![]() |
![]() |
![]() |
|---|
بسم الله العليم وقتي كه ديدمش و باهاش حرف زدم خيلي احساس خوبي بهم دست داد! فكر نمي كردم نفر اول كنكور اينقدر آدم ساده و خودموني و بي ريايي باشه، تصميم گرفتيم كه با يه چند تا از بچه ها بريم و باهاشون يه مصاحبه دوستانه داشته باشيم! و البته در مورد ايشون اشتباه هم نميكردم! فضاي مصاحبه كه در نوارخانه كانون فرهنگي رهپويان وصال برگزار شد، پر از محبت و شادي بود و اگه محدوديت تاريك شدن هوا نبود، شايد صحبتهامون ساعتها نه به عنوان يك مصاحبه، كه به عنوان يك گروه دوستي ادامه پيدا ميكرد مصاحبه اي را که مي خوانيد مربوط به سرکار خانم زينب پيماني مي باشد . ايشان هم اکنون دانشجوي رشته پزشکي دانشگاه شيراز هستند
خودتون را معرفي كنيد لطفاً زينب پيماني هستم. رتبه اول كشوري كنكور تجربي و رتبه چهارم كنكور زبان
چند سالتون هست؟ هجده سال. متولد 66 هستم
بار چندمي بود كنكور ميداديد؟ خنده ….. بار اول بود
كدوم مدرسه تحصيل ميكرديد؟ فرزانگان
هر سال چقدر قبولي كنكور داره؟ مثلا پارسال رتبه 2 كنكور تجربي را داشته. تعداد قبوليهاش خوبه. يعني نه اينكه همه قبول ميشوند ولي خب بچه هاي خوبش قبول ميشوند
فكر ميكنيد سهم مدرسه فرزانگان در قبولي دانش آموزانش چقدر ميتونه باشه؟ بيشتر سهم دانش آموزان است كه با هم رقابت ميكنند. چون دانش آموزان خوب رو توي يه مدرسه جمع كردند ولي خب معلمهاي خيلي خوب هم برامون ميارن، يعني مديرمون هر معلمي رو كه بخوايم برامون مياره
به نظرتون اگه فرزانگان هم نبوديد رتبه يك ميشديد؟ اگه خدا ميخواست و درس ميخواندم چه فرقي داره كه كدوم مدرسه بودم؟! البته معلمهاي اين مدرسه يه مقدار بهتر هستند نسبت به ساير مدارس. ولي اگر آدم درس بخونه، كتاب تستهاي خوب هم هست كه استفاده كنه
برادرم دانشجوي برق شيراز هست؛ سال اول. يك سال از خودم بزرگتر هست.خواهرم هم فارغ التحصيل علوم سياسي هست
رتبه اونها چقدر بوده در كنكور؟ نزديكهاي سه رقمي چهار رقمي
تو دوران تحصيل، وضعيت تحصيليتون چطور بوده؟ معدلتون معمولا چند بوده؟ معمولا 19.90، 19.80
در كل دوران تحصيل؟ در دبيرستان با 19.90 اول دبيرستان شروع شد و بعد ديگه پيش دانشگاهي 19.80 و اين حدودا بود. يعني كمتر نميشد
ميزان تحصيلات پدر و مادرتون چقدر هست؟ پدرم ديپلم هستند و مادرم هم ليسانس مديريت
به چه كاري مشغولند؟ پدرم كارمند پالايشگاه، مادرم هم بازنشسته آموزش و پرورش
حالا از بچههاي كانون هستيد واقعا؟ خنده …… آره، واقعا. يعني هر هفته مياومدم با اين كه كنكور داشتم مياومدم انرژي ميگرفتم. مثلا آقا سيد يه دفعه دربارهي اينكه درس بخونيد و امام زمان راضي ميشود و ... صحبت كردن خيلي خوب بود، خيلي اثر داشت
يعني با اين كه كنكور داشتيد، تو جلسات هفتگي هم شركت داشتيد؟ آره. يعني از دوم راهنمايي كه كانون در مسجد خيرات بود، از اون موقع مياومدم، ولي كم مياومدم؛ بعد ديگه از پارسال، اول سال كه مياومديم و كارتم رو مهر ميزدم ديگه خيلي مياومدم
امسال عيد، با كانون سفر مشهد هم اومديد؟ مشهد عيد پارسال رو نيومدم، چون كارت نگرفته بودم. مشهد تابستان هم نيومدم چون خورد به مسابقات قرآن. يعني هيچوقت تا حالا با كانون مشهد نيومدم، فقط يك بار كه كانونيها مشهد بودند، ما هم مشهد بوديم مياومدم اون حسينيهاي كه بودند
پس الان كه ديگه جايزه مشهد رو گرفتين از كانون پس خيلي خوشحاليد؟ آره. چون اين دفعه هم كارت نداشتم و ... ... خنده
بنابراين اگر كسي بخواهد تو كنكور رتبه خوبي داشته باشه، ديگه لازم نيست كه كانونش رو بذاره كنار. لازمه؟ نه! يعني غير از جلسات هفتگي، شب قدرش رو هم نميخواهد بذارد كنار، نماز جمعهاش رو هم نميخواهد بذار كنار، اعتكاف رو هم نميخواهد بذار كنار
شما غير از مطالعه و تست زدن، كار ديگه اي هم داشتين؟ فعاليت ديگه اي هم داشتين؟تفريح، سرگرمي؟ مسافرت خيلي رفتم؛ يعني تابستان مسافرت رفتم، عيد هم هفت روز رفتيم مشهد؛ ولي كار ديگهاي نه، نداشتم. گاهي هم قرآن مي خواندم
چقدر قرآن ميخونديد؟ هر وقت از درس خوندن خسته ميشدم، كمي قرآن ميخوندم
استراحت بين درس خوندنتون چطوري بود؟ اوائل كه زود خسته ميشدم، مياومدم بيرون يه چيزي ميخوردم و حرف ميزدم، دوباره ميرفتم توي اتاق درس ميخوندم. ولي آخراش راندمان زياد شده بود، مثلا چهار ساعت درس ميخوندم و نيم ساعت استراحت ميكردم
كلاً در طول شبانه روز چقدر درس ميخوندين؟چند ساعت؟ آخراش روزي 12 ساعت، 12 ساعت و نيم درس ميخوندم. ولي اوائل، يعني تابستان پارسال، روزي 6 ساعت درس ميخوندم
هر روز؟ هر روز به جز روزايي كه بيرون ميرفتيم يا مسافرت بوديم
اين روزها رو جبران نميكرديد؟ چرا. بعضي روزها رو چرا. مثلا تابستان خيلي لازم نبود كه جبران كنم، ولي مسافرت عيد رو سعي كردم جبران كنم
دقيق وقت ميگرفتيد؟ يعني مي نوشتيد كه چقدر بايد مطالعه كنيد؟ نه! اصلا! شايد بعضي وقتها كه پيش مياومد نگاه به ساعت ميكردم؛ ولي اين كه بنويسم چند ساعت درس خوندم نه
چقدر پول كلاس كنكور داديد؟ در مدرسه ما جو طوري بود كه بچه ها ده دوازده تا كلاس خصوصي داشتند و دائم ليست ميآورند جلوي من كه اسم بنويس در اين كلاس و بعد مجبور شدم. كلاس فيزيك رفتم، سال اول 80 هزار تومان و سال دوم 175 هزار تومان. كلاس رياضي هم رفتم، ولش كردم، ولي 140 هزار تومان دادم! ولي فكر نميكنم خيلي لازم بود. بيشتر به خاطر استرسي بود كه داشتم
چقدر در طول شبانه روز ميخوابيديد؟ خيلي! (خنده) يعني تابستانها كه 10 ساعت ميخوابيدم، و در طول سال تحصيلي 8 ساعت
با توجه به زماني كه گذاشتين براي درس خووندن، توقع چه رتبهاي رو داشتين؟ دوستانم ازم توقع يك رقمي داشتند ولي آخراش نا اميد شده بودم. وقتي ديدم از سازمان سنجش تماس نگرفتند، فكر كردم كه ديگه يك رقمي نشدم. ولي كلا فكر ميكردم كه يك رقمي بشوم
پس توقع رتبه اول رو نداشتين؟ رتبه اول نه. دوم يا سوم
كنكورهاي آزمايشي هم شركت ميكرديد؟ آره. كنكور آزمايشي هم ميدادم. سنجش اولي رو كه دادم 32 شد رتبهام. دومي 5 شد، بعد سومي 28 شدم، چهارمي 7 شدم. دو تا هم قلم چي دادم؛ اوليش 13 تا سوالش رو كه آخرش بود، نديدم و نزده گذاشتم؛ براي همين 53 شدم. دوميش رو 4 شدم
در صد درسها رو توي كنكور چقدر زده بوديد؟ عمومي ها همش 94.7 بود. يعني يه غلط بود. رياضي 100% . فيزيك 95.6 %. زمين شناسي 72% ، زمين شناسي سخته!. شيمي صد در صد بود و زيست هم 94.7در صد
از كي بطور جدي شروع كردين به درس خواندن و آماده شدن براي كنكور؟ خب هميشه توي مدرسه درسهام رو خوب خونده بودم ولي بطور جدي، از همون پارسال تابستان كه روزي 6 ساعت بايد ميخواندم
يعني اين طور نبود كه مثلاً از سال اول و دوم دبيرستان بخوايد شروع كنيد؟ نه
سؤالهاي كنكور امسال چطور بود؟ نميدانم، ولي من كه اومدم بيرون گفتم خيلي آسان بود ولي بچه ها ميگفتند سخت بوده. رياضياش سخت بوده، زيستش سخت بوده
از سهميهاي هم استفاده كردين؟ نه
نظرتون راجع به كسايي كه با سهميه قبول ميشون چي؟ سهميه شاهد رو كه فكر ميكنم واقعا حقشونه. چون من كه خستهام ميشد ميرفتم به بابام ميگفتم خستهام و ... بهم اميد ميداد؛ خب كسي كه فرزند شهيده، هم از نظر كلاس خصوصي محدوديت داره و هم از اين نظر كه كسي باشه و بهش دلداري بده... به نظر من سهميهشون حقشونه
خود شما عامل موفقيتتون را تو چي ميدونين؟ اتكال به خدا... اعتماد به نفس... راندمان درس خواندنم رو هم سعي ميكردم بالا باشد... و پشتكار
خونوادهتون چقدر نقش داشتند در اين موفقيت؟ فكر ميكنم پشتكارم رو از مادرم گرفتم و اعتماد به نفس هم بيشتر از پدرم گرفتم.خواهر و برادرم هم فقط اذيتم ميكردند خواهر زينب خانم: بعد دم در وايسا كارت دارم
الان فكر ميكنيد با اين رتبهاي كه آورديد با كنكوريهاي ديگه چقدر تفاوت دارين؟ فكر ميكنم 20 نفر اول سوادشان در يك سطح است، حالا شايد يك بي دقتي رتبه رو بالا و پايين كند. ولي كسي كه رتبهاش مثلا چهار رقمي شده، شايد درس خواندنش كمي ايراد داشت
يعني الان فكر نميكنين كه يك فرقهاي جانانهاي با بقيه دارين؟ نه....... خنده
الان در چه رشته اي از دانشگاه تحصيل مي کنيد؟ پزشكي شيراز. پزشكي تهران هم دوست داشتم، ولي خب، به سختياش نميارزيد كه برم يه شهر ديگه
چرا پزشكي؟ خب از همون اول دبيرستان ميدونستم كه ميخواهم برم پزشكي. يعني دوست داشتم اين رشته را... يك رشتهاي مثل دندانپزشكي خيلي راحتتر هست براي خانمها، كشيك شب هم ندارد؛ ولي بدياش اين هست كه محدوده. پزشكي هم بيشتر آدم ميتواند خدمت كند و هم اينكه استعداد انسان محدود به يك قسمت خاص نميشود
شما كه رتبه اول كنكور هستيد و هر رشتهاي را ميتونستيد انتخاب كنيد، اگر يك شخص آگاهي بياد و بگه كه الان جامعه ما نياز داره به مثلا ماما، يا پرستار يا تكنسين اتاق عمل و يا... و پزشك به اندازه كافي داره؛ تحصيلات رو ترجيح ميدين يا به نياز جامعه نگاه ميكنين؟ ميرم همون رشتهاي كه نياز جامعهام هست. مثلا الان زمين شناسي را با اين كه درس سختي بود و خيلي هم دوستش نداشتم ولي با توجه به اين كه ما در مسائلي مثل زلزله و ... خيلي مشكل داريم، مي خواستم زمين شناسي رو انتخاب كنم، ولي خب... اگه رتبه يك نميشدم شايد ميزدم
رتبه يك كار دستتون داد؟نه؟ همين الان هم كه پزشكي هستم، خيليها ميگويند چرا نزدي دندانپزشكي؟ چرا نزدي بيو تكنولوژي؟
خب حالا شما قول ميدين كه وقتي خانم دكتر شديد از ما ويزيت نگيرين؟ آره ...... خنده
ميگن به نخبهها، نفرات اول تا دهم هر رشته، ماهيانه 250 هزار تومان مستمري ميدن؛ خبر دارين؟ نه، كي ميدهد؟ ولي قراره آموزش و پرورش حج بدهد، هنوز كه ندادند..... خنده
غير از كنكور در رشتههاي هنري، ورزشي، فرهنگي و ... هم موفقيتي داشتين؟ ورزشي؟... شنام خوب هست، ولي در مسابقهاي شركت نكردم. اما در مسابقات قرآن زياد شركت كردم. مثلا پارسال حفظ 10 جزء پالايش و پخش، اول شدم
درس خوندنتون رو تا كجا ميخواين ادامه بدهين؟ هميشه ميخواهم بخوانم! پزشكي هم رشتهاي هست كه وقتي واردش شدي ديگه نميتوني درس خواندن و مطالعهات رو متوقف كني، چون هر روز يك چيز جديدي مياد و اگر بخواي يك پزشك خوبي باشي، بايد هميشه درس بخوني
فكر ميكنين چي ميشه كه مغزها فرار ميكنن؟ نميدونم! مثلا يكي از دوستانم بود كه طلاي المپياد شيمي بود وقتي باهاش صحبت ميكردم ميگفت بيا بيو تكنولوژي، خيلي خوب ميتونيم پذيرش بگيريم و بريم! خودش هم تصميم دارد برود! ولي اين كه چرا ميخواهد برود را نميدوانم
حالا شما قراره چند وقت ديگه بريد امريكا؟ نه من نميخواهم برم. اون طرف اگر براشون دانشجوي خوبي بودي نميذارن برگردي...... خنده
دعوت نامه نيومده برايتون؟ فعلا كه نه! ولي شنيدم كه قراره بياد؛ چون پارسال براي رتبه دو كنكور اومده بود
توصيهتون به كنكوريهاي 85 چيست؟ خوب درس بخوانند. اعتماد به نفس داشته باشند يعني وقتي آدم خودش يك رتبه خوب را براي خودش ببيند قطعاً ميشه! كسي كه براي يك رقمي ميخواند دو رقمي ميشود. من براي اين خوانده بودم كه همه درسها را 100% بزنم... يعني براي يك نخوانده بودم! چون اگر براي يك ميخواندم، يك نميشدم اگر خيلي خوب درس بخوانند و به خدا توكل كنند، انشاءالله كه موفق ميشوند من سعي ميكردم همه كتابهايم را دوست داشته باشم، حتي زمينشناسي را وقتي ميخواندم خلاصه نويسي ميكردم و با خودكار رنگي مينوشتم. سعي ميكردم دوستش داشته باشم
پس امكانات داشتيد كه موفق شديد! خودكار رنگي قصه خودكار رنگي هم جالبه. عموم برام خريدند! يك روز اومده بودند خونمون و من داشتم ميگفتم كه من ديگه حوصله ندارم كتابهام را از اول شروع كنم، اون موقع دو ماه مونده بود به كنكور و بايد دو دور ديگر همهاش رو ميخوندم؛ بعد گفتم آره... خودكار رنگي هم خوبه و... بعد عصرش ديدم عموم اومدند خونهمون و برام خريدند
يادم هست كه گاهي ميديدم كسي رتبه يك تا ده كنكور رو آورده، ولي معدل كلش حتي 14 و خوردهاي بوده چيميشه كه اينا اينطوري ميشن؟ سال آخر يهو تصميم ميگيرند! مثلا ما داشتيم كسي رو كه رتبه 68 رياضي شد و سالهاي اول و دوم و سوم اصلا نميخواند، ولي امسال يهو تصميم گرفت كه بخواند. البته خب كار سختي هست و فشار زياد بهشون مياد
پس با يك سال هم ميشه كه آدم رتبه خوبي رو بياره؟ آره
نظرتون راجع به معدلي شدن كنكور چيه؟ از يه بابت خوب نيست.مثلا كسي كه معدلش16 بود ميتونست اميد داشته باشه كه مثل بقيه با درس خوندن يك رتبه خوب بياورد، ولي الان وقتي ببينه كسي سال سوم معدلش 20 شده و كنكور هم معدليه، ممكنه كمي نا اميد بشود و فكر كنه كه از همين الان يك پله از او عقبتر هست چون يه درصدي در كنكور به او اختصاص داده شده
خب اين بي عدالتي نيست كه كسي درس نخونه و فقط سال آخر جبرانش كنه؟ نه خب! جبران كرده ديگه
با سايت رهپويان چقدر آشنايي دارين؟ تقريباً هيچي
اصلا با اينترنت در ارتباط هستين؟ كم. بيشتر كارهايم رو داداشم ميكنه، مثلا اگر چيزي بخواهم پيدا كنم، يا داداشم ميكنه يا خواهرم
خب يه ماه آخر به نسبت درس خواندنم خيلي كم شده بود؛ مادرم ميگفتند انشاءالله آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور بشند و تو هم رتبه يك بشي! ....انفجار خنده حاضرين.... بعد من ميگفتم نه آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور ميشن، نه من يك ميشم
پس نتيجه ميگيريم كه هميشه بايد به حرف مادرهامون گوش بديم (خنده)
خب، نظرتون راجع به استفاده از انرژي هستهاي و مخالفت اون سه كشور اروپايي با استفاده ايران از اين انرژي چيه؟ خنده .....خب مهم نيست كه مخالفت كنند
كلاً از سياست چقدر ميدونين؟ خواهرم علوم سياسي بوده يه كمي اطلاع دارم
تو خونه از اين رفتارها داشتي كه مثلا عصباني بشي كه من كنكور دارم و در رو بكوبي به هم و سروصدا نكنيد، ميخوام بخونم... همه مردم دارن ميخونن و ... داشتين از اين حالتها؟ ما خيلي مهمان داشتيم، يعني خانهمان اصلا آروم نبود. مهمان كه داشتيم هيچي نميگفتم، چون من مهمان كه داشته باشيم بيشتر درس ميخونم، يعني سعي ميكنم تمركز كنم، بيشتر ميشه ميزان مطالعهام. يعني روزي كه خونه خالي باشه، خوابم ميگيره روي كتاب. ولي بعضي وقتها پيش اومده بود كه مثلا يك شب ساعت 12 شب ديدم هنوز صدا ميدهند و ... او مدم گفتم كه من كنكور دارم و با اين كارها كه ميكنيد قبول نميشم و گريه كردم و .... ولي خب كم پيش اومده؟
هيچ وقت بوده كه اونقدر نا اميد بشين كه فكر كنين اصلا قبول نميشيد؟ آره... بعضي وقتها ميگفتم اگه قبول نشم چي؟ البته توي ذهنم به قبول نشدن فكر نميكردم، فكر ميكردم حالا اگر500 بشم يه جوري برام شكست هست يه دو روز قبل از اعلام نتايج بود و ديدم سازمان سنجش زنگ نزد، بعد به خواهرم گفتم: «اگه من 200 بشم به نظرت چه فاجعهاي رخ ميده!» بعد گفت: «هيچي! فاجعه خاصي رخ نميده؛ يه كم ميري تو شوك و...» ولي خب چون پزشكي شيراز ميخواستم، خب تا 350قبول ميشوند ديگه
پس معمولا توي خونه درس ميخوندين ديگه؟ بيرون از خونه نبوده؟ مثلا تو كتابخونه؟ نه! بيرون از خونه نميتونستم
اين مطالب رو همه ميخوان بخونن ديگه. كسايي كه سال ديگه كنكور دارن بشينن اين صحبتهاي شما رو بخونن و دقيقا بخوان مثل شما عمل كنن؛ به نظرتون اين درسته؟ نه، نه! من مشاورمون هم كه برنامه ريزي ميكرد براي بچهها، بهشون ميگفتم خودتون بايد برنامهريزي كنيد. ميرفتم براي مشورت ولي اينكه آدم بخواهد روش يك نفر ديگه رو استفاده كنه، نه، كار درستي نيست. اگر در روش خودشون موفق بودند ادامهاش بدهند و اگر هم موفق نبودند سعي كنند يه كم تغييرش بدهند. ولي هر كسي روش خودش رو داره
در ديداري كه با مقام معظم رهبري ميذارن با رتبههاي برتر، چه كار ميخوايد بكنيد؟ برنامه خاصي دارين؟ از پارسال كه المپياد دادم، و فكر ميكردم كه شايد المپياد قبول بشم، داشتم بهش فكر ميكردم كه حالا برم چي بگم. بعد المپياد كه قبول نشدم گفتم حالا باشد براي كنكور. چون دو تا از دوستانم در المپياد قبول شدند و گفتم خب صبر كنيد با هم ميريم! حالا هنوز دارم فكر ميكنم من هميشه ديدار المپياديها و كنكوريها رو با آقا پيگير ميشدم. يادم هست كه يك دفعه بچه ها داشتند ايرادها رو ميگفتند؛ آقاي خامنهاي گفتند كه ايراد رو نگيد، طرح بديد. خب ايراد رو كه همه ميدونند. ولي خب هنوز طرح ندارم اين مصاحبه قبل از ديدار نخبگان با مقام معظم رهبري بوده
چرا فراخوان طرح نميديد؟ مثلا توي كانون بگوييد كه هر كس طرح داره به شما بگه و شما از بينش انتخاب بكنيد و بريد مطرحش كنيد بله. پيشنهاد خوبيه. قبل هم فكر كردم كه از آقاي انجوي كه حتما طرحهاشون از من بهتره بپرسم وقتي رفتم پيش آقاي خامنهاي چي بگم. ولي دوست دارم حالا كه يه نفر فرصت داره 5 دقيقه با آقاي خامنهاي صحبت كنه، بهترين حرف رو بزنه. و خب اگر حرفي باشه كه حاصل فكر يك جمع چند هزار نفري باشه، بهتره ديگه
بزرگترين آرزوتون چيه؟ دوست دارم تا آخر عمرم به آدمها خدمت كنم كه وقتي ميميرم ... يه جور خوبي باشه! يعني امام زمان راضي باشه
اگر كه الان، توي يه چشم به هم زدن ميتونستين بريد جايي، كجا رو انتخاب ميكردين؟ شايد مشهد ميرفتم
فقط مشهد؟ مكه؟ كربلا؟ خنده حاضرين ....... خب اونجاها رو هم ميرم
فكر ميكنين زندگيتون از اين به بعد چه تغييري مي كنه؟ سعي ميكنم بيشتر تلاش كنم، چون به عنوان يه رتبه يك ميروم دانشگاه و همين طور حوزه علميه قم هم غير حضوري قبول شدم بايد دو تاش رو بخونم، تلاشم هم بايد بيشتر باشد
توي حوزه رتبهتون چند شد؟ يازده... البته اون هم به خاطر سوالات اطلاعات عمومياش بود
كار ديگهاي هم مونده كه شما هنوز انجامش نداده باشيد؟ آره! تعليم رانندگي ميخواهم برم، ورزش هم همينطور.... خنده
تا به حال كيا باهاتون مصاحبه داشتند؟ راديو برنامه عصر آدينه و جوان و دانش و راديو سراسري ، راديو جوان ، تلويزيون هم برنامه زندگي ، شبكه خبر ؛ روزنامهها و برخي مجلات هم بودند بي بي سي هم زنگ زد مصاحبه كنه، ولي قبول نكرديم. برنامه جمعه صبحهاش بود و خوانندهها رو هم دعوت ميكنند توي اون برنامه
هدفتون از شركت كردن در كنكور، غير از اينكه رتبه يك بياريد و وارد دانشگاه بشيد چي بوده؟ و كنكور پله چندم اين هدفتون بوده؟ كنكور پله اولش هست. يعني تازه وارد اين رشتهاي كه دوست دارم ميشم تا شروع كنم. فكر ميكنم وقتي برم توي رشته پزشكي، اگر بخواهم واقعا خدمت به مردم كنم بايد هر سال دو برابر كنكور درس بخونم شايد اگر براي كنكور كمتر هم ميخوندم ميتونستم به اين هدفم برسم ولي بيشتر دوست داشتم... يكي كه محجبه اول بشه! چون خود اين روي دوستانم هم خيلي اثر ميگذاره. اينطوري صحبتايي رو كه باهاشون ميكنم بيشتر قبول ميكنند
تا به حال درس خون بودن و محجب بودنتون روي كسي تاثير گذاشته؟ آره. تقريبا
ميشه مثالش رو بگيد؟ خنده حاضرين ....... نه، حالا صبر كنيد اثرش كامل بشه من خيلي خوب بلد نيستم تبليغ كنم و اگر حوزه علميه هم رفتم براي اين بود كه يه چيزي ياد بگيرم، ولي بيشتر بچهها رو دعوت ميكنم كه بيان كانون. مثلا يكي بود كه توي كانون قلمچي ديدمش، ازم پرسيد كم كه ميارم چيكار كنم؟ بهش گفتم: قرآن بخون. بيا كانون و آدرس بهش دادم. يا بچه هاي خودمون خيليهاشون شب قدر مياومدند خواهرشون: ما هم تاكسي تلفني ميشديم. ميرفتيم دور ميزديم و ماشين رو ميكرديم پر از دوستان ايشون
اگر بهتون بگن كه امام رضا(ع) پيغام فرستادند كه خانم زينب پيماني، نرو دانشگاه! صلاحت در اين نيست، برو مثلا تو فلان روستا معلم ابتدايي شو... گوش ميكنين؟ خب آره. اگر خيرم توش نباشه نميرم. من از خدا هم خواستم، گفتم اگر كه خيرم نيست نشه. حتي المپياد زيست رو هم كه خواستم بعد فهميدم كه خيرم توش نبوده. يعني واقعا نبود به خاطر محيطش! اصلا جو اخلاقياش خوب نبوده. دو تا از دوستانم كه رفته بودند ميگفتند كه توي كلاس دو تا دختر بودند و دو تا پسر بودند خيلي از بچه ها بودند كه المپيادي شدند و من آلبوم عكسهاي جهانيشون رو كه ديدم، اوني كه چادري بود، اونجا كه رفته بود چادرش رو درآورده بود و الان ديگه مقنعهاش هم رفته عقب خيلي دوست دارم به آقاي خامنهاي هم بگم كه بايد نظارتي باشه
پس اگر امام رضا(ع) بگن، قبول ميكنين؟ بله
بعد جواب اطرافيانتون رو كه مانع از اين كارتون ميشن رو چي ميديد؟ ميگم فكرهام رو كردم. احساس كردم خيرم در اين هست. وظيفهام اين هست
تا چه مرحلهاي از المپياد پيش رفته بوديد؟ مرحله دوم. و خوب خونده بودم، يعني ما سه تا كه دوست بوديم و اون دو نفر الان نقره جهاني شدند، سوادمون توي مايه هم بود. ولي من روزش حالم به هم خورد و سر جلسه به جاي دو ساعت، نيم ساعت نشستم و همين باعث شد مرحله دوم هم قبول نشوم
اگر سر جلسه كنكور اين اتفاق براتون ميافتاد، چه كار ميكرديد؟ خب يه سال ديگه امتحان ميدادم
رتبه اول كنكور بودن مهم هست يا رتبه اول قرآن بودن؟ كسي كه رتبه اول قرآن هست، بايد رتبه اول كنكور هم باشه! جدا كه نيست! علم و ايمان با هم هستند ديگه
اون لحظهاي كه بهتون خبر دادن كه رتبه اول كنكور شدين، چه حسي داشتين؟ چون تا چهارشنبه عصر، سازمان سنجش باهام تماس نگرفته بود، داشتم خودم رو آماده ميكردم كه يك رقمي نشدم. ما اون شبي كه از سازمان سنجش به همه زنگ زده بودند مسافرت بوديم و 2 ظهر فرداش برگشتيم. بعد دوستم ساعت 4 عصر زنگ زده بود و تبريك گفته بود، بعد خواهرم فكر كرده بود كه داره شوخي ميكنه، چون دوستانم هميشه ميگفتند تو رتبه يك ميشي. من اون موقع نبودم و وقتي اومدم قرار بود كسي چيزي نگه تا خودم تو اخبار بشنوم. بعد مادرم گفتند كه من يه نذر برات كردم كه اگه رتبه يك بشي، كل قرآن رو حفظ كني و 12 جلسه هم كلاس قرآن بذاري. بعد من گفتم: اولا من كه كلاس قرآن نميتونم بذارم، دوما من يك تا ده نميشم. بعد ديدم دارند ميخندند و... و بعدكه فهميدم اينجوريه، يه چند ثانيه همينجوري تو شوك بودم و بعد هم يه ده دقيقه گريه تو شوك رفتنم بود
پس گريه هميشه مال غم نيست؟ نه
و هميشه هم مال شادي نيست؟ ظاهرا گاهي هم مال شوك هست؟ آره. يعني چون باورم نميشد، يه آن بهم شوك وارد شد، ولي خب ديگه بعد از 10 دقيقه ديگه خنديدم
حالا كل قرآن رو ميخوايد حفظ كنين؟ آره ديگه انشاءالله
بزرگترين جايزهاي كه دوست دارين بگيرين چيه؟ من رتبه يك ميخواستم بشم به خاطر دو علت: يكي ديدار با آقاي خامنهاي و يكي اينكه حج بهم ميدهند
بزرگترين كاري كه بعد از اين ميتونين انجام بدين چيه؟ فكر كنم همينه كه خوب درس بخونم، يعني سعي كنم كه پزشك باسواد و متعهدي باشم. و المپياد دانشجويي هم هست
در هيچكدوم از واحدهاي كانون فعاليت داشتين؟ دوست داشتم كه فعاليت داشته باشم. يعني از سال دوم دبيرستان زبانم خوب بود. گفتم بعضي متنها رو براي قسمت انگليسي سايت رهپويان ترجمه ميكنم؛ هم خودم و هم خواهرم و هم بعضي از دوستانم. خواهرم گفت، ولي كانون نميدونم، شايد نخواستند، شايد پيش نيومد ولي الان هم اگر در زمينه درسي باشه، همكاري ميكنم. يعني دوست دارم براي كنكوريها كمك كنم و به بچههاي كانون كمك كنم؛ نميخواهم بگم كه من بيشتر بلدم ولي شايد روش درس خواندن و اين چيزا رو بتونم راهنمايي كنم. و براي قبولي درس نخونند، حالا كه آدم مجبور هست كه يك سال براي كنكور درس بخواند خب بخواند كه يك بشه ديگه
خب الان از طريق اين تريبون اعلام ميكنيم كه شما داوطلبانه جهت كمك به كنكوريهاي كانون اعلام آمادگي كرديد من وقتي فهميدم كه كانون دبيرستان غير انتفاعي زده،اينقدر ناراحت شدم كه تجربي ندارند. يعني تا يه دو ساعتي توي خونه داشتم نق ميزدم كه اين چه مدرسهاي هست كه رشته تجربي نداره
بين واحدهاي فعال كانون، كدوم يكي رو بيشتر دوست دارين؟ كمي مكث ؛ نميدونم
اين طوري كنكور دادين؟ كنكور آسون بود. جوابهاي كنكور رو قبلا خونده بوديم.... خنده واحد تحقيقات چيكار ميكنند؟
معمولا روي موضوعات مذهبي و به روز و بيشتر نسبت به شبهات و تفكرات آخر الزمان، مثلا در مورد صهيونيسم، هويت و ... كدوم واحد رو دوست دارين؟ واحد قرآني رو هم دوست دارم اينجاي بحث خوشحالي يكي از حضار كه از اعضاي واحد قرآني بودند، يه سري سانسورات داره! والبته خود اين خوشحالي، زينب خانم رو به ياد يه خاطره مياندازد از شنبه شب كه قرار بود هديهشون رو از آقا سيد بگيرند وقتي رفتم بالاي اون صندلي (صندلياي كه به جاي سن قرار داده شده بود تا علاوه بر اينكه ديده بشوند، بتونن هديه رو از آقا سيد تحويل بگيرند) از لحظهاي كه فهميدم اول شدم برام جذابتر و جالبتر بود. وقتي رفتم بالاي صندلي و يه دفعه ديدم اين همه آدم دارند بهم نگاه ميكنند، بي اراده خندهام گرفته بود و نميتونستم خودم رو كنترل كنم. يعني تا حالا اينقدر نخنديده بودم
به چه هنري علاقهمنديد؟ عروسك سازي، خمير پاتوسل كار كردم. نقاشي و خط شكسته رو خيلي دوست دارم، ولي خب، فكر كنم خيلي استعدادش رو ندارم.(خنده) خياطي رو هم دوست دارم
به چه رشته ورزشي علاقه دارين؟ شنا خيلي دوست دارم. توي مدرسه هم بين سه رشته واليبال و بسكتبال و پينگ پنگ، بسكتبال رو انتخاب كرده بودم
كدوم يكي از آيههاي قرآن رو بيشتر دوست دارين؟كدوم يك بيشتر توي بطن زندگيتون هست و بهتون كمك ميكنه؟ آيه لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون ،آل عمران/92، رو بيشتر دوست دارم و آيه يا نساء النبي لستن كاحد من النساء ،سوره احزاب/32، بيشتر توي زندگيام نقش دارد
آيه عفاف هست بله
از ميون كتابهايي كه تا حالا خوندين، چه كتابي رو بيشتر دوست داشتين؟ داستانهاي تخيلي رو كه خيلي دوست ندارم. يكي از كتابهايي كه با اينكه كنكور داشتم، خواهرم آورد و خوندمش، داستان سيستان بود. يا مثلا چهل هفته انتظار. كتاب غير درسي اگر جذبم كنه ميخونم
با كدوم يكي از دعاها بيشتر انس دارين؟ دعاي كميل و دعاي اگر اشتباه نكنم عالية المضامين رو خيلي دوست دارم. جملههاي خيلي قشنگي داشت
رابطه رياضي بين محبت اهل بيت، اراده و رتبه اولي كنكور چيه؟ اراده ضربدر محبت اهل بيت، ميشه رتبه اولي كنكور
چقدر وقت براي برقراري رابطه با اهل بيت(ع)، شنبه شبها ميذاشتين؟ اين سالي كه كنكور داشتم فقط سخنراني رو مينشستم و تا سينه زني شروع ميشد ميرفتم، خونه و بقيه درسها رو ميخوندم يعني نميشد، چون فشار درسها زياد بود؛ ولي مياومدم. و سر كوچه هم نميذاشتند بريم! ميپرسيدند براي چي ميخواي بري؟! و داداشم حتما بايد مياومدند سر كوچه تا مطمئن بشند كه يه نفر اومده دنبالم
پس از لحاظ حراستي سابقه دارين؟ (خنده جمع)
يه جمله قشنگ بگيد بار خدايا تا كي ميان من و تو، مني و تويي بود؟ مَني از ميان بردار تا مني من به تو باشد تا من هيچ نباشم شعريه كه روي ديوار اتاقمه. از بايزيد بسطامي هم هست
چيزي بوده از مسايل مربوط به پزشكي كه توي ذهنتون بوده و دوست داشتين بدونين كه علت اين پديده چيه و به علتش پي نبرده باشين و با خودتون بگين حالا بذار، خودم كه دكتر شدم كشفش ميكنم؟ يادم مياد كه چنين موردي بوده، ولي يادم نيست كه دقيقا چيه ولي جداي از اين سوال، گاهي يه نكتههايي توي كتاب زيست پيدا ميكردم كه فكر ميكنم كه الان طراح سوالهاي كنكور هم پيداش نكرده و فقط نويسنده كتاب ميتونه بفهمه كه چي نوشته! خيلي جالب بود، بعد گفتم كتاب بنويسم، ولي خل الان حوصلهام نميشه
سر كلاس چه جوري بوديد معمولا؟ من رديف اول مينشستم و هميشه سوال ميپرسيدم. گاهي معلم ادبياتمون خستهاش ميشد، آخه خيلي سوال ميپرسيدم. ولي بعد از كنكور زنگ و زد و گفت من اشك شوق ريختم
اگر همون موقع كه ميخوان ببرنتون مكه، همزمان سفر كربلا هم براتون جور بشه، كدوم رو انتخاب ميكنين؟ استخاره ميكنم.(خنده) شايد كربلا؛ چون بعد ممكنه راهش بسته بشه. ولي از دوم ابتدايي كه مادربزرگم رفت مكه دلم ميخواست برم، ولي خب راه مكه بسته نميشه
چقدر از قرآن رو حفظ هستين؟ 15 جزء حفظم
خودتون به طور فردي حفظ كردين يا جايي ميرفتين براي حفظ؟ نه، خودم حفظ كردم
چي شد كه شروع به حفظ كردين؟ ما هر سال ميرفتيم مشهد بهخاطر كار پدرم ميرفتيم؛ ولي سالي كه ميخواستم از پنجم ابتدايي برم اول راهنمايي، كار پدرم عوض شد و ديگه نميتونستيم بريم مشهد. پدرم يه روز برنامه مسابقات قرآن پالايش و پخش رو آوردند و گفتند كه جايزه برنده مرحله كشوري رشته حفظ يك جزء اين مسابقات مشهده. من تا اون موقع شايد 15 آيه اول سوره بقره رو حفظ بودم. يك جزء رو حفظ كردم و سوم شدم سال بعدش در رشته 3 جزء دوم شدم و سال بعدش 5 جزء، اول، سال بعدش 7 جزء، دوم شدم و باز هم سال بعدش 10 جزء، نفر اول شدم
تاثيري هم داشته قرآن تو زندگيتون؟ من ابتدايي دانش آموز خيلي زرنگي نبودم، يعني معمولي بودم. از پنجم ابتدايي كه اومدم اول راهنمايي جزء بهترين دانش آموزان بودم و فكر ميكنم كه قرآن كمكم كرد. و هميشه آرامشم رو از قرآن گرفتم. وقتي كه از درس خوندن خسته ميشدم و يا خيلي بهم فشار مياومد قرآن ميخوندم. همين كه اين روزا ميبينم كه خيلي از دوستانم راهش رو گم كردند و من گم نشدم، اين م فكر ميكنم لطف خدا بوده
آخرين آيه قرآني رو كه حفظ كردين كِي بوده؟ همين امسال تابستان
مسئولين چقدر به نخبه ها اهميت ميدن؟ نميدونم ولي الان گفته شده كه اون دانشگاهي رو كه انتخاب كنيم براي تحصيل، مدت يكسال از بودجه بيشتري برخوردار خواهد بود براي همين دانشگاه شيراز خيلي استقبال كرد كه برم
مشهور شدن چه مزهاي داره؟ اولش فكر ميكردم خيلي جالبتر باشه، پارسال خيلي براي رتبه دوممون خوشحالي كردم، يعني از الانِ خودم بيشتر براي اون خوشحالي ميكردم و همه جا ميگفتم كه رتبه دو دوست من بوده (توي مسابقات قرآن با هم بوديم) ولي الان ميبينم نه كار سختي بود و نه... خيلي معمولي بود. شهرتش هم معمولي بود. من هر جا كه رفتم مصاحبه كردم يا يك نفر بود و از پشت تلفن داشت مصاحبه ميكرد يا توي تلويزيون چند نفر با يه دوربين و .... هنوز احساس شهرت نكردم
اون لحظهاي هم كه توي كانون رفتيد اون بالا از آقا سيد جايزتون رو بگيرين، احساس شهرت نكردين؟ (خنده جمع)هميشه وقتي ميگفتند جذابترين لحظه عمرت چي بوده، ميگفتم نميدونم، ولي الان دقيقا ميدونم چيه! (خنده جمع) خيلي جالب بود، اين همه سر داشتند نگاهت ميكردند... وقتي رفتم بالاي اون صندلي، اول ميخواستم رويم به همون ديوار باشه تا كسي نبيندم و خودم رو هم كنترل كنم. بعد ديدم حالا گناه دارند و ميخواهند ببينند قيافهام چه شكليه؛ گفتم خب بذار ببينند. يهو كه نگاه كردم خندهام گرفت
اگه به كسي توصيه ميكردي بياد كانون براي چي بود؟ براي اينكه احساس ميكنم كه جايي هست كه آدم ميتونه هميشه وصل باشه. يك هفته كه نمياومدم احساس ميكردم كه دارم يه جوري ميشم، دارم عوض ميشم. ما وقت نميكنيم كتاب مذهبي بخونيم يا يه چيزي كه جذبمون كنه، ولي كانون يه جايي بود كه حرفهاي مذهبي برامون زده ميشد و اين همه آدم رو ميديديم كه همشون مذهبيند؛ خيلي جالبه، آدم روحيه مي گيره و تقويت ميشه و براي همين كسي رو كه دعوت ميكنم براي اينه كه اولا كمي يه چيزي درباره دينش ياد بگيره بعد هم تو درسش پيشرفت كنه با توجه به صحبتهايي كه آقاي انجوي در مورد درس داشتند هميشه يكشنبه صبح، من داشتم براي بچه ها تعريف ميكردم كه آقاي انجوي چيگفتند. بچههايي كه بعضيهاشون نماز هم نميخوندند ولي براشون جالب بود كه من ديشب وقت درس خوندن كنكورم رو گذاشتم و رفتم كانون و براشون جالب بود كه ببينند توي سخنراني چي گفتند
كلام آخر؟ اگر آدم براي كاري تصميم بگيره و اعتماد به نفس داشته باشه و از خدا كمك بخواهد، ميتونه توي هر كاري كه هست موفق بشه. اين چيزي هست كه بهش رسيدم
سوالهاي ما خيلي تكراري بود؟ نه ..... خنده
از اينکه اين وقت رو در اختيار گروه ياس گذاشتيد بسيار سپاسگزاريم و آرزوي موفقيت و سلامتي هر چه بيشتر براي شما و خانواده محترمتان داريم
و اين مقدمه يك شروع بود؛ شروع يك دوستي پايدار. انشاءالله
|