برنامه آينده
جلسه هفتگی
جشن دهه کرامت

سخنران:
حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

عنوان سخنرانی:
مرام - قسمت اول

مداح:
با مداحی مداحان اهل بیت(ع)

قاری:
هادی افخمی

زمان: 23 تیرماه، همراه با نماز مغرب و عشاء
مکان: خیابان شهید آقایی، حسینیه سیدالشهدا(ع)

رهپويان




جمعه 8 تیر 1397 نسخه چاپی
متن سخنرانی - تغییر - قسمت سوم - 97/03/11
زندگی را بدون حساب و کتاب نگذرانید! تمام ناآرامی های ما از خودمان است! اول، رسالتت را بشناس!

یا انیس
متن سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع : تغییر – قسمت سوم
97/03/11


عناوین اصلی :
» زندگی را بدون حساب و کتاب نگذرانید!
» مراقبه، انسان را به مکاشفه هم می کشاند!
» یک عده از انسان ها، برای رسیدن به پیشرفت و احترام زندگی می کنند!
» تمام ناآرامی های ما از خودمان است!
» مردم همیشه شما را تمجید نمی کنند!
» وقت نداری که برای اعتبار خودت بجنگی!
» ذخیره آخرتی ما این است که با دشمنان خود مقابله نکنیم!
» رسالت جهانی یک شیعه منتظر!
» مردم زودرنجی و لوس بودن را حُسن می دانند!
» هنگامیکه انسان، رسالت جهانی دارد، صفح جزء ابزار اوست!
» اول، رسالتت را بشناس!


قسمت سوم بحث تغییر را خدمتتان عرض خواهم کرد. در قسمت های گذشته عرض کردم که تغییر واجب است و انسان یا باید از خوب، در مسیر تعالی پیش رود و خوب تر و خوب تر شود و یا اینکه بد می شود و اصلا در امور اخلاقی و دینی گزینه ای تحت عنوان درجا زدن و یا ثابت ماندن وجود ندارد!

ما بین خوب و بد مخیر هستیم و وسط ایستادن نداریم! " إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا " ما یا باید به سمت تعالی برویم و یا اینکه به سمت کُفر خواهیم رفت!

سپس عرض کردم که تغییر یعنی تغییرِ معنوی در سبک زندگی و دوازده  گزینه را برای این تغییر انتخاب کرده بودم که شامل این موارد می شد:

1- از اینکه فقط بر حواس پنج گانه متکی باشیم، به تفکر چند بُعدی و ماورایی تغییر کنیم.

2-از اینکه فکر کنیم ما همیشه تنها هستیم، به این سمت تغییر کنیم که بدانیم هدایت الهی اجازه تنها بودن را به هیچ کس نمی دهد! این گزینه را هم برایتان شرح دادم.

3- خود را از اتکال و اتکاء به قدرت بیرونی، به اتکاء به قدرت درونمان و خودمان، تغییر دهیم.

4- از اینکه فکر کنیم که عبادت یک مسئله کمی است، عبادت هایمان را به سمت کیفی بودن تغییر دهیم.
 
5- از اینکه گمان کنیم در عالم، همه چیز علت و معلول دارد، تغییر کنیم به اینکه فراسوی علت ها هم موارد دیگری وجود دارد.

» زندگی را بدون حساب و کتاب نگذرانید!
گزینه ششم را خدمتتان عرض می کنم و آن این است که از زندگی بی هدف و بی مراقبه و زندگی ای که در آن فقط و فقط دنبال این باشیم که ظواهر دنیا را درک کنیم، به مراقبه و مکاشفه تغییر کنیم!

و شرح این گزینه یعنی اینکه برخی اوقات ما، به امید یک اتفاقِ معجزه آلود در آینده دور یا نزدیک، باری به هر جهت، زندگی را می گذرانیم؛ به این معنا که حتی دقیقا نمی دانیم که آیا رشد کرده ایم و یا اینکه سقوط کرده ایم؟

یعنی من از سال 94 تا 97 و از سال 97 تا 1400 هیچ آماری از اینکه در مسیر صعود و یا سقوط هستم، ندارم و دارم زندگی را بدون هدف می گذارنم. به عنوان مثال از شب اول تا شب پانزدهم ماه رمضان ، آمار ندارم که چه اتفاقی در من افتاده، شب اول چه بوده ام و شب پانزدهم چه شده ام که البته تا شب عید فطر و رمضان سال 1490 هم وضعیت به همین منوال است؛ چرا که دائما احوال معنوی خود را بررسی نمی کنم و مراقبه ندارم.

زمانی در یکی از دبیرستان هایمان صحبت می کردم و گفتم که در زمان جنگ یک دفترچه مراقبه داشتم و یادم بیاورید که هفته آینده آن را برایتان بیاورم و به شما نشان دهم. من از زمان جبهه ام هفت، هشت، ده تا دفترچه مراقبه دارم که همه شان صد برگ و دویست برگش پر است.

وقتی خواستم که دفترچه را برایشان ببرم، دیدم نمی شود! یعنی این دفترچه از آن چیزهایی است که ان شاءالله بعد از وفات باید تکثیر شود. دیدم در سن چهارده، پانزده، شانزده سالگی ام اینقدر مراقبه ام دقیق بوده که اصلا نمی شود آن را به کسی نشان داد! در آن سن، گزینه های بسیار دقیقی را مشخص کرده بودم که آنها را چک کنم و برایشان نمره هم گذاشته بودم؛ به عنوان مثال یک مورد، مثبت پنج امتیاز داشت و دیگری مثبت ده و یا اینکه یک مورد منفی پنج امتیاز داشت و دیگری منفی ده!

و دقیقا این چنین مراقبه ای باعث می شد که یک رزمنده ( البته الان هم من و تو رزمنده هستیم و اگر آن زمان جهاد اصغر بود، الان جهاد اکبر است) حواسش به خودش باشد و بداند دقیقا به چه چیزی تبدیل شده است.

و برخی از ما نیز یک مراقبه کلی داریم! مثلا طرف می گوید من در سال 97 می فهمم که میل به گناهم کمتر شده و میل به معنویت و خدا بیش تر شده است و یا برعکس!

یکی از چیزهایی که باعث می شود آدمی نفهمد که تبدیل به چه چیزی شده و چه چیزی بوده، عدم حساب و کتاب و مراقبه است! یعنی مردم زندگی را بدون هدف می گذرانند و از این گروه مردم، آن هایی که خیلی خوب هستند، می گویند ان شاءالله امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) بیاید و خودشان عملی انجام نمی دهند! یا اینکه مثلا طرف می گوید که ان شاءالله یک بابی باز شود و آدم شوم.

» مراقبه، انسان را به مکاشفه هم می کشاند!
و این چنین مراقبه ای، انسان را به مکاشفه هم می کشاند و مکاشفه در معنایی که می خواهم خدمتتان عرض کنم، به عنوان دیدن پشت پرده ها نیست که به عنوان مثال روح و یا برزخ را ببینی؛ بلکه به این معنی است که حقیقت دنیا و آخرت برای انسان مشخص می شود!

و بسیاری از شما اهل کشف هستید! مگر کشف چیست؟ برخی از افراد گمان می کنند که کشف، الزاما یعنی اینکه پشت پرده ای را ببینی که با چشم دل می شود آن را دید؛ " أن الأبصارَ قُلوبِنا بِضیاءِ مَعرِفَتِنا "درحالیکه کشف، الزاما این گزینه نیست.

قدم اول مکاشفه این است که حقیقت دنیا برای فرد مشخص می شود! در احوالات بسیاری از اولیای خدا این قضیه که کسی را در برزخ دیده باشند و به آن شخص بگویند که او را در برزختش دیده اند، وجود ندارد؛ اما در احوالات آنها داریم که یک جمله درباره دنیا گفته اند که کاملا مشخص می کند که حقیقت دنیا را دیده اند و یا اینکه یک جمله درباره قیامت گفته اند که کاملا آشکار می کند که می دانند آنجا چه خبر است.

مراقبه یعنی انسان بداند که به کجا می رسد! و پس از آن هم، کشف خود به خود اتفاق می افتد. آدم، هرچه که بالاتر می رود، چشمش دقیق تر احوالات دنیا، احوالات آخرت و اینکه خودش چه چیزی هست و نیست را می بیند!

خدا توفیق دهد که ان شاءالله یک دفترچه مراقبه داشته باشید! و بدان از اینکه به خودت تکیه کنی و بگویی من خودم اهل مراقبه هستم و نیازی به دفترچه و غیره نیست، به جایی نمی رسی! در هر سن و سالی که هستی، یک دفترچه داشته باش و یادداشت کن که چه چیزی هستی، چه چیزی می خواهی باشی و چه چیزی قرار است که بشوی.

پس از اینکه این کارها را انجام دادی، می بینی ده سال گذشته و بسیاری از علایق، داشته ها، آرزوها و آمالت تغییر کرده، خودت هم خبر نداری و اصل نمی فهمی که چرا این گونه شده ای!

اما اگر این گونه نباشی، یک دفعه می نشینی و با خودت می گویی چقدر ده سال پیش آدم احمقی بودم. خیر، بلکه الان احمق شده ای که فکر می کنی، ده سال پیش احمق بوده ای؛ چراکه ده سال پیش، جوان و نوجوان و پاک بودی و درست انتخاب می کردی؛ اما الان دنیاگرا شده ای و فکر می کنی که قبلا حماقت می کردی.

من یک رفیق زمان جنگ دارم که در آن زمان بسیار رشید بود؛ اما اگر الان با او صحبت کنی، می گوید حماقت کردیم و جوانی مان را در مان جنگ و در جبهه هدر دادیم. من می گویم: واقعا اگر حماقت نمی کردی، آن ده سال را چکار می خواستی بکنی؟

» یک عده از انسان ها، برای رسیدن به پیشرفت و احترام زندگی می کنند!
گزینه بعدی و هفتم را خدمتتان عرض خواهم کرد و آن اینکه انسان ها در دنیا از میلِ به داشتن پیشرفت و احترام، تغییر کنند!

ابتدا دو کلمه پیشرفت و احترام را برایتان توضیح می دهم.

پیشرفت خوب است. میل به پیشرفت هم خوب است. احترام طلبی خوب است. میل به احترام طلبی هم خوب است. اما این موارد، میل است و نه هدف!

یک عده از انسان ها، برای رسیدن به پیشرفت و احترام زندگی می کنند! و این قضیه مانند این است که فرض کنیم تو آدم بسیار خوش خوراکی هستی. غذا خوردن خوب و غذا نخوردن بد است. اما نمی توانی بگویی زندگی می کنم برای خوردن! چگونه است که این حرف را زود قبول می کنی اما این که به تو می گویم که تو نمی توانی برای رسیدن به پیشرفت و احترام زندگی کنی را قبول نمی کنی؟!

تو نمی توانی برای رسیدن به پیشرفت و احترام زندگی کنی؛ چرا که این دو گزینه در زندگی تا یک روزی برای تو جذابیت دارند و هم چنین باید از بسیاری از مباحث اخلاقی و انسانی بزنی تا به این دو گزینه برسی!

یعنی هنگامیکه در جهانی زندگی می کنی که به انسان با دیدگاه صحیحی نگاه نمی شود و الگوهایی را به عنوان فردی که پیشرفت کرده و یا مورد احترام قرار گرفته، در نظر می گیرد که از مسیرهایی به قله پیشرفت و احترام رسیده اند که غیر اخلاقی، غیر دینی و غیرانسانی است؛ در نتیجه تو هم مجبور می شوی که در مسیر آنها حرکت کنی!

باید دید که چه چیزی را می توان جایگزین پیشرفت و احترام کرد؟ پیشرفت را برای چه می خواهی؟ می خواهی بالا بروی که چه اتفاقی بیفتد؟

برخی اوقات از انسان سوال می شود که به عنوان مثال:
-     به مدرسه می روی که چه اتفاقی بیفتد؟ درس می خوانی که چه اتفاقی بیفتد؟
-     برای اینکه دیپلم بگیرم.
-    دیپلم بگیری که چه اتفاقی بیفتد؟
-     برای اینکه کنکور دهم و به دانشگاه بروم.
-     دانشگاه بروی که چه اتفاقی بیفتد؟
-    برای اینکه بتوانم موقعیت اجتماعی پیدا کنم و ازدواج کنم.
-     ازدواج کنی که چه اتفاقی بیفتد؟
-     برای اینکه بچه دار شوم.
-    بچه دار شوی که چه اتفاقی بیفتد؟
-    که با یکدیگر و دور هم بخوریم، لذت ببریم، بخندیم و غیره.
-     بخوری، لذت ببری و بخندی که چه اتفاقی بیفتد؟
-    خیر،این جواب دیگر چه اتفاقی بیفتد، ندارد؛ چرا که خودش یک هدف است! می خورم که خورده باشم و ادامه ای ندارد.

تو به این دلیل میلِ به پیشرفت داری که به یک حالت خوب روحی برسی تا اطرافیانت بگویند که در قله هستی و هم چنین به این دلیل میل به مورد احترام قرار گرفتن داری که به یک ثبات روحی برسی تا احساس کنی که در جامعه ذی نفوذ هستی و ما اسم این مسائل را آرامش می گذاریم.

» تمام ناآرامی های ما از خودمان است!
تو به جای اینکه برای رسیدن به آرامش، گزینه های معمول را انتخاب کنی، در زندگی ات تغییر بده و به این نقطه برس که " يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة "! اگر انسان، هدف خود از زندگی کردن را راضی کردن خدا قرار دهد، از خود و زندگی اش راضی می شود و درنتیجه احساس آرامش می کند! بنابراین هدف اصلی زندگی باید راضی کردن خدا باشد!

طرف می گوید هدف اصلی من از زندگی کردن، پیشرفت است. این قبیل حرف ها را در مدارس، دانشگاه ها و همه جا می زنند و می گویند که باید پیشرفت کنید؛ اما باید گفت، پیشرفت کنیم، برای چه؟ شما اگر از یک نفر درباره آرامش سوال کنی که می خواهی به آرامش برسی که چه اتفاقی بیفتد، مسخره است؛ چرا که آرامش، خودش یک هدف است! اما در رابطه با پیشرفت، قضیه این گونه نیست و پیشرفت نمی تواند هدف اصلی باشد!

باید اینکه فکر می کنیم در دنیا برای به آرامش رسیدن فقط دو گزینه وجود دارد را تغییر دهیم. یعنی ما برای به آرامش رسیدن، گزینه اول را پیشرفت می دانیم که مادی است و گزینه دوم را نیز احترام مردم می دانیم. درحالیکه نباید این گونه باشد.

و برای گزینه احترام باید به مبنای دوم باز گردیم. یعنی من به جای اینکه آرامشم را از قدرت درون خودم بگیرم، منتظر هستم که آن را برای من از بیرون فراهم کنند و هم چنین به جای اینکه من خودم برای خودم محترم باشم و " رَضِيَ اللَّهُ عَنهُم وَرَضوا عَنهُ " باشم؛ یعنی خدا از من راضی باشد و من هم از خدا راضی باشم و  درنتیجه بگویم که چه زندگی خوبی دارم، چه آرامشی دارم، چقدر لذت بخش است و چقدر لذت می برم، بگویم که " رَضِيَ اللَّهُ عَنهُم " نباشد، بلکه " رَضِیَ النّاس عَنهُم " باشد و مردم را باید راضی کنم تا به من احترام بگذارند.

باید از اینکه دنبال احترام و پیشرفت باشیم به اینکه دنبال رضای خدا باشیم، تغییر کنیم!

این حرف ها در این زمانه بسیار غریب است؛ اما آرامش داران واقعی کسانی هستند که احساس می کنند خدا از آنها راضی است!  امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: گناه، غم، ناآرامی و پریشانی می آورد. تمام ناآرامی های ما از خودمان است!
 
حتی اگر تمام مردم ما را تأیید و تمجید کنند، این رویه تا یک زمانی ممکن است کمی برای ما لذت بخش باشد، اما اصل این است که ما باید خودمان از خودمان راضی باشیم!

اگر مردم از ما راضی باشند، هنگامیکه به خانه می روی و تنها می شوی، سرت را که روی بالشت می گذاری، تازه نارضایتی ات شروع می شود و آرامشت از بین می رود.

» مردم همیشه شما را تمجید نمی کنند!
این را بدانید که مردم همیشه شما را تمجید نمی کنند! یعنی مردم این گونه نیستند که دائما به تو احترام بگذارند. هر فواره ای در دنیا که بر اثر شهرت، محبوبیت، اعتبار و پول بالا می رود، سقوط می کند و آن چیزی که سقوط نمی کند این است که تو خودت از خودت و زندگی ات راضی باشی و آرامش درونی داشته باشی و این قضیه فقط هنگامیکه روی  می دهد که خدا از تو راضی باشد!

مثلا طرف الان شصت، هفتاد سالش است و یک زمانی به خاطر قدرت بدنی، هنر، صدا، بیان، ورزش و غیره در اوج شهرت، قدرت، اعتبار، احترام، محبوبیت و پیشرفت بوده است؛ اما الان با هفتاد سال سن دیگر آن ابزار را ندارد و درنتیجه خبری از شهرت و محبوبیت نیز نیست.

اما اگر همین فرد در بیست سالگی درحالیکه در قله و اوج بود، دنبال رضای خدا هم بود و هم چنین از اینکه مردم او را تمجید کنند، احساس آرامش نمی کرد؛ درحالیکه از اینکه خدا به او لبیک بگوید و او را قبول داشته باشد، احساس آرامش می کرد، می توانست در هفتاد، هشتاد و نود سالگی هم همان گونه آرامش داشته باشد!

و درنتیجه هنگامیکه این فرد در سن  هفتاد سالگی قرار می گرفت با خود می گفت، خدا از من توقع دارد که با توجه به شرایطی که دارم بنده خوبی باشم؛ بنابراین در بیست سالگی شرایط من به گونه ای بود که می توانستم بهترین ورزشکار و یا خطیب باشم؛ اما در هفتاد سالگی شرایط من به گونه دیگری است و درنتیجه اکنون خدا از من در هفتاد سالگی توقع دارد که قرآن بخوانم، زیارت کنم، به چهار یتیم سر بزنم، چهار مورد انتقال تجربه داشته باشم، دو مورد مشاوره بدهم و لذت ببرم!

من یک مشاور پیر می شناسم که خودش می گوید، چهل و پنج سال است که مشاور است. ایشان وقتی در زمینه مسائل خانوادگی مشاوره می دهد و پسر و دختر با هم آشتی می کنند و از اتاق مشاوره بیرون می روند، به هر دوی آنها ناسزا می دهد؛ چرا که می گوید من خودم مشاوری نداشته ام و این مسائل  را با تجربه به دست آورده ام، اما این احمق ها می آیند که از من یاد بگیرند! زهرش را من خوردم و لذتش را این ها می برند!

این مشاور به این علت می گوید می خواهم صد سال سیاه پسر و دخترها از مشاوره هایم استفاده نکنند و لذت نبرند؛ چراکه اصلا این فرد هدفش از مشاوره دادن رضای خدا نبوده است! درنتیجه به آنها ناسزا هم می دهد و می گوید تجربه اش را من کشیدم، بدبخت و بیچاره شدم، دو بار طلاق گرفتم و زندگی زناشویی ام نابود شد تا فهمیدم که چگونه به مردم مشاوره بدهم؛ اما حالا پسرها و دخترها به راحتی از تجربیات من استفاده می کنند و من هم با این سن دیگر نمی توانم با کسی ازدواج کنم.

خیلی اوقات علت این امر که افرادی در اثر عدم اقبال مردم به خودشان، در یک سنینی، شروع به ناشکری، افسردگی و منزوی شدن می کنند، این است که در مدتی که در اوج بودند، سعی می کردند احترام مردم را به دست بیاورند و پیشرفت کنند؛ درحالیکه دنبال رضای خدا نبودند!

» وقت نداری که برای اعتبار خودت بجنگی!
تغییر بعدیِ اعتقادی در زندگی ما این است که باید زندگی برای مقابله با مخالف را تغییر دهیم که تغییر هشتم می باشد.

این قضیه که من و شما در زندگی مان تمام هم و غم مان را بگذاریم که همه با ما موافق باشند و اینکه اگر کسی با ما مخالف بود، دغدغه ذهنی ما را تشکیل دهد و تمام روز و شبمان را به خیال و سودای اینکه چگونه بر این مخالفمان غلبه کنیم و او را زمین بزنیم، پُر کند را باید تغییر دهیم.

حداقل، برخی از فراد مخالفانشان درست و حسابی هستند؛ به عنوان مثال طرف یک اپوزیسیون درست و حسابی دارد و یا اینکه در شهری می خواهد استاندار شود و یک جناحی با او مخالف هستند؛ اما برخی از افراد، مخالفانشان، خواهر شوهر، باجناق، مادر شوهر و عروسشان است و جالب اینجاست که این افراد تمام زندگی  و ذهنشان را هم مشغول کرده اند به اینکه چگونه این مخالفانشان را سر جایشان بنشانند.

این زندگی ای که به شما می گوید، بجنگ برای اعتبار خودت، زندگی دینی نیست! وقت نداری که برای اعتبار خودت بجنگی و دائما مخالفانت را پیدا کنی و غیره!

به عنوان مثل طرف در اینترنت سرچ می کند و می بیند که کلا شش مرتبه اسم او آمده است. سپس این شش مورد را دقیق بررسی می کند تا ببیند اگر کسی با او مخالف کرده، او را پیدا کند و قانع کند و به او بگوید اینکه تو فکر می کنی، من آدم بدی هستم، باور کن که من به این دلیل و به این دلیل، آدم خوبی هستم!

کسی که زندگی اش را برای دفاع از خودش و کوبیدن مخالفانش گذاشته است، باید آن را تغییر دهد. یعنی برخی از افراد هستند که فلسفه زندگی شان مبارزه با دشمنانشان است!

در زندگی ات اگر می خواهی دشمن داشته باشی و اینقدر سطح شعورت پایین است که می خواهی زندگی ات را صرف مقابله با او کنی، حداقل یک دشمن درست و حسابی داشته باش! حداقل در اینصورت هنگامیکه تمام وقتت را صرف مبارزه با او کنی، می گویند شعورت پایین است؛ اما اگر امثال من و تو زندگی مان را صرف این دشمنان کوچکی که داریم، بکنیم، علامت بیشعوری است و نه، شعور پایین!

طرف همه زندگی اش را گذاشته تا ببیند فلانی و فلانی را چگونه سرجایشان بنشاند و اگر یک نفر در یک جای دنیا با او مخالف کند، این فرد تا کاملا این مسئله را حل و فصل نکند و او را قانع نکند، کوتاه نمی آید. درصورتیکه نباید این گونه باشد.

» ذخیره آخرتی ما این است که با دشمنان خود مقابله نکنیم!
پریشب داشتم به عظمت روحی حضرت آیت الله حائری شیرازی فکر می کردم! ایشان می گفت بهترین ذخیره آدم ها برای قیامت، تهمت و غیبت است! نه اینکه آدم ها غیبت کنند و تهمت بزنند، بلکه منظور این است که از آنها غیبت شود و یا اینکه به آنها تهمت بزنند! می گفتند اگر این اتفاق برای انسان بیفتد، خیلی خوب است. البته منظور این نیست که انسان خودش را در معرض تهمت قرار دارد!

ایشان می گفت طرف فوت کرده است و رفته؛ اما جدیدا به او تهمت زده اند که نوه اش چنین است و این حرف همه جا هم پیچیده و همه آن را باور کرده اند. جبهه خودی را نگاه نکن،؛ اما بقیه، همه این تهمت را باور کرده اند و دارند آن را نقل می کنند. اما این تهمت ها برای آن فردی که مورد تهمت قرار گرفته، بسیار حسنه دارد!

یکی از دلایل اینکه انسان دنبال دشمنش می گردد تا او را منکوب کند، کم شعوری است! مگر امثال ما برای آخرتمان چه ذخیره ای داریم؟ باور کنید اگر روز قیامت به من بگویند، بیا تا نماز و روزه هایت را برایت حساب کنیم، می گویم آن ها را بیخیال شوید!

ماها چیزی که به عنوان ذخیره آخرتمان داریم، همین مدل انسانیت یعنی اینکه انسان زندگی اش را صرف مقابله با دشمنانش نکند، است! و البته منظور، دشمنان این مدلی است؛ نه اینکه گمان کنید آمریکا را می گویم. شما الحمدلله این مسائل را اشتباه برداشت نمی کنید.

» رسالت جهانی یک شیعه منتظر!
و در این مورد تغییر این است که زندگی برای مقابله با مخالف، به رسالت جهانی یک شیعه منتظر تبدیل شود! تو در پازل انتظار خلق شده ای که به اندازه خودت یک قسمت از آن را پرکنی که البته برای این امر، وقت زیادی هم نداری!

یعنی تو برای این خلقت، رسالت جهانی داری و خلق شده ای که در این جهان، یک کار دست و حسابی انجام دهی! 

این دشمنی های کوچکی که ما داریم، به این خاطر است که جهانی نمی اندیشیم! و جهانی اندیشیدن به این معنی نیست که من الان فکر کنم که می خواهم روسیه را بگیرم؛ بلکه جهانی اندیشیدن یعنی انسان معمولی بودن!

طرف کارگر یک نانوایی است. وقتی این فرد جهانی فکر می کند، با خودش می گوید، من در سیستم جهان خلق شده ام تا نان خوب دست مردم بدهم و این رسالت جهانی من است! جهانی اندیشیدن به این معنی نیست که فرضا امام خمینی شویم!

هر کس در زندگی اش وظیفه ای دارد و همان رسالتش است که باید آن را جایگزین مقابله با مخالف کند و هم چنین آن را درست انجام دهد!

» مردم، زودرنجی و لوس بودن را حُسن می دانند!
تغییر نُهم این است که روحیه انتقامی که در انسان ها وجود دارد را تغییر دهیم! یکی از مواردی که برخلاف اکثر حیوانات، در نفس انسان ها تعبیه شده، انتقام جویی است! یعنی انسان دوست دارد که اگر ضربه ای خورد، مانند آن ضربه و حتی بدترش را بزند.

و هم چنین به روحیه رنجش نیز باید توجه کرد. بارها عرض کرده ام که برخی اوقات مردم و مخصوصا برخی از خواهران، زودرنجی را ، حُسن می دانند! به عنوان مثال خانم، یکی از مواردی که در خواستگاری به عنوان حُسن از خود معرفی می کند همین زودرنجی است. یعنی مردم زودرنجی و لوس بودن را حُسن می دانند!

رنجش و کسی که زود می رنجد، علامت کوچکی فرد است؛ چه زن باشد و چه مرد! این مورد، علامت بچه بودن است؛ فرد، چه ده ساله باشد و چه نود ساله!

و این فرد چون زودرنج است، دائما برای اینکه این رنجش خود را، نه درمان، بلکه تخیله کند، دنبال انتقام است! وقتی یک میخ با فردی برخورد می کند و او داد می زند، این داد زدن علامت درمان درد نیست؛ بلکه این فرد دارد آن درد را تخلیه می کند.

انسان زودرنج محتاج است به اینکه منتقم و انتقام گیرنده باشد!
چرا که دائما در حال رنجیدن است و درنتیجه دائما هم باید رنجش خود را به گونه ای تخلیه کند. بنابراین باید در سبک زندگی زودرنجی را به 1- عفو و 2- صفح، تغییر دهید!

» هنگامیکه انسان، رسالت جهانی دارد، صفح جزء ابزار اوست!
یکی از دوستان می گفت که یک چرخ که در اینستاگرام می زنم، از زندگی خودم حالم به هم می خورد و می گویم مردم چه دارند و ما چه داریم؟ من می گویم، مگر مریض هستی؟! مگر بیکار هستی که به اینستاگرام می روی و تبرج بقیه را می بینی؟!

یکی از موارد جایگزین زودرنجی، صفح است و یعنی اینکه اصلا لازم نیست که خیلی از چیزها را ببینی و بشنوی! اما متأسفانه مردم می گردند تا خیلی چیزها را بشنوند و ببینند!

بارها خدمتتان عرض کرده ام و دوباره هم می گویم که من به برخی از دوستان می گویم آیا واقعا مریض هستی که در فضای مجازی یک صفحه به نام خودتان دارید که می شود در آن کامنت هم گذاشت؟ تو چکاره هستید؟ رئیس جمهور ، استاندار و یا چیز دیگری هستی که می خواهی بازخورد مردم را ببینی؟ که البته در فضای مجازی بازخورد مردم نیست بلکه بازخورد آی دی است و اصلا نمی فهمی، طرف چه کسی است.

اگر کسی به آدم انتقاد دارد، مثل آدمیزاد بیاید بگوید که من این هستم، با این قیافه و انتقادم هم این است؛ اما در فضای مجازی معلوم نیست که طرف، چه کسی است. به عنوان مثال آی دی شخص، مهسا فلان است، اما یک دفعه می بینی که اصلیتش حاج اصغر فلان است! و چرا تو باید به این فرد اجازه دهی که با تو حرف بزند؟! مگر مریض هستی؟ که البته در فضای مجازی مردم با یکدیگر حرف نمی زنند، بلکه ناسزا می گویند.

صفح یعنی اینکه اصلا برخی چیزها را نباید بشنوی، چرا می شنوی؟! برخی چیزها را نباید ببینی، چرا می بینی؟! نباید دنبال برخی چیزها بگردی، چرا می گردی؟!

هنگامیکه انسان، رسالت جهانی دارد، صفح جزء ابزار اوست! ما اینقدر عمر نداریم که وقتمان را با دیدن، شنیدن و خوردن این همه چیز تلف کنیم!

طرف در خانه اش نشسته و راحت قرآنش را می خواند و هیچ کاری هم ندارد و به قول ما علاف و بیکار است! چه اشکالی دارد؟!

خدا مرحوم آقاسی را رحمت کند. ما زیاد با یکدیگر این طرف و آن طرف می رفتیم و یادم هست که یک شب با هم کازرون بودیم و ایشان کلا تا حدود ساعت نُه صبح نشست و تلویزیون نگاه کرد! و این گونه هم نبود که تلویزیون روشن باشد، بلکه با دقت نشست و تک تک برنامه ها را نگاه کرد و همان جور هم پای تلویزیون خوابش برد.  

به ایشان گفتم این چه زندگی ای است که دائم داری تلویزیون نگاه می کنی؟ گفت، چرا نگاه نکنم؟ اگر تلویزیون نگاه نکنم، چکار کنم؟ من یک شاعر هستم و رسالتم شعر گفتن است! شعرهایم را هم که می گویم و همین گونه هم که دارم تلویزیون نگاه می کنم، دارم برای شعرهایم سوژه می گیرم. به نظر تو الان باید چکار کنم؟ بروم در شهر بگردم؟ من در خانه هم همیشه همین گونه هستم! نشسته ام و دارم تلویزیون نگاه می کنم. چرا باید بروم و در خیابان بگردم؟ اصلا بروم که چکار بکنم؟ رسالت من شعر گفتن است.

» اول، رسالتت را بشناس!
برخی از شما رسالتتان پانزده ساعت کارکردن در روز نیست و رسالتتان یک ساعت کار کردن است! پانزده ساعت هم باید فکر کنید، این طرف را و آن طرف را نگاه کنید  و یا اینکه به کارهای دیگر برسید، مثلا سرکار بروید.

درگیری هایی که برای خودمان ایجاد می کنیم، ما را از رسالتمان دور می کند!
اول، رسالتت را بشناس! بگو من در این پازل انتظار برای امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) دقیقا باید چکار کنم؟!

اگر نانوا و یا شاگرد نانوا هستی، باید نان خوب دست مردم بدهی. همین! چرا درباره شیب ملایم فلان جناح سیاسی هم اظهارنظر می کنی؟! چکار داری به این چیزها؟ کارت را بکن. آیا تو در آن جناح سیاسی می توانی نقشی را بازی کنی که اظهار نظر می کنی؟
 
باید رنجش و انتقام به عفو و صفح تغییر کند! چقدر زیباست وقتی که به سراغ کسی می روند و به او می گویند، ببخشید، غیبت تو را کردیم، به تو تهمت زدیم و یا غیره و این فرد، به جای اینکه بگوید چه بوده، چه چیزی گفتی، چه  چیزی شنیدی و غیره، می گوید یا علی! تمام شد دیگر.

و چقدر زیباتر است اینکه تو همین الانی هم که در شام نیمه رمضان، اینجا نشسته ای با خودت بگویی، خدایا این دنیا ارزش به خاطر سپردن کدورت ها را ندارد و اگر کسی از مؤمنین و مؤمنات، هر مشکلی در حق من در طول زندگی ام ایجاد کرده یا خواهد کرد که من به گوشم نمی رسد، همین الساعه به کرامت امام مجتبی (علیه السلام) او را ببخش و بیامرز!

افراد سوال می کنند، پس اینکه ما به بقیه ظلم کرده ایم چه می شود؟ این قضیه هم مثل همین الان حل می شود. یعنی یک شب یکی کسی می آید و در گوش آن کسی که تو به او ظلم کرده ای، می گوید، بنشین و بگو هر کسی که به من ظلم کرده است را بخشیدم. مثل همین الان که تو گفتی. دنیا دنیای بده بستان های پشت پرده ای است که ما خبر نداریم! برادران و خواهران بدانید که هیچ کس از عفو و صفح ضرر نمی کند!

آخرین قسمت بحث تغییر را در جلسه آینده خدمتتان عرض خواهم کرد.

کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات