برنامه آينده
اطلاعیه

به علت پیشگیری از آسیب های بهداشتی احتمالی جلسات هفتگی، تا اطلاع ثانوی برگزار نمی گردد!
رهپويان



پنجشنبه 14 فروردین 1399 نسخه چاپی
متن سخنرانی - مبنا و اثر دینداری - قسمت سوم - 95/12/30

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: مبنا و اثر دین داری – قمست سوم
تاریخ: 95/12/30

عناوین اصلی سخنرانی:
» هیچ کس کامل نیست!
» رزمنده ها خیلی دعای مشلول را می خواندند
» این دعا کلا خدا را معرفی می کند.
» اگر ما خدا را با صفتی صدا بزنیم که مناسب حال کنونی ما است، دیگر نمی خواهد حالمان را توضیح بدهیم!
» دل شکستگی فیلم نیست!
» خداوند تبارک و تعالی حال ما را می بیند!
» معنویت یک حال است!
» وقتی به " يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ "  می رسی، خود خدا به تو کمک می کند.
» وقتی خدا به تو نگاه می کند که ببیند اهدافت ابدی است.
» انتهای اهداف باید خدا باشد!
» اگر برای دنیا کار می کنی،  مزدت را از خدا نخواه!
» برای خدا زندگی کن، آنوقت خدا به تو کمک می کند!
» اگر می بینی الان خدا کمک نمی کند، بدان که غریب نیستی!
» تو وحید بشو، خدا هم مونس می شود.
» اغلب مؤمنین ما، بعد از اینکه تنهایشان می گذارند، دنبال انس خدا می گردند!
» وقتی دنیا تو را زمین زده، چرا گریه اش را برای خدا می کنی؟  
» قلب یک جا دارد!
» وقتی روحت زخمی می شود و استخوانت می شکند، هیچ کس نمی تواند این استخوان را پیوند دهد!


بحث مبنای دین و سپس اثرات دین را عرض کردم. یک اثر دین، نجات بود که آن را گفتم. اثر دوم را دیشب خدمتتان عرض کردم که راجع به رسیدن به نقطه غنا، با نگاهی به مناجات مفتقرین بود. امشب به مناسب اینکه شب تحویل سال هم هست و فردا ظهر سال، نو می شود، ادامه ی بحث اثرات دین را با نگاهی به دعای مشلول با همدیگر خواهیم داشت.

دعای مشلول از دعاهایی است که برای سال تحویل وارد شده است. این دعا دو، سه صفحه بیش تر نیست و خیلی هم دعای ساده ای است، الان به آن نگاهی می کنیم اما ان شاءالله اگر دوست داشتید امشب یا فردا که حرم مشرف شدید، البته معمولا صبح روز عید حرم نمی آییم، بعد از ظهر یا قبل از سال تحویل، در حسینیه تان یا هر جا که هستید، دعای مشلول را بخوانید.
 
» هیچ کس کامل نیست! 
در اصل، مشلول هم خانواده شل است. فردی شل بوده و خدمت امام رفته است و امام برایش دعایی را قرائت فرمودند و گفتند این دعا برای تو است. شل به معنای ناتوان است. یعنی آن فرد در وجودش کمبودی داشته و امام برایش این دعا را تجویز کرده است. همه ما، این کمبود را داریم. ما همه شل هستیم. هر کسی یک کمبودی دارد. یک نفر پا ندارد، یکی دست ندارد، یکی عقل ندارد، یکی شعور ندارد، یکی پول ندارد، هر کس یک چیزی ندارد دیگر. هیچ کس کامل نیست!

» رزمنده ها خیلی دعای مشلول را می خواندند.
من یادم است زمان جنگ، رزمنده ها خیلی دعای مشلول را می خواندند. رزمنده ها، دعای افتتاح را، آن هم نه فقط در ماه رمضان، مناجات شعبانیه نه فقط در ماه شعبان و دعای مشلول و عدیله را خیلی می خواندند. غیر از دعای توسل، کمیل و ندبه که مشهور هستند و همه آن ها را می خوانند، این چهار دعا یعنی  مشلول، عدیله، افتتاح و مناجات شعبانیه هم زمان جنگ، توصیه می شد و بچه رزمنده ها زیاد آن ها را می خواندند.
 
» این دعا کلا خدا را معرفی می کند.
مشلول را با همدیگر نگاه می کنیم. اولا این دعا کلا خدا را معرفی می کند. این دعا پنج صفحه است که در سه صفحه اش، خدا را معرفی می کند. بعد از آن می گوید از این خدایی که معرفی می کنم، وقتی به او اعتقاد و اعتماد پیدا می کنم، این اثرات را می خواهم. یعنی خداپرستی من، حاجات من را برآورده می کند و مواردی که در این دعا می گویم، حاجت من هستند.
 
اگر بخواهیم این دعا را سریع بررسی کنیم این گونه می شود که " اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ " اول که خدا را به اسمش قسم می دهد و صدا می زند " يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ يَا حَيُّ، يَا مَنْ لا يَعْلَمُ مَا هُوَ و لا كَيْفَ هُوَ " همین گونه جلوتر می آید " يَا مُفِيدُ يَا مُدَبِّرُ يَا شَدِيدُ يَا مُبْدِئُ يَا مُعِيدُ يَا مُبِيدُ، وَدُودُ، مَحْمُودُ، مَعْبُودُ، بَعِيدُ، قَرِيبُ، مُجِيبُ، رَقِيبُ "
 
همین گونه صفات خدا گفته می شود تا ادامه پیدا می کند:  " يَا هَادِي يَا بَادِي يَا أَوَّلُ يَا آخِرُ يَا ظَاهِرُ يَا بَاطِنُ، لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ فَتَعَالَيْتَ عَمَّا يَقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّا كَبِيراً يَا عَلِيُّ يَا شَامِخُ يَا بَاذِخُ يَا فَتَّاحُ يَا نَفَّاحُ يَا مُرْتَاحُ يَا مُفَرِّجُ يَا نَاصِرُ يَا مُنْتَصِرُ يَا مُدْرِكُ يَا مُهْلِكُ يَا مُنْتَقِمُ يَا بَاعِثُ يَا وَارِثُ يَا طَالِبُ يَا غَالِبُ يَا مَنْ لا يَفُوتُهُ هَارِبٌ يَا تَوَّابُ يَا أَوَّابُ يَا وَهَّابُ يَا مُسَبِّبَ الْأَسْبَابِ يَا مُفَتِّحَ الْأَبْوَابِ " همین گونه و با همین قافیه و ردیف جلو می آید تا می رسد به جایی که " يَا مُحْيِيَ الْأَمْوَاتِ يَا جَامِعَ الشَّتَاتِ يَا مُطَّلِعا عَلَى النِّيَّاتِ يَا رَادَّ مَا قَدْ فَاتَ يَا مَنْ لا تَشْتَبِهُ عَلَيْهِ الْأَصْوَاتُ يَا مَنْ لا تُضْجِرُهُ الْمَسْأَلاتُ وَ لا تَغْشَاهُ الظُّلُمَاتُ يَا نُورَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتِ يَا سَابِغَ النِّعَمِ يَا دَافِعَ النِّقَمِ يَا بَارِئَ النَّسَمِ يَا جَامِعَ الْأُمَمِ يَا شَافِيَ السَّقَمِ يَا خَالِقَ النُّورِ وَ الظُّلَمِ يَا ذَا الْجُودِ وَ الْكَرَمِ، يَا أَسْمَعَ السَّامِعِينَ، يَا ظَهْرَ اللاجِينَ، يَا صَاحِبَ كُلِّ غَرِيبٍ، از این جا به بعد دیگر، اسامی ای که از خدا می گوید دو اسمی هستند. آن جا می گوید: يَا بَارِئُ، یا مٌحیی و غیره، یعنی فقط خدا را معرفی می کند اما از این جا به بعد، در حاشیه معرفی خدا، خودش را هم معرفی می کند و همین کافی است!

» اگر ما خدا را با صفتی صدا بزنیم که مناسب حال کنونی ما است، دیگر نمی خواهد حالمان را توضیح بدهیم!
یعنی اگر ما خدا را با صفتی صدا بزنیم که مناسب حال کنونی ما است، دیگر نمی خواهد حالمان را توضیح بدهیم! اگر شما با یک لباس گدایی به یک آدم متمول برسی و بگویی یا مٌتِمَوِّلُ، ای پولدار، این فرد وقتی تو را با این لباس می بیند، برایش پیام دارد. یکی از اثرات معنوی این است که انسان ها، حالشان اینقدر مناسب باشد که نیاز نباشد، چهار ساعت بنشینند و حالشان را برای امام و خدا توضیح دهند.

» دل شکستگی فیلم نیست!  
نمی شود فیلم بازی کرد. فرد یا دلش شکسته یا نشکسته است. اگر دلش شکسته است، از علائم دلِ شکسته: بغض، آه، افسردگی ای که در چهره نمایان می شود و اشک می باشد. اما ما علامت را به آداب تبدیل کرده ایم. یعنی می گوییم امام رضا(ع)، خدا دل شکسته را می پذیرند، چگونه باید دل شکسته شویم؟ دل شکستگی فیلم نیست!

مثلا بعضی از افراد توصیه می کنند و می گویند بنشین و اینقدر زور بزن تا اشکت جاری شود. من یک سوال خیلی ساده دارم، آیا مقصود از اشک، این آب شوری است که از گوشه چشم می آید؟ اگر این گونه است زور زدن نمی خواهد، پیاز بزن اما مقصود از اشک این نیست.

» خداوند تبارک و تعالی حال ما را می بیند!
خداوند تبارک و تعالی حال ما را می بیند. ما درون را بنگریم و حال را/ کی برون را بنگریم و قال را. خداوند حال را می بیند، حالا بنشین و برایش توضیح بده که حال من این گونه و آن گونه است و فلان. اصلا اگر کسی حالش را توضیح داد، بدان که حال ندارد. برای اینکه حال با قال، دو مقوله هستند. آن کسی که قال دارد یعنی دارد حالش را توضیح می دهد، حال ندارد. آن کسی که حال دارد نیازی به قال ندارد و آن کسی که قال دارد معلوم است که حال ندارد.
 
تو نامه ی نانوشته خوانی. لازم نیست بنویسی. کسی که نامه می نویسد معلوم است حال ندارد. کسی که حرف می زند و حالش را توصیف می کند و می گوید یا امام رضا(ع) با دل شکسته آمده ام، به من نگاه کن و غیره، حال ندارد. اگر الان نیاز باشد که امام رضا(ع) به تو نگاه کند، امام رضا(ع) باید نیاز را بفهمد.  صحبت تو، نه تأثیری در نگاه آقا و نه تأثیری در لطف آقا دارد. آن ها نیاز به صحبت ندارند.
 
» معنویت یک حال است!
بنابراین معنویت یک حال است. من مثالش را  می زنم. می گوییم " يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ " استغاثه یعنی شما واقعا مرده باشی و به هیچ چیز دیگر غیر از امام رضا(ع) امید نداشته باشی. این می شود استغاثه و اگر شما داد بزنی و بگویی من به غیر از تو به هیچ چیز امید ندارم، این صحبت تو خیلی در امام تأثیر ندارد. امام می گوید من باید ببینم.

آقا امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: فرق ما معصومین و خدا با بقیه این است که بقیه می خوانند و می شنوند اما ما می بنیم. نیاز نیست صحبت کنی. ان شاءالله این فرض خیلی زود محقق شود. فرض کنید که امام زمان(عج) ظهور کرده و می خواهید خدمت ایشان بروید. اگر رفتی آنجا نشستی و برای آقا توضیح دادی، این کار یعنی امام زمان(عج) ظهور کرده اما تو هنوز نمی دانی امام یعنی چه؟ و برای تو ظهور نکرده است. توضیح نمی خواهد.

» وقتی به " يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِين "  می رسی، خود خدا به تو کمک می کند.
وقتی به " يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ "  می رسی، خود خدا به تو کمک می کند. یعنی اگر الان استغاثه داری و گیر کرده ای، خدا غیاث است، بدون توضیح دادن، دستت را می گیرد اما اگر هم گیر نکرده باشی هر چه داد بزنی، فایده ندارد. یک جایی، حضرت موسی(ع) اشتباه کرد بدین صورت که حضرت موسی(ع) کلیم الله بود و با خدا صحبت می کرد، خدا به او گفت: چطور هستی؟ مریض احوال هستی؟ گفت: آره مریض هستیم، تب دارم و غیره. خدا گفت: چرا دکتر نمی روی؟ موسی گفت: من منتظر هستم تا شما شفا بدهی، خدا گفت: نه این گونه نیست، من قبلا به تو عقل داده ام و گفته ام خودت تصمیم بگیری، وقتی عقل دادم، دیگر دنبال شفا نبودم، آن وقتی که عقلت به دردت نخورد من تو را شفا می دهم، به دکتر برو.

غیاث یعنی کسی که رسیدگی می کند به کسی که چاره دیگری ندارد. مثلا فرض کن، تو برای این مشکلت هزار راه حل داری اما بگویی " يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِين "  دست من را بگیر، این اشتباه است. اینجا جای استغاثه نیست.

من متن روایت را به این دلیل که حواستان پرت می شود نمی گویم و فقط نتیجه اش را می گویم. پیامبر(ص) می فرمایند که ملعون است آدمی که می تواند کاری را انجام دهد اما نشسته است و برای آن کار دعا می کند!

مثلا من می توانم این چایی که اینجا است را بخورم، پیامبر(ص) می فرمایند اگر این آدم اینجا بنشیند و دعا کند که خدایا یک چایی به من بخوران، ملعون است. خدا می گوید چای را بردار و بخور. چه کسی به تو گفته است که من قرار است که در حلقت، چایی بریزم؟ اینجا اصلا جای استغاثه نیست.

به صحبت جلسه اول برمی گردیم. نوک پاهایت سیاه شده، زبانت بنده آمده، جان دارد از نوک انگشتانت خارج می شود، در این موقع، می توانی به چه کسی چه چیزی بگویی؟ اصلا نمی توانی حرف بزنی، اینجا باید فقط چشم دلت را به سمت آسمان بکنی، غیاث درکت می کند و می گوید من اینجا هستم. اینجا استغاثه است. "يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِين، يَا غَايَةَ الطَّالِبِين"

» وقتی خدا به تو نگاه می کند که ببیند اهدافت ابدی است.
اهداف زندگی ات را در نظر بگیر و ببین آیا برای اهداف زندگی ات، انتها در نظر گرفته ای یا خیر؟ مثلا به طرف می گویی: اهدافت چیست؟ می گوید: ان شاءالله پزشک شوم و به مردم خدمت کنم. این هدف تا پنجاه و پنج، شصت و پنج، هفتاد و پنج، هشتاد سالگی جواب می دهد. هفتاد و پنج به بالا دیگر معلوم نیست که بتواند پزشکی کند یا خیر ؟ مگر این فرد چند سال عمر می کند؟ "يَا غَايَةَ الطَّالِبِين"  وقتی خدا به تو نگاه می کند که ببیند اهدافت ابدی است.

» انتهای اهداف باید خدا باشد!
به فرد می گویی برای چه می خواهی دکتر شوی؟ می گوید برای نجات خلق، این هدف انتها ندارد یا می گوید برای خدا که باز هم انتها ندارد. به طرف می گویی برای چه ازدواج می کنی؟ می گوید برای خدا، این هدف انتها ندارد. یا اینکه می گوید برای خوشبختی ازدواج می کنم، خیلی خب، ان شاءالله خوشبخت هم می شوی اما آخرش چه می شود؟ این هدف در چند سالگی تمام می شود؟ مؤمن واقعی کسی است که در زندگی غایت را ببیند. غایت باید خدا باشد. انتهای اهداف باید خدا باشد.
   
یکی از بچه های جنوب شهر مشهد که خیلی خیلی وضع مالی اش افتضاح بود، خاطره تعریف می کرد و می گفت من این گونه بودم، در چاه مکانیکی بزرگ شده ام، دست هایم را ببین، دست هایش وحشتناک پینه بسته بود، آن هم الان که در هفده، هجده سالگی بود.

این بچه می گفت زندگی ام این گونه است، پدرم جزء آسیب های اجتماعی است و هر چند وقت یکبار او را به زندان می برند، مادرم این گونه بوده است، خواهرم به خاطر فقر به فساد افتاد و برادرم معتاد است و الان زندان است و غیره.

این پسر می گفت، من نشستم درس هایم را خواندم و از آن ها کندم و الان جلو امده ام. بعد گفت که من فکر کردم و گفتم من باید خوشبخت شوم.  این بچه عاقل بود. می گفت به این دلیل که همه به من می گفتند چون پدرت، مادرت، خواهرت و برادرت این گونه هستند، تو هم بدبخت می شوی، گفتم من چرا باید به این جو تن بدهم؟  من باید خوشبخت شوم.

سپس گفتم خوشبختی چیست؟ حساب و کتاب کردم و گفتم خوشبختی این است که من باید یک امکاناتی داشته باشم که روی پای خودم بایستم در نتیجه سرکار رفتم و مکانیکی یاد گرفتم و غیره. سپس گفتم خوشبختی چیست؟ خوشبختی این است که باید استاد شوم. نشستم فکر کردم  و گفتم من پنج سال دیگر استاد می شوم و نصف سهام این مغازه مال من می شود. اگر استاد کارم هم قبول نکرد، به جای دیگری می روم و می گویم من استاد هستم، سرقفلی از شما، کار از من.

بعد گفتم احتمالا پس از آن ازدواج می کنم. و وقتی وضع مالی ام خوب شود، پدرم را دوست ندارم اما دست مادرم را هم می گیرم و به او کمک او می کنم و غیره. دیدم من الان شانزده سالم است، پنج سال باید مکانیکی یاد بگیرم، پنج سال هم طول می کشد تا استاد شوم که می شود ده سال. پنج سال هم کار می کنم تا وضع مالی ام خوب شود که می شود پانزده سال. آن موقع سی و یک ساله می شود و دیگر می توانم ازدواج خوبی هم بکنم.

بچه با مزه ای بود. گفت ازدواج می کنم و مثلا سی و پنج ساله می شوم. سه، چهار سال هم باید بگذرد تا از آب و گل  دربیایم و بچه دار شویم. دیگر چهل سالگی می زنیم در کار بچه. بچه اول، دوم را می آوریم و سعی می کنم او مثل من بار نیاید. به چهل دو، چهل و پنج، پنجاه و دو و شصت سالگی می رسم و سپس باز نشسته می شوم. نشستم فکر کردم دیدم که خوشبختی اصلا به این سادگی قابل رسیدن نیست!

و به این نتیجه رسیدم که من وقتی می توانم این احساس را داشته باشم که خیلی در دنیا به من خوش می گذرد که پنجاه سالم است! آن موقع همه چیز ردیف می شود. تازه این بچه به گونه ای حساب می کرد که همه چیز و تمام شرایط و امکانات برای برنامه هایش، ردیف و جور باشد و از این برنامه ریزی های بدون پرت و کنار همدیگر باشد.

بعد می گفت من نگاه کردم و گفتم اگر بنده خدا شوم، از همین فردا خوشبخت هستم! می گویم فردا می خواهم به مکانیکی بروم و کار کنم، چون خدا گفته است کار کن. در نتیجه شب که می خواهم بخوابم، با خودم می گویم اگر دنیا به من رسید که رسید، اگر نرسید من برای خودم ذخیره کرده ام و آخرت را خریده ام. بنابراین با این برنامه از همین فردا خوشبخت می شوم!

حتی اگر پدر و مادرم، خواهرم و بردارم بمیرند و به خاک سیاه بنشینم، همین فردا می توانم خوشبخت شوم، برای چه در دنیا چهل و پنج سال جان بکنم؟ این تصمیم را گرفتم و سه، چهار، پنج روز آن را ادامه دادم و گذار ما این گونه شد که الان اینجا هستم. این ها را در قرارگاه شهید وزین در اهواز برایمان تعریف می کرد. این فرد خوشبخت شد و در کربلای هشت کاملا خوشبخت شد.

» اگر برای دنیا کار می کنی،  مزدت را از خدا نخواه!
"من کان لله کان الله له"  عزیز من اگر برای دنیا کار می کنی،  مزدت را از خدا نخواه بلکه مزدت را هم از دنیا بخواه. مگر برای دنیا کار نمی کنی؟ به یک عارف جلیل القدر گفته بودند: چکار می کنی؟ گفته بود: دنیا را می پیچانم. گفته بودند: چگونه؟ گفته بود: نان دنیا را می خورم و برای خدا کار می کنم. ما برعکس هستیم، نان خدا را می خوریم و برای دنیا کار می کنیم.

» برای خدا زندگی کن، آنوقت خدا به تو کمک می کند!
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: این عجوزه(دنیا را می گفت) فقط تو را تا لب چشمه می برد، نمی گذارد خوشبخت شوی. حداقل اینقدر مرد باش که وقتی برای دنیا کار می کنی، سرت را به آسمان نکنی و بگویی کمک! اینقدر مردانگی داشته باش که وقتی برای دنیا کار می کنی، اگر یک جا گیر کردی، نگویی خدایا کمکم کن. برای خدا زندگی کن، آنوقت خدا به تو کمک می کند. اگر برای خدا زندگی کنی،  دیگر خدا کمک می کند. خدا نقد است. خداوند می گوید وقتی برای من کار می کنی، نقد است، درجا به تو می دهم.

 "یا غَايَةَ الطَّالِبِين" آخر تمام نقشه هایی که ما می کشیم باید رسیدن به الله باشد. نقش معنویت و دین و اثرش در زندگی ما این است که خوشبختی را بلافاصله در خانه می آورد.
 
» اگر می بینی الان خدا کمک نمی کند، بدان که غریب نیستی!
" يَا صَاحِبَ كُلِّ غَرِيب " این دعا دو منظوره است.  عزیزم، غریب بازی در نیاور، ننه من غریبم بازی درنیاور بعد بگو خدایا کمکم کن. اگر غریب شوی، خدا کمکت می کند. نمی شود فیلم بازی کرد. اگر می بینی الان خدا کمک نمی کند، بدان که غریب نیستی. قسمت بعدی را هم بگویم که با این قسمت جور در بیاید.

» تو وحید بشو، خدا هم مونس می شود.
" يَا مُونِسَ كُلِّ وَحِيد " اگر احساس غربت یا تنهایی می کنی، داری خفه می شوی و کسی نیست صدایت را بشنود، این موارد فیلم بازی کردنی نیست. رفته ای و تمام درها را زده ای اما باز نکردند حالا سراغ خدا آمده ای، آیا خدا باید در را به رویت باز کند؟ خداوند متکبر است، خودت را جای متکبر بگذار ، به نظر تو اگر من در تمام درها را زده  باشم و باز نکرده باشند، در خانه دختر شصت کیلویی و پسر هفتاد کیلویی و غیره را زده باشم اما باز نکرده باشند و الان در خانه خدا بروم، خدا در را باز می کند؟ خیر این گونه نیست، خداوند می گوید رقبای من، چه کسانی بودند که آنها را به من ترجیح دادی؟

" يَا مُونِسَ كُلِّ وَحِيد " آیا منظور از تنها این است که تمام درها به رویت بسته شده و حالا خدا به رویت باز کند؟! خیر، خداوند باز نمی کند. اصلا خداوند بنا ندارد که این کار را بکند. "اَللّهُمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاَّءِ وَالْعَظَمَة"

پس " يَا مُونِسَ كُلِّ وَحِيد " یعنی تو، در خانه ات را همه زده اند اما باز نکرده ای. جذابیت دنیا آمد رد کردی، شهوت آمد رد کردی، رفیق غیر خدایی آمد ردی کردی، قدرت آمد رد کردی، شهرت آمد رد کردی، مال حرام آمد رد کردی. تو وحید بشو، خدا هم مونس می شود. نه اینکه تو را وحید بکنند، باید وحید بشوی! اگر تو به آن نقطه برسی، خدا مونس می شود.

این جمله از جمله های خیلی غلط مناجات های فارسی ای است که اختراع می کنیم و می گوییم حالا که همه ی درها بر روی من بسته شده، خدایا در را باز کن. خدا می گوید مرد حسابی رفته ای و همه درها را زده ای، حالا من در باز کنم؟ برو همان جایی که بوده ای. اگر همه ی شهر نیز پر کرشمه و حوران ز شش جهت. اگر حوران از شش جهت در خانه ات را زدند اما تو باز نکردی و گفتی من می خواهم وحید باشم، آنوقت خدا مونس می شود.

» اغلب مؤمنین ما، بعد از اینکه تنهایشان می گذارند، دنبال انس خدا می گردند!
اغلب مؤمنین ما، بعد از اینکه تنهایشان می گذارند، دنبال انس خدا می گردند! خدا مرکز مراجعه بیماران روانی، افسردگان شیزوفرنی و اسکیزوفرنی، کسانی که شکست های عشقی خورده اند و خواستگاری ها و بخت های بسته، شده است.  خدا می گوید یعنی من اینقدر ذلیل هستم که باید این گونه افراد و محرومین جامعه که شکست خورده اند سراغ من بیایند ؟ پیغمبر! هیچ وقت آن ها را قبول نمی کنم و تویی هم که در خانه همه را زده ای و همه تنهایت گذاشته اند ، وقتی شکست می خوری، سراغ من نیا.

» وقتی دنیا تو را زمین زده، چرا گریه اش را برای خدا می کنی؟  
خدا می گوید این سجده ای که الان به خاک افتاده ای و داری این گونه ناله می کنی، در اثر عظمت من نیست که این گونه به خاک افتاده ای و داری ذلیلانه ناله می کنی بلکه دنیا تو را زمین زده بنابراین گریه اش را هم برای من نکن. وقتی دنیا تورا زمین زده، چرا گریه اش را برای من می کنی؟ من دارم حدیث نفس می کنم و اینکه پی در پی از ضمیر تو استفاده می کنم، خودم را می گویم.

می گویند کجاست خدایی که از شکست خوردگان و ناامیدان دست گیری کند. در این گونه موارد خدا می گوید قرار نشد که ذلتت، تو را در برابر من خاضع کند. اگر خضوعت در برابر عظمت من باشد، درست است اما وقتی شکست عشقی خورده ای، قرار نیست من آن را جبران کنم.

» قلب یک جا دارد!
این سه قسمت با هم است.  "يَا مَلْجَأَ كُلِّ طَرِيدٍ" یعنی محل رجوع همه رانده شده ها. طَرید به معنی کسانی که همه آن ها را بیرون کرده اند، نیست بلکه به معنی کسانی که، آن ها، همه را بیرون کرده اند، می باشد.

آیه شریفه قرآن می گوید قلب یک جا دارد. هر چقدر که بقیه را بیرون می کنی من(خدا) آن را پر می کنم. دوتایی با هم جا نمی شویم!

آقا امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند که حب دنیا و خدا مثل هوو می مانند، چشم دیدن همدیگر را ندارند. هوو یعنی دو زن یک مرد. وقتی خدا را به قلب می فرستی، حب دنیا فرار می کند. وقتی خدا را در قلب می آوری، حب دنیا فرار می کند و اگر دنیا را به قلب بیاوری، خدا در می رود. این دو کنار هم، فقط دعوا دارند. یعنی مردی که دو زن دارد یعنی بدبخت.

آقای راشد یزدی می گفت من اصلا در این مدت شصت، هفتاد سال زندگی ام، ندیده ام که یک مردی دو زن داشته باشد و خوشبخت باشد. فقط یک مورد دیدم که آن هم مردی بود که یک زن در تهران و یک زن در شیراز داشت و خوشبخت بود. البته خودش اصفهان زندگی می کرد.

به حب دنیا توجه داشته باشید!

" يَا مَأْوَى كُلِّ شَرِيدٍ يَا حَافِظَ كُلِّ ضَالَّةٍ يَا رَاحِمَ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ يَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِير " این چیزها را بچه های رزمنده بدن صوت و غیره در سنگر می خواندند و چه اشکی می ریختند.

"يَا رَاحِمَ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ يَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ يَا فَاكَّ كُلِّ أَسِيرٍ يَا مُغْنِيَ الْبَائِسِ الْفَقِيرِ" یعنی به بزرگسال ما رحم می کنی، به بچه هایمان روزی می دهی. این ها کارهای تو(خدا) است." يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِير "

» وقتی روحت زخمی می شود و استخوانت می شکند، هیچ کس نمی تواند این استخوان را پیوند دهد!
من اصلا مخالف مشاوره رفتن نیستم و دارم صبح تا شب توصیه می کنم که برای زندگی تان، درستان و شغلتان باید به مشاوره بروید. اصلا مشاوره "وَ أَمْرُهُمْ شُوري‏ بَيْنَهُمْ" دستور قرآن است. اصلا شما بدون مشورت، دستور قرآن را که واجب است، رعایت نکرده اید. همه این ها سر جایش، اما مشاوره نمی تواند روح را التیام بدهد. وقتی روحت زخمی می شود و استخوانت می شکند، هیچ کس نمی تواند این استخوان را پیوند دهد!

و فقط یک چیز است. " يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِير " جابر به معنی پیوندی است که مثل روز اولش می شود. روح خرد شده من را فقط و فقط تو می توانی مانند روز اول کنی. این استخوان خرد شده را تو می توانی، درست کنی. بعضی وقت ها می گوییم راه حل های دنیایی ای را  به من داده اند، یک چیز مانده و آن هم این است که من الان خرد شده ام!

یا امام رضا(ع) هیچ کس غیر از تو نمی تواند خرد شده را دوباره وصل کند! " يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِير "
 
حتما امشب، فردا یادتان نرود که ان شاءالله این دعای مشلول را یک دوری بزنید و یک داستانی برایش داشته باشید و آن را بخوانید. بعدا هم این دعا بخوانید. من دوباره این چهار دعا را می گویم. یکی اش را که همه بلدید که مناجات شعبانیه است. آن سه تایی که معمولا مشهور نیست. افتتاح هم مشهور است مخصوصا در ماه رمضان. مشلول و عدیله  را در دعاهایتان بگذارید. دو سه هفته ای یک بار، همین گونه بخوانید، آرام، آن ها را بخوانید. خیلی دعاهای قشنگی هستند.




کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات