میل امام سوال کنی. حسین(ع) جان آن که فرمودی حکم شرعی است، شما چه دوست داری؟ بمانیم یا برویم؟ انقدر در عزا متوقف می شوی که فراموش می کنی عزا برای امام و امام برای توحید است. انقدر در سبک و آلات عزا متوقف می شوی که فراموش می کنی امام اصل است.

دقت لازم است که ببینیم کجاها ضربه خورده ایم. از این مسیر به هیئت ها و تشکیلات مذهبی ورود پیدا می کنند. ملتی که فراموش کند هدف از اقامه عزا جهاد است، یک دفعه کار را به جایی می رساند که حضرت آیت الله سیستانی مجبور است اطلاعیه بدهد: برادران رزمنده عراقی داریم با داعش می جنگیم، برای چه خط را رها کرده و در شهر دارید سینه می زنید؟!

سال 2014 هستیم، هنوز این را نفهمیده ای که حسین(ع) برای جهاد قیام کرد و نباید خط مقدم را رها کنی و بیایی و هیئت را بچرخانی؟! از این دیگر بدیهی تر نداریم. در این سال ها، در هیئت های مذهبیمان چه کار می کردیم؟! که مردم هنوز به بدهی ترین، ساده ترین، پیش پا افتاده ترین دلیل اقامه عزا یعنی جهاد در مقابل ظالم، نرسیده اند؟! بچه حزب اللهی عراقی خط مقدم را رها کرد، به همین خاطر داعش سه شهر را در اختیار گرفت!! دشمن با امام حسین(ع) چه کار کرده؟!

اگر این مکتب متعالی معرفی شود، باعث تعالی جامعه می شود. تعالی جامعه اسلامی و شیعی یعنی در منگنه قرار گرفتن و خوار شدن صهیونیسم.
دو قطب اصلی که در آخرالزمان در مقابل همدیگر قرار می گیرند، گرایش شیعی و صهیونی است. یهودی، مسلمان و مسیحی ها نیستند، دعوای آخر هارماجدّون و به قول غربی ها هارماگدون، بین گرایش شیعی و صهیونی است نه گرایش یهودی.

خط تعالی را آن قدر پایین بیاوریم تا به کف برسد یعنی قهرمانان هیئت های مذهبی، عاشقان حداقلی معرفی بشوند. در هیئت های مذهبی یک پیر غلام ارزشش از یک مرجع تقلید بالاتر برود. مثلا سی سال در هیئت امام حسین(ع) چایی می دهد و عاشق حداقلی است، از مرجع تقلید حسینی تر است، چرا؟ چون هر شب می آمده اما مرجع تقلید هر شب نمی آمده، چون نمی آمده حسینی نیست! در جهت حکومت حسینی کتاب نوشته، این که نوکری برای امام حسین(ع) نیست! نوکری امام حسین(ع) یعنی فقط چایی بدهی! عاشقان حداقلی!

علامه امینی(ره) که کتاب الغدیر را نوشته و امیرالمومنین(ع) را در جهان معرفی کرده، علوی نیست! فلان کس که در هیئت بوده علوی است! یا امثال بنده بر منابر، عاشقان حداقلی را به عنوان حداکثری معرفی می کنیم یعنی به جای اینکه امثال بنده روضه علامه مجلسی و امینی و امام(ره) و عاشقانی مانند مدرس را بخوانیم، روضه رسول ترک و عاشقان حداقلی را می خوانیم. از این به بعد نوجوان به جای اینکه در هیئت دنبال مرجع تقلید و کسی که زندگی حسینی داشته بگردد، دنبال یک تائب می گردد.

این ها عاشقان حداقلی هستند و خاک پایشان طوطیای چشم ما ولی در مقابل با علامه مجلسی، که این عاشق امام حسین(ع) نیست! در برابر کسی مانند علامه طباطبایی یا شهید مطهری که تمام شبهات فلسفی شیعی را در بین مسلمانان برطرف کرده، این عاشق با آن عاشق اصلا قابل مقایسه نیست! اگر آن عاشق است اسم این را کنارش بردن، خلاف شأن و ادب است.

چون بیشتر گریه می کند پس عاشق تر است؟! بنده هم خیلی گریه می کنم، یکی از دلایلش این است که خیلی بدبختم! برای بدبختی های خودمان گریه می کنیم. چون بهتر سینه می زند، گریه می کند و منبر می رود، عاشق تر است؟! سر قافله بچه شیعه از دست ولایت در می آید و به دست عده ای می افتد که نه سوادشان معلوم است و نه نوع زندگیشان! هیچ چیزشان به امام حسین(ع) نمی برد! این یعنی ورود جنگ نرم، به این بستر است.

پس بهانه، هم می تواند ما را بخدا برساند و هم می تواند ما را از خداوند دور کند. محبت اباعبدالله(ع) خوب است؟ بله. اما با محبت امام می شود به جهنم رفت! آقا امیرالمومنین(ع) می فرمودند: من خدا نیستم، امیر المومنینم، برای چه دور من می گردید؟! می گفتند: خدایی ولی خودت متوجه نیستی!! آقا همه را جمع کردند و آتش زدند. با محبت علی(ع) به جهنم رفت!

آیا با محبت اهل بیت(ع) به عنوان یک وسیله می توانیم به جهنم برویم؟ بله. اگر آنقدر در محبت اهل بیت(ع) متوقف شوی که باز یادت برود، اصل خود امام و نظر امروز امام است، اصل "اَطیعوا اللهَ و اَطیعوا الرسولَ و اُولی الامرِ مِنْکُم" است، اصل "مَن ماتَ و لَم یَعرف امامَ زمانه ماتَ میتةً جاهلیةً" است، اصل پیروی از ولی حی حاضر نائب الامام است که ببینی این چه می گوید، تمام! اصلا شیعه برای همین حکم زنده مانده است. بروید، می رویم. نروید، نمی رویم. بزنید، می زنیم، تمام شد.

اصل جهاد و شهادت هم نیست. درصد قلیلی که بعد از قبول قطعنامه 598 امام(ره)، یک دفعه سینه هایشان را سپر کردند، واقعا بچه رزمنده بودند اما گفتند یک عمر شهید داده ایم باید تا آخر کربلا برویم، الان یا در آمریکا یا درBBC  وVOA  هستند، یا بریده اند و به دزدی روی آورده اند! جهاد برای رسیدن به ولایت است. شیعه گُم نمی شود چون ولی دارد، برای اهل سنت دعا می کنیم، اینکه انقدر سرگردان هستند به این خاطر است که ولی ندارند و هر کس یک حکمی می دهد!

آیا می شود توسط حسینی ها ولایت امام را تضعیف کرد؟ بله. با چشم داریم می بینیم. در کوچک ترین و ساده ترین مسائل نمی توانیم اطاعت کنیم، بعد توقع داریم که اگر ولی فقیه گفت نماز نخوان، نماز نخوانیم! ادعای ما سقف آسمان را شکافته.

قسمتی از این جریان کاملا غیر مغرضانه و جاهلانه و قسمتی از آن هم، کاملا مغرضانه است. ما فقط و فقط وحدت بین شیعه و سنی خالص را طالبیم لذا وحدت با تکفیرون و وهابیت بد خیم را اصلا طالب نیستیم. وهابیت خوش خیم اصلا نمی داند وهابیت چیست! چون جاهلند. نمی شود همه آن ها را با یک چوب برانیم. کل حجاز را که نمی شود با بمب اتم خراب کرد، یک عده ای اینگونه هستند. ما این جریان را از بالا تا پایین، از آمریکا و انگلیس و قم نشینش، انحراف می دانیم چون با غرض در کار آمده.

این حرف هایی که می زنم، بچه های راهنمایی و دبیرستان می فهمند، مراجع نمی فهمند؟! قبلا عرض کردم، نماینده شما بیاید، مناظره داشته باشیم تا مردم متوجه بشوند. نه ناسزا بگو، نه سایت بزن، نه اطلاعیه بده، نه تجمع راه بینداز، نه جو سازی کن، یک نماینده معرفی کن تا مناظره کنیم و مردم بفهمند، رابطه امام حسین(ع) و ولایت با عزا داری مشخص شود.

در کل تاریخ تشیع علمای شیعه افتخارشان بر این بوده که ما تشنه مناظره ایم، چند سال پیش در قضیه مسجد قبا عرض کردم چرا همدیگر را می زنید؟! بیایید مناظره کنیم. کسی آمد؟ اصلا کسی پیدا می شود؟! وقتی عده ای نانشان در مناظره نکردن و یک جانبه حرف زدن است، همین می شود! علمای شیعه شهر به شهر می گشتند و می گفتند: "هَل مِن مُبارز"، یکی بیاید بحث کند. یک طایفه ای در شیعه به وجود آمده اند، که راجع به اعتقاداتشان بحث نمی کنند!

می گویم مرام انقلابی؟ فحش می دهد، بحث نمی کند، تخطئه می کند! می گویم مرام شما با امام حسین(ع) هماهنگ نیست! همانقدر و حتی بیشتر از شما نوکر امام حسین(ع) هستم، باز جور در نمی آید! داری ولایت را خراب می کنی، پایه های حکومت را می زنی و فلسفه شیعه را زیر سوال می بری! هیچ کس پای کار نمی آید. غرض را در چشم هایش می بینم! پول انگلیس را دارم احساس می کنم ولی پای مناظره نمی آید!

با یکی از بچه ها در هیئتی همه را جمع کردیم که صحبت کنیم، گفتند ما سوادمان به شما نمی خورد. گفتم بگو با سوادت بیاید. با سوادشان هم آمد و مدام می گفت: شما درست می گویی! طوری تمام شد که با خودم فکر کردم من یک تنه جریان را عوض کرده ام! چند روز بعد دیدم همان آش و همان کاسه!! به دوستم گفتم پس این ها چه می گفتند؟! گفت: این ها پول گرفته اند، نمی توانند کوتاه بیایند! در چشمانش نگاه کردم و گفتم مگر شما آن حرف ها را نزدی؟! گفت: ما همین که هستیم! اصلا این روش، در تاریخ شیعه وجود نداشته!

بحث جدی که باید پای آن بایستیم این است؛ مملکتی که هشت سال روی استوانه هیئت های مذهبی در مقابل کل جهان ایستاد، دیدند حریف نمی شوند و متوجه شدند که تمام خط شکن های جبهه ایران اسلامی در مقابل جهان میان دارها و سینه زن ها هستند، به اینجا رسیده ایم که رسما مرام امام حسین(ع) تحریف شده است!

با یکی از دوستان صحبت کردم که اگر بنده اشتباه می گویم، بگو اشتباه است. گفت: درست می گویی! گفتم پس چرا این حرف ها را می زنی؟! گفت: داغ می کنیم و این حرف ها را می زنیم!! با این کار داری مسیری را عوض می کنی! زمانی که بنده برای امام حسین(ع) کار می کردم، شما نیروی جذبی ما بودی! نمی دانستی چگونه سینه می زنند! اما الان حسینی تر از مرجع تقلید شده ای؟! در این شهر شیراز، مسجد خوابگاه و خیرات، ما چوب این مدل عزا داری و تهمت هایش را خورده ایم و عده ای الان به راحتی به هیئت می آیند. وقتی می گویی بیا مناظره کن به آن ها بر می خورد!!

اسم این جریانات هر چه هست باید بر روی خوش خیم و بد خیم بودن این جریانات، تامل و تحمل کنید. مثلا عکس کسی که با شما یک اختلاف سیاسی دارد را کنار بی صدر و مسعود و مریم رجوی(لعنة الله علیهم)، نزن! خیلی بی انصافی است. اصلا نمی شود منافق داخلی با منافق خارجی کنار هم قرار بگیرند. لندن نشین و سی آی ای و ام آی شش را با چند نفر جاهل داخلی کنار هم نچینید!

این جریان از خوش خیم ترین آن تا بد خیم ترینش، دارند یکدیگر را حمایت می کنند و ماحصل این جریان بیرون کشیدن تعالی از مرام امام حسین(ع) است. یعنی تبدیل کردن حسینی ها به عزا داران حسینی. تبدیل کردن سبک زندگی حسینی به سبک عزا داری حسینی. تبدیل کردن عاشقان حداقلی به عاشقان حداکثری یعنی جا زدن عاشقان حداقلی. قهرمان اصلی کربلا حُر نبود! حُر آخرین آن ها بود! در کربلا همه مدل داشته ایم، از علی اصغر تا حُر. کمترین نوع قهرمانی و عشق و شجاعت در حُر بود. حُر را که کنار علی اکبر و اباالفضل عباس(س) نمی گذارند!



کانال تلگرام رهپویان
 امید: سلام و عرض تشکر از مسئولین سایت
کلیت صحبت جناب انجوی نژاد درست است.
لطفا به آقای انجوی نژاد بفرمایید بنده هر چه در مقاتل و کتب تاریخی گشتم ندیدم جایی نقل شده باشد که در شب عاشورا بعد از اینکه حضرت بیعت را برداشتند، 3930 نفر از اردوگاه حضرت رفته باشند. حتی یک نفر هم نقل نشده؛ فقط یک ضحاک بن قیس است که ظاهرا روز عاشورا می رود.
لطفا بفرمایید اگر مستندی دارند ارائه نمایند.
یک طلبه کوچک مکتب امام صادق ع
جمعه 21 آذر 1393

  پاسخ :  سلام
مبحث شب عاشورا و ترخیص امام در همه کتب.
 تایفون: مرسی
چهارشنبه 19 آذر 1393
 مجید: درست می گن
من آدم می شناسم چند بار رفته کربلا ولی نماز نمی خونه مقایسه کنید با امام حسین علیه السلام که ظهر عاشورا نماز رو ترک نکرد
سه‌شنبه 18 آذر 1393
 کنعان: احسنت.............

بسیار عالی
دوشنبه 17 آذر 1393
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات