برنامه آينده
اطلاعیه

مراسم احیای شب بیست سوم ماه رمضان در باغ جنت برگزاری می گردد.
رهپويان



سه‌شنبه 2 دی 1393 نسخه چاپی
متن سخنرانی پدافند غیر عامل - قسمت شانزدهم
وقتی میزان ذکر بنده ای پایین می آید، میزان انفعالش نسبت به دشمن بالا می رود! هر چقدر با منبع عظمت فاصله بگیری به منبع حقارت نزدیک می شوی. برادر من، خواهر من؛ حد بین این دو نداریم، یا باید عظیم باشی یا حقیر. هر چقدر به خدا نزدیک بشوی عظیم، و هر چقدر از خدا فاصله بگیری کوچک و حقیر می شوی.

یا لطیف
سخنرانی حجت السلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: پدافند غیر عامل - قسمت شانزدهم
شب رحلت حضرت رسول(ص) و شهادت امام حسن(ع)

در جلسه قبل به این قسمت رسیدیم که برای چه باید بکنیم دو عرصه داریم:
1- عرصه حاکمان.
2- عرصه مردم.


»»» اهداف پدافند غیر عامل در عرصه حاکمان را عرض می کردیم:

گزینه بعدی:

1- پیشگیری از توفیق دشمن در دستیابی به بی ثبات سازی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نظام. این گزینه خودش دو قسمت دارد: عامل و غیر عامل.
قسمت عاملش به عهده نهاد های نظارتیِ امینتی، نظامی و اطلاعاتی است حتما و حتما باید در ذهنشان باشد که اگر به پدافند غیر عامل یعنی مسائل فرهنگی کمک نکنند هیچ وقت مسائل فرهنگی حریف مسائل غیر فرهنگی نمی شود. عده ای شعارهای پاستوریزه ای می دهند و می گویند: کار فرهنگی فقط باید به صورت فرهنگی انجام شود. می خواهی مردم معتاد، دزد، بی اعتماد نشوند کار فرهنگی کن. با فشار که نمی شود فرهنگ ایجاد کرد یعنی زیر آب یک قسمت از ماجرا می زنند. در طول تاریخ انسانیت تا الان کسی نتوانسته با کار فرهنگی تنها مسیری را به پیش ببرد. حتما کنار پدافند غیر عامل، پدافند عامل لازم داریم.

مثال: صد و بیست و چهار هزار پیغمبر در کره زمین کار فرهنگی کردند، شیطان همه را زمین گیر کرده است. حضرت یونس سیصد سال کار فرهنگی کرد، هیچ کس نیامد. حضرت نوح نهصد سال کار کرد، می گویند صد و هفتاد نفر سوار کشتی شدند! جلوتر که می آییم می بینیم برخی از انبیاء و حتی اهل بیت(ع) در کار فرهنگی دو پله را قائل می شدند؛ انقلاب فرهنگی اول را پیروز شدند مانند پیامبر(ص) انقلاب فرهنگی دوم زمین گیر شدند.

یعنی دقیقا کار به جایی برسد که ما فکر و گمان کنیم پدافند غیر عامل بدون عامل جواب می دهد، زمین گیر می شویم. مثلا بیست یا چهل دانش آموز را به مشهد می برد. به دانش آموز یک تکان بدهی زیر و رو می شوند و بساط عجیبی ایجاد می شود. از این فضاها ما سطح خیلی بالاتر از آن را دیده ایم. گمان مربی این است که کار تمام شده! حتی برای این قشر بایدها و نباید ها را هم توضیح می دهد و اگر به او بگویی احساساتی کار می کنی می گوید نه، برایشان توضیح داده ام. خیلی از کسانی که در جامعه بزرگ می شوند و حرفی برایشان نداری به این دلیل است که می دانند. این مسیر، فقط مسیر پدافند غیر عامل است.

جلوتر که می روند، سن که بالاتر می رود، ازدواج می کنند، استقلال پیدا می کنند، محله و شهرشان عوض می شود، تلوزیون نگاه می کنند تغییرات ایجاد می شود. یک دفعه این مربی به این نقطه می رسد که رسما شکست خورده است! چرا؟ برای اینکه این شخص فکر می کرد که پدافند غیر عامل، بدون پدافند عامل(قوه نظارت، قوه تحدید، محدودیت) جواب می دهد!

سیستم دولت باید به این قضیه کمک کند یعنی اگر زمانی دولت رسما کار فرهنگی را به حوزه واگذار کند، حتما باید با پدافند غیر عامل کمک کند. آدم نمی تواند حریف نمی شود. مثلا همین چایی که همه می دانیم ضرر دارد، آن را می خوریم. برخی فکر می کنند که اگر کسی را از نظر عقلی قانع کردی، از نظر رفتاری هم قانع شده است. از نظر راجع به خیلی از مسائل قانع هستند، ما کمبود معارف دینی نداریم، ما کمبود نظارت دینی داریم. یعنی قوه ای بیاید این چایی را که بخاطر لذت آنی می خورم، از من بگیرد.

چرا برخی گمان می کنیم که در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی یک روزی به آن قدرت عقلانی می رسیم که عقل ما بتواند رفتار ما را توجیه کند؟ این چیزهایی که دارم خدمتتان عرض می کنم، برای خوب هاست. کسانی که بد هستند و می خواهند بد باشند، قرآن کریم می فرماید: بکشید، اسیر کنید، به آن ها کاری نداشته باشید و...

مگر کار فرهنگی مستند در همه جواب می دهد؟! به همین آدم بگو برای دختر و پسر خودت فقط توضیح بده و آن ها را آزاد بگذار قبول نمی کند! به جای اینکه دزدگیر نصب کنی، از سر کوچه نمایشگاه بزن که هر دزدی موقع رد شدن، عاقبت دزدی را از همه نظر متوجه و کاملا توجیه شود، در عین حال در خانه ات را باز بگذار! دزد در خانه که باز باشد، دزدی می کند.

والدین، محیط های آموزشی و تربیتی، نهادهای نظارتی، شهرداری ها، استانداری ها، هر سه قوه، باید دست به دست هم بدهند تا این حصار پدافند عامل را محکم کنند وگرنه ما حریف نمی شویم. مثلا بنده مواردی که صد هزار باز گفته ام را نمی توانم عمل کنم، اگر کسی یک بار بشنود عالم بالله می شود؟! خود من گیر هستم آن وقت مردم با یک جمله عمل کنند؟ باید تحدید و محدودیت و نظارت باشد. مثلا در خیابان بزرگ بنویسیم: "ألَمْ یَعْلَم بِانّ اللهَ یَری"، این را که همه می دانند خداوند می بیند! به نظارت نیاز است.

در معضل دینی خودمان می گویند: اگر می خواهی معضل را برطرف کنی، قبل از اینکه توصیه کند که قرآن بخوان، توسل کن، نماز شب و ... را بخوان، قرآن کریم می فرماید: زمینه هایش را برای خودت حذف کن که این یعنی پدافند عامل. بنده در این خیابان یا محله مشکل پیدا می کنم، دیگر نمی روم. رفیقی دارم که من را از خدا دور می کند، باید او را حذف کنی، این یعنی پدافند عامل. درصدی از کار فرهنگی این است. درصدی از مقاومتی که در برابر خوب شدنمان داریم به خرج می دهیم، توطئه شیطان است که اجازه حذف به ما نمی دهد. وقتی می گویم نقش رسانه و شبکه های اجتماعی در زندگی شما خیلی مفید نیست و بابت آن ها اذیت می شوی، باید حذف کنی.

بعد از انجام پدافند عامل می توانیم بگوییم پدافند غیر عامل، کار فرهنگی، توضیح دادن، اقناعی کار کردن جواب می دهد. اساتید معارف و اخلاق اسلامی امثال بنده، راجع به معارف مسلطیم ما هم اگر حذف نباشد، نمی توانیم عمل کنیم، چطور مستمع ما عمل کند؟ تمام دلایل عقلی، فلسفی، عرفانی، فقهی را می دانم، بنده قانعِ قانع هستم اما وقتی حذف نباشد، نمی توانم عمل کنم. تعجب است که به مستمع بگوییم با شنیدن یک جلسه، آدم شوید! حوزه به تنهایی نمی تواند اصلاح کند، باید قوه ای نظارت داشته باشد.

2- پیش دستی در تصرف قلوب و ذهن جمعیت خاکستری مورد نظر.
یکی از مشکلات خیلی جدی ما در بحث بهداشت، تاکید بیشتر بر درمان بوده تا تاکید بر بیشتر بر پیشگیری. اشتباه بزرگ علوم پزشکی ما این است که بیشتر هزینه را برای درمان بگذارد و راجع به پیشگیری هزینه نگذارد.

همین را در سطح جامعه بررسی می کنیم؛

یکی از مشکلات والدین، مربیان، مدیران مدارس، متولیان فرهنگی و غیر فرهنگی شهر و کشور این است که بعد از آمدن درد فرهنگی سراغ درمان می روند! مثلا آمار طلاق بالا رفته است، کارشناسی می گفت: هفتاد درصد ازدواج های سال 92 زیر پنج سال طلاق گرفته اند! این یعنی درد. این درد چه زمانی ایجاد شده؟ زمانی که سیستم پیشگیری وجود نداشته و درد خودش را نشان داده است. اگر مزدوجین بتوانند این پنج سال را به خوبی بگذرانند مشخص می شود که موفقند.

این فریادی که از این درد بلند شده به این بر می گردد که پنج سال قبل حوزه می گفت آموزش ازدواج را در مدارس و دانشگاه را اجباری بگذارید، گفتید اجبار نمی شود. باید کار فرهنگی بشود! الان آمار بالا رفته! چرا؟ چون دختر و پسر خود علامه پندار در امر ازدواج و ارتباط با جنس مخالف، گمان می کنند که می دانند و زیر پنج سال زمین می خورند. در دهه عرض کردم که ماشین بدون گواهی نامه دست کسی نمی دهی چگونه زندگی را بدون آموزش به او می دهی؟!

قشر سفید کسانی هستند که سفیدی آن ها در جامعه مشخص است و همه آن ها را می شناسند. قشر سیاه هم سیاهی آن ها مشخص و همه آن ها را می شناسند. قشر خاکستری چه کسانی هستند؟ قشر آرام سر به زیری هستند که آتش زیر خاکسترند. نه سیاه هستند و نه سفید. دشمن سفید و سیاه را رها کرده و فقط به خاکستری مشغول است ولی ما تمام ذهنمان را برای رسیدگی به سیاه و سفید گذاشته ایم. هشتاد درصد جامعه که خاکستری هستند، مغفول مانده اند. درحالیکه ما مدام بر سر سیاه ها می زنیم یا قربان صدقه سفید ها می رویم. یا به سیاه ها می گوییم از سفید ها یاد بگیر یا به سفیدها می گوییم این ها را هدایت کنید.

فرض محال اگر بنده سفید باشم به من می گوید پسر عرق خور من را هدایت کن! بنده اگر سفید نباشم شغلم ایجاب می کند، وظیفه من قشر خاکستری است. کلاس مدرسه، دانشگاه نه سیاه است نه سفید، خاکستری است. ما همینطور یا دنبال سیاه ها هستیم یا دنبال سفید های جامعه. دشمن بر روی قشر خاکستری کار می کند بعد می بینی یک دانشگاه به طور کلی سیاه می شود، باید پیشگیری می کردی. اگر متولیان فرهنگی و نظامی ما علائم بیماری را در جامعه نمی بینند، حتما باید به چشم پزشک مراجعه نمایند! اگر می بینند و اقدامی نمی کنند و منتظر این هستند تا درد و فریادی ایجاد شود این یعنی حمله جنگ نرم موفق دشمن، بر قشر خاکستری.

مثلا در پارک به خانم محجبه شاخه گل می دهد(سفید) و بر سر معتاد می زند(سیاه). کاری به خاکستری ندارد، خاکستری آن جوانی است که روی میز نشسته نه کار بد انجام می دهد، نه کار خوب! یک دفعه در تفریحگاه سفیدها را می گیریم که صبح جمعه سینه بزن! طرف صبحانه اش را گرفته، آمده که فضای خوب را ببیند، تفریح کند، عده ای که سفید هستند دارند زیارت عاشورا می خوانند و سینه می زنند! عزیز من چه ربطی دارد؟ اینجا جای تفریح است. یا نمی دانی زیارت عاشورا چیست یا از آن طرف نمی دانی تفریح چیست!

بعد چه اتفاقی می افتد؟ سفید مقابل سیاه در می آید، خاکستری می گوید اگر می خواستم زیارت عاشورا بخوانم به کانون می رفتم! آمدم اینجا که آش بخورم. اسم این را چه کسی کار فرهنگی می گذارد؟! تا کی راجع به این بی سلیقه گی ها ساکت باشیم؟! سفیدی که نمی داند و وارد جامعه خاکستری می شود، سیاه بیرون می دهد.

باید یاد داشته باشید قشری که در خیابان، دبیرستان، دانشگاه و ... رها هستند، کسی با آن ها کاری ندارد چون آن ها با کسی کاری ندارند، نه فریاد می زنند، نه اعتراض می کنند، نه فحش می دهند، نه کار زشتی می کنند و نه کار خوبی انجام می دهند، سراغ این ها بروید.

تمام کسانی که ماهواره می خرند که برنامه ندارند برنامه های شبکه های "پُرنو" را ببینند! عده ای از بیکاری خریده اند. تمام کسانی که سراغ شبکه های اجتماعی و حتی مواد مخدر می روند، برنامه ای برای سیاه شدن ندارند. وقتی متولی وزارت علوم آمار می دهد که بنده اصلا این آمار را قبول ندارم، سی درصد دانشجویان خوابگاه های ما به شیشه و کراک معتاد هستند، اگر این باشد باید همین الان خودمان را دار بزنیم! این به چه بر می گردد؟ به این بر نمی گردد که ما اهل پیشگیری نیستیم؟!

همیشه اول درد می آید بعد سراغ درمان می رویم. طرف شیشه کشیده بعد سراغ این می رویم که بگوییم مضرات شیشه این است، یا بعد از خریدن ماهواره مضرات ماهواره را می گوییم. طرف دزدی کرده، رانتش را گرفته، هزار فساد دولتی و غیر دولتی را هم انجام داده بعد سراغ درمان می رویم!

»» پیشگیری دو لبه دارد:
یک لبه آن توضیح و اقناعی کار کردن است، لبه ی دیگر، نظارت است. خدمت والدین عرض می کنم که دختران از پنج، شش سالگی می فهمند، پسران چون بازیگوش ترند حدود یازده سالگی می فهمند. سن بلوغ عقلی کودکان جامعه چهار، پنج سال پایین آمده، اگر خودت تا هفده سالگی چیزی نمی فهمیدی فکر نکن بچه شما هم همینطور است! اگر دختر و پسر خود را جدی نگیرید، کس دیگری در خیابان او را جدی می گیرد، درکش می کند و به او خط می دهد. بچه های این جامعه از هفت، هشت سالگی می فهمند، نسل الان از نظر "آی کی یو" هم فرق کرده اند. برخی اوقات پسر بچه ای سوالی از بنده می کند که تعجب می کنم، چون پشت پرده این سوال مطالعات شش ماهه می خواهد! اگر می خواهید پیشگیری کنید باید نسل نوجوان را جدی بگیرید. از هفت، هشت، ده سالگی باید شروع کنید.

+ تصرف قلب:
سیستمی که در جنگ نرم دشمن پیش می برد، با تصرف ذهن تمام می شود، با تصرف قلب شروع می شود. باید نقطه شروع را بگیری. قبل از اینکه بگوید از انجوی الگو بگیر، اول محبت انجوی را به یک طریقی در دل شما ایجاد می کند. در سیستم صهیونیسم کسانی که بین نسل نوجوان و جوان، مشهورترین و محبوب ترین هستند روی این ها کار می کنند. اگر محبوب است کار می کند، اگر محبوب نیست اول محبوبش می کند بعد روی آن کار می کند.

قبل از اینکه به قشر خاکستری بگویی دردت را بگو، اول باید با او دوست شوی. اگر دوستت نداشته باشد نمی شود. بعد کار به جایی می رسد که ما بر سر محبوب های جامعه خودمان می زنیم، غرب دائما دارد بر این طبل می کوبد که محبت محبوب های خودش را زیاد کند!

وقتی جامعه ای با تنگ نظری، حسادت و کینه همراه باشد، این جامعه مهم ترین و مناسب ترین بستر برای دشمن است، چون می داند این ها خودشان محبوب هایشان را می زنند!! نصف کاری که ما باید انجام می دادیم را خودشان انجام داده اند، ما سراغ بقیه کارها برویم. سرباز پیاده نظام ما بوده اید، شما محبوبش را زمین زدی در عوض من یکی را برایش بلند می کنم.


محبوبیت یک کاریزما لازم دارد، ممکن است کسی مشهوریت داشته باشد اما کاریزما نداشته باشد، کاریزما و رفتار را کنار هم گذاشته اند و روی آن کار می کنند. مثلا لیست کابالیست های جهان کسانی که طرفدار عرفان یهودی و شیطانی هستند، در صد نفر اول هشتاد نفر آن ها در عالم محبوب هستند! فوتبالیست را که نگاه می کنی می بینی خوش تیپ، خوش اندام، خوش بازی، خوش بیان، مهربان و کم حاشیه، این کابالیست شده است!! عرفان کابالا این ها را پیدا می کند، محبوب نوجوان و جوان می شوند، بعد مسیرشان مشخص می شود که مسیر یهود و صهیونیست است.

3- جلوگیری از کند شدن سرعت حرکت و پیشرفت عدالت در عرصه های علمی، پژوهش، اقتصادی، فن آوری و ...

این مورد جزء مواردی است که دانشگاه باید روی آن خیلی تاکید کند. مملکتی که از نظر فن آوری، علمی و تکنیکی روی پای خودش نباشد، مجبور است برای رفع نقص های فن آوری، تکنیکی و علمی خودش با دشمن کنار بیاید و وقتی با دشمن کنار بیاید مجبور است فرهنگ دشمن را قبول کند.

در مملکتی که قدرت رسانه و سینما نتواند با قدرت رسانه و سینمای غرب برابری کند، مجبور است محبوب ترین هنرپیشه های غرب را به جوانانش نشان دهد! بالیوود هند در کشور هند به شدت از هالیوود آمریکا، محبوب تر است. اگر برای محبوب های جامعه ای نتوانیم محب پیدا کنیم، مجبوریم از غرب استفاده کنیم.

در بقیه مباحث هم، همینگونه است؛ سهمی که برای پژوهش قائلیم، تقسیم پول درست در جامعه، هزینه های منتسب به پژوهش، حقوق، عمران و ساختمان سازی چقدر است؟ فرار مغزها به این معنا نیست که آدم های وطن فروشی هستند خیلی اوقات به این دلیل است که بها نمی دهیم، مشهور نمی کنیم. صد هزار بار گفته ایم یک صدم آن چیزی که برای فوتبال و سینما خرج می شود را برای علمای علم خرج کنید. اگر یک صدم آن را خرج کنید به مراتب از کشورهای اطراف جلو می زنیم. از همه نظر؛ رسانه، دولت و... خرج کنند.

4- تقویت روحیه ملی، ایجاد نشاط، امیدواری به آینده و مقابله با هر گونه یأس آفرینی در جامعه.

لحن و قلب مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) را در صحبت هایشان را نگاه کنید، آدم تعجب می کند! برخی اوقات فکر می کنیم ایشان مملکت دیگری را می بینند که این سخنان را بیان می کنند! جوانان ما همه خوبند، ما حتما می توانیم. به این روحیه امید آفرینی می گویند. اگر قرار باشد ما نقص ها را در کف و بالای جامعه عنوان کنیم، وسط جامعه روحیه بالا رفتن ندارد.

ما در مملکتی زندگی نمی کنیم که محروم باشیم، این همه منابع داریم، این همه جای کار و جوان بیکار و خوش استعداد داریم، این همه زمین رها شده داریم، انقدر هنر داریم، در هر چیزی دست می زنیم در مدت خیلی خودمان را به قله جهان می رسانیم. کدام مملکت اینگونه است؟!

در ایران بر هر چیزی تکیه کنیم خیلی سریع تر از بقیه به بالا می رسیم. با این تفاسیر چرا نباید رهبر یک مملکت امید داشته باشد و امید آفرین صحبت کند؟ پایین تر که می آییم این صحبت ها یک درجه امیدشان کم می شود. چرا این اتفاق می افتد؟ چون دقیق بر روی این ها کار نشده است.

مسئولینی که قرار است انتخاب کنیم تا برای مردم سخنرانی کنند و مسائل جامعه را مهندسی کنند، آیا دوره ای دارند یا نه؟! ندارند! کسی که می خواهند بخش دار، شهردار و.. بگذارند، این شخص دوره ی مدیریت روانی و آگاهی نسبت به مسائل جامعه دیده است؟! اصلا همچین چیزی در بدنه نظام ما تعریف شده است؟!

جنابعالی که مشاور شده ای، قبلا چه کاره بوده ای؟ تخصصت چه بوده؟ می خواهی چه کار بکنی؟ در یکی از استان ها کسی که مشاور عالی جوانان بود سخنرانی کرد، دیدم این بنده خدا بیشتر از عسل شیرین می زند!! از مدرکش پرسیدم، گفت: دکترا دارم، دکترای دام پزشکی!! شما مشاور عالی جوانانی؟! گفت: چند تا جزوه و کتاب مطالعه کرده ام! این روشش نیست! البته اعتراف می کنیم که سال به سال داریم بهتر می شویم و باید کار در دست اهلش باشد.

در خاطرم است زمان مدرسه معلم ریاضی داشتیم که وقتی معلم تاریخ و جغرافی نمی آمد، تاریخ و جغرافی هم درس می داد. معلم ورزش نمی آمد توپ پلاستیکی می آورد و فوتبال راه می انداخت. اگر ناظم نمی آمد با خط کش به کف دست ما می زد! آخر مدرسه سوار ماشین این بنده خدا می شدیم و به خانه می رفتیم! الان جامعه اینگونه نیست! کار را باید به اهلش بسپاریم، البته استعدادها باید بر حسب تخصص ها تقسیم شود.

5- عمق بخشی مقابله با جنگ نرم از طریق بسیج همه امکانات انسانی، فرهنگی، معنوی و رسانه ای.

عمق دادن به این سادگی ها نیست که با یک سخنرانی در مدرسه و سمیناری در دانشگاه اتفاقی بیفتد. مهندسی لازم است اتفاقی نیفتاده، مگر اینکه نهادی در شهری یا استانی بزرگ تری کند. شب سوم و چهارم محرم خدمت بزرگ تر فرهنگی استان، جناب حضرت آیت الله ایمانی امام جمعه محترم و نماینده ولایت فقیه عرض کردم؛ اتفاقی مثبتی در این بعد نمی افتد مگر اینکه شما تولیت یک اتاق فکر برای استان را داشته باشید. دوباره تاکید و  خواهشم را تکرار می کنم؛ آنقدر این اتاق فکر در استان قدرت اجرایی داشته باشد که بتواند رسانه، مطبوعات، آموزش و پرورش، دانشگاه، هیئت ها و ... را پوشش فرهنگی و انسجامی بدهد.

چندین سال است داریم این می گوییم، اتفاق خاص و شگرف مثبتی در استان فارس و در هیچ شهر و استانی نمی افتد، مگر اینکه مهندسی فرهنگی باشد که رسانه و منبر و مدرسه و آموزش عالی با هم هماهنگ کار کنند. نگفتیم صد در صد، شصت در صد هم کافی است، از صفر درصد که بهتر است. این اتفاق هماهنگی نمی افتد مگر اینکه اتاق فکر جدی فرهنگی تحت نظارت و تولیت نفر اول فرهنگی استان تشکیل گردد.

شورای تامین برای امنیت ملی چه کار می کند؟ ما را از خیلی چیزها حفظ می کند برای اینکه هماهنگی امنیتی دارد ایجاد می کند. اگر شورای تامین در استان نباشد، باخته ایم و طی یک شب همه ما را دزد می زند. یعنی اگر نیروی انتظامی نداند سپاه چه می کند، سپاه نداند اطلاعات چه کار می کند، این سه ندانند استاندار چه می کند، تامین نیستیم.


شورای تامین فرهنگی استان لازم است، یک نفر جواب ما را بدهد و بگوید اشتباه می کنی و دیگر از این پیشنهاد ها نده! در سطح بالاتر همین اتاق فکر برای کشور لازم است، چون اتاق استان که نمی تواند بر صدا و سیمای کل نظارت داشته باشد. پانزده سال پیش حضرت آقا(حفظه الله) فرمودند: مهندسی فرهنگی. نمی دانم گیر کار کجاست این اتفاق نمی افتد که اگر محرم یا شب قدر و فرصتی برای شیراز داریم، صدا و سیما، n g o(سازمان های مردمی)، نیروی انتظامی و استانداری ما همه در جریان باشند چه اتفاق فرهنگی منسجمی دارد در شهر می افتد. چرا؟ چون اتاق فکر فرهنگی دارند که کار بلد است. صرف اتاق فکر که دور هم بنشینند، درمانی صورت نمی گیرد، باید دستور العمل وجود داشته باشد.

6- واکنش سریع در مقابل حوادث ایجاد شده.
حادثه ایجاد می شود، سریع واکنش نشان دهی. پسرت مشکل دارد، دو روز فکر کنم ببینم مشکل چیست، سریع باید دست به کار شوی. فلان رخنه در دیواری ایجاد شده تا شما بخواهی فکر کنی، این رخنه چهار سانتی به یک متر رسیده! در خانواده ها، زن و شوهرها، پدر و مادرها با فرزندان، در محله و کانون فرهنگی و مدرسه، به محض اینکه رخنه و منفذ را دیدید اقدام کنید نه وقتی که به شکاف رسید!

اگر معضلاتی در بین زنان و مردان می بینیم عده ای به درمان برسند. این زنان و مردان بابت فلان معضل بیمار شده اند، شما درمان کن. این ها درمان گران فرهنگی می شوند. اما عده ای باید ریشه یابی کنند، مرد و زن 25 یا 40 ساله، در 15 سالگی که اینگونه نبوده اند! عده ای باید سراغ سنین 15،16،17،18 ساله ها بروند که به آن معضلات دچار نشوند.

پیدا کردن شکاف هنر زیادی نیست چون هر کسی شکاف را می بیند، رخنه را پیدا کنید. وقتی می بینی قسمتی از سقف هنگام بارش باران آب می دهد و تا آخر حسینیه را خیس می کند، دیدن این هنری نمی خواهد! باید این قسمت را بگیری. برخی اوقات آدم وحشت می کند که انقدر بیخیالی فرهنگی و اخلاقی را می بیند! پدر و مادری که اصلا از نظر اخلاقی برای بچه اش فکر نمی کند ولی برای درس و پوشاکش خیلی دقت می کند!

روانشانی کودک می گوید اگر بچه در سه، چهار سالگی بعضی چیزها را انجام داد، این رخنه است باید بشناسی، به پانزده سالگی رسید دیگر نمی توانی کاری کنی. رخنه شناسی وظیفه متخصصان فرهنگی است.
در آموزش و پرورش شیراز فلان مشکل را داریم، درمان گران باید درمان کنند. کسانی که باید این مشکلات را ریشه یابی کنند، کجا هستند؟! ما مشاور فرهنگی، اخلاقی و خانوادگی زیاد داریم. طرف وقتی دردش گرفته باشد به مشاور مراجعه می کند مانند مریض که دردش می گیرد و به دکتر می رود. کسی که درد را بشناسد و بداند ضربه را کجا بزند تا همچین مریض هایی پیدا نشوند، کجا هستند؟! برخی اوقات وظیفه شخصی است، قرار نیست کره زمین را اصلاح کنم. برای خانواده، خواهر و برادرم اینگونه باشم.

7- کمک غیبی به توانn.
تمام این حرف ها درست است اما توسل و کمک گرفتن از خدا، خیلی لازم است. هر چقدر می توانید توکل و توسل داشته باشید. "فذکروا الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبکم" در زندگی ات به یاد خدا باش، نگفته ام صبح تا شب دور کعبه بگرد! "فذکروا الله" به این معنا نیست که صبح تا شب ذکر بگویی، به یاد خدا باشید و از خدا کمک بگیرید.

در جنگ احزاب وقتی سلمان به احزاب اطراف مدینه نگاه کرد، وحشت وجودش را گرفت. می گوید تا جایی که چشم کار می کرد سرباز می دیدم! در یکی نقل ها آمده که در جنگی صد و هفتاد نفر سراغ عمرو بن عبدود آمدند. گفته بود دوست دارید با دست چپ یا با دست راست شما را بکشم؟ این ها می خندند و می گویند با دست چپ! دست راستش را بست، با دست چپ یک تنه همه را کشت!

جزء تمرین های صبح عمرو بن عبدود این بوده که یک گاومیش را روی شانه اش می گذاشته و پانزده کیلومتر می دویده! در سپاه مدینه عده ای هستند که ضعیفند، سابقه بردگی دارند و پروتئین بدنشان صفر است، بدون زره و اسب و شمشیر! پیامبر(ص) فرمودند: عِده و عُده دشمن چشمت را نگیرد! "يُرِيدُون أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ"؛ تمام آمریکا و اسرائیل برای خداوند حکم یک فوت را دارد!

به قول یکی از اساتید که می گفت: وقتی به غرب سفر می کنم متعجب می شوم اما منفعل نمی شوم. آیا حریف بچه، دوست و نفس خودم می شوم که بتوانم کنترل کنم؟ خدا می گوید: اگر ذکر بگویی برای چه نتوانی؟! چرا خودت را ضعیف می پنداری؟! یادآوری به اینکه قدرت مطلق خداوندست، همه ما در شرق و غرب، در کره زمینی زندگی می کنیم که در منظومه شمسی کوچک است. منظومه شمسی در کهکشان راه شیری کوچک و کهکشان راه شیری در خلقت آسمان اول خداوند، کوچک است!!

چرا با قدرت نمی گوییم "مالک یوم الدین، ایاک نعبد و ایاک نستعین"؟؟ من می توانم بر نفسم غلبه کنم؟ وقتی خدا در کار باشد، این حرف ها چیست؟! از خدا محکم و جدی نخواسته ایم. وقتی میزان ذکر بنده ای پایین می آید، میزان انفعالش نسبت به دشمن بالا می رود! اصلا مقاومت بدون ذکر و خدا کاملا مضحکه است!

وقتی آقا امیرالمومنین(ع) در قلعه خیبر را با یک دست از جا کند، دویست نفر در را گرفتند و سر جایش گذاشتند! وقتی در قلعه را دیدم و نگاهی به استخوان های بازو و ساق دستم کردم، با خود گفتم چه نبرد نابرابری بین دستان من و این در است! هیچ تناسبی بین در و دستان من نیست و من چگونه در ذهنم گذشته که این در را از جا در بیاورم؟! مقداری به خودم آمدم، من به تناسب دست و در قلعه فکر نکردم، من به این فکر نکردم که من علی(ع) می خواهم در قلعه خیبر را در بیاورم، به این فکر کردم که خدا می خواهد به وسیله ید الله این کار را بکند و انجام شد.

امیرالمومنین(ع) به یارانش می گفت: چرا افسانه می بافید؟ مگر من می توانم در قلعه را از جا بکنم؟!
خدا که پشت سر ما می آید می شود همه کار کرد و آن هایی که با ذکر فاصله می گیرند در حقیقت مقاومتشان را کم می کنند. وقتی با ذکر فاصله می گیرند حاضرند عزتشان را بفرشند. هر چقدر با منبع عظمت فاصله بگیری به منبع حقارت نزدیک می شوی. برادر من، خواهر من؛ حد بین این دو نداریم؛ یا باید عظیم باشی یا حقیر. هر چقدر به خدا نزدیک بشوی عظیم و هر چقدر از خدا فاصله بگیری کوچک و حقیر می شوی. بین این دو نداریم!

اگر احساس حقارت می کنی معلوم است از منبع عظمت فاصله گرفته ای و اگر احساس عظمت می کنی معلوم است داری به خدا نزدیک می شوی. اگر کف، بدنه و دولتمردان جامعه ما ارتباطی که رهبر ما با ذکر دارد را داشته باشند کاملا عزت، قدرت، توان ممکلت بیمه است لذا حضرت امام(ره) فرمودند: بنده تا وقتی که رهبر نباشم میزان ذکرم آنقدر قدرت ندارد یعنی وقتی رهبر می شوم باید بیشتر سمت خدا بروم. یعنی قدرتمندان واقعی جامعه هر چقدر نزد خدا می روند، قدرتمند می شوند و هر چقدر از خدا قدرت می گیرند بیشتر نزد خدا می روند.

قرآن کریم این ذکر را باز کرده: نشسته، ایستاده، خوابیده در هر حال یاد خدا باش. دائما به خودت تلنگر بزن و تلقین کن که خدا می تواند بعد قدرت غیب را مشاهده خواهی کرد.



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات