برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



پنجشنبه 14 فروردین 1399 نسخه چاپی
متن سخنرانی - مبنا و اثر دینداری - قسمت چهارم - 96/01/01

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
 موضوع: مبنا و اثر دینداری – قسمت چهارم
تاریخ: 96/01/01

عناوین اصلی سخنرانی:
» ما از خداوند تبارک و تعالی راجع به زندانی ها درخواست داریم.
» اثر دین داری بر آزادی چیست؟
» دنیا، دنیای اسارت است!
» یکی از محاسن دین داری، آزادگی است!
» همه دنیا مواد مخدر است!
» اگر ممکلت را رها کنید ، جوانان خودشان کارها را ردیف می کنند.
» برخی، اینقدر کلاسشان پایین است که اسیر خودشان هستند!
» در ابتدا فرد، اسیر خودش است.
» کمی که فرد بالاتر می آید، دوست دارد که الگو شود!
» شهوت از اسارت های غریزی است.
» زندان عوض کردن در سنین مختلف
» تا چه زمانی حرف مردم می خواهد آبرو و اعتبار تو را مشخص کند؟
» طرف برای اینکه مردم خوب بگویند به التماس می افتد و آخرش هم مردم خوب نمی گویند!
» اسارت معنویت را خیلی دقت کنید چون از حقه های شیطان است!
» خداوند تبارک و تعالی اگر ببیند بنده ای به دلیل گناه نکردن دارد اسیر کبر می شود، بنده خود را وادار به گناهی می کند تا این آدم اسیر کبر نشود!
» آدمی که کبر معنوی پیدا می کند، قابل هدایت نیست!
» یکی از مسیر فرعونی، خدا می شود و یکی از مسیر معنوی!
» اگر در زندگی ات فکر کنی که یک مؤمن یا مؤمنه از تو پایین تر است، به خانه کبر ورود کرده ای!
» امروزه شدیدا دامن جامعه ایمانی ما آلوده به کبر است!
» آدم ها خیلی زود زمین می خورند!
» ولی خدا کسی است که در وجودش ستاریت موج بزند.


نگاهی به دعای مشلول داشتیم و اثرات دین داری و نوع نگاه  به خدا را از برداشتی که از دعای مشلول داشتیم، بررسی کردیم و به " يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِير " رسیدم که دیشب آن را عرض کردم.

» ما از خداوند تبارک و تعالی راجع به زندانی ها درخواست داریم.
"يَا فَاكَّ كُلِّ أَسِير" ما از این جمله دو برداشت داریم. اگرچه برداشت دوم از این قسمت هم یک برداشت ظاهری می باشد اما برداشت اول نسبت به برداشت دوم ظاهری تر است و آن آزاد کردن اسرا می باشد. یعنی ما از خداوند تبارک و تعالی راجع به زندانی ها درخواست داریم. مقام معظم رهبری، صحبتی داشتند و گفتند من چون خودم زندان را کشیده ام، می دانم چقدر زندان سخت است.

 کسانی هم که زندان هستند، الزاما خلافی که خیلی نشان دهنده بدی شان باشد را مرتکب نشده اند. برخی از آنها ورشکسته اقتصادی، برخی یک اشتباه کرده اند و برخی از آنها هم دادگاه اشتباه کرده است!
 
» اثر دین داری بر آزادی چیست؟
تا می رسیم به زندانی هایی که از مسلمین در بند کفار هستند و این قضیه، یک معنای این قسمت می باشد. معنای دوم "يَا فَاكَّ كُلِّ أَسِير" که به آن منظری که ما می خواهیم به این قسمت نگاه کنیم، بر می گردد، بحث اثر دین داری بر آزادی است.

» دنیا، دنیای اسارت است!
جلسه اول خدمتتان عرض کردم که انسان ها، فطرتا دوست دارند عبد و اسیر باشند. حالا یا اسارت خدا را قبول می کنند یا اسارت دنیا را. گزینه سومی وجود ندارد. یعنی انسان یا اسیر قوانین خودش است یا اسیر قوانین خدا. هیچ گزینه سومی وجود ندارد. اگر کسی بگوید من از همه قیود آزاد هستم، این حرف که می گوید از همه قیود آزاد هستم، یک تصمیمی است که نفس او گرفته و او اسیر آن تصمیم می باشد. دنیا، دنیای اسارت است. آزادی اصلا وجود ندارد.

» یکی از محاسن دین داری، آزادگی است!
"يَا فَاكَّ كُلِّ أَسِير" یعنی دین می تواند تو را از اسارت دنیا برهاند و تو را آزاد کند. یکی از محاسن دین داری، آزادگی است. چگونه از اسارت دنیا رها می شویم؟ یک مورد این است که طبیعتا وقتی یک دین دار، خدا را قدرت مطلق می بیند، خیلی راحت هم می تواند از اسارت دنیا آزاد شود.
 
دومین مورد این است که دین در چشم من اینقدر دنیا را کوچک می کند که ارزشی برای دنیا قائل نمی شوم که او رب الارباب من بشود. می گویی دنیا اینقدر کوچک است، من چرا باید این گونه باشم؟

» همه دنیا مواد مخدر است!
من مثالش را خیلی سطح پایین می زنم که قشنگ در ذهنتان بماند. طرف به مواد مخدر معتاد است و هر روز دارد به خودش فحش می دهد که چرا من نمی توانم ترک کنم؟ همه دنیا مواد مخدر است. این فردی که معتاد به مواد مخدر است، در چشم ما بد است. اما بدانید در عرش خدا، کسی که به مواد مخدر اعتیاد دارد، خداوند تبارک و تعالی این  فرد را به شدت بیش تر از کسی که اعتیاد به مقام دنیا دارد، دوست دارد ! فرد در اسارت دنیا است و اعتیاد به پول، شهوت، شهرت و یا بالا و پایین دنیا دارد.

آن کسی که به مواد مخدر اعتیاد دارد، خودش دارد چوبش را در دنیا می خورد و اگر هم نخورد، بقیه چوبش را به او می زنند اما این فرد شهوت پرستِ دنیا دوستِ مقام پرست است که نشسته است و هیچ کس هم هیچ چیز به او نمی گوید، معتاد هم هست.

» اگر ممکلت را رها کنید ، جوانان خودشان کارها را ردیف می کنند.
جلسه ای با بزرگان شیراز داشتم. یکی از بزرگان شیراز را مسئول سامان دادن به جریانات سیاسی گذاشته اند و ما با این فرد یک جلسه مشورتی داشتیم و این فرد گفته بود که برای مشورت و غیره نزد ایشان بروم.  گفتم حاج آقا سؤالی دارم، چرا عده ای نمی توانند باز نشسته شوند و دست از قیمومیت گروه های سیاسی بردارند؟! بعد از کمی که مکث کردم، ایشان خودش می خواست همین جمله ای که من در ادامه می گویم را بگوید و گفت، من می خواستم همین جواب را به تو بدهم. گفتم برای اینکه این افراد اصلا نمی توانند روی بورس نباشند! اسیر بورس هستند و نمی توانند روی بورس نباشند! اسیر دیده شدن هستند!
 
این افراد نمی توانند راحت، کرکره را پایین بکشند و بروند خانه شان . بس است دیگر، باز نشسته شوند. مثلا می گویند: نه ما حتما باید در تصمیم گیری های کلان و غیره باشیم و اگر نباشیم جوانان خطا می کنند. می گویم مرد حسابی همین جوانان انقلاب کردند، همین جوانان هم جنگ را راه انداختند. زمان انقلاب و جنگ، کارهای مملکت خیلی بهتر از وقتی که شما بازنشسته هایی که فکر می کنید اگر نباشید مملکت به فنا می رود، می چرخید. اگر ممکلت را رها کنید ، جوانان خودشان کارها را ردیف می کنند.

» برخی، اینقدر کلاسشان پایین است که اسیر خودشان هستند!
برخی، اینقدر کلاسشان پایین است که اسیر خودشان هستند! یکی از شهدا به لحاظ مسائل درسی و به این علت که دانشجو بوده ، در شهر دیگری مجردی زندگی می کرده است. این خاطره چقدر زیبا است. ببینید یک جوان دانشجوی نوزده، ببیست ساله چگونه به دنیا نگاه می کند؟ این شهید در خاطراتش این گونه نوشته بود که با عجله به خانه آمدم و از شدت گرسنگی، توان راه رفتن نداشتم، در یخچال را که باز کردم، چند سیب زمینی و تخم مرغ موجود بود، گفتم چه کسی حال دارد آن ها را بپزد؟ آن ها را برداشتم، در ماهی تابه ریختم و زیرش را زیاد کردم. توان نداشتم که بایستم و نگاه کنم تا پخته شوند.
  
نشستم تا اینکه پخته شدند. سریع فوت کردم، داغ بود و غیره. اذیت شدم و گفتم اه چرا داغ است؟ باز چرا سرد است؟ نان را برداشتم و سیب زمینی و تخم مرغ را خوردم و دو سیب زمینی و دو تخم مرغ که خوردم سیر شدم. سپس می گفت حالم از خودم به هم خورد که اینقدر ضعیف هستم که گرسنگی من را به این روز می اندازد. گفتم چرا من اینقدر باید ضعیف باشم؟ چرا نمی توانم شکمم راکنترل کنم که به خاطر گرسنگی این گونه نشوم؟ شما به منظر و نوع نگاه این جوان توجه کنید! این فرد واله است. این فرد می پرد و اسیر نمی شود.
 
» در ابتدا فرد، اسیر خودش است.
امام صادق(ع) چقدر زیبا مراتب اسارت را می فرمایند. ایشان می فرمایند: در ابتدا فرد، اسیر خودش است. فرد در نوجوانی، جوانی و این قبیل سنین اسیر خودش است مگر کسانی که به قول رسول خدا(ص) در نوجوانی و جوانی یک دفعه از اسارت خود بیرون می آیند. رسول خدا(ص) فرمودند: من جوانان پیر را دوست دارم و پیران جوان را مغضوب می دارم!

از ایشان پرسیدند این سخن یعنی چه؟ گفتند یعنی جوانی که جوان است اما مانند یک پیر(پیر یعنی شیخ) به دنیا نگاه می کند و پیری که پیر است اما مانند جوان به دنیا نگاه می کند، گویی مثلا سی سال دیگر زنده است.این مورد اولین اسارت بود.

» کمی که فرد بالاتر می آید، دوست دارد که الگو شود!
سپس فرد جلوتر می آید و به اسارت های تحت عنوان تشکیلات اطراف خود می رسد. یعنی دیگر کم کم خودش، خودش را راضی نمی کند. زمانی که در دبیرستان و راهنمایی است و نوجوان می باشد، همین که خورد و خوراک خوبی داشته باشد، به او رسیدگی شود، محبت ببیند و غیره، فرد را راضی می کند.

اما کمی که سن فرد بالاتر می آید، دوست دارد که الگو شود. باب مرادیت از اینجا باز می شود. منظورم مرادی که معنای عرفانی دارد، نیست. باب تولیت بالاتر بودن باز می شود و فرد دوست دارد رئیس باشد، دو، سه زیردست داشته باشد.

 طرف یک منشی می گیرد و به گونه ای با او برخورد می کند که گویی همین الان می خواهد تمام عقده های مدیریت نکردنش را سر این منشی خالی کند و اینقدر کیف می کند وقتی که منشی می آید تا از او اجازه بگیرد که امروز پنج دقیقه زودتر به خانه برود اما این طرف به منشی نه می گوید و اینقدر کیف می کند که منشی سرش را پایین می اندازد و می رود و می نشیند پشت میز منشی گری اش. خاک بر سر آدمی که اینقدر اسیر است.

امام صادق(ع) می فرمایند، فرد به این جا که می رسد، اسارت ریاست او را می گیرد. طرف می گوید دو، سه کارمند دارم، دو نفر به من باریک الله گفتند، سه نفر کف زدند، شش نفر التماس دعا گفتند . این نوع اسارت، در مدیر کل ها، آن مدلی است که خدمتتان گفتم اما در افراد معنوی هم یک مدل دیگر است. همه مدل دارد.

من آدم معنوی دیده ام که به او گفتم بیا برو فلان جا، گفت تنها بروم؟ به او گفتم برای چه؟ چه اشکالی دارد که تنها بروی؟ گفت نه خب، مردم می بیند، حداقل چهار نفر اطرافم باشند. این فرد اسیر است.

» شهوت از اسارت های غریزی است.
من در این برهه جوانی و سپس، رسیدن به بلوغ کامل و رسیدن به میانسالی، از اسارت ها، یک چیزی را عمدا اسم نیاوردم و آن شهوت بود. چون امام صادق(ع) می فرمایند که شهوت از اسارت های غریزی است. یعنی طرف هر چقدر هم که فکر کند، نمی تواند از بند اسارت شهوت رها شود و باید برود ازدواج کند! مشکل این است که حب ریاست و غیره، اسارت های فکری هستند و در نتیجه توقع می رود که آن ها را حل کنی!

» زندان عوض کردن در سنین مختلف
فرد همین گونه بالاتر می آید، تا به سنین بالا می رسد و به می بینی این آدم فقط زندان عوض کرده است. یعنی در دبستان که بود زندانِ من را دوست داشته باشند، پدر و مادرم، خواهرم را بیش تر از من دوست نداشته باشند، در مدرسه شاگرد اول بشوم، بود و البته از این دبستانی توقعی هم نمی رفت. اما توقع می رفت این دبستانی، در راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه، زندان عوض نکند! یعنی از زندان دیده شدن به زندان ریاست نرسد، به زندان عقده دریدن نرسد و همین گونه جلو جلوتر نرود و اسیر نباشد.

» تا چه زمانی حرف مردم می خواهد آبرو و اعتبار تو را مشخص کند؟
اسارت قبلی تولیت بر مردم بود. اسارت بعدی این است که فرد اسیر حرف مردم است. برادر، خواهر تا چه زمانی حرف مردم می خواهد آبرو و اعتبار تو را مشخص کند؟ تا چه زمانی می خواهی به خاطر حرف مردم زندگی کنی؟ مردم سنگ آخر لحدت را که چیدند، زودتر فرار می کنند تا به شام و ناهار ختمت برسند. در دنیا اسیر آدم هایی بودی که تو را رها می کنند تا به ناهار برسند؟ تازه طرف زنگ می زند تا خانم، بچه ها هم برای ناهار ختمت بیایند و دارد در ذهنش هم حساب می کند و می گوید فلانی امروز مرد، ناهار را که می خوریم، شام هم با خانم، بچه ها اینجا هستیم در نتیجه صد هزار تومان سود کرده ایم. الحمدلله امسال از این دو میلیون حقوقمان، صد تومان جلو هستیم. دو تا دیگر از این مرده ها بدهیم، پس انداز هم می کنیم! همین است.

آیا تو فکر نداری که داری برای برای تشویق یا تقبیح مردم زندگی می کنی؟
این اسارت است. دین ما را از اسارت رها می کند.
 
من یک فرقه افراطی توجه نکردن به حرف و نظر مردم را خدمتتان می گویم. نمی گویم انحرافی هستند چون شاید بی انصافی باشد. صوفیه افراطی این مدل نگاه است. البته صوفیه اصیل منظورم است نه صوفیه امروزی که همه سیاسی و غیره هستند. صوفیه اصیل، مانند شاه نعمت الله ولی. صوفیه اسیر افراط در این مدل نگاه است. یعنی اصلا به مردم محل نمی گذارد. این دیدگاه صوفیه را کمی رقیق و تعدیل کنی می شود حرف امام صادق(ع). هرچیزی افراطش انحراف است.

تو چند سالت است؟ تا کی می خواهی دغدغه این را داشته باشی که دو صوت، چهار صوت از دو لب  آدمی که دو لبش با هم 15 گرم است و اگر آفریقایی حساب کنیم، 25 گرم می شود، بیرون می آید و این امر تا چه زمانی می تواند آبروی تو را بالا و پایین کند؟ پس خدا کجا رفت؟!

» طرف برای اینکه مردم خوب بگویند به التماس می افتد و آخرش هم مردم خوب نمی گویند!
به فرد می گویی چرا این لباس را پوشیدی؟ می گوید مردم چه می گویند؟ هر چه دوس داری بپوش. به طرف می گویی چرا این گونه راه رفتی؟ چرا این حرف را گفتی؟ می گوید مردم چه می گویند؟ طرف برای اینکه مردم خوب بگویند به التماس می افتد و آخرش هم مردم، خوب نمی گویند! چقدر پدر و مادر داریم که در مسئله ازدواج دختر یا پسرشان را به خاطر حرف مردم بدبخت کرده اند! بگذار ختر یا پسرت بروند و زندگی شان را بکنند.

چقدر دختر و پسر داریم که به خاطر حرف مردم، با این نوع عروسی گرفتنشان، خودشان را بدبخت کرده اند. حالا برای حرف مردم، برو پانزده سال قسط بده، با زنت دعوا کن، بچه ات اعصابش خورد شود. این اسارت است. امام صادق(ع) می فرمایند: فردی که اسیر رده سوم اسارت یعنی حرف مردم  است خیلی بدبخت است.
 
طرف می گوید مردم چه می گویند؟ مردم چه چیزی هستند؟ مردم اگر کلیه شان درد بگیرد، نمی فهمند اطرافشان چه خبر است.

» اسارت معنویت را خیلی دقت کنید چون از حقه های شیطان است!
رده آخر اسارت که جزء رده های خیلی پیشرفته است و منجر به کبر می شود، این است که فرد اسیر معنویت می شود. اسارت معنویت را خیلی دقت کنید چون از حقه های شیطان است. من مجبورم همین الان آن روایت خطرناکی که خیلی کم آن را می گویم و همه هم می دانید که کدام روایت را می خواهم بگویم را بگویم.

به این شرط که روایت را که شنیدید، بلافاصله آن را فراموش کنید و دوباره به متن اصلی برگردیم. اگر این روایت در ذهنت بماند، برایت دردسر دارد. بعدا شیطان از این روایت سوء استفاده می کند. گرچه این جمله ای که گفتم صد در صد غلط است. چون شیطان نمی تواند از چیزی که امام صادق(ع) گفته است، سوء استفاده کند. دارم بازار گرمی می کنم که روایت را بهتر بفهمید.

» خداوند تبارک و تعالی اگر ببیند بنده ای به دلیل گناه نکردن دارد اسیر کبر می شود، بنده خود را وادار به گناهی می کند تا این آدم اسیر کبر نشود!
امام صادق(ع) فرمودند: خداوند تبارک و تعالی اگر ببیند بنده ای به دلیل گناه نکردن دارد اسیر کبر می شود، بنده خود را وادار به گناهی می کند تا این آدم اسیر کبر نشود. ببینید کبر چقدر بد است. با این وجود که گناه خیلی بد است، این قضیه اتفاق می افتد.

اینقدر اسارت کبر بد است که خداوند تبارک و تعالی، فرد را مجبور می کند گناه کند. تا اسیر کبر نشود اثر دین، آزادی است. به طرف می گویند این گونه شد. می گوید بشود. به او می گویند مردم این گونه گفتند. می گوید بگویند. یعنی برایش اهمیتی ندارد.

این صحبت را حضرت آقای امامی کاشانی درباره حضرت امام تعریف می کرد و مستند است. من در قم پای درس ایشان بودم. این حرف که امام گفت موسیقی حلال و حرام داریم ، حرف جدیدی نبود و در علمای قبلی هم بوده است، حتی برخی از علمای اهل سنت، یکی از انواع موسیقی را واجب می دانند. مخصوصا امام محمد غزالی که یکی از انواع موسیقی را واجب می داند. ما کاری به آن ها نداریم و داریم شیعی این مسئله را می گوییم.

آقای امامی می گفت، زمانیکه امام این حرف را زدند، من دلایل زیاد و مطالب با قطر زیادی را درباره حرمت موسیقی پیش ایشان بردم و گفتم این ها، نظرات علما و غیره است. آن مطالب و دلایل را روی میز امام گذاشتم و گفتم این ها دلایل حرمت موسیقی است، ما اصلا موسیقی حلال نداریم اما شما این گونه گفته اید، فکر نمی کنید علما چه می گویند؟ می گفت امام دستش را جلو برگه ها گذاشت و آن ها را به جلو من هل داد و گفت فکر کردی من این ها را نخوانده ام، علما بگویند، من حکم خدا را می گویم. آقای امامی می گفت حضرت امام قشنگ دستش را به گونه ای کرد و گفت بگویند.  گفتیم جو می سازند. گفت بسازند.

» آدمی که کبر معنوی پیدا می کند، قابل هدایت نیست!
اسارت کبر یعنی فرد به نقطه ای از معرفت می رسد که دیگر هیچ چیز حالی اش نمی شود. از مرحوم آقای آمیز جواد آقا در همین مشهد سؤال کردند و گفتند این دو خط شعر را برای ما تفسیر کنید. تفسیر کردند تا رسید به اینجا که، آن کس که نداند و نداند که نداند، در جهل مرکب ابد الدهر بماند، آقا فرمودند این معنای کبر است. آدمی که کبر معنوی پیدا می کند، قابل هدایت نیست. پیغمبر(ص) هم نمی تواند او را هدایت کند.

» یکی از مسیر فرعونی، خدا می شود و یکی از مسیر معنوی!
تکراری نمی خواهم بگویم. در قرآن کریم می گوید آدمی به نام بلعم باعورا بوده است که او را مستجاب الدعوه کرده ام اما جلو پیغمبر(ص) هم ایستاد ، چون فکر می کرد دیگر اشتباه نمی کند و حق مطلق  است. به بلعم باعورا گفتند، پیغمبر(ص) را خدا فرستاده است، گفت نه خدا اشتباه کرده است!  بلعم باعورا اینقدر از نظر معنوی بالا رفت که گفت خدا اشتباه کرده است! این همان أنا الحق فرعون و دعوی خدایی فرعون است. یکی از مسیر فرعونی، خدا می شود و یکی از مسیر معنوی.

» اگر در زندگی ات فکر کنی که یک مؤمن یا مؤمنه از تو پایین تر است، به خانه کبر ورود کرده ای!
 از امام صادق(ع) پرسیدند کبر چیست؟ فرمودند: کبر آن است که تو گمان بری یک نفر از مؤمنین و مؤمنات( صدام حسین و ترامپ را نگفته است) از تو پایین تر است. اگر در زندگی ات فکر کنی که یک مؤمن یا مؤمنه از تو پایین تر است، به خانه کبر ورود کرده ای! دقت کنید که گفته است یک نفر.

مثلا طرف می گوید فلانی را می گویی؟ پرونده اش زیر دست من است. تمام شد، این یعنی کبر. طرف از امام سؤال کرد و گفت یک کار خطایی است که من آن را انجام نمی دهم اما خودم دیدم که مؤمنی که شما می گویید، آن کار خطا را انجام داد، بعد بگویم این فرد از من پایین تر نیست؟ آقا فرمودند: یکی از راه های پاک شدن مؤمنین غیبت است. فرد پرسید که غیبت یعنی چه؟ گفتند یعنی شما اینجا نشسته ای، و این آقا اینجا گناه کرد و تو او را دیدی. سپس فردی که گناه کرده، پشت این ستون رفت و از آن طرف بیرون آمد. یعنی یک ثانیه طول می کشد، این قسمت را غیبت می گویند و تو باید بگویی که این فرد، از این پشت که رد شد، یک نگاه به آسمان کرد، مناجاتی کرد، با خدا صحبتی کرد، در نتیجه پاک شد و از تو بالاتر رفت. و حتی اگر آن فرد همین جا نشسته باشد هم، غیبت یعنی نتوانی روح فرد مقابل را بخوانی، باید بگویی که پاک شده است.

» امروزه شدیدا دامن جامعه ایمانی ما آلوده به کبر است!
امروزه شدیدا دامن جامعه ایمانی ما آلوده به کبر است و مشکل اصلی همین است. این دو شب آخر را بنا گذاشته ام که خیلی کم صحبت کنم چرا که شیراز زیاد حرف می زنم و اینجا بیش تر باید توسل باشد.

» آدم ها خیلی زود زمین می خورند!
 خدمت یکی از علمای خیلی بزرگ اصفهان رسیدم و اولین باری بود که می خواستم ایشان را ببینم.این اتفاق ده سال پیش یعنی سال هشتاد و هفت و پس از بمب گذاری، افتاد. به خاطر همین  بمب گذاری بود که می خواستند من را ببینند. ایشان فهمیده بود من اصفهان هستم، گفته بود بگویید فلانی بیاید. اسمش را خیلی نیاز نیست ببرم. هنوز هم زنده هستند.

می دانستم ایشان آدم معنوی ای است و الان بساطی دارد و می گفتم یا ابوالفضل(ع) آنجا نروم و این فرد چهره واقعی من را ببیند، خرس، خوک، خر ببیند، فرار کند و غیره. در این فکر ها بودم. خانه ایشان حیاطی دارد و بین حیاط تا اتاقش راهی است. خود ایشان هم حال جسمی نامناسبی دارد اما وقتی خدمت ایشان رسیدم و در زدم، دیدم یک عرقچین روی سرش و یک عبا هم روی دوشش است و خودش آمد و با لبخند در را باز کرد. گفت سلام آقا و رحمه الله. من را بغل کرد و فلان و غیره و سپس با این ادبیات گفت که قدم روی چشم ما گذاشته اید، این طرف ها، آقای انجوی ما چقدر منتظر شما بودیم و غیره.
 
همین گونه که داشت بالا می رفت، من در ذهنم گفتم مثل اینکه من واقعا خیلی آدم خوبی هستم و خودم را دست کم گرفته بودم. وقتی یک ولی خدا، من را این گونه تحویل گرفت، حتما آدم خوبی هستم دیگر. ولی خدا به من گفت قدمتان روی چشم ما، خیلی خوش آمدید و مدت ها منتظرتان بودیم. در همین مسیر حیاط تا بالا، من کلا شش، هفت سطح از نظر معنوی باد کردم. نشستیم، صحبت کردیم و مشغول چایی و و غیره بودیم. ابتدا سؤال کرد که چگونه شده و نشده است که داستان بمب گذاری را گفتم.
 
بعد گفتم حاج آقا من آمده ام تا از شما استفاده کنم. گرچه در دلم می گفتم من که اینقدر آدم خوبی هستم، فکر نکنم ایشان هم خیلی برای من قابل استفاده باشد. حالا یک چیزی بگوید شاید به در د من خورد! نعوذ بالله. آدم ها خیلی زود زمین می خورند. این حرف را زدم و ایشان گفت بسم الله الرحمن الرحیم، خداوند تبارک و تعالی خصوصیات اصلی و صفاتش را برای این که ملموس باشند، در وجود اولیائش متجلی می کند. جمله خوبی بود. گفتم احتمالا دارد من را می گوید و الان می خواهد بگوید که اصلا من نور خدایی در صورتم موج می زند. ادامه داد و گفت که صفاتی مثل غفاریت، ستاریت، جباریت و غیره. تا گفت ستاریت من دیگر کلا وا رفتم. یعنی آن بادی که کرده بودم کلا پوکید.

» ولی خدا کسی است که در وجودش ستاریت موج بزند.
ولی خدا کسی است که در وجودش ستاریت موج بزند، نه اینکه به گونه ای تو را نگاه کند که بفهمی چقدر وضعت خراب است. طرف پیش پیغمبر(ص) می رفت و زمانیکه بر می گشت، رسما می گفت که پیغمبر پیغمبر می گفتند این بود؟ یا اینکه می رفت پیش امام و زمانیکه بر می گشت، می گفت امام امام می گفتند این بود؟ من که می دانم چه کاره هستم اما پیش امام رفتم و او تازه، کلی هم من را تحویل گرفت!

جوانی خدمت علی بن موسی الرضا(ع) آمد. علی بن موسی الرضا(ع) خیلی او را تحویل گرفت. حتی بزرگان قم نشسته بودند، آن ها را اینقدر تحویل نگرفت که این جوان را گرفت. جوان بعدا رفته بود بیرون و گفته بود امام رضا امام رضا می گفتند این بود؟ من گفتم الان بروم، قشنگ قیافه برزخی من را می بیند و فرار می کند و از این داستان ها اما رفتم و این گونه نبود، تازه کلی هم من را تحویل گرفت.

سپس یکی از اصحاب علی بن موسی الرضا(ع) به این جوان گفت که از آقای ما این را شنیده ای که فرمودند: خدا گناهکاران را بیش تر تحویل می گیرد و ما اهل بیت(علیهم السلام) هم این گونه هستیم، چرا که اگر ما آغوش خود را بر روی گناهکاران باز نکنیم، دشمن ما، شیطان آغوش می گشاید.

اگر آمدی در حرم و حال خیلی خوشی پیدا کردی، بدان که تو را تحویل گرفته اند. فکر نکن خیلی خبری است! تو را تحویل گرفته اند!
ان شاء الله امام رضا(ع) همه مان را تحویل بگیرد.
 



کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات