برنامه آينده
جلسه امشب مورخ 3 اسفند ماه جهت جلوگیری از آسیب های احتمالی در حوزه سلامت عزیزان برگزار نمی گردد!

رهپويان



چهارشنبه 2 دی 1394 نسخه چاپی
متن سخنرانی نظام جهانی اسلام - قسمت اول - شنبه 94/9/28
آخرین قدم برای فتح مسیر آخرالزمان، شعار امسال یعنی "همدلی و همزبانی" است!

یا انیس
سخنرانی‌ حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: نظام جهانی اسلام - قسمت اول
شنبه 94/9/28


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده است:
» آیا قرآن برای ما کافی است؟!
» برای اطاعت از امام بزرگوار، نباید رأی گیری کرد!
» چه زمانی دموکراسی شروع می شود؟
» دموکراسی کار را به یزید رساند!
» بعد از شهادت حسین بن علی(علیه‌السّلام)، مردم فهمیدند امام لازم داریم، نه رأی!!
» کدام امام اسلام را سیستماتیک کرد؟
» گسترش اندیشه و ارزش های شیعی در چه زمانی بود؟
» شیعه و سنی از دسیسه های یهود است!
»دستور این بود: جهان را برای تمکین کردن از نیابت امام آماده کنید!
» دستور العمل شیطان بزرگ، آلترناتیو سازی است.
» کمترین گناه صوفیان، ترویج دین بی قاعده بود!
» تا شصت و پنج کیلومتری قدس، کاملاً راهش شیعی است!
» "راه قدس از کربلا میگذرد"، یعنی نابودی صهیونیست!
» جاده اصلی تعیینِ مسئولِ حاکم بر کره زمین، جاده خراسان تا شام است.
» هر کس پرچم جاده شام و خراسان را بالا ببرد، پرچم بعدی پرچم ظهور است!
» همدلی و همزبانی، آخرین شعار لازم برای این مسیر است!
» باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!


» آیا قرآن برای ما کافی است؟!

امشب به بحث حرکت از ریشه تا میوه یا حرکت تکاملی ائمه(‌علیهم السلام)، تطبیق آن با وظایف و حوادث امروز جهان، بررسی اتفاقات صدر اسلام، چگونگی تکرار دقیق تاریخ،  بررسی، مرور و تعیین نقش و جایگاه خودمان در عصر غیبت، می پردازیم.

بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، بحث امامت بوجود آمد. اول مقدمه خدمتتان عرض میکنم، خیلی از مسلمانان اعتقاد دارند قرآن به تنهایی کافی است، "حَسْبُنا کتابَ الله" شعارشان است. میگویند فقط قرآن! میخواهید با من صحبت کنید، فقط با قرآن! من هیچ چیزی غیر از قرآن قبول ندارم!

و اکثر اوقات در برخی از مجامع داخلی، مسلمانان ایران خودمان، در برخی از کلاس های دانشگاه و غیره هم زیاد این شعار داده میشود که قرآن این را گفته یا نه! یا کف خیابان افرادی که نه سواد تجربی و نه سواد دینی دارند، این شعار را خوب استفاده میکنند، میگویند کجای قرآن گفته شده؟!

میشود انسانی به قرآن اعتقاد داشته باشد، و بگوید قرآن برای ما کافی است؟! خود قرآن این اعتقاد را ندارد! یعنی چه؟! مثال میزنم، یکی از آیات این است: "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم". "اطیعوا الله" قرآن، "اطیعوالرسول" سنّت، "اولی الامر" ادامه سنت، امامت، ولایت و غیره. خود قرآن میگوید من کافی نیستم، بعد یک عده میگویند کجای قرآن گفته؟!

در جایی که خود قرآن گفته، همه چیز را قرآن نگفته است! در ده جای قرآن، خود قرآن گفته من قرآن همه چیز را نگفته ام، به پیغمبر، به سنت، به امامت و به ولایت رجوع کنید.
دقیقاً این جمله "حَسْبُنا کتابَ الله" با رحلت شهادت گونه پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) شروع شد، یعنی چه؟ یعنی خواستند بگویند قرآن کفایت است، در حالیکه اگر قرآن کفایت بود، اصلاً پیامبر لازم نبود! خداوند قرآن را معجزه میکرد، تکثیر میکرد و در اختیار فرشته ها قرار میداد تا بخوانند. امامت از همین جا با این نظریه که، حرف خدا هزار و چهارصد سال پیش گفته شده و همین کافی است، هیچ حرف جدیدی هم ندارد، مبارزه اش را شروع کرد.

+ برهه هایی که امامان ما در سال های مختلف داشته اند:
ـ اولین دوره:
از سال یازدهم تا شصت و یک هجری امام علی، امام مجتبی و امام حسین(علیهم ‌السّلام) این دوره را چرخانده اند. این بزرگواران تمام تلاششان برای بازگرداندن اسلام به مسیر اصلی بود، چون دقیقاً روز بعد از رحلت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، مسیر اسلام کلاً عوض شد.

» برای اطاعت از امام بزرگوار، نباید رأی گیری کرد!
یعنی سیستمی که بر مبنای "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" بود، یک دفعه به سیستم دمکراتیک تبدیل شد! یعنی سیستمی که بعد از پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، دیگر "اولی الامر" لازم نیست، یک دفعه سیستم رأی گیری شد. این یعنی مسیر، کلاً عوض شد!

مردم را به این سمت برگردانید که امامی در جهان داریم، که نماینده خداست. برای اطاعت از این امام بزرگوار، نباید رأی گیری کرد. سه امام ما تا حسین بن علی(علیه‌السّلام) که در سال شصت و یک هجری به شهادت رسید، تمام تلاششان این بود که قطار اسلام را روی ریل بیندازند، اصلاً روی ریل نبود!

زمانی بحث حرکت اسلام است که این حرکت ضعیف، قوی، تند یا سریع است و یا افراط و تفریط گرایی دارد، این یک بحث است. بحث دیگر این است که اصلاً سیستم را سمت دمکراسی بردند، یعنی بعد از پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، "حَسْبُنا کتابَ الله" و تمام! از این به بعد هر مشکلی داشتیم، باید خودمان مشکلمان را حل کنیم. کلمه دموکراسی یعنی همین.

» چه زمانی دموکراسی شروع می شود؟

دموکراسی در جایی شروع میشود که خدا قانون نگذاشته یا در قرآن کریم نگفته است. خیلی از مثال های قرآن محلی است، مثلاً میخواهد بگوید که در بهشت خوراکی های خوبی وجود دارد، میگوید: "والتّین و الزّیتون"، برای چه؟ برای اینکه اعراب "التّین و الزّیتون" را میشناسند. مثلاً اگر در ایتالیا بود، میگفت: "والپیتزا"، چون مردم این را غذای بهتر میدانند. بهترین غذای اعراب، تین و زیتون بوده، به همین دلیل میگوید آنجا بهترین نوعش را داریم.

قسمت زیادی از ادبیات قرآن عربی است، مثال های آن هم عربی است. مثلاً وقتی میخواهد "حور العین" را توصیف کند، یک زن عربِ زیبا را توصیف میکند. مثلاً فردی که در نیجریه شهید شده، سلیقه اش این زن نیست این زن سیاه میخواهد. اگر قرآن در نیجریه بود، زن سیاه توصیف میکرد و مثلاً میگفت مانند مروارید سیاه، ولی اینجا میگوید مروارید سفید.

این افراد می بینند در قرآن اینقدر به بیرون حواله داده است! با انواع و اقسام زبان ها، به زبان ایماء و اشاره، زبان تصریح، زبان اسم میگوید من کافی نیستم. اسم میبرد و "رسول" و "اولی الامر"،  "لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه". اسوه یعنی ببین چگونه زندگی میکند، یاد بگیر، من کافی نیستم.

» دموکراسی کار را به یزید رساند!

از اینجا امامان آمدند تا قطار را روی ریل بیندازند، یعنی وقتی حسین بن علی(علیه‌السّلام) به شهادت رسید، آن ها دیدند با دمکراسی کار را به جایی رسانده اند که  یک خلیفه مثل یزید بن معاویه می آید، کل اسلام را شخم میزند! و وقتی حسین بن علی(علیه‌السّلام) را به شهادت میرساند، میگوید: امروز تقاص جنگ بدر، احد و حنین را گرفتم! بنی هاشم خواستند به وسیله اسلام حکومت کنند، ما نگذاشتیم و حکومت را پس گرفتیم، وگرنه نه اسلامی وجود دارد، نه خدایی نه حقیقتی!! کار به اینجا رسیده بود! این سه امام بزرگوار اسلام را روی ریل برگرداندند و بحثشان این بود که دموکراسی شما، ما را به یزید رساند!

» بعد از شهادت حسین بن علی(علیه‌السّلام)، مردم فهمیدند امام لازم داریم، نه رأی!!
از خلیفه اول شروع شد و قابل تحمل بود. خلیفه دوم یک درجه پایین تر، یک دفعه پای بنی امیه باز شد و ابوسفیان برگشت! از خلیفه سوم خلیفه کشی شد، بعد امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) را کشتند. بعد معاویه خلیفه شد و اسلام کلاً از ریل خارج شد! بعد از شهادت حسین بن علی(علیه‌السّلام)، مردم فهمیدند امام لازم داریم، نه رأی!! سه امام ما تمام تلاششان این بود که به مردم بفهمانند قرآن(خدا) گفته امام لازم دارید، از سال یازده هجری تا شصت و یک، پنجاه سال طول کشید!!

- دومین دوره:

از سال شصت و یک تا صد و چهل و هشت، این دوره خیلی طولانی تر بود. امام سجاد، امام باقر و امام صادق(علیهم ‌السّلام) این سه که آمدند، تمام تلاششان این بود که بر بستر عاشورا یعنی آن خونی که حسین بن علی(علیه‌السّلام) در صحرای کربلا جاری کرد، قرار بگیرند و سیستم اسلامی شیعی(سیستم اسلام ناب) را طراحی کنند. شیعی را من الان اضافه میکنم، آن ها آن زمان نمی گفتند و اصلاً شیعه، سنی نبوده است. الان اضافه میکنیم برای اینکه شیعه شخصیت گرفته است.

» کدام امام اسلام را سیستماتیک کرد؟
امام باقر(علیه‌السّلام) سیستماتیک کرد، امام صادق(علیه‌السّلام) این سیستم را به حرف، حدیث و درس تبدیل کرد و کلاس راه انداخت. این سه امام تلاششان این بود اکنون که اسلام روی ریل آمده، یک سیستم تربیتی به آن بدهند تا اگر افراد دیگری خواستند مسلمان شوند، ما برای دوره های مختلف کتاب داشته باشیم:
1- قبل از مسلمان شدن.
2- زمان مسلمان شدن باید این کارها را انجام دهی.
3- بعد از مسلمان شدن باید این کارها را انجام دهی.
اگر امام باقر، امام صادق، و امام کاظم(علیهم ‌السّلام) نبودند، ما این سه کتاب را اصلاً نداشتیم.

اگر شخصی زمان امام حسین(علیه‌السّلام) میخواست مسلمان شود، غیر از شهادتین چیز دیگری در دسترس نبود. زمان صدر اسلام مردم نماز میخواندند، در پایان هم پای منبر مینشستند، اسلام سیستم نداشت! اگر میخواستی اسلام را صادر کنی، نمیتوانستی یک مجموعه تهیه کنی و بیرون بفرستی.

الان با جمعیت هشت میلیاردی کره زمین و جمعیت حداقل یک میلیونی قم به عنوان مرکز فعلی علم تشیع، (نجف و مشهد هم داریم اما قم مرکز فعلی است)، بزرگ ترین درس های قم، هزار و پانصد تا دو هزار نفر، که حقوق هم میگیرند، تعداد زیادی از آن ها اگر نروند حقوق نمیدهند. زمان امام صادق(علیه‌السّلام) با آن جمعیت خیلی کم مدینه، چهار هزار نفر به کلاس درس امام صادق(علیه‌السّلام)  می آمدند! کار خیلی عجیبی است! چندین نفر فقط صحبت آقا را رِلِه(relay) میکردند. این یعنی کار سیستماتیک.

- سومین دوره:
» گسترش اندیشه و ارزش های شیعی در چه زمانی بود؟
امام کاظم، امام رضا و امام جواد(علیهم السّلام) از سال صد و چهل و هشت، تا سال دویست و بیست، تمام بحثشان این بود که اندیشه ها و ارزش های شیعی موجود در جهان را گسترش دهند.

مثلا حرکت امام رضا(علیه‌السّلام) از مدینه به سمت خراسان، در این مسیر ملت را با کل مسائل اسلامی، یک دور آدابته کرد. امام رضا(علیه‌السّلام) چند هزار نفر از فرزندان موسی بن جعفر(علیه‌السّلام) را با خودشان آوردند، در مسیر که می آمدند، این ها را در ایران پخش می کردند.

شما بعضی از کوه های ایران را می بینید که در آنجا امامزاده مدفون است، آنجا قبلاً یک روستای مثلا صد و پنجاه نفری بوده که امام رضا(علیه‌السّلام) در مسیری که می آمدند، یکی از امامزده ها را پیاده کرده و گفته اند شما به اینجا برو. یکی از مرکزهای توزیع امامزاده در ایران، محله ی سر دزک بوده، مثل حوزه علمیه اینجا. امامزاده ها، فرزندان موسی بن جعفر(علیه‌السّلام) جمع شده بودند، از اقوام مختلف می آمدند و اگر با یکدیگر هماهنگ بودند میرفتند. غریب به سی هزار نفر از فرزندان موسی بن جعفر(علیه‌السّلام) در ایران دفن هستند. در ایران و عراق، مسیر حجاز تا خراسان آن زمان که خراسان فعلی افغانستان میشود.

چقدر امام صادق(علیه‌السّلام) شاگرد تربیت کرده که امام رضا(علیه‌السّلام) سی هزار مرجع تقلید در جمعیت آن زمان میتواند با خود بیاورد و با خیال راحت بگوید این قوم با تو! چند امامزاده ای که سر دزک با هم دفن هستند، این ها شبیخون خورده اند! در خانه شان آماده ی اعزام بودند که شبیخون خورده و همه را با هم به شهادت رسانده اند.

- چهارمین دوره:
امام هادی و امام عسکری(علیهما ‌السّلام) از سال دویست و بیست تا دویست و شصت هجری یعنی چهل سال، بعد از توزیع و دانشگاه سازی و پخش امامزاده ها و مکتوب شدن و مستند شدن مکتب حقیقی ناب اسلام، تلاش کرده اند. کلمه شیعه و سنی سال ها بعد از آن اختراع شد.

» شیعه و سنی از دسیسه های یهود است!
تا اینجا همه مسلمان هستند، یکی مرجعش امام صادق(علیه‌السّلام) است، چیز متفاوتی میگوید. دیگری ابو حنیفه است، یک چیز متفاوت تری میگوید. شیعه و سنی وجود نداشت، اصلاً شیعه و سنی از دسیسه های یهود است. یهود مسلمانانی که در سیستم امامت بودند را کلاً با مسلمانانی که در این سیستم نبودند جدا کرد، نه ما امامان آن ها را قبول داریم، نه آن ها امامان ما را به عنوان امام و آدم خوب قبول دارند.

این دو امام بزرگوار یعنی امام هادی و امام عسکری(علیهما ‌السّلام) تلاششان بر این بود که با این مکتب کاملاً مشخص، جهان را برای نقطه آخر آماده کنند. چون امام عسکری (علیه‌السّلام) میدانست فرزندش مهدی موعود(عج) است. یعنی هزار و چهارصد سال قبل در جهان قرار بود، امام زمان(عج) ظهور کند. سیستم این بود که اهل بیت(علیهم السام) یکی یکی روی کار آمدند، به امام عسکری(علیه‌السّلام) که رسید کاملاً آماده بود.

»دستور این بود: جهان را برای تمکین کردن از نیابت امام آماده کنید!
دستوری که از طرف خداوند آمد این بود که جهان آمادگی ظهور مهدی موعود(عج) را ندارد، شما جهان را برای غیبت آماده کنید. سؤال شد غیبت یعنی چه؟ مگر میشود جهان بدون امام؟ جهان را برای تمکین کردن از نیابت امام آماده کنید! از امام عسکری(علیه‌السّلام) به بعد، نایب الامام داریم.
 
» دستور العمل شیطان بزرگ، آلترناتیو سازی است.
طبق دستور العمل شیطان بزرگ، یکی از وظایف شیطان در کره زمین آلترناتیو سازی است، یعنی چه؟ یعنی یکی از وظایف شیطان این است که ببیند قوای الهی چه کاری انجام می دهند، مشابه سازی کند! مثلاً نهادی به نام هیأت داریم، هیأت الهی، هیأت امام حسینی، صد در صد یک هیأت شیطانی هم داریم! چون جزء وظایف دستورالعملی شیطان است!

دین هایی که می بینید جزء همان پروژه آلترناتیو سازی شیطان است، شیطان وظیفه دارد هر جریان الهی که دید، در مقابل آن یک جریان شیطانی دقیقاً به همان شکل راه بیندازد!

+ لذا در آخرالزمان دو جریان تبدیل به دو قدرت می شوند:
- قدرت قوای الهی.
- قدرت قوای شیطانی.

مثل هم هستند یعنی با همان سیستم. در حاشیه این سیستمی که از اهل بیت(علیهم ‌السّلام) برایتان ترسیم کردم، امام علی(علیه‌السّلام) تا امام عسکری(علیه‌السّلام) و زمان غیبت، دقیقاً یک سیستم در حاشیه آن بر همین منوال جلو آمد، یعنی آن هم دقیقاً شروع به نظریه پردازی کرد بعد نظریات را مکتوب و به فقه تبدیل کرد.

از زمان امام صادق(علیه‌السّلام) ما فقه ابوحنیفه را داریم که در حال حاضر اسم آن فقه حنفی است، یعنی فقهی که امیرالمومنین(علیه‌السّلام) تعلیم داد و امام صادق(علیه‌السّلام) نوشت. ابو حنیفه و مالک، از شاگردان امام صادق(علیه‌السّلام) بودند که دو فرقه از فرقه های مهم اهل سنت هستند. یک فقه دیگر ترسیم کردند، نمی گویم این ها شیطانی اند، میخواهم بگویم این اتفاق ها می افتد.

» کمترین گناه صوفیان، ترویج دین بی قاعده بود!
سیستم شیطانی بر همین منوال جلو رفت و از یک زمانی به بعد، شیطان ضمن اینکه سیستم خود را جلو برد، سعی کرد ما را به "بی سیستمی" عادت دهد! لذا زمزمه های عرفانی افراطی که ما تحت عنوان صوفی گری میشناسیم، خوب های صوفیه آن زمان، ابو الخیرها و ابراهیم اطحم و رابعه و درجه یک های صوفیه که می شود به آن ها قسم خورد و آدم پاکی بودند، کمترین گناهشان این است که مردم را از سیستم دور کردند! کمترین گناهشان این است که به بهانه مبارزه با دنیا سیستم امامت را رها کردند!

برخی اوقات در شعرهای مولوی که دقت میکنیم، برخی مواقع مولوی به بهانه عرفان و توحید، تمام نحله ها و جریان ها را تخطئه میکند و می گوید اصلاً به جریان نیاز نداریم، داریم زندگی خود را میکنیم. کمترین گناه صوفیان ما این بود: درحالیکه دشمن در یک برهه خیلی حساس یعنی تقسیم جهان و برهه ارتباطات، داشت سیستم می چید، در حالیکه یهود داشت بر مبنای اقتصاد، جامعه شناسی و سیاست سیستم می چید، ملت را به فضاهای خلسه و عرفانی بردند که رها کن، بزن و برقص!
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا / یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
با خدای خودت، خوش باش!!!
ترویج دین بی قاعده، دین مبتنی بر مبارزه با دنیا و هوای نفس، اما بی قاعده!
این ها تمام تلاش امامان بزرگوار را، به هم ریختند. و الان در جایگاهی قرار داریم که چوب چهارصد سال قبل را داریم میخوریم! یعنی زمانی که دنیا داشت تقسیم میشد، چوب جنگ جهانی اول و دوم را داریم میخوریم، چون ما در تقسیم دنیا محلی از اعراب نداشتیم. کسی به ما نگاه نمی کرد، خیلی همت می کردند یک دوره مثلاً تنباکو را تحریم می کردند! برای استقلالشان حاضر بودند دو هفته قلیان نکشند، حاضر نبودند اقتصاد مقاومتی داشته باشند!

بزرگ ترین افتخار تاریخ تشیعِ آن زمان در مباحث سیاسی و نهادینه و اجتماعی، جنبش تحریم تنباکو بوده که بالاخره علما پای کار آمدند و گفتند قلیان نکشید، این جزء افتخارات ماست! در زمانی که چرچیل با قلم خودش، مرزهای حکومت اسلامی را جدا سازی می کرد!!

قتل گریبایدوف چه کار کرده؟ ناموس ایرانی را در سفارتخانه اش برده، بعد ملت ریختند و ناموس را نجات دادند، جزء افتخارات ماست یعنی کاری که حیوان هم می کند! گاو نر هم اگر گاو ماده اش را ببرید، شاخ میزند، زنش را پس میگیرد! بزرگ ترین حرکات انقلابی ما این ها بوده، چرا؟ چون نهادینه نیستیم!

اگر امروز یهود برای یک یهودی زمین و زمان را به هم میبافد تا آن را نجات دهد و ما برای هشتصد جنازه شیعه نیجریه هیچ غلطی نمی توانیم بکنیم، چوب چهارصد سال پیش را داریم می خوریم! آن زمان که جهان و منابع جهان را تقسیم میکردند. یک تشکیلاتی و انقلابی راه افتاد. امام(ره) آمد و شعارهایی که بدنه حوزه و مراجع جلوی امام(ره) ایستادند! برادرها و خواهرها بدانند در انقلاب هزار و سیصد و پنجاه و هفت، خیلی از مراجع پای کار نیامدند!

عین سؤال خبرنگار اطلاعات آن زمان از امام(ره) این است: مراجع در برابر قیام شما سکوت کردند، مراجع پای کارتان نیستند! امام(ره) فرمودند: سکوت آقایان دلالت بر رضایت و همراهیشان دارد! ما که در تاریخ، افتخارمان جنبش تنباکو و قتل گریبایدوف است، اینجا هم مجبور میشویم سکوت را حمل بر رضایت بپنداریم! چرا؟ چون قائل به این کارها نبودند! سیستم، سیاست، نهادینه، جهان، کارتل، اصلاً در این فضاها نبودند. جملاتی که سال پنجاه و نه امام(ره) می گفت، خیلی ها آن زمان نمی فهمیدند منظورشان چیست و الّا اصلاً زیر این پرچم شعار نمی دادند!

» تا شصت و پنج کیلومتری قدس، کاملاً راهش شیعی است!
"راه قدس از کربلا میگذرد" همه رفتند و به در و دیوار زدند که راه قدس از کربلا میگذرد! یعنی ما کربلا را می گیریم به قدس میرویم! قرار نیست حتماً در این جنگ هشت ساله باشد. برای آرمان های انقلاب اسلامی ما، راه قدس از کربلا میگذرد، این مسیر باید آزاد شود که الان تا قدس چند کیلو متر داریم؟ از همینجا بخواهی پیاده بروی تا شصت و پنج کیلومتری قدس، کاملاً راهش شیعی است! زمان انقلاب اسلامی اینطوری بود؟ ما نیامدیم انقلابمان را در خودمان جمع کنیم، آمده ایم انقلابمان را صادر کنیم یعنی حرف ها، حرف های امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) بود، یک دفعه ما را هزار و چهارصد سال در وادی های خلسه بردند.

همه شما ارداتی که نسبت به عرفان داریم را میدانید، این سرجای خودش است، ولی دلیل بر این نمیشود که ما نفهمیم این ها در برخی اوقات، چه اشتباهات بزرگی کرده اند. نهادینه اش کرد، یک دفعه دیدند یک مانیفست در آمد! به جای یک انقلاب که اتفاق بیفتد، یک مانیفست شروع شد! امام(ره) که صحبت میکند، استراتژیک صحبت می کند جملاتش را استراتژین های یهود میگرفتند!

دارد چه میگوید؟! این ها نباید این حرف ها بزنند! در بوق و کرنا میگویند که آخوندِ کفن و دفن میت و احکام طهارت و نجاست، به حکومت رسیده! این جملات مال یهود است یعنی یهود دائم بر سر دین میزند که بگویند شما حوزه اختیاراتتان طهارت و نجاست است.
مگر فقه شما در یهود، غیر از این هاست؟! چطور خاخام ها میتوانند دخالت کنند؟! فقه یهود هم همین است! مگر غیر از طهارت و نجاست است؟ فقه یهود که از ما خیلی سخت تر است!

چرا این حرف ها را میزدند؟ چون اصلاً نمیتوانستند باور کنند یک آخوند مثل امام(ره)، به عنوان یک تئوریسین ایدوئولوژی یعنی یک کسی که ایدوئولوژی درس میدهد، یک دفعه در نهادهای جهانی نظریه پردازی کند و بگوید: راه قدس از کربلا میگذرد!

» "راه قدس از کربلا میگذرد"، یعنی نابودی صهیونیست!
روی این جمله فکر شده بود که آن ها این فکر را گرفتند! یعنی چه؟ یعنی تأسیس یک خطِ مستقیم شیعی، از مرکز شیعه به مرکز یهود! یعنی نابودی صهیونیست! فهمیدند امام(ره) بنا ندارد از تهران بمب اتم بسازد و به تلاویو پرتاب کند، امام(ره) میخواهد مسیر را به سمت نابودی صهیونیست ببرد. راه قدس از کربلا یعنی ایران، عراق، سوریه، مرز سوریه، قدس!

چه اتفاقی افتاد؟ تمام درگیری ها همینجا متمرکز شد! یعنی تمام قوای شیطانی را از همه ی جهان جمع کرده اند، این راه نباید باز شود! به کوری چشم دشمن باز میشود، ان شاء الله بازش هم میکنیم! این مسیر، مسیر استرتژیک است. چرا؟ چون ما از اینجا به قلب استعمار در اروپا، آمریکای جنوبی، شمالی و تلاویو میزنیم!

میجنگیدیم، این تپه را بگیر، آن تپه را بگیر. امام(ره) مدام میگوید راه قدس از کربلا میگذرد! ببخشید ما هنوز به بصره نرسیده ایدم، مدام میگویید راه قدس از کربلا میگذرد! شما یک صحبتی هم راجع به بصره بکن، میگیریم یا نمیگیریم؟ گفتند راه قدس از کربلا میگذرد! جواب امام(ره) به فرماندهان که گفته بودند برای کربلای پنج دعا کنید، این بود: ان شاء الله نماز جماعت را در قدس میخوانیم! یعنی بصره و بوارین و نهر خین و جزیره ام الرصاص را رها کنید. منطقه عمومی بوارین به چه درد من میخورد؟! ان شاء الله نماز را در قدس میخوانیم! یعنی یک نگاه خیلی عمیق داشتند!

وقتی دشمن وضعیت را به اینگونه دید، اتفاقی که بعد از رحلت امام(ره) افتاد، همان اتفاقی بود که بعد از رحلت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) افتاد! یعنی دشمن تمام تلاشش را کرد که با نفوذ فرهنگی، این جریان را عقیم میکند و بخواباند. قسمت هفت، هشت دقیقه ای بعد از جنگ را اگر بخواهم شرح بدهم، رسماً سیاسی میشود و اصلاً سیاسی گفتن را بلد نیستم! به این اواخر که خیلی بارز شده "راه قدس کربلا میگذرد"، میرسیم.

» جاده اصلی تعیینِ مسئولِ حاکم بر کره زمین، جاده خراسان تا شام است.
این جمله یکی از جملات خیلی استراتژیک نظام جمهوری اسلامی است. جزء جملات زمان ظهور هم هست. از خراسان تا شام، جزء جملات استراتژیک دوران ظهور است! جمله ای که گفته میشود این است: از خراسان تا انتهای شام حرکت میکنند. جزء مسیر سپاه امام زمان(عج) است. در کره زمین جاده استراتژیک اقتصادی چیست؟ جاده ابریشم. جاده اصلی تعیینِ مسئولِ حاکم بر کره زمین، جاده خراسان تا شام است.

نگاه که میکنید، میبنید کل معادن در همین مسیر است! نفت و گاز جهان هم در همین مسیر است! به کلمه آرماگدون که در انجیل، در اقوال حواریون، در ادبیات تورات آمده، در ادبیات عرب حارمَجدون میگویند، یعنی جایی که مرز بین اسرائیل و سوریه است. آخر شام، صحرایی است که آخرین جنگ اتفاق می افتد، این را همه ادیان قبول دارند.

هزار و نهصد و هفتاد، فیلم آرماگدون را ساخته اند، یعنی چهل و پنج سال پیش! الان داریم با چشم میبینیم که دقیقاً مسیر پر از تلاطم، مسیری که امام زمان(عج) پیش بینی کرده از خراسان تا شام یعنی درگیری از افغانستان جلو میرود به ایران، عراق و سوریه، میرسد و تمام! دقیقاً این مسیر، دعوا است. در آخرالزمان، همین مسیر، الان جنگ است، لذا پانزده سال را رد کرده ایم یعنی تقیه کرده ایم و به این پنج سال آخر رسیده ایم.

» هر کس پرچم جاده شام و خراسان را بالا ببرد، پرچم بعدی پرچم ظهور است!

حضرت آقا(حفظه الله) پنج، شش مبنا برای اینکه ما در این جاده استراتژی پیروز شویم، معرفی کرده اند. مقام معظم رهبری(مد ظله)، این مبناها را تحت عنوان شعار سال عنوان فرموده اند. مبنا این است که امروز من و شما در آخر جاده، بتوانیم پرچم را بالاتر ببریم. هر کس پرچم جاده شام و خراسان را بالا ببرد، پرچم بعدی پرچم ظهور است! اگر ما بالا ببریم، پرچم بعدی پرچم ظهور است. اگر نبریم، باید بایستیم تا یک روز آن را بالا ببریم.

» همدلی و همزبانی، آخرین شعار لازم برای این مسیر است!
اگر صهیونیست جهانی این بار هم بتواند موفق بشود، باز ظهور صد سال عقب می افتد! این پرچم مهم است. به سال ها دقت کرده ام، اگر قرار باشد یک رزمی اتفاق بیفتد که در این رزم پرچمی بالا رود که پرچمِ بعدی، پرچم ظهور باشد، چه چیزهایی لازم است؟ اصلاح الگو مصرف، اقتصاد مقاومتی، فرهنگ و عدالت، تمام کلمه ها را که با هم جمع میکنید، به نقطه ای میرسید که اگر انسان هایی از نظر اقتصادی، از نظر سیاسی، از نظر اجتماعی بتوانند کنار همدیگر رژه بروند، من میتوانم پیروز شوم، به شرط شعار امسال؛ "سال همدلی و همزبانی"!

مطمئن باشید، همدلی و همزبانی آخرین شعار لازم برای این مسیر است! اگر زنده باشیم، شعاری که سال آینده، حضرت آقا(حفظه الله) راجع به این مسیر انتخاب میکنند، قدم دوم است. آخرین قدم برای فتح این مسیر، شعار امسال بوده است!

این جلسه از امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) شروع کردم، نحوه چیدمان استراتژیک شیعی را تا امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) باز کردم، به ولایت وصلش کردم، به انقلاب رسیدیم و به اینجا که این را بگوییم این پنج، شش شعار، از نظر من شعارهایی است که اگر رعایت بشود، فاتح جاده خراسان، شام مشخص میشود، راه قدس از کربلا میگذرد یکی یکی این شعارها را بازخوانی و دقت کنیم، ببینیم در جامعه و اجتماع ما، افراد ما چقدر پای کار این قضیه هستند.

1- همدلی و همزبانی، اقتصاد مقاومتی و فرهنگ، اقتدار ملی، اصلاح الگوی مصرف چه شباهت هایی با طراحی های آن چند دهه امامان دارد؟
2- هر کدام چقدر تطبیق پیدا میکند؟
3- چه تطبیقی بین خودمان، رفتارمان و این قضایا بدهیم، تا ان شاء الله بتوانیم به آن قضیه برسیم.


بنده خیلی پرهیز دارم از اینکه بحث هایم اخلاقی نباشد، خودتان هم میدانید. مردم دوست دارند بیایند، بنشینند، آرامش بگیرند و به جایی برسند. معمولاً هم از اینکه این بحث ها دائمی باشد، پرهیز دارم. البته امشب خیلی از مباحث، اخلاقی بود، ولی زمان، یک زمانی است که دیگر فرصت اینکه فکر کند من الان گناه یا ثواب کرده ام، خیلی نیست، اما زمان خیلی حساس شده. فرصت انتخاب ها و تصمیم ها را نداری، باید خیلی سریع گرفته شود.

» باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام!
یک زمانی، شما بین اینکه خوب یا خوبتر باشم، بد یا بدتر باشم، انتخاب میکردید، در حال حاضر مقداری قضیه فرق میکند، باید انتخاب کنی، حسین(ع) یا یزید باشم، والسلام! یعنی باید خودمان را به این نقطه برسانیم که انتخاب هایی که در مقابل شماست، دیگر بین خوب و خوبتر، بد و بدتر نیست، یا حسین(ع) یا یزید!

تمام علمای ما میگویند شرایط، شرایط آخرالزمان است. شرایط آخرالزمان ممکن است پنجاه سال طول بکشد، ولی مردم در این پنجاه سال، باید در این برهه باشند؛ یا حسین(ع) یا یزید! لذا لحن بحث ها تند میشود، خودم هم از سخنرانی خوشم نمی آید، دوست دارم بیشتر منبر بروم.

دیشب، جلسه ویژه سوریه، اتفاق خوبی افتاد. جان کری همانی که ایران چند سال پیش صحبتش کرده بود را، بیان کرد. از اینکه عربستان یعنی آل سعود سوخت، جای شادمانی دارد، اما اتفاق کاربردی از طرف آن ها، در سوریه رخ نخواهد داد، فقط مشروعیت حضور ایران، روسیه، عراق و ... در آنجا جهانی شد! از قبل مشروعیت داشت، الان همه جهان میگویند این ها مشروع هستند.

از این به بعد هر کسی در سوریه بجنگد، معارض نیست، تروریست است. چون سران معارضین نشستند، به این نتیجه رسیدند و آقای جان کری گفت: مردم سوریه بین صلح و جنگ، یعنی داعش و اسد مُخَیرند! اولین بار است که این جمله را بعد از پنج سال میگوید! اینکه بگوییم مرزها را بر روی داعش میبندند یا اسلحه نمیفروشند یا ترکیه میگوید بچه های بدی هستند یا آمریکا اشتباهی بمباران میکند، درست نیست!

ارتش آمریکا دائماً عراق را میزند!! خیلی جالب هستند! کسانی که ادعا دارند، موشک های ما با اختلاف پنج سانتی متر، از دو هزار کیلومتری میزند! یعنی فقط پنج سانت اختلاف اشتباه دارد. عراق به این بزرگی و پادگان ارتش را نمیبیند، از بالای آسمان بمباران میکند!! اسلحه شان را میفروشند، تقویت میکنند، از مکان های مختلف تروریست استخدام میکنند، در حال حاضر فقط مشروعیت است، این مشروعیت و همین که جلوی ما را نگیرند تا بجنگیم خوب است و جای شکر دارد.



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات