برنامه آينده
شنبه های پاک
جشن ولادت امام حسن عسکری (ع)

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد

موضوع سخنرانی :
شریعت، طریقت، حقیقت - قسمت دوم

مداح :
ماجد قیم


زمان :
شنبه 97/09/24
ساعت : 19

مکان :
بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی
حسینیه سیدالشهدا(ع)

رهپويان




جمعه 29 تیر 1397 نسخه چاپی
متن سخنرانی - تغییر - قسمت چهارم - 97/03/22
اگر نمی توانی جهان را بر وفق مرادت بچرخانی، تو، بر وفق مراد جهان بچرخ! ما باید بتوانیم که از تمامیت خواهی به روابط عمومی بالا تغییر کنیم!

یا انیس
متن سخنرانی
حجت االاسلام انجوی نژاد
موضوع: تغییر – قسمت چهارم
تاریخ: 97/03/22

عناوین اصلی:
» مروری بر جلسات گذشته!
» باید بتوانی ارتباط برقرار کنی!
» افراد در ارتباطات، باید دقیقا تقسیم شوند!
» اگر نمی توانی جهان را بر وفق مرادت بچرخانی، تو، بر وفق مراد جهان بچرخ!
» ما باید بتوانیم از تمامیت خواهی به روابط عمومی بالا تغییر کنیم!
» روابط عمومی بالا یعنی اینکه بتوانم با هر کسی اتصال برقرار کنم!
» معاندها را تبدیل به مخالف کنیم!
»
ارتباط گرفتن با خدا را به ارتباط گرفتن با خلق تغییر دهیم!
» عبادات عام جایگاه بسیار بسیار ویژه ای دارند!  
» رفاه چیست؟
» شروط تجمل و تبرج چیست؟


» مروری بر جلسات گذشته!
بحث، درباره تغییر بود و چون چند روزی فاصله افتاده است، یک نمای کلی از سه جلسه قبلی را خدمتتان عرض می کنم.

در جلسات قبل عرض کردم، برای تغییر کردن، باید بدانیم که چه هستیم و چه باید بشویم؟! و درباره قسمت چه هستیم، مقداری صحبت کردم و این گزینه ها را گفتم که:

1- اینکه فقط به حواس پنج گانه مان اتکا داشته باشیم، به اتکا به غیر از حواس پنج گانه تبدیل شود؛ از جمله قدرتمان، قدرت درونی مان، خدا و بقه مسائلی که در مقدرات می گنجد.

2- از اینکه گمان کنیم همیشه تنها هستیم، تغییر کنیم به سمت اینکه اگر خدا با ما باشد، هیچ نیازی به هیچ چیز دیگری ندایم و تلاش کنیم تا بتوانیم معنویت را جایگزین مردم کنیم؛ چرا که اگر همه مردم هم با ما باشند، دوباره انسان احساس تنهایی می کند!

3- اتکال و اتکاء به قدرت بیرونی را تبدیل کنیم به اینکه ما در درون خودمان قدرت همه چیز را داریم و نیاز به هیچ قدرت بیرونی نداریم؛ چه بیرون از شخص خودمان و چه بیرون از مملکت خودمان!

4- اصلِ علت و معلول را تغییر دهیم به فراسوی علت ها! یعنی بدانیم که خدایی داریم که می تواند خارج از همه علت و معلول ها، کاری را انجام دهد که هیچ علت و معلولی هم نتوانند آن را بفهمند.

و آیه این گزینه هم این گونه بود که: " مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِب " یعنی کسی که به سمت خدا برود، از فراسوی علت ها و بدون اینکه قانون علت و معلولی رعایت شود، برایش روزی مادی و معنوی می فرستیم.

5- اینکه ما در دنیا دنبال پیشرفت و احترام باشیم، تغییر پیدا کند به اینکه دنبال آرامش باشیم و آرامشمان هم دست خودمان و خدای خودمان است! پیشرفت و احترام یک آرامش کاذب را برای ما ایجاد می کند. تمامی این گزینه را شرح داده ام.

6- از دنیای بدون مراقبه و مکاشفه برویم به سمت دنیایی که در آن از خودمان مراقبت کنیم! و کشف هم در این معنا یعنی اینکه حقیقت دنیا را بفهمیم و بفهمیم که دنیا چیست؟ " رَحِمَ اللهُ مَن عَرَفَ نَفسَه ، گزینه دومش این است که "و عَلِمَ في أَین" یعنی بداند، اینجایی که در آن زندگی می کند، چیست؟

7- از اینکه در زندگی، وقتمان را صرف مقابله با مخالفانمان کنیم، تغییر کنیم به اینکه ببینیم، رسالت جهانی ما بر خلقت چیست؟! من وقت ندارم که هم رسالتم را انجام دهم و هم مخالفانم را پیدا کنم و قانعشان کنم؛ در نتیجه باید مخالفانم را رها کنم و به وظیفه خود بپردازم!

8- از رنجش،زودرنجی، انتقام و میل به انتقام گیری، تغییر کنیم به عفو، یعنی بخشش و صفح، یعنی ندیدن! صفح یعنی اینکه اصلا برخی چیزها را مهم ندانیم و آن ها را نیبینم.

9- از کمیت عبادت به کیفیت عبادت برسیم!

نُه گزینه را در سه جلسه قبلی خدمتتان عرض کردم و سه گزینه باقی مانده است که در این جلسه عرض می کنم.

» باید بتوانی ارتباط برقرار کنی!
گزینه دهم این است که از اینکه ما جدای از دیگران برای خودمان در زندگی یک استقلال قائل باشیم و فکر کنیم که با این استقلال، بدون اینکه به دیگران فکر کنیم یا تکیه بدهیم، می توانیم دنیا و آخرت خوبی داشته باشیم، تغییر کنیم!

چند روایت و آیه را به شما یادآوری می کنم و خودتان می توانید آنها را به هم اتصال دهید:
1- آیه: " يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ " دست خدا، از همه دست ها بالاتر است. یعنی اگر تمام دنیا دست به دست یکدیگر بدهند و تو را بالا ببرند یا زمین بزنند، دست خدا از آن قوی تر است!


حالا این روایتی که می گویم را به این آیه متصل کنید. روایت را هم بلد هستید که " يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَة ".

یک روایت و یک آیه را بلد بودید، اما جمع و اتصال آن دو با یکدیگر را نمی دانستید.

" يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَة " یعنی اگر می خواهی توسط قدرت خدا، دستت بالای دست ها قرار بگیرد ، باید جماعت داشته باشی و به تنهایی نمی شود! یعنی باید بتوانی در جمع بجوشی و باید بتوانی ارتباط برقرار کنی.

بنابراین باید از اینکه مستقل هستی، به سمت با جماعت بودن، تغییر کنی!

» افراد در ارتباطات، باید دقیقا تقسیم شوند!
من توصیه ای که همه در کلاس های تشکیل خانواده شنیدید را خدمتتان عرض می کنم و از آن نتیجه می گیرم. در این توصیه می گوید، شما اگر تا قبل از ازدواج، 100درصد هستی، بعد از ازدواج دوتا 50 درصد می شوی و پس از اینکه بچه به دنیا آمد، سه تا 33 درصد می شوید (یک درصدش را هم نمی گویم، چیست) و اگر دو بچه آمد، دوباره تقسیم می شود و تبدیل به چهار تا 25 درصد می شود و درنتیجه هر چه بیش تر باشیم، درصد ها تقسیم می گردند.

یعنی استقلال یک خانه، وقتی یک نفر در آن زندگی می کند، 100 درصد است؛ اما وقتی دو نفر شدند، نصف می شود! درنتیجه اولین چیزی که باید در ارتباطات در نظر بگیری، این است که در هر ارتباطی، یک درصد از استقلالت کم می شود و به شخص مقابل اضافه می شود و این گونه ارتباطات شما، زیبا، محکم، استوار و پایدار شکل می گیرند!

اما ارتباط به این معنایی که شما 100 درصد باشی و طرف مقابل هم صفر درصد، اصلا اتفاق نمی افتد. در ارتباطات، اگر تقسیم بندی به صورت 90 به 10 و یا 80 به 20 باشد، شخص احساس می کند که دارد مستعمره می شود!

افراد در ارتباطات، باید دقیقا تقسیم شوند! در مباحث مدیریتی هم این نکته را می گویم که اگر مدیر یک مجموعه هستی، خوب است، اما هنگامیکه می خواهی جزء یک هیئت مدیره شوی، باید 100 درصدت به تعداد اعضای هیئت مدیره تقسیم می شود؛  یعنی اگر هیئت مدیر متشکل از پنج نفر است، تو فقط 20 درصد مدیر هستی!

» اگر نمی توانی جهان را بر وفق مرادت بچرخانی، تو، بر وفق مراد جهان بچرخ!
مشکل اصلی مردم در ارتباطات این می باشد که گمانشان از ارتباط این است که کل جهان خلقت باید بر وفق آنها بچرخند!
آن جمله ای که در یکی از بحث های خوشبختی خدمتتان عرض کردم را می گویم. رواقیون در یونان، چند صد سال قبل از میلاد مسیح، یک مکتب فلسفی داشتند و یکی از قانون های آن این است که اگر نمی توانی جهان را بر وفق مرادت بچرخانی، تو بر وفق مراد جهان بچرخ!

یعنی به جای اینکه بخواهی همه عالم را با خودت تنظیم کنی، خودت را با عالم تنظیم کن! رواقیون، قبل از مسیح و بدون وحی، این نکته را فهمیده اند! اینکه تلاش کنی تا عالم را بر وفق مراد خودت کنی، غیرممکن است و باید انعطاف داشته باشی تا بتوانی خودت را بر وفق مراد عالم تنظیم کنی!

و در ارتباطات نیز همین گونه است؛ یعنی من باید به خاطر ارتباطی که دارم، از استقلال خودم کم کنم؛ چه برای ارتباط با یک نفر، چه دو نفر و چه صد هزار نفر.

» ما باید بتوانیم از تمامیت خواهی به روابط عمومی بالا تغییر کنیم!
کسانی که ارتباطاتشان بسیار زیاد و روابط عمومی شان بسیار قوی است و زیاد می توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند، کسانی هستند که می توانند بقیه را در 100 درصد خودشان شریک کنند!

اگر یک نفر می تواند با یک میلیون نفر ارتباط بگیرد، کسی است که 100 درصد خودش را تقسیم بر یک میلیون کرده است! یعنی این فرد کاملا قانع شده است که باید در ارتباطاتش سهم خودش را کم کند و به جای آن، یک نفر را به مرتبطین خود اضافه کند!

بنابراین ما وقتی با این دیدگاه ارتباط برقرار می کنیم که طرف مقابل ما کسی قرار گیرد که تماما  به ما گوش دهد، این ارتباط فقط در یک جای عالم امکان پذیر است و آن هم این است که شما چوپان باشی و یک گله گوسفند را راه بیندازی که تازه همان جا هم باید چند درصد از استقلالت کم کنی.

وقتی با آدم ها ارتباط برقرار می کنی، اگر قابلیت این را داشته باشی که استقلالت را نصف کنی، اتصال ایجاد می شود و ارتباط پایدار می گردد!

یکی از دلایل اینکه عده ای نمی توانند ازدواج کنند این است که 100 درصدی هستند و هم چنین توقع دارند که طرف مقابلشان، خودش را با آنها تنظیم کند و این قضیه حتی عقلا هم غیرممکن است و هیچ کس  چنین کاری نمی کند! در سایر ارتباطات نیز وضعیت به همین منوال است و ما باید بتوانیم از تمامیت خواهی به روابط عمومی بالا تغییر کنیم!

» روابط عمومی بالا یعنی اینکه بتوانم با هر کسی اتصال برقرار کنم!
آدم ها دو مدل هستند: دیکتاتورهای تمامیت خواه و آدم های محبوبِ دارای روابط عمومی بالا؛ یعنی با هر کسی به اندازه درصد خودش و به همان اندازه ای که هست، ارتباط دارد.

من برخی اوقات تعجب می کنم، هنگامیکه می بینم به عنوان مثال عکس آقای ایکس را با آدمی که خیلی درست و حسابی و مناسب نیست، پخش می کنند و می گویند از کجا به کجا رسیدیم، رفقای این فرد را نگاه کنید و غیره؛ درحالیکه این افرادی که این گونه سخن می گویند، باید این نکته را در نظر بگیرند که شاید آقای ایکس به خاطر روابط عمومی قوی اش، توانسته است این فرد را هم جذب کند!

اگر زمان پیامبر(صلوات الله علیه) عکس وجود داشت، شما قطعا عکس ایشان را با ابوسفیان و حتی ابولهب و ابوجهل می دیدید! و این به این معنا نیست که پیامبر(صلوات الله علیه) از موضع خود کوتاه آمده اند، بلکه به این معنا است که توانسته اند، درصدی از اشتراک را بین خودشان و این فرد تعریف کنند و هم چنین دارند از این درصد اشتراک، حُسن استفاده را می کنند و بر این فرد، تأثیرگذاری دارند. قرار نیست که پیغمبر(صلوات الله علیه) فقط با ابوذر و سلمان و علی(علیه السلام) عکس بگیرد!

جالب است که مثلا یک دفعه می بینی که از حضرت آقا عکس می اندازند، درحالیکه یک عده ای دگراندیش، در کنار ایشان نشسته اند و آقا دارد می گوید و می خندد و با آنها گرم می گیرد. کسانی که این عکس را می بینند، می گویند، چقدر خوب است که حضرت آقا روابط عمومی بالایی دارد. اگر روابط عمومی حضرت آقا بالا است، درنتیجه سایرین هم باید همان گونه باشند! و روابط عمومی بالا یعنی اینکه بتوانم با هر کسی اتصال برقرار کنم!

برخی از افراد با یک جمع صد هزار نفره هم نمی توانند، اتصال برقرار کنند! یعنی این فرد آنقدر تمامیت خواه است که توقع اش این است که اگر به یک استادیوم صد هزار نفره می رود، هیچ کس از این صد هزار نفر نباید با علایقِ این یک نفر هیچ موضعِ مخالفی داشته باشد! در حالیکه نباید این گونه باشد.

» معاندها را تبدیل به مخالف کنیم!
باید بتوانی ارتباط برقرار کنی و دامنه تأثیرت را زیاد کنی! برخی از مذهبی ها، غیرمذهبی ها، کسانی که ادعای دموکرات بودن دارند و غیره، این گونه هستند و نمی توانند رابط عمومی خوبی داشته باشند. همه جا این مدل آدم ها پیدا می شوند.

در ماه رمضان از خدا بخواهیم که دایره تأثیر ما را با حذف تمامیت خواهی ما بیش تر کند!

آدم باید بتواند ارتباط برقرار کند و با همه احوال پرسی اش را داشته باشد. چه اشکالی دارد که آدم با  کسی که اصلا آدم خوبی هم نیست، در حد یک سلام و علیک ارتباط را داشته باشد؟!

در یک جمعی در قم بودم و یکی از طلبه های جوان، یک جمله تربیتی را گفت که من بسیار از آن لذت بردم. بحث در این باره بود که اعضای جلسه داشتند درباره مجموعه هایشان گزارش می دادند و این طلبه جوان هم شروع به صحبت کرن کرد و فردی از او سوال کرد؟

- در مجموعه تان چکار می کنید؟  
- شرح مجموعه ما این گونه است و در سطح خودمان، به عنوان مثال هزار نفر عضو داریم.
- یعنی اگر برای این هزار نفری که عضو داری، سوت بزنی، این هزار نفر دنبالت می دوند و هرکاری بگویی می کنند؟
- چه کسی می تواند این چنین ادعایی داشته باشد؟ درصدی از این هزار نفر، علایق و ارزش هایشان به من نزدیک است. با درصدی از آنها نقاط مشترک داریم. درصدی از آنها دو یا چهار جلسه به مجموعه ما آمده اند و دیگر نیامده اند؛ اما مطمئن هستم که با این درصدی که دیگر به مجموعه ما نیامده اند، به گونه ای برخورد کرده ام که اگر روزی در خیابان جنگ شود، به روی من شمشیر نمی کشند! در همین حد. یعنی معاند را به مخالف تبدیل کردم! طرف با من مخالف است، اما من را نمی کشد و شمشیر روی من نمی کشد!

من دیدم که این حرف بسیار صحیح است. فرض می کنیم که ما مدرسه ای داریم و تعدادی دانش آموز در آن تحصیل می کنند. آیا همه آنها پیرو خط حسن نصرالله خواهند شد؟! خیر، این گونه نیست. درصدی از این دانش آموزان این گونه خواهند شد؛ اما یک درصد دیگر، به گونه دیگری خواهند بود و یک درصدشان هم اصلا از مدرسه می روند؛ چرا که با ما مخالف هستند؛ اما مطمئن هستیم که هیچ وقت در خیابان بر علیه ما و اهداف ما، شمشیر نمی کشند! و در ارتباطات باید این گونه باشیم. 

» ارتباط گرفتن با خدا را به ارتباط گرفتن با خلق تغییر دهیم!
تغییر یازدهم را خدمتتان عرض می کنم. به این مورد بسیار دقت کنید؛ چون در ابتدا که آن را بیان می کنم، گمان می کنید که دارم اشتباه می گویم. 

مورد یازدهم این است که ارتباط گرفتن با خدا را به ارتباط گرفتن با خلق تغییر دهیم! رضایت خدا، الزاما در ارتباط با خودِ خدا اتفاق نمی افتد! بسیاری از اوقات بخشش خدا در اینکه من بگویم خدایا مرا ببخش، اتفاق نمی افتد، بلکه در این است که ما دیگران را ببخشیم!

در اعمال شب عید فطر که همین الان هم آن را نجام می دهیم و هیچ اشکالی هم ندارد، از امام سجاد(علیه السلام) منقول است که خداوند تبارک و تعالی برخی اوقات بخشیدن ما را منوط کرده و شرط گذاشته به اینکه ببیند ما چقدر اهل بخشش هستیم!
امام سجاد(علیه السلام) در شب عید فطر دعایشان این بود که خدایا من هر کس (از بین مؤمنین و مؤمنات، نه مثلا ترامپ!) که هر مشکلی برایم ایجاده کرده و هر حق الناسی از طرف من بر گردن هر کس است را بخشیدم و تو هم مرا ببخش و بیامرز. ارتباط با خدا باید این گونه باشد!

من شخصا هر کس از مؤمنین و مؤمنات و نه ترامپ را، هر مشکلی برایم ایجاد کرده را همیشه بخشیده ام و از این پس هم می بخشم.

نباید به فردی که نسبت به من کاری کرده، بگویم تو را بخشیدم، اما دیگر حق نداری که این کار را تکرار کنی! به عنوان مثال نباید بگویی، اگر غیبت من را کرده ای، تو را می بخشم، اما دیگر حق نداری غیبت من را بکنی.

و اگر این گونه باشی، خداوند هم با تو همین گونه برخورد می کند و می گوید، پس من هم تو را بخشیدم و اگر دوباره اشتباهت را انجام دهی، دیگر نمی بخشم؛ درحالیکه باید گناهان بدِ ما توسط خداوند بخشیده شود.

خدایا، بنده و این جمعیتی که الهی آمین می گویند، هر کس از مؤمنین و مؤمنات، هر مشکلی برای ما ایجاده کرده، الساعه از ته دل و با رضایت قلبی و با طمع (ما که از اولیای خدا نیستیم، اهل معامله هستیم) نسبت به اینکه تو به این نوع بخشش حساس هستی را می بخشیم.

» عبادات عام جایگاه بسیار بسیار ویژه ای دارند!  
می خواهم در این فایل روایت هایی که همه شنیدید را کنار یکدیگر بگذارم تا نتیجه بگیریم که چرا می گویم، ارتباط با خدا را به ارتباط با خلق تغییر دهید!

خدا موسی را تحویل نگرفت و موسی گفت:
- خدایا چرا با من سر سنگین هستی؟
- من مریض بودم و به عیادت من نیامدی.
- خدایا مگر تو هم مریض می شوی؟!
- من نه، اما همسایه ات مریض بود و وقتی تو به عیادت او نمی روی، مانند این است که من مریض بوده ام و به عیادت من نیامده ای!

همین قضیه را تعمیم بدهید. هنگامیکه می گویند، عبادت به جز خدمت خلق نیست، اگر بر این اساس بگوییم نماز نخوان و برو به خلق، خدمت کن، اشتباه است؛ چرا که خدا خودش گفته، نمازت را بخوان و نمی توانیم برای آن چون و چرایی بیاوریم. درنتیجه روزه گرفتن، نماز خواندن، دزدی نکردن و این قبیل موارد، سرجایش است.

اما عبادت به معنای عامی که در اینجا منظور شاعر همان است، کاملا درست می باشد و عبادت عام، جز، خدمت به خلق نیست! خدمت یعنی بخشش خلق، رسیدگی به خلق و هر چیزی که شما فکر کنید! یک نگاه مهربان فرزند به چهره والدینش و بالعکس، نگاه مهربان تو به برادرت، نگاه مهربان خواهری به خواهرش و غیره، همگی جزءِ خدمت محسوب می شوند و در بین مؤمنین و مؤمنات، این قبیل کارها به شدت موجب می شود که نگاه خدا به آنها مهربان شود و بالعکس!

یعنی وقتی تو اخم کنی و بشکنی، خدا هم می شکند و نسبت به تو مهربان می گردد. عبادت خدا را به خدمت خلق تغییر بدهیم و این مورد جزء تغییراتی است که باید در برنامه ما باشد. کسانی که فکر می کنند که تغییر به سمت مثبت شدن این است که فقط میزان عبادات خاصشان را اضافه کنند، می بازند! عبادات عام، جایگاه بسیار بسیار ویژه ای دارند! 

خاطره ای که فکر می کنم خیلی سال قبل برایتان نقل کردم را الان هم عرض می کنم که راوی اش هم کاملا مستند است.(از نظر من حضرت ایت الله فاطمی نیا بسیار مستند هستند و یک سری حرف ها را که نمی زنند؛ اما حرف هایی را هم که می زنند، قطعی و مستند است)

ایشان می گفت، شبی منزل حضرت آیت الله بهاءالدینی (رحمت الله علیه) بودم و منتظر بودم تا ببینم در نماز شب ایشان چه اتفاقی می افتد و می خواستم از نماز شب ایشان فیض ببرم.

اتفاقا دیدم که قبل از سحر، تلفن زنگ زد و ایشان تلفن را برداشت و چهل و پنج دقیقه به بنده خدایی مشاوره داد که البته چون پیر بودند، بسیار هم خسته شدند و وقتی گوشی تلفن را گذاشت، اذان شده بود، رویش را به آسمان کرد و گفت این هم نماز شب ما. به همین سادگی!

منظور من این نیست که بگویم نماز شب نخوان! این مشاوره پیش آمده بود و ایشان به نماز نرسیدند و گفتند این هم نماز شب ما.

اما می بینی که طرف به خاطر چیزهای بی ارزش از چیزهای باارزش می زَنَد. خدمت به خلق، واجب و اغلب عبادت ها، مستحب است! این درست نیست که طرف هیچ چیزی را رعایت نمی کند و می گوید خدمت به خلق می کنم. باید به او گفت، آن زمان هایی که خدمت به خلق نمی کنی، نماز بخوان، زیارت برو و غیره. 

بنابراین باید جنگ و تناقض بین واجب و مستحب به این سمت برود که عبادت را در خدمت به خلق و رضایت خلق ببینید! بسیاری از اوقات رضیات خدا از ما، منوط به همین بخششی بود که ما انجام دادیم. یعنی خدا اگر ببیند که بنده سر بخشش با او در رقابت افتاده است، تحریک می شود.

این عین روایت است که خداوند به فرشتگانش می گوید، این فرد فکر کرده که از من کریم تر است و همه کسانی که به او خیانت کرده اند را بخشیده است؛ درنتیجه من هم الان همه کسانی که به او خیانت کرده اند را می بخشم. روز قیامت می خواهی جلو من قیافه بگیری و بگویی من خائنین را بخشیدم، تو چرا من را نمی بخشی؟ روز قیامت در پرونده ات این موارد را حذف می کنم تا نتوانی برای من قیافه بگیری. هیچ کس از من کریم تر نیست!

مرحوم آقای شاه آبادی بسیار زیبا می فرمود که صفت غیور خدا بسیار قابلیت این را دارد که بندگان آن را تحریک کنند! یعنی ما غیرت خدا را تحریک کنیم. یکی از مواردی که از طریق آن می توان غیرت خدا را تحریک کرد، بخشش و رحمت است!

» رفاه چیست؟
گزینه دوازدهم و آخرین گزینه این است که رفاه طلبی را به مجاهدت تغییر بدهیم!

آیا رفاه طلبی و مجاهدت با یکدیگر تناقض دارند؟!

ما یک رفاه اولیه داریم که هم بدست آوردن آن، بر ما واجب است و هم اینکه خدا ضمانت کرده که هنگامیکه بنده اش را خلق می کند، این حد از رفاه را برایش تأمین می کند.

یک رفاه ثانویه داریم که اسم آن را تبرج یا تجمل می گذارند و خداوند تبارک و تعالی گفته است که هر چقدر به سمت تجمل و تبرج بروی، از رفاه روانی و روحی ات کم می کنم و البته گناه هم برایت نمی نویسم.

» شروط تجمل و تبرج چیست؟
تجمل و تبرج دو شرط دارد :
 1- شما از حقی بزنی!

 به امام صادق (علیه السلام) گفتند، چرا این گونه لباس می پوشی؟ جدت لباس هایش از شما بسیار بسیار بدتر بود. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: سطح زندگی زمان جدم به گونه ای بود که او اگر آن لباس را می پوشید، در حد پایین بود؛ اما الان سطح زندگی به گونه ای است که این لباسی که من پوشیده ام، در حد پایین است.

به عنوان مثال ممکلتی داریم که همه در سطحی هستند که می توانند تجملاتشان را اضافه کنند؛ مانند گوشی موبایل، بنابراین تو هم می توانی در این سطح زندگی کنی.

من به تمام محله ها رفت و آمد دارم، الان حتی در پایین شهر، طرف هر چه که باشد یک گوشی موبایل خوب دارد! باید در سطح جامعه زندگی کنید.

یا بسیاری از موارد دیگر را می توان مثال زد. فرض کنید زمانی، سطح متوسط ماشین ژیان و فولکس بود، سپس به پیکان تبدیل شد و الان هم به ماشین های بین 15 تا 30 میلیون رسیده است و اگر از این سطح بالاتر روی؛ در حالیکه دیگری نیاز داشته باشد و تو نیاز اولیه او را فدای نیاز ثانویه خودت کنی، می شود تجمل!

مثال دقیق ترش این است که یک نفر خانه ندارد که در آن زندگی کند، اما تو یک ویلای اضافه را برای اینکه هفته یا ماهی یکبار و یا سالی دوبار به آنجا بروی را در شمال یا جای دیگری رها کرده ای و این تجمل است!

یعنی نیاز اولیه مردم که خانه داشتن است، برآورده نشده، اما تو یک ویلا ساخته ای و حلال هم هست؛ این قضیه گناه نیست، اما وقتی تو این تجمل را به خرج می دهی، خدا هم از آرامش زندگی ات کم می کند و می گوید، من این حق را به تو نداده بودم که هم تجمل داشته باشی و هم آرامش زندگی! اگر این تجمل را از بین ببری، من آرامش تو را برمی گردانم. این شرط اول تجمل بود.

شرط دوم تجمل که تبرج است یعنی اینکه نعمت های خدا را به گونه ای داد بزنی که کسانی که نعمت ندارند، دلشان بگیرد، بشکند و بسوزد.

به عنوان مثال خدا به تو یک قد بلند داده، از کنار یک انسان قد کوتاه که رد می شوی، بیش تر شانه ات را بالا بگیری. این مثال بسیار مسخره و سطح پایین را زدم که بقیه اش را هم بفهمید.

زمانی این مثال را برایتان گفتم که جالب بود و دوباره می گویم. خیلی وقت پیش، در یک سریال، فردی بود که موهایش بسیار بلند بود و یک کمدین اصفهانی هم بود که کچل بود و به او می گفت: مرد حسابی اینقدر موهایت را بلند نکن، برو آرایشگاه و موهایت را بتراش؛ چراکه کچل ها آه می کشند. این هم مثال تبرج است.

تبرج حتی در معنویات باید رعایت شود! من قاری قرآن سراغ دارم که وقتی قاری قبل از او، صدایش گرفت و قسمتی را بد خواند، این قاری دیگر بعد از او نخواند؛ چراکه گفت، الان من روی فُرم هستم و اگر بخوانم، فرد قبلی اذیت می شود!

یعنی انسان نباید طوری زندگی کند که آنهایی که نعمت او را ندارند، آه بکشند! لذا اتفاقا بسیاری از زیبارویان از خانم ها و آقایان، به دلیل تبرج، زندگی های پرنکبتی خواهند داشت! به دلیل اینکه صدها آه پشت سرشان است. نه، به جرم اینکه زیبا هستند؛ بلکه به جرم اینکه این زیبایی خودشان را بُلد کرده، داد زده و کوبیده اند بر سر کسانی که این زیبایی را ندارند. در نتیجه زندگی هایشان پر از نکبت می شود و اذیت می شوند.

خداوند نسبت به تبرج حساس است! یعنی همین چشم و هم چشم هایی که بسیاری از شما، مؤمنین و مؤمنات، رعایت نمی کنید. خواهران، چندین دست لباس دارند، پشت سر هم مبلمان عوض می کنند و غیره و این موارد، آه را در زندگی شان می آورد.

می خواهی زندگی ات چگونه باشد؟ آیا با این تشریفات می خواهی به آرامش بیش تری برسی؟ یا اینکه فکر می کنی اگر کسی از دیدن شرایط تو ذوق زده شود، بهجتی برای تو اتفاق می افتد؟ خیر، این گونه نیست. پایان ذوق زدگی آن فرد، یک آه است و یک دفعه می بینی بچه ات بلایی سرت می آورد و یک مشکلی در زندگی ات می آید که اثر همان آه است!

بنابراین رفاه طلبی مشکلی ندارد؛ اما باید این دو شرط را داشته باشد:
1- تجمل نباشد.
2- تبرج نباشد.

و اگر رفاه طلبی، این دو شرط را نداشت، آن را  به سمت مجاهدت ببرید! مجاهدت یعنی انسان از کوشش نترسد. از سختی فرار نکند. رفاه طلب کسی است که تحمل هیچ گونه سختی را ندارد و این چنین فردی طبیعتا نمی تواند انسان خوبی باشد!


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات