برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



دوشنبه 4 فروردین 1399 نسخه چاپی
متن سخنرانی - با مکارم اخلاق تا اعتکاف - قسمت دوم - 98/11/19


یا انیس
متن سخنرانی
سید محمد انجوی نژاد
موضوع: با مکارم اخلاق تا اعتکاف – قسمت دوم
تاریخ: 98/11/19


عناوین اصلی سخنرانی:
» طبق آیه قرآن هدف از خلقت جن وانس چیست؟
» معنای ذکر چیست؟
» چگونه می توانیم عمرمان را صرف خدا کنیم؟
» ظرف لذت مادی و ظرف لذت معنوی، دو ظرف کاملا جداست.
» سعی کنیم خود را به سبک زندگی امام نزدیک کنیم.
» زیاد شدن رزق و روزی چگونه ممکن است؟
» گاهی حسرت در توفیقات عبادی ما را از عبادت محروم می کند!
» رزق مادی از جانب خدا چگونه است؟
» نکبت در مال چگونه خود را نشان می دهد؟
» بلای رزق مادی ومعنوی کِبر است.
» کِبر یعنی احساس برتر بودن نسبت به سایر خلایق.


» طبق آیه قرآن هدف از خلقت جن وانس چیست؟
« وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتِمَامُ بِهِ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ » خدایا مرا از هر کار که پرداختن به آن از پرداختنم به تو باز مى ‏دارد، بى‏ نیاز گردان و مرا به کارى مشغول کن که مرا برای آن خلق کرده ای. در خصوص کارهایی که باید در ایام زندگی انجام دهیم، دو نظریه وجود دارد. طبق برداشت ساده و سطحی از آیه « ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِنس اِلّا لِیَعبدون » ما برای عبادت کردن خلق شده ایم. برخی از مسلمین با خواندن این آیه، در خانه نشسته و یا غاری پیدا کرده اند و ۵۰ سال به عبادت می پردازند؛ عبادت هایی مثل ذکر و نماز و روزه و ...! از این زبانی که خدا به ما داده است، به چند روش می شود استفاده کرد، افرادی که فقط به ظاهر آیه دقت کرده اند، می گویند فقط ذکر باید بگوییم درحالیکه با زبان می توان آواز خواند، فریاد زد، خشم و غضب یا محبت ورزید و...! از نظر آن ها یا باید قرآن خواند و یا ذکر گفت! از این قسمت از دعای مکارم الاخلاق می توان این برداشت را داشت که خدایا اگر چیزی من را از تو باز می دارد، من را از آن بی نیاز گردان؛ کاری کن که من به آن نیاز نداشته باشم.

» معنای ذکر چیست؟
در کتب عرفانی در شرح حال شیخ رجبعلی خیاط آمده است که ایشان در جایی احساس گرما می کرد، یک بادبزن نیز در مقابلشان بود؛ خود را به وسیله آن باد زد و خنک شد. خنکای حاصل از آن باد زدن لذتی داشت، بادبزن را زمین گذاشت و دست خود را به آسمان بلند کرد و فرمود: « الهُمَّ اِنّی اَستَغفِرُکَ مِن کُلِّ لَذة بِغَیرِ ذِکرِک » من استغفار می کنم از لذتی که حاصل از چیزی غیر از ذکر توست. از این داستان می توان برداشت کرد که خدا ما را خلق کرده است که تمام زندگی مان صرف خدا باشد. یعنی من اگر در اثر نوشیدن آب خنک لذت بردم، باید استغفار کنم. ظاهر این داستان همین برداشت را دارد که اگر من می خواهم لذت ببرم، باید از گفتن « سُبحانَ الله » لذت ببرم، به این دلیل که می خواهند ذکر گفتن را خاص کنند. ذکر از نظر لُغوی به معنای "یادآوری" است. یادآوری به چه معناست؟ این که اگر من یک نوشیدنی را بخورم و لذت ببرم، بگویم: من انسان بدی هستم که از نوشیدنی لذت برده ام، من باید فقط از ذکر لذت ببرم؛ اشتباه است! ذکر یعنی زمانی که از نعمت استفاده می کنی، به یاد مُنعِم باشی! گاهی در نقل قول ها کم و زیاد می شود؛ اگر شیخ رجبعلی بعد از لذت بردن از خنکای بادبزن، استغفار کرده باشد که خدایا من فقط باید از ذکر گفتن لذت ببرم؛ ذکر را اشتباه معنا کرده است.

در روایات داریم که مثلا زمانی که بسیار شاد هستید و می خندید، این عبارت را در ذهن داشته باشید « یا مَن اَضحَکَ و اَبکی » خنده را خدا برایت آفریده است! نیازی نیست میان خندیدن ترمز بکشید و بگویید خدایا ببخشید درست است که من می خندم اما می دانم که این خندیدن از لطف توست! در همین حد که اجمالا بدانید، کفایت می کند. مثل نیت نماز است، کسی که نماز می خواند باید در طول نماز این نیت را در ذهن خود داشته باشد. یعنی اگر حین نماز از او بپرسند چه نمازی می خوانید؟ بداند مثلا در حال خواندن نماز مغرب است! نه اینکه مثلا حین رکوع، در ذهن خود بگوید من درحال خواندن نماز مغرب و رکوع رکعت اول هستم. زمانی که درحال خوردن هستی، آیا لازم است یکی یکی بگویید که خدایا من می دانم این خوراکی اگر خوشمزه هست و اگر من حس چشایی دارم و اگر سیستم گوارشی من سالم است، همه از توست؟! پس در کنار نوشیدن هر لیوان آب شما باید یک دور مفاتیح هم بخوانید. همین قدر که بداند نعمت ها از آن مُنعِم است، کفایت می کند؛ ذکر به همین معناست!

» چگونه می توانیم عمرمان را صرف خدا کنیم؟
عمرم را صرف زندگی تو کنم به چه معناست؟ تو از من چه می خواهی؟ اینکه می گوید من را غنی کن از اینکه بخشی از عمرم نخواهد صرف تو شود، صرف خدا شدن به چه معناست؟ یعنی نماز بخوانم و روزه بگیرم و جهاد بروم و اگر زمانی اضاف آمد، بروم کار خیر کنم! آیا عمر صرف خدا کردن به این معناست؟ خیر! به این معناست که در دنیا به هر شکلی که دارم زندگی می کنم، زندگی سالمی باشد و بدانم که این نعمتی از جانب خداست! برای بسیاری از ما، مسئله این نیست که عمرمان را صرف خدا می کنیم یا خیر بلکه مسئله این است که عمرمان را صرف غیر خدا می کنیم. « الهم اِنّی اَستَغفِرُکَ مِن کُلِّ لَذَّة بِغَیرِ ذِکرِک » یعنی به سراغ لذتی که از مسیر غیر خداست، نرو! نه اینکه از خنک شدن در اثر باد زدن خود، نیاز به توبه باشد. البته اگر شیخ رجبعلی خیاط چنین حرفی زده باشد و اگر فرضا این صحبت را کرده باشد، من به اندازه فهم خودم برداشت می کنم. ایشان در رتبه بالایی بودند و شاید دلایلی برای خودشان داشته باشند.

» ظرف لذت مادی و ظرف لذت معنوی، دو ظرف کاملا جداست.
نکته ای که من چندبار گفته ام اگرچه از تریبون های مختلف خلاف آن گفته شده است، ظرف لذت مادی و ظرف لذت معنوی، دو ظرف کاملا جداست. یعنی لذت مادی نمی تواند جایگزین لذت معنوی شود و لذت معنوی نیز نمی تواند جایگزین لذت مادی شود! "اگر لذت ترک لذت بدانی، دگر لذت نفس لذت نخوانی" تمام این بیت مربوط به لذت معنوی است، ارتباطی به لذت مادی ندارد. ظرف های این دو لذت متفاوت و جدا هستند، مانند تعبیری که آیت الله جوادی آملی دارند که می فرمایند: ظرف عشق و ظرف محبت جداست. نمی توان گفت که عشق همان درجات بالای محبت است، عشق از جنس دیگریست. لذت مادی و معنوی نیز دو ظرف کاملا جدا دارند، لذت در این بیت نیز به معنای لذت معنوی است، وگرنه هیچ ذکری نمی تواند تو را به لذت چلوکباب برساند. مثلا بگوییم با گفتن « الله اکبر » نیازی به لذات چشایی ندارم. تنها تاثیری که ذکر دارد این است که در مسیر مادیات و معنویات، ما را قانع می کند که از مسیر حلال لذت ببریم. « الهم اَغنِنی بِحَلالِکَ عَن حَرامِک و بِطاعَتِکَ عَن مَعصیَتِک » خدایا مرا غنی کن که حلال نصیبم شود و به دنبال حرام نباشم و به من فضلی داشته باش که اطاعتت من را راضی کند و به دنبال معصیت نباشم. اما اینکه بخواهیم به یک فرد مسن بگوییم، شما به ازای اینکه از یک تشک گرم و از یک دوش گرم یا از یک شهوت یا خوراکی خوب لذت ببری، خجالت بکش و سعی کن از ذکر و نماز لذت ببری! او نمی تواند از نماز لذت مادی ببرد، خدا نیز چنین ادعایی ندارد که من لذات معنوی را خلق می کنم اما لذات مادی را نیز خلق کرده ام؛ اگر شما به سمت لذات معنوی بروید، از لذات مادی بی نیاز می شوید. خدا کجا چنین ادعایی کرده است؟ مثال می آورند که فلان ولی خدا از زندگی زاهدانه اش لذت می برده است. چنین افرادی لذات معنویشان جایگزین لذات مادی نشده، برخی از زُهد لذت می برند. مثلا خوردن چلو کباب برای یک نفر لذت بخش است و برای دیگری لذت بخش تر است. بیت "اگر لذت ترک لذت بدانی، دگر لذت نفس لذت نخوانی" مربوط به لذات معنوی است. مثلا اگر شما انس با خدا رو جدی بگیرید، انس با خدا برایت لذت بخش تر از انس با دنیا می شود. هر دو مورد جزو لذات معنوی به حساب می آیند. هیچکدام نمی توانند جایگزین خور و خواب و خشم و شهوت شوند!

» سعی کنیم خود را به سبک زندگی امام نزدیک کنیم.
عمر مصروف داشتن به چه معناست؟ اگر می خواهید بدانید عمرتان در مسیری سپری شده است که مورد پسند خدا بوده است یا خیر؛ یکی از راه حل هایش این است که بشمارید ببینید چقدر به مسجد می روید و چقدر ذکر می گویید و چقدر حرم رفته اید و ... که این راه کاملا اشتباه است! راه دوم این است که فرض کنید نماینده مطلق و معصوم خدا در کره زمین به منزل یا محله یا شهر شما آمده است، فکر می کنید اگر امام زمان(عج) باشد چگونه زندگی می کند؟ سعی کنید شبیه به آن زندگی کنید. ما که نمی توانیم عمرمان را بیش از امام زمان(عج) مصروف خدا کنیم! سعی کن نزدیک به حالات امام زندگی کنید و حدس زدن این مورد اصلا سخت نیست! در بحث امر به معروف و نهی از منکر گفته شد که ما تعدادی خطا داریم و می خواهیم اَهَم فی الاَهَم کنیم، باید ببینیم اولویت با کدام خطا هست و به ترتیب راجع به خطاها نهی از منکر کنیم. فرض کنید امام زمان(عج) در شیراز است، ایشان در درجه اول به بی عدالتی ایراد می گیرند یا به دزدی یا به بد حجابی یا سرعت تند ماشین ها یا بی ادبی دانش آموزان؟! امام زمان(عج) چگونه زندگی می کند؟ در چه مدل خانه ای زندگی می کند و چه مدل ماشینی را انتخاب می کند؟ البته امام علی(ع) در نهج البلاغه تاکید می کنند که شما نمی توانید همانند من زندگی کنید. اما می توانیم نزدیک به سبک امام زندگی کنیم. اگر بخواهند کار کنند به دنبال چه شغلی می روند؟ اگر بخواهند به دنبال علم آموزی بروند، چه علمی را انتخاب می کنند؟ و ...! سعی کنیم خود را به سبک زندگی امام نزدیک کنیم. چنین زندگی به معنای صرف خدا کردن است! فلانی ۳۰ سال است که زندگی اش را وقف خدا کرده است؛ صبح تا ظهر قرآن می خواند، سپس برای خواندن نماز جماعت به مسجد می رود، ظهر در ساعت مستحبی کمی می خوابد، سپس بیدار می شود و دعا می خواند و شب نیز به هیئت می رود و سپس زود می خوابد که بتواند برای نماز شب بیدار شود!! آیا در سال ۱۳۹۸ هنوز کسی وجود دارد که به چنین زندگی بگوید صرف کردن عمر برای خدا؟ یعنی زندگی امام زمان(عج) امروزه این چنین است؟ زندگی را صرف خدا کردن به چه معناست؟ "خدایا کاری کن که من از زندگی که صرف تو نباشد غنی باشم" یعنی از اینکه زندگیم صرف غیر خدا شود مرا غنی کن. مثلا ساعت ۸ صبح بیدار می شود و تا ساعت ۱۰ برای فلان مطلب به سختی تلاش می کند، ۱۰ تا ۱۲ برای فلان موضوع تلاش می کرده و ...! شب که می خواهد بخوابد، متوجه می شود امروز به گونه ای زندگی کرده که حتی یک ثانیه صرف غیر خدا نشده است، تماما برای خدا بوده است. کار برای خدا یعنی آن کار مفید باشد، سود داشته باشد! زندگی صرف غیر خدا کردن یعنی مثلا ۲ ساعت از شبانه روز را با زبانش گناه می کند، ۲ ساعت بعد با چشمش گناه می کند، ۲ ساعت بعد با دستش گناه می کند!

« وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ‏ » به من عنایت کن همانطور زندگی کنم که تو مرا برایش خلق کرده ای. تشخیص اینکه من برای چه کاری خلق شده ام با شما! قطعا شما مثلا در سال ۱۰۰ هجری یک تکلیف دارید، در سال ۱۰۰۰ تکلیف دیگری دارید. حتی ممکن است شما هر روز تکلیف دیگری داشته باشید.

» زیاد شدن رزق و روزی چگونه ممکن است؟
« وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِکَ وَ لاَ تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ وَ أَعِزَّنِی وَ لاَ تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ » مرا بى ‏نیاز فرماى و روزى من را زیاد کن و مرا گرفتار حسرت و خودپسندی نکن! دو آفت از آفات زندگی را نیز مشخص کرده است. منظور از درخواست "زیاد کردن رزق" از خدا چیست؟ در قرآن کریم آمده است، کسانی که به بهانه فقر ازدواج نمی کنند، قطعا مشرک هستند، اگر ازدواج کنند خداوند تبارک و تعالی آن ها را از دریای احسان خود بی نیاز خواهد کرد. ممکن است یک نفر بگوید: من ازدواج کردم و به این آیه قرآن توکل کردم، درحال حاضر بیچاره شده ام و چک هایم نیز برگشت خورده اند و می خواهند مرا به زندان بیاندازند؛ پس خدا کجاست؟ برخی تصور می کنند منظور از زیاد شدن رزق و روزی، این است که زمانی که شما خطبه عقد را خواندید، اتفاقاتی در کائنات رخ می دهد که ناگهان از فردا رزقش زیاد می شود! زیبا ترین و عمیق ترین تفسیر از این آیه قرآن که تکلیف ما را نسبت به این نوع از روزی مشخص می کند، تفسیر علامه طباطبایی است. زمانی که مرد ازدواج می کند، بیش از قبل به کار و برنامه ریزی سرگرم می شود و زمانی که صاحب فرزند می شود، تکلیف بیشتری احساس می کند و درنتیجه باز هم بیشتر برنامه ریزی و کار می کند؛ تفسیر این آیه همین است! زمانی که درخواست می کنیم، خدایا رزق من را زیاد کن، یعنی به من انگیزه و تشخیص بده که در مسیرهایی اقدام کنم که بتوانم روزی بیشتری به دست آورم. ممکن است فردا به من دو مسیر پیشنهاد شود که اگر دعا کنم، خدا قدرت تشخیص من را بیشتر می کند و بنابراین بهترین مسیر را انتخاب می کنم.

بنده خدایی دو شب پیش حدیثی برای من فرستاد که اگر کسی هر شب سوره واقعه را بخواند، خداوند قطعا او را از فقر بی نیاز می کند! گفت من چند سال است که هر شب این سوره را می خوانم اما در همان سطح که بوده ام، مانده ام! گفتم اگر ۴۰ سال دیگر هم بخوانی باز همین روال است! ذکر و قرآن به ما نورانیتی می دهد که بتوانیم بهتر تشخیص دهیم وگرنه اتفاق عجیب و غریبی قرار نیست رخ بدهد. در زمان دانشجویی کاروان داشتیم و پول کاروان نزد من بود و داشتم فکر می کردم مبادا این پول را گم کنم، در نمازخانه بودم صد هزار تومان را درون جانماز و زیر مُهر گذاشتم، صد هزار تومان در آن زمان مبلغ زیادی بود! حواسم بود که هیچ کس به سمت جانماز نمی رود مگر امام جماعت! امام جماعت هم آمد و دید زیر مهر صد هزار تومان پول هست، برداشت و گفت « الحمدلله رب العالمین...» من دویدم و گفتم ببخشید حاج آقا این پول من است! گویا حاج آقا دیشب توسل بسیار قوی کرده بود که خدایا من را بی نیاز کن! صد هزار تومان نیز واقعا او را بی نیاز می کرد اما من میان شکر و دعا رسیدم و مانع از استجابت دعایش شدم! قرار نیست ناگهان اتفاق عجیبی رخ دهد! زمانی که کانون تازه تاسیس شده بود، در حسینیه ۱۴ معصوم کاروان داشتیم و یکی از دوستان در گاوصندوقی که پول های کاروان در آن بود را قفل نکرده بود و ۳۰ هزار تومان از آن دزدیده شد، گفتم چرا قفل نکردی؟ گفت: امام زمان(عج) از اینجا رد می شود، مقداری پول به گاوصندوق ما اضاف کند! درخواست زیاد شدن رزق و روزی به این معناست که خدایا به من قدرت تشخیصی بده که در مسیری زندگی کنم که روزی من در آن است. خداوند می فرماید، من روزی را ریخته ام، شما نمی بینید که جمع کنید! اگر کسی برایش اتفاق افتاده است که مثلا ذکری را گفته و یک نفر برایش پول آورده است، به من بگوید که من اعلام کنم؛ برای من که تا کنون اتفاق نیفتاده است! انکار نمی کنم که چنین اتفاقی ممکن است رخ دهد، اما برای من اتفاق نیفتاده است.

» گاهی حسرت در توفیقات عبادی ما را از عبادت محروم می کند!
یکی از بلاهایی که رزق را در چشم ما زهرمار می کند، حسرت است! حتی رزق معنوی را! شرایط جور شده و خدا برایش فراهم کرده که به حرم امام رضا(ع) رفته و حال خوشی نیز دارد، یکدفعه یکی از اولیاء مشهور خدا از کنارش عبور می کند و وارد حرم می شود. نگاهی می کند و با خود می گوید: اگر ما مهمان هستیم، پس جایگاه چنین فردی چیست؟ و اگر چنین فردی مهمان امام رضا(ع) هست، من اینجا چکار می کنم؟ قصد داشت یک زیارت امین الله بخواند و چند قطره اشک بریزد، با فکری که در ذهنش خطور کرد، دیگر همان زیارت را هم نمی خواند! گاهی حسرت در توفیقات عبادی ما را از عبادت محروم می کند! اغنیا مکه روند و فقرا باید به زیارت حضرت شاهچراغ(ع) بروند! حسرت مکه رفتن او را از زیارت حضرت شاهچراغ(ع) نیز محروم می کند. توفیقات معنوی به این معنایی که من و شما آن را وزن می کنیم، نیست! توفیقات معنوی یعنی از در خانه خدا معنویت بخواهی و خداوند تبارک و تعالی معنویت را از مسیری به شما روزی دهد.

آیت الله فاطمی نیا تعریف می کردند که شرایط را با سختی و با بهانه ای فراهم کرده بودیم که در ساعتی از اواخر شب خدمت حضرت آیت الله بهاء الدینی برسیم و ایشان نیز مجبور شوند بگویند شب همینجا بخوابید. قصد داشتیم یک شب نزد ایشان بخوابیم و تا صبح از احوالات ایشان بهره مند شویم. شب در منزل ایشان ماندیم و از قبل دوپینگ کرده بودیم که خواب نرویم و از زیر پتو ایشان را مد نظر گرفته بودیم که دیدیم اتفاقی نیفتاد و ایشان هم خوابیدند! حدود یک ساعتی قبل از اذان بیدار شدند و وضو گرفتند و نماز خواندند و بعد از نماز صبح نیز خانمی تماس گرفتند و در خصوص موضوعی با ایشان مشورت کردند. پس از این تماس نیز مجدد خوابیدند! آیت الله بهاء الدینی متوجه شده بودند که من ایشان را زیر نظر دارم، گفتند: گاهی یک تماس تلفنی حکم نماز شب دارد. این را گفتند که برای آقای فاطمی نیا بحران ذهنی ایجاد نشود. اولیاء خدا اینگونه نیستند.

حضرت موسی از خدا خواست یک نفر را به او معرفی کند که از ایشان فیض معنوی ببرد. خدا نیز فردی را به حضرت موسی معرفی کرد و نزد ایشان رفت و دید در حال کار کردن است، گفت: می خواهم با شما باشم. در خدمت شما هستیم، برای من افتخار هست که در خدمت پیامبر خدا باشم! ظهر بعد از کار نهار خوردند و آن مرد گفت من خسته ام و باید کمی بخوابم، و خوابید! بعد از ظهر نیز به خانواده سر زدند و کمی تفریح کردند و دوباره شب خسته شدند و خوابیدند. صبح نماز خواند و دوباره به محل کار رفت و زمان به همان روال گذشت. موسی همچنان منتظر بود ببیند چه اتفاقی رخ خواهد داد! دوباره عصر به خانواده سر زدند و کمی تفریح کردند و شب خوابیدند و به همین منوال گذشت! موسی شاکی شد و از خدا پرسید: خدایا شاید اشتباهی رخ داده است. من موسی کلیم الله خواستم کسی را معرفی کنی که از او فیض معنوی ببرم، این مرد یا کار می کند، یا می خوابد و می خورد! نماز را که همه می خوانند! خدا گفت من الان چشم های این مرد را از او می گیرم. شانه به شانه هم در حال راه رفتن بودند که مرد یکدفعه ایستاد.
-  چرا ایستادید؟
- کور شدم، الحمدلله!
- چرا الحمدلله؟
- نمی دانم قرار بود دقایقی دیگر چه اتفاقی بیفتد و من قرار بود چه صحنه ای را ببینم که خدا یکدفعه مرا کور کرد که آن را نبینم. تعجب می کنم این خدا با این عظمت چرا انقدر حواسش به من هست؟
خدا گفت: موسی معنویت این فرد را دیدی؟ یقین!!

» رزق مادی از جانب خدا چگونه است؟
رزق مادی نیز به این معناست که خداوند به تو در اثر عبادت و حلال خوری تشخیصی می دهد، درنتیجه روزی تو دارای دو خصوصیت می شود: اولا آبروی تو را حفظ می کند و تو را از مردم بی نیاز می کند. ثانیا در زندگی تبدیل به نکبت نمی شود.

» نکبت در مال چگونه خود را نشان می دهد؟
مورد داشته ایم که اواخر عمرش را به سر می برد و در طول زندگیش هیچگاه توان اینکه پس انداز داشته باشد، نداشته است؛ یعنی اگر با خودش فکر می کرد که من ۲۰ سال است کار می کنم، اگر یک ماه دیگر گوشه بیمارستان بستری شوم، چه کسی قرار است خرج مرا بدهد؟ در همین حد نیز در حسابش پس انداز نداشته است. همیشه به همان اندازه درآمد داشته، که نیازش بوده است. این نگرانی را همیشه نسبت به آینده داشته است اما پس از ۶۰ یا ۷۰ سال که مُرد، هیچ اتفاق بدی نیز برایش رخ نداد. این یعنی نکبت نداشتن در زندگی! مواردی هم هستند که بدون اینکه به دنبال برکت باشند روزیشان را از کف خیابان جمع می کنند اما هر هفته یک دردسر در زندگیش اتفاق می افتد. هر دفعه یک مشکل اقتصادی یا یک ناراحتی، یک بار در خانواده یک بار در محل کار برایش اتفاق می افتد! با خودش نیز می گوید: من نمی فهمم این چه نکبتی است در زندگی من که آب خوش دارم اما از گلویم پایین نمی رود! دلیل این اتفاقات این است که رزقش، رزق سالمی نبوده است. برو در رزقت جستوجو کن ببین مشکل از کجاست؟

» بلای رزق مادی ومعنوی کِبر است.
« وَ عَبِّدْنِی لَکَ وَ لاَ تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ‏ » و مرا به کِبر دچار نکن. بلای رزق مادی و معنوی کِبر است. کِبر مخصوص دو گروه است: ۱. ثروتمندان ۲. عابدان! انسانی که عبادت چندانی ندارد، همیشه بدهکار است. انسانی که ثروت چندانی ندارد نیز همیشه بدهکار است. فرد بدهکار نمی تواند متکبر شود! اگر از یک ولی خدا شنیدید که می گوید: الحمدلله من همیشه هشتم گرو نُه بود، تعجب نکنید که چرا می گوید الحمدلله! چون می داند گاهی با ثروت، کِبر نیز همراه است. خدایا مرا از کِبر محروم کن. مراقب باش که من به مرحله کِبر نرسم. رزق معنوی نیز مشابه همین است. نقش کِبر در عبادات ما همانند نقش موش مرده نجس در خُم سرکه است. این خُم هرچقدر عمق داشته باشد، اگر یک موش مرده در آن بیفتد، کل آن را نجس می کند! نقش کبر در عبادات همانند همین موش است. یک فضله موش در یک دیگ بزرگ هزار نفره برنج، همه را نجس می کند. فرق کبر با سایر گناهان این است که کبر نجس می کند، اما سایر گناهان وزن عبادات را کم می کنند! مثلا تو می توانی بگویی، من صد کیلو خیرات دارم که یک کیلو شهوترانی از آن کم شد و حال ۹۹ کیلو دارم. اما اگر صد کیلو خیرات داشته باشی و تنها یک ارزن کبر داشته باشی، کل آن صد کیلو فاسد است!

» کِبر یعنی احساس برتر بودن نسبت به سایر خلایق.
کبر به چه معناست؟ کبر یعنی انسان در مادیات و معنویات به نقطه ای برسد که احساس کند به دلیل داشتن این ذخایر از مابقی خلایق برتر است! البته غرور با کِبر متفاوت است! غرور یعنی غُره شدن به اموال و عبادات اما خودت را با دیگران مقایسه نمی کنی بلکه خودت را با خودت مقایسه می کنی! مثلا تحسین کردن خود به معنای غرور داشتن است. اما کسی که کِبر دارد، خود را به دلیل ثروتش و یا عباداتش از سایرین بالاتر می داند! خدایا مرا به کِبر مبتلا و آزمایش نکن. گاهی ممکن است مومنین مرتکب گناهی شوند که برایشان آزمایش محسوب می شود و یا به این دلیل است که سرش به سنگ بخورد و یا به هر علت دیگری! اما زمانی که به کِبر مبتلا می شوی، دیگر به منزله آزمایش نیست، همه چیز را فاسد می کند! اگر خواستی ببینی کسی ولی خدا هست یا خیر، اولین آزمایش تو باید کِبر و تواضع آن فرد باشد. چه بسا افرادی را دیده ام که چند تُن بار علمی دارند اما در همان برخورد اول کِبری از آن ها دیده ام که مرا پشیمان کرده است.

از طرفی تشخیص کِبر سخت است. مثلا شما در برخورد اول می بینید که یا جواب سلام نداد و یا کُند و به آرامی جواب داده است؛ این ذهنیت ها بچه بازی است! مواظب باشید که در این دام ها نیفتید! تشخیص کِبر سخت است! مثلا فرد به گونه ای وارد مجلس شد و مسیری برای رفتن به سمت منبر را انتخاب کرد که از وسط جمعیت باشد و همه مجبور شوند برخیزند! تشخیص کِبر اینگونه است! نمی توانی بگویی هرکس بد جواب داد متکبر است یا اگر عصبانی بود متکبر است! کِبر مراحلی از تشخیص دارد که پس از مدتی خواندن روایات متوجه خواهید شد. اگر کتاب " کِبر و ریا " حضرت امام را بخوانید می توانید تشخیص دهید. گاهی می توانی کِبر افراد را از یک تواضع ظاهری تشخیص دهی! مثلا زمانی در ورودی دَر تعارف می کند " شما بفرمایید "، که مطمئن باشد آن ها قطعا پس از او وارد می شوند. اما اگر با یک رقیب باشد و مریدها آن طرف در ایستاده باشند، دیگر تعارف نخواهد زد. برخی از تواضع ها به این دلیل است که نشان دهد من انسان بسیار خوبی هستم! در این مدل تواضع ها هیچ چیز را از دست نخواهد داد! مثلا اگر من به یک نفر که کوچکتر است تعارف کنم، شما بفرمایید؛ حتی اگر زودتر از من وارد شود، باز هم دیگران نخواهند گفت که او بزرگتر از من است! می گویند: الله اکبر حاج آقا عجب انسانی است که بچه را زودتر از خود به داخل فرستاد! مثلا اگر من دست بچه ها را مقابل همه ببوسم که دیگران بگویند: الله اکبر عجب انسانی هست که دست بچه ها را می بوسد؛ این که دیگر تواضع نیست، همه متوجه شدند! آیا دست رقیب را نیز می بوسد؟ که مردم بگویند او دیگر کیست که حاج آقا دستش را می بوسد! لذا زمانی که به دنبال کِبر می گردید، دنبال این خصوصیات رفتاری و ظاهری نباشید! فلانی متکبر است چرا که جواب سلام مرا نداد. اصلا دلیل نمی شود! ایشان ممکن است بد اخلاق باشد اما نمی توانی بگویی متکبر است! ممکن است آن لحظه مریض باشد یا اصلا از تو خوشش نیامده است، این که دلیل بر تکبر نمی شود! هرگاه فهمیدید دارید خطایی مرتکب می شوید، شیطان را مقصر نخوانید! شیطان زمانی تو را مرتکب خطا می کند که تو نمی فهمی. باید در رفتارت عمیق شوی. مثلا می گوید، بیرون رفته بودیم، پس از این همه عبادت شیطان سر من را چرخاند به سمت نامحرم! شیطان که این کارها را نمی کند، بسیار پیچیده تر از این تفکرات کار می کند! شیطان جایی به سراغ تو می آید که تو نگاهی کرده ای و گمان می کنی که نگاهت یک عبادت است؛ معنای کِبر همین است!

کِبر در ثروت و عبادت خود را نشان می دهد، از طرفی کِبر کشف کردنی است وگرنه ارتباطی به رفتارهای ظاهری افراد ندارد. فلانی چون دست ما را بوسید یا دست به سینه گذاشت و یا خندیدند متواضع هست و سایرین همه متکبر هستند؛ اصلا اینگونه نیست! برخی از دوستانی که محبت دارند و اشکالات را به من می گویند و من نیز به آن ها اشکالات را می گویم، از برخی جملاتی که دیگران در جایی بیان کرده اند، مواردی در می آورند که بنده خدا خودش هم واقعا نمی دانسته! زمانی که به او می گویی نیز می گوید: واقعا نیاز است یک نفر انسان را از بیرون چک کند، من خودم هم از چنین تحلیلی خبر نداشتم. مثلا من فکر می کردم اگر از انتهای مجلس وارد شوم نشان دهنده تواضع من است. در بسیاری از مواقع اتفاقا کِبر اصلا دیده نمی شود. باید ذکر بگویی تا نورانیت پیدا کنی و متوجه کِبر خودت بشوی! تواضع بسیار ساده است منتها در جایی که کِبر نباشد! در چنین شرایطی اتفاقا شما بیشتر متواضع هستی اما آن جایی که باید متواضع باشی، نیستی!


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات