برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



جمعه 18 اردیبهشت 1394 نسخه چاپی
متن سخنرانی همدلی و هم زبانی در بُعد هیئات مذهبی
در بستر تشکیلات امام حسین(علیه‌السّلام) هیچ چیزی ارزش این را ندارد که دو نفر از هم دلخور باشند.

یالطیف
‌ سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: همدلی و هم زبانی در بُعد هیئات مذهبی
هیئت عشاق الحیدر - شیراز
فروردین 1394

+ مقدمه اول:

بنا بر سالی که در آن قرار داریم بحثمان راجع به همدلی و هم زبانی، آن هم در بُعد هیئات مذهبی است. ان شاء الله بحثی باشد که خودم بهتر از شما عمل کنم و ان شاءالله شما، هم عامل  و هم مبلغ آن باشید.

نکته اول؛ حضرت آقا(حفظه الله) همدلی و هم زبانی را در پنج بُعد مطرح نمودند که جای خودش در جلسات دیگر صحبت می‌کنیم که بُعد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و غیره بود. پنجمین بعد فرمودند: ایمان و معنویت.

نهادهای معنویت ساز زیر مجموعه همین ایمان و معنویت است که مهمترین آن بدون شک هیئات مذهبی هستند.
چرا مهم ترین؟ چون اگر ما ساعتی حساب کنیم، می گوییم هر قسمت از مملکت در ساعت اینقدر از نفرات را مشغول می کند. در رتبه اول با فاصله زیاد تلویزیون است یعنی رسانه ملی صدا و سیما که بیشترین نفر ساعت انسان ها را مشغول میکند، اما از بُعد مذهبی و حتی همان بُعد عادی هم که نگاه کنید، رتبه دوم هیأت های مذهبی هستند.

شما حساب کنید جلسات هفتگی بیشتر ماه رمضان، ایام فاطمیه، دهه محرم جمعیتی که می آید مخصوصاً در مناسبت هایی مثل محرم، نزدیک به هفتاد درصد از مردم را به صورت رایگان بدون هیچ هزینه ای برای نظام مدیریت می کنیم.

نفر ساعتی شبی سه ساعت می شود مثلاً فرض میکنیم حداقل در دهه محرم سی نفر ساعت برای هر یک نفری هیأت های مذهبی دارند برنامه ریزی می کنند که اگر بگوییم چهل میلیون بیرون باشد، سی میلیون هزار و دویست میلیون نفر ساعت خیلی بالاست و اگر می بینید مقام معظم رهبری(مد ظله) نظرشان روی هیأت مذهبی به عنوان یکی از مهم ترین خاکریزهای مقابله با شبیخون فرهنگی است، همه اش به این برنمی گردد که ما آدم های مهمی هستیم، به این برمی گردد که حسین(علیه‌السّلام) اهل بیت(علیه‌السّلام) آدم های مهمی هستند که جمعیت را با شهادتشان برای ما جمع کرده اند.
استفاده ای که ما می کنیم چیست؟ این خیلی مهم تر است. 

+ مقدمه دوم:
این خصوصیت هیأت های مذهبی در طول تاریخ دست نخورده بود تا همین اواخر و آن هم اینکه، این ها عاشورایی بودند. عاشورایی بودند یعنی چه؟ یعنی هزار و خورده ای سال هیأت های مذهبی به بهانه شهادت ابا عبدالله(علیه‌السّلام) اجازه اینکه دشمن دوباره عاشورا را برپا کند، نمی دادند یعنی دیگر هیچ امام و ولی به مقتل نمی رفت، این خیلی حُسن مهمی است، گرچه حتماً کافی نیست.

این اواخر یک سری تشکیلات های هیئتی به اسم هیئت هستند که این ها دیگر عاشورایی نیستند یعنی سعی می کنند مردم را از جهاد پرهیز دهند، زیر پرچم انگلیس بهتر خوش رقصی می کنند تا زیر پرچم ولایت یا جهاد یا اباعبدالله(علیه‌السّلام)، ولی خیلی کم هستند. ممکن است ما برخی اوقات شلوغش کنیم و می گوییم زیاد هستند، می خواهیم تا حدی اهمیت ماجرا را بالا ببریم. خیلی کم اند برای چه؟ برای اینکه جمعیتی که مخصوصاً ما در دهه محرم در دستمان است، درصد خیلی بالایی از این جمعیت، عاشورایی اند یعنی اجازه نمی دهند دوباره قضیه عاشورا تکرار شود. یعنی اگر جهاد باشد، قاطبه ی خطوط مقدم را همین هیئتی ها پر خواهند کرد. خیلی هم عالی است اما اگر عاشورا اتفاق نیفتاد و دشمن خواست خدعه ی امام مجتبی(علیه‌السّلام) اسلام را بپیچاند، این هیئت ها آگاهی کافی را دارند که حسنی هم باشند؟ آیا می توانند فاطمی هم باشند؟

یا اگر زمانی اسلحه زمین گذاشته شد و قرار شد قلم دست بگیرند آیا هیئت های ما نیرویی را بار می آورند که باقری و صادقی و کاظمی باشند؟ اصلاً این مدلی هم بار می آورند؟!

و آیا هیئت به معنای این است که فقط عاشورایی بار بیاید؟ مثلاً هزار سال شد عاشورا اتفاق نیفتاد! وظیفه الگو پذیری ما از اهل بیت(علیهم السلام) برای اینکه صادقی باشیم، رضایی باشیم، عسگری باشیم چه می شود؟ غالباً ضعف این هیئت ها همین است که اگر یک زمانی باب جهاد از یک باب مجتبوی باز شد، از باب رضوی باز شد، این ها دیگر آگاهی لازم را ندارند، نه اینکه نمی خواهند، آگاهی آن را ندارند!

اگر یک زمانی جهاد، جهاد قلم شد، هیئت ها نویسنده صادقی و باقری تربیت نکرده اند، کار را دست دانشگاه و حوزه داده اند. اهل بیتی یعنی چه؟ یعنی چهارده معصومی یعنی فرزندان اباعبدالله(علیه‌السّلام). یعنی از چهارده معصوم(علیه‌السّلام) آگاهی دارند که چگونه الگو بگیرند. جهاد نشد، نشد. الان می بینم بچه هایی که در همه جای کشور بغض و عقده در گلویشان است، دارند منفجر می شوند، اما هنری غیر از جنگیدن را در خود نمی بینند! فلذا همینجوری علاف هستند و نمی دانند چه کار باید بکنند، چون بساط جنگ مهیا نیست! اگر این بغض به سمت هنر می رفت، ببین چه می کرد! اگر این بغض در قلم بود، چه اتفاق مهمی می افتاد! اگر این تجمع در مسیر امام صادق(علیه‌السّلام) بود، ببین چه اتفاق مهمی می افتاد!

اصولی که ما را به همدلی و هم زبانی می رساند دو مطلب است که حضرت آقا(حفظه الله) اشاره فرمودند: همدلی یعنی محبت، هم زبانی یعنی همراهی اعتقادی. هم زبان یعنی کسانی که اعتقادهای مشترک دارند. هم دل یعنی کسانی که محبوب ها و محب های مشترک دارند و نسبت به یکدیگر احساس محبت دارند. طبیعتاً اگر این موضوع در جامعه ای که ما تحت پوشش داریم، اتفاق بیفتد خیلی اتفاقات خوبی خواهد رخ داد.

آیا ما مجاز هستیم که در هیئت های خودمان همدلی قلبی تحت عنوان اینکه دست یکدیگر را بفشاریم، معانقه و مصافحه داشته باشیم اما همدلی اقتصادی نداشته باشیم؟! من یک پرانتز باز میکنم این پرانتز کمی خطرناک است؛ جدیداً توطئه ای راه افتاده که می گویند نوکر اباعبدالله(علیه‌السّلام) باید مرفه باشد!! از نظر من این توطئه است. چرا؟ همان گونه که اختلاف اقتصادی بین مسئولین و مردم برنتابیده خواهد شد و باعث اصطکاک می شود، اختلاف اقتصادی بین مسئولین هیئت ها، آخوندها، مداح ها، مدیران و بدنه ی هیئت حتماً باعث زمین خوردن هیئت ها می شود.

من در دوستان مداح و روحانی دیده ام که همیشه می گویند: نوکر ابا عبدالله باید بهترین بپوشد، بهترین را بخورد. خود اباعبدالله (علیه‌السّلام) نخورد شما چگونه می گویید نوکرش بخورد؟! بهترین ماشین و خانه را داشته باشد چون باعث آبرو و عزت می شود! اگر آبرو و عزت در داشتن بهترین ها بود حضرت امام روح الله الموسوی الخمینی(ره) و مقام معظم رهبری(مد ظله) این کار را می کردند. اگر ما فرزندان انقلابیم برای خودمان متودولوژی جدید یا متد جدید نیاوریم! اگر تمول و رفاه و اشرافی گری و بالا شهر زندگی کردن خوب بود، امام(ره) اینگونه کار نمی کرد! این را بنده در بین دوستان دارم می بینم و رسماً می گویند: نوکر امام حسین(علیه‌السّلام) باید بهترین را بخورد، بهترین بپوشد و بهترین جا باشد!

بدنه ی هیئت ها بعد از مدتی مقاومت خواهند کرد. این جوانانی که می آیند جبهه خواهند گرفت. می گوید فاصله طبقاتی بین موتور من و ماشین شما نباید دویست میلیون تومان باشد. من با این دویست میلیون فاصله طبقاتی زندگی خودم و اطرافیانم را می توانم بالا بکشم. این چه امام حسینی است که تمول آورده است؟! امام(ره) اینگونه زندگی می کرد؟! اهل بیت(علیهم ‌السّلام) اینگونه زندگی می کردند؟! همدلی اقتصادی یعنی چه؟ یعنی هیئت های مذهبی بدانند ما جزء کسانی هستیم که زندگی هایمان باید متوسط باشد.

اهل بیت(علیهم ‌السّلام) زهد را به عنوان یک حُسن، به عنوان یک فضل معرفی کرده اند. نوکر امام حسین(علیه‌السّلام) باید فضل امام حسین(علیه‌السّلام) را بگیرد. زهد یعنی فضل، متمولین هیئتی که در عمرشان مزه گرسنگی را نچشیده اند، همیشه بهترین غذا را خورده اند فردا نمی توانند با بدنه ی هیئت ارتباط برقرار کنند، مثل بدنه ی استادیوم ها. روزی این هیئت ها خالی خواهد شد چون بچه ها دیگر این فاصله اقتصادی را برنمی تابند!
این مطلب اول.

»» مطلب دوم:
- همدلی خانوادگی. هیئت هایی که از واحدهای غیر اجتماعی تشکیل شده اند.
واحد اجتماعی از نظر ما و از نظر جامعه شناسی یعنی خانواده. هیئت هایی که از مجردها تشکیل می شوند پویا نخواهند بود و نمی توانند بمانند. هیئت باید از خانواده ها تشکیل بشود و شرط اینکه خانواده ها در کنار یکدیگر قرار بگیرند این است که با هم همدل باشند.

نه اینکه همه لبخند بزنند ما زن بگیریم، عزیزم بزرگ می شوی زن می گیری. برای بزرگ ترها می گویم. هیئت وظیفه ندارد به شما زن یا شوهر بدهد، این جزء برنامه هایمان نیست. بحث سر این است که هیئت باید از خانواده ها تشکیل شود و خانواده ها باید همدل باشند. اگر زن و شوهری یکدیگر را در هیئت رفتن ترغیب نکنند، علاقه نداشته باشند و منتظر این سه شنبه نباشند که به هیئت شما بیایند، این هیئت حتماً هیئت مانا و پایداری نخواهد بود! هیئت باید خانوادگی باشد. بچه ها از کودکی باید چه کار کنند؟ باید در هیئت جا داشته باشند و اوقات تفریحشان را در آنجا بگذراند.

- همدلی اجتماعی. یعنی وقتی هیئت ها تعطیل می شود، بچه ها نباید روابط اجتماعیشان با افراد دیگر باشد، باید با خودشان باشد و شناخته بشوند. اگر قرار است در محله به مغازه ای رجوع کنید، باید مغازه همان از بچه هایی باشد که هیئت می آیند. ارتباطات باید اینگونه گسترده شود.

خدا لعنت کند صهیونیسم را، یکی از شبکه سازی های صهیونیزم همین است. می گوید از مغازه عضو تشکیلات خودتان باید خرید کنید، گران یا ارزان، بالا یا پایین، خوب یا بد است، باید از همین خرید کنی. می خواهی تفریح بروی، به تفریحگاه همین آدم باید بروی. اگر می خواهی چای بخوری، به چای سرای همین باید برویی. اگر می خواهی تفریح دسته جمعی بروی، باید با هم بروید. بچه ها را رها کنیم به امان طیف دیگر که صبح تا شب با آن ها رفت و آمد، و مراوده دارند اما به آن ها بگوییم هفته ای دو ساعت به هیئت بیایید، نمی آیند چون در طیفش نیستند.

وقتی خود هیئت به عنوان یک واحد مطرح شد، این هیئت با هیئت های دیگر چه ارتباطی دارد؟ همدلی اقتصادی بین همین هیئت ها کجاست؟ هیئتی در کشور می شناسیم که هفتاد میلیون تومان پول دکور می دهد، هیئتی هم داریم که اگر پنج میلیون تومان به آن بدهی از زمین کنده می شود!

یک اختلاف طبقاتی بین هیئت های مذهبی در کشور داریم که این اختلاف هم، به زودی قیامی را ایجاد خواهد کرد که ما باید هفتاد میلیون پول دکور بدهیم، صد و پنجاه میلیون شام می دهیم، هیئت دیگر پنج میلیون به آن ها بدهی از زمین کنده می شود چون هیچ چیزی ندارد. من صد و پنجاه میلیون تومان فقط برای دهه محرم کرایه دوربین می دهم، این هیئت با پنجاه میلیون تومان می تواند یک محله را در محرم آباد کند اما ندارد!

همدلی ارتباطی تحت عنوان خانواده هایی که در هیئت ها هستند و خودشان را خانواده فرض می کنند و با هیئت های دیگر ارتباط برقرار می کنند. یعنی هیئت اینجا با هیئت محله کناری، باید برادر باشند."چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار"، درد این هیئت باید درد هیئت کناری باشد. درد او باید درد دیگری باشد.

اکثر اوقات هیئتی را می بینیم که در دردهای خودش دفن می شود، از بین می رود و فراموش می شود، در حالیکه اگر اتوبوسی کنار خیابان یا جاده پنچر شود، ده اتوبوس نگه می دارد ببیند چه اتفاقی افتاده است چون صنف خودشان است. هیئت های دیگر نه تنها هیچ تأملی و نگاهی راجع به این ندارند، بلکه برخی اوقات زیاد هم بدشان نمی آید، چون ما گمان می کنیم اگر تریبونی خاموش شود، تریبون ما شلوغ تر می شود!!

در حالیکه بدنه ی هیئت های مذهبی اینگونه است که هر کجا یک هیئت بخوابد، لطمه ای به بقیه هیئت ها خورده است، اصلاً توفیق ما در توفیق یکدیگر است. گاهی اوقات دوستان هیئتی اشتباهی مرتکب می شوند، می گویم این هیچ فرقی ندارد انگار من مرتکب شده ام.


می گویند رقابت خوب است، من می گویم رقابت در هیئت های مذهبی خوب نیست. می گویند رقابت باعث رشد می شود، ما می گوییم در بدنه ی هیئت های مذهبی رفاقت باعث رشد می شود نه رقابت! چون رقابت التزاماتی همراه دارد و باید کارهایی انجام دهی تا رقیبت را بالاخره یک مقدار عقب تر از خودت نگه داری، اصلاً رقابت در هیئت های مذهبی معنا ندارد! ما رقابت مثبت در هیئت های مذهبی نداریم، فقط رفاقت.

اگر خیلی حوصله نداری رفاقت کنی، سرت را پایین بینداز و کار خودت را بکن چون بعضی ها زمان، وقت، و حوصله ندارند رفاقت کنند. برادرهایی که الان در جلسه هستند و از هیئت های مختلف هستند، اگر در این ده سال اخیر یک جمله از من در نقد یک هیئتی، عمومی یا خصوصی شنیده اند، بگویند. اگر بنده فرصت رفاقت با کسی را ندارم برای چه باید نقدش کنم؟! وقتی بساط، بساط رفاقت است و بنده حوصله یا زمان رفاقت را ندارم، حق ندارم در وادی ادبیات رقابتی وارد بشوم. بنده که متولی هیئت های مذهبی نیستم که نقدشان کنم. عمومی چیزی به نظرم برسد می گویم، هر کس دوست دارد برای خودش گوش بدهد. 

- مرحله بعد فاصله اعتقادی بین هیئت های مذهبی است. این فاصله بین هیئت های مذهبی خیلی زیاد است! مثلا الان دغدغه ی برخی هیئت ها جهان اسلام است و سوال می کنند ما باید برای یمن باید چه کار کنیم؟ اطلاعیه بدهیم، در خیابان تجمع کنیم؟ در هیئت دیگر سوال می کنند ما برای عزاداری لباس خود را در بیاوریم یا نه؟ این خیلی فرع است، این چه سؤالی است؟! این ها اصلاً جای بحث دارد؟! یا مثلا چه کار کنیم صوتمان اینگونه باشد؟ ببینید چقدر اختلاف اعتقادی است؟!

سطح فرهنگی هیئات مذهبی نباید اینقدر با یکدیگر تفاوت داشته باشد که دغدغه ها زمین تا آسمون فرق کند! زمانی در یک برنامه ای برای هیئت های مذهبی کشور صحبت می کردیم، بعد شخصی گفت: همه ی حرف هایی که شما زدید درست، ما چه کار کنیم شلوغ شود؟!

یک ساعت و نیم صحبت کردیم که فلسفه هیئت این است، کار این مدلی است، بعد می گوید چه کار کنیم شلوغ شود! گفتم: یک مجری خوب صدا و سیمایی و یکی دو هنرپیشه بیاورید، شلوغ می شود! گفت: نه، در هیئت که نمی شود! گفتم: فلسفه بودن هیئت این نیست که چه کار کنیم شلوغ شود. برای شلوغ شدن من خیلی راه بلدم، اصلا کاری ندارد. ما نباید به این فکر کنیم، باید کار خودمان را انجام دهیم.

در هیئت ها بچه ها با هم ارتباطات اعتقادی و مهندسی ندارند. سال هاست داریم تلاش می کنیم که این مهندسی اتفاق بیفتد، که اتفاق نیفتاده! پنجاه، شصت، صد مجموعه مذهبی که در شهر هستند هر چند وقت یکبار با همدیگر، یک نشست اعتقادی داشته باشند. اعتقاداتشان را به یکدیگر نزدیک کنند، اینقدر فاصله، اینقدر بالا و پایین نداشته باشند. بعد شما وارد یک هیئتی می شوی، می بینی فضایش یک فضای دیگری است، اصلاً راه را گم کرده، در مباحث عجیب و غریبی افتاده اند.

هیئتی در استانی می شناسم که بعد از یک مراسمی تعهد کرده و همه با هم طلاق دست جمعی گرفته اند!!! گفتم برای چه طلاق دسته جمعی گرفته اید؟! گفتند: وقتی علی(علیه‌السّلام) نمی تواند کنار فاطمه(سلام الله علیها) باشد، ما هم نمی خواهیم کنار همسرمان باشیم!!

با این ها صحبت کردیم ببینیم قضیه چیست؟ گفتند: این ها پرده از جلوی چشمشان کنار رفته، بطن روضه را دیده و تاب نیاورده اند. به امام صادق(علیه‌السّلام) و به امام حسین(علیه‌السّلام) بگویید پرده ها را برگرداند! گفتم من به امام صادق(علیه‌السّلام) می گویم عقل ها را برگرداند! ببینید این چقدر اختلاف اعتقادی است با آن هئیتی که دارد تمام تلاشش را می کند تا مبانی خانواده را محکم کند، کلاس می گذارد، مشاوره می گذارد. نباید اینقدر با هم فاصله داشته باشند.

◄ موانع هم دلی و هم زبانی چیست؟

» یکی از موانع نفس است که این خیلی مهم است.
اگر من تنها هم باشم نفس می تواند من را به تنهایی زمین بزند. نفس یعنی اینکه من و شما برخی اوقات خودمان حواسمان نیست کاری که داریم انجام می دهیم از روی هوای نفس است، یا دستور خداست.

نفس یعنی تزئین دادن کارهای شیطانی در چشم ما به عنوان مستحب، به عنوان واجب. شیطان که نمی آید چیز زشت ارائه بدهد. اعمال نفسانی و شیطانی را تحت عنوان واجب و مستحب زینت می دهد و به ما ارائه می کند. مثلاً نقد کلمه زیبایی است که استفاده های خیلی نا زیبایی از آن می شود.
- این غیبت است.
- می گوید: نه، نقد است.
- این تهمت است.
- می گوید: نه، نقد است.
- برای چه این را می گویی؟
- برای اینکه این ها دارند اشتباه می کنند.
- آیا هدف تو از گفتنت این است که از اشتباهشان برگردند یا هدفت این است که خراب شوند؟ اگر هدف این است از اشتباهشان برگردند، برو به خودشان بگو.

باز به قسمت قبلی بر می گردیم، هر قسمت از ما خراب شود، بقیه ضررش را می بینند. چه از نظر اجتماعی، چه از نظر اهل بیت(سلام الله علیهم اجمعین) که به ما ایراد می گیرند چرا اینقدر به برادرتان در هیئت دیگر علاقه نداشتید که اجازه بدهید خراب بشود، حالا هم که خراب شده، دارید بر ویرانه هایش می رقصید؟!! امام زمان(عج) ناراضی می شود. نفس خیلی مهم است باید روی آن کار کنیم.

» مورد بعد، حسادت.

برای حسادت باید ضد آن عمل کنید یعنی هر زمان خواستی حرفی بزنی که منشأش حسادت است، حضرت امام(ره) می فرمایند: ضد آن عمل شود. دقیقاً این ضد عمل شدن، دیده شود. فرض می کنیم برای من و شما در بازار کار، مشکلی برای ما پیش آمده است و ما از یکدیگر کینه داریم. این کینه ربطی به هیئت ندارد، هیئت یعنی بنشینیم، یکدیگر را در آغوش بگیریم. بیرون رفتیم، در محل کار می توانیم با یکدیگر بحث و جدل داشته باشیم، اشکال ندارد. کینه از بیرون نباید به داخل هیئت کشیده شود.

فرض می کنیم بنده مسئول هیئت هستم با مسئول یک هیئت دیگر اختلاف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی داشته ایم. وقتی در هیئت می آییم، ما دو نفر باز برادر هستیم. بیرون رفتیم اگر می خواهیم باز اختلاف را ادامه بدهیم که ندهیم هم، بهتر است ولی اگر هم ادامه پیدا کرد ضرر به امام حسین(علیه‌السّلام) نخورده.

» دنیا نگری و فراموشی هدف.
خیلی زودتر از این که شما فکرش را بکنید، برایتان پیامک می آید که با نهایت تأسف حجت الاسلام انجوی نژاد از دنیا رفتند، تمام شد رفت. این انجوی نژاد از دنیا رفت، چه با خودش برد، به این بستگی دارد آن زمان که همه می گفتند این نوکر امام حسین(علیه‌السّلام) است، برای دنیا نوکری می کرد یا برای آخرت؟ این دنیا است که در چشم ما جلوه می کند. در هئیت باید خیلی چیزها فراموش شود، ما هم فراموش نکنیم، فراموش می شود پس بهتر است ما فراموش کنیم.

بیست سال دیگر همه ما مرده ایم و این مکان هم به کس دیگری داده اند بنابراین اندازه خودش جوش بزنیم. حسینیه ی ما را بیست سال دیگر، آدم دیگری می چرخاند. این بیست سالی را که دارم می گویم آخرش را گفته ام، شاید همین امشب! یکی از دوستان با کلی این در و آن در زدن و بگیر و ببند و دعوا با خانواده عروس، موفق شد طلاق بگیرد. پریروز طلاقش را گرفت، دیروز هم مُرد، به همین راحتی!! دنیا نگری یعنی اصلاً اینجا نه، هیچ جای دنیا ارزش این را ندارد که تو خودت را علاف آن کنی. بنشینی بحث کنی، سر و صدا کنی که چه دادند، چه ندادند؟ فلانی چه گفت، چه نگفت؟ چه شد، چه نشد؟

» حاشیه ها.
یک سری از نوجوانان جوانان با عشق با محبت با صفا در هیئت های مذهبی می آیند. آشنا می شوند، عاشق امام حسین(علیه‌السّلام) می شوند و آرام آرام حاشیه را یاد می گیرند که چه کسی آمد، چه کسی نیامد، چه کسی خواند و چه کسی نخواند. آن زمان ها تاریکِ تاریک بود، نمی فهمیدیم کی بلندگو عوض می شود! حالا طرف که وارد می شود، جلسه به هم می ریزد! چه گفت، چه خورد، چه پوشید، با چه ماشینی رفت و خانواده ش چطور است؟ به تو چه ربطی دارد؟! تو کارت را بکن، بنشین زندگی ات را بکن. در زندگی ات یک قسمتش را برای امام حسین(علیه‌السّلام) گریه کن و برو. بعضی وقت ها حاشیه ها پر رنگ تر از متن ها می شود!

چند سال قبل در مشهد یکی از دوستان که هنوز با اخلاق بد ما آشنا نبود بعد از سلام گفت: از مداح ها چه خبر، از آخوندها چه خبر؟ گفتم: به تو چه! طرف می خواست از ما یک چیزی بشنود، برود پخش کند. این را حتماً شنیده اید به ملانصرالدین گفتند که اینجا عروسی است، گفت: به من چه! گفتند: شما هم دعوتی، گفت: به تو چه! حاشیه ها خیلی دارد اذیت می کند و باعث عدم همدلی می شود.

» نکته مهم تر از بقیه این که ما یک سری مشاغل داریم مثلاً ممکن است کنار هیئت شما آموزش و پرورش، اداره، شرکت آب و مغازه باشد. می بینید ادبیات عوامانه دارد وارد بستر هیئت می شود. ادبیات عوامانه یعنی چه؟ خیلی راحت تر بخواهم بگویم ادبیات مدرسه ای، ادبیات استادیومی. آبی ها و قرمزها، پرچم چه کسی بالاست و پرچم چه کسی پایین است. این ادبیات دارد وارد هیئت می شود، نوکر است و بساط، بساط معنویت است، بساط اشک و آه و گریه و زاری است، نه پرچمی این جا بالا است، نه کسی سرور است، نه کسی سالار است. همه با هم نوکریم، نوکر اسم خود نوکر هم نمی برد؛ "و علی الارواح التی حلت بفنائک" هیچ هستیم! نه کسی پرچمش بالاست، نه کسی سرور است، این ادبیات ها در قشر جوان حساسیت و رقابت ایجاد می کند.

فلان عارف را گفتند که فلان عارف دیگر در وصف تو گفته است که در مسیر سلوک ما پیلیم و فلانی پشه. جواب داد: او هم پیل است، هم پشه، ما هیچیم! هیچ سرور و سالار نمی شه. پرچمش بالا نمی رود. آقای همه نمی شود! این ها ادبیات استادیومی و مدرسه ای است که رقابت های دبستانی را برای آدم تداعی می کند!

مستمعین شأن هیئت های مذهبی را رعایت کنند و به اینجا نرسانند. هیئت ملکوت است، نه ملک. نباید در ملکوت اختلاف وجود داشته باشد. نباید در ملکوت پایین و بالا وجود داشته باشد. ملکوت مجرد است، ملکوت پایین و بالا ندارد. ملکوت سرور و غیر سرور ندارد. ملکوت پرچم بالا و پایین ندارد. ملکوت اعتبار ندارد. ملکوت قیمت نمی گیرد. زیر ملکوت مثل ویترین مغازه نمی زنند اینقدر تومان!

خدا ان شاء الله همه رفتگان هیئات مذهبی را قرین رحمت کند، مِن جمله حاج آقا آهی. زندگی نامه حاج آقا آهی را که می خوانی کفایه درس می داده، در مبارزات بوده، در جمع فدائیان اسلام بوده، با آیت الله کاشانی بوده. بین متولیان هیئت های بیست سال قبل و الان دارد تفاوت زیاد می شود! برای خودش یک علامه ای است. شاعر، عالم، فقیه، مدرس است و سابقه تدریس در حوزه را دارد. پانزده استاد اخلاق درجه یک مملکت را دیده که مداح و آخوند شده. ملکوت است، تمام نور است. هیئت ملکوت است اما دارد به ملک، زمین تبدیل می شود.

ملکوت هم ابعاد خودش را دارد، هم خصوصیات خودش را. ملکوت ابعادش چیست؟ ابعادش جهانی است. اگر شما الان سینه بزنی و گریه کنی، من دلم با شما باشد، من الان اینجا هستم، بین الحرمینم هستم. اصلاً ابعاد ندارد، وقتی ابعاد ندارد و همین الان اینجا هستم پس من جزء شما هستم. گرچه دارم جای دیگری سینه می زنم ولی جزء شما هستم پس ما با هم وصل هستیم، ابعاد ندارد یکی است. هر جای این کشتی سوراخ شود، دارد از حجم و آب ملکوتی بقیه کم می شود. خصوصیت ملکوت این است که اگر عواقب ملکوتی خوب باشد، قابل شمارش نیست و اگر بد هم باشد، همینطور است.

اگر شما در اداره برق کارمند هستی و یک اخم کنی، یک نفر از اداره برق بدش بیاید، معلوم نیست در پرونده شما چیزی درج شود اما در هیئت اگر به یک نفر اخم کنی و از شما برنجد، تا چند نسلش اگر تاثیر این اخم جلو برود، شما در این عقوبت شریک هستی و اگر بتوانی یک نفر را در هیئتی جذب کنی و تا چند نسل خون محبت امام حسین(علیه‌السّلام) در دلش باشد، تا چند نسل شما شریک هستی. بابت این هیئتی که امشب اینجا تشکیل شده چه جشن باشد، چه عزا، هیچ قیمتی متصور نیست، اگر ملکوت باشد، اصلاً انتها ندارد. جوابش را شما می دهید؛ در ملک دو دو تا می شود؟ چهار تا. در ملکوت دو دوتا چند می شود؟ هیچی معلوم نیست، اصلاً انتها ندارد. در ملک دو یا حسین(علیه‌السّلام)، دو تا می شود. در ملکوت یک یا حسین(علیه‌السّلام) معلوم نیست چیست، بستگی به ملکوتی بودن شما دارد.

خدا همه شهدا را رحمت و درجاتشان را متعالی کند. مرحوم شهید هادی اخباری در جمع دو سه نفره مان می گفت: به دلم مانده مناجات شعبانیه تمام شود! نمی دانم بقیه اش چه نوشته. همان صفحه اول غش می کرد! خیلی هم مقید بود. امام(ره) فرمودند: سه شنبه ها مناجات شعبانیه بخوانید، سه شنبه ها می خواند و همان صفحه اول غش می کرد. در عالم ملکوت ما هیچ اندازه ای برایش نداریم که بتوانیم بگوییم.

خیلی راحت بانگ برخواهد خواست که فلانی رفت! بعد می بینیم که چه با خود برد، درس می گیریم. بزرگ و کوچکمان می رویم اما آن چیزی که در دست ملکوتی ماست، آن شمرده می شود، آن هم همین است که شما دارید می بینید. یک کوتاه آمدنت در ملک، در زمین، یک ارزشی دارد، یک کوتاه آمدن در ملکوت و در بدنه ی هیئت اصلا قابل شمارش نیست.

این مثال را چون زیاد شنیده اید می گویم وگرنه نمی خواستم بگویم. یکی از دوستان به من زنگ زد و گفت می خواهم برای خدا بخوانم. چند جا را رایگان معرفی کنید تا بروم برای خدا بخوانم، خودم هم خرجش را می دهم، هر کجا شما بگویید محرومند من می روم. گفتم نمی خواهد! در شهری با هم بودیم که صاحبخانه و میزبان بد برخورد کرد یعنی امکانات اولیه را هم نداده بود! امکانات اولیه پتو می شود که آدم سرما نخورد هم، نداده بود! گفت: بروم سر و صدا کنم؟ گفتم: پولت را بگیر و این جور مواقع کوتاه بیا.

دست بر سینه می گذاری و به مردم تواضع می کنی، اینکه هیچ است، همه این کار را می کنند، چون تواضع برای ما یک نوع حسن محسوب می شود. به خاطر امام حسین(علیه‌السّلام) در بدنه هیئت کوتاه بیا. به خاطر امام حسین(علیه‌السّلام) بی احترامی هایی که در هیئت می شود را اصلاً به روی خودت نیاور. زمانی در جلسه ای نشسته بودم مستمع بودم، در تاریکی یکی رد شد چون عجله داشت چنان با کُنده ی زانو به شقیقه ی من زد که تا یک ربع، همینجوری گیج می زدم که الان مشهدم یا دانسینگ هستم یا بین الحرمینم یا فوت کرده ام! گفتیم این هم برای امام حسین(علیه‌السّلام) باشد، یک ضربه ای هم ما خورده باشیم. این ها همدلی می آورد. همدلی می تواند شعار باشد، می تواند خصوصیت قلبی هم، باشد.

در محل کارت کوتاه نمی آیی، نیا. حقم را باید بگیرم، برو بگیر. حتی راجع به آن هم حرف دارم که الان نمی گویم، اما وقتی در هیئت آمدی و بین مستمعین قرار گرفتی، اینجا آدم باید کوتاه بیاید یعنی باید روی خودش کار کرده باشد.

در بستر تشکیلات امام حسین(علیه‌السّلام) هیچ چیزی ارزش این را ندارد که دو نفر از هم دلخور باشند. ما این ها رد کرده ایم که داریم برای شما می گوییم، تازه  از راه نرسیده ایم.  دلخور شده ایم، دلخور کرده ایم، این ها را رد کرده ایم، به اینجا و این نتیجه رسیده ایم. الان ببینید با چه بهانه هایی داریم دلخوری ایجاد می کنیم؛ به بهانه نظم مجلس، به بهانه اینکه بچه دارد حرف می زند، خوب بزند. بچه باید حرف بزند، اگر حرف نزند که مثل تو گاگول است! بچه اگر در هیئت حرف نزند پس چگونه به هیئت بیاوریمش؟!

این خصوصیت نفسانی که من از قبل خودم را مهیا کرده باشم بابت اینکه در این مکان، ملکوت است و کوچک ترین نکته منفی که من احساس کنم، حتماً برای من سود دارد. بنده به اباعبدالله(علیه‌السّلام) می گویم به خاطر اینکه فضا، فضای محبت، معنویت و همدلی است فلذا من اینجا کوتاه می آیم. نظم به هم می خورد، به جهنم که به هم می خورد. مجلس خراب می شود، خراب بشود. هزار تا از این مجلس ها خراب و درستش گذشته، انسان ها هستند که خطوات و خطورات قلبیشان نمی گذرد! میلیون ها مجلس درست و درمان گذشته، برادر این فیلم ها را در نیاور این ها نفس است!

بعد یک دفعه به خودمان می آییم، چشم هایمان را باز می کنیم و می بینیم پانزده سال است که در مسیر و جاده های خیالی با عصای خیالی، درب های خیالی را به امید صاحبخانه های خیالی می کوبیدیم، اول و آخرش، نفس بوده و داشته ایم در خودمان می گشتیم!!!


تفکر در دنیا بر همه ی مؤمنین واجب، بر شما بیشتر واجب است. آخر دنیا چیست؟ چه می شود؟ چه نمی شود؟ به قبرستان ها رفتن. این تفکر، حتماً و حتماً جواب می دهد.

» دور نبودن متولیان هیئت ها از یکدیگر.
دوری یعنی چه؟ دوری یعنی وسوسه ی وسواس خناس. وسواس خناس وقتی من و شما کنار هم نیستیم، فرصت پیدا می کنند بیایند بین ما صحبت کنند. نزدیکی یعنی چه؟ برای نزدیکی به همیدیگر برنامه داشته باشند. حتماً در برنامه های امسال این بگذاریم که این کارها اتفاق بیفتد. دوری ها سوءتفاهم می آورد

» جایگاه نقد شناخته شود.
جایگاه نقد در هیئت های مذهبی، هیج جا نیست. اصلاً شما وظیفه نقد ندارید. سرت را پایین بینداز و کارت را انجام بده. اگر چهار نفر بزرگتر بودند، می توانی مراجعه کنی و  بگویی من فکر می کنم این نقد بر این مجموعه وارد است و شما به ایشان تذکر بدهید، والسلام!

الحمدالله رب العالمین باز هم عرض می کنم، همه جا هم گفته ام، شیراز یکی از سالم ترین بسترها را در هیئت های مذهبی دارد. یک دلیلش هم این است که متولیان خوبی دارند، مداح های با صفایی دارند، روحانیان خوبی دارند، جوان و خیلی صاف و صادق هستند ولی باید مواظب باشیم چون این صافی بیمه نشده که همیشه صاف بماند. جایگاه نقد شناخته شود، این ها نقد نیست، تخریب است، حسادت و کینه است، خودمان هم می دانیم. بیخودی داریم خودمان را می پیچانیم.

» ادبیات را درست کنیم.

» فروع فدای اصول شود. فروع پای اصل همدلی و هم زبانی ذبح شود.

» جلسات مشترک در طول سال خیلی خوب است.
مخصوصاً این مجموعه الان جزء کسانی است که جلسات مشترک می گیرد که خیلی خوب است. بچه ها کنار یکدیگر بیایند، اولش ممکن است یک عده جوان باشند و رقابت کنند، بعداً درست می شود گرچه این جلسات مشترک اگر مقدمه داشته باشد، بهتر است. مثلاً قبلش اردویی باشد، بعد جلسه مشترک گذاشته شود که یک دفعه سر دایره سینه زنی دعوا نشود.

» بدنه هیئت ها را، مدیران کنترل کنند.

با کادرشان جلسه بگذارند. الان مداح خوب، روحانی خوب، مدیر خوب، مخلص و باصفا داریم که بدنه ی هیئتش را مدیریت نمی کند. آن ها برای خودشان ساز جداگانه می زنند، رقابت ایجاد می کنند، حسادت ایجاد می کنند، حواشی ایجاد می کنند. برایشان کلاس نمی گذارند. دست چهار پیر غلام را نمی گیرند بیاورند که این ها را آموزش بدهند هیئت چه بود و چه باید باشد.

آن هایی که ملوک هیئت های مذهبی هستند نسبت به افرادی که دارند هیئت را می چرخانند، ببینند ادبیاتشان چیست؟ چگونه صحبت می کنند، دشنام می گوید یا نمی گوید؟ برخوردش چگونه است؟ چگونه رفت و آمد می کند؟ نمازش چطور است؟ با قرآن انس دارد یا نه؟ اهل معارف است یا نه؟ در فازهای رقابتی افتاده یا نیافتاده؟ پاتوقش کجاست؟ تفریحاتش چیست؟ این ها را چک کنید. انقدر آدم درجه یک داریم که از بدنه ی هیئتش فاسد است اما خودش اطلاع ندارد، این ضعف بزرگی است.

» مدیران، مداحان و روحانیان هم یادشان باشد که الگو هستند.
وقتی نیروی شما می بیند که فقط بگو و بخند و جوک دارید، گرچه که ان شاء الله خلوت هایتان خیلی ردیف است ولی واقعاً فکر می کند امام حسینی یعنی این. امام حسینی یعنی سینه را خوب بزنی، بعد هم بنشینی تا صبح قلیان بکشی و جوک بگویی! نمی داند که نماز شبت را می خوانی. باید رفتار شما الگو باشد.

ببیند که شما در برابر غیبت موضع می گیری. از شما سخنان حکیمانه بشنود. بعضی از بچه ها که برخی از روحانیان و مداح ها را از نزدیک می بینند، می فهمند حکیم است و همه چیزش سر جای خودش است. خلوتش از جلوتش معنوی تر است، خیلی مهم است. اگر جوان ببیند معنویت خلوت یک متولی، از جلوتش کمتر است، این جوان اصلاً نمی تواند این تناقض را تحمل کند. خلوتش از جلوتش معنوی تر است و وقتی پشت میکروفون می رود خیلی کمتر نشان می دهد، این الگوی آخر است.

یک جایی مداح صدا ندارد، آخوند هم زیاد منبر خوبی نمی رود، مدیر هم آدم عادی است. مستمع نه کم می شود، نه گم می شود، نه بی اعتماد می شود و نه جای دیگری می رود. چرا؟ چون خلوت معنوی از این ها دیده اند، نه جلوت معنوی. همه ما وقتی پشت میکروفون می آییم حضرت خدا می شویم! میکروفون که از ما می گیرند چه اتفاقی می افتد؟!

متولی هیئتی که می گوید بچه های ما اهل معارف نیستند و به منبر گوش نمی دهند، خودت زمان سخنرانی کجایی؟ بیرون ایستاده ای، معلوم است مردم از شما الگو می گیرند. منبری مثل بنده که بعد سخنرانی می گوید بنده جایی وعده کرده ام دارم می روم، که نود درصدشان هم وعده نکرده اند و حوصله مداحی شنیدن ندارند، معلوم است دیگر! وقتی خودت اهل پای منبر نشستن نیستی چطوری می خواهی مردم پای منبرت بنشینند؟! مردم دارند نگاه می کنند و الگو می گیرند، اصلاً شما نباید وعده می کردی.

صاحب هیئتی که با هیئتش حال نمی کند، مداحی که با مداحی دیگری گریه نمی کند، آخوندی که پای منبر آخوند دیگری نمی نشیند، این ها الگوهای بدی برای مستمعین هستند! مردم دارند به این ها نگاه می کنند، "کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم". مردم باید شما را ببینند، این ریا نیست، الگو دهی است.

کانال تلگرام رهپویان
 مختار: عالی خداقوت
چهارشنبه 2 تیر 1395
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات