دوشنبه 10 فروردین 1394
 » افتخارم شد: "پرچم گنبد حرم امام رضا(ع) شدن!
"یا رئوف"

از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم. هیچ وقت فکر نمی کردم که این افتخار نصیبم بشه! با سلام و صلوات و احترام من رو وارد حرم امام مهربونی ها کردن! از مسیرهای نسبتاً طولانی رد شدیم تا به محل موعود رسیدیم.



هم دلشوره داشتم و هم از خوشحالی نمی دونستم چه کار کنم! تا به خودم اومدم داشتیم از پله ها بالا می رفتیم. باورم نمی شد!! عین زندانی که از قفس آزاد شده و نور بیرون اذیتش می کنه، اون همه نورانیت رو نمی تونستم تحمل کنم، حس می کردم ظرفیتش رو ندارم. غیر از لطف و محبت هیچ چیز توی وجودم نبود. سرشار شده بودم و شاید لبریز از رأفت و لطف و محبت آقا!!



مراسم شروع شد و به آرزوم رسیدم؛ افتخارم شد: "پرچم گنبد حرم امام رضا(ع) شدن"!



از اون لحظه زندگی من عوض شد و لحظه لحظه هام گره خورد با اشک و لبخند زائرا، خادمین، مسافرا و از همه بهتر مجاورت با امام مهربونی ها! عشقم شده بود دیدن زائرا، زانو بغل گرفتنشون، تکیه دادنشون به دیوارهای حرم، دراز کردن دستشون طرف پنجره فولاد و تلاششون برای پرکردن یه لیوان آب سقاخونه!

ایام شادی اهل بیت(ع) شاد بودم و ایام عزا، به رسم ادب لباس مشکی تنم می کردم و سر سلامتی می دادم به عاشقا و دلسوخته ها. عشق یه عده هم شده بود زل زدن به گنبد و نگاه به من! مخصوصاً وقتی که توی باد حرکت می کردم؛ حتی برام شعر هم می خونن:
"رخنه میونه عالم ایجاد وا می شه   پرچم سبزت وقتی توی باد وا می شه"
بین خودمون بمونه، منم نیمه شبا اینو با زائرا تکرار می کردم؛ "میخام بیام کرب و بلا، رخ ماهت ببینم ایشالا، ایشالا...".



توی اسفند ماه برای دیدن بعضی از کاروان ها روز شماری می کنم، یکیشون کاروان رهپویان وصاله، بچه های با صفایی هستن. از خلوت خیلیاشون توی حرم اطلاع دارم که حتی دوست صمیمیشون هم، نمیدونه! وقتی میان تو حرم حال قشنگی دارن. تو صحن رضوی می شینه و ادب می کنه. امین الله می خونه و اشکاش دونه دونه و بیصدا روی گونه هاش می شینه، بعضی وقت ها هم که با دوستاش میاد یواش گوشه چادرش رو می کشه جلو تا صورت قشنگش که مزین به اشکاش شده رو نبینن و زیرلب با آقاش درد دل می کنه. هرچند که من نمی دونم چی می گه اما به حال قشنگش حسودیم می شه!!

بعضی هاشون هم از همون وسطای خیابون امام رضا(ع) همین حالو دارن! فکر کنم از بچه های کادرشون باشن، چون که سریع میان و میرن؛ انگار که نگران غذای ظهر زائرا هستن که خسته از زیارت به حسینیه شون برمی گردن و می خوان زودتر از اونا اونجا باشن و خوش آمد بگن. اینقدر با اخلاص دست به سینه می ذاره و خم می شه و ادب می کنه که انگار آقاش جلوش وایساده و از شدت خجالت فقط زیر لب سلامی می گه و اشک گوشه چشمش رو پاک می کنه و می ره. دل من هم به دنبالش...

صدای اذان که از گلدسته های حرم پخش می شه با عجله خودشون رو به صف های جماعت می رسونن و نماز عشق رو اقامه می کنن. شاید اون لحظه رو بهترین عکاس دنیا هم نتونه به یادگار بذاره اما من از اون بالا شاهد این لحظه زیبا خواهم بود...

نیمه های شب دسته جمعی میان و وارد حرم می شن؛ از صدای نوای "السلطان ابالحسن، عشق من ابالحسن"، می شه بشناسیشون. صداشون توی صحن و رواق ها طنین انداز می شه و یادگار می مونه. کم کم صداشون کمرنگ می شه و توی رواق دارالهدایه مهمون آقاشون می شن. صحبت های آقا سید بزرگوار مثل همیشه اینقدر به دل می شینه که زائرایی که فقط می خوان از اونجا رد بشن، می مونن و گوش می کنن و راه عبور و مرور بسته می شه! اسم مادر آقا که میاد دل سنگ آب می شه و در و دیوار حرم ضجه می زنن و ناله می کنن.

یه دفعه حال و هوای مجلس عوض می شه؛ اسم حسین(ع) که میاد انگار دلشون زیر و رو می شه. نمی دونم این اسم چه سری داره!!! همه گوشه ذهن و دلشون هست که برات زیارت حسین(ع) رو از اینجا باید بگیرن. توی همون حال التماس کنان می خوان که آقا براتشون رو امضاء کنه و یه شب جمعه زائر و مهمون اربابشون بشن.
خوش بحال اونایی که این شب ها براتشون امضاء شد...

یکی از قشنگ ترین لحظه های جمع کانونی ها، وقتی هست که صداشون توی هم می پیچه و حتی در و دیوار رواق هم باهاشون همصدا می شه و صدای «حسین،حسین» همه حرم رو پر می کنه. مطمئناً این محبت ها پیش مادر سادات گم نمی شه و توی روضه ها شنیدم که روز قیامت مادر آقا دوستدار و محبین حسینش رو جدا می کنه. خوش بحال آدم هایی که اون روز جدا می شن. وقتی یادم میاد، منم آرزو می کنم کاش آدم بودم و می تونستم جزء اونا باشم...



یه عده شون تا طلوع صبح توی حرم می شینن. خودم حواسم بهشون هست! یه لحظه هم پلک نمی زنن. همینجوری توی صحن انقلاب می شینن و به گنبد زل می زنن. خادم حرم به یکیشون گفت: برو استراحت کن و دوباره بیا، بغض کرد. اشک توی چشماش حلقه زد و گفت: کجا برم؟! از در خونه کریم کجا برم؟؟!! دیگه کی توفیق می شه بیام توی بهشت رضا(ع)...

اصلاً نمی دونم آقای مهربونی ها با دلش چه کار کرده که براش فرقی نداره هوا چجوریه! بارون بیاد، برف بیاد، آفتابی باشه،... میاد. هر جوری باشه نیمه شب ها خودشو به حرم می رسونه و توی سرما می شینه. گاهی نماز می خونه، گاهی دعا می کنه، ساکت می شه، فکر می کنه، برای زندگی دوباره توی شهرش برنامه می نویسه، گاهی آرومه، گاهی مثل اسپند روی آتیش جزع و فزع می کنه، التماس می کنه، نه برای دنیاش! نه!! برای اینکه بازم آقا قابلش بدونه! برای اینکه خودش رو لایق اینهمه لطف و رأفت آقا نمی دونه! برای اینکه یه شب جمعه مهمون حرم اربابش حسین(ع) بشه. برای اینکه امام رئوف رو واسطه کنه تا صاحب الزمانش(عج) زودتر بیاد. برای اینکه آخرتش رو تضمین کنه و بعد به شهرش برگرده، برا اینکه...

راستی سال تحویل جای همه خالی بود، یه عده از ساعت ها قبل خودشون رو به حرم رسونده بودن و یه عده هم بیرون توی خیابون امام رضا(ع) جمع شده بودن و «یا مقلب القلوب» رو یکصدا زمزمه می کردن. بلندگوی حرم که آغاز سال جدید رو اعلام کرد، همدیگه رو در آغوش کشیدن و برای هم سال خوبی رو آرزو کردن.



دیدن این همه زیبایی از اون بالا برای من یه سعادت بوده و هست و شور و شعف خاصی رو برام به ارمغان میاره. قشنگی های حرم از یه طرف و قشنگی هایی که تک تک زائرا رقم می زنن از طرف دیگه، زیبایی های حرم رو دو چندان می کنه و من از این سعادت بیش از پیش به خودم می بالم...

یه جمله هست که میگن:
"اهل بیت مدیون هیچ کس نمی مونن، حتی اگر به اندازه غبطه ای باشه" و امام رضا(ع) چقدر زیبا جبران می کنن که با هر بار زیارت این آقا، سه بار به دیدن زائراشون میرن!! و حتی همه کسایی که از حرم بیرون میرن، معترف به دیدن و لمس لطف و رأفت امام مهربانی ها هستن.

دیگه اون زائر از خدا و از زندگی چی می خواد؟! و خوش به حال زائر و خوش بحال من که افتخار همجواری برایم همیشگی است و بزرگترین افتخارم شد: "آزادگی در بندِ میله گنبد حرم امام رضا(ع)".

منم سرم رو بالا می گیرم و با زائرا زمزمه می کنم:
کبوترم هوایی شدم، ببین عجب گدایی شدم
دعای مادرم بوده که، منم امام رضایی شدم
پنجره فولاد تو، دوای هر چی درده
کسی ندیدم اینجا، که ناامید برگرده
چجوری از تو دست بکشم، بدون تو نفس بکشم
تویی که تنها آقا، دلسوز منی
بی تو میمیرم آقا، یه فقیرم آقا که تو حج فقرایی
ای کس و کارم آقاجون، تو رو دارم غم ندارم، من و دستای گدایی
ای سلطان کرم، سایت روی سرم، باز آقا بطلب که بیام به حرم
شور و حال منی، پر و بال منی، تو خیال منی
دادی تو منو راه به گدا یه نگاه که تو مال منی
می بینم عاشقای تو رو، اشکای زائرای تو رو، آرزومه منم بپوشم لباس خادمای تو
همه داراییم رو به تو بدهکارم من، جون جوادت آقا، خیلی دوستت دارم من...


پیشکش به محضر امام مهربانی ها، به امید قبولی...