برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



شنبه 22 آذر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی از امام چه بخواهیم؟ قسمت اول - سفر زیارتی کربلای معلی، آذر 93
این جمله کاملا کلیدی را تا لحظه مرگ در ذهنتان حک کنید: آنانی که نسبت به دادن یا ندادن امام در دنیا راضی می شوند، خداوند در قیامت به امام حجتی می دهد که امام آن ها را راضی می کند.

یالطیف
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: از امام چه بخواهیم؟ قسمت اول
نجف اشرف

زیارت جامعه کبیره به قطع و یقین از لبان آقا امام هادی(علیه السلام) صادر شده و از جمله زیارت های بسیار مستند است و خواندن این زیارت در حرم آقا امیرالمومنین(علیه السلام) موضوعیت  بیشتری نسبت به حرم های دیگر دارد. امام هادی( علیه السلام) هم زیارت جامعه کبیره را برای آقا امیر المومنین(علیه السلام) انشاء فرموده اند، منتها خودشان هم ذکر کرده اند که برای سایر معصومین هم می شود استفاده کرد. کما اینکه با "السلام علیک یا امیرالمومنین" شروع شده و در اواسط آن نوشته: "و الی اخیک" که راجع به پیامبر و امیرالمومنین(علیهما السلام) هست. خود امام هادی(علیه السلام) در پرانتز ذکر کرده اند که اگر خواستید برای دیگر معصومین بخوانید، "و الی جَدِّک " بگذارید. اما اصل آن مربوط به آقا امیرالمومنین(علیه السلام) است.

قبل از این که وارد بحث بشویم این نکته را متذکر می شوم که توصیه شده است اگر حضور قلب ندارید و عبادتی را بدون حضور انجام می دهید، "لَمْ یورِثْ الّا بُعدا" هیچ میراثی برای شما ندارد به غیر از اینکه شما را از خدا و امیرالمومنین(علیه السلام) دورتر می کند. لذا نگاهی که برخی دارند و می خواهند زیارت را تا انتها بخوانند بدون اینکه معرفت و توجهی داشته باشند، ممکن است در ابتدا چندان ضرری نداشته باشد اما اگر تکرار شود و برای ما عادت شود، باعث بُعد و دوری ما نسبت به خدای متعال و اهل بیت(علیهم السلام) می شود.

◄ حضور قلب به این معناست که ما سه نکته را راجع به امام بدانیم:

» اول: اینکه بدانیم چه می گوییم! این مورد در حضور قلب بسیار مهم است، در نماز هم توصیه می کنند که بدانیم چه می گوییم!  
» دوم: قبل از اینکه وارد شویم، در اذن دخول، بدانیم و یقین داشته باشیم که "اَشهدُ اَنَّکَ تَسمعُ کلامی و تَرُّدَ سلامی"، شهادت می دهیم که می شنوند.
» سوم: بدانیم که امام می تواند.


اگر این سه مورد را داشته باشید، این زیارت، زیارتی با حضور قلب است.
حضور قلب به این معنا نیست که حضور ذهن هم باشد، به این معناست که قلبت اطمینان داشته باشد. ممکن است کسی این زیارت را بخواند و این سه مورد را در ذهنش داشته باشد، ولی یک قسمت هایی از آن بدون حضور ذهن باشد.

گاهی ما می دانیم که نماز کار گشاست اما حضور ذهنی نداریم و نمی فهمیم که در این یک رکعت چه گفته ایم اما این نماز را می خوانیم چرا که می دانیم نماز کارگشاست و کمک می کند. لذا این سه نکته را باید دقیق رعایت کنیم. ممکن است گاهی دو صفحه از زیارت جامعه کبیره را بتوانی بخوانی، یا گاهی کل آن را می توانی بخوانی یا یک وقت حوصله کمتری داری زیارت امین الله را می خوانی یا مثلا زیارتی می کنی و نماز زیارت می خوانی و حرف هایت را می زنی، یک وقت هم هست که می نشینی و فقط نگاه می کنی و سعی می کنی که با زبان دلت با معصوم صحبت کنی. همه این ها، گزینه های حضور قلب است.

ما به پروژه ی، دانستن اینکه چه می گوییم و یقین داشتن به اینکه امام می شنود و می داند پروژه ی حضور می گوییم! یعنی این سه گزینه باید رعایت شود و هنگامی که امام یک کاری را انجام نمی دهد به این معنا نیست که امام نشنیده، یا این که نمی تواند! وقتی انجام نمی دهد یعنی مصلحت نیست! پس با این دیدگاه سراغ زیارت جامعه کبیره می رویم.

»» فرازهای آخر زیارت جامعه کبیره:

- "وَ سَلَّمتُم لَهُ القَضاء وَ صَدَّقتُم مِن رُسُله من مَضَی فَالراغبُ عنکُم مارق وَالازِمُ لکُم لاحِقّ وَالمُقَصِّرُ فی حقِّکُم زاهِق وَالحقُّ معکم وَ فیکم وَ مِنکُم وَ اِلیکم"؛
وقتی توانایی های امام را از اول تا آخر در زیارت جامعه کبیره می خوانید، باید دائم در حال تکان داد سر به معنای تایید باشید، یعنی امام هادی(علیه السلام) دارند توانایی های امام را در زیارت جامعه کبیره انشاء می کنند و آموزش می دهند. مبنی بر اینکه امام می تواند این کارها را انجام دهد.

منتها یک اشکالی در امام شناسی شیعیان هست که فکر می کنند امام، فقط امام دنیاست و سهمی برای امام آخرت که اتفاقا مهم ترین قسمت زندگی ماست، قائل نیستند و معمولا هم کسانی که نگاهشان به امام، نگاه دنیا پرستانه است زیاد نمی توانند به پای امام بایستند! یعنی بعد از مدتی با این کلمه که "چه شد؟" خداحافظی می کنند. این که چه شد، به همین قضیه بر می گردد که وقتی به زیارت جامعه کبیره نگاه می کنی می بینی 99%، 1% را هم تخفیف می دهیم وگرنه 100% است، زیارتی که امام شناسی را به ما آموزش می دهد به مسائل معنوی و اخروی بر می گردد!

یعنی وقتی که شما راجع به امام صحبت می کنی، در واقع راجع به کسی صحبت می کنی که دستش کاملا در روز قیامت باز است و ما اگر امروز دستمان نیمه باز است، یک روزی می آید که دستمان کلا بسته است. امروز اگر مسلمانی به امام پشت کند، می تواند زندگی را بچرخاند، اما روزی خواهد آمد که ما اصلا قدرت یک کلمه گفتن و یک پلک زدن را نداریم و اصل قدرت امام آنجا خودش را نشان می دهد. یعنی در جایی که خیلی از مردم غافل اند.

البته خیلی از مردم  وقتی سنشان بالا می رود آگاه می شوند و هیچ ضمانتی نیست که ما اولا به آن سن بالا برسیم و ثانیا ضمانتی نیست که کنار امام بمانیم! ولی معمولا کسانی که با این نگاه به سراغ امام می آیند، کسانی هستند که سنشان بالاست و سایه و بال های مرگ را احساس می کنند و به آنجا می روند و می گویند، دنیا که گذشت، یک فکری برای آخرتمان بکنیم! که امام آنجا می گوید: تازه به سر خط آمده ای، یعنی من از اول هم گفتم که بساط رابطه ی امام و مأموم در دنیا دو طرفه است و در قیامت یک طرفه. یعنی در قیامت همه وظایف گردن ماست، منتها شما نمی آیید!!

بارها خدمتتان عرض کرده ام که واقعا و حقیقتا دغدغه اصلی ما در ارتباط با امام بابت روز قیامت و قبر و صراط و میزان است! ما آمده ایم که راجع به قیامتمان فکر کنیم و اگر کمی عقلانی فکر کنیم، متوجه می شویم که میزان احتیاجمان به امام در قیامت با میزان احتیاجمان در دنیا قابل مقایسه نیست. مثلا بگوییم صد به دو! یا صد هزار میلیارد به پنج دهم! اصلا قابل مقایسه نیست!در روز قیامت ما تماما احتیاج هستیم و امام تماما قدرت! در دنیا ما مختار و مجبوریم یعنی نصف کارها دست خودمان است و نصف کارها در اختیار امام است. اینجا پنجاه پنجاه است اما در آنجا صد هزار میلیارد به صفر و منفی است! بنابراین این توسلی که ما خدمت امام داریم خیلی مهم است.

در همین کاروان دو نفر از دوستان که یکی از آن ها بیست و هفت سالش بود، روز حرکت تصادف کردند و فوت کردند! اگر آن ها می آمدند، آیا در ذهنشان بود که این آخرین فرصت من برای به دست آوردن دل امام است؟ آیا میزان التجاء و تضرع و التماس من در پیشگاه امام برای دنیا قابل مقایسه با میزان تضرع من برای آخرت است؟ حداقل یک نسبتی داشته باشد! مثلا انقدر عقلش رسیده است که 30% برای آخرتش تضرع می کند.

گاهی ما طوری خدمت امام می رویم که به امام بر می خورد! چرا؟ چون ما طوری خدمت امام می رویم که گویی اصلا آخرتی وجود ندارد! یعنی حتی اگر سی دعا برای آخرت بکنیم و چهار دعا برای دنیا، آن چهار دعای دنیایی برای ما جدّیست! این جدی بودن مهم است. همه ما دعاهایمان را با دعا برای ظهور امام زمان(عجل الله) شروع می کنیم اما آیا جدّیت دعای ما، برای ظهور امام زمان(عجل الله) است یا برای قیامت یا برای دنیایمان؟ حتی ممکن است که صد و پنجاه دعا برای آخرت بکنیم و در مقابل دو دعا برای دنیا، اما جدّیت و هم کیفیت این دو دعا بر آن صد و پنجاه دعا می چربد و این اشکال ارتباطی ما با امام است.

این صحبت ها باعث نا امیدی نمی شود، ما باید زندگیمان را به برکت امام و آخرتمان را به حرکت امام بچرخانیم، بین این برکت و حرکت فرق بسیار است. امام در دنیا خیلی وقت ها برای نجات ما حرکت نمی کند، خیلی از مریض ها اینجا شفا نمی گیرند، خیلی از مریض های بیمارستان مرده اند. طرف دختر یا پسرش را با عشق و آرزو در کاروان گذاشته است که به کربلا بیایند، صبح حرکت تصادف کرده اند و مرده اند!! امام در اینجا حرکت نکرده است. حرکت امام در دنیا قطعی نیست اما در قیامت 100% قطعیِ قطعی است.

آقا امیر المومنین(علیه السلام) می فرمایند: مومنی نیست که در لحظه ی مرگ من را زیارت نکند! منظور از مومن و "الّذینَ آمَنوا" کسانی هستند که به وحدانیت خداوند، رسالت پیامبر و ولایت امیرالمومنین(علیهما السلام) شهادت داده اند! شما فکر کنید که خداوند تبارک و تعالی گفته است که اختیارات برای مرگ به دست آقا امیر المومنین(علیه السلام) است و ما خدای مجسم در مقابلمان داریم، می توانیم با او صحبت کنیم و دلش را به دست آوریم، اما غافل هستیم، چرا که جدّیت ما برای دنیاست.

در سفر قبل یک سری صحبت های خیلی خصوصی با آقا ابا عبدالله و آقا امیر المومنین( علیهما السلام) کردم، گفتم: این شیعیان، این ملت عراق و پاکستان که فقیر، بدبخت، بیچاره هستند، طرف چهل، پنجاه یا هشتاد سال در پاکستان، هنوز هم پا برهنه، هنوز هم با بدترین وضعیت، بعد از هشتاد سال شما را رها نکرده و در مقابل شما هم به آن ها رسیدگی نکرده اید. این در روز قیامت ارزش دارد. هشتاد سال است با اتوبوسی که ما در شهر پنج دقیقه نمی توانیم تحمل کنیم، بعضا در این اتوبوس ها یک ماه دقیق در راه هستند. در بدترین محل های اقامتی، در مشهد، قم یا حتی خود کربلا با بدترین نوع غذاها و کمترین سطح معرفت، نه کتاب امام شناسی خوانده اند، نه دوره اش را گذرانده اند، نه طرح ولایت شرکت کرده اند، نه لیسانسی دارند، هیچ! این ها هشتاد سال شما را رها نکرده اند و شما اصلا به آن ها رسیدگی نکرده اید. من چطور ادعای شیعه بودن دارم درحالیکه هرچه دارم از شماست؟!!

شیعه واقعی آن ها هستند و اگر می توانستیم پاسخ امام را بشنویم، حتما می شنیدیم که می فرمودند: عجله نکن، تو هنوز چهل، پنجاه سال در دنیا هستی، بگذار به آن دنیا برسی، می بینی که من به چه کسی رسیدگی می کنم!! این ها بُرد می کنند و ما که در نهایت عزت و عافیت هستیم و یک زیارتی می رویم در حالیکه خودمان هم می دانیم زیارت سنگینی نیست و زمانی که بر می گردیم، غذا مرتب، جای خواب مرتب، سرما و گرما همه چیز ردیف است، بعد وقتی اینجا می آییم می بینیم دعاهای ما با دعای آن پیرمرد هشتاد ساله پاکستانی زمین تا آسمان فرق می کند!!

چرا این اتفاق می افتد؟ چرا آن ها اصلا گله نمی کنند در حالیکه می دانیم در پاکستان شیعیان دارند قطعه قطعه می شوند و می دانیم در عراق چه خبر است. همین الان عراقی هایی که در مسیر کربلا موکب زده اند بعضا در طول سال برای خورد و خوراکشان مشکل دارند اما صرفه جویی می کنند که به زائرها برسند!! سی سال است که موکب دارد. نه امام حسین(علیه السلام) به او خانه داده، نه پول داده، نه بچه اش را شفا داده، نهایت ناامنی را داشته، همیشه بدبخت و ذلیل بوده، همیشه کنار خیابان و جاده منتظر اتوبوس های گذری بوده و همیشه اینطور زندگی کرده است!!

اگر یک وقتی عاشورا بشود ما پای کار می آییم، درحالیکه قبل از عاشورا پای کار آمدن ارزش دارد. در زمان عاشورا و زمانی که امام بر سر گودی قتلگاه آمده که دیگر شیعه بودن افتخاری نیست، انسان ها همه می روند. امام پای گودی قتلگاه برود، مسیحی ها هم می آیند. شیعه بودن به این است که امام را واسطه ی رسیدن به لذت های دنیا نداند، امام را واسطه ی فیض، واسطه ی سلوک، واسطه ی معرفت و واسطه ی نجات در قیامت بداند.

اینکه بعضا از مسائل دنیایی حرف می زنیم اشکالی ندارد، دلمان باز می شود. گاهی وقتی چند مشکل داریم، به دوستمان زنگ می زنیم و درد دل می کنیم، او مشکل را حل هم نمی کند، فقط می شنود، دل آدم باز می شود. از امام دوست تر، مهربان تر، صمیمی تر، شنونده تر چه کسی است؟ صحبت می کنیم و دلمان باز می شود، ولی باید به امام بگوییم که نتیجه ی برخورد شما با من، هیچ تاثیری در میزان شیعه بودن من نخواهد داشت. بله بگویید یا نه، هیچ فرقی نمی کند، من همان شیعه ی قبلی هستم. اگر اینطور نباشد، خودم را دارم بد بار می آورم و اگر خودم را بد بار بیاورم دیگر آن لحظه ی بزنگاهی که دست من به هیچ چیز نمی رسد و دیگر وقت حرکت امام است، امام ما را از جمع شیعیان خارج می کند.

این فراز از زیارت جامعه کبیره چند گزینه ی خیلی مهم را در ارتباط با کسانی که به سمت امام می آیند بیان می کند؛

» اول اینکه: شما واسطه ای هستید که خداوند تبارک و تعالی ما را ببخشد، در حرم به جای اینکه از دعای مستجاب الدعوه و نماز حاجت سوال کنید، مفاتیح را در حرم امیرالمومنین(علیه السلام) باز کنید و دعای ابوحمزه را بخوانید. غیر از زیارات جامعه کبیره و امین الله و دعا کردن، فرازهایی از دعاهای ابوحمزه و افتتاح و یستشیر و مناجات استغاثه و... را در حرم بخوانید و اشک هایی که در رمضان ریخته اید را در اینجا تمدید کنید، چرا که آن ها واسطه ی بخشش خداوند تبارک و تعالی هستند!

دلیل اینکه دعای توسل و دعای کمیلی که در حرم خوانده می شود، صفای بیشتری دارد درحالیکه شاید مداح و خواننده ی عالی هم نداشته باشد، این است که فضا، فضایی است که آقا امیرالمومنین(علیه السلام) و خدا دست به دست هم داده اند که صدای تو را بشنوند، به همین دلیل خیلی دعای کمیل و توسل می چسبد، به شرطی که از مسیر دنیا نیایید، از مسیر معرفت و معنویت و خدا بیایید.

چقدر دعای افتتاح قشنگ است، قسمتی که می گوید: "اِلهی اِرحم عَبدا ذلیلا..."؛ خدایا به این عبد ذلیل رحم کن که هر چقدر  گشته، نفهمیده است که تو با این کرامتت چگونه با این عبد پست، راه آمده ای. وقتی این جملات گفته می شود احساس می شود که آقا امیرالمومنین(علیه السلام) خوشش آمده و می گوید او دارد مثل من مناجات می کند، من که انقدر به خاک می افتادم، الان شیعه ام سینه اش را سپر نکرده است، سر طلب کاری اش را بالا نگرفته، اینجا آمده و پیشانی را به خاک ساییده و دارد آرام آرام نسبت به ذلت و بی وفایی و پستی خودش اعتراف می کند! اصل این است. حرم آقا امیر المومنین(علیه السلام) محل اعتراف، حرم معرفت و حرم خداست.

یعنی وقتی شما به حرم آقا امیرالمومنین(علیه السلام)  وارد می شوی، "قسیمُ النّارِ وَ الجنَّة " است یعنی جایگزین خدا. خداوند تبارک و تعالی کلید بهشت و جهنم را به آقا امیرالمومنین(علیه السلام) داده است.

در روز قیامت عده ای به جهنم می روند در حالیکه سی سال برای دنیا اشک ریخته اند و مالک جهنم می گوید: اگر یک روز از این اشک هایی که برای حسرت دنیا ریخته بودید را برای قیامت ریخته بودید، الان کارتان درست شده بود. حتی یک آه شیعه هم نباید هدر برود! در روز قیامت پرونده ای را باز می کنند، می بینند طرف یک آه برای حسرت دنیا دارد، برای همین یک آه هم می گویند قدر نعمت را نداسته ای.

امام حسین(علیه السلام) می فرمایند: در پیشگاه ما "آه" خریدار دارد! این آهی که برای دنیا می کشی، دنیا خریدارش نیست. خدمت امام صادق(علیه السلام) آمد و گفت: خیلی دوست داشتم در این بزمی که برای جدتان حسین ابن علی(علیه السلام) داشتید و در آن بساط اشک و گریه بود، خدمتتان برسم. اما از صبح در نخلستان داشتم کار می کردم، خیلی خسته شدم، سر شب هم آنجا نماز خواندم و شام خوردم، با خود گفتم کمی بخوابم و بعد خدمت شما بیایم، وقتی بیدار شدم متوجه شدم که نیمه شب است!

- آقا فرمودند: برای جمع بگو که چه کار کردی!!
- گفت: هیچ! وقتی دیدم نیمه شب است دوباره خوابیدم.
- گفتند: نه، تو در آنجا یک کاری کردی.
- آقا شما از کجا می دانید؟
- برای اینکه در همان لحظات مادرمان فاطمه(سلام الله علیها) گفتند که به فرشته ها نگاه کنید و بگویید یک مشتری آمده است، نام او را هم بنویسید.
- هیچ! فقط بیدار شدم و متوجه شدم که نیمه شب است، فقط یک آه کشیدم.

در روایت داریم که شیطان علیه اللعنه) معاویه را برای نماز صبح بیدار کرد که نمازش قضا نشود.
- گفت تو مرا برای نماز صبح بیدار می کنی؟!!
- بله. چون نمازهای تو که به درد نمی خورد، ترسیدم که نمازت قضا شود، بلند شوی و بخاطر اینکه قضا شده یک آه بکشی، آن آه خیلی موثر است. همین نمازی که موثر نیست را بخوان.

در پرونده ی شیعه اشک ها و حسرت هایی که برای دنیا ریخته شده است، باعث خجالت او در روز قیامت می شود. وقتی حضرت زهرا(سلام الله علیها) پرونده بُکائون عالم را باز می کند، کسانی که برای دنیا اشک ریختند، آه کشیدند، ناراحت شدند و مصیبت دیدند، این ها باعث خجالت یک عده از شیعیان می شود که پنج یا ده سال از عمر، اشک،آه و حسرتم را برای چیزی که هیچ خریداری نداشت تلف کردم و دنیا و شیطان از این آه ها و اشک ها و حسرت های ما لذت می برند. این حسرت ها سر سوزنی برای ما سازندگی ندارند!

آقا امیرالمومنین(علیه السلام) در نهج البلاغه می فرمایند: اگر نبود که تو فرمودی نباید در مصیبت ها اشک بریزی و آه بکشی، الان جا داشت که من خون گریه کنم. برادران اهل سنت برداشت اشتباه می کنند و می گویند که ایشان گفته گریه نکنید، درحالیکه این جمله صدر و ذیل دارد. همان امیرالمومنین(علیه السلام) برای پیامبر نوحه سرایی می کند. برای یارانش گریه می کند. برای یارانی که در صفین شهید شدند به شدت گریه می کند و سخنرانی همراه با گریه می کند برای اینکه این گریه، گریه ی سازنده است. اما اشک و آه و حسرت دنیا هم سازندگی ندارد و هم به شدت مخرب است.

»» نکته بعدی که باید در زیارت ها به آن توجه کنیم:
نکته ظاهری است یعنی مشاکلت. هم شکل شدن با اهل بیت(سلام الله علیهم اجمعین). خیلی از افرادی که در حرم می بینیم، از مناطق جنگی بازدید می کنند، مشهد و اربعین پیاده می روند، وقتی نگاه می کنیم می بینیم ظاهرش خیلی تغییر می کند. این ها کسانی هستند که تیپ این مسیر را انتخاب می کنند. چفیه انداخته، انگشتر پوشیده، برای چه مدت؟ برای چهار یا پنج روز!

متاسفانه عده ای تیپشان یعنی زندگیشان در توسل و غیر توسل تغییر نمی کند! وقتی زیارت می آید، همان تیپ است. الان تیپ زدن ای شکلی مد شده، یکی از فواید داعش این بوده که آبروی این تیپ زدن را برده. ما خوارج را ندیده بودیم و مدام آن ها را لعن می کردیم. در فیلم ها چهره های نحسی نشان داده می شوند اما به داعش و القاعده که نگاه می کنیم می بینیم قیافه های معنوی دارند. اگر پنج سال قبل این ها می دیدیم می گفتیم حزب الله لبنان هستند!

تازه متوجه شده ایم که خوارج یعنی چه! وقتی امیرالمومنین(علیه السلام) می فرمایند: کسی جرأت نمی کرد این فتنه را الا من خاموش کند یعنی انقدر تیپ های آن ها نورانی بود که کسی جرأت چنین کاری نداشت. تازه فهمیده ایم که انسان بسیار خبیث می تواند خیلی زیبا باشد. می تواند در نماز، حضور قلب خیلی خوبی به ما نشان دهد.

این تیپ برخی اوقات لباس است، برخی اوقات نشان دهنده اعتقادات است. تفاوتی که بین تیپ ایمانی و زندگی وجود دارد برای ما یک نفاق درونی را باعث می شود. مردها کمتر مشخص می شود. در خانم ها بیشتر نمایان است. انگار هواپیما که از مرز رد می شود، ما هم از مرز امام حسین(علیه السلام) رد می شویم!! مراقب باشیم برخی اوقات تیپ ها ما را فریب می دهد.

مشاکلت یعنی وقتی از سفر زیارتی برگشتم، به قول امام صادق(علیه السلام) چند چیز به امام شبیه تر شده باشد؛

- فراشُه(محل و نوع زندگی). آقا امیر المومنین(علیه السلام) فرمودند: توقع ندارم مانند من زندگی کنید اما توقع دارم مرا با ورع، اجتهاد و عفاف یاری کنید.

- لباسُه(پوشش). امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: دین را ما باید بگوییم نه شما! مرجع تقلد بعد از چهل سال درس خواندن صحبت های امام صادق(علیه السلام)را کنار همدیگر می چیند. چگونه سلیقه خود را به عنوان دین بیان می کنی؟! اصلا اجازه داری؟!

- رفقائُه(یارانش). اگر دوستان امیرالمومنینی داشته باید بیشتر کند، اگر دوستان یزیدی داشته باید کمتر کند.
اینکه اصرار دارم سالی یکبار سفر زیارتی برویم به این دلیل است که این اتفاقات بیفتد. نه اینکه سفر زیارتی برویم، همینطوری که رفته بودیم، همانطور برگردیم!
مشاکلت یعنی از نوع کلام و حرف زدن شروع شود تا به مشاکلت های باطنی برسد یعنی بصیرت، بینایی، شنوایی و ... پس باید از ایمان تیپیک دوری کنم.

◄ مطلب بعدی:
در حرم خوش می گذرد. چرا وقتی می خواهی برگردی یا مثلا ماه رمضان تمام می شود دلت می گیرد؟ چون دل گرفتگی ما معنوی نیست، به ما خوش می گذرد. دور هم به راحتی حرف می زنیم و می خندیم، غذا می خوریم، با هم به حرم می رویم.

دلیل این خوش گذشتن: نزدیک شدن به امام یعنی نزدیک شدن به فطرت. هر چه قدر انسان با ایمان به فطرتش نزدیک تر می شود، هر چه بین زندگی و فطرت تطابق بیشتری اتفاق بیفتد، انسان راحت تر زندگی می کند. سمت امام رفتن حتی دنیا را برای ما خوشایند می کنند. به قول استادمان جناب دولابی: غم کربلا غم های دنیا را می زداید. یکی از اساتید می فرمود: چون شما با امام حسین(علیه السلام) خیلی ارتباط دارید، رقیق شده اید. چون برای کربلا غصه می خورید، خدا غصه های دنیا را برای شما آسان می کند. یکی از محاسن ارتباط با اهل بیت(علیهم السلام) عافیت دنیاست. عافیت به این معنا نیست که بلایی نازل نمی شود، به این معناست که بلاها اهمیت خود را از دست می دهند. اگر برای چنین کسی اتفاقی رخ دهد خداوند لطف می کند و صبر آن اتفاق را نازل می کند.

داستان ما با اهل بیت(علیهم السلام) داستان عاطفی و پر از رقتی است. دعا کنید که خداوند این رقت را از ما نگیرد، راکد نماند و سال به سال بیشتر بشود.

پیر غلام امام حسین(علیه السلام) وارد حرم نمی شد. هر چه گفتند قبول نکرد. کار به حضرت آیت الله بروجردی(ره) کشید. گفتند با نرفتن شما دارد شبهه ایجاد می شود! به حرم برو. گفت: چشم، چون شما می فرمایید. تعریف می کنند تا وارد شد، همان ابتدای سلام، به ضریح نگاه کرد، غش کرد و فوت شد! هر چه به امام حسین(علیه السلام) نزدیک تر می شویم باید رقیق تر شویم. بارها عرض کرده ام؛ مراقب باشید که چقدر و چه زمانی مداحی گوش می کنید.

برای چه؟ برای اینکه ما با اهل بیت(علیهم السلام) ارتباط بر قرار می کنیم تا به رقت برسیم. برای اوقات فراغت که نباید ارتباط بر قرار کنیم! ذکر امام حسین(علیه السلام) باید موجب رقت شود نه برای اوقات فراغت باشد! که الحمدلله بچه ام بجای ترانه، مداحی گوش می کند و می خواند! این کار اشتباه است. مگر مداحی برای خواندن است؟ مداحی برای ارتباط است. وقتی ما به اهل بیت(علیهم السلام) نزدیک می شویم باید برای رقیق شدن نزدیک شویم. در ارتباط با خدا چون خون ارتباطی ما غلیظ است و حرکت کند صورت می گیرد، اهل بیت(علیهم السلام) کاتالیزور می شوند خون را رقیق می کنند و سرعت ارتباطی را بیشتر می کنند.

در بحث امام شناسی فرازهایی از جامعه کبیره را نگاهی می اندازیم. عرض کردیم معرفت به این معناست که بدانی:

1- امام می شنود.
2- امام می داند.
3- امام، امام است.

یعنی جانشین بلا واسطه خداوند تبارک و تعالی در زمین و صاحب اختیار در بسیاری از موارد، امام است. در دنیا دیدن، شنیدن و توانستن امام، قطعی است اما اینکه انجام بدهد یا نه، روی آن بحث است. ممکن است انجام بدهد ممکن است انجام هم، ندهد. در قیامت هم همین است، دیدن، شنیدن، محاسبه و جواب دادن امام قطعی است یعنی در توسل های خود با دو نکته را در نظر بگیریم؛ آنچه از دنیا می خواهیم به مصلحت است و آنچه از آخرت می خواهیم صد در صد قطعی است.

در شروطی که آقا امام هادی(ع) بیان می کنند، این نکات را برای امام شناسی انشاء می فرمایند:
» "محقق لما حققتم مبطل لما ابطلتم مطیع لکم عارف بحقکم مقر بفضلکم محتمل لعلمکم محتجب بذمتکم معترف بکم مؤمن بایابکم مصدق برجعتکم"؛
نکاتی که پله به پله ما را به امام شناسی نزدیک می کند. آیا می توانیم صد در صد امام را بشناسیم؟ یقینا نه. ما نمی توانیم به این دلیل که برای شناخت یک موجود باید بر روی آن اشراف داشته باشیم و از او بالاتر باشیم. ما در حد خودمان می توانیم با امام ارتباط بر قرار کنیم و او را بشناسیم. آیا می توانی عارف به حق امام باشیم و او را کامل بشناسیم؟ نه. پس چه کار باید بکنیم؟ باید مطیع باشیم.

"عارف بحقکم" یعنی من با عقلم به این نقطه برسم که:

1- امام از ما خیلی بالاتر است و اشراف کامل دارد، می شنود و می تواند.
2- چون نمی توانم از این حد شناختم را بالاتر ببرم، من بعد مطیع می شوم.


یعنی به جایی می رسم که از امام اطاعت می کنم. گاهی اوقات جای امام و مأموم در شیعه عوض می شود! امام باید فرمان بدهد، مأموم باید چشم بگوید. برخی اوقات توقع شیعه به جایی می رسد که ما باید فرمان بدهیم و امام چشم بگوید! لیست درخواست ها را خدمت امام می بریم و می گوییم این کارها را انجام بده! توقع هم داریم که در قبال خواسته های ما چشم بگوید! درحالیکه امام با مصلحت و بالاتر بودن و صلاحدید آخرتی اش، نسبت به اعمال و زندگی ما قضاوت می کند.

جواب امام، جواب امام است، نه جواب بنده! امام برخی اوقات نه می گوید اما اگر بخواهم آنچه مد نظر من است را جواب بدهد، پس فرق من با امام چیست؟! فرق عبد با معبود چیست؟ ما قرار است خدا باشیم و او اطاعت کند یا او قرار است خدایی کند و ما اطاعت کنیم؟ در این فراز می گوید؛ "عارف بحقکم"، نمی توانی اما می توانی؛ "مطیع لکم" باشی. اهل اطاعت بشوی.

بنده خدایی سوال کرد که به امام نگویم بچه ام مریض است؟ حاجت دنیایی است، بحث گفتن نیست. این جمله کاملا کلیدی را تا لحظه مرگتان در ذهنتان حک کنید: آنانی که در قضاوت امام نسب به دادن یا ندادن در دنیا راضی می شوند، یعنی امام گفته بگو، می گویم. گفت: بله، راضی ام. جوابش نه هم بود، راضی ام، خداوند در قیامت به امام حجتی می دهد که امام آن ها را راضی می کند. اگر در دنیا راضی بودی، قیامت هم راضی ات می کنند. اگر در دنیا نِق زدی، در قیامت هم مشکل پیدا می کنی. عرض کردیم آنجا صد در صدی است، صد در صد در قیاما راضی ات می کنند.

تمام تلاش بنده این است که بگویم؛ اگر با امام ارتباطی بر قرار می کنیم، زیارت می آییم، اگر با دیدگاه دنیا طلبانه بیاییم، باعث زدگی ما می شود. ما دیدگاه صد در صدی یعنی آخرت طلبانه را می گیریم، این قطعی است. در دنیا هم درصدی حتما و قطعا امام کمک می کند. درصدی هم قطعا آرامش می دهد. درصدی هم اگر به نقطه رضا برسیم، خود امام، رضا را به ما داده است.

پس "عارف بحقکم" یعنی "مطیع لکم" یعنی "مقر بفضلکم"؛ بنده نمی توانم امام را بشناسم اما اقرار می کنم که از من بالاتر است. این خودش عرفان و معرفتی است که بگوییم امام از ما بالاتر است.

آیا همین برای ارتباط شما یعنی یک امام و مأموم کفایت می کند؟ خیر. سراغ مباحث رفتاری شما می رود. "محتمل لعلمکم محتجب بذمتکم"؛ از حالا به بعد ما توقع داریم که اطاعت خودش را در دنیا نشان بدهد. اطاعت در دنیا نشان داده شود یعنی چه؟ یعنی خیلی از اوقات من و شما در دنیا اهل اطاعت نیستیم برای اینکه می گوییم معلوم نیست درست باشد و عقلمان اینگونه قضاوت نمی کند. یکی از توطئه ها و چاه ها و دام هایی که شیطان در مقابل ما پهن می کند این است که اول برخی از رذایل را در عقل ما عقلانی می کند بعد تبلیغش می کند.

به عنوان مثال شخص عرق خور می گوید برخی از پزشکان برای کلیه و کبد عرق را تجویز کرده اند! اول عقلانی برخورد می کند. یعنی دقیقا برای دو عضوی که مضر است! اما نود درصد از پزشکان اعتقاد دارند که هیچ سودی ندارد. این شخص چون می خواهد با نفسش همراهی کند همان را فقط می گیرد و سراغ عرق می رود!

این عرق خوری را در بقیه رذایل بسط و گسترش بدهید. در بحث جنگ نرم عرض کردم که دشمن برای اینکه یک رذیله را تبلیغ کند، اول با هنر و رسانه و سریال آن را طبیعی جلوه می دهد. جوان است دیگر، باید این کار را بکند! این جمله را از قرآن یا از روایات گرفته ای؟! چون ما باید دینمان را قرآن یا روایات بگیریم. یا خودت با دیدن سریال به این نتیجه رسیده ای؟!

شیطان رذیله را اول طبیعی جلوه می دهد. اطاعت امام نقض نمی شود مگر اینکه برخی از رذایل طبیعی، عادی و عقلانی جلوه داده می شود. بعد از طبیعی جلوه دادن آن وقت شیطان می تواند تبلیغ کند. تبلیغ قبل از طبیعی جلوه دادن، یقینا جواب نمی دهد. به نقطه ای می رسیم که می گوییم: حقم است، جوانم! به دزد می گویی چرا دزدی کردی؟ جواب می دهد به خاطر فقرم. در تاریخ بررسی شود که واقعا بیشتر کسانی که دزدی کرده اند، فقرا یا اغنیاء بوده اند؟!

گفتمانمان درون شیعی است، اصل این است که به جایی برسیم که اگر خواستیم برای سبک زندگیمان رفتاری را انتخاب کنیم، یا خداوند گفته باشد یا اهل بیت(ع)، و السلام! یعنی در دین دستور داشته باشیم. معرفت به امام یعنی به جایی برسم که اهل اطاعت بشوم نه اهل تحقیق! مگر قرار است بنده مجتهد بشوم یا مگر قرار است با معاندین بحث کنم که انقدر دنبال تحقیق هستم؟ اصلا شما انقدر وقت تحقیق داری؟! مسلمان یعنی بگویی "اشهد ان لا اله الا الله" و تسلیم شوی.

یا مسلمان هستی یا نیستی، اگر مسلمانی به میزان اطاعتت اجابت می کند، دقت کنید که خداوند فرموده نه امام. امام واسطه خدا می شود. "عبدي أطعني أجعلك مثلي"، یعنی به نقطه ای می رسی که بعد من از تو اطاعت می کنم. اول از من به صورت مطلق اطاعت کن، بعد به جایی می رسی که من از تو اطاعت می کنم. یعنی به درجه ای می رسی که هر چه بگویی، من چشم می گویم.

وقتی انسان اطاعت می کند به درجه ای از بصیرت و نورانیت می رسد که از خداوند تبارک و تعالی، چیزی که خلاف رضایتش باشد را نمی خواهد. بارها عرض کرده ام مستجاب الدعوه کسی نیست که هر چه بگوید خدا به همه آن ها چشم بگوید. مستجاب الدعوه کسی است چیزهایی را که می داند خدا چشم می گوید، می خواهد. مریض باشی و به نزد مستجاب الدعوه بروی، او تشخیص می دهد این مریضی برای شما خوب است یا نه. سیزده معصوم با مردم ارتباط چهره به چهره داشتند و اینگونه نبود که هر چه مردم می گفتند آن ها بگویند چشم.

پس اصل، رسیدن به نقطه اطاعت است که این هم چون نفس خیلی مقاومت می کند، در توسلاتتان جزء دعاهای اصلی این باشد که؛ یا امیر المومنین(ع) به ما نقطه اطاعت و گذشتن از مرز اطاعت هدیه بده. کرم شما زیاد است و چون ما قابلیت این درجه بالای معرفتی را نداریم، هدیه بدهید تا هر چه امامم بگوید، چشم بگویم.

در طول تاریخ، سیزده معصوم به چشم ظاهر کاملا شکست خوردند، برای اینکه مردم اهل اطاعت از امام معصوم نبودند! الان هم اگر امام زمان(عج) تشریف بیاورند، ما آرام آرام این مشکلات را خواهیم داشت. اگر مشکلی نداشتیم که ظهور اتفاق افتاده بود! چهار کتاب می خوانند اهل فضل و کرامت و نظریه می شوند! بعد می بینی بچه حزب اللهی پای کار جمهوری اسلامی سخنرانی می کند و می گوید بر علیه خدا هم می شود راهپیمایی کرد! یعنی خدا محکوم به دموکراسی است. چقدر عقلانیت برایش بت شده که خدا هم محکوم به دموکراسی است!

همین آدم در بدنه وزارت خانه دیگری می گوید اگر رأی گیری کنیم و مردم فلان کار زشت را بخواهند مجبوریم آزاد بگذاریم! یعنی چه؟ یعنی ما که شیعه هستیم یاد نگرفته ایم اهل اطاعت باشیم. هر چه خدا و امام بگوید، والسلام. خط قرمز ما خط عصمت است. عصمت به کلام خدا و کلام امام. پایین تر از خط عصمت بحث می کنند، مراجع هستند، عقل و اجماع وجود دارد، اما عقل چه کسی؟؟ عقل متخصص دینی. عقل ما برای اینکه بیماری به عمل جراحی نیاز دارد، اگر ده یا صد میلیارد نفر باشیم تا ببینیم این شخص به عمل جراحی نیاز دارد یا نه، اولین سوال این است که مگر این صد میلیارد نفر پزشک هستند؟ عقل متخصص لازم است، در دین هم همین است. اجماع کی حجت است؟ یعنی علماء با هم نظر بدهند چه زمانی اجماع حجت و حکم شرعی است؟

اجماع یعنی صد در صد علمای مسلمین، یک نفر بگوید اشتباه است، حکمش نقض می شود. ببینید چقدر سخت گرفته اند! علمای شیعه در ایران و عراق و عربستان اجماع کنند که فلان چیز حکم خداست. یک عالم در ونزوئلا بگوید قبول ندارم، نقض می شود. احکام را به این سادگی وارد دین نمی کنند. مثلا در زمان قدیم دو سال طول می کشید تا شهرهای مختلف را بروند و بفهمند چه چیزی درست است تا اجماع اتفاق بیفتد.

- "عاملٌ بامْرِکُمْ، مُسْتَجیرٌ بِکُمْ، زائرٌ لَکُمْ"؛
اگر پناهگاهی لازم داریم به شما پناه ببریم. یکی از مشکلات انسان ها در جهان امروز، پناه جویی است. یعنی بیشتر مشکلاتی که برای انسان ها در جهان امروز از نظر روحی، روانی و جسمی پیش می آید، این است که به مواد مخدر، الکل، مباحث شهوانی و... پناه برده اند. ما هم در سطح های پایین تر پناه می بریم و این پناه جویی ها پناه جویی اصلی را نقض می کند. اصل این است که بگوییم یا امیر المومنین(ع)؛ کاری کن که من بعد به تو پناه ببریم. اگر هر جا مشکلی پیش آمد بگویم: یا علی(ع)، این اصل است.

- "زائرٌ لَکُمْ"؛
وقتی به پناه جویی آقا امیرالمومنین(ع) رسیدیم، اینجا زیارت، زیارت درست و حقیقی می شود. بعد از این مرحله ما به هر چه منتسب به شماست، پناه می بریم. عراقی ها یک رسمی دارند که وقتی منبری از منبر پایین می آید، صف می بندند یکی یکی دست و صورت منبری را می بوسند. دقت کردم دیدم بچه کوچک چند ساله هم با یک احترامی این کار را می کند! این رسم فقط به این خاطر است که منتسب به اهل بیت(ع) است، این انتساب انقدر تبرک می آورد. "این همه آوازه ها از شه بود، گرچه از حلقوم عبد الله بود".

پدر بنده استادی داشتند که دو سال پیش فوت کردند، جزء بزرگ ترین حقوقدان ها و مجتهد بود. یکی از ممتحن های مجلس خبرگان هم بود. این شخص از زمان پهلوی همین گونه و به شدت عالم بود. کت شلواری و ریش خود را کاملا می تراشید اما درس خارج می داد! پدرم می فرمود که با او زیاد بحث می کردیم. یک بار بحث پیش آمد این شخص گفت بعدا ادامه بدهیم. پدرم تعریف می کرد که در حرم امام رضا(ع) دیدمش. رفتم خدمت استاد و پرسیدم که الان فرصت هست؟ گفت: بله. مقداری راجع به تاثیرات منتسبین امام در وجود انسان ها بحث کردیم. مثل امام زاده ها، مداح اهل بیت(ع)، پیر غلام، سینه زن و... ایشان مقداری صحبت کردند و بعد گفتند سید بیا. کنار سقا خانه اسماعیل طلا رفتیم. کاسه را برداشت و گفت: من به شفا دادن این کاسه هم ایمان دارم.

"زائرٌ لَکُمْ"؛ به چه شرطی؟

"لَائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ"؛

قبور یعنی چه؟ یعنی سنگ. چرا؟ چون منتسب به امام است. اهل سنت این انتساب طولی به امام و بعد از امام به خدا را درک نمی کنند. پیراهن حضرت یوسف از چند کیلومتر آن طرف تر، چشم حضرت یعقوب را شفا داد. نجف، خاک عراق همه این ها منتسب به امیرالمومنین(ع) است. در حدیث کساء می خوانیم که هیچ چیزی نیست مگر اینکه به اهل بیت(ع) منتسب باشد. "به هر جا بنگرم کوه و در و دشت، نشان از قامت رعنا تِ بینم". این درجات بالاست. درجه متوسط و پایین تر آن توسل کردن، به حرم آمدن و به ضریح نزدیک شدن است که خیلی تاثیر معنوی در وجود ما دارد.

در بحث زیارت حج واجب می گویند اگر استطاعت داشتی باید بروی، استطاعت یعنی بدون هیچ زحمتی مالی را برای این کار کنار بگذاری. اما در باب زیارت امام حسین(ع)، امام صادق(ع) می فرمایند: اگر از ثروتمندان امت هستی سالی دو بار به کربلا برو و اگر از فقرای امت هستی، سالی یک بار. شخصی گفت: همین را هم ندارم. آقا(ع) فرمودند: فرش زیر پایت را بفروش و به کربلا برو.

اگر شما خواستی نماز بخوانی و بیرون ترس درنده وجود دارد، می گویند نرو، تیمم کن و نماز بخوان. اگر احتمال ضرر را می دهی فلان واجب را ترک کن. حضرت آیت الله بروجردی می فرمایند: اگر یقین صد در صد داشتی که به سمت کربلا بروی و کشته می شوی باید بروی! زیر این متن که حضرت آیت الله بروجردی در شرح زیارت آورده، تمام مراجع تایید زده اند!

در برهه ای زمان صفویان مرز عراق دست ناصبی ها بود. هر کس می خواست به زیارت برود، دستش را قطع می کردند. مردم در صف می ایستادند تا دستشان را قطع کنند و به زیارت بروند! سرباز ناصبی در خاطراتش تعریف می کند که می خواستم دست کسی را قطع کنم، دیدم دست چپش را گذاشت. گفتم دست راست! دیدم دست راستش را سال قبل قطع کرده!!

یک سفر کربلا که می روی خیلی اتفاقات می افتد. عذر می خواهم مثالش را مادی می زنم؛ شما مالی را در حسابی می گذارید، بیست سال بعد با این مال زمینی برای شما خریده اند! بعد سال ها بعد می فهمی که هزینه این زمین میلیونی شده است. چه اتفاقی برایت می افتد؟

چهار هزار ملک برای زائر امام حسین(ع) در کربلا تا روز قیامت برایش دعا می کنند! چشم هایمان باز نیست، نمی فهمیم چه خبر است! فدای امام رضا و امیرالمومنین و حضرت زهرا(علیهم السلام)، اصلا بر روی آن ها بحثی نیست، اما برادرها و خواهرا خدمت امام حسین(ع) می خواهید بروید خیلی فرق دارد. هر یک قدمی که بر می داری چهار هزار حج عمره برایت می نویسند.

شیخ شوشتری می فرماید: هوا گرم است، هر یک قطره عرق بدن شما یک کوه آتش را خاموش می کند. هوا سر است، برای هر یک ثانیه سرمایی که تحمل می کنی، یک کوه آتش خاموش می شود. در روایت داریم که خدمت امام حسین(ع) رسیدی بدون غسل با همان گرد و خاک بدنت به زیارت برو. شیخ شوشتری می فرماید: به تک تک ذرات گرد و خاک روی بدنت هزار ملک برایت استغفار می کنند. این حسین(ع) کیست عالم همه دیوانه اوست؟

در حرم آقا امیرالمومنین(ع) هر یک رکعت نماز برابر با هزار رکعت است. در حرم ابا عبد الله(ع) شما یک رکعت نماز بخوانی عرش به حرکت در می آید!

این روایت آخر را خیلی دوست دارم:

"فنَظَر اُمّنُا فاطمه"؛ هر کس زائر حسین(ع) می شود مادر ما فاطمه(س) به او نگاه می کند. وقتی نگاه کرد چه می شود؟ دعایش می کند.
البته در طول زندگی ما اینگونه است، انقدر شیعه نزد اهل بیت(ع) مقرب است که تک تک وَجَنات زندگی اش را چک می کنند. بچه شیعه راه می رود و اسم حسین را بر زبان می آورد. همین که اسم حسین گفته می شود مادر ما فاطمه(س) می گوید: جان! اگر پسر، برادر یا پدر خودت را صدا زدی که خدا برایت حفظش کند ولی اگر حسین من را صدا زدی بین دو نهر آب با لب تشنه، شهیدش کردند! تا به اسم ابا عبد الله می رسد مژه هایش خیس می شود، اینجاست که خود خدا صدا می زند: فاطمه(س) جان تا اشک به گونه اش نرسیده، با دست هایت اشک هایش را جمع کن!

◄ جمله آخر را دوباره برای اینکه در ذهنتان حک شود، می گویم:
اگر در دنیا به بله و نه گفتن امام راضی بودی، امام در قیامت شما را از خودش راضی می کند.
ان شاء الله که خدا به همه ما توان عمل و قدرت مبارزه با نفس عنایت کند.



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات