برنامه آينده
کاروان زیارتی مشهدمقدس
29 تیرماه الی 5 مردادماه98

باحضور :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
حاج احمد واعظی
حاج مهدی اکبری
حاج امیر کرمانشاهی
کربلایی وحید شکری


رهپويان




جمعه 1 مهر 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | مکتب عشق «8»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام سید محمد انجوی نژاد
محرم 86
موضوع: مکتب عشق «8»


ویژگیهای عاشق آرمانی و نکات مربوط به آن من جمله پایبندی و صداقت,تحکیم عشق,انتقال عشق,عدم مشارکت غیر از عشق,کتمان عشق از نامحرمان رو شرح دادیم تا صبر عاشق.

بحارالانوار جلد74 صفحه ی 42

حدیث قدسی

یا موسی!

من أحبّنی لم نیسنی و من رجا معروفی ألحّ فی مسألتی...


یا موسی!
انّی لست بغافل عن خلقی و لکن احبُّ أن تسمع ملائکتی ضجیج الدّعاء من عبادی، و تری حفظتی تقرّب بنی آدم الیَّ بما أنا مقوّیهم علیه و مسببه لهم


حدیث رو خداوند تبارک و تعالی خطاب به حضرت موسی(ص)می فرمایند و شرایط انسانهای عاشق را توضیح می دهد.


خداوند می فرماید:

کسی که ادعا دارد که من را دوست دارد من را فراموش نمی کند ( فراموش نکردن به این معنا که از ذهن هیچگاه خارج نشود نه عینی که همیشه با من باشد)و کسی که خوبیها و خوبیهای من را می خواهد بگیرد در خواستن من اصرار می کند.یعنی اگر یک کسی اومد و دوبار مرا صدا زد و جوابی نشنید قهر نمی کند(از در راهش ندهم از پنجره میاد و از پنجره راهش ندهم از دیوار میاد و اینقدر می نشیند تا نشان دهد که عاشق است)حتی بعضی اوقات ممکن است که معشوق دستور به رفتن بدهد تا تو را امتحان کند.عین این مساله رو در تاریخ اسلام در زندگی و روزهای آخر زندگی آقا امیرالمومنین شاهد هستیم که وقتی امیرالمومنین به آقا امام مجتبی فرمودند:برو به این یتیمان کوفه و مردمانی که پشت در نشستند بهشون بگو که صدای گریه ی شما باعث ناراحتی مریض است بروند خانه هایشان.البته این بهانه بود چون آقا می خواستند که این مردم اینقدر اذیت نشوند و بروند استراحت کنند.آقا امام مجتبی اطاعت امر کردند رفتند فرمان آقا امیرالمومنین را ابلاغ کردند و همه رفتند.اما باز دیدند یک صدای گریه میاد بعد دیدند یک پیرمردی نشسته و گریه می کند به او گفتند مگر شما فرمان امامت را نشنیدی؟؟گفت چرا.گفت:پس چرا فرمان امامت را گوش نمی گیری؟گفت:به این دلیل که ایشان امر به محال کرده .این جمله را وقتی برای امیرالمومنین نقل کردند آقا فرمودند بهش بگویید داخل شود.یعنی حتی بعضی وقتها امام و معشوق تو و خدا چه در مجاز و چه در حقیقت حست می کند,امتحانت می کند که آیا تو منتظر هستی که ارتباط را قطع کنی و بروی یا نه؟ممکن است حتی بیاید و بگوید که من از تو خوشم نمیاد.در آیات قرآن داریم که لا یحب الله کل مختال فخور و.....!آیا به این معناست که اینها باید بروند؟می گوییم نه خداوند می خواهد امتحان کند.خدا می خواهد ببیند آیا این حاضر است که پای این گناه بماند به معنای اینکه حالا معشوقش او را دوست نداشته باشد.یا میاد میگه که آقا من ترک می کنم میام سمت شما.

در ادامه خداوند می فرماید:یا موسی اگر خلق من,من را فراموش کنند من از اینها غافل نیستم.هیچ کس را به حال خود رها نمی کنم.(حتی در روایت داریم که خداوند می نشیند تا این بنده سرش به سنگ بخورد و برگردد)این جمله چقدر برای من و تو مسرت بخش است که لست بغافل عن خلقی :چندین کیلومتر زیر آب تا چندین هزار کیلومتر اطراف کره ی زمین و میلیونها سال نوری همه ی اینها مخلوق من هستند.من از هیچ کدام از اینها غافل نیستم.اما من دوست دارم که ملائکه ی من بفهمند که این بنده ی من, با من ارتباط دارد.دوست دارم ملائکه ی من صدای بنده ی من رو که در درگاه من عبادت می کند را بشنوند به این دلیل که ملائکه روز اول اعتراض کردند گفتند که این بنی آدم اهل عبادت و اطاعت نیستند و من می خواهم به این ملائکه ثابت شود که من خلقتم بر مبنای حکمت و مصلحتم درست بوده.بیاین به اینها ثابت کنید.

و تری حفظتی تقرّب بنی آدم الیَّ بما أنا مقوّیهم علیه و مسببه لهم:و آدمیان ببینند که چگونه این عاشقان به من تقرب می جویند و من اینها را حفظ می کنم.


یکی از آیات بسیار مقوی(تقویت کننده ی روح انسان)که در قرآن کریم آمده است:الذین قالواربناالله ثم الستقاموا:کسانی که پای عشقشون استقامت می کنند و پای بلاها صبر می کنند و از عشق خودشون دست بر نمی دارند و هزینه ی شرایط عشق رو می پردازند تتنزل علیهم املائکةالله تخافوا و لا تخزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون:من ملائکه رو نازل می کنم درگوشهاشون و از طریق ضمیر ناخداگاهشون بهشون الهام می کنند و خوف و حزن رو از اینها می گیرند.نه دیگر می ترسند و نه دیگر ناراحت می شوند و یواش یواش احساس لذت و افتخار و سربلندی می کنند و بعد ما به آنها بشارت می دهیم که دنیای شما الحمدالله خوب شد آخرتتون هم خوبه(بسیاری از برادرها و خواهرها و زوجهای جوان فکر می کنند که دوران اول زندگی شیرین ترین دوران زندگیه.در حالی که این دوران جزو پر دردسرترین دوران زندگی است.چون دو نفر تازه به هم نزدیک شدند و هنوز عشق رو یاد نگرفتند و کلی طول می کشد تا یاد بگیرند و بعد هم تا مشکلی پیش میاد میگه حالا که اول زندگیه و قراره که ما خوش باشیم اینطوریه آخرش چی میشه.سالی که نکوست از بهارش پیداست.در حالی که سالی که نکوست از بهارش پیداست مال عشق نیست و مال عشق اینه که شاهنامه آخرش خوش است)وقتی تو در مجاز به یک کسی نزدیک می شوی یا در حقیقت به خداوند نزدیک می شوی تا تو خدا را بشناسی.تا این دو نفر همدیگر را بشناسند مدتی طول می کشد.تا آرمانهاشون به همدیگر نزدیک شود و به تعدیل برسد مدتی طول می کشد.دقیقا برعکس چیزی که خیلی از مردم و عوام می گویند و حتی برخی کتابهای روانشناسی هم این را تایید می کند که عشق باید داغ شروع بشود تا به نقطه ی تعادل برسد.در حالی که عشق باید با دعوا شروع بشود تا به نقطه ی تعادل برسد.لذا نوجوانان و جوانان در ارتباطشون با خدا اولش کلی دعوا دارند.بحث هست سوء تفاهم پیش میاد.در حالی که باید بفهمد اینی که از خدا خواست و خداوند به او نداد از سر مصلحت خودش بوده نه از سر لجبازی خدا.بنابراین اولش میگه که خدا با من لجه ولی چهار پنج سال که می گذره تازه متوجه میشه که مصلحت یعنی چی؟؟تازه می فهمه که عشق یعنی چی؟؟تازه گزینه ی خیرخواهی در معشوق که از شرایط اهلیت معشوق بود و در جلسات قبل مفصلا توضیح دادیم براش جا می یفتد


موسی به بنی اسراییل بگو:

پیروی از نفس و هوای نفس و گناه خواهی از نفس خود نکند.اگر اینکار را بکنند نعمت نزدیکی با من را از دست می دهند.و غافل از من نشوند که نعمت نزدیکی به خوبان و نعمتهای من را از دست می دهد و ذلیل و خوار می شود و بگو در دعا و صحبت با من اصرار کنند تا نعمت با عافیت و رحمت و تندرستی رو به آنها بدهم.


بعضی وقتها نعمت میاد اما عافیت ندارد.بعضی وقتها نعمت میاد رحمت درش نیست و بعضی وقتها نعمت میاد اما تندرست نیستی!

یک بنده خدایی می گفت حالا ما پولدار شدیم اما نه معده داریم نه توان داریم ونه هیچی دیگه.این شخص با خدا دیر ارتباط برقرار کرده.باید بتوان از نعمتهای خدا استفاده کرد.

بعضی وقتها وقتی نعمت می آید باید عافیت,رحمت و فرصت به نعمت سنجاق شده باشد.اگر عافیت و رحمت و فرصت نباشد این نعمت,برای تو نعمت نیست.

در قرآن کریم خداوند می فرماید که فرق است بین نِعمت و نَعمت.بعضیها فکر می کنند که ما بهشون نعمت دادیم در حالی که اینها نعمت نیست بدبخت دلش خوش است!

یا موسی به بنی اسراییل بگو که اصرار کنند در دعای نسبت به من.آقا ما ده ساله داریم اصرار می کنیم.اما آیا ده سال خیلی زیاده برای رسیدن به خدا؟؟آقا ما بیست ساله داریم اصرار می کنیم و اما بیست سال خیلی زیاده برای رسیدن به خدا؟خب سی سال اصرار کن.آقا ما اتفاقا سی ساله که داریم اصرار می کنیم.چهل سال اصرار کن پنجاه سال اصرار کن.اصرار بر چی؟؟؟یعنی اینکه خدایا من تو را می خواهم.اصرار بر اینکه خودت را به من نشان بدهی.

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن دهم به جانان یا جان ز تن درآید


ما می خواهیم به جایی برسیم که سربلند باشیم.به پله ای بالاتر از این انسانها قرار بگیریم و زودتر به معشوق بپیوندیم.هدف اصلی اینست و این صبر می خواهد.پنج سال,پونزده سال,بیست و پنج سال,چهل سال,شصت سال

صبر شرط عشق است.وقتی بر مرام و مکتب عشق وارد شدی باید اهل صبر باشی.


فصل سوم:لوازم عشق:

لوازم عشق یعنی چیزهایی که جزو مبادی و ویژگیها و جزو ذات نیست.اما اگر نباشد عشق معنا پیدا نمی کند.بهتر است بگوییم عشق محقق نمی شود.عشق کتابی در اختیار تو می شود که همه رو بلدی اما وقتی کاربرد این کتاب در زندگیت مشخص نیست و برنامه ریزی عاشقانه نداری عشق محقق نمی شود.

مثال مجازی:

در مبادی عشق یعنی دلت برای شخصی بتپد.در ویژگیهای عشق یعنی شخص اهلیتش رو داشته باشد و تو هم اهل این عاشقی باشی و صبح تا شب بگویی دوست دارم دوست دارم دوست دارم و...یکدفعه معشوق به اینجا می رسد که به عاشق می گوید ببخشید کافی است.حالا بفرمایید که این دوست داشتن شما چه هزینه هایی برایت دارد؟ این یعنی لوازم عشق.اگر شما بگویی که نه دیگه.ما فقط از لحاظ نظری در خدمت شما هستیم.می خوای من بیست و پنج تا کتاب برات بنویسم.می گوید:نه من می خواهم که تو لوازم عشق را به من نشان بدهی.اگر انسانی فقط در بعد نظری خودش رو مشغول کند خودش رو الاف کرده است!

در زمان ارسطو کسانی که اهل سفسطه بودند می نشستند با جدال و علم جدال و مجادله مطالب رو برای خودشون تفسیر می کردند که اغلب هم اشتباه بود.ارسطو رد می شد دید ده نفر نشستند و دارند بحث می کنند که از لحاظ فلسفی تعداد دندانهای اسب چندتاست؟ارسطو هم از اسبش پیاده شد و گفت ببخشید آقایون سرها بالا و دهن اسبش رو باز کرد گفت حالا بشمارید!!
بعضی وقتها عشقهای ما توصیفی است.در مجالس ما عشقمون رو با اباعبدالله داریم توصیف می کنیم.آقا امام حسین اهلیت اینکه ما عاشقشان باشیم را دارند و ما هم قبول می کنیم و داریم توصیف می کنیم که دوست دارم حسین جان, فدات شوم حسین جان و...!ولی از این در که بیرون می روی خداوند و اهل بیت توقع دارند که لوازم عشق تو را ببینند.لوازم به معنای ملزومات یعنی چیزهایی که لازم می آید نه لوازم عشق عینک فلان و کاپشن فلان و...!بعضی از ماها لوازم عشق رو در بعد مادی میاریم مثلا در مجاز:(عشقم رو ثابت کردم یک ماشین براش خریدم وقتی ماشین رو میده اینطرف جسمش خوشحال می شود نه روحش.روحش منتظر این است که ببیند در لوای این ماشین چی هست؟چه مهری دارد تزریق می شود.شخص چقدر مایه گذاشته تا تونسته این ماشین رو برایش بخرد؟یا نه پولش زیاد بوده از راه می رسه میگه سوییچ رو گذاشتم دم در اونم پرت می کنه میگه بده ننت! در حالی که ماها که اینقدر بچه ایم ضعیفی و حقیر و مسکین هستیم این جور عشق برای ما ارزشی ندارد و ببین خدا و اهل بیت,آخر ناز در عشق و آخر نیاز در ما,یعنی عاشق موضعش موضع نیاز, و معشوق موضعش موضع نازه (آخر نیاز ما بندگان و آخر ناز آنها)لوازم عشق یعنی مقدار مهری که تزریق می کنیم.نه مقدار لوازمی که می خری.مثلا میاد میگه برای اباعبدالله سفره دادم نوحه خوندم و...در حالی که به اینها نگاه نمی کنند

در خارجی هزار به یک جو نمی خرند

نماز تو را وقتی می خرند که نماز,نماز عشق باشد نه نمازی که در آن ادای حروف دقیق باشد و قواعد تجوید را رعایت کنی هر چند اینها باید باشد اما از ملزومات عشق نیست از وسایلشه.ملزومات یعنی اونهایی که لازم است ولی وسایل اونهایی که باید باشد تا ملزومات رو بذاری روش بهش بدی.مثلا وقتی شما قصد دارید به یک نفر شیر بدهید اون شخص باید یک کاسه داشته باشد.شیر میشه ملزومات.مثلا می بینی یکی نماز می خونه در اون نماز تمام قواعد رو رعایت می کنه اما یک نماز هم حضرت امام می خواند که می فرماید:

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد


لوازم عشق یعنی محتویاتی که عاشق با قلب خودش به سمت خودش روانه می کند.

این محتویات جرم و جسم و کیلو ندارد.متری نیست که من آقا بیست و هشت متر عاشق امام حسینم یا شش هزار کیلو عاشق خدایم.مثلا طرف میگه چقدر من رو دوست داری؟میگه خیلی.در حالی که خیلی به دوست داشتن تعلق نمی گیرد.یک کم و دو تا و بی نهایت دوست دارم نداریم.به دوست داشتن عدد تعلق نمی گیرد.عدد عشق را محدود می کند.عشق تام نامحدود است.وقتی مثلا به یک کسی می گویی که من تو را خیلی دوست دارم به این معناست که احتمال دارد یک نفر دیگر بیاید و من او را خیلی خیلی دوست داشته باشم و وقتی به اون میگه خیلی خیلی یعنی احتمال دارد یک نفر دیگر بیاید که من او را خیلی خیلی خیلی دوست داشته باشم!این می شود محدود کردن عشق.

بنابراین دوستت دارم یعنی قلب را در اختیار تو قرار دادم یک قلب که بیشتر نداریم.آیه ی شریفه ی قرآن می فرماید ما دو تا قلب به شما دادیم.

ملزومات عشق:

1.میل به خلوت

یعنی عاشق دنبال مکانی است که خلوت دو نفره ی با معشوق داشته باشد و هیچ کس هم از این خلوت بویی نبرد

بحارالانوار جلد 68 صفحه ی 26 حدیث قدسی:

جمله ی آقا امیرالمومنین رو شنیدید که فرمود:روزگار من را پایین آورد تا گفته می شود علی و معاویه.من و معاویه را با هم می گویند.حالا ببینید خدا وقتی میگه من و تو چه لذتی دارد.

خداوند می فرماید:

در میان بندگانم بندگانی دارم که مرا دوست دارند و من نیز آنها را دوست دارم( ببینید چقدر این دوستی بی غل و غش و صاف و ساده و قشنگ است.)در اشتیاق من بسر می برند من نیز اشتیاق آنها را دارم


مطمئن باشید که هیچ انسان بزرگی در جهان با تو چنین حرف نمی زند.طرف میگه ما مشتاقیم خدمت شما برسیم اونم میگه خواهش می کنم.آقا سعادتی بود خدمتتون رسیدیم خیلی طرف مودب باشه میگه سعادت از ماست.اما خداوند می فرماید من نیز به آنها اشتیاق دارم.اما به چه دلیل؟؟

در روز چنان در شور و شوق غروب به سر می برند که پرندگان در اول تاریکی در آرزوی لانه هستند و چون شب شد و هر عاشقی با معشوقش تنها شد آنگاه برخاسته و سر به سجده نهاده و من را با کلام خود می خوانند و من را به دلیل الطافم می ستایند.در حالی که چشمانی گریان از شوق و سینه ای نالان از فراق دارند.(چون گریه مال شوق و خوشحالیه.ناله می کنند چون از نرسیدن به من خسته شدند)نیمی در تحیر که بالاخره ما چه مناسبتی داشتیم که با خدا داریم حرف می زنیم و نیمی دیگر در شکایت و ناله.یعنی خدا عشق می کند که عاشقش بیاید و شکایت کند.

درسته که ما گفتیم صبور باش اما در جایی که شما در جمعی.اما وقتی به معشوق رسیدی انسان سر معشوقش غر نزند سر کی غر بزند؟؟(آقا این شوهر ما تو خیابون و خونه و محل کار نگاهش که می کنی گویی آخر طراوت و چهار تا مشکل هم که براش پیش میاد به روی خودش نمیاره میاد تو خونه سر ما خالی می کنه .ایوالله معلومه خیلی دوست داره)خداوند می فرماید:این بنده قابل دونسته ومن خدا اهلیت داشتم که تو مشکلاتت رو به من بگویی دردهایت را سر من خالی کنی.و بعد خداوند می فرماید:گاهی ایستاده,گاهی نشسته در رکوع و در سجود من به گوش خودم می فهمم که این شکایتها از اینست که من رو دوست داره.شکایت از دوستی من است.من بندم رو درک می کنم چون اگر اهل شکایت بود و از روی حب نبود می رفت به بقیه می گفت!لذا با گوش خودم می شنوم که اینها شکایت می کنند به دلیل حب من از اینکه مرا دوست داشتند(کسانی هستند که بالاترین دردشون در زندگی دوریشون از منه,با اینکه اینها از خیلی چیزها تو دنیا ناراحتند اما اگر بهشون بگویی که از میان اینهمه ناراحتیها ما فقط یکیش رو حل می کنیم میگه از خدا دورم من رو به خدا برسونید)

در کتاب ابن عربی فتوحیات مکیه جلد 12 صفحه ی 583:


محمد نقیصه گفت محمدبن عبدالله ....را جای یک هفته نشانده و وی را فراموش کرده بودم.وقتی وی را دیدم از او عذر خواستم .گفت:رنجه مشو که الله تعالی وحشت تنهایی از دوستان خود برداشته است.در عالم عشق, مردم آرزوی خلوت دارند و در عالم غیر عشق مردم ولو شده که خلوتشون رو با یک سگ و یا گربه پر کنند از خلوت فراری هستند.تنها که می شود خوف می کند که ای وای دلم گرفت برم به یکی از رفیقام سنگ بزنم یه پیامکی بدیم اصلا از خلوت فراریه.در حالی که در عالم عشق آرزوی عاشق خلوت با معشوق است ولی در عالم غیر عشق فراریه.لذا یکی از بزرگترین راهکارهایی که در غرب برای انسانهای تنها توصیه می شود خرید سگ و گربه است.


اقسام خلوت عاشقان:

الف:خلوت عام از غیر اهل الله:

یعنی عاشق از کسانی که در صراط مستقیم نیستند دوری و عزلت می گزینند.اما هر جا که می توانی به اهل الله اضافه کنی برو.هر جا دیدی که اگر به سراغ فلانی رفتی نه تنها بهتر نمی شوی بدتر هم می شوی ارتباط را قطع کن

سوره ی انعام آیه ی 70:

و ذرالذین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیوة الدنیا:

رها کن کسانی که دینشان لهو و لعب و مرامشان خوشگذرانی در دنیاست.



می بینی وقتت دارد تلف می شود.جوانیت تلف می شود.درسهایت عقب می یفتد,ارتباطات فامیلیت قطع میشه,شهوترانیت گل می کند بعد هم میگی نمی دونم چراساعت خوابم به هم ریخته,خوراکت خراب شده,اعصاب نداری........!!ما در مرام عشق بزن روشن بشیم نداریم بهتره بگی بزن حیوان و غافل بشیم.لذا این افراد را رها کن.بابا آدم باش.شدی بره. هر طرف که جو هست داری میری حالیت هم نیست!!!

گفتم آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی.

خداوند می فرماید:اینها آدمهایی هستند که دنیا چشمشهاشون رو کور کرده است.وقتی بهشون نزدیک میشی لحن صحبتشون تورو شیفته ی خودش می کنه.چنان از قیمتها و از سفره ها و مدها می گوید که گویی دنیاش همینه.آنقدر دنیا را بزرگ می کند که اگر تو فلان کفش و فلان و فلان را نداشته باشی گویی آدم نیستی.

عزلت بگزین از کسانی که وقتی دارند زندگی می کنند طوری زندگی نمی کنند که وقتی نگاهشون کنی بفهمی که این هر لحظه بخواهد برود آماده است چون همیشه نگاهش به عاقبتش بوده.


ب.خلوت خاص(خلوت با الله):

یعنی انسان همواره در میان آدمها نمی تواند به معنای کامل خلوت برسد.چون این خلوتهایی که میگم هر کدومش یک قسمتی دارد.یعنی نمی شود گفت که یک انسانی همیشه خلوت از غیرالله دارد و به هیچ خلوت دیگری نیاز ندارد و یک انسانی خلوت خاص دارد و همیشه از خلوت غیر از الله هیچ خلوت دیگری ندارد.نه نمیشه همچین چیزی گفت مثل این صوفیه ها که الحمدالله همشون تعطیلن.بنابراین در لوازم عشق گفته می شود که در یک قسمتش باید خلوت با الله داشته باشی مثل سفری که پیامبر به معراج رفتند.و ما چون به معراج نمی توانیم برویم می توانیم شرایطش رو ایجاد کنیم.یعنی زمان و مکان مناسب و خاص که در آن زمان مناسب و خاص مقدار برای زمانش نگذاشتند بستگی به ظرفیتت دارد.ظرفیت هم نباید 24 ساعته باشه.یک زمان خاصی باید باشد یه ربع بیست دقیقه نهایت یک ساعت.در یک زمان و مکان خاص که خدا بداند عرش بداند و خودت هم بدانی که این یه ربع مال من و خداست دو تاییمون تنهای تنها در یک مکان بسیار بسیار کوچک خودت رو محصور کنی.جایی رو برای خودت درست کنی و بگویی اینجا فقط مال من و خداست.حالا اگر نخواستی که خداوند خاص با تو صحبت کند باید خلوت خاص داشته باشی!

مزاید این خلوت:

1.به انسانیت خودت می رسی چون تو خلیفة اللهی.وقتی تو و خودت با هم تنها می شوید قوای انسانی تو خودش را نشان می دهد.

2.یک ساعت فراقتی برای عبادت داری که این ساعت آنقدر قدرت دارد که تمام روزگاران تو را نورانی می کند.نوری از خلوتگه این دو یار بلند می شود و در تمام زندگیت جاری می شود

3.خیلی از شما هستید که گرفتار گناهانی هستید که هر کاری کردید نتوانستید این گناهان را از سرتون باز کنید

نوع اول از گناهان: که گفته می شود راه حل باز کردن این مدل گناهان از سر(گناهانی که مدتهاست داری با آنها می جنگی)خلوت است.روبروی خدا بنشینی و به خدا بگویی.زمان خاص و مکان خاص.مثلا هر روز چهار بعد از ظهر تا چهارو پنج دقیقه.دوازده شب تا دوازده و ده دقیقه.یک نصف شب تا یک و چهل دقیقه یا بعد از نماز صبح ده دقیقه و یا....!بنابراین زمان خاص مکان خاص از حالا تا آخر عمرت.این یک مدل از گناهان بود.

و نوع دوم از گناهان:

گناهانی که از طرق غیر مستقیم به تو رسیده است


امیرالمومنین می فرماید:

ذات تو در ارتباطاتت با افراد ناخوداگاه از طبیعت آنها سرقت می کند.با خوبان بچرخی خوبی رو می گیره و با بدان بچرخی بدی رو می گیره.می فرماید در این خلوت این ظلمتها هم از بین می رود


4.انسان در خلوت به خودیابی می رسد.استعدادهای تو برای خودت کشف می شود.چه رشته ای انتخاب کنم؟خداوند در خلوت به دلت میندازه؟مشکلات اجتماعیم رو چطوری حل کنم؟به دلت می ندازه.

بنابراین: خلوت خاص,ساعت محدود,زمان خاص مکان خاص


رسیدن به معشوق از راه دل در خلوت:

انسان از راه دل به معشوق می رسد.کتاب اصول اعتقاداتی که خوندی تماما قبول.اما خلوت از راه دل می رسد.در خلوت هر کاری که دوست داری بکن ولی بگو که این پنج دقیقه مال خداست.کسی مزاحمت نشود و خودت و خدا باشی

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همینجاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید


ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام بیایید



مسیری که در زمان جنگ با اینکه تمام محیط بچه ها خلوت از غیرالله بود اما خلوت خاص برای خودشون جور می کردند.یک جایی و یک قسمتی که ای کاش آنقدر عقلانیت داشتیم که این خلوتهای خاصی رو که بچه ها درست می کردند رو یادگار نگه می داشتیم دورش دیوار می کشیدیم موزه اش می کردیم.اما خیلی از مکانها رو قدر ندونستیم خرابش کردیم.چه اشکالی داشت که ما خرمشهر رو به جای اینکه دوباره روی این خرابه ها بسازیم نگهش می داشتیم دورش یک دیواری می کشیدیم اسمش رو هم می گذاشتیم خلوتگاه عشاق.ولی با این وجود باور کنید حتی در روز که از خلوتگاه بچه ها می گذشتیم جایی که بچه ها اونجا قبر می کندند و در اون قبر قرار می گرفتند و یک فانو س کوچک و یک قرآن و تسبیح و مهر کربلایی آنجا می گذاشتند بعد شبهادر ساعتی که خودشون برای خودشون مد نظر داشتند به اون خلوتگاه مراجعه می کردند بعد در روز که از آنجا می گذشتی یک احساس عجیب بهت دست می داد.اینقدر خلوت نورانیت و تاثیر دارد.

حتی به جایی رسیده بودند که در میان جمع برای خودشون خلوت ایجاد می کردند.مثلا داره سینه می زنه یا مناجات می کنه یک لحظه برای خودش خلوت ایجاد می کرد و می رفت تو عالم خلسه.خودش رو از جمع رها می کرد تمرکز ایجاد می کرد خودش و معشوق تنها.تو تاکسی نشسته تو ماشین تو اتوبوس نشسته تو اداره و محل کار و خیابونه ولی تو خلوت خودشه.وقتی به خلوت خاص عادت کنی خدا برای تو وقت خاص می گذارد یعنی هر جا باشی اون خلوت راحت برات ایجاد می شود.اگر تو منتظر ساعت چهار هستی می بینی خدا هم منتظر اون ساعت می مونه.لذا خلوتگاه خاص.یک جای خیلی خوب (یک خلوتگاه)برای خودشون ایجاد می کردند و بعد در اون خلوتگاه با خدای خودشون صحبت می کردند و چیزهایی می گرفتند که اگر ما گرفته بودیم حالا اینجا نبودیم.چه مشکلاتی که بچه ها تو این خلوتگاهها حل می کردند و چقدر مشکلات مملکت رو حل می کردند.

یکی از بزرگان مرجع تقلید می فرمود:

دیدم بر شهری چند بار نور قرمزی که حاکی از بلا بود نازل شد و دیدم نور سبزی هر چند بار این نور قرمز را برگرداند.این بلا از شر چند میلیونی رفع شد.بعد می فرمود:رد این نور سبز رو در این عالم مکاشفه گرفتم تا اینکه رفت به یکی از محلات پایین شهر در یک خونه ی دور افتاده در یک اتاق تاریک ,یک پیرزنی تنها که مادر شهید بود داشت با خدا خلوت می کرد!!

در زمان جنگ به بچه ها وقت می دادند که برادرها امشب ,شب عملیاته از ساعت نه تا یازده در اختیار خودشون.بروند و یک فکری برای خودشون بکنند.پس خلوت تا این حد تاثیر دارد..به جایی می رسی که با اینکه با مردم عادی داری زندگی می کنی اما همیشه در خلوت خاصی!

می گفت:خدمت پیامبر نشسته بودیم می گفتیم می خندیدیم و صحبت می کردیم(خاطره,تفسیر قرآن و...)یکدفعه کانی که ما نیستیم پیامبر در عالمی می رفت که می فهمیدیم نزدیک وقت نماز است!

امروزه چرا برخی از مردم ما یک نماز شبی که می خواهد بخواند دورو برش رو چک می کند که کسی می بیند نمی بیند یا یک قطره اشکی که می خواهد بریزد چون مخلص و باصفاست نگاه به دوروبرش میندازه که کسی نبیند چون به خلوت عادت نکرده و اگر عادت کند یک لحظه به خلسه ای می رود که اصلا نمی فهمد چه خبره.حتی دورو برش رو احساس نمی کند.

از این خلوتها در زمان جنگ بسیار استفاده می کردند. و از مزایای خلوت هم بهره مند می شدند.قدرت و هیبت و ستاریت و نور می گرفتند.اصلا بساطی بود.که ای کاش صحنه ی شبهای عملیات برای برخی از شماها در حقیقت ایجاد شود تا شما همچین شبی را ببینید.تو روز روشن تو عملیات در فاصله ی صدو پنجاه متری من از دور دیدمش به بغل دستیم گفتم پنج دقیقه ی دیگه شهید میشه.اینقدر نورش کولاک می کرد.نورای ما در این دوره زمونه بیشتر نور حمامه.اما زمان جنگ می دیدی طرف خاکی روغنی,دستها کثیف و موها پر از خاک و گِل اما نوری بود که با یک چشم دیگه دیده میشد.نه اینکه اهل بصیرت باشی چشمی که تو هم می بینی چقدر نورانیه و این نورانیت واقعا درک می شد.اصلا کسی که می خواست شهید بشه ولو ساکت نشسته بود مشخص بود که این داره به یک جای دیگه می رسه!!

اصلا وقتی عشق ایجاد می شود این حالات ظاهری ما ممکن است نشان دهنده ی عشق نباشد بلکه یک باطنی دارد که این باطن عشق را نشان می دهد.

شهید محمد پور رو دنبالش می گشتم اون زمان فرماندمون بود بعد یک خاکریزی بود از بالای سر دیدمش و متوجه شدم که اونطرف خاکریز نشسته .بعد یواش از بالای سر اومدم گفتم پپپپپپپپپخ!باور کنید همونطوری که نشسته بود تکون نخورد.بعد یه نگاهی کردم دیدم چشمهاش مثل کاسه ی خون بود و جوی اشک جاری شده و تا روی شکمش کلا خیس خیس بود.بعد من می خواستم عذرخواهی کنم که مزاحم خلتتون شدم(تو روز روشن ,اصلا من رو ندید!)این یعنی خلوت با خدا!

اینها از چیزهایی است که خلوت برای انسان میاره و خلوت نباشد انسان به اینجا نمی رسد.طوری که ما اصلا نفهمیدیم محمد پور چطوری شهید شد کجا شهید شد!جنازش کی برگشت؟

لذا اینها با خدا و قدرت عشق بود که به اینجا رسیدند


غازی به ره شهادت اندر تک و پوست

غافل که شهید عشق فاضل تر از اوست

در روز قیامت این بدان کی ماند

کاین کشته دشمن است و آن کشته دوست



» دانلود صوت سخنرانی مکتب عشق «8»

http://www.rahpouyan.com/pageSound.asp?tid=656


کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات