برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی غفلت - شب اول اعتکاف 95/2/2
توجیه از مبانی غفلت است و كاری كرده كه بتوانم گناه را بپیچانم و این عدم زلالیت به من آموزش می دهد كه در بقیه اوقات هم سعی بر توجیه داشته باشم!

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: غلفت
شب اول اعتکاف
95/2/2


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده:
» نباید از سلامت جسمانی غافل شد!
» اغلب چوب هایی كه مؤمنان می خورند، از چیست؟
» وجدان چقدر قدرت دارد؟
» چرا کسی که اعتیاد دارد، خود را معرض وعظ قرار نمی دهد؟
» همه ما قشر خاکستری هستیم.
» فرق بین ما آدم ها، در زلالیت است.
» عدم زلالیت چه نتیجه ای دارد؟!
» اگر خدا بخواهد تغییر بدهد، تغییر می دهد.
» اعتکاف دعوت عمومی خداوند است.


◄ قسمت اول: سلامت جسمانی

» نباید از سلامت جسمانی غافل شد!
در بحث سلامت جسمانی زیاد توصیه می كنند كه از جسم خود غافل نشوید. این خاطره را بارها شنیده اید، باز هم عرض می كنم. طلاب تعریف کرده بودند که قرار بود برای محرم و صفر به شهرستان ها برویم و حضرت آیت الله مشكینی(رحمه الله علیه) برای ما صحبتی كنند. مثلا قرار بود بگویند اخلاق و رفتار را رعایت كنیم، چگونه منبر برویم و چگونه منبر نرویم.

اتفاقا ایشان راجع به اینكه چه بخوریم، چقدر بخوابیم، ساعت خوابمان چگونه باشد، خوراكمان چگونه باشد، غذای طیب چیست، غذای تیره و تار چیست، فست فود نخورید، اینقدر ورزش كنید، صحبت کردند.

حین صحبت با دهان باز ایشان را نگاه می کردیم كه ما مربی پرورش اندام دعوت نكرده ایم، آیت الله دعوت كرده ایم كه راجع به اخلاق و معرفت و عرفان و زهد صحبت كند. برای ما چه دارد می گوید؟! گفته بودند وقتی هم سن شما بودم، خیلی درس خوانده ام، خیلی تلاش كرده ام، بعد تجربه كسب كرده ام، بعد استاد شده ام، بعد استادِ استادها شده ام، آرام آرام كار به جایی رسید كه یك ساعت صحبت كردن من، خیلی استفاده می رساند، به الان رسیده ام كه پخته شده ام و می دانم كه صحبت كردن من مؤثر است، جان ندارم حرف بزنم، چون در سن شما كه بودم این مسائل را رعایت نمی كردم!

از جسم خود غفلت می كرده ام، الان دیگر حال حرف ندارم، كه البته بنده در این مورد با آیت الله مشكینی تفاهم دارم.
می فرمایند: من رعایت نكرده ام، بد خورده ام، بد خوابیده ام، ورزش نكرده ام، به جایی رسیده ام كه الان قابل استفاده ام، اما نمی توانم! نمی توانم از خانه بیرون بیایم. نمی توانم جلوی باد و سرما و گرما بروم. جان حرف زدن ندارم، عاطل و باطل مانده ام! غافل از اینكه صحت بدن چقدر این مؤثر است و الان هم دیگر جای جبران نیست.

بعضی از خواهران و برادران نسبت به توانایی های جسمی خود قدردان نیستند و بعد وقتی قدردانی می كنند، که دیگر بحث قدردانی نیست، بحث درمانی است، سلامتی خود را از دست می دهند!

دائم چشمش روی موبایل و تبلت و لب تاب است، چشمانش كم سو می شود. دائم گوشش در معرض این گوشی هایی است كه می گذارد و روی اعصابش دارد كار می كند و فكر می كند كه دارد آرام می شود، در حالیكه  دارد اعصاب را بیخیال می كند، آرام نمی كند. به جای اینكه اعصاب را ریلكس كند و آرامش دهد، دنده هایش را می سابد و صاف می كند. بعد پارکینسون می گیرد و دست و پاهایش شروع به لرزیدن می كند و هزار عیب پیدا می كند. چرا؟ چون مراقب گوشش نبوده است. ساعت خواب هایش مرتب نیست، شب ها نمی خوابد، روزها می خوابد یا بد می خوابد.

خیلی از مباحث اینطوری یک درد است، غذا که می خواهد بخورد، فست فود می خورد، فست فودهای خیلی كثیف از نظر دینی و اسلامی، چون خوشمزه است، به غذایش دقت نمی كند، جسمش خراب می شود. یكی از دستورات جدی ما راجع به غفلت، غفلت جسمی است. شاید عده ای بگویند چرا خودت رعایت نمی كنی؟ به شما چه كه چرا من رعایت نمی كنم. من دارم به شما می گویم، اگر حرفم خوب است گوش کن، خوب نیست که دیگر هیچ. اصلا من دوست دارم خودم را از بالای پشت بام پایین بیندازم و بكشم، ولی حاضرم قبل از اینكه خودم را بكشم، یک منبر راجع به حیات طیبه بروم، بعد شما بگویی چون خودت را كشتی، پس حیات طیبه را دروغ گفتی، نه! شما آن را گوش بده.

ببینید رهبری(مد ظله) چقدر توصیه می كنند به ورزش، غذا، خوراک، استراحت، شادابی و چیزهایی كه چشم و گوشت را اذیت می كند، که از این ها دوری كن. یک قسمت داستان غفلت در سلامت معنوی، غفلت از سلامت جسمانی است.

◄ قسمت دوم: سلامت معنوی
» اغلب چوب هایی كه مؤمنان می خورند، از چیست؟
+ آیه یک، سوره انبیاء:
- "اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ".
اول سوره انبیاء بحث خیلی جدی دارد. یعنی وقتی انبیاء، چه نبی درونی، چه نبی بیرونی می خواهد برای شما صحبت كند، اول این داستان اینگونه شروع می شود كه پیامبر من بدان یک عده از مردم هستند كه با اینكه حسابرسی آن ها بسیار بسیار نزدیك است، اما "هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ" هستند. آن ها پشت كرده اند كه نبینند.

یک جاهایی می دانیم مشكل است، اما سعی می كنیم نبینیم که مشكل است. مثال جسمی می زنم: می داند نوشابه خیلی ضرر دارد، سعی می كند آن لحظه كه می خواهد نوشابه را بخورد، چون برایش لذت بخش است، فراموش كند نوشابه ضرر دارد. اغلب چوب هایی كه مؤمنان می خورند، به این جمله آقا امیرالمؤمنین(ع) برمی گردد كه باغفلت، لذت آنی را انتخاب می كنند! می داند مشكل دارد، با غفلت سعی می كند فراموش كند.
می گوید حالا كه این لذت وجود دارد، بگذار به بقیه اش فكر نكنم و این برای ما مشكل بزرگی شده است.

» وجدان چقدر قدرت دارد؟

+ آیه دو، سوره انبیاء:
- "مَا یأْتِیهم مِّن ذِكْرٍ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا استَمَعُوهُ وَ هُم یلْعَبُونَ".
یک چیز درست و درمان هم كه می شنود، چون با بازیگریِ دنیایی اش منافات دارد، سعی می كند كه بگوید نشنیده ام! مانند صدر اسلام در گوشش پنبه می گذارد، كه حتی نشنود! می گوید یک وقت دیدی شنیدم، عیش ما نقص شد!

كسی در تعریف وجدان جمله درستی نوشته بود، گرچه خودش آدم درستی نبود. نوشته بود: وجدان آنقدر قدرت ندارد كه جلوی گناه را بگیرد، ولی آنقدر قدرت دارد كه گناه را برای ما كوفت كند! عده ای برای وجدان، اخلاق، دین و ذكر در همین حد اعتبار قائلند كه كوفتمان می كند، بنابراین نشنویم و بگذریم!

» چرا کسی که اعتیاد دارد، خود را معرض وعظ قرار نمی دهد؟
- "وَ هُم یلْعَبُونَ".
چرا؟ چون این ها به این بازی عادت كرده اند و از این بازی خوششان می آید. وقتی كسی به مخدری اعتیادی دارد و می داند كه نمی تواند این تخدیر را ترک كند، سعی می كند در مقام وعظ هم قرار نگیرد و می گوید: اینكه نمی تواند جلوی من را بگیرد، فقط می تواند كوفتم كند، نمی خواهم كوفتم شود، می خواهم به او برسم.

+ دلیل چیست؟

- "لَاهِیةً قُلُوبُهُمْ".
دلیل این است كه قلب های این ها كمی وارونه شده است. قلب های اینان دیگر نمی تواند آن لطافت سابق را بپذیرد. همه ما بعد از بلوغ، قطعاً به پاكی قبل از بلوغ نیستیم، چرا؟ چون قبل از بلوغ، ما زلالِ زلال بوده ایم، الان معصوم نیستیم. فوقش زلالِ كدر هستیم! یعنی زلالی هستیم كه مقداری گرد و خاک داریم که ماحصل توبه هایی است كه كرده ایم و امشب گناهكارترین بنده روی زمین كه من هستم، توبه كند، زلال نمی شود، كدر می شود، از سیاهی به كدورت می كشد.

» همه ما قشر خاکستری هستیم.
زلال مال آن زمان بود، چه كسی زلال است؟ حتی پاک ترین ما هم نمی تواند ادعا كند كه به زلالی دوران طفولیت است. طفل، صافِ صاف است. دفتر سفید، نه بدون خط، نه بدون پاک كردنی. ما معمولا وقتی بالا می آییم، به قول قرآن كریم، همینگونه می شویم، به ما قشر خاكستری می گویند. برخی از ما مردم را تقسیم بندی می كنیم و می گوییم: قشر سفید كه ما هستیم! بعد قشر خاكستری، بعد قشر سیاه. ما سفید نیستیم، سفیدی وجود ندارد. ما همه خاكستری هستیم، بعضی ها خاكستری متمایل به سفید، بعضی ها خاكستری متمایل به سیاه. بعضی روی مرز سفیدی که خیلی كار می برد تا سفید شویم. بعضی روی مرز سیاهی هستیم که خیلی مقاومت كرده ایم تا سیاه نشویم.

زمانی در مدارس نمره می دادند، گفتند اشتباه است. بجای نمره، خوب، متوسط، بد بدهید. نمره ای كه خدا می دهد، اینگونه است. در حال حاضر ما همه متوسط هستیم، برخی متوسط مایل به خوب، برخی متوسط مایل به بد. دیگر قلب هایتان به آن زلالی نیست.
به دوران زلالیت بازگشت كنیم كه هر كدام از ما دوره ای از زلال بودن، شفاف بودن و پاک بودن در زندگی خود داشته ایم. بعد فكر می كنیم و می بینیم برخی از چیزهایی كه آن زمان وجود داشته، خیلی خیلی برای ما جدی بوده است.

تجربه به ما یاد داد كه غفلت خود را توجیه كنیم، جلوتر که رفتیم، به قول حضرت امام(ره) علم به ما یاد داد، غفلت خود را توجیه كنیم. باز جلوتر رفتیم، خدا به ما یاد داد غفلت خود را توجیه كنیم، برای اینكه اگر غفلت خود را توجیه نكنیم، سكته می كنیم، مجبورمان كرد.

» فرق بین ما آدم ها، در زلالیت است.
١٤سال و ٦ماه و ٧روزم بود. در اهواز، وسط تیر ماه، وقت بلوغ قمری ام بود. باد ٤٨-٤٧ درجه می آمد كه كل آب بدنت تمام می شد. برای ما كه اهوازی و خوزستانی نبودیم، خیلی سخت بود. روزه می گرفتم، کار داشتم بیرون می رفتم، نرسیده به كارم پشیمان می شدم و بر می گشتم، یک پارچ آب می خوردم. تا شب گریه می كردم، بغض گلویم را می گرفت، به خدا نامه می نوشتم و در رودخانه كارون می انداختم كه غلط كردم روزه ام را شكستم! صد تا نذر می كردم كه اگر خدا آن نذرها را جدی گرفته باشد، من تا الان باید یک میلیون گاو و شتر زمین می زدم.

قسم می خوردم، قسم شدید و غلیظ كه من دیگر روزه ام را نمی شكنم. صبح ساعت 8 که بیرون رفتم، باز نرسیده به سرکاری که داشتم، دور زدم! سر درد گرفتم و برگشتم، آب بدنم خالی شده بود، یک پارچ دیگر آب خوردم، ولی من امروز خیلی راحت این پارچ آب را می خورم، چون یاد گرفته ام توجیه كنم كه "لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام".

چون برای من ضرر دارد، به راحتی روزه نمی گیرم. آدمی خیلی بیمارتر از من، روزه نمی گیرد، ضرر هم دارد، دكتر اصرار كرده که نگیرد، گریه می كند كه چرا روزه نمی گیرم. فرق آن كسی كه روزه نمی گیرد، چون می داند ضرر دارد و گریه می كند، و من كه خیلی خدا را شكر می كنم كه تا باشد از این ضررها، در زلالیت ماست.

» عدم زلالیت چه نتیجه ای دارد؟!
توجیه از مبانی غفلت است و كاری كرده كه بتوانم گناه را بپیچانم و این عدم زلالیت به من آموزش می دهد كه در بقیه اوقات هم سعی بر توجیه داشته باشم! زمانی اگر ده هزار تومان پول بیت المال دستم بود و شب می خواستم بخوابم، حتما یک جایی می نوشتم یا به كسی می گفتم اگر صبح بیدار نشدم، حداقل به کسی گفته باشم. خصوصا با این عمرهای آخر الزمان که بر طبق شرایط آخرالزمان این عمرها اصلا اعتباری ندارد، ولی امروز میلیون ها تومان دست به دست می كنم، به امیدی كه دو ماه بعد برگردم، چرا؟ چون یاد گرفته ام رویم را برگردانم و بگویم ان شاء الله درست می شود. این ان شاء الله درست می شود، یعنی غفلت.

مثال ها را به گونه ای می زنم كه مبتلا به هیچ كداممان نباشد، چون الحمدلله هیچ كداممان اهل میلیون و میلیارد و این چیزهایی كه می گویم، نیستیم. دلمان به همین یارانه ای كه روز سیاه بعضی از دولت مردها است، خوش است كه بگیریم و به اعتكاف بیاییم! بحث اصلی این است كه خدا به ما یاد می دهد، خدا چگونه به ما یاد می دهد؟ چون خدا خیلی عظمت دارد، این صحبت های خودم است، صحبت های قبلم را نقد نمی كنم، پس هم نمی گیرم، فقط دارم می گویم از این منظر هم نگاه كنید.

» اگر خدا بخواهد تغییر بدهد، تغییر می دهد.
قبلا این مثال را زده ام؛ مورچه ای می آید، پای ما را گاز می گیرد. به نظر خودش فكر می كند با تمام قدرت گاز گرفته، فكر می كند پدر ما را در آورده، درحالیکه ما اصلا نفهمیده ایم! بعد به خانه می رود و فكر می كند، پشیمان می شود كه چرا من پایش را گاز گرفتم؟ آدم به این خوبی، ما شاء الله كانون و تشكیلات دارد، این همه می آیند و می روند، این همه روزی دارد می رساند، دارد جان می كند. چرا پایش را گاز گرفتم؟ گندم درجه یک، با سس مایونز برای من می آورد و می گوید:
- سلام آقای انجوی.
- و علیك سلام. چاكریم. جانم آقا؟
- من خیلی شرمنده شما هستم.
- تو دیگر برای چه شرمنده هستی؟
- من بزرگ ترین خطای عمرم را با تمام توان در حق تو كرده ام. گازی از پایت گرفته ام كه پدرت در آمد!
- به خدا قسم من نفهمیده ام‍!
- آمده ام عذرخواهی كنم.
- خواهش می كنم، بفرمایید، یا علی(ع).
- یک دانه گندم با سس مایونز آورده ام.
- خودت بخور.

پیش خودش فكر می كند چه زود بخشید، از بس بزرگ است. فاصله منِ مورچه، با انجوی خیلی زیاد است، خیلی زود بخشید.
- آقای انجوی حالا كه تا اینجا آمده ام، دو دانه گندم نداری به ما بدهی؟؟
- بیا، این هم دو گندم.

امشب من و تو نسبت به خدا چقدری هستیم؟؟ الان فكر می كنم چه كاری در حق خدا كرده ام! چرا من را در اعتكاف راه داده ای؟ تو اصلا می دانی من چه كسی هستم؟ منِ سیاه كار، بدبخت، كثیف، بیچاره، پست، چقدر شب ها دلت را شكسته، این توهمات من در لانه ی مورچه كوچك است، خدا با این چیزها دلش نمی شكند!

اگر خدا بخواهد تغییر بدهد، تغییر می دهد.
مگر سلول های مغزی تو منتظر یک فرمان است؟ خودش خود به خود تولیدات دارد، مقداری باید روی آن فشار بیاوری، خلوتش كنی و بگذاری فكر كند.

» اعتکاف دعوت عمومی خداوند است.
امشب می آیم و می گویم خدا من را به اعتكاف دعوت كرده؟ نه، ما كه دعوت نشده ایم، من بخاطر دوستانم آمده ام! چقدر كم فكر و كند ذهن است آن برادر و خواهری كه الان فكر می كند میان دو میلیون و خورده ای جمعیت شیراز، به مسجد شهدا قدیمی ترین و بزرگترین مسجد جهان تشیع آمده که نفس های حق چند صد ساله پشتش است، خودش به اعتکاف آمده!

با بچه های مدرسه و دانشگاه دسته جمعی آمده ایم، حال خوبی دارد. اصلا یک جایی نشسته، گوشی را در گوشش گذاشته و دارد شطرنج بازی می كند. فكر می كنید خودش آمده؟ فكر می كند خودش آمده؟ خدا دعوت كرده، دعوت عمومی.
اینجور مواقع كاملا مشخص است آقا و خانم فلانی تشریف بیاورید، این ساعت چند بیاید؟ ٩صبح.
- این ساعت چند؟ ٢نصف شب بیاید، تا چه زمانی بماند؟ الان در دلش می گوید ما كه ٣روز می مانیم، تا فلان ساعت بماند! اعتكاف را برایت مقدر كرده اند...



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات