برنامه آينده
شنبه های پاک

سخنران :
حجت الاسلام انجوی نژاد
موضوع سخنرانی :
بیداری اجتماعی - قسمت پنجم


زمان : شنبه، 23 آذر ماه
مکان : بلوار پاسداران، خیابان شهید آقایی، حسینیه سید الشهداء
ساعت 19
رهپويان



جمعه 1 مهر 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | مکتب عشق «7»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
محرم 86
موضوع: مکتب عشق «7»


ویژگیهای عاشق آرمانی از دیدگاه مکتب پویای تشیع:

ویژگی 1.پایبندی و صداقت:

مخالف با عشق موسمی یا عشق مجازی, وابسته به ابزارها عشق پایبندی یا عشق صادقانه یا عشق آرمانی است.
در ویژگیهای معشوق رسیدیم به اینجا که هیچکس در عالم لیاقت معشوق بودن را ندارد مگر خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت(س).انسان وقتی به سمت خدا نگاه می کند هرآنچه که در مسیر باشد قابلیت عشق ورزی دارد .پس معشوق می شود مسیر خدا.آیه ی شریف قرآن راجع به اینکه در مسیر خدا انسان می تواند عشق ورزی کند همه بلدین اهدناالصراط المستقیم.صراط مستقیم یعنی مسیرخدا.هرآنچه در صراط مستقیم قرار داشته باشد چون هدف غایی و نهایی آن خداست قابلیت عشق ورزی دارد.حالا اگر یک چیزی در مسیر خدا نبود یعنی شما دلت خواست که دوسش داشته باشی شما اسم این رو محبت می گذارین.انسان ممکن است حتی سگی را دوست داشته باشد.

در مورد عشق آرمانی گفتیم عشقش صادقانه و عشق پایبندی باشد.


وحشی بافقی:

عشق و اساس عشق نهادند بردوام

یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق

آنها که نام آب بقا وضع کرده اند

گفتند نکته ای زدند و بهای عشق



یعنی در حقیقت تمام بقای عالم به عشق حقیقی برمی گردد.عشقی برای انسان عشق است که دائما از لحظه ای که شروع کردی الی لحظه ای که فوت کردی و حتی بعد از فوت در برزخ و بعد از برزخ در قیامت بر این عشق بتوانی صادق باشی لذا صادق بودن و پایبند بودن و موسمی نبودن در کلمه ی عشق بسیار مهم است.در مباحث مقدماتی عرض کردم که یک شعری در ادبیات غنی انگلیس وجود دارد که ترجمه ی فارسیش این می شود که عاشق به معشوقش می گوید که:اکنون شش روز تمام است که شدید عاشق تو هستم و اگر هوا مناسب باشد شش روز دیگر هم عاشقت خواهم ماند .

به این عشقها می گویند عشق موسمی.یعنی انسان برای عشقش یک انتها قائل می شود.بعد این انسانها چون در مجاز می چرخند سن و سالشون یک کمی که بیشتر از جوانی می شود به یک نظریات جدیدی می رسند که عشقی در عالم وجود ندارد برو فکر نون و آب باش.عشق همش حرف است و....!چرا؟؟؟چون در مجاز رسید به اینجا که موسم عشق مجازی تمام شد ولی در حقیقت عشق,عشق حقیقت و پایبندی است.عشقی است که شما در آن عشق,پایانی برای آن منظور نمی کنید.

فایده این ثبات در کتاب شریف غررالحکم حدیث 9957 از قول آقا امیرالمومنین:

می فرمایند:سبب الائتلاف والوفا

یعنی دلیل اینکه الفتها باقی می ماند صداقت و وفاست.


وفا محبت را باقی نگه می دارد و بی وفایی یعنی موسمی حرکت کردن باعث می شود که انسان در دام جدایی بیفتد.پایان تمام عشقهای موسمی جدایی است چون از اول بنا بر پایبندی نبوده است.اما وقتی به عشق حقیقی می رسیم تو اصلا نمی توانی جدا شوی.اینقدر ارتباط قوی برقرار می شود که تو اصلا نمی توانی جدا بشوی به خدا و به آنچه که در مسیر خداست.لذا یک خانه شاید از آجرو سنگ و گل ساخته شده تحت عنوان خانه ی کعبه که هزاروخورده ای سال است که مردم بهش عشق می ورزند و پول خرج می کنند به این معشوق برسند و دور این معشوق بگردند و اشک بریزند چون در مسیر خداست.هیچوقت عشق مسلمانان به خانه ی کعبه پایان نمی گیرد چون موسمی نیست.لذا اگر صد بار هم توفیق رفتن به خانه ی کعبه داشته باشد باز دنبال دفعه ی صدویکم است.یعنی عشقهایی که در مسیر خداست روزبه روز پررنگ تر می شود.اما عشقهایی که در مسیر خدا نیست روز به روز نقصان پیدا می کند.

بنابراین فایده ی این ثبات اینست که انسان وقتی با صداقت حرکت می کند می تواند برای همیشه این عشق را در دلش داشته باشد

هر که اندر عشق صادق آمده است

بر سرش معشوق,عاشق آمده است

گر به صدقی عشق پیش آید تو را

عاشقت معشوق خویش آید تو را


در این فراز داریم به انتقال عشق اشاره می کنیم.یکی از کلمات بسیار مهم در عشق برای پایبندی و ثبات,بحث انتقال است.یعنی بعد از مدتی که تو به معشوقی عشق ورزیدی و بعد از مدتی که صدق و پایبندی را در تو دید ارتباط برعکس می شود یعنی جای عاشق و معشوق عوض می شود.در حقیقت دیگه معشوقی در بین نیست.مثلا میگن آقا دو تا کبوتر عاشق. ارتباط ما با خداوند تبارک و تعالی چگونه است؟؟یعنی در مسیر خدا اول ما باید عاشق شویم تا خداوند تبارک و تعالی هم عاشق ما شود؟می گوییم نه اینجا ارتباط برعکس است.خداوند فطرتا عاشق ماست و ما باید خودمون رو نشان بدهیم.انتقال باید از اینطرف انجام شود.در ارتباطات مجازی شما باید در عشقت آنقدر پایبندی و صداقت نشان بدهی تا معشوق بالاخره رنگ عوض کند و جایگاهش از معشوق به عاشق انتقال پیدا کند و او هم عاشق تو شود.در ارتباط حقیقی به سمت خدا دقیقا همین ارتباط برعکس می افتد که روایت اون رو در جلسه ی قبل به طور کامل گفتم که عرض کرد به عزیز گفت به بندگان من بگو که من چقدر خوب هستم تا قدر من را بدانند یعنی خداوند دارد پایندی و صداقتش را اعلام می کند!

و خداوند در جای دیگر می فرماید

که اگر بندگانم در عشقشون نسبت به من موسمی هستند و بندگی بلد نیستند و ودر مقابل من که قرار می گیرند سر را که به سمت رب بالا می کنند هزاران رب و ارباب دیگر هم در اطرافشون منظور است.روایت می گوید اگر بندگان من حتی آداب معشوق بودن را بلد نیستند منِ خدا با این معشوقهای خودم طوری برخورد می کنم که هر کدوم از اینها که میاد در خونه من,من فقط و فقط طوری تمرکز می کنم که گویی همین یک بنده رو دارم(در حالی که من یکی هستم و اینها بسیار)

ببینید چقدر در این عاشقی صداقت است.بعد که این عشق انتقال پیدا کرد و هر دو عاشق هم شدند دیگر غیر را در این ارتباط عاشقانه راه نمی دهند و اصل بعدی مشخص می شود

ویژگی 2 :عدم مشارکت غیر در ارتباطات عاشقانه:

بحارالانوار جلد67 صفحه ی 22 از امام صادق (ع):

دلیل الحب ایثارالمحبوب علی من سواه

از دلایل عاشق اینست که عاشق غیر از معشوق چیزی اطراف نبیند



در واقعه ی قهرمانه ی عاشورا اصحاب اباعبدالله تنها صدایی را که به گوششون می شنیدند صدای حسین بود.تنها چیزی را که می دیدند حسین بود.تنها کاری که می کردند فرمان حسین بود

برخی از ما آنقدر در درجه ی عشق بالا می رویم که اجازه می دهیم نوع عشقمون رو خداوند معرفی نماید.

لطیفه ی نکته دار:

غلامی اربابی داشت که مریض شد بعد که دکترآوردند ببیند چی شده گفتند ایشون مشکل خاصی در جسمش ندارد بلکه مشکل روحیه.بعد یک روانکاو آوردند که ببینند چِشه! بالاخره متوجه شدند که عاشقه.ارباب اومد گفت ببینم چته بابا جون.غلام گفت:عاشقم.ارباب بهش گفت عاشق چی هستی؟؟گفت:عاشق هر آنچه شما بفرمایید!!!!

درسته که این لطیفه هست اما حقیقت اینست که دردرجات بالای عشق و علی الارواح التی حلت بفنائک حتی معشوق انتخاب نمی شود.اهدناالصراط المستقیم:هر چه خداوند در مسیر خودش بفرماید.الان مثلا باید جهاد کنی؟چشم.باید کنار امام بمانی چشم.باید از امام فرسنگها دور شوی چشم.یا نه اصلا باید در خانه بنشینی و سیب زمینی پوست بگیری چشم.یا امام جماعت یک ده کوره بشی بازم چشم و....!لذا اصلا معشوق را انتخاب نمی کند و بعد که چشم را گفت هرآنچه که وظیفش هست می شود عشقش.

رشته ای برگردنم افکنده دوست

می کشد هرجا که خاطرخواه اوست



یعنی انسان به جایی می رسد که انتخاب نمی کند تو بحثهای انسان و نفس هم براتون گفتم که یکی از مشکلات ارتباط ما با خداوند انتخاب کننده بودن در عبادات است

امام صادق رفتند غلامی را انتخاب کنند و چون با چشم دل نگاه کردند گفتند این غلام خوبه.همه گفتند آقا ما از این بهتر هم داریم.آقا گفتند ازش سوال می کنیم ببینیم چطوریه.آقافرمود:غلام شرایط شما چیه؟؟لباس چه می پوشی؟گفت هر چه شما بدهید.کجا می خوابی؟هر جا شما بفرمایید.کِی می خوابی و چقدر می خوابی؟هر چه شما دستور بدهید.چه می خوری؟؟هرچه که شما برای خوردن به من بدهید.چکار می کنی؟؟هر کار بگویید.آقا اینجا فرمودند:رشته ای برگردنش افکنده دوست.
یعنی وقتی عشق به آن درجه می رسد در مقابل معشوق انتخاب نمی کنی.مثلا در زندگیهای امروزی می گویند که این دختر و پسر باید با هم تفاهم داشته باشند.تفاهم یعنی جمع نظرات دو نفر کنار همدیگر قرار بگیرد تا به نتیجه ای برسد.در حالی که ما در بحث عشق که از این چیزها نداریم.البته شاید در شرایط عشق مجازی تفاهم یکی از راهکارهای رسیدن به یک زندگی قابل تحمل است.اما در زندگی عاشقانه اصلا تفاهمی در کار نیست بلکه عاشق در برابر معشوق مطیع مطلق است.

در کل تاریخ اسلام یک کلمه بیاورید که زینب نامی در مقابل حسین نامی یک جمله سوال کرده باشد که چرا؟؟؟بلکه تماما سکوت مطلق بود.هر آنچه معشوق بگوید

لذا آیه ی شریفه ی قرآن وقتی می خواهد که عاشقان را معرفی نماید می فرماید:

اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم

از خدا و صراط مستقیم در مسیر هر چه شنیدی بگو چشم.بحث نکن که تا بحث تو کار اومد عشق نقض می شود.لذا عاشق اهل بحث نیست.


عاشق هیچ چیز غیر از معشوق را نمی بیند و از معشوق هیچ توقعی ندارد غیر از یک توقع که اجازه بدهد عاشقش بماند.عاشق ماندن یک مساله ی قلبی است.نه اینکه بگوید اجازه بدهد کنارش بمانم.بلکه به معشوق بگوید شما هر جا دوست داری برو ولی اجازه بده که من در دلم عاشق تو بمانم.وقتی انسان به سمت معشوق می رود و از معشوق چیزی می خواهد چرا بعضی از اولیاء خدا در اولین مرتبه که قصد دعا دارند دیدید که در دعای اهل بیت هم داریم که ابتدا از دعا کردن استغفار می کنند که خدایا فکر نکنی که ما داریم دعا می کنیم و تو را برای این دوست داریم که دعاهای ما را استجابت کنی بلکه دعا می کنیم برای اینکه فرمودی ادعونی استجب لکم

دعاهای ما چیز خواستن از تو نیست بلکه اطاعت از توست.

گر از دوست چشمت بر احسان اوست

تو در بند خویشی نه در بند دوست


وقتی میری در خونه ی خدا می نشینی اطاعت مطلق داشته باش .هر آنچه خدا بفرماید.لذا مسیر برای معشوق مشخص نمی کند.
متاسفانه در زندگیهای امروز ما عشق خیلی درش گم شده است.در زندگیهای امروز ما که عشقی در کار نیست.هزار تایی ده هزارتایی صدهزار تایی یکی!!!

لذا اطاعت محض.وقتی می گوییم عاشق عبد است در صفات اهل بیت ما می فرماید عبد صالح,عبد ذاکر,عبد عاشق.در زیارت ائمه غیر از رسول خدا که می گوید:السلام علیک ایها العبد الصالح.عبد یعنی ساکت.لذا چشم در دنیا نمی دَوونند که انتخاب کنند بلکه سکوت می کنند.

وقتی به اینجا می رسد معشوق تاب غیر را ندارد.خداوند تبارک و تعالی در بزرگترین گناه کبیره که گفته من خیلی بعید است که اگر توبه نکنی ببخشم حتی در جایی خداوند فرموده که من این گناه را نمی بخشم.این گناه شرک است.شرک یعنی شریک گرفتن.یعنی معشوق ما تحمل اینکه یکی کنارش باشد را ندارد

در یک بحث بسیار مفصل راجع به زن و مرد از امام سوال کردند و امام فرمودند: خداوند تبارک و تعالی صفات خودش را بین زن و مرد به جنسیت تقسیم کرده بعد شروع کردند صفات رو گفتن که بحث بسیار مفصلیه و باید چند جلسه این بحث رو شرح داد.در یک تکه ای امام فرمودند:من جمله خداوند شریک نخواهی خودش و معشوق بودن خودش را به زن اهدا کرده است.لذا اگر شوهری برای زنش بزرگترین جنایتها را مرتکب شود می تواند او را ببخشد اما اگر برایش شریک ایجاد کند نمی تواند او را ببخشد.بعد فرمودند که این صفت حسادت زن صفت شریک نخواهی خداوند است که به زن اهدا کرده است

داستانی در تاریخ آمده و امام صادق هم نقل می فرمایند:

ایشان می فرماید حضرت سلیمان به زبان حیوانات هم آشنا بود یک روز دو تا گنجشک داشتند روی یکی از شاخه های درخت کنار خانه ی حضرت سلیمان که مشرف بود به تراسی که حضرت ایستاده بود این گنجشک نرو ماده داشتند با هم صحبت می کردند.گنجشک ماده تو قهر بود و نره داشت ناز می کشید که تورو خدا برگرد به قرآن اینطوری نیست.داشت توضیحات می داد.بعد گنجشک نر به گنجشک ماده گفت تو هر کاری بگی من می کنم اصلا می خوای یه خونه ی خوب دو نبش اون بالا برات درست کنم و....!بعد گفت به جون خودم اگر الان امر کنی همین الان با نوکم این سلیمان رو با قبه اش می گیرم و پرت می کنم اونطرف کره ی زمین.سلیمان به اینجا که رسید بهش گفت چرا اینقدر خالی می بندی.گفت تو می تونی با نوکت تخت و تاج من رو بگیری پرت کنی اونطرف کره ی زمین!؟گفت:آقا اینقدر سخت نگیرید تو عاشقی لاف زدن اشکالی نداره.بعد گفت آقا حالا که شما تشریف آوردید و شنیدید بابا هر چی میگیم حاج خانم محل نمی گذاره. سلیمان رو کرد به گنجشک ماده و گفت چیه بابا؟مشکلت چیه؟؟گفت:این میگه عاشق منه اما شنیدم با یک گنجشک ماده ی دیگه ای سَرو سِر داره.و اگر راست میگه که عاشق منه چرا چشمش دنبال یک نفر دیگست!؟؟حضرت گفتند که نه من با علم نبوتم به شما میگم که این عاشق شماست و ایشالله با هم خوش باشید و این کارارو نکنید.بعد که این صحبت تموم شد ماده به قول پیامبر اعتماد کرد و رفتند سر خونه و زندگیشون.

بعد می گویند که سلیمان یک چله گرفت و می گریست از باب این جمله ی گنجشک ماده که:اگر این عاشق من است چرا چشمش دنبال غیر است!!!

انداد یادتون هست!چرا چشمش دنبال انداد است.چرا می زنه برسه به یک جای دیگه.اگر واقعا برای من داره زندگی می کنه: ما خلقت جن والانس الا لیعبدون.اگر خلقش کردم که آدم شود و خودش هم قبول دارد چرا به راه دیگری می رود؟چرا عمری که بهش دادم لحظات بسیار بسیار کمی از اون رو صرف من می کند.اغلبِ عمر دارد دنبال اربابهای دیگر می رود.این نگاه,نگاه یک معشوق است که از عاشق توقع دارد که شریکی برای او نگیرد!

بحارالانوار جلد 95 صفحه ی 226 از آقا اباعبدالله:

الهی تو که هستی که اغیار را از قلوب دوستانت ازاله کردی تا غیر تو را دوست نداشته باشند.(ماذا وجد من فقدک )کسی که همه ی دنیا مال او باشد ولی تو را نداشته باشد و تو را گم کرده باشد چه پیدا کرده است.( و ما الذی فقد من وجدک)اما اگر کسی به تو برسد تو مسلط به همه ی عالم هستی دنبال چه می خواهد بگردد.(لقد خاب من رضی دونک بدلا)ای سینه زنها و هیئتیها هر کس غیر از تو معشوقی انتخاب کند بدرستی که محققا ضرر می کند یعنی اینکه آقاجون ضررت رو در دنیا به تو نشان می دهند.

جمله ی بسیار زیبا:

اگر قلبت برای خدا باشد یعنی جایگاه خدا در قلب تو باشد پس خدا در قلب تو ست و وقتی خدا در قلب تو ست مرکز قدرت عالم نزد توست بنابراین تو دیگر لازم نیست که به عالم التماس کنی بلکه عالم به تو التماس می کنند که بهشون نگاه کنی!!

که در روایات هم داریم که قلب مومن حرم ماست .و قبره فی قلوب من والاه .قبر اباعبدالله در قلب کسی است که تمام قلبش را دربست به آقا عبدالله داده باشد در مسیر خدا و صراط مستقیم

روایت داریم که:

من کان لله کان الله له

کسی که دلش را در اختیار خداوند قرار بدهد خداوند به او می گوید که من مال تو هستم.کسی که برای خدا زندگی می کند خداوند می گوید که من با تمام قدرت و اختیاراتم در اختیار تو هستم

بنابراین این می شود قدرت عشق.اگر عاشقی ثبات داشته باشد,موسمی نباشد و در مسیر خدا عشق بورزد تمام جذابیتهای عالم به سراغش می آیند.یعنی طرف می شود مرکز توجه عالم چون خداوند در اختیارش است


ویژگی 3:کتمان عشق از نامحرمان

پیامبر اکرم(ص):

من عشق و کتم و عف ثم مات فهو شهید

در عشق مجازی یک تعریف دارد و در عشق حقیقی تعریف دیگری.

در عشق مجازی:

در عشق مجازی می گوید:کسی که عشق بورزد و عشقی در دلش ایجاد شود بطوری که قابلیتی که جلوتر برود را ندارد.مثلا عشقی که قابلیت وصال در دنیا ندارد.بعد می بیند که اگر این عشق را یک کمی جلوتر ببرد پاش به گناه باز می شود و کتمان کند و عفاف بورزد و جلویش را بگیرد و بعد بمیرد چون منِ خدا می دانم حتی کتمان عشق مجازی و عفاف نسبت به عشق مجازی چقدر سخت است به او ثواب شهید می دهند.


اما در عشق حقیقی:

آیا عشق خدا را هم باید کتمان کنیم؟؟یعنی این روایت به عشق حقیقی هم برمی گردد؟کسی که عاشق خدا می شود آیا باید داد بزند و به همه بگوید که من عاشق خدا هستم یا نه کتمان کند و کسی نفهمد!؟؟اینجا دو بعد دارد.در یک قسمت باید تظاهر کنی و افتخار کنی که عاشق خدا هستی و یک قسمتش رو باید کتمان کنی و آن صحبتهای عادیه.یعنی اینکه عاشق خدا هستی اطاعتش رو هم می کنی.حی علی الصلوة که می گوید با افتخار کارمون رو رها کرده برای نماز می رویم و با افتخار روزمون رو می گیریم و با افتخار ظاهرمون رو با دستورات شرع و توضیح المسائل همراه می کنیم.اما وقتی درجات بین تو و خدا بالا گرفت در آنجا برخی از مسائل را نمی گویی.عاشق و معشوق اگر محرم اسرار نباشند یکی از این دو طرف ببیند که آن یکی حرفهای سر را اینطرف و آنطرف می گوید رابطه را قطع می کند که دقیقا این اتفاق در ارتباط با خداوند می افتد.بعضی وقتها ممکن است یک اتفاقی,یک صحنه ای,یک الهامی,یک مکاشفه ای,یک حالت خوشی در ارتباط با خداوند برای شما اتفاق بیفتد که اگر یک ثانیه از این حالت خوش رو لو بدی دیگه از این خبرها نیست!

حافظ:

آنکه را اسرار حق آموختند

مهر کردند و دهانش دوختند


لذا برادرها و خواهرها در اولین قدم نسبت به کسانی که ادعای مکاشفه دارند بدبین باشند.بدبینی در اینجا دستور دین است.به محض اینکه دیدی کسی دارد از اسرار بین خودش و خداوند بدون مقدمه می گوید و اصلا هم نمی شناسی بدبین باش.یک وقتی می بینی آیت الله فلانی میاد همه ی عالم و آدم می شناسنش بزرگوار و فقیه و مجتهد است.که این شخص شاید اسراری را هم مجاز باشد که بگوید.حتی از بزرگان اسراری را بهشون دستور می دهند که بگویید و بعضی از بزرگان اسراری رو بهشون دستور می دهند که اینها را بنویسید.

مرحوم علامه طباطبایی فرموده بودند که مرحومین نراقین(حاج ملا احمد نراقی و حاج ملا مهدی نراقی)پدرو پسر که ملا مهدی صاحب کتاب جامع السعادة و ملا احمد صاحب معراج السعادة در واقع کتب پایه ی اخلاقی :

ایشان فرموده بودند که اینها به میزان قدر و ارتباطشون در عالم هیچوقت شناخته نشدند یعنی اینکه یک اسراری رو با خودشون می برند.

علامه جعفری فوت می کند و بعد از فوت می فهمند که ایشان چشم بصیرت داشته است.دستور داشته برای اینکه مردم بدانند که آقا این درجه هم قابلیت رسیدن بهش وجود دارد شما بگو که بعد از فوتت اعلام شود.یا بعضی علماء ممکن است در همین عالم حیات نشان دهند مثل آقای نخودکی و آقای بهاءالدینی و....!اینها آدمهای معتبری بودند نه هر ننه قمری از هر کوچه و خیابون و از هر گوشه کناری بیاید ادعا کند.لذا عاشق سر نگه می دارد.ارتباط خاص خودش را با معشوق می پوشاند.عاشق حتی دردهایی را که به معشوق می گوید به خلق نمی گوید.چون به خلق بگوید به معشوق هم بگوید معشوق بهش برمی خورد که گویا این شخص من رو محرم ندانسته.در حالی که بین تو و خدا باید یک چیزهایی باشد که خداوند بگوید که بنده ی من,من رو محرم دانسته یانه.چیزی که به همه میگی به خدا هم میگی.مثلا امشب میاد اینجا چهار تا دعا کند به صد نفر دیگه هم مشکلش رو گفته که آقا من بچه ام مریضه ,قرض دارم و.....!در حالی که خداوند توقعش اینست که چیزهایی که به خدا می گویی بعضی از اینها فقط و فقط باید بین خودتان و خدا بماند.حتی بعضی از گله ها.چرا که تمام گله ها را نباید به دوستتان بگویید.دوست تو بازیچه ی قدرت خداست.آدم بعضی وقتها گیر می کنه که بگم نگم خدایا یک وقتی خلاف توکل نباشد.بعد اینقدر باید دودوتا چهار تا کند که بین اینکه شما امر به معروف و نهی از منکر کنی و بخواهی گله کنی و سر نگه داری خط مرزیش خیلی باریکه باید خودت بتوانی تشخیص دهی که اینجا بگویم یا نگویم.

لذا خیلی از بزرگان ما من جمله آقا امیرالمومنین روزها عادی صحبت می کردند و اصل صحبتهاشون شبها با خدا بود و زیر ماه و نخلستان و چاه!حتی یک مقداری از مناجاتهای آقا امام سجاد که برای ما لازم بود اومده .بقیه اش بی خود و خداشون بود.بزرگان ما ساعتها مناجات داشتند

بنابراین سرنگه داری و کتمان عشق از نامحرمان جزو شرایط است.

نکته ی بعدی:

عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار

گر ملالی بود و گر خطایی رفت رفت



عاشق باید صبر داشته باشد.معشوق عاشق را می آزماید.نظامی نقل می کند که:

لیلی با مجنون قرار گذاشت که آقا فلان ساعت فلان جا.بعد سر قرار مجنون یکی دوساعت نشست و خوابش برد.وقتی از خواب بیدار شد دید لیلی اومده و چند تا گردو کنارش گذاشته و رفته!یعنی تو که نمی توانی برای وصال صبر کنی تو گردو بازی کن نمی خواهد عاشق باشی!!

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشد

شاید که نگاهی کند آگاه نباشد

عاشق باید صبر داشته باشد.معشوق عاشق را می آزماید.خداوند تبارک و تعالی شما را امتحان می کند.بعضی از ما در ارتباطات حتی مجازی آنهایی که با یک تفکر سیندرلایی و اسب سفید و بالهای پرواز و کاخ وگل و ببل و....وارد زندگی می شوند همون روزهای اول زندگی متوجه می شوند که چقدر اشتباه کردند.

عشق بازی کار هر شیاد نیست

عشق بازی صبرو تقوی می خواهد.عشق قدرت ایمان می خواهد حتی در عشقهای مجازی.هرچند ادعا فراوان است.عاشق حقیقی کسی است که پای معشوقش صبر کند.بسیاری از اداهایی که در باب عشق درمیاد این اداها در حقیقت یک جور بازارگرمی و خودخواهیست.

زن جوانی شوهرش از دنیا رفته بود سر قبر شوهرش خودش رو کشت گریه و دادو فریاد که من رو باید با این خاک کنید من عمرا دیگه برگردم خونه خونه ی بدون این صفا نداره و...!طوری که به زور اینرو از قبر بیرون کشیدند به محض اینکه این زن رسید خونه و تنها شد یک لباس خیلی مرتبی پوشید و غذایی درست کرد و شروع کرد با اشتها خوردن.مادرش نگاه کرد خوب چه خبره؟؟ نه به اونجا نه به حالا.زن گفت:من باید به اون مردایی که نگاه می کردند نشون می دادم که اگر به خواستگاری من بیان من زن با وفایی هستم! ینها بازیه.در عشق مجازی فراوان اما در عشق حقیقی این بازیها خریدار ندارد.

طرف چون شب می خواهد مجلسی بره که چهار تا حاجت از خدا بگیره تمام روز خودش رو حفظ می کنه!این بازیه.تو در بند خویشی نه در بند دوست.عشق خالص و ناب است.صبر می خواهد.صبری که تو می کنی به خاطر معشوق نیست به خاطر خودت هست.

لذا عاشق صبر دارد مثل یک بنده ی مطیع می ایستد و چشم به هیچ چیز از معشوق ندارد و فقط یک آرزو دارد اینکه عاشق تو بماند.دست مرا رها نکنی

چه زیبا آقا امیرالمومنین می فرماید:

الهی و ان ادخلتنی النار اعلمت جمیع اهلها انی احبک


اگر من رو در آتش بندازی به همه می گویم که دوستت دارم.

عاشق صبور است.صبر در مسیر عشق.با خیالات مالیاخویی و رویایی نه پای در مسیر عشق مجازی بگذار و نه پای در مسیر عشق حقیقی.اول خودت رو آماده کن

ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری

با خبر باش که سر می شکند دیوارش



****

ا
لا یا ایها الساقی ادرکاساوناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

عاشقی مشکله.ساده نیست.باید در اولین قدم خودت را برای صبر آماده کنی نه برای لذت.طرف می بینی که دوست دارد از عاشق بودنش لذت ببرد چه در مسیر خدا و چه در مسیر غیر خدا.تو عزیز من خودخواهی چرا میگی عاشقم!!!راحت بگو بنده مطیع نفس و خودخواه هستم و دوست دارم بهترین جایگاه را داشته باشم و هیچ خمی بر ابرویم و هیچ چروکی بر پیشانیم ننشیند.آقا جون تو معشوق نمی خوای تو کلفت می خوای.برای چی اسم عشق رو لکه دار می کنی تو که دنبال خدا نیستی تو دنبال خدمه ای.بعد تازه کلی هم طلبکاره ! فکر می کند که وظیفه ی معشوق است که به او خدمت برساند.بنابراین صبر گزینه ای است که باز فردا شب بیشتر به این مقوله می پردازیم
.



» دانلود صوت سخنرانی مکتب عشق «7»

http://www.rahpouyan.com/pageSound.asp?tid=655


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات