برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



سه‌شنبه 25 آذر 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی از امام چه بخواهیم؟ قسمت دوم - سفر زیارتی کربلای معلی، آذر 93
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: اعلی دشمن آخرالزمانی ها زبانشان است. زبان به راحتی با یک جمله، یک ماه عبادت را باطل می کند!

        یا لطیف
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: از امام چه بخواهیم؟ قسمت دوم
 کربلای معلی - آذر 1393

در دعای وداع مراتبی برای دعا کردن ارائه شده؛
■ در این دعا اینچنین ذکر شده است: "اوَّلُ حاجتى" اولین حاجت من پاک شدن گناهان است. یعنی یکی از مسائل خیلی خیلی مهمی که ما در زیارت های اهل بیت(علیهم السلام) به خصوص زیارت اباعبدالله(علیه السلام) به صورت خیلی جدی و مستند و قوی به آن نگاه می کنیم، این است که زیارت این قابلیت را دارد که ما را پاک کند!

پاک شدن، چند قسمت دارد که یک قسمت آن، با زیارت تنها هم اتفاق می افتد! یک قسمت هم به قصور و تقصیراتی که ما در پیشگاه خدا داشته ایم بر می گردد! مثلا برای پاک شدن از نمازی که نخوانده ای، دو قسمت دارد! یک قسمت این است که شما بابت نمازی که نخوانده ای استغفار کنی، قسمت دیگر هم این که آن ها را قضا کنی یعنی به غیر از استغفار، باید آن کار را هم انجام دهی!

ما نسبت به همسایه بی تفاوت بوده ایم، اهل صدقه دادن نبوده ایم! آیا اینکه اهل صدقه دادن نبوده ایم، سیاهی دارد؟ بله! پس استغفار می کنیم تا این سیاهی برطرف شود! اما قسمت دوم هم این است که باید جبران کنیم و اهل صدقه دادن بشویم!

ما نسبت به دوست هایمان، پدر و مادرمان اهل ظلم بوده ایم، آن ها را اذیت و ناراحت کرده ایم! امام حسین(علیه السلام) سیاهی این عمل را پاک می کند اما جبران آن به عهده ی ماست! قسمتی از جبران حق الله و حق الناس برعهده ی ماست! ما باید در مسیر جبران باشیم!

یکی از علما می فرمود: زمانی من روحانی کاروانی بودم، یک نفر سوال شرعی در مورد غسل پرسید! این بنده خدا 70 سال سن داشت، بعد گفت من غسلم را اینطور انجام می دهم، چه طور است؟
- گفتم باطل است! چرا زودتر نیامدی یاد بگیری؟!
- من الان باید چکار کنم؟
- هیچ، غسلت باطل است. از زمانی هم که بالغ شده ای به همین روش غسل می کردی پس کلا باطل است! دنبال تحقیق کردن هم نرفته ای، باید تمام نماز ها و روزه های کل این 55سال را قضا کنی!
- گفت خدا می بخشد و رفت!! 

+ خدا چطور می بخشد؟
»» دو حالت دارد:

1- اگر من بتوانم کاری بکنم و آن کار را انجام بدهم، خدا من را می بخشد!
2- یک حالت دیگر هم مثل این بنده خدا هست که نمی تواند 55سال را قضا کند، اما به اندازه توانش شروع می کند.
حتی اگر فقط دو رکعت نماز صبح قضا را شروع کند، بخواند و بعد از آن فوت کند، چون در مسیر جبران بوده، بقیه را هم از او قبول می کنند! برخی از ما نسبت به جبران بی تفاوت هستیم!

گاهی شاه می بخشد، اما شاه قلی نمی بخشد، در نهایت بخشش شاه هم دیگر به کار ما نمی آید! چون خیلی از مواقع دلیل بخشش خدا در رضایت مردم است!

پس اول ما با توسل به آقا اباعبدالله(علیه السلام) توبه می کنیم و پاک می شویم! اما باید یک تعهدی برای جبران بدهیم! اگر کسی نماز قضا دارد اما می خوابد، این یک ریسک بزرگ است! شاید بعد از خواب مُرد! باید در مسیر قضا باشد! یا مثلا اگر روزه دارد، در مسیر به جا آوردن قضای روزه باشد! اینکه در وصیت نامه هایمان میزان نماز و روزه های قضا را بخواهیم بنویسیم، به شرطی جواب می دهد که ما در مسیر به جا آوردن قضا باشیم!

مثلا اگر پدری اهل نماز خواندن نبوده و اصلا به آن اعتقادی ندارد، اگر بمیرد بر پسر بزرگترش واجب نیست که نمازهایش را بخواند، اصلا برایش فایده ای ندارد! برای پدری که از نظر فقهی اعتقاد به نماز دارد، اما مثلا یک سال از نمازش قضا شده، پسر باید نماز قضاها را بخواند، اما پدر و مادری که اهل نماز نیستند، نماز قضا برایشان فایده ای ندارد!

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: قرآن خواندن برای مِیّتی که اعتقاد به قرآن دارد موثر است، اگر بالای قبر کسی که اعتقادی به قرآن نداشته، قرآن بخوانیم، به ازای هر یک آیه ای که ما می خوانیم، فرشته ای که بالای سرش است می پرسد شنیدی؟ بله! یکی بر سرش می زند! اعتقاد به جبران، مسائل جبران را حل می کند، ولو اینکه من فرصت نکنم جبران کنم!

در مسئله ی توبه، پاک شدن اول آمده است! لازمه اینکه ما بتوانیم با خدا و اهل بیت(علیهم السلام) صحبت کنیم این است که بین ما و خدا و اهل بیت(علیهم السلام) حجاب وجود نداشته باشد! یکی از موارد حجاب، سیاهی گناه است! یعنی با انجام گناه ارتباط ما با معنویات و خدا کدر می شود. این کدر شدن، حجابی است که باعث می شود ارتباط به خوبی برقرار نشود.


پس اول می گوید بروید خود را پاک کنید و وقتی پاک شدید صحبت کنید. چرا می گویند وقتی وارد حرم اهل بیت(علیهم السلام) می شوید، دو رکعت نماز برای حرم بخوانید، دو رکعت نماز برای امام حسین(علیه السلام) بخوانید، حتی می گویند در مسجد هم که می خواهید با خدا صحبت کنید، دو رکعت نماز تحیت مسجد هم بخوانید؟ چرا اینطور می گویند؟ دلیلش این است که نماز انسان را پاک می کند! خیلی وقت ها شما برای توبه می نشینی، هزار استغفرالله هم می گویی، اما دقت کنید که یقینا قدرت پاک کنندگی ده هزار استغفرالله به اندازه ی دو رکعت نماز نیست! قدرت پاک کنندگی دعای ابوحمزه ی پر از اشک یقینا به اندازه ی نماز نیست! چون پیامبر(صل الله علیه و آله) می فرمایند: نماز مانند رود است و نوع صحبت پیامبر(صل الله علیه و آله) به گونه ای است که گویا نماز یک تفضل از طرف خداوندست. مگر می شود کسی به حمام و زیر آب برود ولی پاک نشود؟! مثلا شما اگر بدون حضور قلب به حمام بروی، پاک نمی شوی؟

پیامبر(صل الله علیه و آله) می فرمایند: از دنیای شما سه چیز را دوست دارم؛ یکی از آن ها نماز است! تفضل خدا این است که همین دو رکعت نماز عادی، می تواند خود به خود گناهان را پاک کند! حالا اگر در سحر باشد، اگر با حضور قلب باشد، اگر به نیت نماز شب باشد که بهتر است!

■ بعد از پاک شدن، دومین چیزی که یک شیعه در ارتباطات معنوی اش باید از خداوند تبارک و تعالی بخواهد، دعا برای ظهور است!
خود این دعا برای ظهور انواع و اقسام دارد:
+ یک وقت من برای ظهور دعا می کنم چون احساس می کنم در دنیا بدون حضور امام زمان(عج) زندگی بدی دارم. این دعای خوبی است! یعنی بچه شیعه به جایی برسد که از دنیا لذت نبرد و منتظر باشد که امام زمان(عج) بیاید! این آدم روی خودش کار کرده که دیگر دنیا نمی تواند او را راضی کند، پس منتظر ظهور امام زمان(عج) می شود!

خیلی از شما وقتی رزمندگان عراقی که برای زیارت به حرم می آیند را می بینید، حسرت می خورید که خدایا 75 کیلومتری ما جهاد است، اما ما نمی توانیم برویم! دقیقا از کربلا تا خط مقدم داعش(لعنة الله علیهم اجمعین)75 کیلومتر است. این خیلی خوب است، معلوم است که روی خودش کار کرده ولو اینکه مقداری هم هوای نفس داشته باشد. اینکه یک آدمی جهاد و ظهور و جنگ را دوست دارد، معلوم است که مقداری روی خود کار کرده است، اما این کف ارتباط با امام زمان(عج) است.

+ دعای فرج بالاتر این است که انسان به خاطر جهان، ظهور امام زمان(عج) را طلب کند. یعنی به خاطر عدالتی که مهدی فاطمه(عج) می آورد، به خاطر ظلمی که در جهان اتفاق می افتد و مظلومین یاوری ندارند، نه حتی فقط برای ظلمی که در کشورهای شیعه نشین و مسلمان عراق و افغانستان و... وجود دارد، بلکه برای ظلمی که در کشورهایی که حتی دین هم ندارند اتفاق می افتد، مثلا بخاطر آمریکای جنوبی و وضع گرسنگی در آفریقا و... هم، خواهان ظهور امام زمان(عج) می شوند.

این شد درجه دوم دعا برای فرج. شاید انسانی خودش هم هنگام ظهور نباشد اما به اینجا رسیده باشد که غیر از اینکه دوست دارد امام زمان(عج) را ببیند و در لشکرش باشد، اگر به او بگویند فردا امام زمان(عج) ظهور می کند و به محض این که ظهور کند، شام را می گیریم! حاضر هستی؟ بگوید بله حاضر هستم. یعنی این فرد به یک نقطه ای رسیده است که برای عدالت، معنویت، برابری و یاری مظلومان خواهان ظهور است ولو اینکه خودش هم نباشد.

+ مرتبه سوم دعای فرج این است که به دلیل قلب امام زمان(عج)، دعا می کند تا امام زمان(عج) بیاید! یعنی امام زمان(عج) تشریف بیاورند، برای اینکه خود امام زمان(عج) دوست دارند که تشریف بیاورند! نقطه آخر ذوب در ولایت، این است. یعنی شخص برای دل خودِ آقا که ناراحت است دعا می کند تا امام زمان(عج) تشریف بیاورند.

خداوند تبارک و تعالی خیلی بزرگتر از این است که بخواهد در مصیبتی غصه دار شود یا بخواهد گریه کند! اصلا این چیزها در شأن خدا نیست! اما اهل بیت(سلام الله علیهم اجمعین) با همه بزرگیشان باز هم انسانند، یعنی خداوند تبارک و تعالی غصه دار نمی شود و اشک نمی ریزد اما اهل بیت(سلام الله علیهم اجمعین) در طول زندگیشان خیلی وقت ها که دردی به دلشان بوده، اشک ریخته اند. آقا امیر المومنین(علیه السلام) در چاه فریاد می زدند، امام زمان(عج) هم همینطور، این ها مثل هم هستند. اگر علی(علیه السلام) 15 – 20 – 25 سال اذیت شدند، امام زمان(عج) قریب به هزار و چند سال است که دارند اذیت می شوند، خیلی هم اذیت می شوند!

آقا امام حسن عسکری(علیه السلام) این اذیت شدن ها را چند قسمت کرده اند، می فرمایند:
» یک مورد این است که ما نسبت به شما به شدت دلسوز هستیم و اذیت شدن ما به این دلیل است که شما را خیلی دوست داریم! منظور از شما در صحبت امام، فقط شیعیان نیست، منظور کل انسان ها هستند، منتها برای شیعیان بیشتر از بقیه است. می فرمایند چون شما را خیلی دوست داریم؛ "إنّا مَرَضنا بمَرَضِكُم"، وقتی یکی از شما مریض می شوید، همان دردی را که در مریضی می کشید، ما هم می کشیم! وقتی غصه دار می شوید، همان درد را ما متحمل می شویم. ضمن اینکه امامان ما به شدت رقیق هستند، یعنی رقت قلب امام زمان(عج) اصلا با ما قابل مقایسه نیست.

یکی از دلایلی که ما برای ظهور دعا می کنیم این است که آقا دوست دارند بیایند، اذیت می شوند و دستشان بسته است. اگر آقا امیرالمومنین(علیه السلام) با چاه درد دل می کردند، یقینا آقا امام زمان(عج) هر روز ناله دارند. این یک درد است!

» درد دوم این است که مصیبت ها برای ما تمامی و نسیان دارد، می گذرد اما امام، امام زمان(عج) است یعنی امام بر زمان حکومت می کند لذا مصیبت ها برای امام زمان(عج) همیشه عینی و حضوری است! در زیارت ناحیه مقدسه اینگونه می فرمایند: من دیدم، "دیدم" یعنی من خودم حضور داشته ام و دیده ام!

شما اگر با دیدن یک واقعه، مثلا دیدن یک دختر و پسر یتیم و مظلومی یا مرگ یک فردی اذیت می شوید، امام زمان(عج) همه این ها را می بیند، برای ایشان نسیان هم ندارد، تاریخ هم که می گذرد برایشان فرقی نمی کند چرا که همیشه برایشان تازه است و این وجود مبارک به شدت در حال اذیت شدن هستند. اگر شما امام زمان(عج) را دوست دارید باید برای قلب آقا دعا کنید، آقا اذیت هستند و دستشان بسته است و نمی توانند بیایند.

»»» پس دعا برای ظهور این سه قسمت را دارد:
ـ اول برای خودم.
ـ دوم برای عدالت جهانی.
ـ سوم برای قلب مطهر امام زمان(عج).


■ بعد از دعا برای ظهور، دعا برای پاک ماندن سفارش شده است!
یکی از دغدغه های ما همین است. پاکی با فطرت ما همخوانی دارد به همین علت شما که اینجا هستید، شادابید، خیلی خوب با هم ارتباط دارید، با هم می خندید، راحت و آرام می خوابید، راحت و آرام به زیارت می روید، نماز به جانتان می نشیند. همه این ها برای این است که چون پاکی با فطرت همخوانی دارد، شما لذت می برید اما تعجب در این است که شیطان این لحظات شاداب و شیرین را از ذهن ما خارج می کند و ما فراموش می کنیم که اینطوری خوش هستیم.

آن گناهانی که به قول مرحوم آقای دولابی برای انسان دوری می آورد، آن نماز های به تأخیر افتاده، آن عبادت نکردن ها و توسل نکردن ها، برای ما شادمانی ندارد، خودمان هم متوجه می شویم. به همین دلیل است که سر و دست می شکنیم، در سرما و گرما و حتی با فقر، سعی می کنیم به مشهد، قم، کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و ان شاء الله مکه و مدینه برویم. این یعنی فطرت ما با شادمانی که اینگونه حاصل می شود همخوانی دارد ولی شیطان این را از یاد ما می برد.

من می فهمم که مثلا ماه رمضان به من خوش می گذرد، دهه محرم خوش می گذرد، زیارت رفتن خوش می گذرد، اتفاقی که می افتد و من این مسیر را ادامه نمی دهم، نسیانی است که شیطان برای من می آورد! مثل این است که شما یک غذای مقوی می خوری و می فهمی که این برای بدنت تاثیر دارد، بدنت این را نشان می دهد و توانایی ات را می بینی، اما فریبندگی ظاهر یک غذای بی ارزش با عطر و بویی که به آن زده اند، ما را فریب می دهد که دوباره به سراغ آن غذا برویم.

خیلی وقت ها شما غذاهایی را می خورید که می دانید این غذا ابداً برای شما هیچ سودی که ندارد هیچ، ضرر هم دارد! معده و بدنت به هم می ریزد اما باز هم آن را انتخاب می کنی چون ظاهر این غذا تو را فریب می دهد. قرآن کریم هم می فرماید: وقتی شیطان می خواهد شما را فریب بدهد، ظواهر آن کار را برای شما خیلی براق، چراغانی و نورانی نشان می دهد، درحالیکه ظاهرش اصلا این نیست. پس دلیل اینکه به سمت دنیا می رویم این است که شیطان دنیا را زیادی به ما نشان می دهد.

ببینید وقتی که در حرم نشسته اید یا راه می روید، چه آرامشی دارید. فضایی که  الان نجف و کربلا دارند، با وجود اینکه خیلی هم تمیز نیست و از نظر ظاهری فریبنده نیست، اما شما از همین فضا و سنت و وضعیت لذت می برید. چرا که خدا می خواهد به ما ثابت کند که لازمه اینکه شما آرامش داشته باشید و لذت ببرید این است که از گناه فاصله بگیرید.

درحالیکه اگر در تمیز ترین، بهترین، شیک ترین و مدرن ترین شهر جهان هم زندگی کنید، وقتی می توانید از آن لذت ببرید که روان و آرامش درونیتان با معنویت ایجاد شده باشد، در غیر این صورت نمی توانید و این جای شکر دارد که ما الحمدلله رب العالمین به جایی رسیده ایم که خداوند تبارک و تعالی  لذت عبادت را در کام ما می چشاند.

اینکه می گویند اگر لذت ترک لذت بدانی، ترک لذت چه لذتی دارد؟ لذتش این است که انسان آرامش دارد، همین! لذت بیرونی که ندارد. اینطور نیست که ما یک لذت شهوانی را ترک کنیم و در مقابل خدا یک لذت شهوانی دیگری به ما بدهد! فقط آرامش دارد. به همین دلیل است که شما می بینید یک عده ای هیچ ندارند اما آرامش دارند و خیلی از افراد هستند که همه چیز دارند اما آرامش ندارند. ما باید به دنبال آرامش باشیم.

پس سومین چیزی که باید از اهل بیت(علیهم السلام) در دعای وداع بخواهیم این است که بگوییم، این حالی که من در اینجا دارم را برای من حفظ کنید. البته ما توفیق نداشته ایم که با چشم سر اماممان را ببینیم ولی از امام صادق(علیه السلام) سوال کردند که وقتی ما می آییم و شما را می بینیم حال خوشی داریم! ولی وقتی بیرون می رویم، دقیقه به دقیقه و ساعت به ساعت کم رنگ می شود تا اینکه بالاخره ما به ناخوشی می رسیم. مجبور می شویم خدمت شما برسیم و این حال را دوباره تمدید کنیم!
آقا فرمودند: سیم اتصالتان را با ما قطع نکنید و بیشتر سراغ ما بیایید و اگر همین حال خوشی که نزد ما دارید را حفظ کنید خداوند تبارک و تعالی به شما قدرتی می دهد که همان گونه که بارهایتان را بر اَسترها و اُشترها می نشانید، بر شیرها هم بنشانید. یعنی عالم را برای شما رام می کنیم.

خوش به حال مردم آن زمانی که می رفتند و یک لحظه امام را می دیدند و حال خوشی داشتند، مثلا مردم می رفتند در خانه امام حسن مجتبی(علیه السلام)، 3 الی4  ساعت می نشستند تا امام برای کاری خارج شوند، فقط یک نگاه به ایشان می کردند و حال خوشی پیدا می کردند و می رفتند.

نور معنویت است، تزریق می شود. خیلی از ما همان روز اولی که از سفر بر می گردیم، آن حال خوش را رها می کنیم! یکی از دلایلش هم این است که محیط هایی که ما برای زندگیمان انتخاب می کنیم، محیطی نیست که بتوانیم حال خود را حفظ کنیم.
شما هم که الان به کربلا آمده اید تعهد بدهید که به امام حسین(علیه السلام) بیشتر نزدیک شوید. اگر قبلا هفته ای یک بار توسل داشته اید از الان به بعد دو بار داشته باشید، خیلی هم زیاد نکنید که افراط بشود یا اگر قبلا نداشته اید حتما به صورت هفتگی و روزانه داشته باشید، نیت کنید که هفته ای یک بار به نیت این که حسینی باقی بمانم یک مجلس بروم و روزانه یک سلام به آقا اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بدهم. خیلی هم سخت نیست مثلا بعد از نماز سلام بدهید.

دعا می کنیم و از آقا اباعبدالله(علیه السلام) و آقا قمر بنی هاشم(علیه السلام) استدعا داریم که به ما کمک کنند تا بتوانیم زندگیمان را طوری تنظیم کنیم که حال خوش ما به همین شکل باقی بماند.

به دعایی که بعد از زیارت اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده، نگاهی می اندازیم. در این دعا شرایط زائر را بیان می کند. حتما به دعای عالیة المضامین در اتمام زیارت اهل بیت(علیهم السلام) مراجعه کنید.

+ دو شرط مهم که در اول دعا اشاره می کند:
1- مُقِرّاً بِامامَتِهِ.
2- مُعْتَقِداً لِفَرْضِ طاعَتِهِ.

یک اینکه اقرار می کنیم که شما امام هستید و دوم اینکه معتقدیم اگر گفته ای از شما باشد و چیزی را امر کرده باشید، بر ما واجب است که اطاعت امر کنیم.

این نگاه شرط اصلی یک زائر است. که ان شاء اولین شرط را داریم و اگر اطاعت هم نمی کنیم نباید روی واجب بودن اطاعت حرفی بزنیم. مثلا کاری را امام می فرمایند بنده انجام نمی دهم، باید بگویم خطا کارم و انجام نمی دهم. شیعه واقعی کسی است که اگر کاری را خلاف فرمایشات اهل بیت(علیهم السلام) انجام می دهد، اینکه آن ها درست گفته اند را زیر سوال نمی برد.

اگر می خواهی حجاب نداشته باشی، نداشته باش و گناه کن ولی چرا می گویی حجاب لازم نیست؟! آیات قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) درباره حجاب وجود دارد چه کسی می گوید لازم نیست؟!

هر کدام از ما در زندگی وقتی خطا می کنیم یعنی دستور خدا و پیامبر(صل الله علیه و آله) را کنار گذاشته ایم، عده ای از مردم گناهان خود را گناه نمی دانند! این خیلی بد است! اینگونه بودن شخص را از حالت زیارت خارج می کند.

+ در ادامه زائر حال خود را بیان می کند:
"فَقَصَدْتُ مَشْهَدَهُ بِذُنُوبِی وَ عُیُوبِی وَ مُوبِقَاتِ آثَامِی وَ کَثْرَةِ سَیِّئَاتِی وَ خَطَایَایَ وَ مَا تَعْرِفُهُ مِنِّی مُسْتَجِیرا بِعَفْوِکَ مُسْتَعِیذا بِحِلْمِکَ".
اهل بیت(علیهم السلام) به اشک و فرش ما نیازی ندارند. آن ها می گویند فلسفه وجودی ما این است که شما باشید و برای ما گناهانتان را برای بخشش، سوغات بیاورید. صد هزار فرش برای امام بیاوری و اهدا کنی انقدر خوشحال نمی شود تا اینکه شما گناهانت را کف دستت بگیری و آورده باشی و به گناهانت مُقِر باشی اما اگر بگویی در بین هفت میلیار آدم جهان، ما جزء خوبان هستیم، این کار را خراب می کند.

با همه گناهان و کثرت خطاها دو آلت در دست داریم:

1- مُسْتَجِیراً بِعَفْوِکَ.
2- مُسْتَعِیذاً بِحِلْمِکَ.


به دو دلیل این همه گناه با خود آورده ام؛
یکی اینکه اگر قرار باشد کسی ببخشد، شما باید ببخشید و دوم اینکه اعتقاد داریم امامان ما حلیم هستند و نمی ترسیم از اینکه امام عصبانی شود و پرده دری کند. حلیم یعنی کسی که وقتی خطا را به او گفتی نه تنها خطا را می بخشد، بلکه از ذهنش خطاکاری شما را خارج می کند و بالاترین درجه حلم در روز قیامت این است که از ذهن خطاکار هم، خارج می شود! یعنی بنده فکر می کنم اصلا گناهی نکرده ام!

»» مراتب حلم در دنیا:

1- به روی شما نمی آورد.
2- از ذهنش خارج می کند.

دفعه بعد که خدمت امام آمدی و گفتی باز همان ها را انجام داده ام، بخشیده ای یا نه؟ می گوید: کدام گناه؟!
مرتبه اعلای حلم در روز قیامت است که از ذهن گنه کار هم، خارج می شود یعنی اصلا یادش می رود که گناهی انجام داده!
به دلیل اینکه طرف مقابلم حلیم است، من به او رجوع می کنم.

بعد از این کار حاجات خود را بخواهید، که عرض کردیم:

1- من را ببخشید.
2- این بخشش و پاکی را برای بقیه عمرم ثابت کنید.


در زیارت اهل بیت(علیهم السلام) این روایت را داریم که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر با این شرایط زیارت کنید، گناهان قبل و بعد شما را می بخشیم. گناهان بعد را می بخشند یعنی اجازه گناه کردن داریم؟ نه، به این معناست که اگر انسانی با توبه اینجا کار را تمام کند، خداوند یک عصمت و دژی برای گناهان بعدی به او می دهد که مقاومتش خیلی بیشتر می شود. اگر این مقاومت به عنوان لغزش شکست، می بخشیم.

مثلا بنده با صد کیلو گناه می آیم، یک هفته مقاومت داشته ام و نتیجه اش صد کیلو گناه است. بعد از زیارت باید مقاومت من به جایی رسیده باشد که در طول یک هفته تحت فشار قرار گرفتم، صد کیلو گناه را نکنم و مقاومتم بیشتر شده باشد. اگر بعد از هر زیارت مقاومت بیشتر بشود، می بخشیم اما کسی که ده سال است زیارت می آید، میزان مقاومتش در مقابل گناهانش بیشتر نمی شود، این شخص حالتی که بعد از زیارت، مقاومتش در برابر گناه بالا رود را ندارد.

آیا ممکن است کسی بعد از زیارت اصلا گناه نکند؟ بله. ممکن است در حد لغزش و به قول قرآن کریم لَمَم باشد که خداوند می بخشد، ولی اگر کسی خدای نکرده گناهی کرد و مقاومتش از قبل بیشتر باشد، در مسیر توبه است و جای امیدواری دارد.

- "أَنْ تَعْصِمَنِی فِیمَا بَقِیَ مِنْ عُمْرِی وَ تُطَهِّرَ دِینِی".
دین من را مطهر کن. بعد امام مطهر شدن را توضیح می دهند؛
- "مِنَ الرَّیْبِ وَ الشَّکِّ وَ الْفَسَادِ وَ الشِّرْکِ".
چهار بلایی که بر سر دین می آید:
1- ریب یعنی گمان باطل داشتن.
2- شک یعنی مشکوک بودن در دین.
3- فساد یعنی دین با فساد آلوده بودن، همراهی فساد و دین توأمان. هم مسجد می رود، هم میخانه!
4- شرک یعنی دینی که در آن بخاطر خدا دینداری نکند.


به عنوان مثال زیارت کربلا را برای خدا و امام حسین(علیه السلام) آمده باشید، زیارت کربلاست. اگر آمده باشی که بغل دستی ات را راضی کنی، شرک است. برای اینکه کسی را در رضایت شریک کرده ای. اگر آمده ای که حال خوب معنوی ات را به مردم نشان دهی، شرک است.

+ حاجت بعدی:

- "أَنْ لا تَمْحُوَ مِنْ قَلْبِی مَوَدَّتَهُمْ وَ مَحَبَّتَهُمْ".
مودت و محبت اهل بیت(علیهم السلام) از قلب ما محو نشود. آیا محبت به تنهایی به درد می خورد؟ در همین عراق، ایران و شیراز حاضرند برای امام حسین(علیه السلام) به سر خود قمه بزنند، ولی وقتی از او می خواهی که به سر خودش نزد و بر سر دشمن بزند، قبول نمی کند و می گوید: من فقط حاضرم برای محبت قمه بزنم!

+ در ادامه چه می گوید:

- "بُغْضَ أَعْدَائِهِمْ".
غیر از اینکه محبت نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) دارد، یعنی همزمانی که محبت انسان تقویت می شود، باید بغض او هم تقویت بشود. اگر از اینجا رفتی و ده درجه محبت امام حسین(علیه السلام) بیشتر شده، ده درجه هم باید نفرت نسبت به دشمنان امام حسین(علیه السلام) در دلت بیشتر شده باشد.

خودتان بگویید دشمنان امام حسین(علیه السلام) چه کسانی هستند؟

امریکا، اسرائیل، هوای نفس. دشمنان فقط همین ها هستند؟
ماهواره، بد حجابی دشمن امام حسین(علیه السلام) نیست؟!
با هر روشی می گوییم که ماهواره استفاده نکن، اثری ندارد! عزیز من استفاده از ماهواره حرام است. بچه مذهبی ما دلش می گیرد، ترانه حرام گوش می دهد! این دشمن امام حسین(علیه السلام) نیست؟! دلش که می گیرد پای خواننده معتاد می نشیند و جفنگیات او را در حالت مستی گوش می دهد و آرامش می گیرد! آرامش این گونه ای دشمن امام حسین(علیه السلام) نیست؟ در دعا اشاره می کند که باید نسبت به گناه بغض داشت.

آخوند ملاحسینقلی همدانی فرمودند: اگر دیدی محبت گناه دارد در دلت کم می شود، در مسیر توبه ای. اگر دارد زیاد می شود که در مسیر توبه نیستی! سال نود و سه نسبت به گناهانی که اعتیاد داری، محبتت از سال نود و دو کمتر شده یا بیشتر؟؟ یا مساوی است. اگر کمتر شده معلوم است که دشمنت را شناخته ای و داری مبارزه می کنی. اگر مساوی است یعنی هنوز نشناخته ای و با او مبارزه نمی کنی!

لذا آدم هایی هستند که خودشان را برای امام حسین(علیه السلام) می کُشند اما در خانه اش ماهواره دارد، زنش بی حجاب است، بعضاً مواد مخدر استعمال می کند، بیکار و علاف است و پول ربا می گیرد، همین! محبت یک طرفه آخرش این می شود. دشمن امام حسین(علیه السلام) را در خانه بشناسید.

چه کسی ما را از امام حسین(علیه السلام) دور می کند؟ چه کسی باعث می شود امام با ما فاصله بگیرد؟ غیر از نفس ماست؟ میزان تسلطت بر نفست چقدر است؟؟ دشمنان وجودی ما: چشم، زبان، گوش. این ها با زیارت قبل، چقدر فرق کرده اند؟!

در جای دیگر امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: اعلی دشمن آخرالزمانی ها زبانشان است. زبان به راحتی با یک جمله، یک ماه عبادت را باطل می کند! حضرت آیت الله فاطمی نیا می فرمودند: در منزل حضرت آیت الله بهاء الدینی بودیم، پیرمردی آمد. آقا خیلی به این پیرمرد احترام کرد. صحبت کردن و سر و وضعش زیر عادی بود. نشان می داد سوادی در حد چهار پنج کلاس دارد. بعد که رفت، از اکرام و احترام نسبت به این شخص سوال کردیم. گفتند: ایشان چشمش باز است و بصیرت دارد، مستجاب الدعوة هم هست، وقتی مریضی نزد این شخص می برند، دعا کند شفا پیدا می کند. پرسیدیم چه کرده که به اینجا رسیده؟ آیت الله بهاء الدینی با دست سه بار به دهانشان زدند و گفتند: دروازه آتش را بسته است. بعداً شنیدیم که ایشان به شیخ سکوت مشهور بوده.

چقدر در این سفر تمرین کرده ای که کم حرف بزنی؟ چقدر تمرین کرده ای که انقدر ذکر بر لبت باشد که حرف ناجور بیرون نیاید؟ ذکر شتشوی دهان است.

» نگاه امام به ما را از دید تاریخ عرض می کنم؛

سید بن طاووس کسی است که علما و مراجع و بزرگان ما می گویند که انقدر با امام زمان(عج) مراوده و ارتباط داشته اند که صدای نفس های امام زمان(عج) را می شناخت! سید بن طاووس می گوید وارد مسجد شدم، دیدم آقا به نماز ایستاده اند.  کنارشان نشستم و از زیبایی نمازش استفاده کردم. آقا قنوت گرفتند و دعا کردند. یک قسمت از دعای امام زمان(عج) خیلی به دلش می نشید و حفظ می کند که برای مردم بگویم.

- امام(عج) در حالیکه اشک می ریختند، می گفتند: اللهم انّ شیعَتَنا مِنّا، شیعیان ما از ما هستند، اینکه جرأت گناه دارند و با تو مخالفت می کنند به این توکل کرده که ما را دست دارند.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: وقتی محبت علی و حسین(علیهما السلام) می آید، در وجود انسان حفاظی را ایجاد می کند که گناه به او ضرری نمی رساند.

- خدایا؛ اگر گناهانی بین آن ها و ما و بین تو فاصله انداخته، به خاطر ما اهل بیت(علیهم السلام) از آن ها راضی شو و آن ها را ببخش.

ـ اگر این گناهان تقاصی لازم دارد، از حق ما اهل بیت(علیهم السلام) کم کن.
- من از این ها راضی ام، آبروی این ها را جلوی دشمنان نبر!


در بحث از امام چه بخواهیم به این فرازها رسیدیم:
- "تُحَبِّبَ إلىَّ عِبادَتَك وَ تُبَغِّضَ الیَّ مَعاصیک".
دو مورد دیگری که از امام می خواهیم؛ یکی حب عبادت است و دیگری بغض معاصی!
حب عبادت به این معناست که اگر از روی خلوص و اراده و خواست جدی از معصوم بخواهیم، می تواند لذتی که ما از حرام می بریم را در حلال هم قرار دهد! لذت یک حالتی است که در آن انسان به یک آرامشی می رسد! همان آرامشی که برخی از انجام گناه به دست می آورند، برخی هم از عبادت کردن به دست می آورند. همین لذتی که یک عده برای حرام، پول خرج می کنند و به یک کشور خارجی می روند، یک عده هم پول خرج می کنند و به کشوری مثل عراق می آیند برای استحباب و مستحب و حلال، و حتی بیشتر از آنان لذت می برند. انس با عبادت باعث لذت می شود.

ما یک قاعده داریم مبنی بر اینکه قُربت قساوت می آورد و یک قاعده دیگر هم داریم مبنی بر اینکه قُربت انس می آورد! قربت بدون حضور قلب قساوت می آورد، مثلا زیاد در حرم ماندن، با اجبار و بدون اینکه دل راضی باشد، باعث قساوت می شود. اما قربت به این معنا که انسان تعادل را در ارتباطاتش رعایت کند، باعث انس می شود! افراط در ارتباطات باعث قساوت و نفرت می شود اما تعادل در ارتباطات باعث انس می شود! در روایت هم داریم که زیارت کنید، بعد بروید استراحت کنید و دوباره به زیارت بیایید! یعنی زیاد به جسمتان فشار نیاورید! بروید استراحت کنید، بعد برای نماز ظهر بیایید، سی، چهل دقیقه بنشینید بعد دوباره بروید استراحت کنید، به بدن فشار نیاورید تا باعث قساوت نشود!

در اعمال زائر گفته شده که خدمه ی زُوّار تا آنجا که می توانند به زائرين از نظر خواب و خوراک و... رسيدگی کنند، چرا که معصوم می داند درصد زیادی از ما جنبه ی توام فشار روحی و جسمی را نداریم، از طرفی زیارت باعث فشار روحی می شود، به همین دلیل جزء مستحبات است که بطور جدی به عابدان رسیدگی شود. در روایت داریم ثواب کسانی که خدمت می کنند، از ثواب کسانی که عبادت می کنند بیشتر است. این مسئله می خواهد نشان بدهد که رسیدگی به جنبه ی جسمی و دنیایی ارتباطات، کم از رسیدگی به جنبه روحانی آن نیست! پس در عبادت باید تعادل را رعایت کرد.

در بقیه ی موارد هم به همین شکل است، مثلا در غذا خوردن، به شرطی می توانید از غذا خوردن لذت ببرید که تعادل داشته باشید. اگر همیشه غذا در اختیارتان باشد، هم با اشتها و هم بی اشتها غذا را بخورید، دیگر آن غذا خوردن لذتی ندارد! در سفر قبل، اعلام کردیم آن هایی که جا ماندند غصه نخورند، یکی دو ماه دیگر دوباره کاروان زیارتی می آوریم، یک عده گفتند این را می گویند تا ما را از سر خود باز کنند، اما خودمان یقین داشتیم که می خواهیم بیاییم! لذا این حالی که من الان دارم را در وداعیه قبلی نداشتم. چون دیگر معلوم نیست کی بتوانیم برگردیم! این حال، به آن فراق می ارزد! یعنی گاهی محبت انسان در فراق بیشتر از محبت او در وصال است و می ارزد! چرا که آمده ایم دل بگیرد و شکسته شود، حال خوشی پیدا شود و رغبتی ایجاد گردد! مثل دوران نامزدی و دوران بعد از ازدواج می ماند. یعنی بعضاً رغبتی که طرفین در دوران نامزدی نسبت به هم دارند، به دلیل دوری است. حال معنوی فراق بیشتر از حال وصال است.

ما حتی بیست و یک روز هم در کربلا بوده ایم! فکر می کردیم شب آخر مردم خودشان را خواهند کشت! باورتان نمی شود، شب آخر انقدر یخ بودیم که عده ای وسط مجلس رفتند! این همه وصال، حال را رفته رفته کم کرد تا اینکه کاملا یخ شدیم! فکر می کردیم شب آخر مثل جنازه خارج می شویم، در حالیکه خواب بودیم! یک عده که خواب بودند، بقیه هم صبح با یک حال خیلی معمولی خداحافظی کردیم. بعد از آن در شیراز پس از چهار، پنج روز، یک هفته که گذشت، یک دفعه خیلی اذیت شدیم.

ما در ارتباط با اهل بیت(ع) این فراق ها را جزء کفاره گناهان نمی دانیم، در حالیکه این اشتباه است. ممکن است در اینجا چهار روز بهترین توسل را داشته باشی اما کفاره گناهت محسوب نشود اما دل گرفتگی و قبضی که فردا در اتوبوس و پسفردا در شیراز برای تو ایجاد می شود، کفاره گناهانت محسوب شود.

بعضی از کسانی که زیارت برایشان آسان است، مثلا در مشهد و کربلا مقیم هستند، چند سال حسرت می خورند که یک زیارت، شبیه به زیارت یک زائرى که در حال خداحافظی است را داشته باشند. آن حالی که زائر هنگام خداحافظی دارد، آن قدم های سنگینی که برمی دارند، با یک حالت رخوت و نا امیدی ساکش را در اتوبوس می گذارد، این رخوت آخر سفر، انسان سازتر از خوشحالی است که روز اول هنگام پیاده کردن ساکش داشته است.

محبت عبادت یعنی عبادت را به گونه ای انجام بدهی که تشنه عبادت باشی! قساوت در عبادت هم یعنی تشنه نبودن!
دلیل اینکه گفته ام مدام مداحی گوش ندهید برای همین است که تشنگی را از ما می گیرد! این صدا و نوا به مرور زمان عادی می شود!
زیارت نرفتن، تشنگی می آورد! طرف می گوید انقدر در حرم می نشینم تا آرامِ آرام شوم! اتفاقا وقتی آرام شدی کار خراب می شود. باید با دل گرفتگی از حرم بیرون بیایی. هر وقت کاملا سیراب شدی، معلوم است به نقطه عادی شدن رسیده ای!

گناه هم همینطور است، افراط در گناه هم برای مومن، دل زدگی ایجاد می کند. می رسد به نقطه ای که می گوید: که چه؟ بس است دیگر، حالم را بهم زد. انسان مومن تعادل دارد، به همین دلیل هیچ وقت به نقطه دل زدگی نمی رسد.
 
- جمله بعدی در زیارت؛ "وَ تَشرحَ صَدرى لِايتاءِ الزّكاة وَ إِعْطَاءِ الصَّدَقَاتِ".
یکی از دعاهایی که امام صادق(علیه السلام ) می فرمایند همیشه ورد زبانت باشد، دعا برای عافیت است. "یا وَلىَّ العافيه، أسئلُكَ العافيه، عافية الدّينِ وَ الدّنيا وَ الآخرة"(البته دین را خودمان اضافه کرده ایم وگرنه اصل آن "عافية الدنيا و الآخرة" است).
◄ عافیت چیست؟
1- تشرح صدری. اگر زمانی من خودم، شرح صدر نداشته باشم، توقع عافیت یک توقع بیجاست! یعنی اول باید شرح صدر داشت.
2- "لايتاءِ الزكاة و إِعْطَاءِ الصَّدَقَاتِ" است. بعضی از ما حاضر هستیم اشک بریزیم و جان بدهیم اما حاضر نیستیم پول بدهیم!
یکی از اولین قدم های ایثار، پول است! یعنی برای خدا و اهل بیت(علیهم السلام) خرج کنیم. باید خرج زکات و صدقه در برنامه هایمان باشد، ما صدقه و پولی که برای خدا خرج می کنیم را خارج از جیب خود می دانیم، در حالیکه خداوند تبارک و تعالی می فرماید حتی اگر دنیایی هم نگاه کنی، پول جیب خودت ازدیاد می یابد. آخرت هم که حسابش کاملا جداست.

- "وَ الْأَسْقَامِ الْمُزْمِنَةِ وَ جَمِیعِ أَنْوَاعِ الْبَلاءِ وَ الْحَوَادِثِ".
آفت چیزیست که به نعمت می خورد، مرض هم چیزیست که به سلامت می خورد. آفات به نعمت هایی مثل مال و اعتبار و آبرو می خورد. گویا سفارش شده است برای عافیت خیلی دعا کنید، که خداوند تبارک و تعالی به دعای آقا اباعبدالله(علیه السلام) و دعای معصومین می تواند برطرف کند.

امراض هم به سلامت مربوط می شود. سلامت همین چیزهایی است که گاهی ما اصلا قدر آن ها را نمی دانیم: قدرت بینایی، شنوایی، دست و پای سالم، کلیه و کبد سالم و...

آقا اباعبدالله(علیه السلام) در دعای عرفه، وقتی می خواهند شکر کنند، از روی آناتومی بدنشان یکی یکی شکر می کنند! مو، پیشانی، لب ها، گونه ها، گردن، دست ها، سینه، پاها و ارگان های داخلی مثل رگ ها و عروق و... یکی یکی همه را اسم می برند. اهل بیت(سلام الله علیهم اجمعین) برای اینکه شکر نعمت هایشان را بکنند، تمام موارد را ریز می کنند! اینکه می گویند: الحمدالله سالم هستیم، حداقل این عبارت برای خودت جا بیفتد و یکی یکی آن را برای خودت باز کن! پس سلامت یکی از چیزهایی است که باید شکرش را به جا آوریم و قدرش را بدانیم!

- "وَ جميعِ انواع البَلا". فرق آفت و بلا این است که بلا یک جور امتحان است. شما شکر لسانی و زبانی کرده ای، حالا این شکر زبانی را امتحان می کنند تا ببینند عملی هم شکر می کنی یا نه! مصونیت خواستن در بلاها به این معناست که اگر در جایی برای من بلا آمد، من نمره ی قبولی بگیرم!

"وَ الحوادث": حوادث غیر مترقبه ای که پیش می آید، مثلا ما در ایران سالیانه نزدیک به سی هزار کشته جاده ای داریم!
یک جاهایی از معصومین نقل شده است که در حوادث، از خداوند صرف حوادث را بخواهید، نه رفع حوادث! گاهی حادثه برای شما اتفاق می افتد اما با دعای معصومین، رفع می شود! مثلا یک زمانی پای شما می شکند، بعد از مدتی خدا کمک می کند، دکتر می روی و شفا می گیری و همان پا سالم می شود! این رفع بلا است.

نوع دوم دفع بلا است یعنی مثلا قرار است یک حادثه ای اتفاق بیفتد و پای شما بشکند، شما سریع، قبل از وقوع حادثه آگاه می شوی و پایت را عقب می کشی! این اتفاق دفع بلا محسوب می شود. که شما می دانید و شکر آن را هم به جا می آورید.

اما صرف بلا یعنی خداوند با دعای معصومین، بلا را از شما برمی گرداند! در روایات داریم که ما معصومین برای بلایا دعا می کنیم تا دفع شوند، وقتی که دفع شد شما شکر می کنید! یعنی دفعه اول دعا می کنید و دفعه دوم شکر می کنید. اما وقتی صرف می شود نه دعا می کنیم و نه شکر می کنیم، چون اصلا نمی دانیم! مثلا قرار بوده است که فلان ماشین به من برخورد کند، اما در کوچه پشت پنچر می شود و در نهایت این ماشین به من نمی خورد و بلا صرف می شود.

در روایت است که فرشتگان از خدا می پرسند بهتر نیست که بلا دفع شود، تا بنده یا شکر کند و یا دعا کند؟ این بنده اصلا نفهمید که تو او را نجات داده ای! خداوند می فرماید: نه، بنده ام اذیت می شود، نخواستم او را اذیت کنم! فرشته ها می گویند: اینطوری، دیگر تو را شکر و حمد و دعا نمی کند! خدا می فرماید: برای من زیاد فرقی نمی کند، من شادابی و عافیت بنده ام را می خواهم!

در چنین مواقعی ما باید قبل از وقوع بلا دعاهایمان را کرده باشیم! "الهى وَاصرِفْ عَنّى بِمَسئلَتى ايّاك جميعَ شَرِّ الدُّنيا و شَرِّالآخره".
شر آخرت هم شبیه به همین است.  در آخرت پرونده یک عده را به دستشان می دهند، این پرونده یک مدتی برایشان در برزخ عذاب دارد و در نهایت رفع می شود. اما یک عده ای با التهاب، استرس، نگرانی، ناراحتی، بدبختی و بیچارگی پرونده را به دستشان می دهند، ولی در نهایت آن ها را می بخشند! در این جا هم دفع شده است! اما یک عده زمانی که پرونده را به دستشان می دهند، خطاها پاک شده است، به این می گویند صرف شدن!

"وَاصرِفْ عَنّى به مَسْئَلتى ايّاك جميعَ شر الدّنيا و شر الآخره". این ها کسانی هستند که این دعا را هم در دعاهایشان دارند؛ "الهی تهَوّنْ عَلَیَّ سَكَراتِ المَوْت" مشکلاتی که هنگام از دنیا رفتن در دنیا و آخرت برایمان ایجاد می شود را برای ما ساده کن! یکی از راه های ساده کردن همین است، چون در دنیا دعا کرده اند،  اللهم ارْزُقْنى راحَةَ عِندَ المَوْت وَ المَغفِرَةَ بعدَ المَوْت وَ العفوَ عندَ الحِساب"؛ مغفرة بعد الموت يعنی اصلا دیده نشود و بلاها، مشکلات، ناراحتی ها و گناهان را در لحظه ای که پرونده هایمان به دست مان داده می شود، به روی ما نمی آورند. از این ذوات مقدسه(صلوات الله علیهم اجمعین) بر می آید کاری کنند که ما در روز قیامت حتی خودمان هم پرونده خودمان را نبینیم!

جبرئيل وقتی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد تا روح مبارک ایشان را جدا کند و به عرش ببرد، گفت چون پیغمبر بسیار خوبی بودی، خداوند تبارک و تعالی گفته است اگر قبل از رفتن حاجتی داری، ما این حاجت را برآورده می کنیم. پیامبر خیلی رحیمانه و کریمانه فرموده بودند که به خدا عرض کنید من دوست دارم پرونده امتم را خودم بررسی کنم، بعضی از این ها گناه کارند و دوست ندارم که آبرویشان برود! جبرئیل وقتی برگشت گفت: خدا سلامت را رسانده و فرموده است که حاجت دیگری از ما بخواه! فرمودند چرا؟ چون این حاجت مقدور نیست، انقدر پرونده امت تو نزد من محترم است که به خود تو هم نشان نمی دهم، خودم می دانم و خودشان! این نمونه ای از صرف بلا در آخرت است!

یک روز که وارد وادی قبر شدیم، آنجاست که متوجه می شویم چه دعاهای جدی باید در اینجا می کردیم، در سکرات موت، وقتی که اتفاقات و هول و ولای آخرت و حساب و کتاب آخرت را می بینیم. اهل بیت(سلام الله علیهم اجمعین) می توانند این کار را بکنند که به دعای آن ها هول و ولا از ما برداشته شود!

مثال خیلی جدی که می توان در این مورد زد، حق الناس است! حق الناس یکی از قسمت هایی است که به سراغ آدم می آید در حالیکه شاید یادت باشد یا نباشد، می دانستی یا نمی دانستی! یک هول و ولای خیلی عجیب و یک اضطراب خیلی شدیدی در جان بنده می افتد که من الان باید چه کار کنم؟ مدت زمان زیادی همینطور معطل می ماند که چه اتفاقی قرار است بیفتد، تا اینکه فرشته ها نازل می شوند و به فرد طلبکار می گویند شما چقدر طلبکار هستی؟ انقدر حسنه دارد، این حسنه ها را بگیر و برو! ولی در طول این مدت شما به شدت مضطرب هستی، اما به دعای اهل بیت(سلام الله علیهم اجمعین) این اضطراب را در روز قیامت به شما نمی دهند!

جماعتی که به گردنشان حق الناس داری را جمع می کنند و می گویند این حسنات را بگیرید، این ها هدیه اباعبدالله(علیه السلام) است، زیارتی کرده، ثواب زیارتش را برای شما می گذاریم!

لذا وقتی این روز ها حرم می روید یکی از دعاهایتان این باشد که خدایا هر کس که حق الناسی به گردن ما دارد و ما خبر نداریم، به دعای اباعبدالله(علیه السلام) آن ها را برطرف کن! این دعا را در زیارت ها بخوان: "اللهم اغْفِر للمُومنينَ وَ المُومنات وَ المُسلِمينَ وَ المُسلِمات، الأحياء مِنهُم وَ الأموات و تابِع بَينَنا وَ بينهُم بِالخَيرات، إنَّكَ مُجيبُ الدَّعوات، انَّكَ على كلِّ شئِ قدير". این ذکر برای این است که ما پرونده را در همینجا حل کنیم، طوری که نه ما آن آدم را می بینیم و نه او ما را می بیند! اصلا یادش نمی آید که داستان چه بوده است! فرشته ها می گویند این قسمت مربوط به سیئاتی است که عده ای مرتکب شده و شما اذیت شده بودید، این حسنات را وارد پرونده ات کرده ایم! اینکه مربوط به چه کسی و چه چیزی است را نمی گویند! این می شود صرف شدن!

- "وَ تُحَبِّب اِلىَّ الحلال" و حلال را برای من محبوب کن، "تُغْلِقَ أَبْوَابَ الْمِحَنِ عَنِّی" درهای ناراحتی را بر من ببند.

این دعا، دعای دارای مضامین عالیه بعد از زیارت همه ائمه است. در مفاتیح کامل، قبل از زیارت جامعه کبیره هست! آن را در حرم بخوانید.

برادران و خواهرانی که اولین بار به زیارت می آمدند، بعضاً سوال می کردند که چرا ما از وقتی آمده ایم اینجا قبض هستیم؟ این کاملا طبیعی است، در سفر اولی که مشرف می شوید، حال و هوا آن حال و هوایی نیست که فکر می کردید! مقداری که بیشتر بروید و بیایید، عادی تر می شود! دلیل قبض شدن هم این است که امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: ما خودمان بر چشم کسانی که اولین بار می آیند پرده می کشیم، چرا که این مصیبت را باید ذره ذره در زیارات و حال معنوی بدهیم!

اشکال بزرگ این است که این ها گمان می کنند زیارت یعنی داد و فریاد کردن و اشک ریختن! در همان حدی که بتوانی کافیست، اگر می تواند سینه بزند، اگر توانست داد بزند، توانست تباکی کند. قرار است که ما رضایت بگیریم، اگر نتوانستی هم اشکالی ندارد، به همین سادگی! یا مثلا من الان اگر حال مصیبتی عظیمی داشتم، که دارم اگر نداشتم هم قسمت این است! همه همینطور هستند!

خود من، اولین سفر زیارتی که به کربلا آمدم تلخ ترین کاروان زیارتی عمرم بود، تا سی، چهل سال یا حتی بیشتر من دیگر اصلا نیامدم. انقدر که خاطره اش برایم تلخ بود! چون هیچ اتفاقی برای من نمی افتاد، با چند سال سابقه ی جبهه رفتن و شهید دادن، فکر می کردم اگر بیایم چه می شود، اما به کربلا آمدیم و دیدم که هیچ اتفاقی هم نیفتاد! قبضِ قبض شده بودم! بعد فهمیدم که این امتحانی بود که مشخص شود که آیا راضی هستیم یا راضی نیستیم!

سفر دومی که با اصرار دوستان آمدیم کاملا عادی و راحت بود و همان انسی که با امام رضا(علیه السلام) داریم، با آقا امام حسین و آقا اباالفضل و آقا امام کاظم(علیهم السلام) هم داشتیم.

اولا سفر اول را خیلی جدی نگیرید، دوم هم اینکه اگر بنا باشد در سفر اول کاملا ما را ببخشند، که می بخشند و الان هم بخشیده اند، لازمه اش این است که اذیت شویم! کمی اذیت شدن، هیچ ایرادی ندارد! این را به پای کفاره گناهان و آن زنگاری که در این مدت ایجاد شده است، بگذارید! وقتی می گویند هر سال بیایید برای این است که نیامدن باعث زنگار می شود. برای یک مدت طولانی اسم ارباب روی امام حسین(علیه السلام) بوده اما نوکر به خدمتشان نیامده است، باعث زنگار شده است! اجازه بدهید که این زنگار با همین قبض و همین بغض در گلو پاک شود!





کانال تلگرام رهپویان
 یلدا: کیفیت صوت خیلی پایینه صدای آقای انجوی به زحمت شنیده میشه اون هم نامفهوم حالا تکلیف ما چیه؟؟
چهارشنبه 3 دی 1393

  پاسخ :  با سلام. از متن سخنرانی استفاده کنین حتی المقدور تمام سخنرانی پیاده شده.
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات