برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



جمعه 10 اردیبهشت 1395 نسخه چاپی
متن سخنرانی میزان دخالت ما در امر حیات و زندگی - شب سوم اعتکاف 95/2/4
ببین واقعا کارهایی که می خواستی انجام دهی که به خدا و امام زمان(عج) برسی و امام از تو راضی باشد، کافی بوده یا نه؟ اگر کافی نبوده، در خودت تغییر ایجاد کن. اگر کافی بوده، خیالت راحت باشد.

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد
موضوع: میزان دخالت ما در امر حیات و زندگی
شب سوم اعتکاف
95/2/4


◄ عناوین اصلی که در این سخنرانی به آن پرداخته شده:

» دنیا، دنیایی پر از گنج است و رنج لازم دارد.
» در سیستم های پر از تکنولوژی روی عقلِ معاش خیلی کار می کنند.
» آیا تلاش کردن در دنیا و نتیجه آن را دیدن و در آخرت پیروز بودن، نظریه درستی است؟
»‌ نقطه اوجِ یک مؤمن چه زمانی است؟
» شهادت برای یک امتّ نعمت است.
» مؤمن واقعی با دنیا دعوا ندارد.
» سیستم خداوند بر مبنای قوانین مُلکی و ملکوتی چیده شده است.
» به بهانه محاسبه نفسانی، سرتان کلاه نرود!
» تأثیر دست خداوندست.
»‌ ریاضیدان نباشید و منطقی حساب نکنید!
»‌ مؤمن زرنگ چه کسی است؟
» اگر امام زمان(عج) بیایند، به چه شرطی من آدم می شوم؟!
» سعی و تلاشت را بکن، اما خودت را به خدا بسپار!
»‌ چرا ابوذر، ابوذر شد؟!
» اگر خدا و امام زمان(عج) راضی نیستند، در خودت تغییر ایجاد کن!

» دنیا، دنیایی پر از گنج است و رنج لازم دارد.
برخی از مردم اعتقاد دارند که انسان باید تمام تلاش خود را برای رسیدن به پلکان برتر در دنیا بکند، به هر حال دنیا، دنیایی پر از گنج است و رنج لازم دارد، و باید تمام تلاشمان را بکنیم.

» در سیستم های پر از تکنولوژی روی عقلِ معاش خیلی کار می کنند.

اسم این را رنج و تلاشی بر مبنای عقلِ معاش می گذارند که در سیستم های پر از تکنولوژی امروز مثل غرب روی عقلِ معاش خیلی کار می کنند. برخی هم اعتقاد دارند که ما به دنیا آمده ایم که به اینجا که یک مسافرخانه است برویم، در مسافرخانه هم آدم خیلی دغدغه ندارد و هرچه شد، شد!

در میان متدینان این قضیه خیلی طرفدار دارد، اصل این است که برای آخرت و عاقبت یک توشه ای را بیندوزیم و دنیای حقیقی آنجاست. بعد هم می گویند: بگذارید هرکس هرچیزی دوست دارد، دوست داشته باشد، بخورد، ببرد، برای من خیلی مهم نیست، راست هم می گویند.

بعضی وقت ها می گویند نان تافدون، سنگک یا جو، فرقی ندارد به هرحال نان، نان است و سیر می شوی، کباب و طلا هم بخوری سیر می شوی، ساعت یک یا دو گرسنه که باشی این ها را بخوری در یک نقطه که نقطه سیری است قرار داری، لذّت بوده، گذشته، لذّت هم نبوده گذشته. این هم یک نگاه است، این ها در حقیقت گرچه خودشان ادعا ندارند که ما جبری هستیم، ولی به گونه ای تن در داده اند.

» آیا تلاش کردن در دنیا و نتیجه آن را دیدن و در آخرت پیروز بودن، نظریه درستی است؟
+ یک گروه وسط هم داریم که این گروه وسط خود دو گروه می شود:
گروه وسط کسانی هستند که دوست دارند هم در دنیا تلاش کنند و نتیجه ی تلاش خود را ببینند، و هم تلاششان به گونه ای باشد که به آخرت آن ها لطمه ای نزند.

فکر می کنم با من هم عقیده اید که خیلی نظریه سالمی است، یعنی هم در دنیا خلق شده که تلاش کند، هم دوست دارد نتیجه ی تلاشش را ببیند، و هم سعی دارد در آخرت پیروز باشد، این نظریه ی سالم با خیلی از دعاهای قرآنی ما تطابق دارد. یک عده از گروه اول آدم های خیلی زاهد، یک عده هم آدم های خیلی تنبلی هستند. در گروه وسط یک عده هستند که از سرِ تنبلی به عرفان روی می آورند، وسطی ها چه کار می کنند؟ یک عده بی عرضه هستند و عرضه ی دویدن در دنیا را ندارند و سنگ آخرت را به سینه می زنند.

یک گروهی این وسط هستند که واقعا راست می گویند که زاهد یا صوفی هستند، بعضی از آن ها واقعا عارفند. من نمی دانم خدا با این وسطی ها که تنبل یا زاهد هستند، روز قیامت چه برخوردی می کند، ولی بعید می دانم خدا به این ها بگوید چرا نخوردید، باید می خوردید، شاید بگوید چرا ندویدید؟

»‌ نقطه اوجِ یک مؤمن چه زمانی است؟

ما با این ها کاری نداریم. خودمان را بررسی می کنیم؛ ما دو مدل هستیم:
١. می جنگیم و وقتی که نمی رسیم، می بُریم.
٢. می جنگیم و اگر برسیم احساس پیروزی می کنیم، و اگر نرسیم احساس شکست نمی کنیم. احساس شکست نمی کنیم.

چون جهان بینی ما یک جهان بینی است که می گوید باید اینجا تلاشمان را بکنیم، اگر به نتیجه رسید خیلی خوشحال می شویم، نرسید در مقام عرفانی حضرت امام(ره) نیستیم که خوشحال شویم، ولی احساس نمی کنیم که باخته ایم. مؤمنین معمولی مثل من، شما که عمدةُ المکاشفین هستید، نقطه اوجمان این است که اگر نرسیم و شکست خوردیم، احساس باختن و حسرت نمی کنیم.

اینکه هرچه خدا بفرماید برای ما شیرین است، در شعرها می خوانیم و سینه هم می زنیم، ولی حقیقتا اینگونه نیستیم. حقیقت زندگی ما آنقدر قوی نیست که من و شما اگر به چیزی نرسیم، احساس کنیم از دست رفته است. امام صادق(ع) می فرمایند، امام سجاد(ع) هم نیز در دعا می گویند: مؤمن می دود، اگر رسید یک شکر می کند و اگر نرسید، یک شکر می کند بابت اینکه صلاحی بوده و نرسیده ام، و خدا به دویدن بیخودی من نگاه نکرده است. یک شکر هم می کند بابت اینکه حساب و کتاب ها دست خداوند است.

وقتی انسان در این سطح از عرفان معمولی قرار دارد و زندگی می کند، خیلی هم نمی دود، این خیلی مهم است. سهم اوقات فراغت، تفریح و خانواده و شهوات حلال دنیا را خرج دویدن نمی کند، چون برایش خیلی مهم نیست که در دنیا کاخ داشته باشد یا کوخ، به اندازه ای می دود که خسته نشود، سر یک کار معمولی می رود و به گونه ای زندگی اش را می بندد که خسته نشود.

» شهادت برای یک امتّ نعمت است.
در جلسه ای بودم، بچه ای مادرش را صدا می زد، هیچ کس جواب نداد. باز هم مادرش را صدا زد، گفتم مادر و پدر این بچه کیست، اگر مادر و پدر دارد، جوابش را بدهید، اگر ندارد بگویید!
خیلی وقت ها من و شما بابت چیزهایی که پدر و مادر ندارد غصه می خوریم، یا اگر دارد، خودش جوابش را می دهد. همسر شهید صدرزاده به این نقطه رسیده است که اگر همسرم بود، بود، اگر نبود خدایی دارد و این خدا می تواند جانشین همسر من باشد. اگر بچه های من پدر داشتند که داشتند، اگر نداشتند خدا را دارند، خیلی هم جای نگرانی نیست! شهادت برای یک امتّ نعمت است، جهاد جای شکر دارد.

» مؤمن واقعی با دنیا دعوا ندارد.
در سنگر خط مقدم قبل از عملیات از طرف خانه فرمانده محور تماس می گیرند و با بدبختی به بی سیم خط مقدم وصل می کنند و با زنش می خواهد صحبت کند و کار واجب دارد، سر همسرش فریاد می زند که من و سه بچه ام را صاحبخانه در خیابان ریخته! اگر تو به دنبال ناموسی، اول بیا از ناموس خودت دفاع کن، بعد برو از ناموس استان ایلام و خوزستان دفاع کن! قاعده این است که مؤمن اینجا باید بگوید راست می گوید، اما فرمانده محور گوشی را می گذارد و می گوید: محور اسلام دست من است، من شوهر خیلی خوبی می توانم برای همسرم باشم، ولی خدا از من قوی تر است، خدا خیلی مهم تر از من است. یعنی مؤمن واقعی با دنیا دعوا ندارد، هر چقدر هم که به او فشار بیاید، خودکشی نمی کند!

هیچ وقت هم کرکره را پایین نمی کشد و زندگی را تعطیل کند که من تا الان چند بار انجام داده ام، یک سال، دو سال، سه سال کرکره را پایین کشیده ام و رو به انزوا رفته ام. چه اثری داشته؟ چه اتفاقی افتاده؟ آیا در این سه سال، خدا دلش سوخته و گفته این به درد دنیا نمی خورد، بمیرد؟ نه!

» سیستم خداوند بر مبنای قوانین مُلکی و ملکوتی چیده شده است.

خداوند سیستمی را بر مبنای قوانین مُلکی و ملکوتی چیده و دستش هم نمی زند. الان با شناسنامه عراقی، در عراق ثبت نام کنی و به خط مقدم بروی و جلوی کاتیوشا بایستی، نمی شود خودکشی کرد، مؤمن نمی تواند خودش را بکشد، چون خدا به او اجازه نمی دهد، حتی اسمش را هم جهاد بگذارد، خداوند اجازه نمی دهد.

مؤمن وقتی به مسائل دنیا می پردازد، بیشتر از صاحب دنیا جوش نمی زند که پیامبر(ص) در صدر اسلام این کار را کرد و سوره نازل شد: "طه مَآ أَنزَلْنَا عَلَیک اْلْقُرْءَانَ لِتَشْقَیٰٓ". بیشتر از ما برای مردم جوش نزن، برای دین هم، بیشتر از ما جوش نزن. ده سال پیش که هنوز بچه بودیم، می گفتیم چرا دیر آمدی؟ چرا دیر نیامدی؟ چرا گوش می دهی؟ چرا گوش نمی دهی؟ چرا پایت دراز است؟ چرا پایت دراز نیست؟ بازی کن! بازی نکن! گرمت است، سردت است، بچه حرف نزن، خواهر بنشین و...

» تأثیر دست خداوندست.
الان هیچ، چرا؟ چون فهمیده ام تأثیر در صحبت های من نیست، تأثیر دست خداوندست. ممکن است خدا با یک صحبت بر شخصی تأثیر بگذارد، ممکن است عقل شخص را به حرکت در بیاورد و در صف دستشویی تأثیر ایجاد شود و یا ممکن است به کسی مراتب عرفانی و معرفتی بیشتری برسد. اگر به جای ٤٥دقیقه صحبت، ٤٥ دقیقه مناجات، ٤٥دقیقه سینه زنی در صف دستشویی خدا بخواهد مغزش را حرکت بدهد، ممکن است! ممکن است کسی در خواب تاثیر بگیرد. اصلا جوش نمی زنیم، این رزق معنوی است.
در رزق مادی اینقدر جوش می زند، حلال و حرام و بالا و پایین را طی می کند و مدام می شمارد؛
- "وَیلٌ لِّکلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ"، یکدیگر را اذیت نکنید، نیش نزنید، مسخره نکنید، ببخشید.
- "اْلَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ"، یک جمله خیلی ساده است؛ کسانی که مال (اعتبار، روزی دنیا) جمع می کنند و مدام می شمارند کم نشد، زیاد نشد، در فارسی می گوییم نشمار کم می شود، چون وقتی می شماری یعنی من هستم! وقتی نمی شماری یعنی خداست.

در بقیه چیزها مثل اعتبارات در دنیا و بالا و پایینش هم، همینطوری است. حساب و کتاب کنی و منطقی پای کار خدا بیایی و ریاضیدان باشی، خدا هم در دنیا، هم در آخرت مثل ریاضیدان ها با تو برخورد می کند. روایتی است که به ضرب المثل فارسی ما، ایرانی سازی شده و می گوید: آنان که در دنیا مو را از ماست خلایق بیرون می کشند، در قیامت مو را از ماستشان بیرون خواهند کشید! کسانی که در دنیا، روی هر چیزی خیلی حساب و کتاب می کنند.

» به بهانه محاسبه نفسانی، سرتان کلاه نرود!
در ١٤سالگی یکبار کتاب گناهان شهید دستغیب را خوانده بودم که یک هفته خواب و خوراکم تعطیل شد! یکبار هم در ١٨سالگی مرور کردم، خیلی روی من فشار بود! امروز شنبه بود، من چه نگاه هایی کردم؟ اینطرفی چپ نباشد؟ آنطرفی راست نبوده باشد؟ این طول نکشیده باشد؟ این نگاهی که به پایین انداختم علامت تواضعم بود یا ترسیدم؟ فرق بین تواضع و ترس چیست؟ الان چرا این گناه را نکردم؟

در محاسباتتان خیلی دقت کنید که کلاه سرتان نرود. الان چه شد؟ این ذکر را گفتم، صلوات ها 100 یا ١١٠ عدد شد؟ چون به نیت امیرالمؤمنین(ع)فرستاده بودم. روی نفسمان ریز شدیم، دیدیم اصلا نمی شود! از کار و زندگیمان افتاده ایم، صبح تا شب داریم محاسبه نفسانی می کنیم.

بالای منبر فلان جمله را گفتی، ملت خوششان آمد، الان ریا شد یا نشد؟ خدا نوشت یا ننوشت؟ این جمله را که گفتی مردم گریه کردند، چه حالتی به تو دست داد؟ آنجا که چهار نفر پای صحبت های شما خوابشان برد، ناراحت شدی یا نه؟ ناراحت شدی به روی خودت نیاوردی، علامت تواضع بود یا فیلم بازی کردی؟ رقیب و عتیب هم بیکار هستند، از صبح تا شب دارند می شمارند. دیدم به بهانه محاسبه نفسانی، دارد سرم کلاه می رود، چرا؟ چون حساب و کتاب است، چون حساب و کتاب خودم را خودم دست گرفته ام. این قضیه، ١٨سالگی شروع شد و تا 28 سالگی ادامه داشت.
از تهران با یکی از رفقا رد می شدیم.
- گفت: می آیی یک جایی برویم؟
- گفتم: کجا؟
- گفت: پیش یک آقایی که صحبت می کند.
- گفتم: از این عرفان های کاذب و از این دکان ها در تهران زیاد داریم!
- گفت: نه، این را مراجع تقلید تأیید می کنند.
- گفتم: کدام مراجع؟
- گفت: همه مراجع و اسم آورد، دیدم کاملا می شناسم.
- گفتم: برویم.
- گفت: آقای دولابی بیست دقیقه صحبت می کنند.

+ اولین نکته:
»‌ ریاضیدان نباشید و منطقی حساب نکنید!
بعضی از شما هم می گویید بعضی وقت ها که ما پای منبر آقای انجوی می رویم، دقیقا مشکل ما را می گوید! وقتی ما منبر می رویم، خدا تو را می بیند، من هیچ کاره هستم، از طریق ذهن و زبانِ من، یک چیزی می گوید که به درد تو هم بخورد، لذا من نمی گویم آقای دولابی من را دید، درونم را دید و دقیقا مشکل ما را گفت، گفت: بسم الله الرحمن الرحیم، ریاضیدان نباشید، منطقی حساب نکنید، حساب و کتاب فَضل است. (آشغال، زباله، زیادی که دور می ریزند) مال تو نیست، زیادی است، به فضل خدا تکیه کنید.
وقتی خواستی پیش خدا بروی و کف دستت را سمت خدا بگیری، کف دستت را پاک کن که هیچ چیزی کفش نباشد، خالیِ خالی باشد و در خانه خدا برو. اگر روی جیبت حساب کنی، انگار به سوپرمارکت رفته ای، خرید که نمی خواهی بکنی! برای خدا می گویی سه روز روزه بوده ام، اشک ریخته ام؟ برو بنشین، سرت را پایین بینداز و بگو هرچه شما دادید...

+ مثال زدند که دو، سه مدل گدا داریم:

یک مدل اینقدر محکم به شیشه می کوبد که مجبور می شوی شیشه را پایین بکشی و یک چیزی به او بدهی برود. مثل بعضی از ما، چنان ضریح امام رضا(ع) را می گیریم که مجبورند آن را از فولاد بسازند، وگرنه تا الان برای حاجت های دنیاییمان، سه بار امام رضا(ع) را از قبر بیرون کشیده بودیم!

مدل دیگر آنقدر التماس می کند، دلت می سوزد و به او چیزی می دهی.

می گفت: اما گدای خوب می آید، کنار ماشین می ایستد، سرش را هم پایین می اندازد. ده نفر نگاه می کنند و هیچ چیزی نمی دهند، ولی آن کسی که نگاه می کند، اگر گداشناس باشد، می فهمد من چه می خواهم و همه مشکلاتم را حل می کند.

تا اینجا که ما به فشار گریه و شدت سینه زنیمان اعتماد داشته ایم و همیشه هرکسی کنار می ایستاد، می گفتیم این عاشق نیست و باید زور بزنی تا امام حسین(ع) سراغت بیاید!

+ دومین نکته که کلید ماجراست:

»‌ مؤمن زرنگ چه کسی است؟
در روایت داریم، وقتی بچه مؤمن ها در روز قیامت می آیند، اینقدر خدا خوشش می آید و به ملائکه می گوید: حساب و کتابش را به دست خودش بدهید تا خودش حساب کند. می گویند: چرا؟ می گوید: چون یک عمر خودش را در دنیا محاسبه می کرده. من سریع گفتم با من است! الان ده سال است این کاره ام. هر روز دارم خودم را محاسبه می کنم، من از آن هایی هستم که پرونده ام را به دستم می دهند و می گویند: خودت حساب کن.

بعد گفتند: ولی مؤمن زرنگ کسی است که وقتی پرونده اش را به دستش دادند، بازش نمی کند، برمی گرداند و می گوید: پیش کریم نیامده ام که خودم حساب کنم، تو باید حساب کنی!


دو روز روزه بوده ای، امروز برای مدافعان حرم گریه کرده ای، این ها را یک وقت نبینی! ببینی مزدت را می دهند.
- چه داشته ای؟
- اینقدر توسل داشته ایم.
- به او بدهید برود، خودش حساب کرده است.
وقتی بالای منبر یا هرجایی می روی، دفترچه محاسبه را باید ببندی. چشمانت را ببند، مؤثر حقیقی خداوندست. تا اندازه ای که می توانی بدو، مؤثر حقیقی خداست، تمام شد و رفت، هرچه می خواهد بشود، بشود.

» اگر امام زمان(عج) بیایند، به چه شرطی من آدم می شوم؟!
خیلی ها وقتی آقا ظهور می کنند، کافر می شوند. خیلی ها به خاطر اینکه آقا ظهور نکرده، اینقدر خوب می شوند که از کفر به سمت مسلمانی می آیند، یعنی آقا می توانند یک عده را کافر کنند و نبودنشان می تواند یک عده را مؤمن کند، چون تأثیر دست خداوندست.

خیلی از بزرگان اسلام اگر قبل از ظهور امام زمان(عج)بمیرند، به بهشت می روند، اما بعد از ظهور، به جهنم می روند، چون کافر می شوند! پس حتی اگر امشب امام زمان(عج) هم اینجا بیاید، معلوم نیست من آدم بشوم، یک شرط دارد: خودم را به خدا بسپارم.

+ روایت قدسی، امام صادق(ع)، بحارالانوار، باب الاستجابه، حدیث ٣٥:

در یک جمعی ده، بیست، چهل، ده هزار نفر نشسته ایم. کجا؟ اعتکاف، روزه گرفته اند، شب شهادت حضرت زینب(س)، خدا یک نفر از جمع را می پسندد. خاک بر سر اعتکافِ ما اگر الان آن یک نفر را نداشته باشد، یک نفر را داریم دیگر! خدا یک نفر را از جمع می پسندد و به ملائکه می گوید: کل ده هزار نفر را بخشیدم، برای اینکه من نمی توانم ببینم از یک جمعی یک نفر را ببخشم، بقیه را رها کنم، همه را بخشیدم!

حالا، شما مدام حساب و کتاب کن، محاسبه کن، خودت را به خدا بسپار. در قرآن کریم به مادر موسی فرمود: چقدر حساب و کتاب می کنی، یک جایی باید موسی را رها کنی و به نیل بسپاری، بگو خدا بزرگتر است. با یکی از دوستان هر دو یک خواب دیدیم. لحدها را چیدند، شب اول قبر شد، نکیر و منکر هم آمدند و سوال پرسیدند:
- من ربک؟ من نبیک؟ من امامک؟

برای خودمان گرفتاریم، در قبر گیر می کنیم دیگر! چه کسی می تواند زندگی اش را پاسخ دهد؟ در خواب با خودم گفتم من که نمی توانم، خدایا یک کاری کن. بعد دیدم که می گویند: خدا می گوید می خواهد به بهشت برود، می تواند، ولی یک سری مشکلات دارد. ٥٠٠ ضربه شلاق باید بخورد. با یک شلاق که ٥٠٠ شاخه مو به یک دسته بود زد. نفهمیدم چه شد! فقط می دانم درد نداشت! گفتند: بلند شو برو! به خودم گفتم: واقعا اینگونه می شود؟ یعنی ما الان برویم هیچ اتفاقی نمی افتاد؟

» سعی و تلاشت را بکن، اما خودت را به خدا بسپار!
در روایت دیده ام؛ آنان که خود را به خدا می سپارند، و سعی و تلاش خودشان را هم می کنند، بالاخره خداوند گره ای از کار آن ها باز می کند. از ما همین بر می آمد، تلاششان هم کم نیست.

در این گرما آمده، سه روز اینجا نشسته، بچه، نوجوان، جوان، ١٣- ١٤- ١٥ساله! بعضی ها می گویند: بچه های کوچکی که به اعتکاف آمده اند، واقعا چیزی از خدا و پیغمبر(ص) می فهمند؟! یا آمده اند بازی کنند؟ جوابشان این است: حتی اگر آمده اند بازی کنند، خیلی عالی است. باید چه کار کنیم؟ همین کاری که از دستمان بر می آمد کرده ایم، یک جاهایی نتوانسته ایم دیگر، نتوانسته ایم.
مثلا می گوید نمازش فلان طور شده، خوب شده است دیگر! خدا را شکر که ما خدا نیستیم، وگرنه چگونه ملت را به بهشت می آوردیم!

»‌ چرا ابوذر، ابوذر شد؟!
می گویند، اعتکاف جای فکر است. همیشه جای فکر است، نه فقط در اعتکاف. اگر فکر را از مصادیق ذکر بدانیم که ذکر بالجنان هم داریم، یعنی فکر. نشسته، خوابیده، قبل از خواب، بعد از خواب، ایستاده، در حال رانندگی، در رفت و آمد و سرکار فکر کنید. افضلُ عبادة ابیذر، التفکر. ابوذر، ابوذر شد برای اینکه بیشترین ساعت عبادتش مال فکر بود.

» اگر خدا و امام زمان(عج) راضی نیستند، در خودت تغییر ایجاد کن!
فکر کن! اگر خیلی بگویند این کار را بکن، این کار را نکن، جواب نمی دهد، بنشین فکر کن چه کاری باید بکنیم. ببین واقعا کارهایی که می خواستی انجام دهی که به خدا و امام زمان(عج) برسی و امام از تو راضی باشد، کافی بوده یا نه؟ اگر کافی نبوده، در خودت تغییر ایجاد کن. اگر کافی بوده، خیالت راحت باشد.

می گوید من زحمتم را کشیده ام، این پول دزدی را باید بخوریم! نه، نشد! روز قیامت عده ای را می آورند که از تو وضعشان بدتر است، این پول دزدی را نباید می خوردند و نخورده اند. یک چیزهایی از ما بر نمی آید، من هر کاری می کنم، هر چه ذکر می گویم، نمی توانم ٢٢٠ کیلو را یک ضرب بلند کنم، دارم تلاشم را می کنم. تا ٨٠ کیلو هم رفته ام، فاصله تا ٢٢٠ کیلو خیلی زیاد است، ولی خدا می گوید: اندازه تلاشش است دیگر، بنویسید بالا بُرد.

هرچه می بینی نتوانستی بگو نتوانستم، روز قیامت هم سرت بالاست. به خدا و امام زمان(عج) این ها را از قبل بگو. آدم خیلی خوشش می آید، بعضی از بچه های کوچک می گویند:
- می آیی با من بازی کنی؟
- بله.
- من همیشه باید در بازی ببرم.
- باشد، همیشه تو ببر.
- بعضی وقت ها در بازی کم حوصله می شوم.
- باشد، کم حوصله هم بشو.
- یک وقت دعوایت هم می کنم و تو را می زنم.
- باشد.
- اصلا کشتی می گیریم و مدام باید کتک بخوری!
- باشد.

پدر و مادر را دیده اید، با بچه اش راه می آید؟ تو هم با خدا اتمام حجت کن و بگو یک وقت فکر نکنی من از فردا شب از اینجا که بیرون رفتم، دیگر از گناه خبری نیست! ممکن است پیش بیاید، یک وقت زود قهر نکنی! (الهی لا تودّبنی بعقوبتک).

عجله نکن، بله ممکن است فردا و پس فردا یک اتفاقی افتاد، چه کار کنیم دیگر؟ اگر خواستی دعوایم کنی مقایسه ام کن، ببین او چگونه است و من چگونه! بالاخره آمده ام. باور کن الان بروم، باز دوباره شعبان می آیم. آخر رجب می آیم. شب مبعث می آیم. ماه رمضان می آیم. در خانه ات هستیم، عجله نکن. از اینکه گذشت، شما دیگر مشکل خاصی نخواهی داشت...




کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات