چهارشنبه 17 خرداد 1391
 » دست نوشته‌های معتکفین «2»
"بسمه تعالی"
اعتکاف!
صدای اذان صبح بلند میشود "الله اکبر"
خدا بزرگتر از آن است که وصف شود.
آری خدایی اینقدر بزرگ و مهربان که من کوچکترین راهم به مهمانیش دعوت میکند.
بزرگتر از وصف هر وصف کننده ایست.
میدانستم که غوغای صف های وضو امسال بیشتر از همیشه است.
شتابان به سوی وضوخانه رفتم؛آبی به صورتم زدم و وضو گرفتم.
حال و هوای نماز صبح با بقیه نماز ها فرق میکند.
همه منتظرند تا سلام نماز را بدهند و ماراتن خواب را شروع کنند که استراحت معتکف هم عین عبادت است.
ساعت را تنظیم کردم تا به برنامه های شبستان برسم.
از شبستان که بیرون آمدم یک راست رفتم به غرفه خیریه تا نذر امروزم را ادا کنم.
طرح جالبی که بچه های خیریه مطرح کرده بودند؛اهدای پانصد تومان روزانه برای کمک به دل های بیقراری که؛
منتظر آرامش دریایی بودند؛ که از این قطره های کوچک لبریز میشد.
برنامه های بعد از ظهر حال و هوای خاصی به معتکفین داد.
سخنرانی آیت الله حائری شیرازی یاد اعتکاف های شیرین گذشته را دوباره زنده کرد.
سخن از محبت بود و دلدادگی!
آنقدر همه مدهوش این شراب روحانی شدند که پس از سخنرانی یگدیگر را در آغوش گرفتند.
مصافحه ای برادرانه؛تا قلب هایشان به یکدیگر نزدیک شود.
فعلا همین!!!

ادامه دارد...
(با تشکر از دوست عزیزم"م.دانش")