برنامه آينده
کاروان زیارتی مشهدمقدس
29 تیرماه الی 5 مردادماه98

باحضور :
حجت الاسلام انجوی نژاد

مداحان :
حاج احمد واعظی
حاج مهدی اکبری
حاج امیر کرمانشاهی
کربلایی وحید شکری


رهپويان




جمعه 1 مهر 1390 نسخه چاپی
متن سخنرانی | مکتب عشق «10»

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام انجوی نژاد
محرم 86
موضوع: مکتب عشق «10»



ادامه ی اثرات و لوازم عشق:

گفتیم اگر یک عشقی لوازم نداشته باشد این عشق محقق نمی شود.چند تا نکته از اون رو عرض کردیم من جمله خلوت,صحبت با دوست و.... تا رسیدیم به کلمه ی ذکر(یاد)

غررالحکم حدیث 859 از آقا علی(ع):

من احب شیئا لهج بذکره:

کسی که چیزی را دوست دارد ذکر او را می کند


یعنی دائما در زبانش از ذکر خدا,ذکر محبوب,ذکر معشوق می گذرد.حتما شنیدید که مجنون قیس عامری در زمان امام سجاد وجود داشتند .مجنون و لیلی که همعصر امام سجاد بودند.گفته می شود روزی امام سجاد می گذشت دید که مجنون نشسته و برخاک مدام با نوکِ دست می نویسد لیلی! و اینقدر گریه می کند که آب, این لیلی را می شوید و باز جای دیگری می نویسد.آقا اومدند بالای سرشون و سوال کردند که مجنون در وقایعی که در عاشورا و در خلافت امیرالمومنین اتفاق افتاد به نظرتون حق با کی بود؟؟؟ می گویند مجنون گریه کرد و گفت حق با لیلی بود.گفته می شود امام تبسمی زدند و فرمودند این لیلی که این مجنون می گوید مادر ما حضرت زهرا(س) است


آیه ی شریفه ی قرآن 190 و191 سوره ی آل عمران:

ان فی خلق السموات والارض واختلاف الیل والنهار لایات لاولی الالباب

محققا در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز دلائل روشنی است برای خردمندان

الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار

آنها که خدا را یاد می کنند در هر حالت,ایستاده و نشسته و خفتن و دائم فکر در خلقت آسمان و زمین کرده گویند:پروردگارا این دستگاه باعظمت را بیهوده نیافریده ای,پاک و منزهی ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار

اولین نکته اینست که عقلش فعال است و با دیدن آیات و نشانه ها فعالیت عقل شروع می شود و نگاه نمی کند به درو دیوارو طبیعت و انسانها و زمین و این وسعت بی کران آسمانها و بی تفاوت باشد.لذا این نگاه برایش ذکر می آورد.

لذا باید فکر کنی تا ذکر بگویی.الحمدالله و سبحان الله و اللهِ تو وقتی جواب می دهد که فکر کنی.

در بحث نفس و شکر نفسانی خدمت عزیزان عرض کردم که ریشه ی شکر از کلمه ی کُشر گرفته می شود.شکر مغلوب کُشر است.کشر به معنای کشف می باشد.شکر یعنی اینکه شما در خلقت خودت بگردی و مسائلی که باید کشف کنی را کشف کنی و بعدا شکر کنی.مثل امروز ظهر که این برادر جانباز که صحبت می کردند وقتی بهشون گفتم شما که دو تا دست و دو تا چشم نداری چطوری زندگی می کنی و چقدر راضی هستی و بعد از بیست و یک سال کوچکترین اثری از نارضایی و کوچکترین اثری از ناشکری در وجود این آدم نبود اینجاست که بنده خودم دستها و چشمهایم رو کشف می کنم و بعد شکر می کنم.تا وقتی به دیناها و چشمهای زیباتر از چشمهای خودت نگاه می کنی اهل شکر نیستی و تا وقتی به دست دارها و قدرتمندها نگاه می کنی اهل کشف و کشر نیستی.انسان باید بگردد و برای فکر کردن کشف کند.وقتی می خواهی سبحان الله بگویی اول در خلقت آسمانها و زمین بگردد ببین چه چیزی خداوند تبارک و تعالی خلق کرده؟مخلوقات خدارو ببین بعد بگو سبحان الله,الله اکبر.وقتی می خواهی به آسمانها نگاه کنی اول نگاه کن ببین سروته این آسمان معلوم نیست بعد بگو الله اکبر.این می شود کلمه ی ذکر واقعی.

دقت:

در یک جمعی پنج دقیقه می شینی بعد بلند میشی یا نیم ساعت می شینی یا بعضی وقتها پانزده ساعت و بیست ساعت می شینی.مثلا الان شما مسافر مشهدید یا کربلا.یا حتی اصفهان و شمال برای تفریح.در این مسیر یعنی برای هر جمعی که ما تشکیل می دهیم امام صادق یک دستورالعمل برای جمعها دارد که این دستورالعمل نشان می دهد که تو اگر به این دستور عمل می کنی عاشقی وگرنه ازلوازم عشق نداری و باید دنبالش بروی و کشف کنی.

کتاب کافی جلد 2 صفحه ی 496:

مجلسی نیست که در آن مکان مجتمع شوند پس برخیزند بی ذکر خدا مگر آنکه برای آنان در روز قیامت سبب حسرت شود.

یعنی هر مجلسی هست یک مقداری از این مجلس بایستی به ذکر خدا اختصاص داده شود.یک جمله ای یک حدیثی یک صحبتی یک چیزی گفته شود از مجلس پنج دقیقه ای بگیر تا مجلس پنجاه ساعته.این مجلسی که در آن مجلس بدون ذکر خدا تمام می شود گفته می شود که در روز قیامت باعث ایجاد حسرت برای مومنین و مومنان می شود

نکته:عشق باعث قبولی اعمال است

یعنی وقتی عشق می آید به عشق تو بیشتر از عمل تو نگاه می کند

روایتی از رسول خدا(ص) در بحارالانوار جلد67 صفحه ی 248:

خدا به صورتهای شما و اعمال شما نگاه نمی کند بلکه به قلوب شما نگاه می کند.


خداوند نمی شمارد که ببیند چند رکعت نماز خواندی یا امشب شب عاشورا کجا رفتی که با پا رفتی با سر رفتی یا با دل رفتی .اگر ببیند که شما با سرو با پا رفتی خداوند تبارک و تعالی به صورتش نگاه نمی کند نه اینکه محسوب نباشد چون فرشته ها یادداشت می کنند.اما در کپه ی سمت راست میزان اعمال شما سنگینی ایجاد می کند اما خدا به این آدم نگاه نمی کند چون عاشقش نیست.مثلا یک بنده خدایی دارد به مردم سرویس می دهد مثلا دارد وام می دهد بعد صف طولانی در این گرفتن وام بسته شده و هر کس مراحل گرفتن وام را طی کند وام را می گیرد اما برخی وقتی به جلوی جایگاه ما رسیدند چون به این شخص محبت و عشق دارند صحبت می کنند که وامت رو بگیر بعد هم باهاش صحبت می کنند که خانواده چطورند بعد چایی براش می آورند و....!
لذا خداوند تبارک و تعالی ذاکرینی را بر کنار خود می نشاند که انا جلیس من ذکرنی:خداوند در کنار کسی می نشیند که دلش را آورده باشد.
لذا مصادیق عزاداری از باب محبت برای اباعبدالله از بالاترین مصادیق عشق است.بسیار قوی است.اصلا من تعجب می کنم که یک جوانی بتواند بدون ارتباط هفتگی و حتی روزانه با اباعبدالله و مجالس بتواند خودش را حفظ کند.لذا خیلی عجیب است

یکی از دوستان باصفا و اهل منبر با ما صحبت می کرد می گفت:به من گفتند که شما وقتی تو دانشگاه درس میدی خیلی کلاس داریتون خوبه اما شما چرا منبر رو رها نمی کنی و بیای تو دانشگاهها درس بدی که اثراتش هم بیشتره.ایشان گفته بودند چون تو دانشگاه نمیشه روضه ی امام حسین بخونی.بدون امام حسین اخلاق اصلا جواب نمی دهد.حسین(ع) مرکز تزریق عشق به روح من و توست تا اخلاق جواب بدهد.حتی بعضی وقتها یک یا حسین گفتن از ته دل باعث می شود که یک منبر کامل اخلاقی تو دلش جا بیفتد.بسیاری از تائبین عالم در دهه ی محرم توبه می کنند.در حالی که ما اینهمه وقت داریم و اینهمه مطلب.بسیاری از دوره های مطالعاتی تائب بار نمی آورد محب بار نمی آورد بلکه معتقد بار می آورد.یعنی اعتقاداتش را قوی می کند ولی چون قلب همراه با این اعتقادات نیست این اعتقادات یک مقداری شل می زند

استاد بزرگوارمون حضرت آقای تهرانی در رابطه با صدا و سیما که بهشون گفتم صداو سیما کمتر پخش می کند فرمودند:من به صدا و سیما گفتم که اگر می خواهید صحبتهای من رو پخش کنید باید روضه اش رو هم پخش کنید.
بدون روضه مطلب جواب نمی دهد.در حالی که خیلی وقتها همینجا زمانی که این مطلب می خواهد به دل بنشیند بلند می شود می رود


افول عشق :

افول یعنی پایین آمدن درجه ی حرارت عاشقی



1.عشق مجازی:

افول عشق به معنای عمیق تر شدن باطن عشق و کمرنگ تر شدن سطح عشق.(یعنی در دنیای مجازی اینطور نیست که ما بگوییم دونفری که به همدیگر عاشق نیستند اینها بعد از مدتی که به وصال رسیدند دیگر عاشقیشون کمرنگ می شود.لذا عاشقی در سطح کمرنگ می شود اما عمق می گیرد.مثال می زنم برای برادرها و خواهرهایی که در شهرهای دیگر دانشجو هستند.اینها پدرومادرشون همیشه در کنار همند لذا سطح عشق خودش رو نشان نمی دهد.دوستش را چون روزی یک بار می بیند زنگ هم بهش می زند دلش هم برایش تنگ می شود.اما وقتی از این پدرومادر جدا می شود عمق خودش را نشان می دهد.تازه می فهمد که چقدر نسبت به خانواده اش عاشق بود.
در ازدواج هم همین بساط را داریم.در ازدواج تظاهرات سطحی عاشقانه کم می شود اما عشق عمق می گیرد و وقتی عمق می گیرد دیگر انسان نیازی به تظاهرات سطحی ندارد.چون قلب دارد برای قلب می تپد)

وقتی که انسان عشق به خداوند تبارک و تعالی پیدا می کند اولش در نوجوانی و جوانی تظاهراتش خیلی زیاد است اما یواش یواش عمق می گیرد.در بیست سالگی این شخص ممکن است که دیگر هر روز صبح دعای عهد نخواند اما عهدی نسبت به امام زمانش در دلش بسته شده است که دارد درد می کشد و کار می کند.بزرگ شده .انگیزه ی زندگیش امامش هست و این می شود عمق عشق.

بسیاری از کسانی که در رده های پایین در برابر مصیبت اباعبدالله یا عشق اهل بیت تظاهرات بسیار زیادی دارند.کسانی که کارشان هر شب مجلس و دائما گریه و اشک و... هست آرام آرام که بزرگتر می شوند و قلبلشان که دلداده ی به محبوب می شود تظاهراتش کم می شود.میگه آقا عالم متقی با هفتاد سال نشسته ملت دارند خودشون رو می کشند اما این آقا با هفتاد سال آرام آرام یک هق هقی می کند.این چه وضعیه؟؟می گوییم وضع نیست اینقدر درد در دل این مرد سنگینه و اینقدر وظایف برای اینکه مامون خوبی باشد فکرش را مشغول کرده است تظاهرات عشقیش عمیق است.لذا در روایت داریم که حضرت زینب (س)از ظهر عاشورا تا سه چهار
روز بعد از کوفه گریه نکردند.از داخل درد اینقدر قوی می شود که بغض و بهت طرف رو می گیرد.

در مسیرهایی افول تقصیر ماست:

دوری از عفت:


ضربه ی بسیار شدید مسائل شهوانی به عشق مجازی ضربه ای که جهان غرب را کلافه کرده است.در خانه های غرب عشق کمرنگ شده چون شهوات باز شده است.اگر انسانی شهوات را برای خودش باز کند شک نکند که در خانه عشق را برای خودش فروخته است.لیبرالیسمی که در حال حاضر در غرب در مسائل جنسی حاکم است که انسانها تمایل خاصی به شخص خاصی نداشته باشند.بعضا شنیدید که گفته می شود شما مردم رو حریص کردید مردم بدتر شده اند.عشق حرص لازم دارد.اگر معشوق دم دست آدم باشد و ناز داخلش نباشد و اصرار برای رسیدن به عشق وجود نداشته باشد و یکدفعه از راه برسد بعد سهل الوصول باشد که این نشد یکی دیگه اون نشد یکی دیگه .تو اصلا مشکلی نداری.اینجا چون حرص وجود ندارد عشق شکل نمی گیرد

کتاب زناشویی و اخلاق از یک فیلسوف غربی برتراند راسل صفحه ی 35 :

فیلسوفی که می گفت من خودم خدا را قبول ندارم.

این فیلسوف می گوید:
اصلِ عشق رمانتیک اینست که معشوقِ خود را بسیار گرانبها و به دست آوردنش را بسیار دشوار بدانیم

هرچقدر میزان اینکه عاشق به سمت معشوق می رود بیشتر طول بکشد عشق بیشتر شکل می گیرد .چرا در مستحبات و خطبه ی عقد داریم که سه بار ازش بخواهید تا بگوید.این در حقیقت به تو درسی می دهد که برای بلی گرفتن باید صبر کنی تا حرص و دغدغه ایجاد شود.(یارو داماده خیلی مغرور بوده دفعه ی اول بهش گفتند جناب عروس آیا وکیل هستم؟؟عروس ساکت شده.داماد یه نگاهی به عروس کرده و گفته دلت هم بخواهد!!)عشق وقتی شکل می گیرد که حرص باشد

و در جای دیگری در همین کتاب برتراند راسل صفحه ی 39، می گوید:

از لحاظ هنر باعث تاسف است که به آسانی بتوان به معشوق دست یافت و خیلی بهتر است که وصال معشوق دشوار باشد بدون آنکه غیر ممکن گردد

پس در عشق مجازی حرص لازم است.اگر حرص نباشد و شخص برای رسیدن به همه ی مسائل جنسی و مسائل عاطفی سهل الوصول باشد.هر وقت دوست داشته باشد بتواند با نامحرمی بخندد و هر وقت دوست داشته باشد بتواند باهاش گریه کند و کاملا آزاد و عادی باشد این شخص عشق خانه از دلش خارج می شود.عشق پایه هایش می لرزد.

2.عشق حقیقی:

آیا خداوند تبارک و تعالی ناز می کند؟

دو مرحله دارد:

الف:چون خداوند تبارک و تعالی ظرفیت من و تو را می داند و چون می داند که ما انسانها نقدپرستیم با خودش خداوند اینطوری برنامه ریزی کرده که اول که انسانی به سمت خدا می رود سریع در را باز می کند.خداوند می گوید که این بنده ی من اگر یک کم ناز از من ببیند برمی گردد لذا سریع در را باز می کند و وقتی داخل شدی و عشق خداوند اولین ذراتش در قلب تو شکل گرفت بعد خداوند تبارک و تعالی یواش یواش از تو لوازم عشق را می خواهد.اول خداوند تبارک و تعالی می گوید:

قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الر حیم:
همه بیایندکثیفترین و بدترین و بدکاره ترین ها بیایند.وقتی دیدی که خداوند اینقدر مهربان است و عشق شکل گرفت تو می دانی که این عشق شکل گرفته تکثیر می شود خداوند آرام آرام برای اینکه به تو ثابت شود که معشوقت یک چیز ازلی و ابدی است آرام آرام ناز خداوند شروع می شود.اولیاء خدا آخر کار فقط التماس می کنند.در عشق حقیقی وقتی انسان به سمت خدا می رود آرام آرام اول عشق خودش را نشان می دهد بعد آزمایشها شروع می شود که حالا شما که عاشقی از لوازم عشق چی داری عزیزم؟؟تا جایی که ببیند تو ظرفیت داری.بعضی از عزیزان فکر می کنند که بلا و امتحان اندازه ی ظرفیت حال حاضر ماست.در حالی که امتحان به اندازه ی ظرفیتی است که ما می توانیم بهش برسیم.بعضیها می گویند که خدایا خارج از ظرفیت ما را امتحان کردی در حالی که تو فکر می کنی که ظرفیت نداری.خداوند دقیقا به اندازه ی ظرفیتت تو را امتحان کرده است.ظرفیتی که می توانی بهش برسی.یک قدم از اونجایی که هستی بالاتر است.عرض کردم که وقتی دونده را مربی می دواند تا آنجایی که داری می دوی بدنت هیچ رشدی نمی کند.از آنجایی که می گویی دیگر نمی توانم خداوند می گوید یک دور دیگر باید بدوی.این یک دور دیگر بدن را دارد رشد می دهد.در امتحانات ما از اونجایی که ما درد به روحمان نمی رسد روح ما تعالی و پیشرفت ندارد.اما از آنجایی که روحت درد می گیرد و غم و غصه و ناراحتی و احساس شکست و یاس می آید,روحت درد می گیرد,اضطراب ایجاد می شود و از آنجایی که غصه و بغض گلویت را می گیرد و از آنجایی که بدنت در اثر فشار روحی کم می آورد تو ساخته می شود.بعضیها تا اینجا می آیند و بعد از اینجا می گویند که ما دیگر نیستیم مربی هم به این دونده می گوید اگر نیستی بفرمایید منزلتون.لذا اگر می خواهی بالا بروی از اینجا باید شروع کنی.

ب:گفتگوی رمزی بین عاشق و معشوق:

حافظ:

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که توانی




وقتی خیلی بالا می رود میزان صحبتهای کلامی بین عاشق و معشوق کم می شود و ارتباطات قلبی یا به قول امروزیها تله پاتی بین عاشق و معشوق بسیار می شود.وقتی عشق بالا می رود دیگر بین عاشق و معشوق جملات حاکم نیست بلکه اشارات و کنایات حاکم است.وقتی عشق بالا می رود حرکات چشم بین عاشق و معشوق بالا می رود.عشق که بالا می رود سکوت بین عاشق و معشوق ارتباط قلبی را برقرار می کند.بعضی از اولیاء خدا که در سنین بالا با خدا حرف زدنهایشان در سکوت است به این نقطه رسیده اند.اینقدر ارتباطات قلبی بالا رفته و برقرار شده که دیگر نیازی به ارتباطات کلامی نیست.مثل ارتباطاتی که خداوند تبارک و تعالی با رسولش داشت تحت عنوان حروف مقطعه ای که در قرآن کریم آمده اینها ارتباطات قلبی بین خدا و رسول است.همه ی علماء نشستند و بررسی کردند که ببینند این حروفهای مقطعه چی هست و آخرش به این نتیجه رسیدند که این حروف را نمی شود بفهمیم چی هست بلکه صحبتهای رمزی بین خدا و محبوبش هست برای یک سری صحبتهایی که ما نمی فهمیم.در عشق مجازی و حقیقی در درجات بالای عشق عاشق و معشوق بیشتر از اینکه صحبت کنند در فکر همند بیشتر از اینکه زبانشان برای یکدیگر حرکت کند قلبشان برای یکدیگر می تپد و بیشتر از اینکه به فکر سرویس گرفتن از طرف مقابل باشند نگران طرف مقابلند.لذا عاشقی می گوید که مردم, خدا غریب است.بعد می گویند که مگر می شود که خدا غریب باشد غربت از صفات ضعف است و به خدا تعلق نمی گیرد.می گویند از این باب که من آنقدر به فکر خدا هستم که می بینم خداوند آنقدر ذاکر در جامعه ندارد.مردم صبح که بلند می شوند خوب خوبهاشون بسم الله می گویند تا روزیشون زیاد شود خوب خوبهاشون بسم الله می گویند و صدقه می دهند تا بلا بهشون نرسد.خوب خوبهاشون قرآن می خوانند تا ثوابی بهشان برسد.لذا خدا غریب است مردم دارند از خدا خرید می کنند. انگیزه ها این روزها,انگیزه های قشنگی نیست.چقدر خوب است که در این بحث ده شبه ی ما یک تحولی در اعمال,ظاهر و باطن خودشون ایجاد کنند فقط به خاطر خود خدا.اینقدر جواب می دهد و اینقدر در زندگی و آخرتت برکت دارد و.....!بگو خدا فقط و فقط برای خودت این کارها رو می کنم.از فردا این اتفاقات به زندگی من اضافه می شود و این اتفاقات از زندگی من کم می شود.

گزینه ی بعدی از لوازم عشق:

هـ. عاشق و معشوق جنگ قدرت ندارند

پرانتز مجازی:(پدرو مادر می نشینند دختر و پسر را توجیه می کنند .روز اول که به خانه رفتی دم حجله گربه را می کشی.روز اول این حرف رو به شوهرت نزنی که پُرو میشه ها یا به زنت این اختیار رو ندی پُرو میشه ها.دائم این عبارات گفته می شود که پرو می شود.یعنی رابطه ی عشقی تبدیل شده به جنگ قدرت.در خانه از روز اول این دو تا با یک ذهنیتی میان که گویا یک دشمن سلطه گری قرار است با ایشان زندگی کند.بسم الله الرحمن الرحیم,توکلت علی الله....یک جوری توکل به خدا می رود گویی قصد رفتن به جنگ را دارد.بعد از همان اول زندگی شروع می شود.ظرفهارو کدوم طرف بگذارم؟اونطرف بگذار اما اینطرف بهتره ها نه بهت گفتم اونطرف.سر یک سری چیزهای الکی.ببینید اینها در خانه های ما جنگ قدرت است.در عاشقی و معشوقی جنگ قدرت نیست جنگ خدمت است.یعنی تمام فکر و ذکر عاشق اینست که چطور معشوق راضیتر شود نه اینکه چه طوری خودش مسلط بر معشوق شود.سلطه جویی و به قدرت رسیدن در خانواده های امروز ما یکی از دردهای امروز جامعه است.پدرو مادرهایی که این تیپی نصیحت می کنند محبت کنند که از این نصیحت های عارفانه به بچه هاشون نداشته باشند.که پسرم بنشین برایت توضیح بدهم که چه کارهایی باید انجام بدهی چون من جنس زن رو می شناسم .پسرم زن جماعت اگر سوارت شد دیگر پیاده نمیشه.حالا آخوندو بگی یه چیزی!آقای قرائتی می فرمودند: در نیشابور تو سیل گیر کرده بودیم یک بنده خدایی پنج زار می گرفت مردم رو از خیابون رد می کرد اونطرف پیاده می کرد ولی نوبت ما که می شد سوار نمی کرد.بعد آقای قرائتی می گفتند که ما اون موقع طلبه ی جوانی بودیم هر چی می گفتیم که آقا مارو سوار کن گفت:والله ما می ترسیم تو سوار بشی دیگه پیاده نشی!
ما با این کارهامون داریم جنگ قدرت راه می اندازیم.اصلا در خانه سوارو پیاده ای در کار نیست.در خانه باید عشق حاکم باشد عشق یعنی گذشت یعنی ایثار.عشق یعنی هرآنچه تو بگویی.

در روایت داریم که امام صادق(ع)فرمودند:که چقدر درست است مردی که به زنش می گوید چه غذایی دوست داری درست کنی؟

پرانتز مجازی:(دقیقا برعکس امروز که زن به مردش میگه که چی برات درست کنم؟یعنی برعکس شده عرف ما بر خلاف اسلام است و بالعکس که اگر من زن خانه هستم من باید مبلمان خانه را انتخاب کنم.اومدند تقسیم بندی کردند مرز کشیدند که این قسمت مال من اون قسمت هم مال.تو اگر می خواهی میز کارت رو بگذاری من دخالت نمی کنم من اینجا می خواهم مبلمانم را بچینم..طوری که زندگی رو سهمیه بندی کردند و این معنای عشق نیست طوری که امام صادق(ع)این عشق را مضحکه می کند.لذا وقتی که گرایش به سلطه گری می شود عشق از بین می رود.سر بچه ها دعوا می کنند.می بینی بچه ی 4 ساله الاف ایستاده که این خطایی که کرد الان چه اتفاقی می افتد؟مرده میگه بگذار من تربیتش کنم خانمه میگه بگذار من تربیتش کنم ,بابا مدیر خونه است نه مادر مدام در خانه است و این بچه همینطور ایستاده به این نگاه می کند به اون نگاه می کند که اینها می خواهند من رو تربیت کنند!!

چرا وقتی که اولین هیجانات جنسی فروکش می کند عشق خودش را نشان نمی دهد.مرحله ی نشان دادن عشق بعد از جسم دعواست.یکدفعه می بینی بحثشان شد گویی اینها عاشق نبودند اینها جسم پرست بودند.)

وقتی امام صادق(ع)می گویند:با عشق وارد زندگی شوی یعنی در خودت این لوازم را داشته باشی.

پرانتز مجازی:(برادر من خواهر من!چند بار ممکن است که یک انسان عادی در مقابل محبت و ایثار و تواضع تو آن موضع خصمانه ی خودش را حفظ کند.یک بار,دو بار,ده بار,صد بار...چقدر می تواند؟؟طرف بالاخره یاد می گیرد.با تواضع ,با ایثار ,با گذشت و با پایین گرفتن خود و خیرخواهی برای طرف مقابلت چند بار می تواند مقاومت کند؟؟از مسیر دعوا می توانی جلو بروی؟بعضی از برادرها و خواهرها هستند که از عشق به عنوان سلاح بُرنده و بسیار موثر و نافذ دارند استفاده می کنند.هم حرف خدا را گوش می دهد هم حرف خودش دارد جلو می رود,هم خیر معشوقش را می خواهد و هم هیچ مشکلی در خانه ندارد و تو ارتباطات اجتماعی و با رفقاش.مگر کسی می تواند در مقابل این سیگنال عشقی که تو می فرستی مقاومت کند؟ عشق زمین می زند و خرد می کند طرف مقابلت را.تمام سلاحهایش را از او می گیرد.از این مسیر جلو برویم.نه عشق زبانی بلکه عشق قلبی.)

اما در عشق حقیقی: وقتی به خداوند تبارک و تعالی می رسیم آیا ما عددی هستیم که بخواهیم در مقابل خداوند تبارک و تعالی جنگ قدرت راه بیندازیم؟لذا آدم خودش را رها می کند که خداوند کارهایش را انجام می دهد و ما آن چیزی که به عقلمان می رسد(تکلیفمان) را انجام می دهیم و بقیه اش هم دست خداست.گرچه کلمه ی تکلیف هم این روزها مستهلک شده و همه احساس تکلیف می کنند بلکه تکلیف بر اساس عقلانیت که عقل می گوید بزرگان دین می گویند و انسان در حوزه ی کاری می رود و بقیه اش هم دست خداست.ایشالله خداوند قسمت کند که بفهمیم عبدیم و عبد با مولا سر جنگ ندارد که اگر این را دادی که دادی ولی اگر ندادی ؟؟؟

دادی دادی یعنی چی؟؟ندادی یعنی چی؟؟ یک کمی در مقابل عشق بزرگ شو.در مقابل خداوند بنشین حرفت رو بزن سرت رو پایین بینداز و برو.چقدر از بزرگان ما هستند که در مسائل معنوی اصرار می کنند اما سرشان پایین است.نمی آید بنشیند بگوید همین که هست باید این را به من بدهی.در حالی که می گوید شاید این معنویت برای من صلاح نباشد.تازه این معنویته چه برسد به مادیات.یعنی حتی برای معنویات اصرار نمی کند.برخی امشب در اینجا یا جاهای دیگر با این زمینه ی ذهنی آمدند و نشستند که حسین جان امشب باید اشک و سوز بدهی!!

استادمان می فرمود:اگر خودت را بگیری رهایت می کنند و اگر خودت را ول کنی تو را می گیرند

کارهاتو کردی برنامه ریزی کردی اومدی باریک الله.لباس عزا پوشیدی نشستی تو سرماو گرما.اما چه اتفاقی بیفتد رها کن بگذار معشوق تو را بچرخاند.عاشقی عاشق است که در اختیار معشوق باشد.معنای دقیق کلمه ی توکل که اولیاء خدا در سه پله معرفی می کنند در پله ی سوم بیانگر عشق است

پله ی اول:

می گوید توکل یعنی خدا و اولیاء را وکیل قرار می دهیم.آدم به وکیلش تماس می گیرد که چکار می کنی؟چکار کردی؟یک کمی تلاش کن یک کمی کار کن.اما اعتماد دارد

پله ی دوم:

توکل یعنی مثل کودکی که در دست مادر است.کودک بعضی وقتها گریه می کند که گرسنمه بعضی وقتها ونگ ونگ می کند که آقا شیر می خوام ولی پناهگاه کودک آغوش مادر است.یعنی از بغل مادرش کودک رو بدی به دوست مادرش که بغل دستشه کودک سریع نگاه می کند متوحش می شود به آغوش مادر برمی گردد.

در این مرحله هم,هنوز عشق خودش را نشان نداده است

پله ی سوم:

می گویند عشق در توکل نوع سوم خودش را نشان می دهد.مثل مرده رو سنگ غسالخانه در اختیار مرده شور.

درد اگر عطا کند یا که شفا دهد مرا

گر به زمین زند مرا یا به سما کشد مرا

پای برون نمی نهم من از سرای فاطمه


*******

یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و دردو وصل هجران پسندم هر چه را جانان پسندد



این می شود معنای معشوق

بنابراین عشق سلطه گری نمی شود


گزینه ی بعدی از لوازم عشق:

و. میل به شناخت کامل تر معشوق:

بعضی وقتها سوالهایی که از معشوقهای مجازی, ما خود می پرسیم با اینکه بسیار بسیار بی ربط است و هیچ دردی را از دنیا و آخرت ما درمان نمی کند اما سوال نشان دهنده ی عشق است.
اینکه چه غذایی دوست دارد؟چه رنگی می پوشد؟شبها چقدر می خوابد؟سر کدوم کار می رود؟چه شغلهایی دارد؟ماشینش چی هست؟خونه اش کجاست؟بعد که بهش می گویند که به تو چه ربطی دارد می گوید که من احساس می کنم که به دنبال شناخت بیشتر معشوق خود هستم.نمی شود انسانی عاشق خدا باشد ولی تو این پانزده سال تا نود سال زندگی که همتون در این رده ی سنی هستید یک بار نرفته باشد معنای دعای جوشن کبیر را بخواند تا خدا را بهتر بشناسد.لذا نمی شود که انسانی عاشق خدا باشد ولی هنوز یک بار قرآن را کامل نخوانده باشد که ببیند آیاتش چی میگه؟؟بنابراین بیاید برنامه ریزی کند بگوید قرآن من سیصدو پنجاه صفحه دارد پانصد صفحه دارد چند تا صفحه دارد؟بعد روزی یک صفحه دو صفحه نگاه کند ببیند خداوند چی فرموده.بعد می بیند که یواش یواش خداوند پرده ی اول قرآن را برای انسانی که این عشق را به شناخت رسانده کنار می زند.به طوری که آیه ای به ذهنت میاد که متوجه می شوی دردت در همین آیه بود.خداوند پرده ی اول را کنار می زند که این شخص میل به شناخت من دارد این بنده ی من قرآن نمی خواند تا به بهشت برود ,قرآن نمی خواند تا گناهانش پاک شود یا فلان و فلان شود بلکه این دارد قرآن می خواند تا مرا بشناسد.ملائکه ی من پرده ی اول را بزنید کنار بگذارید ببینم چی چی گفتم من.قرآن من برای همه ی انسانها تک تک صحبت دارد


گزینه ی آخر از لوازم عشق:

ز: میل به تبادل اسرار:

اللهم نور روحی بمشاهدتک

خدایا نورانی کن مرا تا اسرار تبادل پیدا می کند.


حدیث قدسی کنزالعمال صفحه ی 433 حدیث 1872:

از جمله معدود حدیثهایی که درش کلمه ی عشق آمده است

هنگامی که بنده ی من دغدغه ی من را داشته باشد.یعنی در ذهنش دغدغه ی من باشد.برای هر کاری به من یک فکری می کند من ذکر خود را برای او آمال لذات قرار می دهم.یعنی به آخررین چیزی که فکر می کند اینست که من بتوانم با خدا حرف بزنم

لذا هارون وقتی امام کاظم رو بالای سیاه چال آوردند چاه تاریکی که هارون به آقا گفت باید چهارده سال اینجا باشید.در اینجا آقا گریه کردند.هارون به آقا گفت یابن رسول الله کم آوردی؟؟فرمود:گریه از خوشحالی است.من به آخرین درجه ی لذتم دارم می رسم خلوت و ذکر با معشوق.

چطور می شود که ما از ذکر لذت ببریم؟وقتی در ذهنمان دغدغه ی خدا باشد.همیشه ذکر معشوق باشد,اسم معشوق برای ما لذت بخش باشد.وقتی می گویی یا الله,یا علی,یا زهرا,یا حسین,یا محمد صفا می کنی.لذت می بری.دلت برای ذکر تنگ می شود.آقا شماها چرا امشب اینقدر زود در این گرما آمدی؟؟عشق داری می کنی دیگه.حسین یا .....بگی چه فرقی می کند.آنهایی که در بند کلمات و حروف هستند که عاشق نیستند.عاشق اصلا نمی شنود.عاشق ,یکی دیگر دارد یک کار دیگری می کند ازش برداشت عشق می کند.یک کسی دارد به عاشق فحش می دهد اما با خودش یک برداشت دیگری می کند.یکی از دوستان زمان جنگ,رفته بودیم یک جایی کار داشتیم رسیدیم به یک منظره ی خوش آب و هوایی دیدیم شدید گریه می کند.گفتیم چته؟؟گفت الهی بمیرم برای غربت زینب در بیابانها چی کشید؟؟؟این عاشقه.تویی که در بند حروفی عاشق نیستی در بند عشق باش.اصلا اون طرف آنقدر والا و شیدا شد که نفهمید چه خبره و چی به چیه!ا متاسفانه بعضی از ماها اینطوری هستیم که یک صوت حواست را پرت می کند.بابا ول کن برو کربلا.محرم امسال هم تمام شد تو هنوز در بند قافیه ای.باید انسان دلش را بفرستد.دل که پرواز می کند حب الشیء یعمی و یصم.اگر در وسط عزاداری گوشهات باز است و چشمهایت می بیند و دلت پرواز نکرده است حب ایجاد نشده است.در حالی که وقتی محبت میاد انسان کور و کر می شود.اصلا یارو دارد یک کار دیگری می کند تو در فضای خودتی اصلا کاری نداری که چی خوند چی دید چی شد...اصلا تو این عالمها نیست.این فضاهایی که ما داریم ایجاد می کنیم برای حب است.

فاذا جعلت بغیته و لذته فی ذکری:وقتی در ذکر خودم لذت برایش قرار دادم.لذا وقتی بلال می گفت اسهدان لااله الاالله چون بلال نمی توانست شین بگوید و بعضی گفتند که آقا یک اشهد داشتیم این رو هم بلال خرابش کرد اسهد دیگه چی هست؟در حالی که پیامبر فرمودند این شهادت عاشقانه را اجازه ندهید که قطع شود.وقتی این حرفها به گوش بلال رسید پیامبر هیچی نگفتند اما بلال خودش ناراحت شد که یکی دیگر اذان بگوید و مردم هر چه نشستند خورشید طلوع نکرد.این روایتی هست که ابن طاوس نقل کرده و شیخ مفید که بسیار در نقل کردن عبارات ایشان وسواس دارند هم نقل می کنند و علمای بعدی هم نقل کردند که آن صبحی که بلال اذان نگفت خورشید بالا نیامد و مردم وحشت کردند رفتند به پیامبر گفتند که چی شده؟؟فرمود:دل بلال را شکستید.اشهد این از اشهد توی عاقل بالاتر است.لذا این عاشق است.به این سمت بروید.

آسیب شناسی امروز مملکت ما اینست که چرا مردم ما بعضا عشق دارند.این رو آسیب شناسی کنید.ما این حرفها رو سال 82 زدیم و گفتیم که آسیب شناسی این است ولی این مملکت حداقل پنج سال از حرفهای ما عقب است.چه برسد به بقیه.حالا تازه یادشون اومده آسیب شناسی گذاشتند.ما حرفهامون رو تو بحث هیئت علیه هیئت گفتیم که این مشکلات هست و باید بررسی کنیم.مشکل ما اینست که از حسین(ع)فقط مصیبتش را نشناسیم.

مستمع ما مستمعی است که اول منبر میاد و به منبر بیشتر دارد توجه می کند همین افتخار است.چون معلومه که دنبال شعوره و شورش هم الحمدالله رب العالمین خیلی بالاست.فدای کسی بشوم که شورو شعورش در حد مساوی بالا می رود.دو بالش با هم می زند.بدون شور شعور جواب نمی دهد و بدون شعور شور جواب نمی دهد.ایشالله همه با هم دم بهشت همدیگر رو می بینم.سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار.به کوری چشم همه ی شیاطین

مذهب عاشق ز مذهبها جداست

فاذا جعلت بغیته و لذته فی ذکری عشقنی و عشقته فاذا عشقنی و عشقته رفعت الحجاب فیما بینی و بینه

وقتی من لذت را در ذکر این قرار دادم عشق به من می ورزد.وقتی عاشقش شدم حجابها را بین خودم و این کنار می زنم.مرا می بیند.


دیگر اصلا به چیز دیگری نیاز ندارد.هرآنچه مردم می گویند حمایت مرا احساس می کند و از این حمایت لذت می برد.لذا این می شود آخرین کلام عشق.یعنی آخرین کلام عشق خروج شما از مرحله ی شهود و ورود شما به مرحله ی غیر است.یعنی دیگر شما در غیب هم شهود داری و کامل دیگر همه چیز خداوند تبارک و تعالی را احساس می کنی.

یا لطیف
سخنرانی حجةالاسلام انجوی نژاد
محرم 86
موضوع: مکتب عشق «10»



ادامه ی اثرات و لوازم عشق:

گفتیم اگر یک عشقی لوازم نداشته باشد این عشق محقق نمی شود.چند تا نکته از اون رو عرض کردیم من جمله خلوت,صحبت با دوست و.... تا رسیدیم به کلمه ی ذکر(یاد)

غررالحکم حدیث 859 از آقا علی(ع):

من احب شیئا لهج بذکره:

کسی که چیزی را دوست دارد ذکر او را می کند


یعنی دائما در زبانش از ذکر خدا,ذکر محبوب,ذکر معشوق می گذرد.حتما شنیدید که مجنون قیس عامری در زمان امام سجاد وجود داشتند .مجنون و لیلی که همعصر امام سجاد بودند.گفته می شود روزی امام سجاد می گذشت دید که مجنون نشسته و برخاک مدام با نوکِ دست می نویسد لیلی! و اینقدر گریه می کند که آب, این لیلی را می شوید و باز جای دیگری می نویسد.آقا اومدند بالای سرشون و سوال کردند که مجنون در وقایعی که در عاشورا و در خلافت امیرالمومنین اتفاق افتاد به نظرتون حق با کی بود؟؟؟ می گویند مجنون گریه کرد و گفت حق با لیلی بود.گفته می شود امام تبسمی زدند و فرمودند این لیلی که این مجنون می گوید مادر ما حضرت زهرا(س) است


آیه ی شریفه ی قرآن 190 و191 سوره ی آل عمران:

ان فی خلق السموات والارض واختلاف الیل والنهار لایات لاولی الالباب

محققا در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز دلائل روشنی است برای خردمندان

الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار

آنها که خدا را یاد می کنند در هر حالت,ایستاده و نشسته و خفتن و دائم فکر در خلقت آسمان و زمین کرده گویند:پروردگارا این دستگاه باعظمت را بیهوده نیافریده ای,پاک و منزهی ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار

اولین نکته اینست که عقلش فعال است و با دیدن آیات و نشانه ها فعالیت عقل شروع می شود و نگاه نمی کند به درو دیوارو طبیعت و انسانها و زمین و این وسعت بی کران آسمانها و بی تفاوت باشد.لذا این نگاه برایش ذکر می آورد.

لذا باید فکر کنی تا ذکر بگویی.الحمدالله و سبحان الله و اللهِ تو وقتی جواب می دهد که فکر کنی.

در بحث نفس و شکر نفسانی خدمت عزیزان عرض کردم که ریشه ی شکر از کلمه ی کُشر گرفته می شود.شکر مغلوب کُشر است.کشر به معنای کشف می باشد.شکر یعنی اینکه شما در خلقت خودت بگردی و مسائلی که باید کشف کنی را کشف کنی و بعدا شکر کنی.مثل امروز ظهر که این برادر جانباز که صحبت می کردند وقتی بهشون گفتم شما که دو تا دست و دو تا چشم نداری چطوری زندگی می کنی و چقدر راضی هستی و بعد از بیست و یک سال کوچکترین اثری از نارضایی و کوچکترین اثری از ناشکری در وجود این آدم نبود اینجاست که بنده خودم دستها و چشمهایم رو کشف می کنم و بعد شکر می کنم.تا وقتی به دیناها و چشمهای زیباتر از چشمهای خودت نگاه می کنی اهل شکر نیستی و تا وقتی به دست دارها و قدرتمندها نگاه می کنی اهل کشف و کشر نیستی.انسان باید بگردد و برای فکر کردن کشف کند.وقتی می خواهی سبحان الله بگویی اول در خلقت آسمانها و زمین بگردد ببین چه چیزی خداوند تبارک و تعالی خلق کرده؟مخلوقات خدارو ببین بعد بگو سبحان الله,الله اکبر.وقتی می خواهی به آسمانها نگاه کنی اول نگاه کن ببین سروته این آسمان معلوم نیست بعد بگو الله اکبر.این می شود کلمه ی ذکر واقعی.

دقت:

در یک جمعی پنج دقیقه می شینی بعد بلند میشی یا نیم ساعت می شینی یا بعضی وقتها پانزده ساعت و بیست ساعت می شینی.مثلا الان شما مسافر مشهدید یا کربلا.یا حتی اصفهان و شمال برای تفریح.در این مسیر یعنی برای هر جمعی که ما تشکیل می دهیم امام صادق یک دستورالعمل برای جمعها دارد که این دستورالعمل نشان می دهد که تو اگر به این دستور عمل می کنی عاشقی وگرنه ازلوازم عشق نداری و باید دنبالش بروی و کشف کنی.

کتاب کافی جلد 2 صفحه ی 496:

مجلسی نیست که در آن مکان مجتمع شوند پس برخیزند بی ذکر خدا مگر آنکه برای آنان در روز قیامت سبب حسرت شود.

یعنی هر مجلسی هست یک مقداری از این مجلس بایستی به ذکر خدا اختصاص داده شود.یک جمله ای یک حدیثی یک صحبتی یک چیزی گفته شود از مجلس پنج دقیقه ای بگیر تا مجلس پنجاه ساعته.این مجلسی که در آن مجلس بدون ذکر خدا تمام می شود گفته می شود که در روز قیامت باعث ایجاد حسرت برای مومنین و مومنان می شود

نکته:عشق باعث قبولی اعمال است

یعنی وقتی عشق می آید به عشق تو بیشتر از عمل تو نگاه می کند

روایتی از رسول خدا(ص) در بحارالانوار جلد67 صفحه ی 248:

خدا به صورتهای شما و اعمال شما نگاه نمی کند بلکه به قلوب شما نگاه می کند.


خداوند نمی شمارد که ببیند چند رکعت نماز خواندی یا امشب شب عاشورا کجا رفتی که با پا رفتی با سر رفتی یا با دل رفتی .اگر ببیند که شما با سرو با پا رفتی خداوند تبارک و تعالی به صورتش نگاه نمی کند نه اینکه محسوب نباشد چون فرشته ها یادداشت می کنند.اما در کپه ی سمت راست میزان اعمال شما سنگینی ایجاد می کند اما خدا به این آدم نگاه نمی کند چون عاشقش نیست.مثلا یک بنده خدایی دارد به مردم سرویس می دهد مثلا دارد وام می دهد بعد صف طولانی در این گرفتن وام بسته شده و هر کس مراحل گرفتن وام را طی کند وام را می گیرد اما برخی وقتی به جلوی جایگاه ما رسیدند چون به این شخص محبت و عشق دارند صحبت می کنند که وامت رو بگیر بعد هم باهاش صحبت می کنند که خانواده چطورند بعد چایی براش می آورند و....!
لذا خداوند تبارک و تعالی ذاکرینی را بر کنار خود می نشاند که انا جلیس من ذکرنی:خداوند در کنار کسی می نشیند که دلش را آورده باشد.
لذا مصادیق عزاداری از باب محبت برای اباعبدالله از بالاترین مصادیق عشق است.بسیار قوی است.اصلا من تعجب می کنم که یک جوانی بتواند بدون ارتباط هفتگی و حتی روزانه با اباعبدالله و مجالس بتواند خودش را حفظ کند.لذا خیلی عجیب است

یکی از دوستان باصفا و اهل منبر با ما صحبت می کرد می گفت:به من گفتند که شما وقتی تو دانشگاه درس میدی خیلی کلاس داریتون خوبه اما شما چرا منبر رو رها نمی کنی و بیای تو دانشگاهها درس بدی که اثراتش هم بیشتره.ایشان گفته بودند چون تو دانشگاه نمیشه روضه ی امام حسین بخونی.بدون امام حسین اخلاق اصلا جواب نمی دهد.حسین(ع) مرکز تزریق عشق به روح من و توست تا اخلاق جواب بدهد.حتی بعضی وقتها یک یا حسین گفتن از ته دل باعث می شود که یک منبر کامل اخلاقی تو دلش جا بیفتد.بسیاری از تائبین عالم در دهه ی محرم توبه می کنند.در حالی که ما اینهمه وقت داریم و اینهمه مطلب.بسیاری از دوره های مطالعاتی تائب بار نمی آورد محب بار نمی آورد بلکه معتقد بار می آورد.یعنی اعتقاداتش را قوی می کند ولی چون قلب همراه با این اعتقادات نیست این اعتقادات یک مقداری شل می زند

استاد بزرگوارمون حضرت آقای تهرانی در رابطه با صدا و سیما که بهشون گفتم صداو سیما کمتر پخش می کند فرمودند:من به صدا و سیما گفتم که اگر می خواهید صحبتهای من رو پخش کنید باید روضه اش رو هم پخش کنید.
بدون روضه مطلب جواب نمی دهد.در حالی که خیلی وقتها همینجا زمانی که این مطلب می خواهد به دل بنشیند بلند می شود می رود


افول عشق :

افول یعنی پایین آمدن درجه ی حرارت عاشقی



1.عشق مجازی:

افول عشق به معنای عمیق تر شدن باطن عشق و کمرنگ تر شدن سطح عشق.(یعنی در دنیای مجازی اینطور نیست که ما بگوییم دونفری که به همدیگر عاشق نیستند اینها بعد از مدتی که به وصال رسیدند دیگر عاشقیشون کمرنگ می شود.لذا عاشقی در سطح کمرنگ می شود اما عمق می گیرد.مثال می زنم برای برادرها و خواهرهایی که در شهرهای دیگر دانشجو هستند.اینها پدرومادرشون همیشه در کنار همند لذا سطح عشق خودش رو نشان نمی دهد.دوستش را چون روزی یک بار می بیند زنگ هم بهش می زند دلش هم برایش تنگ می شود.اما وقتی از این پدرومادر جدا می شود عمق خودش را نشان می دهد.تازه می فهمد که چقدر نسبت به خانواده اش عاشق بود.
در ازدواج هم همین بساط را داریم.در ازدواج تظاهرات سطحی عاشقانه کم می شود اما عشق عمق می گیرد و وقتی عمق می گیرد دیگر انسان نیازی به تظاهرات سطحی ندارد.چون قلب دارد برای قلب می تپد)

وقتی که انسان عشق به خداوند تبارک و تعالی پیدا می کند اولش در نوجوانی و جوانی تظاهراتش خیلی زیاد است اما یواش یواش عمق می گیرد.در بیست سالگی این شخص ممکن است که دیگر هر روز صبح دعای عهد نخواند اما عهدی نسبت به امام زمانش در دلش بسته شده است که دارد درد می کشد و کار می کند.بزرگ شده .انگیزه ی زندگیش امامش هست و این می شود عمق عشق.

بسیاری از کسانی که در رده های پایین در برابر مصیبت اباعبدالله یا عشق اهل بیت تظاهرات بسیار زیادی دارند.کسانی که کارشان هر شب مجلس و دائما گریه و اشک و... هست آرام آرام که بزرگتر می شوند و قلبلشان که دلداده ی به محبوب می شود تظاهراتش کم می شود.میگه آقا عالم متقی با هفتاد سال نشسته ملت دارند خودشون رو می کشند اما این آقا با هفتاد سال آرام آرام یک هق هقی می کند.این چه وضعیه؟؟می گوییم وضع نیست اینقدر درد در دل این مرد سنگینه و اینقدر وظایف برای اینکه مامون خوبی باشد فکرش را مشغول کرده است تظاهرات عشقیش عمیق است.لذا در روایت داریم که حضرت زینب (س)از ظهر عاشورا تا سه چهار
روز بعد از کوفه گریه نکردند.از داخل درد اینقدر قوی می شود که بغض و بهت طرف رو می گیرد.

در مسیرهایی افول تقصیر ماست:

دوری از عفت:


ضربه ی بسیار شدید مسائل شهوانی به عشق مجازی ضربه ای که جهان غرب را کلافه کرده است.در خانه های غرب عشق کمرنگ شده چون شهوات باز شده است.اگر انسانی شهوات را برای خودش باز کند شک نکند که در خانه عشق را برای خودش فروخته است.لیبرالیسمی که در حال حاضر در غرب در مسائل جنسی حاکم است که انسانها تمایل خاصی به شخص خاصی نداشته باشند.بعضا شنیدید که گفته می شود شما مردم رو حریص کردید مردم بدتر شده اند.عشق حرص لازم دارد.اگر معشوق دم دست آدم باشد و ناز داخلش نباشد و اصرار برای رسیدن به عشق وجود نداشته باشد و یکدفعه از راه برسد بعد سهل الوصول باشد که این نشد یکی دیگه اون نشد یکی دیگه .تو اصلا مشکلی نداری.اینجا چون حرص وجود ندارد عشق شکل نمی گیرد

کتاب زناشویی و اخلاق از یک فیلسوف غربی برتراند راسل صفحه ی 35 :

فیلسوفی که می گفت من خودم خدا را قبول ندارم.

این فیلسوف می گوید:
اصلِ عشق رمانتیک اینست که معشوقِ خود را بسیار گرانبها و به دست آوردنش را بسیار دشوار بدانیم

هرچقدر میزان اینکه عاشق به سمت معشوق می رود بیشتر طول بکشد عشق بیشتر شکل می گیرد .چرا در مستحبات و خطبه ی عقد داریم که سه بار ازش بخواهید تا بگوید.این در حقیقت به تو درسی می دهد که برای بلی گرفتن باید صبر کنی تا حرص و دغدغه ایجاد شود.(یارو داماده خیلی مغرور بوده دفعه ی اول بهش گفتند جناب عروس آیا وکیل هستم؟؟عروس ساکت شده.داماد یه نگاهی به عروس کرده و گفته دلت هم بخواهد!!)عشق وقتی شکل می گیرد که حرص باشد

و در جای دیگری در همین کتاب برتراند راسل صفحه ی 39، می گوید:

از لحاظ هنر باعث تاسف است که به آسانی بتوان به معشوق دست یافت و خیلی بهتر است که وصال معشوق دشوار باشد بدون آنکه غیر ممکن گردد

پس در عشق مجازی حرص لازم است.اگر حرص نباشد و شخص برای رسیدن به همه ی مسائل جنسی و مسائل عاطفی سهل الوصول باشد.هر وقت دوست داشته باشد بتواند با نامحرمی بخندد و هر وقت دوست داشته باشد بتواند باهاش گریه کند و کاملا آزاد و عادی باشد این شخص عشق خانه از دلش خارج می شود.عشق پایه هایش می لرزد.

2.عشق حقیقی:

آیا خداوند تبارک و تعالی ناز می کند؟

دو مرحله دارد:

الف:چون خداوند تبارک و تعالی ظرفیت من و تو را می داند و چون می داند که ما انسانها نقدپرستیم با خودش خداوند اینطوری برنامه ریزی کرده که اول که انسانی به سمت خدا می رود سریع در را باز می کند.خداوند می گوید که این بنده ی من اگر یک کم ناز از من ببیند برمی گردد لذا سریع در را باز می کند و وقتی داخل شدی و عشق خداوند اولین ذراتش در قلب تو شکل گرفت بعد خداوند تبارک و تعالی یواش یواش از تو لوازم عشق را می خواهد.اول خداوند تبارک و تعالی می گوید:

قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الر حیم:
همه بیایندکثیفترین و بدترین و بدکاره ترین ها بیایند.وقتی دیدی که خداوند اینقدر مهربان است و عشق شکل گرفت تو می دانی که این عشق شکل گرفته تکثیر می شود خداوند آرام آرام برای اینکه به تو ثابت شود که معشوقت یک چیز ازلی و ابدی است آرام آرام ناز خداوند شروع می شود.اولیاء خدا آخر کار فقط التماس می کنند.در عشق حقیقی وقتی انسان به سمت خدا می رود آرام آرام اول عشق خودش را نشان می دهد بعد آزمایشها شروع می شود که حالا شما که عاشقی از لوازم عشق چی داری عزیزم؟؟تا جایی که ببیند تو ظرفیت داری.بعضی از عزیزان فکر می کنند که بلا و امتحان اندازه ی ظرفیت حال حاضر ماست.در حالی که امتحان به اندازه ی ظرفیتی است که ما می توانیم بهش برسیم.بعضیها می گویند که خدایا خارج از ظرفیت ما را امتحان کردی در حالی که تو فکر می کنی که ظرفیت نداری.خداوند دقیقا به اندازه ی ظرفیتت تو را امتحان کرده است.ظرفیتی که می توانی بهش برسی.یک قدم از اونجایی که هستی بالاتر است.عرض کردم که وقتی دونده را مربی می دواند تا آنجایی که داری می دوی بدنت هیچ رشدی نمی کند.از آنجایی که می گویی دیگر نمی توانم خداوند می گوید یک دور دیگر باید بدوی.این یک دور دیگر بدن را دارد رشد می دهد.در امتحانات ما از اونجایی که ما درد به روحمان نمی رسد روح ما تعالی و پیشرفت ندارد.اما از آنجایی که روحت درد می گیرد و غم و غصه و ناراحتی و احساس شکست و یاس می آید,روحت درد می گیرد,اضطراب ایجاد می شود و از آنجایی که غصه و بغض گلویت را می گیرد و از آنجایی که بدنت در اثر فشار روحی کم می آورد تو ساخته می شود.بعضیها تا اینجا می آیند و بعد از اینجا می گویند که ما دیگر نیستیم مربی هم به این دونده می گوید اگر نیستی بفرمایید منزلتون.لذا اگر می خواهی بالا بروی از اینجا باید شروع کنی.

ب:گفتگوی رمزی بین عاشق و معشوق:

حافظ:

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که توانی




وقتی خیلی بالا می رود میزان صحبتهای کلامی بین عاشق و معشوق کم می شود و ارتباطات قلبی یا به قول امروزیها تله پاتی بین عاشق و معشوق بسیار می شود.وقتی عشق بالا می رود دیگر بین عاشق و معشوق جملات حاکم نیست بلکه اشارات و کنایات حاکم است.وقتی عشق بالا می رود حرکات چشم بین عاشق و معشوق بالا می رود.عشق که بالا می رود سکوت بین عاشق و معشوق ارتباط قلبی را برقرار می کند.بعضی از اولیاء خدا که در سنین بالا با خدا حرف زدنهایشان در سکوت است به این نقطه رسیده اند.اینقدر ارتباطات قلبی بالا رفته و برقرار شده که دیگر نیازی به ارتباطات کلامی نیست.مثل ارتباطاتی که خداوند تبارک و تعالی با رسولش داشت تحت عنوان حروف مقطعه ای که در قرآن کریم آمده اینها ارتباطات قلبی بین خدا و رسول است.همه ی علماء نشستند و بررسی کردند که ببینند این حروفهای مقطعه چی هست و آخرش به این نتیجه رسیدند که این حروف را نمی شود بفهمیم چی هست بلکه صحبتهای رمزی بین خدا و محبوبش هست برای یک سری صحبتهایی که ما نمی فهمیم.در عشق مجازی و حقیقی در درجات بالای عشق عاشق و معشوق بیشتر از اینکه صحبت کنند در فکر همند بیشتر از اینکه زبانشان برای یکدیگر حرکت کند قلبشان برای یکدیگر می تپد و بیشتر از اینکه به فکر سرویس گرفتن از طرف مقابل باشند نگران طرف مقابلند.لذا عاشقی می گوید که مردم, خدا غریب است.بعد می گویند که مگر می شود که خدا غریب باشد غربت از صفات ضعف است و به خدا تعلق نمی گیرد.می گویند از این باب که من آنقدر به فکر خدا هستم که می بینم خداوند آنقدر ذاکر در جامعه ندارد.مردم صبح که بلند می شوند خوب خوبهاشون بسم الله می گویند تا روزیشون زیاد شود خوب خوبهاشون بسم الله می گویند و صدقه می دهند تا بلا بهشون نرسد.خوب خوبهاشون قرآن می خوانند تا ثوابی بهشان برسد.لذا خدا غریب است مردم دارند از خدا خرید می کنند. انگیزه ها این روزها,انگیزه های قشنگی نیست.چقدر خوب است که در این بحث ده شبه ی ما یک تحولی در اعمال,ظاهر و باطن خودشون ایجاد کنند فقط به خاطر خود خدا.اینقدر جواب می دهد و اینقدر در زندگی و آخرتت برکت دارد و.....!بگو خدا فقط و فقط برای خودت این کارها رو می کنم.از فردا این اتفاقات به زندگی من اضافه می شود و این اتفاقات از زندگی من کم می شود.

گزینه ی بعدی از لوازم عشق:

هـ. عاشق و معشوق جنگ قدرت ندارند

پرانتز مجازی:(پدرو مادر می نشینند دختر و پسر را توجیه می کنند .روز اول که به خانه رفتی دم حجله گربه را می کشی.روز اول این حرف رو به شوهرت نزنی که پُرو میشه ها یا به زنت این اختیار رو ندی پُرو میشه ها.دائم این عبارات گفته می شود که پرو می شود.یعنی رابطه ی عشقی تبدیل شده به جنگ قدرت.در خانه از روز اول این دو تا با یک ذهنیتی میان که گویا یک دشمن سلطه گری قرار است با ایشان زندگی کند.بسم الله الرحمن الرحیم,توکلت علی الله....یک جوری توکل به خدا می رود گویی قصد رفتن به جنگ را دارد.بعد از همان اول زندگی شروع می شود.ظرفهارو کدوم طرف بگذارم؟اونطرف بگذار اما اینطرف بهتره ها نه بهت گفتم اونطرف.سر یک سری چیزهای الکی.ببینید اینها در خانه های ما جنگ قدرت است.در عاشقی و معشوقی جنگ قدرت نیست جنگ خدمت است.یعنی تمام فکر و ذکر عاشق اینست که چطور معشوق راضیتر شود نه اینکه چه طوری خودش مسلط بر معشوق شود.سلطه جویی و به قدرت رسیدن در خانواده های امروز ما یکی از دردهای امروز جامعه است.پدرو مادرهایی که این تیپی نصیحت می کنند محبت کنند که از این نصیحت های عارفانه به بچه هاشون نداشته باشند.که پسرم بنشین برایت توضیح بدهم که چه کارهایی باید انجام بدهی چون من جنس زن رو می شناسم .پسرم زن جماعت اگر سوارت شد دیگر پیاده نمیشه.حالا آخوندو بگی یه چیزی!آقای قرائتی می فرمودند: در نیشابور تو سیل گیر کرده بودیم یک بنده خدایی پنج زار می گرفت مردم رو از خیابون رد می کرد اونطرف پیاده می کرد ولی نوبت ما که می شد سوار نمی کرد.بعد آقای قرائتی می گفتند که ما اون موقع طلبه ی جوانی بودیم هر چی می گفتیم که آقا مارو سوار کن گفت:والله ما می ترسیم تو سوار بشی دیگه پیاده نشی!
ما با این کارهامون داریم جنگ قدرت راه می اندازیم.اصلا در خانه سوارو پیاده ای در کار نیست.در خانه باید عشق حاکم باشد عشق یعنی گذشت یعنی ایثار.عشق یعنی هرآنچه تو بگویی.

در روایت داریم که امام صادق(ع)فرمودند:که چقدر درست است مردی که به زنش می گوید چه غذایی دوست داری درست کنی؟

پرانتز مجازی:(دقیقا برعکس امروز که زن به مردش میگه که چی برات درست کنم؟یعنی برعکس شده عرف ما بر خلاف اسلام است و بالعکس که اگر من زن خانه هستم من باید مبلمان خانه را انتخاب کنم.اومدند تقسیم بندی کردند مرز کشیدند که این قسمت مال من اون قسمت هم مال.تو اگر می خواهی میز کارت رو بگذاری من دخالت نمی کنم من اینجا می خواهم مبلمانم را بچینم..طوری که زندگی رو سهمیه بندی کردند و این معنای عشق نیست طوری که امام صادق(ع)این عشق را مضحکه می کند.لذا وقتی که گرایش به سلطه گری می شود عشق از بین می رود.سر بچه ها دعوا می کنند.می بینی بچه ی 4 ساله الاف ایستاده که این خطایی که کرد الان چه اتفاقی می افتد؟مرده میگه بگذار من تربیتش کنم خانمه میگه بگذار من تربیتش کنم ,بابا مدیر خونه است نه مادر مدام در خانه است و این بچه همینطور ایستاده به این نگاه می کند به اون نگاه می کند که اینها می خواهند من رو تربیت کنند!!

چرا وقتی که اولین هیجانات جنسی فروکش می کند عشق خودش را نشان نمی دهد.مرحله ی نشان دادن عشق بعد از جسم دعواست.یکدفعه می بینی بحثشان شد گویی اینها عاشق نبودند اینها جسم پرست بودند.)

وقتی امام صادق(ع)می گویند:با عشق وارد زندگی شوی یعنی در خودت این لوازم را داشته باشی.

پرانتز مجازی:(برادر من خواهر من!چند بار ممکن است که یک انسان عادی در مقابل محبت و ایثار و تواضع تو آن موضع خصمانه ی خودش را حفظ کند.یک بار,دو بار,ده بار,صد بار...چقدر می تواند؟؟طرف بالاخره یاد می گیرد.با تواضع ,با ایثار ,با گذشت و با پایین گرفتن خود و خیرخواهی برای طرف مقابلت چند بار می تواند مقاومت کند؟؟از مسیر دعوا می توانی جلو بروی؟بعضی از برادرها و خواهرها هستند که از عشق به عنوان سلاح بُرنده و بسیار موثر و نافذ دارند استفاده می کنند.هم حرف خدا را گوش می دهد هم حرف خودش دارد جلو می رود,هم خیر معشوقش را می خواهد و هم هیچ مشکلی در خانه ندارد و تو ارتباطات اجتماعی و با رفقاش.مگر کسی می تواند در مقابل این سیگنال عشقی که تو می فرستی مقاومت کند؟ عشق زمین می زند و خرد می کند طرف مقابلت را.تمام سلاحهایش را از او می گیرد.از این مسیر جلو برویم.نه عشق زبانی بلکه عشق قلبی.)

اما در عشق حقیقی: وقتی به خداوند تبارک و تعالی می رسیم آیا ما عددی هستیم که بخواهیم در مقابل خداوند تبارک و تعالی جنگ قدرت راه بیندازیم؟لذا آدم خودش را رها می کند که خداوند کارهایش را انجام می دهد و ما آن چیزی که به عقلمان می رسد(تکلیفمان) را انجام می دهیم و بقیه اش هم دست خداست.گرچه کلمه ی تکلیف هم این روزها مستهلک شده و همه احساس تکلیف می کنند بلکه تکلیف بر اساس عقلانیت که عقل می گوید بزرگان دین می گویند و انسان در حوزه ی کاری می رود و بقیه اش هم دست خداست.ایشالله خداوند قسمت کند که بفهمیم عبدیم و عبد با مولا سر جنگ ندارد که اگر این را دادی که دادی ولی اگر ندادی ؟؟؟

دادی دادی یعنی چی؟؟ندادی یعنی چی؟؟ یک کمی در مقابل عشق بزرگ شو.در مقابل خداوند بنشین حرفت رو بزن سرت رو پایین بینداز و برو.چقدر از بزرگان ما هستند که در مسائل معنوی اصرار می کنند اما سرشان پایین است.نمی آید بنشیند بگوید همین که هست باید این را به من بدهی.در حالی که می گوید شاید این معنویت برای من صلاح نباشد.تازه این معنویته چه برسد به مادیات.یعنی حتی برای معنویات اصرار نمی کند.برخی امشب در اینجا یا جاهای دیگر با این زمینه ی ذهنی آمدند و نشستند که حسین جان امشب باید اشک و سوز بدهی!!

استادمان می فرمود:اگر خودت را بگیری رهایت می کنند و اگر خودت را ول کنی تو را می گیرند

کارهاتو کردی برنامه ریزی کردی اومدی باریک الله.لباس عزا پوشیدی نشستی تو سرماو گرما.اما چه اتفاقی بیفتد رها کن بگذار معشوق تو را بچرخاند.عاشقی عاشق است که در اختیار معشوق باشد.معنای دقیق کلمه ی توکل که اولیاء خدا در سه پله معرفی می کنند در پله ی سوم بیانگر عشق است

پله ی اول:

می گوید توکل یعنی خدا و اولیاء را وکیل قرار می دهیم.آدم به وکیلش تماس می گیرد که چکار می کنی؟چکار کردی؟یک کمی تلاش کن یک کمی کار کن.اما اعتماد دارد

پله ی دوم:

توکل یعنی مثل کودکی که در دست مادر است.کودک بعضی وقتها گریه می کند که گرسنمه بعضی وقتها ونگ ونگ می کند که آقا شیر می خوام ولی پناهگاه کودک آغوش مادر است.یعنی از بغل مادرش کودک رو بدی به دوست مادرش که بغل دستشه کودک سریع نگاه می کند متوحش می شود به آغوش مادر برمی گردد.

در این مرحله هم,هنوز عشق خودش را نشان نداده است

پله ی سوم:

می گویند عشق در توکل نوع سوم خودش را نشان می دهد.مثل مرده رو سنگ غسالخانه در اختیار مرده شور.

درد اگر عطا کند یا که شفا دهد مرا

گر به زمین زند مرا یا به سما کشد مرا

پای برون نمی نهم من از سرای فاطمه


*******

یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و دردو وصل هجران پسندم هر چه را جانان پسندد



این می شود معنای معشوق

بنابراین عشق سلطه گری نمی شود


گزینه ی بعدی از لوازم عشق:

و. میل به شناخت کامل تر معشوق:

بعضی وقتها سوالهایی که از معشوقهای مجازی, ما خود می پرسیم با اینکه بسیار بسیار بی ربط است و هیچ دردی را از دنیا و آخرت ما درمان نمی کند اما سوال نشان دهنده ی عشق است.
اینکه چه غذایی دوست دارد؟چه رنگی می پوشد؟شبها چقدر می خوابد؟سر کدوم کار می رود؟چه شغلهایی دارد؟ماشینش چی هست؟خونه اش کجاست؟بعد که بهش می گویند که به تو چه ربطی دارد می گوید که من احساس می کنم که به دنبال شناخت بیشتر معشوق خود هستم.نمی شود انسانی عاشق خدا باشد ولی تو این پانزده سال تا نود سال زندگی که همتون در این رده ی سنی هستید یک بار نرفته باشد معنای دعای جوشن کبیر را بخواند تا خدا را بهتر بشناسد.لذا نمی شود که انسانی عاشق خدا باشد ولی هنوز یک بار قرآن را کامل نخوانده باشد که ببیند آیاتش چی میگه؟؟بنابراین بیاید برنامه ریزی کند بگوید قرآن من سیصدو پنجاه صفحه دارد پانصد صفحه دارد چند تا صفحه دارد؟بعد روزی یک صفحه دو صفحه نگاه کند ببیند خداوند چی فرموده.بعد می بیند که یواش یواش خداوند پرده ی اول قرآن را برای انسانی که این عشق را به شناخت رسانده کنار می زند.به طوری که آیه ای به ذهنت میاد که متوجه می شوی دردت در همین آیه بود.خداوند پرده ی اول را کنار می زند که این شخص میل به شناخت من دارد این بنده ی من قرآن نمی خواند تا به بهشت برود ,قرآن نمی خواند تا گناهانش پاک شود یا فلان و فلان شود بلکه این دارد قرآن می خواند تا مرا بشناسد.ملائکه ی من پرده ی اول را بزنید کنار بگذارید ببینم چی چی گفتم من.قرآن من برای همه ی انسانها تک تک صحبت دارد


گزینه ی آخر از لوازم عشق:

ز: میل به تبادل اسرار:

اللهم نور روحی بمشاهدتک

خدایا نورانی کن مرا تا اسرار تبادل پیدا می کند.


حدیث قدسی کنزالعمال صفحه ی 433 حدیث 1872:

از جمله معدود حدیثهایی که درش کلمه ی عشق آمده است

هنگامی که بنده ی من دغدغه ی من را داشته باشد.یعنی در ذهنش دغدغه ی من باشد.برای هر کاری به من یک فکری می کند من ذکر خود را برای او آمال لذات قرار می دهم.یعنی به آخررین چیزی که فکر می کند اینست که من بتوانم با خدا حرف بزنم

لذا هارون وقتی امام کاظم رو بالای سیاه چال آوردند چاه تاریکی که هارون به آقا گفت باید چهارده سال اینجا باشید.در اینجا آقا گریه کردند.هارون به آقا گفت یابن رسول الله کم آوردی؟؟فرمود:گریه از خوشحالی است.من به آخرین درجه ی لذتم دارم می رسم خلوت و ذکر با معشوق.

چطور می شود که ما از ذکر لذت ببریم؟وقتی در ذهنمان دغدغه ی خدا باشد.همیشه ذکر معشوق باشد,اسم معشوق برای ما لذت بخش باشد.وقتی می گویی یا الله,یا علی,یا زهرا,یا حسین,یا محمد صفا می کنی.لذت می بری.دلت برای ذکر تنگ می شود.آقا شماها چرا امشب اینقدر زود در این گرما آمدی؟؟عشق داری می کنی دیگه.حسین یا .....بگی چه فرقی می کند.آنهایی که در بند کلمات و حروف هستند که عاشق نیستند.عاشق اصلا نمی شنود.عاشق ,یکی دیگر دارد یک کار دیگری می کند ازش برداشت عشق می کند.یک کسی دارد به عاشق فحش می دهد اما با خودش یک برداشت دیگری می کند.یکی از دوستان زمان جنگ,رفته بودیم یک جایی کار داشتیم رسیدیم به یک منظره ی خوش آب و هوایی دیدیم شدید گریه می کند.گفتیم چته؟؟گفت الهی بمیرم برای غربت زینب در بیابانها چی کشید؟؟؟این عاشقه.تویی که در بند حروفی عاشق نیستی در بند عشق باش.اصلا اون طرف آنقدر والا و شیدا شد که نفهمید چه خبره و چی به چیه!ا متاسفانه بعضی از ماها اینطوری هستیم که یک صوت حواست را پرت می کند.بابا ول کن برو کربلا.محرم امسال هم تمام شد تو هنوز در بند قافیه ای.باید انسان دلش را بفرستد.دل که پرواز می کند حب الشیء یعمی و یصم.اگر در وسط عزاداری گوشهات باز است و چشمهایت می بیند و دلت پرواز نکرده است حب ایجاد نشده است.در حالی که وقتی محبت میاد انسان کور و کر می شود.اصلا یارو دارد یک کار دیگری می کند تو در فضای خودتی اصلا کاری نداری که چی خوند چی دید چی شد...اصلا تو این عالمها نیست.این فضاهایی که ما داریم ایجاد می کنیم برای حب است.

فاذا جعلت بغیته و لذته فی ذکری:وقتی در ذکر خودم لذت برایش قرار دادم.لذا وقتی بلال می گفت اسهدان لااله الاالله چون بلال نمی توانست شین بگوید و بعضی گفتند که آقا یک اشهد داشتیم این رو هم بلال خرابش کرد اسهد دیگه چی هست؟در حالی که پیامبر فرمودند این شهادت عاشقانه را اجازه ندهید که قطع شود.وقتی این حرفها به گوش بلال رسید پیامبر هیچی نگفتند اما بلال خودش ناراحت شد که یکی دیگر اذان بگوید و مردم هر چه نشستند خورشید طلوع نکرد.این روایتی هست که ابن طاوس نقل کرده و شیخ مفید که بسیار در نقل کردن عبارات ایشان وسواس دارند هم نقل می کنند و علمای بعدی هم نقل کردند که آن صبحی که بلال اذان نگفت خورشید بالا نیامد و مردم وحشت کردند رفتند به پیامبر گفتند که چی شده؟؟فرمود:دل بلال را شکستید.اشهد این از اشهد توی عاقل بالاتر است.لذا این عاشق است.به این سمت بروید.

آسیب شناسی امروز مملکت ما اینست که چرا مردم ما بعضا عشق دارند.این رو آسیب شناسی کنید.ما این حرفها رو سال 82 زدیم و گفتیم که آسیب شناسی این است ولی این مملکت حداقل پنج سال از حرفهای ما عقب است.چه برسد به بقیه.حالا تازه یادشون اومده آسیب شناسی گذاشتند.ما حرفهامون رو تو بحث هیئت علیه هیئت گفتیم که این مشکلات هست و باید بررسی کنیم.مشکل ما اینست که از حسین(ع)فقط مصیبتش را نشناسیم.

مستمع ما مستمعی است که اول منبر میاد و به منبر بیشتر دارد توجه می کند همین افتخار است.چون معلومه که دنبال شعوره و شورش هم الحمدالله رب العالمین خیلی بالاست.فدای کسی بشوم که شورو شعورش در حد مساوی بالا می رود.دو بالش با هم می زند.بدون شور شعور جواب نمی دهد و بدون شعور شور جواب نمی دهد.ایشالله همه با هم دم بهشت همدیگر رو می بینم.سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار.به کوری چشم همه ی شیاطین

مذهب عاشق ز مذهبها جداست

فاذا جعلت بغیته و لذته فی ذکری عشقنی و عشقته فاذا عشقنی و عشقته رفعت الحجاب فیما بینی و بینه

وقتی من لذت را در ذکر این قرار دادم عشق به من می ورزد.وقتی عاشقش شدم حجابها را بین خودم و این کنار می زنم.مرا می بیند.


دیگر اصلا به چیز دیگری نیاز ندارد.هرآنچه مردم می گویند حمایت مرا احساس می کند و از این حمایت لذت می برد.لذا این می شود آخرین کلام عشق.یعنی آخرین کلام عشق خروج شما از مرحله ی شهود و ورود شما به مرحله ی غیر است.یعنی دیگر شما در غیب هم شهود داری و کامل دیگر همه چیز خداوند تبارک و تعالی را احساس می کنی.



» دانلود صوت سخنرانی مکتب عشق «10»
http://www.rahpouyan.com/pageSound.asp?tid=658

کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات